حقوق خبر
آگوست کنت (Auguste Comte)

آگوست کنت؛ زندگی و اندیشه هایش(قسمت پایانی)

کنت يك جامعه ی اثباتی و خوب را برای آینده طرح ریزی کرده بود که تحت هدایت قدرت روحانی کاهنان يك دين اثباتی نوین و بانکداران بزرگ و صاحبان صنایع اداره گردد. این کاهنان که همان جامعه شناسان علمی اند، همانند اسلاف کاتوليك شان، باید راهنمایان اخلاقی و ممیزان اجتماع باشند و قدرت و دانش برترشان را به کار اندازند تا وظایف و الزام های اجتماعی افراد را به آنها یادآوری کنند. آنان باید جهت برنامه ی آموزشی را تعیین کنند و در مورد توانایی های هر يك از افراد جامعه داوری نمایند

پایگاه خبری حقوق نیوز

آگوست کنت؛ زندگی و اندیشه هایش(قسمت پایانی)
 

اندیشه های آگوست کنت

ایستایی و پویایی اجتماعی

درست همچنان که در زیست شناسی بهتر است که کالبدشناسی را از فیزیولوژی جدا کنیم، شایسته است که در جامعه شناسی نیز میان ایستایی و پویایی پدیده های اجتماعی تمایز قایل شویم، «این تمایز میان دو دسته واقعیت نیست، بلکه در اینجا ما دو جنبه از يك نظریه را از یکدیگر متمایز می سازیم. این تمایز به مفهوم دوگانه ی پیشرفت و نظم راجع است، مفهوم نظم... در بر گیرنده ی هماهنگی پایدار میان شرایط وجود اجتماعی است و مفهوم پیشرفت، تحول اجتماعی را در نظر دارد.» پس، نظم و پیشرفت، یا ایستایی و پویایی، پیوسته به یکدیگر وابسته اند.

کنت برای تکمیل نظریه ی سه مرحله ای خود به بررسی بنیادهای استواری اجتماعی دست یازید. « در بررسی ایستای جامعه شناسی، قوانین کنش و واکنش بخش های گوناگون نظام اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد، بدون در نظر گرفتن آن جنبش بنیادی که همیشه در جهت تغییر تدریجی این قوانین کار می کند.» در اینجا تعادل روابط متقابل عناصر موجود در درون کل نظام مورد بررسی قرار می گیرد. «میان کل و اجزای يك نظام اجتماعی همیشه باید یك هماهنگی خودانگیخته برقرار باشد. » اگر يك چنین هماهنگی را در درون يك نظام اجتماعی پیدا نکنیم، آنگاه با يك مورد آسیب شناختی روبرو خواهیم بود.

هنگامی که کنت به اجزای ترکیب کننده ی يك نظام اجتماعی می پردازد، به هیچ روی افراد را به عنوان اجزای عنصری آن نظام تلقی نمی کند. «روح علمی به ما اجازه نمی دهد که جامعه را مرکب از افراد بینگاریم. واحد راستین اجتماعی همان خانواده است و در صورت لزوم، حداکثر می توانیم به زوج اصلی تشکیل دهنده ی بنیاد خانواده ارجاع کنیم... ازترکیب خانواده ها قبیله و از اجتماع قبیله ها ملت ساخته می شود.»

آن علم اجتماعی که کارش را با بررسی نیازها و گرایش های افراد آغاز کند، محکوم به شکست است. اگر خواسته باشیم که گرایش های اجتماعی را که «ثابت شده است که در طبیعت بشر سرشته شده اند.» از ملاحظات منفعت جویانه ی انسان بیرون کشیم، راه بسیار کجی را در پیش گرفته ایم، در مراحل آغازین بشریت، مزایای فردی همبستگی اجتماعی بسیار نامشخص بودند. «پس روشن است که اگر پیدایش حالت اجتماعی به فایده ی فردی آن بستگی میداشت، هیچ اجتماعی نمی توانست به وجود آید. »

در چهارچوب خانواده است که گرایش های خودخواهانه به سود مقاصد اجتماعی سرکوب و مهار می شوند. « از طریق خانواده است که انسان از حالت شخصی اش بیرون می آید و با وجود پیروی از نیرومند ترین غرایزش، زندگی کردن با دیگران را یاد می گیرد.»

خانواده پایه ای ترین واحد اجتماعی و پیش نمونه همبستگی های اجتماعی دیگر است. زیرا این همبستگیها نیز از خانواده و گروه های خویشاوندی برمی خیزند.

«عناصر راستین ارگانیسم جمعی اساسا خانواده ها اند و طبقات و کاست ها بافت اصلی آن و سرانجام، شهرها و شهرستان ها اندام های واقعی این ارگانیسم کلی را می سازند.»

گرچه كنت جامعه را با يك ارگانیسم زیست شناختی مقایسه می کرد، اما به دشواری هایی که از رهگذر چنین مقایسه هایی پدید می آیند نیز آگاه بود. باید گفت که یك ارگانیسم زیست شناختی در محدوده ی يك چهارچوب مادی و جسمی کار می کند، حال آنکه یك هیئت اجتماعی را نه با وسایل مادی بلکه با پیوندهای روحی می توان فراهم آورد. از همین روی، کنت اهمیت ویژه ای برای زبان و از آن بالاتر، برای دین قایل بود.

زبان ظرفی است که اندیشه ی نسل های پیشین و فرهنگ نیاکانی در آن ذخیره می شود. ما با مشارکت در يك جهان زبانی، در واقع، بخشی از یک اجتماع زبانی هستیم. زبان ما را به هم زبان های ما پیوند می دهد و در ضمن ما را به رشته درازی که یك اجتماع زنده را با نیاکان دورش مرتبط می سازد، متصل می کند. اعضای مرده ی جامعه ی بشری بیشتر از اعضای زنده اش اند. بدون یك زبان مشترك، انسان ها هرگز نمی توانسته اند به همبستگی و توافق دست یابند و بدون این ابزار همگانی، هرگونه سامانی امکانپذیر نیست.

زبان مشترک برای اجتماع بشری گریزناپذیر است، اما زبان تنها يك میانجی رفتار است و نه راهنمای مثبت آن.

جامعه علاوه بر زبان، به يك اعتقاد مذهبی مشترک نیز نیازدارد. دین همان اصل وحدت بخش و زمینه ی مشترکی را فراهم می سازد که اگر نبود، اختلاف های فردی جامعه را از هم می گسیختند.

دین به انسان ها اجازه می دهد تا بر تمایلات خودخواهانه شان فایق آیند و به خاطر عشق به همنوعان شان فراتر از این خودخواهی ها عمل کنند. این همان شیرازه ی نیرومندی است که افراد جامعه را با يك کیش و نظام عقیدتی مشترک به همدیگر پیوند می دهد.

دین سنگ بنای سامان اجتماعی است و برای مشروع ساختن فرمان های حکومت، اجتناب ناپذیر است. هیچ قدرت دنیوی نیست که بدون پشتیبانی يك قدرت معنوی دوام آورد. «هر حکومتی برای تقدیس و تنظیم رابطه ی فرماندهی و فرمانبری به یك دین نیاز دارد.»

گذشته از زبان و دین، عامل سوم دیگری نیز هست که انسانها را به یکدیگر پیوند می دهد و آن تقسیم کار است. انسان ها با تقسیم کار به همدیگر پیوند می خورند؛ و همین تقسیم کار است که ارگانیسم اجتماعی را این همه پیچیده ساخته است.

سازمان اجتماعی بیش از پیش به تخمین دقیق تفاوت های فردی متکی می شود و هرچه بیشتر کار را به دست کسی می سپارد که از نظر طبیعی و آموزشی و پایگاه اجتماعی و خلاصه از نظر کیفیت های شخصی برای آن کار از همه شایسته تر است ؛ تا آنجا که سرانجام، حتی معیوب ترین و ناقص ترین سازمان ها را می توان در جهت خیرهمگانی به کار انداخت.

كنت باور داشت که تقسیم کار گذشته از تحول استعدادها و گنجایش های فردی، از طریق ایجاد حس وابستگی به دیگران در افراد جامعه، همبستگی انسانی را افزون تر می کند. با این همه، او از آنچه که جنبه های منفی تقسیم کار صنعتی نوین می نامید، نگران بود.

گرچه تقسیم کار روح سودمند جزیی را می پروراند، اما از سوی دیگر، به تباهی و تضييق روح جمعی یا عمومی کمک می کند. در زمینه ی روابط اخلاقی نیز با آن که هرفردی به جمع وابستگی نزدیك دارد، اما گسترش دامنه ی فعالیت و یژه اش پیوسته او را به سوی مصلحت خصوصی اش می راند، تا آن که سرانجام، احساس می کند که وابستگی بسیار اندکی با همگان دارد... به موازات افزایش محاسن تقسیم کارکردهای اجتماعی، معایب آن نیز فزونی می گیرند .

در نتیجه، كنت اظهار امیدواری کرد که در آینده، قدرت های مادی و معنوی با هم متحد گردند تا « فکر جامعه ی کلی بشری و احساس وابستگی همگانی تحقق یابد. »

او نهادهای اجتماعی دین، زبان و تقسیم کار را مستقل از یکدیگر نمی دانست، بلکه هر يك از آنها را بر حسب سهمی که در ساختن سامان اجتماعی گسترده تر داشتند، درنظر می گرفت. از این نظر، او را باید یکی از پیشگامان تحلیل کارکردی جامعه به شمار آورد، زیرا نه تنها تاثیرهای پدیده های اجتماعی را بر نظام های اجتماعی در نظر داشت، بلکه بر بستگی های متقابل این پدیده ها نیز تاکید می ورزید. « همیشه باید میان اجزاء و كل نظام اجتماعی يك نوع هماهنگی برقرار باشد. نه تنها نهادها و منش های اجتماعی و افکار و آداب باید همیشه در وابستگی متقابل باشند، بلکه از این بالاتر،همين كل همبسته نیز باید به طبع، با تحول وحدت بخش بشریت همگام و وابسته باشد. »

به نظر کنت، بررسی ایستاسی اجتماعی، یعنی همان شرایط و مقدمات نظم اجتماعی، باید با بررسی پویایی اجتماعی که او آن را مترادف با پیشرفت و تکامل بشری میدانست ارتباطی گریزناپذیر داشته باشد. گرچه او این ارتباط و چگونگی عملکرد آن را مشخص نکرد، اما در برنامه ی کار خود بارها از آن یاد کرده بود. گرچه بنابر ملاحظات روش شناختی، جدایی بررسی ایستا از بررسی پویا مطلوب به نظر می رسد، اما در واقعیت تجربی، این دو بررسی به یکدیگر وابسته اند. تحلیل های کارکردی و تکاملی نه تنها ناقض همدیگر نیستند، بلکه در واقع، یکی دیگری را تکمیل می کند.

آگوست کنت؛ زندگی و اندیشه هایش(قسمت پایانی)
 

آیین رهنمودی

در اینجا علاوه بر طرح رئوس اصلی نوشته های علمی کنت، باید چکیده ای از نظريه ی رهنمودی او را نیز به دست دهیم، همان نظریه ای که در نخستین نوشته هایش مطرح شد و در آخرین اثرش پس از فلسفه ی اثباتی، ساخته و پرداخته گشت.

او يك جامعه ی اثباتی و خوب را برای آینده طرح ریزی کرده بود که تحت هدایت قدرت روحانی کاهنان يك دين اثباتی نوین و بانکداران بزرگ و صاحبان صنایع اداره گردد. این کاهنان که همان جامعه شناسان علمی اند، همانند اسلاف کاتوليك شان، باید راهنمایان اخلاقی و ممیزان اجتماع باشند و قدرت و دانش برترشان را به کار اندازند تا وظایف و الزام های اجتماعی افراد را به آنها یادآوری کنند. آنان باید جهت برنامه ی آموزشی را تعیین کنند و در مورد توانایی های هر يك از افراد جامعه داوری نمایند.

در جامعه سالاری اثباتی آینده، کاهنان دانشمند دین بشریت با تکیه بر دانش اثباتی شان می دانند که چه چیز برای اجتماع خوب و چه چیز بد است و بر این اساس، انسان ها را به انجام وظیفه ی جمعی شان فرا می خوانند و هرگونه فکر حقوق ذاتی را در آنها به شدت سرکوب می کنند. سن سیمون گفته بود که در آینده، مدیریت چیزها جانشین تسلط انسان ها بر انسان های دیگر خواهد شد، حال آنکه کنت بر این عقیده بود که چیزهایی که باید اداره گردند، در واقع همان افراد بشرند. بدین سان، روابط بشری «شیئیت» می یابند.

درست همچنان که در سده یازدهم، پاپ برای مدت کوتاهی قدرت معنوی اش را به همه امور مادی گسترش داده بود، کاهن اعظم بشریت نیز می بایست با اتکاء بر دانش علمی ای که پاپ فاقد آن بود، يك حاکمیت مبتنی بر هماهنگی، عدالت و درستکاری را بنا نهد.

بر پایه فرمول محبوب کنت، سامان اثباتی نوین باید عشق را اصل، نظم را پایه و پیشرفت را هدف خویش قرار دهد. گرایش های خودخواهانه ای که در سراسر تاریخ پیشین بر بشر حاکم بودند، بایستی جای شان را به انسان دوستی دهند و فریضه ی برای دیگران زندگی کن، باید راهنمای انسان ها گردد. افراد بشر سرشار از عشق به همنوعان شان خواهند شد و به مهندسان اثباتی روح از دل و جان حرمت خواهند گذاشت، چرا که اینان دانش علمی گذشته و آینده و راه قانوناً تعیین شده ی يك آینده ی قابل پیش بینی را تجسم خواهند کرد.

کنت در واپسین سال های عمرش، خود را نه تنها يك دانشمند اجتماعی، بلکه بیشتر يك پيامبر و بنیانگذار دین تازه ای می دانست که می بایست درمان بخش همه ی دردهای بشر گردد. این جنبه های رهنمودی اندیشه ی کنت گرچه برای تاریخنگار افکار اهمیت دارند، اما در اینجا که جامعه شناسی به عنوان يك كار علمی مطرح است، اهمیت چندانی ندارند. اما در ارتباط با زندگی کنت و زمینه ی فکری و اجتماعی آثارش، باید این جنبه از عقاید او را در نظر داشت.

بیشتر بخوانید:

آگوست کنت؛ زندگی و اندیشه هایش(قسمتهای دیگر)

 

منبع: زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی - لیوئیس کوزر - ترجمه محسن ثلاثی

پایگاه خبری حقوق نیوز - جامعه شناسان جهان

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: