حقوق خبر
آگوست کنت (Auguste Comte)

آگوست کنت؛ زندگی و اندیشه هایش(قسمت 1)

طرح نوشت ها و مقاله هایی که کنت در سال های همکاری نزدیك با سن سیمون (از۱۸۱۹ تا ۱۸۲۴) نوشته بود، هسته ی اصلی همه ی افكار بعدی او را در بر دارند

آگوست کنت؛ زندگی و اندیشه هایش
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

زندگی آگوست کنت

اگوست کنت در نوزدهم ژانویه ۱۷۹۸ و در ششمین سال جمهوری نوین فرانسه، در مون پلیه، یکی از شهرهای جنوبی فرانسه زاده شد. پدر او يك كاتوليك متعصب و يك سلطنت طلب محتاط بود. او به عنوان يك کارمند دونپایه ی دولت و يك مرد جدی و مؤمن و درستکار، خود را وقف کار و دین و خانواده اش کرده بود و تنها سرگرمی اش رسیدگی به گل و گیاه باغچه خانه اش بود.

اگوست کنت گرچه در نوجوانی نحیف و ظریف و دچار انواع بیماری ها بود، اما با این همه، در دبیرستان شهرش خود را به عنوان يك دانش آموز برجسته نشان داده بود.

کنت در ۹ سالگی به این دبیرستان پا گذاشته بود. او هرچند که يك دانش آموز درسخوان و سختکوش بود، اما از شورشی ترین و نافرمان ترین دانش آموزان نیز به شمار می آمد. کنت جوان از همان اوایل دوره ی دبیرستان، اعتقاد خانوادگی اش را از دست داد و اعتقاد سرسختانه به جمهوری و آزادی را جانشین آن ساخت. او از امپراطوری ناپلئون بیزار بود و رویای بازگشت روزهای باشکوه انقلاب را در سر می پرورانید.

تنها آموزگاری که تأثیر شگرفی بر کنت جوان گذاشته بود، دانيل آنكنتر معلم ریاضیاتش بود. این مرد در گذشته يك واعظ پروتستان بود و دانش گسترده ای بویژه در امور مذهبی داشت. این شخص شاید همان کسی بود که کنت را به ریاضیات علاقمند ساخته بود و کنت دانش همه جانبه و گسترده ی بعدی اش را از او الگو گرفته بود.

در ماه اوت ۱۸۱۴، كنت آزمون ورودی آکول پی تكنیك را که بسیار دشوار بود با موفقیت پشت سر گذاشت و در آن نفر چهارم شد. کنت در اکتبر همان سال برای ثبت نام و ادامه تحصیل در این اکول وارد پاریس شد، همان شهری که او به جز چند دوره ی به نسبت کوتاه، هرگز پا از آن بیرون نگذاشت.

در اکول پلی تکنیک که کنوانسیون آن را به عنوان يك مدرسه علمی پایه گذاری کرده بود، امپراطور ناپلئون هرگز چندان محبوب نبود. ناپلئون این مدرسه را طبق يك الگوی نظامی تجدید سازمان کرد و مدیریت آن را به نظامیان سپرده بود. از دیدگاه ناپلئون، این مدرسه بیشتر می بایست افسران ارتشی را آموزش دهد، گرچه می توانست مهندسانی را نیز برای خدمات عمومی تربیت کند. دانشجویان این مدرسه که هنوز خصلت علمی اولیه ی آن را به روشنی در خاطر داشتند، خودشان را دانشمندان آینده میدانستند و با تاکید ناپلئون بر آموزش عملی موافق نبودند.

در آوریل ۱۸۱۶، شش تن از دانشجویان نسبت به شيوه ی منسوخ امتحانات به مدیریت این مدرسه اعتراض کردند. زمانی که مدیریت مدرسه تصمیم گرفت که آن شش دانشجو را تنبیه کند، همه ی دانشجویان با آنها اظهار همبستگی کردند. در نتیجه، مدیریت مدرسه به وزیر آموزش عالی متوسل شد. بزودی رییس مدرسه اعلام کرد که مدرسه باید بسته شود و تجدید سازمان گردد و آنهایی که رفتار شان را اصلاح کرده باشند، می توانند در تاریخ بعدی دوباره تقاضای پذیرش کنند. کنت سرشار از خشم به خانه اش بازگشت. اما شهر زادگاهش، مون پلیه نمی توانست او را مدت زمان درازی در خود نگهدارد، زیرا میدان عمل در پاریس بود.

كنت پس از بازگشت به پایتخت در ژوئیه همان سال، چرخ زندگی اش را با تدریس خصوصی می گرداند به این امید که ستمگران بوربون بزودی سرنگون گردند. در این زمان او با ژنرالي آشنا شد که ارتباط هایی با ایالات متحد داشت. این ژنرال به کنت وعده داده بود که در آکول پلی تکنیک آمریکایی که قرار بود در آن کشور بزودی تاسیس شود، جایی برای فراهم کند. کنت که سرشار از شور جمهوری خواهی بود، رؤیای مهاجرت همیشگی به سرزمین آزادی را در سر می پروراند. اما طرح تأسيس پلي تكنيک در آمریکا دچار اشکال شد. کنگره ی آمریکا با فکر تأسيس يك نوع پلی تکنیک آمریکایی به طور اصولی موافقت کرده بود، اما گشایش آن را تا اطلاع ثانوی به تعویق افکنده بود.

کنت به ناچار، کار تدریس خصوصی ریاضی را همچنان ادامه می داد و در ترجمه ی يك کتاب هندسه از زبان انگلیسی به فرانسه همکاری داشت، اما آینده برای او همچنان تیره و تار می نمود. او حتی در صدد برنیامد که در اکول پلی تکنیک که به تازگی بازگشایی شده بود، دوباره ثبت نام کنند. در همین زمان، عشق ناگهان به سراغش آمد، عشقی که قرار بود جهت زندگی اش را یکسره دگرگون سازد.

اتحاد با سن سیمون

در تابستان سال ۱۸۱۷، کنت با هانری سن سیمون که در آن زمان مدير مجله ی صنعت بود آشنا شد. سن سیمون که می بایست در آینده تاثیر عمده و پایداری بر زندگی و آثار کنت گذارد، مردی خلاق و پرثمر ولی بی نظم و آتشین مزاج بود. او که در این زمان نزديك به شصت سال داشت، مجذوب این جوان درخشان شده بود. سن سیمون در کنت استعداد ویژه ای برای انجام دادن کار منظم و با برنامه تشخیص داده بود، همان که خودش آشکارا فاقد آن بود. کنت دستیار و منشی سن سیمون شد.

این دو مرد مدت زمانی دوش به دوش هم کار می کردند. در آغاز، سن سیمون سیصد فرانك در ماه به کنت می پرداخت، اما زمانی که برای چندمین بار دچار تنگنای مالی شد، كنت به دلايل فکری و به امید آینده، بدون دریافت دستمزدی همکاری اش را با سن سیمون ادامه داد .

طرح نوشت ها و مقاله هایی که کنت در سال های همکاری نزدیك با سن سیمون (از۱۸۱۹ تا ۱۸۲۴) نوشته بود، هسته ی اصلی همه ی افكار بعدی او را در بر دارند.

در ۱۸۲۴، سرانجام كنت رابطه اش را با استادش به هم زد. علت اصلی این قطع رابطه را تا اندازه ای باید در نزاع ناخوشایند این دو دوست درباره چگونگی انتشار مقالات كنت جستجو کرد.

آیا این مقالات مانند گذشته همچنان می بایست به نام سن سیمون منتشر شوند یا با عنوان نظام سیاست اثباتی به نام اگوست کنت عرضه کردند؟ کنت صد نسخه از کارش را به نام خودش منتشر کرد. در همین زمان، سن سیمون نیز هزار نسخه از کارش را تحت عنوان توضیح المسایل صاحبان صنایع به نام هانری دو سن سیمون منتشر کرد که مقاله کنت نیز در آن گنجانده شده بود. این مقاله حاوی پیشگفتار بی امضای سن سیمون بود که در آن، از کار شاگردش عیب گرفته بود. کنت پس از این استادش را برای همیشه طرد کرد و حتی از به زبان آوردن نام او اکراه نمود.

درگیری این دو هم دلایل فکری و هم علل مادی داشت. بیگمان، کنت از این که پیرمرد همچنان او را نه به عنوان يك همکار برابر بلکه به چشم يك مرید فرمانبردار می نگریست، دیگر آزرده خاطر شده بود.

گرچه در این هنگام، كنت افتخار آن را پیدا کرده بود که به خاطر آثارش ازدانشمندان برجسته ای چون کوویه، و فون هومبولت و نیز نمایندگان مجلس و روزنامه نگاران آزادی خواه نامه های ستایش آمیزی دریافت کند، اما باز همچنان تنها به صورت يك روشنفکر حاشیه نشین باقی مانده بود و چندان ارتباطی با جهان علم و ادب پاريس نداشت. با آن که نظام کنتی دیگر قبول عامه یافته بود، اما مبتکر این نظام هنوز بدون سمت و کرسی و حقوق ماهانه باقی مانده بود.

در این زمان، پیوند زناشویی باعث شده بود که کنت دست کم در زندگی شخصی اش احساس امنیت کند. او در فوریه ی ۱۸۲۵ تصمیم گرفت که با خانمی به نام کارولین ماسن ازدواج کند، کنت این زن جوان را که در این زمان مالك يك كتابفروشی كوچك شده بود و قبلا در محله ی پاله رویال پاریس روسیی خیابانی بود، از سال ها پیش می شناخت. زناشویی آنها پر از فراز و نشیب بود - آندو بارها از یکدیگر جدا شده و سرانجام برای همیشه همدیگر را ترك گفته بودند - با این همه، با آن که کنت از موفقیت حرفه ای و مقام اجتماعی محروم مانده بود، اما بر اثر این زناشویی مدت زمانی احساس می کرد که خانه و كاشانه ای يافته است.

در این سال ها کنت بیشتر به کار تکمیل فلسفه اثباتی اش می پرداخت. زمانی که این کار به سرانجامی رسیده بود، او که کرسی رسمی برای تشریح نظریاتش نداشت، تصمیم گرفت که به طور خصوصی يك رشته سخنرانی برای يك جمع دستچین شده ترتیب دهد و در آن، گزیده ای از فلسفه اثباتی اش را ارائه نماید.

این سخنرانی ها در آوریل ۱۸۲۶ آغاز شدند و برخی از سرشناس ترین شخصیت های فرانسه در آن حضور یافتند، از جمله آلکساندر فون هومبولت، شماری از اعضای آکادمی علوم، شارل دونویه اقتصاددان، دوك ناپلئون دو مونته بلو، هیپولیت کارنو، پسر سازمان دهنده ی ارتش های انقلابی و برادر دانشمند بزرگ، سادی کارنو و برخی از دانشجویان پیشین اکول پلی تکنیک.

پس از ارائه سه سخنرانی، زمانی که حضار برای دیدن چهارمین سخنرانی آمده بودند درهای سالن سخنرانی را بسته یافتند.

كنت با دچار شدن به يك ناراحتی شدید روانی در بستر بیماری افتاد. بیماری او «مانیا» تشخیص داده شد و تحت مراقبت دکتر اسکیرو نویسنده رساله ای درباره مانيا مدتی در بیمارستان بستری شد. وقتی که با وجود اعتراض دکتر خانم کنت تصمیم گرفت که او را از بیمارستان به خانه برد، دکتر در برگ مرخصی کنت از بیمارستان به خط خودش یادداشت کرده بود که «بیمار هنوز درمان نیافته است.»

كنت پس از بازگشت به خانه دچار يك حالت مالیخولیایی شد و حتی تصمیم گرفت که با انداختن خود در رودخانه ی سن خودکشی کند. اما طی سال ۱۸۲۷، بر اثر يك سفر نسبتاً طولانی به شهر زادگاهش مون پلیه، به تدریج بیماری کنت رو به بهبود گذاشت. او در ماه اوت ۱۸۲۸ با نوشتن نقدی بر کتاب موسوم به رنجش و حماقت ، پیروزی اش را بر بیماری یاد شده اعلام کرد.

رشته سخنرانی های پیشین کنت در سال ۱۸۲۹ از سر گرفته شد و او باز هم توانسته بود بسیاری از مردان بزرگ علم و ادب را در میان حضار خویش گرد آورد. اما شهرت محدودی که او از این طریق کسب کرده بود، چندان هم نپایید. گرچه هنوز هم برخی از مردان سرشناس فرانسه همچنان از او پشتیبانی می کردند، اما با گذشت زمان پیش از پیش آماج ریشخند مجامع علمی قرار گرفته بود. متخصصان رشته های گوناگون دست به دست هم داده بودند تا مردی را طرد کنند که بلند پروازانه می خواست سیر تحول علوم را در يك کار دایرة المعارفی پیگیری کند.

كنت بار دیگر زندگی در تنهایی و گمنامی اش را از سر گرفت. در فاصله ی سالهای ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۲ که او سرگرم نوشتن شاهکارش، درس هایی درباره ی فلسفه ی اثباتی بود، همچنان در حاشیه ی جهان دانشگاهی فقیرانه زندگی می کرد.

در همین سال ها که او علاوه بر انجام وظایف رسمی، سخت سرگرم نوشتن درس ها بود، نه تنها با دشواری های مالی و سرخوردگی های دانشگاهی دست و پنجه نرم می کرد، بلکه دشواری های زناشویی نیز او را آسوده نمی گذاشتند.


آگوست کنت؛ زندگی و اندیشه هایش
 

در این سال ها، کنت هرچه بیشتر در لاك خود فرو می رفت. کار تکمیل نظام اثباتی اش همه ی ذهن او را تسخیر کرده بود. او برای حفظ «سلامتی مغزی»اش ناچار شده بود که از مطالعه کارهای انجام شده در رشته های گوناگون مربوط به بررسی اش خودداری کند. کنت در سال ۱۸۳۸ تصمیم گرفت که به جز خواندن داستان و شعر، به مطالعه ی هیچگونه اثر علمی نپردازد. او در واپسین سالهای عمرش دهها بار کتاب تقلید از مسیح را خوانده بود.

اما کنت با همه ی این شوربختی ها به تدریج مریدانی پیدا کرد. این واقعیت که فلسفه ی اثباتی اش اکنون دیگر کانال مانش را درنوردیده و در انگلستان مورد استقبال قرار گرفته بود، برای او شاید حتی از پیدا کردن چند مرید سرشناس فرانسوی مانند امیل لیتره ارضاء کننده تر بود.

سر دیوید بروستر، فیزیکدان نامدار انگلیسی در نشریه ی ادینبورگ ریویو فلسفه ی كنت را ستود و از این بالاتر، جان استوارت میل یکی از ستایشگران پرشور او شد و از او در کتاب نظام منطق خویش به عنوان « یکی از برجسته ترین اندیشمندان اروپایی» یاد کرده بود. کنت و میل مکاتبه ای منظم داشتند و کنت برای این دوست مکاتبه ای اش نه تنها درباره ی کارهای علمی خود بلکه از گرفتاری ها و مشکلات مالی و شخصی اش نیز نامه می نوشت. میل حتی پول قابل ملاحظه ای از دوستداران انگلیسی کنت برایش گرد آورد و فرستاد تا کنت بتواند بر دشواری های مالی اش فایق آید.

با تکمیل نهایی کتاب درس ها، همسر کنت او را برای همیشه ترك گفت. او که تنها و منزوی مانده بود، دانشمندانی را که ارجی برایش قایل نبودند، همچنان مورد تاخت و تاز قرار می داد. کنت به وزیران شکایت می نوشت و برای مطبوعات نامه های خودستايانه می فرستاد و به دشمنانش نیش می زد، چندان که حتی پیمانه ی صبر اندك دوستان باقیمانده اش را نیز لبریز ساخته بود. او که بر اثر زخم زبان هایش دشمنان فراوانی را در اکول برای خود فراهم ساخته بود، در سال ۱۸۴۴ قرارداد استخدامی اش دیگر تجدید نشد و بدین سان، نیمی از درآمد زندگی اش را به باد داد. در همین سال که عدم تجدید قرارداد استخدامی اش موجب تحقیر او شده بود، بزرگترین ماجرای عشقی زندگی اش نیز به سراغش آمد.

کنت دلباخته زن سی ساله ای به نام كلوتیلد دو وو شد. این زن از طبقه ی بالای فرانسه بود که شوهرش به علت سوء استفاده های مالی از مقامش، برای فرار از چنگ قانون به بروکسل گریخت و او را با بدهی هایی که در قمارهایش به بار آورده بود، در پاریس تنها گذاشت.

کنت در نخستین برخورد با این زن در خانه یکی از مریدانش، عشق او را به دل گرفت. بر اثر این برخورد، منش سرد و منضبط کنت یکباره دگرگون شد و کنت عاشق را دیگر نمی شد از کنت پیشین بازشناخت. اکنون همه ی سوداهای سرکوفته طبیعت کنت یکباره سر بلند کرده بودند. برخورد با این زن همان تاثیری را بر کنت میانسال گذاشته بود که برخورد سن سیمون بر کنت جوان.

عشق بزرگ او هرگز از سطح يك عشق افلاطونی و رمانتيك فراتر نرفته بود و کلوتیلد در برابر هر گونه درخواست او برای پا فراتر گذاشتن از این مرز رمانتيك مقاومت می کرد. چند ماه پس از آن که این دو نخستین نامه های عاشقانه شان را رد و بدل کرده بودند، کلوتیلد به بیماری سل دچار آمد و يك سال بعد درگذشت.

کنت از آن پس بقیه زندگی اش را وقف خاطره ی «فرشته اش» کرده بود. کتاب نظام سیاست اثباتی کنت که طرح آن در سال ۱۸۴۴ آغاز شده بود، به یادبودنامه دلدارش تبدیل شده بود. او اکنون در صفحات این کتاب، عاطفه را بر عقل و احساس را بر ذهن برتری می نهاد و بارها بر قدرت شفابخش و گرم زنانه در جهت تسکین آلام بشریتی که دیری تحت تسلط خشونت عقل مردانه بوده است، تاکید ورزیده بود.

زمانی که سرانجام این کتاب طی سالهای ۱۸۵۱ تا ۱۸۵۴ به تدریج منتشر شد، کنت بیشتر پیروان عقلگرایی را که در طول پانزده سال با آنهمه دشواری به دست آورده بود از دست داد. جان استوارت میل و اميل ليتره نمی توانستند بپذیرند که عشق جهانی حلال همه ی مسایل زمانه است. آنها همچنین نمی توانستند دین بشریت اگوست کنت بپذیرند.

آداب و آیین های گوناگون، تقویم خاص و شرح و تفصیل های بی ربط این کیش تازه که در این زمان برملا شده بودند، پیام پیشین کنت را در نظر آنها باطل ساخته بودند. به نظر می رسید که پیامبر مرحله ی اثباتی در تاریکی مرحله ی خداشناختی فرو غلطیده بود. قدرت پیش بینی آینده که در نخستین نوشته های کنت به روشنی مشهود بود، دیگر از ذهن او رخت بربسته بود.

پراکنده شدن این مریدان، كنت را دلسرد نکرده بود. او برای پر کردن جای خالی آنها در صدد برآمد که کسان دیگری را به آغوش دین تازه اش فرا خواند. او از آن پس تصمیم گرفت که اعلامیه های مذهبی اش را با عنوان «بنیانگذار دین جهانی و کاهن اعظم بشریت» امضاء کند.

کنت تحت این عنوان تازه، نامه های گوناگونی برای قدرتمندان جهان از جمله نیکلای تزار، وزیر اعظم امپراطوری عثمانی و سران مذهب يسوعی نوشت و کوشید تا از این راه، آنها را به کیش نوینش دعوت کند. در داخل کشور نیز کنت برای طبقات گوناگون به ویژه طبقه ی کارگر سخنرانی می کرد تا آنها را به پذیرش آیین تازه اش فرا خواند. او برای کارگران، محافظه کاران و در واقع برای هر کسی که گوش شنوا برای شنیدن گفته هایش داشت، نامه می نوشت و سخنرانی می کرد.

در هفدهم ژوئن ۱۸۵۷، کنت نخستین بار پس از یازده سال نتوانست سر مزار كلوتيلد در گورستان پرلاشز رود. نخستین علایم سرطان داخلی او را از بیرون رفتن باز داشته بودند. این بیماری به سرعت توسعه یافت و در پنجم دسامبر همین سال جان او را گرفت. دسته کوچکی از مریدان، دوستان و همسایگان کنت تابوت او را تا گورستان پرلاشز بدرقه کردند. او اکنون در این گورستان و در میان نزدیکترین و وفادارترین مریدانش آرمیده است.

بیشتر بخوانید:

آگوست کنت؛ زندگی و اندیشه هایش(قسمتهای دیگر)

 

منبع: زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی - لیوئیس کوزر - ترجمه محسن ثلاثی

پایگاه خبری حقوق نیوز - جامعه شناسان جهان



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: