حقوق خبر
افسردگی(Depression)

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت 1)

افسردگی مثل بیماری هایی از قبیل بیماری ضعف شخصیت او قند، آسم یا افزایش فشار خون، یک بیماری طبی باشد. محسوب می شود. وجود افسردگی دلیل بر ضعف شخصیتی یا بی ارادگی و تنبلی بیمار نیست. بیماران هم هیچ وقت خودشان نمی خواهند افسرده باشند همان طور که یک بیمار تب دار نمی خواهد تب داشته باشد. بنابراین، قدم اول در درمان افسردگی شناخت آن در خود یا اطرافیان و عزیزانمان، سرزنش نکردن و مقصر ندانستن فرد در بیماری اش و سپس کمک خواستن از متخصصان بهداشت روان است

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید
 

افسردگی یعنی چه؟

همه ی ما در دوره هایی از زندگی خود احساس غم، اندوه و افسردگی را تجربه کرده ایم. اما اکثر این دوره ها به دنبال تغییر عمده ای در زندگی، از دست دادن عزیزان یا گرفتاری های روزمره زندگی بوده است. احساسات ناخوشایندی که در این مواقع به ما دست می دهد معمولاً متناسب با موقعیت، ضروری و گذراست و گاهی حتی باعث رشد و سازگاری بیشتر ما با محیط و اطرافیان می شود. اما وقتی احساس افسردگی از مدت معینی بیشتر ادامه پیدا کند و زندگی روزمره را مختل کند، ممکن است نشانه ای از «بیماری افسردگی» باشد. در واقع شدت، مدت و سایر علائم همراه احساس افسردگی است که یک افسرده بودن غمگینی ساده و طبیعی را از بیماری افسردگی کسی نمی تواند به متمایز می کند.

افسردگی مثل بیماری هایی از قبیل بیماری ضعف شخصیت او قند، آسم یا افزایش فشار خون، یک بیماری طبی باشد. محسوب می شود. وجود افسردگی دلیل بر ضعف شخصیتی یا بی ارادگی و تنبلی بیمار نیست. بیماران هم هیچ وقت خودشان نمی خواهند افسرده باشند همان طور که یک بیمار تب دار نمی خواهد تب داشته باشد. بنابراین، قدم اول در درمان افسردگی شناخت آن در خود یا اطرافیان و عزیزانمان، سرزنش نکردن و مقصر ندانستن فرد در بیماری اش و سپس کمک خواستن از متخصصان بهداشت روان است.

چه کسانی دچار افسردگی می شوند؟

1- نوع شخصیت: برخی شخصیت های خاص استعداد بیشتری برای ابتلا به افسردگی دارند و میزان بروز افسردگی در آنها شایع تر است. این دسته افراد عبارتند از:

الف- شخصیت های نمایشی، خودشیفته و مرزی

افرادی که شخصیت نمایشی یا خودشیفته دارند، افرادی هستند با احساسات و عواطف بسیار شدید، زود به خشم می آیند و گریه می کنند و به آسانی آرام می شوند و لبخند می زنند. روابط شان با دیگران خیلی سطحی است. زود با دیگران دوست می شوند و خیلی سریع رابطه شان را به هم علائم و نشانه های می زنند. معمولاً حرکات و رفتارشان و حتی نحوه ی اختلال افسردگی آرایش و لباس پوشیدن شان به نحوی است که باعث جلب توجه دیگران می شود. این افراد تحمل ناکامی کارکرد و نقد را ندارند و سریعاً از این که مورد بی توجهی زمینه های مختلف دیگران قرار گیرند آشفته و ناراحت می شوند. شخصیت های مرزی نیز ثبات عاطفی و رفتاری ندارند، زود به چیزی یا کسی دل می بندند و زود هم دل می کنند. احساسات شان را نمی توانند کنترل کنند و با اطرافیان نیز رفتاری متضاد و گیج کننده دارند. آن ها گاهی دچار افسردگی های بسیار شدیدی می شوند که گرچه کوتاه مدت است اما ممکن است وخیم و حتی منجر به خودکشی شود.

ب- شخصیت های وسواسی

آن ها افرادی دقیق، منظم و خشک هستند. همیشه طبق مقررات رفتار می کنند و انتظار دارند دیگران نیز مطابق استانداردها و خواسته ی آنان عمل کنند.

استانداردهای این افراد بسیار بالاست و افراد کمال گرایی محسوب می شوند. درصد بالایی از افرادی که شخصیت های وسواسی دارند دچار افسردگی می شوند. بیشترین بیماری روانی که شخصیت های وسواسی به آن دچار می شوند، افسردگی است.

افرادی که بسیار منظم، دقیق و تابع قانون هستند، جدی اند و خیلی اهل شوخی و مزاح نیستند؛ همیشه همه چیز را از دید قوانین و چارچوب ها می بینند و قابلیت انعطاف زیادی ندارند، این افراد معتقدند که هیچ کس کارش را درست انجام نمی دهد و فقط خود آنها کارها را درست انجام می دهند به همین دلیل کار دیگران را قبول ندارند.

افراد وسواسی کمال گرا هستند و همه چیز را در حد کمال می خواهند. در عین حال بسیار بسیار مسئولیت پذیر و وظیفه شناس هستند، به طوری که اگر مسئولیتی به آنها واگذار شود حتی به قیمت فدا کردن استراحت و منفعت خود و خانواده وظیفه شان را انجام می دهند. همانند شخصیت بازرس ژاور در بینوایان که شخصیت وسواسی داشت. او همه ی تلاشش را برای دستگیری ژان والژان انجام داد و در نهایت چون نتوانست او را دستگیر کند، دست به خودکشی زد. وقتی که شخصیت های وسواسی به آنچه که می خواهند نرسند و روزگار مطابق میل شان نگردد، دچار افسردگی می شوند.

ج- شخصیت های وابسته

افرادی هستند که در تمام مسائل زندگی و گاهی موارد روزمره و جاری و نیز تصمیمات مهم به دیگران وابسته اند. آنها از خود اراده ای ندارند و به آسانی تابع نظرات و خواسته های دیگران می شوند. این افراد معمولاً سعی می کنند از منافع شخصی خود بگذرند تا بتوانند دیگران را از خود راضی نگه دارند.

د- شخصیت های اجتنابی و دوری گزین

این افراد معمولاً بسیار خجالتی هستند و قدرت و توانایی ابراز وجود ندارند. غالباً نمی توانند به دیگران «نه» بگویند. از موقعیت های اجتماعی هراس دارند و همیشه نگرانند مبادا مورد تمسخر و تحقیر دیگران قرار بگیرند.

۲- سن: افسردگی در همه ی سنین دیده می شود از کودک شیرخواره تا سالمند. اما در بعضی سنین احتمال بروز افسردگی بالا می رود. مثلاً در سنین گذر از نوجوانی به جوانی و یا سنین شروع سالمندی.

۳- بیماری روانی دیگر: ابتلا به یک بیماری روانی دیگر مانند اضطراب، وسواس، هیستری غیره.

۴- بیماری جسمی: ابتلا به یک بیماری جسمی طولانی و مزمن مثل دیابت، ام اس، بعضی سرطان ها، بیماری های عفونی مانند ایدز.

۵- اعتیاد: اعتیاد به مواد مخدر (از قبیل مورفین، هروئین، کراک)، الكل، حشیش، کوکائین، اکس، شیشه و...

۶- جنسیت: افسردگی در خانم ها بیشتر از آقایان است. به طوری که میزان آن چهار به یک است یعنی در مقابل هر چهار مرد یک زن به افسردگی مبتلا می شود.

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید
 

سن شروع افسردگی از چند سالگی است؟

افسردگی می تواند از دوران شیرخوارگی آغاز شود و تا آخر عمر همراه فرد باشد. معمولاً در شیرخوارانی که محبت لازم را از طرف مادر دریافت نمی کنند، افسردگی به صورت سستی، لاغری، وزن نگرفتن خود را نشان می دهد.

اوج شیوع افسردگی، دوران نوجوانی و دوران سالمندی است. تأثیر افسردگی در نوجوانان متفاوت از تأثیر آن در بزرگسالان است. نوجوانی دوره ی گذار از کودکی به بزرگسالی است و نوجوانی که مهارت های زندگی را برای کنار آمدن با مشکلات و مقابله با استرس های زندگی لازمند نیاموخته باشد و نتواند با حمایت خانواده و توانایی های نهفته ی خود با مشکلات خاص این دوره کنار بیاید، مستعد ابتلا به افسردگی می شود. همچنین تغییرات بیولوژیک از جمله ترشح هورمون های جنسی و پیدا شدن هویت جنسی در نوجوان نیز تأثیرات مهمی در بروز این اختلال می گذارد.

در میانسالی و سالمندی نقش فرد در زندگی عوض می شود. به تدریج با بالا رفتن سن، بچه هایش بزرگ می شوند، ازدواج می کنند، زندگی مستقل تشکیل می دهند و از او جدا می شوند. فرد در طول سالیان، مرگ عزیزانش را می بیند و ممکن است شریک زندگی خود را از دست بدهد، بازنشسته می شود و روابطی را که داشته از دست می دهد، او با بالا رفتن سن به انواع بیماری های جسمی دچار می شود و همه ی این عوامل بیرونی و درونی باعث می شوند که سالمندان بیشتر در معرض افسردگی قرار بگیرند.

علت افسردگی چیست؟

هیچ کس به طور دقیق نمی داند علت اصلی و واقعی افسردگی چیست، همان طور که علت بسیاری از بیماری های دیگر معلوم نیست. اما بعضی از علل احتمالی افسردگی به شرح زیر است:

١- عدم تعادل شیمیایی در مغز

شاید یکی از عوامل ایجادکننده ی افسردگی نوعی عدم تعادل شیمیایی در مغز باشد. در دستگاه عصبی و مغز همه ی ما موادی به نام «واسطه های عصبی» وجود دارند که کار آن ها انتقال و ارتباط سلول های عصبی با همدیگر و باکل بدن است. تعادل بین این واسطه ها سبب می شود که ما به موقع شاد شویم، احساس غم کنیم، خشمگین یا مضطرب شویم و در مجموع بتوانیم با توجه به موقعیت، عکس العمل های عاطفی و احساسی مناسبی از خودمان نشان بدهیم. اما عدم تعادل در این واسطه های عصبی می تواند باعث شود که فرد احساسات و عواطف غیرعادی، طولانی و نامتناسب با موقعیت پیدا کند که در واقع خودش هم اراده ای بر کنترل آنها ندارد. این عدم تعادل می تواند ناشی از ژن های ما یا رویدادهای زندگی مان باشد. ژن ها همان موادی هستند که در تمام سلول های بدن وجود دارند و باعث به ارث بردن خصوصیات ظاهری، اخلاقی، رفتاری و شخصیتی ما از والدین مان می شوند.

دو واسطه ی شیمیایی مهم در مغز ما که در کنترل عواطف و احساسات دخالت دارند «سروتونین» و «نوراپی نفرین» هستند. بعداً در مبحث درمان خواهیم دید که روان پزشکان با استفاده از داروهای ضدافسردگی که مقدار این واسطه ها را در مغز تنظیم می کنند به درمان افسردگی می پردازند.

۲- زمینه ی ارثی و ژنتیکی

برخی از موارد افسردگی جنبه ی ارثی و ژنتیکی دارند یعنی چند نفر از افراد خانواده دچار این بیماری می شوند. وجود موارد افسردگی در بستگان نزدیک بیمار می تواند به عنوان یک عامل مستعدکننده ی بروز افسردگی در فرد عمل کند.

زمینه ی ارثی می تواند آسیب پذیری فرد را نسبت به استرس و فشار و در نهایت افسردگی افزایش دهد. به عنوان مثال حوادثی از قبیل طلاق و جدایی، از دست دادن شغل و موقعیت اجتماعی یا مرگ یکی از عزیزان، برای کسی که زمینه ی ارثی دارد بسیار آسیب زاتر از فردی است که زمینه ی ارثی ندارد. به زبان ساده تر کسی که زمینه ی ارثی دارد نسبت به حوادث ناگوار آسیب پذیرتر است، و بروز افسردگی به زمینه ی ارثی و شخصیتی بیمار و نیز میزان حمایت سایر افراد خانواده و جامعه بستگی دارد.

3- عوامل محیطی

استرس ها یا عوامل محیطی و به اصطلاح «عوامل آشکارساز» نیز در بروز افسردگی مؤثراند. هر قدر زمینه ی بروز افسردگی در فردی قوی تر باشد، عوامل محیطی کمتر و هر قدر این زمینه در فرد ضعیف تر باشد، عوامل محیطی بیشتری لازم است تا فرد را بیمار کند. عوامل محیطی عبارتند از:

- وقتی موقعیت یا دلبستگی مهمی را از دست می دهیم، مثلاً یکی از عزیزان مان فوت می کند، یک موقعیت شغلی را از دست می دهیم، طلاق و جدایی پیش می آید، یا آبرو و حیثیت مان به خطر می افتد.

- وقتی با استرس های متعدد و پشت سرهمی مواجه می شویم که نمی توانیم از پس آنها برآییم.

- وقتی تغییر مهمی در زندگی ما (منفی یا مثبت پیش بیاید.

در این جا باید به نکته ی مهمی اشاره کرد و آن این است که هر فرد براساس تجربه های قبلی، زمینه ی شخصیتی، خانوادگی و اجتماعی اش ممکن است نسبت به یک رویداد یا سلسله رویدادهایی خاص حساس باشد و آنچه به عنوان مثال در فرد الف استرس زا و مشکل محسوب می شود برای فرد ب نسبتاً عادی و قابل تحمل باشد.

۴- الگوهای نادرست شناختی

در بعضی افراد شکست های مکرر، ناکامی ها و عدم توانایی در رسیدن به خواسته ها در طول زمان باعث ایجاد نگرشی منفی به خود، دیگران و آینده می شود و به بروز افسردگی می انجامد. این افراد اصطلاحاً دچار «افسردگی شناختی» هستند. بعداً خواهیم دید که روان پزشکان و روان شناسان با اصلاح الگوهای نادرست شناختی در بیمار افسرده به او کمک می کنند تا نگرشی مثبت و واقعی به توانایی های بالقوه ی خویش پیدا کند و بتواند بر افسردگی خود غلبه کند.

۵- بیماری جسمی

گاهی نیز افسردگی در نتیجه ی یک بیماری جسمی و یا مصرف برخی داروهاست. به عنوان مثال در برخی از بیمارانی که دچار سکته ی مغزی، بیماری پارکینسون یا ام- اس می شوند، افسردگی دیده می شود که علت آن درگیری مستقیم برخی از مناطق مغزی است که با احساسات و عواطف سروکار دارند.

همچنین اعتیاد به مواد مخدر، داروهای محرک و الکل نیز می تواند افسردگی ایجاد کند.

۶- زایمان

بیش از نیمی از خانم ها بلافاصله پس از زایمان دچار حالت هایی می شوند که به آن «غم مادری» می گویند. این عارضه به صورت بی حوصلگی، زودرنجی، به گریه افتادن و تحریک پذیری ظاهر می شود. این حالت ها زودگذر و موقتی هستند و در همه ی موارد خودبه خود بهبودی پیدا می کنند و به جز حمایت، دلداری و اطمینان دادن اطرافیان به ویژه همسر، نیاز به درمان خاصی ندارند.

اما درصد کمی از خانم ها به دنبال زایمان دچار افسردگی شدیدتری می شوند که به آن «افسردگی پس از زایمان» گفته می شود. در بیشتر موارد این نوع افسردگی از چند روز تا حداکثر ۶ ماه پس از زایمان بروز می کند (برخلاف «غم مادری» که زمان شروع آن بلافاصله پس از زایمان است). این نوع افسردگی با توجه به شدت آن و تأثیری که بر سلامت و بهداشت مادر و کودک می گذارد، از اهمیت خاصی برخوردار است و ضرورت دارد که هر چه سریع تر بیمار و خانواده ی او با روان پزشک، مشاوره و درمان را شروع کنند.

در موارد شدید «افسردگی پس از زایمان» گاهی درمان های جدی تری مثل بستری بیمار در بیمارستان و جدا کردن کودک از مادر لازم می شود. بعضی خانم ها در دوران یائسگی دچار افسردگی می شوند که علت آن هنوز مشخص نیست اما ممکن است به دلیل تغییرات هورمونی، یا برداشت و احساس فرد نسبت به این دوره ی مهم از زندگی باشد.

علائم افسردگی پس از زایمان نیز مشابه علائم سایر افسردگی هاست با این تفاوت که موضوع اصلی نگرانی و اشتغال خاطر بیمار، زایمان و نوزاد است. او ممکن است تصور کند که مادرِ توانایی برای تربیت آینده ی فرزندش نیست. و خود را در مقابل بزرگ کردن و پرورش نوزادش عاجز و درمانده بداند. مادر افسرده گاهی به طور مرضی و وسواسی نگران سلامتی نوزادش می شود و سعی می کند از او مراقبت بیش از حدی به عمل بیاورد. در مواردی نیز از نوزادش نفرت پیدا می کند و او را مسبب بدبختی و گرفتاری زندگی اش می داند و حاضر به پذیرش او و ایفای نقش مادری اش نیست.

بیشتر بخوانید:

سندروم جسد راه رونده Walking Corpse Syndrome چیست؟

اختلال روانی بدریخت انگاری بدن (Body Dismorphic Disorder) یا خودزشت‌نگاری چیست؟

 

منبع: افسردگی (راهنمای بیماران و خانواده ها - دکتر مجید صادقی

پایگاه خبری حقوق نیوز- بیماری ها و اختلالات روانی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: