حقوق خبر
افلاطون Aristocles (plato)

افلاطون زندگی و اندیشه های وی(قسمت 3)

به نظر افلاطون موسیقی و ژیمناستیک برای تکوین نوعی سرشت و مضاعف در پاسداران آتی جامعه لازم است و می تواند آن ها را به مردانی نیرومند که قوت بدن و نیروی اراده دارند و در همان حال موجوداتی ملایم و عطوف و با احساسات هستند تبدیل کند


 

افلاطون Aristocles (plato)

افلاطون و پیدایش طبقه پاسداران

به عقیده افلاطون جنگ و روحیه جنگ جویی که شهرها در نتیجه اعتیاد به تجملات دچار آن می گردند، به وجود آمدن طبقه دیگری را ایجاب می کند که با متجاوزان و ستیزه جویانی که قصد ربودن ثروت و امنیت جامعه را دارند مقابله کند.

این جامعه به سه طبقه تقسیم می شود: ۱- فرمان روایان ۲- یاوران یا جنگاوران (که مجموعة طبقه پاسداران را تشکیل می دهند) ۳- توده مردم (پیشه وران). یا ساده تر بگوئيم جامعه او در اصل، از دو طبقه پاسداران و توده مردم (پیشه وران) فراهم می آید ولی پاسداران خود شامل دو طبقه فرمان روایان و جنگاوران می شوند.

این که افلاطون پاسداران را سپاهیان متخصص در فنون جنگی می داند، بازتابی از اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود اوست. تا قرن چهارم قبل از میلاد طبقه خاصی به نام سپاهی در یونان وجود نداشت بلکه هرگاه ضرورتی پیش می آمد خود شهروندان سليح نبرد می پوشیدند و به کارزار می رفتند. ولی در قرن چهارم ق.م طبقه ای از سپاهیان حرفه ای پدید آمد و افلاطون بر آن بود که این طبقه باید گذشته از وظایف سپاهی، کار کشورداری را نیز بر عهده گیرد و چون مسئولیتی چنین خطير بر دوش دارد باید هم به حکم فطرت و هم به يمن تربیت، توانایی ایفای وظایف خود را داشته باشد.

فن پاسداری و سرپرستی امور جامعه، نظیر هر کدام از فنون دیگر، باید به عهده افرادی واگذار گردد که شرایط اختصاصی آن را چه از حيث مواهب فطری و چه از لحاظ تربیت اکتسابی دارا هستند. این مواهب فطری عین همان خصیصه ها و استعدادهای سرشتی هستند که طبیعت به یک سگ پاسبان عطا کرده و او را از سگ های دیگر ممتاز و مشخص ساخته است.

مردی که بناست منصب پاسداری جامعه را به عهده گیرد، باید از حیث قوای فطری، خواص بدنی، قدرت، سرعت و غریزه تیزبینی از اقران و همگنان برتر و نیز دارای روحیه ای بشاش و مقتدر باشد که بتواند هنگام برخورد با مشکلات، لبخندزنان آن ها را بشکند و در مواجهه با دشمنان، بی باکی و تصمیم از خود نشان دهد و این خواص را با مهربانی و ملایمت نسبت به کسانی که وظیفه دفاع و حراستشان را به عهده دارد توام سازد.

استعدادهایی که پاسداران به طور فطری لازم دارند به گفته افلاطون، نیرومندی، چابکی، تیزهوشی، سختکوشی، تندخویی در برابر دشمنان، خوش رفتاری . و وفاداری در برابر مخدومان است و آنچه باید از راه تربیت به ایشان آموخت موسیقی وآموزش بدنی (ژیمناستیک و تربیت بدنی) است.

تربيت پاسداران در نگاه افلاطون

١- موسیقی

تربیتی که برای این پاسداران لازم است تا آن ها را برای شغل حساسشان آماده سازد در بخشی طولانی از رساله جمهور که بلافاصله آغاز می گردد مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

تربیت باستانی از دو چیز تشکیل شده است: ژیمناستیک و ورزش (برای تربیت جسمانی) و موسیقی (برای تربیت و تهذیب روح).

هنگام بررسی این قسمت از افکار افلاطون باید متوجه بود که کلمه موسیقی در زبان یونانی شامل مفهومی است به مراتب وسیع تر از آنچه همین کلمه در زبان انگلیسی دارد.

موسیقی در زبان یونانی شامل شعر، رقص و آواز می شود. مراد یونانیان از موسیقی، شعر و آواز و رقص، هر سه بود و مخصوصآ اشعار «هومر» و شاعران دیگر در آموزش موسیقی به این معنی سهم بزرگی داشت. ولی افلاطون در عین وفاداری به سنت یونانی، بسیاری از این اشعار را بد آموز می دانست و خواستار پیراستن «موسیقی» از پلیدی ها و گمراهی ها بود و چنان که یاد شده برای این مقصود نظارت رسمی یا به اصطلاح امروزی «سانسور» دولتی را در نشر اشعار توصیه می کند.

می دانیم که افلاطون به تعلیم و تربیت جوانان اهمیت خاصی می دهد. به نظر وی بزرگترین جنایت اداره کنندگان جوامع، بزرگترین جنایت اداره کنندگان آتن، این است که یا اصلآ به این مهم توجه ندارند و یا به اندازه کافی به آن توجه نشان نمی دهند و در نتیجه، کار تعلیم و تربیت جوانان را به دست افراد فاقد صلاحیت و این و آن سپرده اند.

برای آن که مدینه، مدینه واقعی باشد باید آموزش و پرورش یکسانی نیز به همه افراد آن داده شود. برای آن که عدل و فضیلت در جامعه حکمروا باشد، باید اصول و مبانی و مفهوم عدالت و فضیلت را به همه افراد، از همان دوران کودکی آموخت. هیچ چیز پرخطرتر از این نیست که بنا به روش معمول، کودکان را سرخود رها کنیم.

افلاطون به تعلیم و تربیت به سبک آتنی سخت انتقاد می کند؛ زیرا چنان که می دانیم در آتن نه تنها به افراد تقوا نمی آموزند بلکه به آنان یاد می دهند که چگونه دروغ بگویند، دورویی و تقلب کنند و بی عطوفت باشند.

به گوش کودکان از همان کودکی، داستان های مسخره خدایان را فرا می خوانند و هنگامی که بزرگتر شدند آنان را وادار می کنند تا آثار شاعرانی چون «هزی بود» و هومر را بخوانند و حتی آن ها را به خاطر بسپارند و با این داستان ها و اشعار در ذهن آنان فکر و مفهوم نادرستی پدید می آورند. قهرمان و شاعران نیز در گفته ها و اشعار خود سخنان کم بها و فرومایه فراوان دارند. بنابراین باید آثار آنان را نیز زیر نظر دستگاه «سانسور» دولتی صاف کرده تا کودکان در برابر خود جز نمونه های بزرگی روح، شجاعت، شرافت و تقوا نداشته باشند. همچنین قسمت هایی که به تضعیف شجاعت شاگرد کمک می کند و یا این که شاگرد را به افراط و تفریط وادار می کند، باید از برنامه آموزش رسمی پاسداران حذف گردد.

شیوه های موسیقی که در تربیت یونانی پذیرفته می شود باید چنان باشند که در ضمیر و احساسات پاسدار، خصلتی برجسته از نوع متانت، هوشیاری، حواس جمعی و سادگی تولید کنند.از این رو نباید رضایت دهیم که پاسداران آتی کشور در میان انبوهی از اشکال و آثار و ابنیه معیوب بزرگ شوند و در وضع جانورانی قرار گیرند که غافل از همه جا در مرغزاری وسیع مشغول چریدن و نشخوار کردن هستند و از مشتی گل ها و علف های سمی بی آن که خاصیت مضر و کشنده آن ها خبر داشته باشند، تغذیه کنند. در حالی که روز به روز و کم کم مقدار مواد چرکین که سرآن جام به مرگ و نیستی منتهی خواهد شد در درون پیکرشان انباشته می شود.آیا شرط انصاف است که بگذاریم اشعار، آثار و مصنوعات فاسد هنری یک چنین اثری در روح و احساسات شهروندان ما باقی گذارند و سرشت آن ها را فاسد سازند؟

2- ژیمناستیک و تربیت بدنی

لغت ژیمناستیک به مفهومی که افلاطون در نظر دارد تربیت بدنی انسان را چه از لحاظ ورزش و چه از لحاظ تغذیه در بر می گیرد.

منظور اصلی و نهایی ژیمناستیک تولید سلامتی در بدن است، همچنان که غرض از تعلیم موسیقی تولید اعتدال و هماهنگی در روح بود. دادن یک آموزش صحیح و هماهنگ در موسیقی به شهروندان یک کشور جود قاضیان و دادگاه ها را در آن کشور زاید می کند، اجرای یک برنامه صحیح ورزشی نیز پزشکان و داروگران را که وظیفه شان اعاده بهبودی به تنهای ناسالم است بیکار و وجودشان را در اجتماع غير لازم می سازد. آموزش ورزشی نیز نه فقط تمرین های بدنی بلکه برنامه مرتب غذایی را هم شامل می شود و مطلوب آن است که در نظام آموزشی پاسداران میان موسیقی و ورزش تعادل برقرار شود.

ورزش آدمی را دلیر و بردبار می سازد و موسیقی خوی او را لطافت می بخشد؛ ولی ورزش بیش از اندازه چه بسا آدمی را سنگدل گرداند و موسیقی بیش از اندازه او را شرمگین و نرمخوى.

به نظر افلاطون موسیقی و ژیمناستیک برای تکوین نوعی سرشت و مضاعف در پاسداران آتی جامعه لازم است و می تواند آن ها را به مردانی نیرومند که قوت بدن و نیروی اراده دارند و در همان حال موجوداتی ملایم و عطوف و با احساسات هستند تبدیل کند. چنان که از یکی از مدافعان روش های قدیمی بخواهیم که ارزش تعلیمات ورزشی و تمرینات بدنی را برای جوانان توجیه کند وی احتمالآ چنین پاسخ خواهد داد که جوانان ما در خلال همین گونه تعليمات بدنی رموز پیکار زندگی را فرا می گیرند. یعنی این که در میدان زندگی نیز عينه مثل میدان های ورزشی باید انتظار ضربه های سخت از حریفان را داشت و در مقابل این ضربه ها آه و ناله و هراس از خود نشان نداد. همچنین یاد می گیرند که شکست را با روی باز و پیروزی را بی غرور و تکبر استقبال کنند. خلاصه این که هدف تربیت بدنی ایجاد صفات مردانگی در جوانان و تبدیل آن ها به مردانی مهذب و با فرهنگ است.

افلاطون زندگی و اندیشه های وی(قسمت 3)
 

نگرش افلاطون در انتخاب پاسداران

«از آن جا که رهبران و پاسداران آتی ما باید بهترین افراد میان طبقه پاسداران باشند حقیقت جز این نیست که این پاسداران نیز در فن محفاظت و سرپرستی دولت باید از اقران و همگنان ممتاز باشند. پس به ناچار باید گزینشی در کار باشد و در میان این پاسداران به سوی آن هایی توجه داشته باشیم که برای آن جام کارهایی که به سود کشورشان هست از همه مشتاق تر و برای تقبل اعمالی که متضمن زیان مملکت است از همه بی میل ترند. باید همه این افراد را مورد مراقبت و نظارت نهایی قرار داد و دید که آیا قادر به حفظ تصمیم و اراده خود هستند یا نه و آیا تحت تأثیر زور و جاه و عشوه و زرق و برق، وظایف اصلی خود را نسبت به دولت فراموش می کنند یا نه؟»

وظیفه ما این است که تحقیق کنیم و ببینیم که چه کسانی بهتر از همه می توانند پاسدار معتقدات شخصی خود در باره خیر و صلاح دولت باشند. باید بکوشیم و کسانی را بیابیم که به حفظ چیزهایی که حقیقتآ فکر می کنند متضمن خير وصلاح دولت است از صمیم قلب معتقد باشند و ایمانی را که در این زمینه پیدا کرده اند سرمشق و راهنمای زندگی خود قرار دهند.

برای کشف این موضوع چاره ای نیست جز این که در خفا مراقب اعمال حرکات این گونه شهروندان باشیم و همه آن ها را از همان عنفوان جوانی به آن جام کارهایی که احتمال فراموش کردن، فریفته شدن یا گول خوردن در آن ها خیلی زیاد است وادار سازیم. سپس آن هایی را که از محک آزمایش سربلند بیرون آمدند و نشان دادند که هرگز گول نمی خورند به عنوان پاسداران آتی کشور برگزینیم.

باید نیروی استقامت و توانایی روحی پاسداران را با به کار بردن وسایل اغوا و افسونگری بیازمائیم و از نحوه رفتار و عکس العملشان آگاه گردیم. همچنین باید جوانان خود را قبلآ با مظاهر رنج و وحشت و سپس با محیط عیش و لذت آشنا سازیم و به کمک این وسایل که حتی دقیق تر از کوره های زرگدازی هستند، عیار فطری آن ها را کشف کنیم و ببینیم که آیا برای مقاومت در مقابل تمام آن فریب ها و افسونگری ها که دوران زمامداری به مبارک بادشان خواهد آمد مجهزند یا نه و آیا در قبال آن آموزش اصیل موسیقی که دریافت کرده اند نگهبان خوبی از نفس خود هستند یا نه. هر آن کسی که از کوره این سه آزمایش در سه دوره مختلف زندگی - در دوران کودکی، در عنفوان جوانی و در مرحله بلوغ - پیروز و منزه بیرون آمد باید بعنوان فرمان روا و پاسدار کشور برگزیده شود و کسانی که در این امتحان شکست خورده اند باید بی هیچ قید و ملاحظه ای کنار گذاشته شوند. حکم رانان و حافظان منافع کشور نیز باید از همین طریق و به همین شیوه برگزیده شوند.

 افلاطون و جامعه سیاسی و منشور دولت

با معرفی طبقه پاسداران و تشریح مراحل تربیت آن ها، دولت مورد نظر افلاطون (دولت افلاطون) اینک تکمیل شده است. وجود این طبقه آن عامل مهم و اساسی را که برای ایجاد جامعه سیاسی ضرورت دارد تامین می کند. و آن چیزی را که در ساختمان دولت بدوی وجود نداشت و توسعه شهر تجملی نیز قارد به تامین آن نشد اکنون در اختیار دولت افلاطونی می گذارد.

به نظر افلاطون هر جامعه سیاسی باید دارای دو چیز باشد؛ دو چیزی که بودن آن ها چنین جامعه ای را از سایر جوامع انسانی ممتاز و متفاوت می سازد.

یکی از این دو وجود هیأتی یا فردی حاکم در جامعه است. وظیفه خاص این هیات حاکم عبارت از تشخیص منافع کلی همگان و انتخاب بهترین راه برای تامین آن منافع است. از این جهت آن «شهر بدوی» و آن «اجتماع نخستین» که پایه اش بوسیله سقراط در جمهوری افلاطون ریخته شد، به همین یک دلیل که هیأت حاکم و طبقه فرمان روا نداشت، جامعه سیاسی خوانده نمی شد.

آن مورد دوم که باز وجودش در این اجتماع جدید ضروری است، این است که این طبقه یا فرد حاکم هیچ کدام مجاز نیستند که نیرو و مساعی خود را صرف تامین منافع طبقاتی یا انفرادی بسازند. به این دلیل بخش عمده ای از مقررات و قوانين افلاطون به این قصد در منشور اساسی دولت مطلوبش گنجانده شده است که وسوسه حفظ منافع شخصی را از وجود پاسداران سلب کند و انگیزه های مفسد را که ممکن است باعث انحراف آن ها از خط مشی یا غفلت از حفظ منافع عام گردد از حریم نفسشان دور سازد.

از آن جا که پاسداران کوچکترین قسمت طبقه اجتماع هستند به علت همین دانایی و معرفتی که نیروی مشترک طبیعت و تربیت به آن ها بخشیده است، در هر شهری که زمامدار و در مصادر امور باشند آن شهر را دانا و خردمند خواهند کرد. اینان باید بتوانند عقایدی را که از آموزگاران و قانون گذاران خود آموخته اند در هر حال و تحت هر شرایطی حفظ کنند. زیرا که انسان شجاع حقیقتآ باید بتواند از عقیده خود در قبال هر نوع رنج و شادی و هر نوع تهدید و تطمیع پاسداری کند و آن را به زودی از دست ندهد.

پس هدف ما از انتخاب پاسداران و آموختن ورزش و موسیقی به آنان چه بود؟ به کمک این دو فن ما نفوذی به آن ها تلقیح می کردیم که همه شان را برای جذب کردن رنگ های ثابت قوانین در بهترین شکل و سیمای آن آماده می کرد. هدف تعلیم و تربیت آن ها این بود که عقاید صحیح و لازم در باره این که خطر حقیقی چیست، چه چیزی قابل ترس است یا هر موضوع دیگر چنان در ذهن و وجدانشان تثبیت شود که نظیر رنگ های ثابت با گذشت زمان ذایل نگردد و در مقابل عناصر شوینده روزگار - سرور، لذت، اندوه و شهوت ۔ یعنی خلاصه عواملی که برای محو کردن اثرات تعلیم و تربیت و تبدیل کردن انسان به موجودی فاسد که از هر ماده رنگبری موثرترند، ایستادگی ورزد.

همانطوری که اشاره شد افلاطون براساس این فرض پیش می رود که چون انسان خوب حتمآ دارای این چهار فضیلت (خرد - شجاعت - رعایت اعتدال و عدالت) است پس دولت کامل هم باید دارای همین چهار فضیلت باشد. دو فضیلت دیگر باقی مانده عبارتند از اعتدال و عدالت اعتدال چیزی نیست جز منظم کردن بعضی لذات و تمایلات و شهوات و قراردادن آن ها تحت نظارتی موثر.

«در روح هر انسان دو عامل متضاد وجود دارد: عامل خیر و عامل شر. موقعی که خیر بر شر چیره شد می گویند که انسان بر دیو باطن خود غلبه کرده و فرمان روای نفس اماره شده است و تشریح این وضع همیشه با ستایش از کسی که بر قسمت شرير نفس خود چیره شده توام است. اما موقعی که نیروی خیر در باطن انسان به ضعف گرائید و به علت آموزش غلط یا آمیزش خطا مغلوب شر گردید - و نباید فراموش کرد که قلمرو خیر در داخل وجود انسان همیشه کوچک تر از فراخنای شر است . آن وقت انسان مغلوب در معرض سرزنش قرار می گیرد و می گویند که وی مطیع نفس اماره شده و اصول و مسلک خود را از دست داده است.

در نفس دولت نیز مثل نفس افراد، نیروهای خیر و شر با هم گلاویزند و هر دولتی که در آن کلمات «اعتدال» و تسلط بر «نفس» همان معانی ذکر شده را بدهد؛ یعنی حاکی از غلبه نیروهای خیر بر قوای شر باشد، چنین دولتی به حق می تواند سرور و فرمان روای خود نامیده شود.»

«فضیلت اعتدال به عکس آن دو فضیلت دیگر (حکمت و شجاعت) که هر کدام در قسمتی خاص از جامعه مستقر هستند مقر ویژه ای ندارد بلکه شامل كل اجتماع است. از آن دو فضیلت یکی باعث عقل و تدبیر و دیگری مایه شجاعت دولت می گردید در حالیکه اعتدال چنین نیست و شامل همگان است.»

«وجود این فضیلت مشترک در شهروندان اعم از این که اینان از حیث عقل، قدرت، ثروت جزء طبقه اقويا، متوسطان یا ضعیفان باشند نوعی یکرنگی و هماهنگی نظیر آن هماهنگی که در موسیقی هست، میان کلیه طبقات ایجاد می کند. از این قرار می شود اعتدال را نوعی توافق میان افرادی که به حکم طبیعت «فراپایه» و «فروپایه» آفریده شده اند وصف کرد و گفت که در نتیجه این توافق هرکدام از این دو طبقه حق دیگری را دایر بر حکومت کردن چه در داخل دولت ها و چه به صورت افراد محترم می شمارد.»

«در مطالب قبلی درباره آن اصل نخستین که بعنوان پایه و اساس دولت بررسی می کردیم به این موضوع اشاره شد که هر فردی در جامعه باید به «یک چیز واحد» که طبیعت وی را برای آن جام آن مستعد آفریده است اشتغال ورزد. این صفت عدالت چیزی جز همین اصل یا بالاخره جزئی از همین اصل نبود.»

« در یک اجتماع معقول و منظم، هر فردی باید مسئول کاری بخصوص باشد و فقط آن کار بخصوص را آن جام دهد. از آن طرف بارها این مطلوب را گفته و گفته خود را به کرات از دیگران نیز شنیده ایم که عدالت حقیقی چیزی جز این نیست که انسان مشغول کار خود باشد و در کارهایی که خارج از حیطه صلاحیتش هستند دخالت نورزد. بطور خلاصه می توان عدالت را همان اشتغال هر فرد به کار اختصاصی اش تعریف کرد.

«در این شهر ایده الی ما سه طبقه ممتاز و مشخص وجود دارند و علنآ درک می کنیم که دخالت هرکدام از آن ها در کار دیگری یا عوض کردن شغلش با دیگری بزرگترین زیان ها را نصیب دولت می سازد. تصور می کنیم بشود این گونه دخالت ها و تعویض شغل ها را تخطئه کرد و همه شان را اعمالی ناصواب و زیان بخش نامید و مجموع این گونه اعمال غلط را که از ناحیه شهروندان سر می زند و حد اعلای زیان را به مصالح شهری وارد می سازد به حق می توان «بیدادگری» نامید.

«پس می توان به این نتیجه رسید که هر وقت مردمان شهر ما پا از حریم تخصص خود فراتر گذاشتند و به کارهایی دست زند که برای آن جام آن ها آفریده نشده اند، عملشان عین ظلم و بیدادگری است. بر عکس موقعی که هر کدام از طبقات سه گانه شهر- پیشه وران، جنگاوران، پاسداران - به آن جام وظیفه طبیعی خود اکتفا کردند عملشان عین عدالت است.»

بیشتر بخوانید:

افلاطون زندگی و اندیشه های وی(قسمت های دیگر)

 

منبع: تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب - دکتر ابوالقاسم طاهری

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی و اجتماعی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: