حقوق خبر
آگوستین قدیس (Saint Augustine)

اصول و اعتقادات آگوستین قدیس (قسمت پایانی)

آگوستین رسم بندگی را محکوم نمی کند بلکه آن را به چشم سرنوشتی می نگرد که به امر الهی برای شستن گناه بندگان تعیین گردیده است

اصول و اعتقادات آگوستین قدیس (قسمت پایانی)
 

اگوستین(Sinat Augustin)

بردگی و توجیه آن

فهم اندیشه آگوستین درباره بندگی دشوار است و خود اندیشه روی هم رفته رضایت بخش نیست.

اساس اندیشه ارسطو در این باره که می گوید بعضی اشخاص فطرتآ برای بندگی آفریده شده اند مورد تکذیب و انکار آگوستین است و در نتیجه کسانی که با ارسطو هم عقیده هستند و از آئین بندگی بر اساس دلایل بنیانی وی دفاع می کنند به ناچار باید روی این استدلال پیش بروند که با وصف برخی حالات و موارد استثنائی، آن هایی که در موقعیت اربابی (خدایگانی) قرار دارند روی هم رفته از بندگان خود صالح ترند.

اما در نظر آگوستین، از آن جا که لطف و کرم الهی شامل حال تمام آفریدگان می شود و فرقه های نژادی یا طبقاتی کوچک ترین تاثیر در این باره ندارد، پس آن مخلوقی که پایگاه کنونیش بندگی است از اصل برای بندگی آفریده نشده است و همین امکان برای وی نیز هست که مانند خدایگانش جزء برگزیدگان باشد.

ولی با تمام اوصاف، آگوستین رسم بندگی را محکوم نمی کند بلکه آن را به چشم سرنوشتی می نگرد که به امر الهی برای شستن گناه بندگان تعیین گردیده است.

به عقیده آگوستین اگر آدم و بعد از او بنی آدم مرتکب معصیت نشده بودند خداوند هرگز چنین وضعی را پیش نمی آورد. اما گناه آدم ابوالبشر و سقوطش از بهشت باعث شد که اعقاب وی از آن مساواتی که خدا در بدو آفرینش برای تمام مخلوقات خود در نظر گرفته بود محروم گردند. محکوم شدن یک انسان به بندگی انسان دیگر گرچه به ظاهر ظالمانه است ولی سرانجام به نفع آن بنده است زیرا ذلت و سرشکستگی این وضع او را خاضع و به خالقش نزدیک تر می سازد.

قبول اندیشه آگوستین بر اساس استدلال لاهوتی فقط در صورتی امکان داشت که او می توانست به نحوی معتقد کننده نشان دهد که بندگان و بردگان روی هم رفته از اربابانشان معصیت کارترند. به حقیقت او هرگز این ادعا را پیش نمی کشد که وضع اختصاصی یک مملوک (بنده) به منزله کیفری است که خداوند در مقابل گناهان انفرادی نصیبش کرده است. به عکس، عصاره استدلال او این است که رسم و آئین بندگی به نحوی که در دنیا متداول است نوعی کیفر دسته جمعی است که نصیب نژاد بشر گردیده است و گرفتاری آنان به این کیفر نتیجه همان گناهی است که جدشان آدم ابوالبشر در بهشت مرتکب گردید و به درخت ممنوع دست بازید.

حال اگر تمام مخلوقات بشری که در این دنیا هستند به طور مشترک دچار همین سرنوشت شده و به وضع بندگی تنزل کرده بودند، آن وقت می شد تقدیر دسته جمعی آن ها را بر اساس اندیشه لاهوتی آگوستین تحلیل کرد. ولی این اندیشه برای تحلیل و بیان وضعی که در آن برخی از اولاد آدم محکوم به بندگی و برخی دیگر سالار و حاکم همان بندگان شده اند به هیچ وجه کافی نیست. اما در عین حال اشتباهی بزرگ خواهد بود که ما اهمیت اندیشه آگوستین را فقط به این دلیل نادیده انگاریم که وی نتایج کاربرد عملی نظریه اش را دنبال نکرده است.

اندیشه وی تمام آن معتقدات و بنیان های نظری را که برای توجیه بندگی در دنیای باستان به کار می رفت مانند سیلی از پیش برداشت و منهدم کرد و اگر خود آگوستین نتوانست نتیجه کافی از این موضوع بگیرد به هر حال عده ای از جانشینانش به این نتیجه قطعی رسیدند که آئین و بنیاد بندگی به هیچ وجه قابل توجیه و دفاع نیست.

رابطه کلیسا و دولت

آشوبی که با هجوم اقوام وحشی سراسر اروپا را فرا گرفت همه سازمان ها و تشکیلات دولتی را از میان برد و دیگر تا چند قرن قدرتی منظم و متشکل به نام دولت وجود نداشت که چگونگی رابطه آن با کلیسا مشکلی ایجاد کند و از این رو سررشته کارها کم و پیش به دست کلیسا افتاد. خاصه که در زمان پاپ لئون اول، پایتخت امپراتور روم به قسطنطنیه انتقال یافت و این سبب شد که پاپ در شهر روم فرمان روای مطلق شود و اعلام کند که چون «پطرس قدیس» نخستین فرستاده عیسی در میان مردم بوده است و پاپ ها یکی پس از دیگری جانشین و وارث مقام آسمانی او هستند کلیسای پطرس، یعنی کلیسای روم نیز باید بر کلیساهای جهان سروری کند و بعلاوه در این دوره روم ثروتی را که از تاراج ملت ها گرد آورده بود کم کم از دست داد، سازمان نظامی واداریش بر هم ریخت اما کلیسا از برکت حمایت زورمندان محلی و نذر و صدقات مؤمنان به تدریج بر ثروت و حوزه نفوذ خود افزود.

چندی برنیامد که پاپ ها در پی گسترش قلمرو ارضی خود هم برآمدند و مدعی شدند که امپراتور کنستانتین نه تنها برای پاپ دوم حق قضاوت روحانی را در سراسر کلیسای مسیح به رسمیت شناخته، بلکه او را صاحب خاک روم و ایتالیا و نواحی غرب آن دانسته است.

با شهریاری شارلمان سردار قوم فرانک در قرن نهم میلادی این وضع دگرگون شد زیرا شارلمان دولت نیرومندی برپا کرد و منطقه وسیعی از اروپا را که شامل کشورهای فرانسه و شمال شرقی اسپانیا و بلژیک و هلند و بخش بزرگی از آلمان و اتریش و مجارستان و شمال ایتالیا بود به زیر سلطه آن درآورد. ولی او برای آن که قدرت خود را در نظر مردم مشروع جلوه دهد برای برگزاری آئین تاجگذاری خویش به شهر روم آمد ترتیبی داد تا روز تولد مسیح در سال ۸۰۰ میلادی لئون سوم پاپ دوم تاج امپراتوری را بر سر او نهد. از آن زمان امپراتوری روم به نام امپراتوری مقدس، زندگی دوباره آغاز کرد.

این واقعه از یک سو بر نفوذ معنوی پاپ افزود و از سوی دیگر در نظر هواخواهان شارلمان چنین تعبیر شد که امپراتور فقط رهبر سیاسی جامعه مسیحیان نیست، بلکه پیشوای دینی آنان نیز هست. و به هر حال نتیجه آن به سود کلیسا تمام شد چون در عمل به همگان نشان داد که دولت نمی تواند از کلیسا بی نیاز باشد و وابسته تأیید و ضمانت آن است. به همین دلیل در زمان شارلمان دولت و کلیسا با هم تفاهم و همکاری داشتند، ولی با مرگ شارلمان، همین که امپراتوری روم دوباره تجزیه شد و نظام فئودالیسم در سراسر قلمرو آن پدید آمد رابطه دولت و کلیسا باز رو به تیرگی گذاشت.

اگوستین می گوید که کلیسا از دولت جداست و دولت فقط در صورتی می تواند جزو شهر خدا باشد که در تمام امور دینی از کلیسا تبعیت کند. این موضوع از همان هنگام تاکنون نظر کلیسا را تشکیل داده است و در سراسر قرون وسطی و در مدت رشد تدریجی قدرت پاپ و اختلاف میان پاپ و امپراتور، کلیسای غربی همیشه برای توجیه نظری سیاست خود به اقوال اگوستین قدیس استناد می کرد.

حکومت یهود در دوره افسانه ای (داوران) و در دوره تاریخی پس از بازگشت از اسارت بابل حکومت دینی بود. بنا به نظر کلیسا، دولت مسیحی نیز بایستی از این لحاظ از حکومت یهود پیروی کند. ضعف امپراتوران و غالب پادشاهان غربی از قرون وسطی، کلیسا را تا حد زیادی قادر ساخت بدین که آرمان شهر خدا را جامعه عمل بپوشاند. در شرق که امپراتور قدرت داشت، چنین جریانی هرگز پیش نیامد. در آن جا کلیسا بسیار بیش از غرب تابع دولت شد.

بیشتر بخوانید:

اصول و اعتقادات آگوستین قدیس(قسمتهای دیگر)

سقراط زندگی و اندیشه هایش را بشناسید

افلاطون زندگی و اندیشه های وی

 

منبع: تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب - دکتر ابوالقاسم طاهری

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی و اجتماعی

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: