حقوق خبر

خدایان مرتبط با آیین های دینی و قهرمانان ایزدی

تا به امروز آتش کانون مناسک هندو و زردشتی بوده است، اما ریشه های آن به دوران هندواروپایی باز می گردد

خدایان مرتبط با آیین های دینی
 

خدایان مرتبط با آیین های دینی

آتَر، آتش

تا به امروز آتش کانون مناسک هندو و زردشتی بوده است، اما ریشه های آن به دوران هندواروپایی باز می گردد.

در هند آتش زیر نام آگنی ستایش می شود و در عین حال هم زمینی است و هم ایزدی. هنگامی که نثارها را بر آن می افشانند، بر این باورند که آتش واسطه میان انسان و خدایان است، زیرا در اینجاست که در جهان به هم پیوند می خورند. اگنی خدایی است که به صورت آتش، قربانی را دریافت می کند و به عنوان دین مرد آن را به خدایان تقدیم می دارد. عنصر آتش همچنین در همه عالم پراکنده است : خورشید، در آسمان برین، در ابر طوفان زا افروخته می شود و به صورت برق به زمین فرود می آید و در اینجا دائما" به دست مردمان دوباره متولد می شود. بنابراین، اگنی راه خدایان نامیده می شود که از آن می توان به قله های آسمان رسید.

مرکزیت آتش در دین زردشتی شاید یکی از شناخته شده ترین جنبه های این دین باشد، اما بسیار بد تعبیر شده است. گرچه هم عقیده و هم اعمال (دینی مربوط به آتش) به دوران پیش از زردشت تعلق دارند، اما کاملا" رنگ زردشتی به خود گرفته اند و در اسطوره شناسی ایرانی غالبا" دشوار است که عقاید قدیم را از متأخر جدا سازیم. آتش پسر اهوره مزدا، نشانه مرئی حضور او و نمادی از نظم راستین اوست. یکی از پارسیان کنونی می نویسد:

«واقعا چه چیزی می تواند بیش از شعله پاک بی آلایش نماینده طبیعی و والای خدا باشد که خود «نور جاودانی» است؟»

به هر حال مناسک زردشتی بسیاری از عقاید قدیمی را حفظ کرده اند. در این مناسک آتش مستقیما" مورد خطاب قرار می گیرد و موبد بدو نثار می کند. در نیایش آتش موید این سخنان را بر می خواند:

آفرین خوانم بر یرش و نیایش، نثار خوب،

نثار آرزو کردنی و نثار ستایش آمیز که بر تو، ای آتش،

پسر اهوره مزدا، (نثار می شود).

تو شایسته ستایش هستی، شایسته دعا هستی،

باشد که تو شایسته ستایش، شایسته دعا باشی،

در خانه های مردمان

نیکی باد مردی را

که تو را به راستی بپرستد.

در دین زردشتی کنونی آتش چنان مقدس است که نه اشعه خورشید را باید گذاشت که بر آن بیفتد و نه چشم کافری آن را ببیند. شاید همیشه وضع چنین نبوده است، زیرا در دوران های کهن آتشدان ها را بر سر کوه ها می ساختند.

درباره «آتر» فقط چند اسطوره ای به ما رسیده است، گرچه مسیحیان قدیم با تعداد بیشتری از این اسطوره ها آشنا بوده اند.

یکی از این اسطوره ها که در سرود قدیمی زامیاد پشت آمده است، ستیز میان آتر و غول آژی دهاکه را بر سر فره ایزدی روایت میکند. اژی سه پوز بد آیین که تجسمی است از هوس ویرانگر، برای به چنگ آوردن فره ایزدی بتاخت تا آن را خاموش سازد. آتر نیز برای به دست آوردن آن شتافت و آن فره دست نیافتنی را نجات داد، اما اژی که همچنان از پس می تاخت و «ناسزا می گفت، فریاد برآورد که اگر آتر فره را به دست آورد، بر او خواهد تاخت و نخواهد گذاشت که دیگر هرگز روی زمین بدرخشد. چون آتر دچار تردید شد، اژی تاخت تا فره را به دست آورد. این بار نوبت آتر بود که زبان به تهدید بگشاید. به دهاکه (ضحاک) هشدار داد:

«ای اژدهای سه پوزه بازگرد، اگر آن فره دست نیافتنی را به چنگ آوری، بر پشت تو زبانه کشم و در دهان تو شعله افکنم که دیگر هرگز نتوانی بر روی زمین آفریده اهوره گام برداری».

اژی هراسان خود را پس کشید و فره ایزدی همچنان دست نیافتنی ماند.

مشکل بتوان گفت که معنی و مفهوم اصلی این اسطوره چه بوده است، اما این اسطوره بار دیگر نشان می دهد که ایرانیان باستان زندگی را نبردی میان نیروهای خیر و شر می دیدند.

آتر طبعا" برای خیر می جنگید. از این رو، در یکی از دعاهای زردشتی «جنگجوی خوب دلیر» نامیده شده است. ارتباط قدیمی (خدای «آتش» با عنصر طبیعی (آتش) در متن متأخر دیگری ظاهر می شود که در آن آتش به صورت برق دیوی را که در پی باز داشتن باران است، شکست می دهد. اما این اسطوره ها دیگر نقش مهمی را در عقاید زردشتیان کنونی ایفا نمی کنند، و چنانکه دیدیم در این دین آتش نماد اهوره مزدا و کانون عبادت های روزانه آنان است. با این حال، هنوز به آتش «جنگجو» خطاب می کنند، زیرا از مقدس ترین آتش ها یعنی آتش بهرام (نک به ص۱۷۹) درخواست می شود که نه با دیوان خشکسالی بلکه با دیوان «مینویی» تاریکی نبرد کند.

هَومَه (هوم)، گیاه و خدا

هوم هند و ایرانی در (هند سومه ) در ذهن غربیان تصوری است تقریبا در نیافتنی و در عین حال بس آشنا. هوم هم گیاه است و هم خدا. مناسک فشردن این گیاه با شماری از پدیده های آسمانی چون تابش خورشید و بارش باران پیوستگی دارد، با این همه هوم را موبدی ایزدی به شمار می آورند که خود قربانی غیر خونین است، اما قربانی خونین انجام می دهد. مرگ او موجب شکست شر است و مؤمنان با شرکت در مرد به زندگی دست می یابند.

سومه یکی از شخصیت های اصلی در مناسک ودایی است که در آنها او هم گیاه است و هم خدا. شیر گرفته از گیاه کوبیده شده را از صافی پشمین های می گذرانند و به خم هایی که در آنها شیر و آب است می ریزند. زردی این مایع به اشعه خورشید و روانی آن به ریزش باران تشبیه می شود. از این رو سومه را سرور یا شاه رودها و بخشنده باروری نامیده اند.

چون گمان می کنند که این نوشابه نیروی شفابخشی دارد، از این رو می گویند که این خدا کور را بینا می کند و به شل توانایی راه رفتن می دهد. سومه که دارای سیطره جهانی است، در میان خدایان نقش دین مرد را دارد و به آنان نیرو می بخشد. او همچنین جنگجوی بزرگی است و دین مردانی که سومه می نوشند قادرند دشمنان را در چشم به هم زدنی بکشند. این گیاه در کوه ها پیدا می شود، اما آن موجود آسمانی که در عرش تزکیه شده، بر فراز همه جهان ها قرار دارد.

هوم ایرانی کاملاً شبیه سومه است و آن را اکنون با افدرا یکی می دانند. گمان می شود که این گیاه به صورت عادی خود نیرو می بخشد و شفا می دهد، چه رسد به وقتی که بر آن دعا بخوانند و آن را تقدیس کنند. گفته شده است که هر یک از چهار مردی که نخستین بار هوم را فشرد، مشمول این موهبت شد که صاحب فرزندی عالی قدر گردد: به ویَونگهوَنت يِمَه، به اَثویَه ثرَیتَونَه، به ثریَته کِرِساسپَه، و به پوروشَسپَه زردشت عطا گردید.

هوم مانند سومه جنگجوی بزرگی است:

هوم اژدهای شاخدار را کشت

که بلعندة اسب، بلعندۀ انسان،

زرد و زهرآگین بود. زهر زرد رنگ

بر او به بلندی یک نیزه بالا می رفت.

در یکی از متن های قدیمی که در هنگام نیایش هوم خوانده می شود، از او می خواهند که گرز خود را علیه اژدها، تبهکاران، ستمکاران و زنان بدکاره بگرداند.

هوم آسمانی که پسر اهورَه مزداست، موبدی ایزدی نیز هست. وی به خدایان دیگر فدیه نثار می کند و همانند موبدان زمینی باید سهم خود را از حیوان قربانی دریافت کند. با این کار او می تواند از روح آن حیوان مواظبت کند، و اگر این سهم را بدو تخصیص ندهند، آن حیوان در روز داوری از قربانی کننده شکایت خواهد کرد. چون وقتی که زردشت هوم را می فشرد ایزد هوم به نزد او آمد، بنابراین گمان می شود که هر بار که مؤمنان فديه نثار می کنند، این ایزد نیز حضور دارد. بدین گونه هنگامی که (گیاه) هوم را قربانی می کنند، ایزد هوم در عین حال هم خداست و هم موبد و هم قربانی شوند. در یکی از متن های قدیمی هندی تصور مرگ این خدا در هنگام اجرای آیین دینی چنین آمده است:

سومه خداست و با فشردن او را می کشند.

بنابراین، از مرگ موبد ایزدی در مراسم قربانی زندگی و نیرو به مؤمنان می رسد. علاوه بر آن، هوم که در مناسک روزانه تقدیس می گردد، نمادی است از هوم سفید که در «بازسازی جهان» همه مردمان را بیمرگ می سازد؛ گویی این مراسم پیش آزمونی است از آن اکسیر بی مرگی. نمی دانیم که این عقیدۂ خاص تا چه اندازه قدیمی است.

بدین گونه، در شخصیت هوم شخصیت جنگنده ای را می توان تصور کرد که با شر مبارزه می کند و موبدی ایزدی را که خود در مراسم قربانی، قربانی می شود تا مردمان زندگی بیابند و حضور ایزدی او بر روی زمین در گیاه تقدیس شده ای که به صورت طبیعی در کوه ها می روید، آشکار است.

به اعتقاد ایرانیان خدایان موجوداتی دور از دسترس نیستند، بلکه نیروهایی هستند که مستقیما در مناسک به آنها بر می خوریم.

شخصیت آتر و هوم همچنین نشان دهنده تفاوت بسیاری است که میان تصورات شرق و غرب در مورد خدایان وجود دارد. گرچه اسطوره ها و تصویر پردازی هایی که در آنها خدایان همانند انسان توصیف می شوند، در مورد آتر و هوم به کار رفته است، اما این موجودات به گونه ای که یونانیان زئوس را تصور میکنند و یهودیان یهوه را مجسم می سازند یا مسلمانان الله را توصیف می کنند، صورت انسانی به خود نمی گیرند. هرگونه شباهتی میان تصورات ایرانیان و مسیحیان نباید مانعی در برابر بینش ما باشد. ما در دنیای متفاوتی سیر می کنیم و به اندیشه ایرانی نباید با عینکی که رنگ مسیحیت دارد، نگریست.

به رغم وجود نکات مذکور، موجودات آسمانی مسلما" شخصیت قهرمانی نیز دارند و پیش از این به این موضوع اشاره کردیم. تقریبا" همه ادیان باستانی این ویژگی را دارند. در ایران شماری از قهرمانان ایزدی وجود دارند و داستان هایی که درباره آنان نقل می شوند، گاهی به زمینه افسانه نزدیک ترند تا به اسطوره. اما اگر این شخصیت ها را حذف کنیم، فضایی خالی در تصویر اسطوره شناسی ایران باستان بر جای گذاشته ایم.

قهرمانان ایزدی

یِمَه (جم)

جم شخصیت دیگری است که به مجموعه عقاید دوران هندو ایرانی تعلق دارد. گرچه سنت های هندی و ایرانی در شماری از جزئیات با هم توافق دارند، با این همه شخصیت کلی جم مشخصا" با شخصیت یمه (در هند) تفاوت دارد.

مشخصه برجسته یمه در وداها این است که وی نخستین کس از بیمرگان است که مرگ را برگزید: «او مرگ را برگزید تا خدایان را خشنود سازد، بیمرگی را بر نگزید تا فرزندان خود را خشنود کند.» راه مرگ را سپرد تا راه جاودانان را به مردمان نشان دهد و مردمان با او در «خانه سرود» به سر برند. چون او شاه مردگان بود، مرگ را «راه یمه» دانستند. این تصویر بیمه با گذشت زمان رنگ نسبتا" شومی به خود گرفت، چنانکه بعضی مجسمه های او دلالت بر این موضوع دارد.

اسطوره های ایرانی، به دلایلی، در طی انتقالشان لطمه دیده اند و بازسازی تصویر کامل آنها دشوار است.

جم در ایران به سبب فرمانروایی هزار ساله اش در زمین بسیار مورد احترام است. ویژگی این فرمانروایی آرامش و وفور نعمت بوده و در طی آن دیوان و اعمال زشتشان - ناراستی و گرسنگی و بیماری و مرگ - هیچ نفوذی نداشتند.

جهان در زمان فرمانروایی او چنان برخوردار از سعادت بود که ناگزیر زمین در سه نوبت گسترده تر شد، به طوری که در پایان فرمانروایی او دو برابر گسترده تر از آغاز آن بود. بدین گونه جم پیش نمونه آرمانی همه شاهان است، و نمونه ای است که همه فرمانروایان بدو رشک می برند. در ایران، همانند هند، جمشید بیشتر به صورت شاه جلوه گر است تا خدا.

جم همچنین به سبب ساختن وره (ور) یا دژی زیرزمینی مورد تمجید است. آفریدگار بدو هشدار داده بود که مردمان گرفتار سه زمستان هراس انگیز خواهند شد که بر اثر آن همه مردمان و حیوانات نابود خواهند گشت. از این رو، جم وری ساخت و تخمه های همه انواع حیوانات مفید، گیاهان و بهترین مردمان را به آنجا برد.

اگرچه این عقیده تشابهات بارزی با داستان طوفان سامیان دارد، اما بنا به روایات متون متأخر ایرانی هدف از «ور» این بوده است که پس از اتمام آن زمستان که در پایان تاریخ جهان پیش می آید، دوباره جهان آبادان شود. از آنجا که اسطوره مشابهی در عقاید اسکاندیناویان وجود دارد، این احتمال هست که این دو روایت که صورت اولیه خود را حفظ کرده اند، اسطوره هایی را در بر دارند که تاریخ آن ها به هزاران سال پیش یعنی به زمان هند و اروپائیان باز می گردد.

از جم همچنین به عنوان گناهکار یاد می گردد. زردشت او را سرزنش کرده که برای خشنودی مردمان خوردن گوشت گاو را به آنان توصیه کرده است.

در متون دیگر آمده است که وی مغرور شد و با ادعای خدایی مرتکب دروغ شد. در یکی از متون قدیم روایت شده که چون او را سخن دروغ خوش آمدی فره اش در سه نوبت به شکل مرغی به پرواز در آمد و از پیش او گریخت. نخستین بار مهر آن را برگرفت، بار دوم فریدون و بار سوم گرشاسب.

علت سه بار گریختن فره را از او نمی دانیم، گرچه بعضی دانشمندان بر آنند که این کار نموداری از ساخت سه گانه جامعه ای است که جم بر آن فرمانروایی داشته است یعنی طبقه روحانیان و جنگجویان و صنعتگران. ماهیت دقیق گناه او را نیز به یقین نمی دانیم. حدس زده اند که قربانی کردن گاو که گمان می رفته موجب بیمرگی انسان می شود با جم ارتباط دارد، و بدین گونه به جم قدرتی را نسبت داده اند که در واقع به عقیده زردشت، از آن خدا بوده است، یعنی قدرتی که انسان را بیمرگ سازد. به درستی نمی توان گفت که آیا چنین مطلبی باوری باستانی است یا نه. در متون متأخر فقط این مطلب آمده است که وی دروغ گفته و ادعا کرده است که دارای قدرت ایزدی است. گناه جمشید هرچه باشد، چون فره از او گریخت، لرزان و اندوهگین در برابر دشمن قرار گرفت.

پایان زندگی جم نیز در سنت ایرانی تا حدی مرموز است. یکی از سرودهای باستانی می گوید که او به دست برادرش شپیتیوره (اسپیتور) به دو نیم شد، اما در روایات بعدی دهاک بدکار که نه به عنوان موجودی اساطیری بلکه به عنوان ستمگری نابکار (ضحاک) توصیف شده است، جم را می کشد و قلمرو زمینی او را تصاحب می کند.

جم، به رغم گناهش، هنوز شخصیتی درخور ستایش به شمار می آید. پرسپولیس محل کاخ بزرگ هخامنشیان مشهور به تخت جمشید (جمشید صورت متأخر يمه) است. افتخار بنیان نهادن نوروز که عید بزرگ سالیانه ایرانیان است و فرصتی است برای شادمانی ها و عیدی دادن ها، به جمشید تعلق دارد.

هوشنگ و تَخمُورو ( = تهمورث)

چنین می نماید که در ایران باستان چندین روایت درباره نخستین شاه وجود داشته است، زیرا علاوه بر جم دو شخصیت دیگر نیز نخستین شاه نامیده شده اند: هوشنگ و تهمورث.

متن ها آن گونه که به دست ما رسیده اند دارای طرح خاصی از تاریخ و اسطوره هستند و این دو «نخستین شاه» را در این طرح به صورت نخستین فرمانروایان افسانه ای، یکی پس از دیگری، گنجانده اند، گرچه اینان روزگاری از اهمیت بیشتری برخوردار بوده اند.

هوشنگ در دوران های قدیم فرمانروای هفت اقلیم بود و بر مردمان و دیوان حکمرانی می کرد؛ همه جادوگران و دیوان از برابر او گریختند. گمان می شد که مزنه (مزن) همان مازندران باشد که مرز جنوبی آن کوه دماوند است. در مازندران دیوان و جادوگران بسیاری اقامت داشتند که دو سوم آنان به دست هوشنگ دلیر کشته شدند. فرمانروایی او دوران استقرار قانون در روی زمین بود و از او و همسرش نژاد ایرانیان به وجود آمد.

تهمورث مانند هوشنگ و دیگر مردمان نیک سیرت، دیوان را شکست داد. به بت پرستان و مردان و زنان جادوگر تاخت و حرمت راستین آفریدگار را رواج داد. گویند که در نبرد با شر، اهریمن را به شکل اسبی در آورد و به مدت سی سال سوار بر او گرد جهان گشت.

ثريتَه (اَثرَط)، ثرَیتَونَه (فریدون)

روایات دینی در سراسر جهان داستان هایی را از نبردهای میان قهرمانان ایزدی و غول ها دربر دارند.

در هند باستان مشهورترین آنان ایندره است که وريتره، دیو خشکسالی را با رعد که به منزله گرز اوست، از میان می برد و بدین گونه آب هارا که به مردمان زندگی می بخشند، آزاد می سازد. قهرمان دیگری از این نوع تريته است که او را با بیانی کاملا شبیه به ایندره توصیف کرده اند. تریته با «رعد» خویش ویشوروپه، اژدهای سه سر شش چشم را می کشد. در حادثه دیگری تریته دیوی را که شکل خرس دارد با گرز خویش از پای در می آورد. تريته همراه با طوفان غرش می کند و هنگامی که در شعله های آگنی می دهد، این شعله ها زبانه می کشند. اما برخلاف ایندره، تریته یکی از کسانی به شمار آمده است که سومه مقدس را آماده ساخته و نوشیده است.

در ایران وظیفه این خدا در وجود دو شخصیت ظاهر می شود: ثريته" (= اثرط) که شفابخش است و آماده سازنده هوم، و ثریتونه (فریدون در متن های متأخرتر) که اژدهاکش است. اثرط سومین انسانی بود که هوم را برای جهان مادی آماده ساخت و از آفریدگار درخواست کرد که به او دارویی ببخشد که با آن بتواند در برابر درد و بیماری و پوسیدگی و عفونت و مرگ که اهریمن آنها را با جادوگری خویش در میان مردمان می پراکند، ایستادگی کند. در پاسخ به درخواست اثرط، آفریدگار هزاران گیاه شفابخش را که بر گرد درخت گو کرنه (= گوکرن) در دریای کیهانی می رویند، فرو فرستاد. از این رو، از اثرط به عنوان کسی که بیماری و تب و مرگ را از مردمان دور ساخت، یاد می شود.

از فریدون نیز درخواست می شود که مردمان را در برابر جرب و تب و ضعف یاری کند، زیرا این ها همه کار ها که (= ضحاک)، اژدهای بزرگ سه سر سه پوزه شش چشم است، آن دیو دروغی که اهریمن او را آفرید تا پارسایی و خانه های مردمان را نابود سازد. از فریدون تقاضا می شود که مردمان را در برابر کارهای دهاکه (= ضحاک) کمک کند، زیرا گمان می شود که او آن اژدها را در نبردی که در ورنه یا در عرش اتفاق افتاد، شکست داد. فریدون بر سر و گردن و قلب دهاکه (= ضحاک) گرزی فرود آورد، اما نتوانست او را بکشد. سرانجام تیغی برگرفت و بر آن غول زد که بر اثر آن شمار بسیاری از موجودات ترسناک از تن نفرت انگیز او بیرون دویدند. از ترس این که مبادا جهان از موجودات زیانکار چون مار و وزغ و کژدم و چلپاسه و لاک پشت و قورباغه پر شود، فریدون از تکه تکه کردن آن غول منصرف شد. در عوض، او را به زنجیر کشید و در کوه دماوند زندانی کرد. چنانکه خواهیم دید، روزی مردمان از اینکه فریدون ضحاک را نکشته است، تأسف خواهند خورد.

پیروزی فریدون بر دهاکه (= ضحاک) او را به مقام پیروزمندترین انسان ۔ البته بجز زردشت - رسانید. شخصیت پیروزمند فریدون موجب شد که وی بتواند فره جم را هنگامی که از آن قهرمان سرنگون شده گریخت، به دست آورد. از آنجا که وی بر ستمگری دهاکه (= ضحاک) غالب آمده است، مؤمنان از او درخواست می کنند که همه ستمکاران را از آنان دور دارد.

کِرِساسپَه (گرشاسب)

گرشاسب قهرمان جوان گیسودار گرز به دست یکی دیگر از قهرمانان اژدهاکش بزرگ باستانی ایران است. وی نیز همچون فریدون ایزد به شمار نمی آید و از این رو، زردشتیان او را نیایش نمی کنند، بلکه فقط برای او با نیت خاصی قربانی می کنند.

اسطوره های بسیاری - یا شاید بهتر است آنها را افسانه بنامیم - درباره این پهلوان ماجراجوی بزرگ وجود داشته است که اکنون فقط بخش هایی از آنها را در دست داریم. گفته شده که وی گروه اژدهای زرین پاشنه را کشته است که با دهان گشاده برای بلعیدن حرکت می کرده و سر او به خورشید می رسیده و می توانسته دوازده مرد را یک باره ببلعد. گفته شده که نبرد با این غول هراس انگیز نه شبانه روز در «دریای گیهانی» به درازا کشید.

بسیارند غول ها و راهزنان و نابکارانی که به دست گرشاسب افتاده اند. یکی از آنها مرغ غول پیکری به نام کمک است که در هوا بال می گشود و زمین را می پوشانید و چنان بال می گستردکه باران نمی توانست بر زمین ببارد. در یک مورد گرشاسب ناچار شد که ترسان از برابر اژدهای شاخدار بگریزد:

که بلعنده اسب، بلعنده مرد، زرد و زهرآگین بود،

زهر بر پشت او به بلندی نیز های بالا می رفت.

گرشاسب پهلوان بر پشت این اژدها

سرگرم پختن گوشت در دیگ

در هنگام ناهار بود.

آن غول داغ شد و عرق کرد،

با حرکتی به پیش جست،

در حالی که آب جوشان را به این سو و آن سو می پاشید.

گرشاسب دلیر از ترس گریخت.

به سبب دلیریش بود که گرشاسب توانست فره را که از جم گریخته بود، به دست آورد.

در پایان جهان بار دیگر گرشاسب مردمان را از دست اژدهایی نجات می دهد، زیرا دها که (= ضحاک) از زندان خود در کوه آزاد می شود و با خشمی دیوی بر آفریدگان می تازد وگناهان سهمناکی از او سر می زند و یک سوم مردمان و جانوران را می بلعد. آفریدگار گرشاسب دلیر را بر دوباره زنده می کند و او آن اژدها را با گرز معروف خود می زند و می کشد، و بدین گونه آدمیان را نجات می دهد.

گرچه گرشاسب از جهت دلاوریش مورد احترام است، و گرچه از او درخواست می شود که خشونت دزدان را دفع کند، اما در سنت زردشتی پیوسته در مورد شخصیت او تردید وجود دارد.

وی قهرمانی دلیر بود، اما بی ملاحظه زیرا به آتش که کانون زندگانی دینی است، احترام نگزارد و اعتنای کمی به دین داشت. در هنگام مرگ درخواست کرد که او را به بهشت راه دهند، اما با وجود اینکه اعمال خود را یک یک بر شمرد، آفریدگار خواهش او را نپذیرفت. سرانجام پس از خواهش های بسیار گرشاسب که میگریست و فرشتگان که زاری می کردند و به درخواست زردشت و نماد جهان حیوانی اجازه ورود به بهشت را یافت.

داستان هایی که پیرامون گرشاسب وجود دارند، نمونه های خوبی هستند از مرز باریکی که می تواند اسطوره را از افسانه جدا سازد. گرچه این داستان ها اکنون بیشتر به صورت افسانه ای باقی مانده اند تا به صورت اساطیری، با این همه، ارتباط گرشاسب با پایان جهان دلالت بر این دارد که این افسانه ها زمانی اهمیت دینی بیشتری از آنچه اکنون دارند، داشته اند. از گرشاسب همانند بسیاری دیگر از شخصیت های فرهنگی باستانی ملت ها به سبب دلاوریش یاد می کنند و نه به دلیل بدکرداری هایش.

گرچه عقاید ایران قدیم پیش از زردشت فقط در سنت های زردشتی و هندی حفظ شده است و مستقلا" جدا از این دو سنت وجود ندارند، با این همه می توانیم تعداد بسیاری از قدیم ترین اسطوره های ایرانی را بازسازی کنیم. تصویر قدیمیی که از عالم عرضه می شود مشتمل است بر زمینی مسطح و آرام که در اصل در آن هیچگونه بدی وجود نداشت. این آرامش با دخالت شر به هم خورد و باعث پریشانی زندگی زمینی و آسمانی شد.

همانگونه که از یک قوم چادرنشین باستانی می توان انتظار داشت، اسطوره های هند و ایرانیان غالبا" بر نبردهایی متمرکزند که در طبیعت دیده می شوند یا طبیعت آنها را منعکس می کند. خشکسالی و باران، رعد و برق و گرمای خورشید، همه در نظر ایرانیان قدیم بازتابی از برخوردهای گیهانی بوده است. با این همه، این اساطیر باستانی را نمی توان صرفا" شکلی از پرستش طبیعت توصیف کرد: بعضی از خدایان کاملا نمودار افکارانتزاعی هستند مانند «پیروزی». در حالی که بعضی خدایان با مشخصات انسانی توصیف می شوند، بعضی دیگر چنین نیستند.

در نظر ایرانیان باستان امور ایزدی واقعیت هایی نیستند که با تجربه انسانی فاصله بسیاری داشته باشند، بلکه عواملی در زندگانی روزانه اند.

مراسم دینی را بر سر کوه ها اجرا می کردند و نه در معابدی کوچک و محدود. خدایان در همه اجزاء کیهان ساری اند؛ چنانکه آتر، پسر خدا، هم در آسمان ها، هم در فضا و هم در آتش های کوچک خانگی حضور دارد. زندگانی روزانه آدمی و زندگی مرتبط با مناسک او مستلزم تماس مستقیم و بی واسطه با موجودات ایزدی است. مناسک فقط از سرودهایی که برای موجودات دوردست ۔ آسمان و خورشید و ستارگان – می خوانند، تشکیل نشده اند، بلکه سرودهایی را نیز در بر می گیرند که برای نیروهای موجود در آتش و هوم می خوانند (سرودهای مختص به «آتش» و «هوم»).

اساطیر ایران باستان تنها به نبردهای گیهانی و مفاهیم انتزاعی و شخصیت های مرتبط با مناسک نمی پردازند، بلکه با قهرمانان افسانه ای، شاه نمونه، قهرمان دلیر و پزشک اولیه نیز سرو کار دارند. همه این دیدها در مورد انسان و جامعه و جهان و قدسیان در اسطوره های باستانی که زردشتیان و در مواردی هندوها آنها را حفظ کرده اند، توصیف شده اند. به سبب طبیعت بس محافظه کارانه این دو سنت دینی است که می توانیم عقاید مربوط به هزاران سال پیش را بازسازی کنیم.

بیشتر بخوانید:

اساطیر زردشتی

شناخت اساطیر ایران

منبع: شناخت اساطیر ایران-جان هینلز- ترجمه:ژاله آموزگار،احمد فضلی

پایگاه خبری حقوق نیوز- تایخ و تمدن

 

 


 

 

 


 


+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: