حقوق خبر
رامین کریمی

41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی(شماره 19)

هنگامی که نمی توانیم روند فکری مان را کنترل کنیم و این افکار به صورت خودکار و خارج از کنترل ما به سوی مان هجوم می آورند، این احتمال وجود دارد که دچار وسواس فکری شده باشیم. حالتی که در آن اگر بخواهیم جلوی این فکرها را بگیریم، در یک مبارز نابرابر قرار می گیریم و اغلب مغلوب می شویم و مشکل اینجاست که برخلاف وسواس های عملی که با انجام عمل وسواسی، فرد مدتی احساس راحتی می کند، در وسواس های فکری هر چه بیشتر فکر می کنیم، حالمان خراب تر می شود

 41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی(شماره 19)
 

40+1 فکر سمی

فکر سمی 23

من دارو نمی خورم مگه دیوانه ام؟

«.. یکی از همسایه هامون میگه که یکی از اقوامشون از وقتی دارو خورده بدتر شده و کارش به بستری شدن در بیمارستان کشیده است. من که دیوانه نیستم دارو مصرف کنم. حتی اگر شدید ترین مشکلات را هم داشته باشم، ترجیح میدم بدون دارو درمانی، حالم را خوب کنم. شما میتونید به من کمک کنید یا...»

دوست خوبم... به من گفتی که شبها خواب درستی نداری، دچار پرخوری شده ای و پنج کیلو در این ماه اضافه وزن پیدا کرده ای، با دوستانت قطع رابطه کرده ای، بیش از حد سیگار می کشی، نامزدت تو را رها کرده، چون میگه آدم بددلی شدی، تازگیها هم که کارت را از دست داده ای. من در این شرایط اغلب دو تا روایت دارم. به بعضی ها میگم تو بهتره دارودرمانی نداشته باشی. به بعضی ها هم می گم اگر دارودرمانی نکنی، من نمیتونم کمکی بهت بکنم و تو متأسفانه یا خوشبختانه جزو دسته دومی برادر!

تحلیل

باز هم استدلال هیجانی! آدمهایی غیر حرفه ای که در مورد یک امر صد در صد تخصصی، نظر می دهند. همین مان مانده بود که آقا اسدا.... و همسرش سوسن جان هم در مورد اعصاب و روان نظر بدهند که دادند! شاید برای آدم های بی تخصصی که اظهارنظر تخصصی می کنند؛ بتوان افسوس خورد، اما ببینید چقدر باید دلمان برای کسی بسوزد که به حرف اینها گوش می دهد! بگذارید خیالتان را راحت تر کنم اگر آب هم زیاد بخورید به دلیل دفع پتاسیم دچار عوارض جانبی ناشی از آن می شوید.

هر دارویی هم دارای یک سری عوارض جانبی ناخواسته است، اما مهم این است که برای یک فرد خاص، روی کفه ترازو، سودش از زیانش بیشتر خواهد بود.

فکرش را بکنید، چه میزان از انرژی ما به عنوان متخصص بهداشت روانی، صرف این موضوع می شود که مراجعه کنندگانی را که نیاز به دارودرمانی دارند به این امر تشویق کنیم. حال آن که بسیاری از این افراد ممکن است به صورت خودسرانه داروهای آنتی بیوتیک مصرف کنند که به مراتب فاجعه آمیزتر است.

زمزمه های درونی مثبت

مردم ممکن است خیلی چیزها در مورد من بگویند آیا همه درست می گویند؟

اگر دارو مصرف کنم دیوانه هستم، اگر هم مصرف نکنم که باز اعصابم ناراحت است، پس اگر فکرم را عوض نکنم در هر دو حالت واژه ی اشتباه دیوانه را خواهم شنید.

دیوانه یعنی کسی که دیو درون او جای گرفته است. این واژه مربوط به قرون وسطی است! دیگر به کسی دیوانه نمی گوییم. این واژه ای توهین آمیز است؛ ما ممکن است دچار اختلال روانی و مشکلات روانی باشیم.

بهتر نیست جای من و روان پزشکم عوض نشود و حرف گوش کنم؟!

آیا عوارض جانبی این دارو را از متخصص مربوط به آن پرسیده ام؟

من با دارودرمانی زودتر بهبود می یابم.

من که نمی خواهم تمام عمر دارو مصرف کنم. این یک زمان محدود است.

باور مثبت

دارو درمانی اصولی و زیر نظر متخصص می تواند شانس بهبود مرا افزایش دهد و زمان درمان را کمتر کند. حتی اگر نمی خواهم دارو بخورم، این به من مربوط است نه به خانواده آقا اسدا...... اینا!

فکر سمی 24

یک ماه هست دارو مصرف میکنم اما هنوز خوب نشده ام

«.. دکتر من به حرف تون گوش دادم و الآن یک ماهی هست که دارم دارو مصرف می کنم اما حالم بهتر که نشده هیچ، حتی میتونم بگم بدتر هم شده. انگار انقدر حال و روزم خرابه که با این دارو بهتر نمی شم. از روان پزشکی هم که منو پیشش فرستادید خوشم نیومد. سرشو بالا نکرد ببینه من چی میگم. به این نتیجه رسیدم که دارودرمانی به درد من نمی خوره، من باید همین مشاور مو ادامه بدم و بقیه مسائل رو هم تحمل کنم. از برچسب بیمار روانی خوشم نمیاد، نمی خوام پس فردا که ازدواج کردم طرف هم شاخ بشه برام که تو دیوونه بودی و این حرف ها...»

تحلیل

معجزه! بعضی از ما دنبال معجزه هستیم. گویی درمان مانند رنگرزی است. شکیبا نیستیم، دارو می خوریم اما مطالعه نداریم، بیماری مان را نمی شناسیم و برای اینکه نتیجه درست را به دست بیاوریم تلاشی نمی کنیم. در این مورد مریم نه تنها در مورد دارودرمانی پیش داوری می کرد که خود یک فضای شناختی است، علاوه بر آن با گفتن واژه های مطلق گرایانه ای چون، هیچ خوب نشدم، سطح توقع خود را از درمان بالا و بالاتر می برد. در این مورد مریم باید بپذیرد که درمان آرام، آرام انجام می شود. مگر برای درمان یک سرماخوردگی یک تا دو هفته زمان لازم نیست؟ برای درمان افسردگی های سطحی هم اغلب سه تا شش ماه زمان لازم است پس از این مرحله او باید به جای ارزیابی منفی، به ارزیابی های مثبت برسد و نیمه پر لیوان را ببیند. این منفی بافی از ویژگیهای خلق افسرده است. اغلب این افراد در مورد خلق غیرافسرده، یک تصویر رویایی و نادرست دارند. و فاصله شان با حال خوب را خیلی بیشتر از آنچه به راستی هست در نظر می آورند.

زمزمه های درونی مثبت

تغییرات مثبت در من آرام آرام روی خواهند داد.

تنها دارودرمانی که ملاک نیست، خودم هم باید طرز فکرم را عوض کنم.

تعریف من از آدم طبیعی کمی اغراق آمیز است.

هر کسی ممکن است مشکلاتی مانند من داشته باشد.

برای بهبود سریع تر، خوش بین بودن من خیلی مهم است.

من قوی تر از آن هستم که تسلیم شوم.

واژه های هرگز و هیچی و مانند اینها مرا ناامید می کند.

باور مثبت

قرار نیست یک مرتبه همه چیز گلستان شود و حالم عالی و وضعیت روحی ام هم عالی تر! تغییرات کم کم رخ می دهند. شاید بهتر است بگویم هنوز سطح و کیفیت روحی ام پایین است و هنوز با آنچه پیش از این بودم فاصله دارم. این خیلی منصفانه تر است.

فکر سمی ۲۵

من خارش فکری دارم!

«.. حس می کنم یه چیزی توی سرم تکون میخوره! نمی دونم انگار دارم دیوونه میشم. همش فکر، همش فکر... گاهی به خودم میام، می بینم نیم ساعته زل زدم به صفحه تلویزیون اما فکرم جای دیگه ای هست و از فیلم هیچی نفهمیدم. شبها هم موقع خواب همین آش هست و همین کاسه. مگه خوابم میبره؟! البته تازگی ها راهشو پیدا کردم یه قرص خواب می اندازم بالا و د برو که رفتی! »

پیش میاد گاهی موزاییک ها رو بشماری یا درختهای توی خیابونو؟

آره من اگه پیاده باشم پل های روی جوی آب را میشمرم و اگه سواره باشم، تعداد چراغ قرمزها رو میشمرم. با این همه فکر و خیال اما هیچ وقت نمیتونم جدول حل کنم.

تحلیل

هنگامی که نمی توانیم روند فکری مان را کنترل کنیم و این افکار به صورت خودکار و خارج از کنترل ما به سوی مان هجوم می آورند، این احتمال وجود دارد که دچار وسواس فکری شده باشیم. حالتی که در آن اگر بخواهیم جلوی این فکرها را بگیریم، در یک مبارز نابرابر قرار می گیریم و اغلب مغلوب می شویم و مشکل اینجاست که برخلاف وسواس های عملی که با انجام عمل وسواسی، فرد مدتی احساس راحتی می کند، در وسواس های فکری هر چه بیشتر فکر می کنیم، حالمان خراب تر می شود.

در این مورد هم سهراب دچار یک وسواس فکری به نسبت قوی است. او از نظر کارکردهای فردی و اجتماعی و رفتارهای منظمی مانند خواب و بیداری دچار مشکل شده است. در چنین مواردی ممکن است دارودرمانی ملایمی، زیر نظر روان پزشک به روان درمانی کمک کند اما در نهایت می توان از فنونی چون؛ غرقه سازی - فکر کردن به موضوعی تا جایی که توان داریم - ، توقف فکر - متوقف کردن روند فکر کردن به مانند حالت ریست در ویندوز رایانه - یا روش جایگزینی فکر کمک گرفت. اما باز هم در اینجا یادآور میشوم که بسیاری از این فنون بهتر است زیر نظر متخصص انجام شوند تا نتیجه بهتری به دست آید.

زمزمه های درونی مثبت

خود درمانی همیشه کار را خراب تر می کند.

قرص خواب اسم داره! و تازه برای وسواسی ها راه درمان هم نیست. پاک کردن صورت مساله است.

در زمان هجوم افکار منفی و خودکار باید آنها را تشخیص دهم.

فکرت را روی موضوعات مثبت متمرکز کن.

تا وقتی حسابی خسته نشدی به رختخواب نرو.

هر جا احساس کردی دچار وسواس هستی باید با آن مبارزه کنی.

داروهایی که روان پزشک به من می دهد، بی تردید کمک کننده هستند.

باور مثبت

نام این اختلال، وسواس فکری است. شناخت آن کمک می کند تا بتوانیم جلوی آن را بگیریم و گاه احساس می کنم دچار چرخه ی افکار خودکار و وسواس گونه شده ام، آنگاه به کار و فعالیتی جدید می پردازم تا رشته افکار وسواس گونه ام قطع شود.

فکر سمی ۲۶

وقتی عصبی هستم باید سیگار بکشم تا آرام شوم!

«.. البته ناگفته نماند گاهی هم بددهنی می کنم. یعنی زمانی که عصبی میشم دیگه به این راحتی آروم نمیشم. باید هر جوری شده خودمو تخلیه کنم...»

با این اوصاف باید زیاد هم دچار دردسر بشی.

گاهی آره. دعوا در خیابان و گاهی هم اختلاف با نامزدم.

باید به اینهایی که گفتی بیماری قلبی، مشکلات روانی گوناگون و هر چیزی که به استرس مربوط میشه رو هم اضافه کنی.

نمیدونم باید چیکار بکنم. خودم فهمیدم این قضیه چقدر به زیانم تموم میشه. همین الآن نامزدم باهام قهر کرده و تلفنم رو جواب نمیده.

بفرما! مشکل شد دو تا!

تحلیل

آدمهای خشمگین خیلی کمال گرا هستند. اینها از منطق دیجیتالی پیروی می کنند. یعنی با یک چیزی آن گونه که باید پیش می رود، یا نمی رود. اگر بر وفق مراد باشد که هیچ، وگرنه باید کاری کرد که دفعه بعدی همه حساب کار دستشان بیاید. برای مثال یا باید طوری رانندگی کنی که من برایت بوق نزنم یا کوری! یا از نگاهم میفهمی منظورم چیه یا کودنی! یا یک بار که گفتم فلان کار را بکن یا نکن گوش میدهی یا زبون نفهمی!

همان طور که می بینید این افراد با این طرز تفکرشان همیشه در حال ارزیابی رفتار دیگرانند، اما با این کار فراموش می کنند که رفتارهای خودشان هم ممکن است همین قدر مشکل داشته باشد. در حقیقت این افراد خودشان را جدای از دیگران قرار داده و تنها به قضاوت اطرافیان مشغول اند.

در انتهای کتاب روش های ساده کنترل خشم آورده شده است. اگر یک ماه بعد از انجام آنها هنوز با این مسأله مشکل جدی دارید، باید با ایک روان شناس مشورت کنید. او شما را در انجام تمرینات یاری خواهد رساند. در برخی از موارد ما به این افراد توصیه می کنیم، مصرف دارو را زیر نظر روان پزشک آغاز کنند، اما در بسیاری از موارد نیز بدون مصرف دارو می توانیم خشم را به میزان بیشتری کاهش دهیم.

زمزمه های درونی مثبت

من حق دارم عصبانی شوم، اما باید رفتارم با دیگران محترمانه باشد.

دیگران هم آدم هستند و حق اشتباه دارند.

از کجا معلوم، کارهای خود من همیشه درست باشند؟

آیا این رفتار نتیجه ی رفتار بد بزرگترها با من در کودکی و نوجوانی است؟

آیا این رفتار برازنده ی من است؟

اینجوری دیگران و کسانی را که دوستشان دارم از خودم می رنجانم.

خیلی از ناراحتیها را میتوان با یک لبخند ساده حل کرد.

باور مثبت

من در جایگاهی نیستم که بتوانم دیگران را مورد ارزیابی و اصلاح رفتار قرار دهم. گرچه انتظاراتم گاهی با آنها هماهنگ نیست، اما من فقط می توانم این خواسته ها را مطرح کنم و نباید برای انجام یا پذیرش آنها دیگران را تحت فشار قرار دهم.

فکر سمی ۲۷

وقتی سوار پله برقی میشوم یا روی پل هوایی می روم احساس سرگیجه و عدم تعادل میکنم

«.. دکتر انگار دنیا دور سرم میچرخه، چشمام سیاهی میره، احساس خفگی می کنم، اگر محکم به جایی نچسبم هر آن ممکنه زمین بیفتم...»

اون زمان به چی فکر می کنی؟

به خودم، صدای قلبم رو واضح می شنوم. انگار قلبم میخواد از توی سینه بزنه بیرون...

با خودت چی میگی؟

آنقدر اون زمان ها می ترسم که فقط خداخدا می کنم زودتر برگردم برم خونه.

و این کار رو می کنی؟

در اولین فرصت ممکن، این کار رو انجام میدم.

از کی این مشکل برات به وجود اومده؟

از زمانی که یکی از اقوامم از روی پله های پل هوایی سُر خورد و پاش شکست!

تحلیل

در مورد هراس های این چنینی، که به آن ترس از بلندی می گویند، مانند انواع دیگر فوبی ها - ترس های بیمارگونه - فرد نشانه های اضطرابی اش را به طور خودکار فراخوانی می کند.

تنها کافی است در یک موقعیت قرار بگیرد. برای نمونه در این مورد، سیما یک خاطره را که ممکن است هرگز به پل هم مربوط نبوده و به سهل انگاری با کفش پاشنه ده سانتی یکی از اقوامشان مربوط است، به موضوعی مثل ارتفاع، مربوط می داند و پس از آن شروع می کند به تعمیم دادن این موقعیت، به دیگر شرایط نزدیک. بگذارید بیشتر توضیح دهم: او ترس از سر خوردن را به ترس از پلکان و از آنجا به ارتفاع پل هوایی و حتی ممکن است به آسانسور و بالا رفتن از درخت یا دیگر شرایطی که برایش حکم ارتفاع دارند، مربوط می کند و بدین ترتیب به یک مجموعه ترس های پیچیده و بیمارگونه رسیده است. از سویی دیگر، او انتظار دارد، دچار اضطراب شود و این کار را به صورت خودکار انجام می دهد. یعنی کافی است به ارتفاع حتی فکر کند و خودش را در آن موقعیت تجسم نماید. او در این حالت نیز دچار اضطراب ترس می شود. آموزش آرمیدگی که در پیوست پایانی همین کتاب آمده به همراه جدول مربوط به فوبی می تواند به درمان این نوع ترس کمک نماید.

زمزمه های درونی مثبت

من حتی از تصور ارتفاع هم مضطرب میشوم، این عجیب نیست؟

درصد سر خوردن آدمها روی پله، به نسبت تعداد پله هایی که آدمها در روز، بالا و پایین می روند، چقدر است؟

مگر جز این است که این ترس تازه برای من به وجود آمده و پیش تر وجود نداشته است.

من همیشه اضطراب را پیش بینی می کنم.

اگر حواسم را از موضوع ارتفاع پرت کنم، اضطرابم کمتر میشود.

وقتی با کسی از روی پل عبور می کنم، اضطرابم کمتر میشود. این مسخره است!

باور مثبت

من باید با ترسم رو به رو شوم. اضطرابی که در شرایط خاصی تجربه می کنم، واقعی نیست. من انتظار آن را می کشم و به همین خاطر به سراغم می آید. ترسم هم غیرواقعی است وگرنه با حضور دیگران از یاد برده نمیشد یا وقتی تنها هستم و به اضطراب فکر می کنم، شروع نمی شد.

فکر سمی ۲۸

من لکنت زبان دارم و به همین خاطر خجالت میکشم در جمع حاضر شوم

«.. این هم شانس منه... طالع هر کسی رو یه جوری نوشتن. تو طالع ما هم این طور اومده که زبونمون خوب نچرخه! باور کن دکتر مشکل، خودم نیستم. مشکل اینه که وقتی میخوام سر سفره از صاحبخونه تشکر کنم از خجالت آب میشم میرم تو زمین. طفلک مادرم سرشو میندازه پایین. توی جمع هیچ وقت حرف نمی زنم. تا کسی ازم چیزی نپرسه ترجیح میدم، یه جا آروم سر جام بشینم و صدام در نیاد.

- تا حالا برای درمان لکنت زبان کاری هم کردی؟

- تو بچگی چند باری رفتم، جواب نداد، الآن هم روم نمیشه تو این سن و سال برم واسه درمان لکنت زبون.

- اما گفتی لکنت خیلی آزارت میده. اینو گفتی مگه نه؟...

شایان سکوت کرد... حدس میزنم بپذیره که گفتاردرمانی اش را شروع کنه. یعنی امیدوارم............؟

تحلیل

کار من گفتاردرمانی نیست. تخصصی در این مورد ندارم. اما شایان، علاوه بر این که به گفتاردرمانی نیاز دارد، چند خطای شناختی هم دارد. او ذهن خوانی می کند. یعنی حتی افکار مادرش را هم می خواند. که ممکن است صد در صد اشتباه باشد. به علاوه اینکه اعتماد به نفس پایین او احساس ناامیدی زیادی برایش به همراه داشته است. او دچار خطای پیشگویی نیز هست. او پیشگویی می کند که گفتاردرمانی برایش بی فایده خواهد بود، چون در کودکی چند جلسه رفته و نتیجه نگرفته است. ما حتی نمی دانیم آیا پیش متخصص این کار رفته یا نه و آیا روش درستی روی او به کار گرفته شده است یا خیر. و اینکه گفتار درمانگر قرار بود، چهل جلسه با او کار کند یا چهار جلسه!

با شایان در مورد تمام اینها گفتگو کردیم و او پذیرفت یک دوره کامل گفتاردرمانی را پیش یکی از همکاران توانمند من شروع کند و بعد از یک ماه با هم جلسه ای داشته باشیم. برای این یک ماه هم کلی کتاب های خوب برای درمان مشکل اعتماد به نفس و خطاهای شناختی به او معرفی کردم. هدفم از این برنامه های گفتار درمانی مطالعه و کتابخوانی این بود که هم در این یک ماه به گفتاردرمانی اش مسلط شده باشد، هم سطح آگاهی اش را از مشکلاتی که دارد بالا ببرد. این جوری جلسات مان با هم آسان تر و سریع تر پیش خواهند رفت.

زمزمه های درونی مثبت

من باید دوره ی درمانم را تکمیل کنم.

قضاوت دیگران در مورد من چه اهمیتی دارد؟ مهم من هستم.

من لکنت زبان دارم، اما انقدر ادب هم دارم که از مردم تشکرکنم.

من دیگران را به خاطر لکنت زبان شان ارزیابی نمی کنم. آنها هم مرا مورد قضاوت قرار نخواهند داد.

حتی اگر مرا قضاوت کنند، این مشکل آنهاست تا من.

جایی نوشته نشده است، که من نمی توانم سخنران خوبی باشم.

همه چیز را نباید به هم مربوط دانست. لکنت، تنهایی، بی یار و مونس ماندن و ....

باور مثبت

من خودم را این طوری دوست دارم. درست است که دچار لکنت زبان هستم، اما این امر نمی تواند مانعی برای موفقیت و پیشرفت من گردد. کسانی را می شناسم که روی صندلی چرخدار نشسته اند و بسیار هم موفق هستند.

فکر سمی ۲۹

یهو قلبم میگیره، احساس میکنم دارم خفه میشم، می خوام داد بزنم...

«... محیط های دربسته منو دیوونه میکنه! خدا نکنه توی آسانسور گیر کنم! یه زمانی کارم طبقه پنجم بود و هر روز با پله می رفتم و با پله بر می گشتم، داخل هواپیما هم همین جور میشوم. احساس خفگی بهم دست میده و انگار هوا برای نفس کشیدن کم می یارم. دیدی دکتر گاهی احساس می کنی یه چیزی روی سینه ات نشسته و میخوای نفس بکشی اما نمی تونی؟ من تو این زمانها همین طور میشم، حس می کنم دارم غش می کنم و هر چی میخوام به بقیه بگم که بابامن حالم خیلی بده، نمی تونم. می ترسم آخرش همین جوری سکته کنم...»

تحلیل

ترس از فضاهای بسته یکی دیگر از اختلال های اضطرابی است که تعداد مبتلایان به آن کم نیست. این افراد در مکانهای دربسته، با فراخواندن حالت های اضطرابی و تکرار ذهنی آن حالشان را خراب می کنند! بله درست است، حالشان را خراب می کنند. به این گفتگوی ذهنی دقت کنید:

چقدر اینجا خفه است.

آدم نمیتونه درست نفس بکشه.... (بعد شروع میکنه با دهان نفس کشیدن و این کار به طور طبیعی ضربان قلب را کمی بالا می برد.)

قلبم داره تند تند میزنه. انگار اکسیژن بهش نمیرسه. (قلبی که در این نوع نفس کشیدن تندتر می تپد بسیار طبیعی عمل کرده است. در واقع قلب تلاش می کند، آهنگ خود را با آهنگ تنفس تنظیم کند.

حالم خوب نیست. در سرم احساس فشار می کنم، کمی قلبم تیر می کشه. کاش میشد از اینجا برم بیرون... و کار از کار گذشته!

چرخه ی اضطرابی آغاز شده است. الآن اگر یک پاکت بود و فرد چند بار داخل آن نفس می کشید، چرخه اکسیژن و دی اکسید کربن خونش دوباره تنظیم می شد و همه چیز حل و فصل می گردید. به همین سادگی!

زمزمه های درونی مثبت

آسانسورها تابوت متحرک نیستند، از هزار جای آن هوا داخل و خارج می شود.

امن ترین نوع مسافرت، مسافرت هوایی است چون زمان آن کوتاه تر است. البته به خط هوایی هم بستگی دارد؟

یه کیسه فریزر همیشه باید همراهم باشد تا اگر دچار حالت های اضطرابی شدم، در آن تنفس کنم.

قیافم اون موقع دیدنی میشه. شبیه آدمهایی میشم که سر حساب و کتاب مالی با شریک شون به مشکل بر خوردن و خودشونو میزنن به غش کردن!

آدم مضطرب، ضربان قلبش بالا می رود. غش کردن یعنی کاهش فشار!

اینکه هیچ با هم جور در نمی آید.

نرخ مرگ و میر ناشی از آسانسور و هواپیما در قبال مرگ و میر ناشی از سیگار آنقدر کمه که قابل فکر کردن هم نیست.

باور مثبت

فکرهای منفی من در مورد این حالت اغلب به نتیجه نمیرسند. افرادی که دچار این قبیل ترس ها هستند، برایشان مشکل خاصی روی نمی دهد. چون اصل مشکل هم ساخته و پرداخته ذهن شان است به واقعیت. باید فکرم را از روی آن منحرف کنم، من می توانم..........

فکر سمی ۳۰

من تا انتقام نگیرم آروم نمیشینم

«.. طرف فکر کرده به همین سادگی هاست که بیاد تو زندگی آدم، بریزه و بپاشه و بعدشم بگه من و تو به درد هم نمی خوریم، تفاهم نداریم؟ این حرفها رو شما روان شناس ها یاد مردم می دین ها! ... »

حالا میخوای چی کار کنی؟

من نمیذارم آب خوش از گلوش پایین بره. آبروشو پیش دوستاش می برم، هر جا بشینم می گم چه آدم دوروییه.

اینجوری تو هم مثل او میشی که!

بذار بشم اگه خوب بودم که اینجوری باهام نمی کرد.

یعنی خوب نیستی؟

نمیدونم.

به دلیل بیار واسه این که تورو ترک کرده.

میگه بددلی، من نمیفهمم آدم لابد باید بی غیرت باشه؟

تحلیل

سپهر حسابی خشمگین است. او بسیار هیجانی عمل می کند. متأسفانه قبل از اینکه با هم ملاقاتی داشته باشیم، رابطه اش با سایه به هم خورده است و این جور که معلوم است خودش هم بی تقصیر نبوده و رفتار خوبی هم با سایه نداشته ولی از سوی دیگر خوشبختانه هنوز تهدیدهایش را عملی نکرده است. او خشم زیادی دارد و تهدید کلامی زیادی می کند. کمی که با هم گفتگو کردیم و برایش یکی دو تا خاطره مشاوره بامزه که تعریف کردم، کمی آرام تر شد. برایش در مورد بددلی، غیرت و ارتباط خود کم بینی با اینها صحبت کردم. به او پیشنهاد دادم در کلاس های روزهای جمعه ام که درباره مشکلات هیجانی از جمله خشم است، شرکت کند و حتی پیشنهاد کردم این جلسه را به عنوان میهمان در جلسه مان حاضر شود تا محیط کلاسها را هم ارزیابی نماید.

زمزمه های درونی مثبت

نمی شود که اوضاع را درباره آن طوری باشد که من می خواهم.

اگر قرار باشد مزاحم مردم شوم قانون جلوی مرا خواهد گرفت.

او نیست اما من باید باشخصیتم را پیش مردم خراب کنم.

بالاخره یک زمانی ما رابطه ی خوبی داشتیم، حالا درست نیست این طوری برخورد کنم .

او حق داشت زمانی که می خواهد این رابطه را ترک کند. من هم این حق را داشتم.

بیا فکر کنیم او چرا رفت؟

برای رابطه ی بعدی ام چه فکری دارم؟

باور مثبت

در حالت خشم ممکن است کارهای ناشایستی از من سر بزند که بعدها نتوانم از آن دفاع کنم. پیش از هر چیز باید اجازه دهم چند ماهی بگذرد، هر دو آرام تر شویم، من هم مسؤولیتم در بر هم خوردن رابطه را مرور کنم تا بعد ببینم چه کار می توان کرد.

بیشتر بخوانید:

41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی(قسمتهای دیگر)

 

منبع: 1+40 فکر سمی در اضطراب و افسردگی - رامین کریمی

پایگاه خبری حقوق نیوز - موضوعات عمومی

 

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: