حقوق خبر

ضرب المثل های ایرانی (قسمت بیستم)

 ضرب المثل های ایرانی (قسمت بیستم)

پایگاه خبری حقوق نیوز

زاغ سیاه کسی را چوب زدن

تعقیب کردن و زیر نظر داشتن کسی. تفتیش و تجسس احوال کسی را کردن.

زبان به دهان گرفتن

ساکت شدن و حرف نزدن.

زبانت را گاز بگیر

امر به حرف نزدن به کسی که حرف نامربوطی مثل توهین به مقدسات و یا نفوس بد بر زبان جار کرده باشد.

زبان خر را خلج می داند

هر کس زبان مثل خود را بهتر می فهمد و با آن آشناتر و راحت تر است.

زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می کشد

اشاره به تأثیر خوش زبانی و بکار بردن الفاظ نیکو و پسندیده.

زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

احتیاط در سخن گفتن و پرهیز از گفتن حرفهای نیشدار و خطرناک که ممکن است به قیمت جان تمام شود.

زبانم مو در آورد

اشاره به تکرار بیش از حد حرفی یا توضیحی و یا درخواستی.

از تعارف کم کن و بر مبلغ افزا

به کسی می گویند که با تعارفات بیهوده مرتب حاشیه می رود و اصل مطلب را بیان نمی کند.

زخم شمشیر خوب می شود، زخم زبان خوب نمی شود

به واقعیتی غیر قابل انکار اینکه چه بسا جراحات هولناک که معالجه شده اما اثر و زخمی که از یک سخن سوزاننده و تأثیرگذار بر جای می ماند همیشه در دل و ذهن باقی و ماندگار خواهد بود و قابل ترمیم و اصلاح نیست.

زدی ضربتی، ضربتی نوش کن

پس از انجام هر کار یا حرف زشت و ناشایستی باید منتظر تلافی و مقابله به مثل بود.

از عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است

از آنجا که عشق با بی قراری و اضطراب و ناشکیبایی همراه است، با صبر و حوصله فرسنگ ها فاصله دارد.

زمستان تمام شد، روسیاهی به ذغال ماند

در مواقعی می گویند که کسی بدی کرده و یا امیدی را ناامید کرده باشد، یعنی: بالاخره هر چه بود گذشت و یا هر طور بود مسئله حل و کار انجام شد اما سرافکندگی و خجالت برای آن شخص باقی خواهد ماند.

زن بلاست، انشاا... هیچ خانه ای بی بلا نباشد

عقيده مردها نسبت به زن و اینکه هر خانه ای با وجود زن صفا و روشنایی و رونق دارد.

زن راضی مرد راضی گور پدر قاضی

هنگامی که کسی در کار دو نفر دخالت و یا قضاوت کند، اما خود طرفین با هم کنار آمده باشند و از زندگی یا معامله با یکدیگر راضی باشند.

زن کبابه خواهرزن نان زیر کباب

اشاره به دلچسب تر بودن خواهرزن در برابر زن.

زنگوله پای تابوت

کودک یا کودکانی را می گویند که در زمان پیری والدین متولد شده باشند.

زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند

دعوای زن و شوهر موقتی و زودگذر است و نباید در اینگونه درگیریها مداخله نمود.

زنی که جهاز نداره این همه ناز نداره، مردی که نون نداره این همه زبون نداره

گفتگوی زن و شوهر برای خفیف کردن یکدیگر در مشاجره.

زهر ریختن

آسیب رساندن و صدمه زدن به کسی.

زیر آب کسی را زدن

از کسی بد گفتن و نزد دیگری بی اعتبار ساختن وسیله بیکاری یا اخراج کسی شدن.

زیر بلیط در آوردن

تحت اختیار گرفتن.

زیر پای کسی را خالی کردن

نظير: زیر آب زدن، یعنی با توطئه و سخن چینی موجب اخراج و بیکاری یا بی اعتباری کسی شدن.

زیر پای کسی نشستن

با حرف های بی اساس و مغرضانه نظر کسی را عوض کردن و فریب دادن.

زیر سبیلی در کردن

نادیده گرفتن و خود را به ناآگاهی زدن.

زیر سرش بلند شده

کنایه از کسی که هوایی شده و با کسی سر و سری دارد، دل به کسی و جای دیگری بسته.

زیر شالش قرصه

جایگاه مالی محکم و استواری دارد، پولدار و ثروتمند است.

زیرش زدن

کار یا قول و یا حرف خود را انکار کردن.

زیره به کرمان بردن

پیشکش بی ارزش، متاعی را برای فروش یا استفاده به مرکز و محل تولید آن بردن.

زینب ستمکش

کسی که خیلی مصیبت و بلا و سختی کشیده باشد (اشاره به ستم ها و مصیبت های وارد شده بر حضرت زینب)

سال به سال دریغ از پارسال

افسوس گذشته و اینکه هر سال از سال قبل بدتر است.

سالی که نکوست از بهارش پیداست

چیز یا کار بد و نادرستی که آخر و نتیجه اش از همان اول معلوم باشد.

سایه کسی را با تیر زدن

دشمنی و کینه بیش از حد نسبت به کسی داشتن.

سبزی کسی را پاک کردن

نزد کسی چاپلوسی و مجیز گفتن، تملق گویی کسی به منظور خاصی.

سبک سنگین کردن

درباره خوب و بد حرف یا کاری فکر کردن و سنجیدن.

سبیلش آویزان شده

کسل و دمغ شدن به جهت ناکام ماندن و کنف و ناامید شدن .

سبیل کسی را چرب کردن

برای پیشبرد کار با پول و رشوه طرف را راضی کردن.

ستاره سهیل شده

کسی را که خیلی دیر به دیر بتوان دید.

سحرخیز باش تا کامروا شوی

صبح زود از خواب بیدار شدن هم باعث سرحالی است و هم می توان به تمام کارهای روزانه رسیدگی کرد.

سخت بگیری، سخت میگذره

کارها را باید ساده و آسان گرفت تا زندگی به راحتی سپری شود. سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش.

سراپاگوش بودن

با دقت و حواس جمع گوش کردن.

سر از پا نشناختن

خوشحالی و شادمانی بیش از حد.

سربسته گفتن

مطلبی را کامل و روشن بیان نکردن و آن را در لفافه و به طور مختصر گفتن.

سر به بیابان گذاشتن

به ستوه آمدن و فرار کردن از خانه و کاشانه برای آسوده شدن.

سر به زنگاه

درست به موقع و در زمان حساس.

سر به سر، بی دردسر

چیزی را با چیز دیگر مبادله و معاوضه کردن، معامله پایاپای.

سر به سنگ خوردن

بر اثر کار یا راهی اشتباه شکست خوردن و رنج و مرارت را تحمل کردن اما تجربه آموختن، گوشمالی و تنبیه شدن در اثر گردش روزگار.

سر به هوا

کسی که دقت و تمرکز ندارد و حواسش جمع و دقیق نیست.

سر بی گناه پای دار می رود اما بالای دار نمی رود

بی گناه ممکن است برای مدتی متهم شود، اما بالاخره بی گناهی اش معلوم می شود.

سر پیازی یا ته پیاز؟

به کسی می گویند که بدون حق و اجازه خود را داخل حرف و کاری که به او مربوط نیست بکند (یعنی تو چه کارهای)

سر پیری و معرکه گیری

به کسی گفته می شود که در سن پیری کاری را که در شأن او نیست انجام دهد.

سر خر را برگرداندن

تغییر دادن راه، یا عوض کردن حرف. تغییر مسیر دادن.

سر دیگ حلیم، روغن می رود

زودتر از موقع و با عجله سر کاری رفتن.

سر را با پنبه بریدن

با نرم خویی و زیرکانه کار و نیت ناپسند خود را عملی ساختن و کسی را گرفتار کردن.

سرش برای فلان کار درد میکنه

بسیار مشتاق انجام آن کار و تحمل مشکلات احتمالی اش است.

سرش بره قولش نمیره

آدم بسیار خوش قول و مورد اطمینان.

سرش به تنش زیادی می کنه

کسی که سراغ خطر بزرگی می رود.

سرش به تنش می ارزد

به شخص محترم و درست و حسابی می گویند.

سرش تو حسابه

آگاه و مطلع، و اهل حساب و کتاب است.

سرش تو لاک خودشه

کاری به کار کسی ندارد.

سر قبری گریه کن که مرده توش باشه

انجام کاری که فایده داشته باشد.

سر کسی را زیر آب کردن

کسی را مخفی و پنهان کردن با کشتن و از بین بردن.

سر کسی شیره مالیدن

گول زدن و مغبون کردن.

سر کیسه را شل کردن

خرج کردن و بخشیدن.

سرگنده ش زیر لحاف است

وقتی جزء ناچیزی از حقیقتی آشکار شده و هنوز قسمت بزرگ و مشکل کار و گرفتاری باقی مانده و در پیش باشد.

سرم را بشکن نرخم را نشکن

در دو معنی: کسی که حاضر است سرش بشکند اما قدر و ارزشش کم نشود.

2. حرف کاسب و کارگری که با او زیاد چانه بزنند و او حاضر به کم کردن نرخش نباشد.

سُر مُرگُنده

چاق و سلامت و سرحال.

سرمه را از چشم می دزد

کسی که در دزدی مهارت فراوانی دارد.

سر و ته یه کرباس

همه یک جور و مثل هم.

سر و دست شکستن

شدیدأ طالب چیزی یا کسی بودن و نسبت به آن اشتیاق فراوان نشان دادن.

سر و گوش آب دادن

کسب اطلاع کردن، به دست آوردن خبر.

سری توی سرها در آوردن

برای خود کسی و کارهای شدن، بزرگ و با قابلیت و سرشناس شدن.

سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندند

بیهوده و بی مورد نباید خود را به دردسر انداخت و مشکل و نگرانی به وجود آورد.

سفره دل را باز کردن

حرف دل و راز درون خود را با دیگران در میان گذاشتن.

سفره نینداخته، بوی مشک می دهد

تقديم هدیه یا انجام کار بی ارزشی که زورکی و خارج از حد توان باشد، همان بهتر و آبرومندتر است که انجام نشود.

سفید سفید صد تومن، سرخ و سفید سیصد تومن حالا که رسید به سبزه هر چی بگی می ارزه

برتری دختر گندمین یا سبزه رو بر دیگران.

سق سیاه

نفرین گیرا، بدنفوسی که پیش بینی اش درست از آب در آید.

سکوت علامت رضاست

سکوت در برابر نظرخواهی یا در قبال انجام کار و یا معامله، به منزله پذیرفتن و رضایت به انجام آن کار می باشد.

سکه یک پول سیاه کردن

خفيف و بی آبرو کردن، بی حرمت و بی ارزش نمودن (در حد بی ارزشی یک پول سیاه)

سگ دو زدن

تلاش و دوندگی بیش از حد در پی کسب روزی یا برای انجام کاری.

سگرمه ها تو هم رفتن

اخم کردن.

سگ زرد برادر شغال است

دو چیز یا دو نفر که در بدی مثل هم باشند.

سگ سوزن خورده

بی قرار، سردرگم و پریشانی که بی وقفه و بی هدف در تلاش و تقلا باشد.

سگش به از خودشه

در مورد کسی یا بچه ای که از او تعریف بی مورد شده می گویند.

سگش به این می ارزد

مبالغه در برتری چیزی یا فردی بر چیز یا فردا مشابهش.

سلام سلامتی است

کمترین فایده سلام خیری است که در این کلمه وجود دارد و شخص با ادای آن در واقع برای طرف مقابل آرزوی سلامتی و برکت می کند.

سلام لُر بی طمع نیست

باز کردن باب دوستی و صمیمیت از سوی بیگانه که با سلام آغاز می شود ممکن است از روی طمع و چشم داشت باشد باید مواظب بود.

سنبه اش پر زور است

خیلی عصبانی و ناراحت است.

سنگ بزرگ علامت نزدن است

طرح ها و نقشه ها و یا تهدیدهای بزرگ و بیش از حد توانایی که از انجام آن غیر ممکن باشد.

سنگ به در بسته می خورد

همه گرفتاری ها برای آدم بیچاره و گرفتار پیش می آید، بدبختی روی بدبختی آمدن.

سنگ تمام گذاشتن

کاری را به طور کامل و به نحو احسن و شایسته انجام دادن و از هیچ چیز کم نگذاشتن.

سنگ روی سنگ بند نشدن

چیزی در جای خودش باقی نماندن و هرج و مرج بوجود آمدن.

سنگ کسی را به سینه زدن

از کسی طرفداری و جانبداری کردن.

سنگ مفت، گنجشک مفت

استفاده از فرصت های مناسب که احتمال سود بردن دارد و اگر فایده نداشته باشد ضرری هم ندارد.

سنگ ها را واکندن

دو نفر که بر سر موضوعی با هم صحبت کنند تا از منظور یکدیگر مطلع شده و کار و تکلیف هر دو روشن و مشخص شود.

سوتی دادن

خرابکاری و اشتباه غیرعمدی و سهل انگارانه، خطا و اشتباه ساده لوحانه.

سوسکه بچه اش از دیوار بالا می رفت، می گفت قربون دست و پای بلوریت

اشاره به لوس و ناز کردن بچه و اینکه: فرزند هرکس به نظر خودش زیبا و بدون عیب و ایراد است. و یا هر کس عقل خود به کمال بیند و فرزند خود به جمال.

سه تار زدن

به هدر دادن و از بین بردن مال و سرمایه در راه بیهوده.

سیب پای درختش می افتد

ماهیت و شخصیت هر کس نشان دهنده خانواده و اصالت اوست و از آنجا سرچشمه می گیرد.

سیب زمینی بی رگ

کسی که از چیزی ناراحت و دلخور نمی شود و هیچ چیز برایش ناخوشایند نیست. خونسرد و بی تفاوت.

سیب سرخ برای دست چلاق خوبه

چیز یا شخص خوب و شایسته نصيب آدم بد و نالایق شدن.

سیر از گرسنه خبر نداره، سوار از پیاده

ثروتمند و توانگر از حال و درد فقیر و بینوا بی خبر است.

سیر به پیاز میگه بو میدی

کسی که خودش پر از عیب و ایراد است اما کوچکترین عیب دیگران را بزرگ جلوه می دهد.

سیزده بدر سال دگر خونه شوهر بچه بغل

شعری که معمولا دختران در روز سیزده بدر هنگام گره زدن سبزه می خوانند.

سیلی نقد به از حلوای نسیه

هر چه نقد به دست آید هر چند کم و اندک باشد و از چیزی است که زیاد اما دیر و با وعده و وعید به دست آید.

 

 

منبع: کتاب ضرب المثل های ایرانی- مهتاب منصوری

پایگاه خبری حقوق نیوز - فرهنگی و هنری  



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: