حقوق خبر

اساطیر زردشتی (قسمت پایانی)

آخرین دوره ی تاریخ، خود به چهار دوره کوتاه تر تقسیم می شود و نماد هر کدام از آنها یکی از فلزات است: زر نماد دوره ای است که در آن «دین بهی» به زردشت الهام شد، سیم نماد دوره ای است که شاه حامی او دین را پذیرفت، روی نماد دوران ساسانی و آهن نماد دوره کنونی است که دین رو به تنزل است


 

اساطیر در دین زرتشت

داوری جهانی

زردشتیان بر این باورند که تاریخ جهان دوازده هزار سال به طول می کشد. آخرین دوره که در آن بدی شکست می خورد، دوره ای است که با تولّد زردشت آغاز می شود، بنابراین، به عقیده ی زردشتیان ما در دوره ی انجامین تاریخ جهان زندگی می کنیم.

آخرین دوره ی تاریخ، خود به چهار دوره کوتاه تر تقسیم می شود و نماد هر کدام از آنها یکی از فلزات است: زر نماد دوره ای است که در آن «دین بهی» به زردشت الهام شد، سیم نماد دوره ای است که شاه حامی او دین را پذیرفت، روی نماد دوران ساسانی و آهن نماد دوره کنونی است که دین رو به تنزل است. گرچه در این دوران است که بدی مغلوب می شود، اما این نبرد داستان واحدی از موفقیت طولانی «خیر» نیست، بلکه مجموعه ای از زیروبم هایی است که در طی آن ها نخست نیکی و آنگاه بدی ظاهراً موفق می شود.

در طی دوران سه هزار ساله پایانی، زردشتیان منتظر آمدن سه منجی هستند که هر کدام هر هزار سال یک بار ظهور می کند. انتظار نخستین منجی را هزار سال پس از زردشت می کشیدند. از آنجا که عموماً بر آنند که زردشت در حدود ۶۰۰ ق. م می زیسته است، بایستی دو منجی نخستین تاکنون ظهور کرده باشند. بعداً خواهیم دید که چگونه زردشتیان راه حلی برای این مسئله یافته اند. آنان معتقدند که دوران آهن که دوران تنزل دین پیش از ظهور نخستین منجی است، هنوز ادامه دارد.

دوران آهن

نشانه ی این دوران چیزی است که سنت یهودی - مسیحی آن را «علائم آخرت» (علائم الظهور)، می نامد یعنی تجلیات ترس و قدرت شر.

دیوان خشم تبار «ژوليده مو» به ایران می تازند که حاصل آن نابودی کامل زندگی منظم این سرزمین است. زندگی خانوادگی و اجتماعی پریشان می شود و بزرگداشت راستی و عشق و «دین بهی» کاهش می یابد. آشفتگی کیهانی نیز به وجود می آید: خورشید و ماه نور خود را به کمال نمی افشانند، تاریکی و تیرگی، زمین لرزه و خشکسالی و قحطی در زمین به وجود می آید. در زمین جنگها در می گیرد، و زندگی چنان ترسناک به نظر می آید که زردشت که میگویند همه این ها را در عالم شهود بدو نموده اند، نیایش می کند که کاش در چنین دورانی از زندگی به سر نبرد. این حمله ی شر قرینه یورش او در آغاز تاریخ جهان است. در آن زمان اهریمن خورشید را آزرد، زمین را به لرزه در آورد به گونه ای که کوه ها پیدا شدند، و نظم را دچار بی نظمی کرد. به همین گونه، در پایان جهان نور خورشید تغییر می یابد، زمین لرزه ها به وقوع می پیوندد و زندگی خانوادگی و اجتماعی و دینی دچار هرج و مرج می شود.

سرانجام بارش ستارگان در آسمان پیدا می شود که نشانه تولد شاهزاده پارسایی است که بر لشکر شر پیروز می گردد و سرزمین های ایرانی و تخت «دین بهی» را، پیش از تولد نخستین منجی، به صورت پیشین خود در می آورد.

نخستین منجی

اوشیدر منجی («گسترش دهنده ی راستکاری») گرچه از دوشیزه با کره ای زاده می شود، اما فرزند پیامبر بزرگ زردشت نیز هست. در اسطوره آمده است که نطفه زردشت در دریاچه ای نگهداری می شود و نزدیک به فرا رسیدن هزاره این نطفه دختر باکره پانزده ساله ای را که در آن دریاچه به آب تنی می پردازد بارور می کند و نطفه منجی در رحم او بسته می شود.

وقتی این منجی به سی سالگی می رسد، خورشید ده روز یکسره در میان آسمان در هنگام ظهر، یعنی «رَپیثوین»، در همان جایی که پیش از نخستین حمله اهریمن قرار داشت، می ایستد. منجی با فرشتگان بزرگ هم سخنی می کند و الهام دینی را که نخستین بار زردشت آورده بود، باز می آورد. با آمدن او وضعی همانند وضع بهشت به جهان باز می گردد. به مدت سه سال مردمان با هماهنگی بیشتر و به دور از آفریدگان به زندگی می کنند و بخشی از آفریدگان اهریمن یعنی نوع گرگ نابود می شود. بدین گونه ظهور نخستین منجی پیش آزمونی است برای فرا رسیدن کمال، یعنی تلفيق نظم اولیه با «دین بهی» که زردشت آن را آورده بود. با این همه، «باز سازی جهان» کامل نیست. بدی هنوز هست و بار دیگر اظهار وجود خواهد کرد.

متن ها درباره چگونگی بروز بدی که در پایان هزاره رخ خواهد داد، همداستان نیستند. در بعضی از متون آمده است که دشمنان ایران باز خواهند گشت و «دین بهی» و دولت را پایمال خواهند کرد، اما چنین می نماید که این مطلب، تاریخی کردن اعتقادی اساطیری است که در متن های دیگر آمده است.

در این متون گفته شده که شر به صورت زمستان هراس انگیزی که با جادوگری دیو مَلکوس به وجود می آید، ظاهر می گردد. برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از میان خواهد برد. با این همه، پیش از رسیدن دومین منجی، خیر دوباره پیروز خواهد شد، زیرا مردمان از وَری (قلعه ای) که جمشید ساخته است، (نک به ص ۵۶) بیرون خواهند آمد و زمین از آنان پر خواهد شد. در این زمین که دوباره پر جمعیت شده، بیماری دیگر کشنده نخواهد بود و مرگ فقط بر اثر پیری یا قتل اتفاق خواهد افتاد. بدین گونه، بزرگ ترین سلاح اهریمن که مرگ است، کم کم نیروی خود را تا پیش از تولد دومین منجی، از دست خواهد داد.

دومین منجی

اوشیدرماه، دومین منجی، مانند سلف خود از دوشیزه با کره ای زاده می شود. وی از نطفه زردشت که در دریاچه ای نگاهداری می شود، آبستن می گردد.

در حالی که خورشید در هنگام ظهور اوشیدر ده روز بی حرکت مانده بود، در این زمان بیست روز در میان آسمان در هنگام ظهر خواهد ایستاد و آفریدگان به جای سه سال، شش سال در کامیابی خواهند بود. در طی هزاره اوشیدر گرگ ها از روی زمین رخت بر می بندند و در این هنگام اعضای بیشتری از آفریدگان شر، از قبیل مارها، ناپدید خواهند شد. جهان به سوی وضع بهشتی بنیادین باز هم نزدیک تر خواهد شد. آدمی دیگر نیازی به خوردن گوشت نخواهد داشت و گیاهخوار خواهد شد و فقط آب خواهد نوشید.

با وجود این نیروی رو به افزایش «آفرینش خیر» و اخراج تدریجی شر، هنوز تا به پایان آمدن نیروهای تاریکی زمانی دراز مانده است. شر دوباره به صورت ضحاک، یعنی همان غولی که فریدون او را در غاری در کوه دماوند زندانی کرده است (نک به ص ۸۲)، اظهار وجود خواهد کرد. وی از زندان خواهد گریخت و با تاخت و تاز در جهان به ارتکاب گناه دست خواهد زد و یک سوم نوع بشر و حیوان را خواهد بلعید. به عناصر خوب یعنی به آتش و آب و گیاه آزار خواهد رساند. اما گرشاسب، یکی دیگر از قهرمانان باستانی، برانگیخته خواهد شد و سرانجام جهان را از این موجود شریر رهایی خواهد بخشید.

هزاره ی هر کدام از این منجیان الگوی روشنی را دنبال می کند: پیش از تولد این منجی نیکی اوج خواهد گرفت. ظهور معجزه آمیز او آفرینش را به وضع بهشتی نزدیک تر خواهد کرد و نیروهای شرکاستی خواهند گرفت. با وجود این، شر در هر موقعیتی حمله ای را آغاز خواهد کرد که تهدیدی برای نابودی نوع بشر خواهد بود تا این که سرانجام به دست یکی از قهرمانان اولیه مغلوب شود.

سومین و آخرین منجی

نطفه سَوشیَنت (سوشیانس)، آخرین منجی، نیز همانند دو منجی دیگر در رحم دختر باکره ای بسته می شود، اما با آمدن او پیروزی کامل و نهایی خیر نیز فرا خواهد رسید. بیماری و مرگ و شکنجه و آزار همه مغلوب خواهند شد، گیاهان دائما شكوفا خواهند بود و آدمی فقط غذاهای معنوی خواهد خورد. جهان در آن زمان کاملا و برای آخرین بار بازسازی خواهد شد.

سوشیانس مردگان را در همان جایی که در گذشته اند، برخواهد انگیخت. آنگاه همه مردمان به سوی داوری واپسین پیش خواهند رفت و در این داوری هر کسی اعمال نیک و بد خود را خواهد دید. نیکوکاران چنان در میان بدکاران مشخص خواهند بود که بره های سپید در میان بره های سیاه. پس از این داوری، بدکاران به مدت سه شبانه روز به دوزخ باز خواهند گشت و نیکوکاران به بهشت تا مکافات و پاداش درخور خود را ببینند. در حالی که داوری بر سر پل (چینوَت) با پاداش و مجازاتی که به دنبال دارد، فقط خاص روان است، داوری واپسین که پس از رستاخیز است با همه وجود آدمی سر و کار دارد، هم با تن و هم با روان، تا سرانجام انسان آفریدگار را با همه وجود خود در هماهنگی کامل روح و ماده نیایش کند. اما نخست همه مردم باید از میان رودخانه ای از فلز گداخته بگذرند. این رودخانه که پیش از این، زمین را به شکل اولیه آن، یعنی به صورت دشت، هموار کرده است، در این زمان همه مردمان را نیز می شوید و می برد، تا آنان نیز در پاکی یکسان شوند.

هدیه جاودانگی هنگامی اعطا خواهد شد که سوشیانس در نقش موبد، قربانی نهایی را با آخرین حیوانی که برای خدمت به بشر کشته می شود، انجام دهد. این همان قربانی گاو است که قبلاً نقش او را در تاریخ اولیه ذکر کرده ایم. از پیه آن گاو و «هوم سفید» اساطیری که در «دریای کیهانی» قرار دارد، اکسیر جاودانگی تهیه خواهد شد.

پس از این، در متن ها شرح شکست انجامین شر آمده است، گرچه ممکن است در اصل، در دین زردشتی ترتیب تاریخی حوادث چنین نبوده باشد. هر یکی از موجودات ایزدی بر هماورد دیوی خود مستولی خواهد شد و او را نابود خواهد کرد تا سرانجام اهریمن و آز که باز مانده اند، به دوزخ بگریزند. فلز گداخته که سطح زمین را هموار کرده و آدمیان را فرا گرفته است، به دوزخ فرو خواهد ریخت، و تعفن و پلیدی را که مشخصه این جایگاه است در خود فرو خواهد برد، به طوری که کل شر اگر هم از میان نرود، عقیم خواهد شد. متأسفانه درباره سرنوشت قطعی اهریمن در متون به وضوح سخن نرفته است. سوراخی که اهریمن از آن جا به جهان رخنه کرده بود، محکم بسته خواهد شد. با هموار شدن زمین و با تحقق اتحاد آرمانی تن و روان در انسان، بار دیگر همه ی آفرینش تلفیق کاملی از روح و ماده خواهد بود، همانگونه که اراده خدا بوده است.

خطاست اگر این رویداد را پایان جهان بنامیم، زیرا در دین زردشتی چنین نیست. اگر چنین باشد پایان جهان به معنی پیروزی اهریمن خواهد بود. بهتر است که آن را «بازسازی جهان» بخوانیم، همانگونه که خود زردشتیان آن را می نامند. جهان دوباره به وضع کاملی که پیش از حمله اهریمن از آن برخوردار بود، «بازسازی» می شود. اما این حوادث حتی معنایی والاتر از این هم دارد. امور درست به حالت پیشین خود باز نمی گردند، زیرا در این زمان اهریمن دیگر وجود ندارد، و اورمزد نه تنها به عنوان خیر مطلق و دانای مطلق، بلکه در این زمان به عنوان قادر مطلق نیز فرمانروایی می کند.

بیشتر بخوانید:

اساطیر زردشتی(قسمتهای دیگر)

 

منبع: شناخت اساطیر ایران-جان هینلز- ترجمه:ژاله آموزگار، احمد فضلی

پایگاه خبری حقوق نیوز- تایخ و تمدن

 



+ 0
مخالفم - 0

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: