حقوق خبر
افسردگی(Depression)

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت 2)

از جمله عوامل اجتماعی مؤثر بر افسردگی می توان از جمعیت زیاد خانواده، فقر و سوءتغذیه نام برد. یکی از عوامل مهم جلوگیری از افسردگی همبستگی اجتماعی است. در افرادی که این همبستگی وجود ندارد افسردگی شایع تر است. در زمان جنگ دیده شده است که آمار افسردگی پایین می آید چون همه ی افراد جامعه به دنبال هدف مشترکی هستند. داشتن شغل و بیکار نبودن نیز از افسردگی جلوگیری می کند. تأهل یا تجرد نیز در ایجاد افسردگی اهمیت دارد. در خانم ها، آنهایی که متأهل هستند بیشتر دچار افسردگی می شوند و در آقایان نیز آمار افسردگی در مردان مجرد بیشتر است


 

افسردگی

آیا عوامل محیطی نیز در افسردگی مؤثرند؟

میزان حمایت های اجتماعی در ایجاد افسردگی اهمیت زیادی دارد، به این معنی که هر قدر افراد از حمایت اجتماعی قوی تری برخوردار باشند، کمتر دچار افسردگی می شوند، حمایت اجتماعی یعنی اینکه فرد به گروهی تعلق داشته باشد، این گروه می تواند خانواده، دوستان، مذهب، قومیت و باشد. به همین علت، افسردگی در مهاجران بیشتر دیده می شود تا افراد بومی. چون فرد با مهاجرت حمایت اجتماعی اش را از دست می دهد و ناگهان خود را در میان انبوهی از افراد بیگانه می بیند که زبان، فرهنگ، علائق و زمینه های متفاوتی با او دارند.

بنابراین حمایت اجتماعی و شبکه ی اجتماعی، هم در حمایت اجتماعی پیشگیری از افسردگی و هم در درمان افسردگی مؤثر است.

شبکه ی اجتماعی یعنی تعداد افرادی که فرد به طور متوسط در زندگی روزمره با آن ها علیه افسردگی سروکار دارد و این شبکه هر قدر گسترده تر باشد، اثر حمایتی بیشتری دارد. تعلقات مختلف فرد، یعنی تعلق به گروهی خاص نیز اثر محافظتی در برابر افسردگی دارد. مثلاً اعتقاد قوی مذهبی می تواند در جلوگیری از خودکشی مؤثر باشد.

در افراد مطلقه یا بیوه یا افراد بیکار یا مهاجرین، افسردگی شایع تر است چون احساس تعلق اجتماعی در آن ها کمتر وجود دارد. زمانی که فرد دچار افسردگی شد همین حمایت و شبکه ی اجتماعی به نوبه ی خود می تواند در درمان او مؤثر باشد.

در واقع بسیاری از بیماری های روانی در کشورهای جهان سوم نسبت به جوامع پیشرفته زودتر بهبود پیدا می کنند. با وجود اینکه ممکن است امکانات درمانی کمتری در آن کشورها باشد. مثلاً بیمارستان های مجهز در دسترس نبوده یا روان پزشک و داروهای مؤثر به آسانی قابل دسترسی نباشند.

در کشورهای غربی بیمارستان ها مجهزترند، تعداد پزشکان بیشتر است و درمان های جدیدتری نیز ممکن است در دسترس باشند اما چون حمایت اجتماعی کمتری از طرف افراد خانواده به شکلی که در جوامع شرقی رایج است وجود دارد، ممکن است افسردگی طولانی و مزمن شود و یا به آسانی بهبود نیابد. در ایران با کشورهای جهان سوم خانواده از بیمار حمایت بیشتری می کند، به این معنی که کمک می کند تا بیمار زودتر بهبود یابد و با حمایت و همراهی کردن او از مقاوم و طولانی شدن بیماری جلوگیری می کند.

از طرف دیگر عوامل اجتماعی نیز می توانند باعث بروز بیماری شوند. از جمله مهاجرت از جوامع کوچکتر به بزرگتر، از شهر به روستا، از خانه های سنتی به مجتمع های آپارتمانی، دوری از محیط های آشنا، صنعتی شدن جوامع که باعث تغییر الگوی خانوادگی از خانواده های گسترده به خانواده هایی کوچک (هسته ای) شده است. نوع دیگری از خانواده نیز که در غرب به آن تک والدی گفته می شود می تواند هم برای والد تنها و هم برای کودک مشکل ساز باشد.

از جمله عوامل اجتماعی مؤثر بر افسردگی می توان از جمعیت زیاد خانواده، فقر و سوءتغذیه نام برد. یکی از عوامل مهم جلوگیری از افسردگی همبستگی اجتماعی است. در افرادی که این همبستگی وجود ندارد افسردگی شایع تر است. در زمان جنگ دیده شده است که آمار افسردگی پایین می آید چون همه ی افراد جامعه به دنبال هدف مشترکی هستند. داشتن شغل و بیکار نبودن نیز از افسردگی جلوگیری می کند. تأهل یا تجرد نیز در ایجاد افسردگی اهمیت دارد. در خانم ها، آنهایی که متأهل هستند بیشتر دچار افسردگی می شوند و در آقایان نیز آمار افسردگی در مردان مجرد بیشتر است.

آیا در کشورهای جهان سوم مثل ما افسردگی شایع تر از غربی هاست؟ آمار افسردگی در همه جای دنیا با هم یکی است و تفاوت عمده ای ندارد. گرچه ممکن است در یک برهه از زمان آمار افسردگی در یک جامعه بالاتر برود یا پایین بیاید که این به بحران های اجتماعی بستگی دارد و پدیده ای گذرا محسوب می شود. آنچه باعث تفاوت افسردگی در جوامع مختلف می شود، شیوع آن نیست بلکه نحوه ی ابراز و علائم آن است.

از عوامل مهم اجتماعی مؤثر در بروز افسردگی در خانم ها، جدایی، طلاق یا فوت همسر است. جدایی یا فوت همسر و بیوه شدن از عوامل استرس زای مهم در بروز افسردگی محسوب می شوند. علاوه بر این، سرپرستی خانواده برای مادری که همسر خود را از دست داده یا از او جدا شده بار مضاعفی را ایجاد می کند.

در این میان وضعیت زنانی که به علت طلاق زندگی مشترک شان از هم پاشیده شده دشوارتر است چرا که اطرافیان و جامعه با زنی که همسرش فوت شده است احساس همدردی بیشتری می کنند تا آنهایی که متارکه کرده اند. زنانی که با همه ی این شرایط سرپرستی چند فرزند کوچک را نیز به عهده دارند و با مشکلات مالی و اقتصادی نیز دست و پنجه نرم می کنند، مسلماً در برابر خطر افسردگی بسیار آسیب پذیرتر هستند.

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت 2)
 

درونی سازی، کلی سازی (تعمیم دادن) و همیشه سازی به چه معنا هستند؟

به طور کلی می توان این گونه توضیح داد که، کلی گرایی و نگرش منفی در سه بعد قرار می گیرد، بعد اول، دید منفی است که فرد نسبت به خود دارد یعنی خود را آدم ناتوانِ درمانده ای می بیند که قادر به انجام هیچ کاری نیست و در همه ی کارها با شکست مواجه می شود. بعد دوم، نگرش منفی فرد نسبت به اطرافیان است که فکر می کند اطرافیان به او توجهی ندارند و پذیرای او نیستند. و بعد سوم، نگرش منفی نسبت به آینده است. که فرد احساس می کند آینده ی خوبی ندارد و آدم موفقی نخواهد بود، اتفاقات همه علیه او هستند و در آینده هم دست به هر کاری بزند با شکست مواجه خواهد شد.

نگرش نادرست دیگری که بیمار افسرده دارد این است که همه چیز را سیاه یا سفید می بیند، یعنی همه چیز یا خوب است یا خیلی بد.

نگرش منفی دیگر، فیلتر کردن و صافی گذاشتن در ذهن است. یعنی این فیلتر فرضی همه ی اتفاقات خوشایند زندگی، توانایی ها و نکات مثبت زندگی را حذف می کند و تنها یک چیز را در ذهن بیمار پرورش می دهد، و آن هم نکات منفی، ناکامی ها، نقاط ضعف و همه ی جنبه های منفی زندگی است.

بیمار فقط و فقط به این جنبه های منفی فکر می کند و آنها را در ذهن خود پرورش می دهد. در حقیقت یک سری الگوهای از پیش تعیین شده در ذهن بیمار وجود دارند، به این صورت که، «من آدم ناموفقی هستم»، «من آدم بد شانس و بدبیاری هستم» به همین علت او اعتماد به نفس کاملی ندارد و همه چیز را بر مبنای جنبه های منفی ذهنی اش تجزیه و تحلیل می کند. این یعنی تعمیم دادن، یعنی اگر در یک مورد یا دو مورد با شکست مواجه شد، این شکست و ناکامی همیشه با اوست و احساس می کند که در هیچ کاری موفق نخواهد شد. از این رو، این همیشه سازی بر کلیه ی رفتارها و تصمیماتش اثر می گذارد و او را به سمت افسردگی پیش می برد.

همه یا هیچ دیدن وقایع، یعنی اهمیت پیدا کردن بیش از حد نکات منفی که در زندگی هست. اگر یک فرد معمولی اشتباهی مرتکب شود با یادآوری اینکه «انسان جایزالخطاست» از اشتباه خود می گذرد، اما فرد افسرده حتی معمولی ترین مسائل را بزرگ می بیند و برداشتی اغراق آمیز از مشکلات و ناکامی ها دارد. همه ی این موارد جزء تحریفات شناختی است.

در افسردگی نگرش منفی نیز شایع است، نگرش منفی نسبت به خود و دیگران. افراد افسرده احساس می کنند که دیگران، به آنها توجهی ندارند و به زبان خودمانی آنها را چندان تحویل نمی گیرند. به همین علت فاقد اعتماد به نفس کافی در حضور جمع هستند، یا احساس می کنند که حرفی برای گفتن ندارند.

سه عامل درونی سازی، کلی سازی و همیشه سازی، جزئی از عوامل افسردگی به حساب می آیند. در این حالت بیمار همه چیز را سیاه یا سفید می بیند، یا باید فرد موفقی باشد یا برعکس احساس ناتوانی و درماندگی می کند و در ارزیابی توانایی های خود دچار اشکال می شود، یعنی خود را فرد ناتوان و عاجزی می بیند و اعتماد به نفس خود را در برابر مشکلات از دست می دهد و از تعمیم دادن (کلی سازی) استفاده می کند.

اگر در چند زمینه دچار عدم موفقیت شده باشد این عدم موفقیت را به همه ی جنبه های دیگر و به آینده تعمیم می دهد، «چون ناموفق بودم بنابراین دست به هر کاری بزنم ناموفق خواهم بود و نمی توانم از عهده ی کاری برآیم. بنابراین بهتر است که هیچ کاری انجام ندهم.» در نتیجه درون گرا شده و از فعالیت و تحرک دست برمی دارد و نسبت به آینده ناامید می شود. یا این که از درونی سازی و همیشگی کردن استفاده می کند و می گوید:

«من ناتوان هستم، به هر کاری دست بزنم شکست می خورم، روزگار با من نمی سازد، آدم بدشانسی هستم، هیچ کس مرا دوست ندارد، بیچاره هستم.» این الگوها ثابت است و در نتیجه بیمار همه ی برنامه ی زندگی اش را بر مبنای این پیش فرض ها تنظیم می کند که این به نوبه ی خود باعث عدم اعتماد به نفس و در نتیجه بروز یا تشدید افسردگی می شود. همین عدم فعالیت، بیمار افسرده را از مسیر زندگی عقب می اندازد و این عقب ماندگی باور او را تقویت می کند که «پس من درست می گفتم که آدم ناموفقی هستم و نمی توانم در زندگی پیشرفت کنم.» سه مورد درونی سازی، همیشه سازی و کلی سازی از عوامل شناختی و نگرشی افسردگی محسوب می شوند.

چه عاملی را می توان در بروز افسردگی مهم تر دانست؟

آنچه فرد را دچار افسردگی می کند مجموعه ای از عوامل است به این معنی که وجود یک زمینه ی ژنتیک و ارثی همراه با ویژگی های شخصیتی ناکارآمد و ناتوان در برابر حل مسائل و بحران های روزمره، زمانی که با رویدادهای ناخوشایند زندگی توأم شود و فرد حمایت های اجتماعی کافی را نیز دریافت نکند شاخص ابتلا به افسردگی را به شدت بالا می برد. در این مورد می توان افسردگی را به پازلی تشبیه کرد که برای دیدن تصویر کامل آن لازم است تمام اجزایش به دقت کنار هم چیده شده باشند و نبودن یک یا چند قطعه تمامیت آن تصویر را مخدوش می کند. البته در هر بیمار افسرده درجات مختلفی از عوامل فوق را می توان دید، به این معنی که در یک بیمار ممکن است عوامل ارثی مهم تر باشند و در بیمار دیگر اثرات محیطی و اجتماعی.

به هر حال ساده انگاری خواهد بود اگر علت ایجاد کننده ی افسردگی را تنها در یک عامل جست وجو کنیم. نکته ی جالب این جاست که ممکن است در بسیاری از موارد به ظاهر هیچ کدام از این عوامل را پیدا نکنیم. بیشتر مواردی هم که تصور می شود عامل ایجاد کننده ی افسردگی باشند اکثراً عامل آشکارساز افسردگی هستند، یعنی زمینه ی بروز افسردگی در فرد از پیش وجود داشته است و اتفاقی که ما آن را علت افسردگی می دانیم تنها باعث بروز و شعله ور شدن آن زمینه شده است.

چه عواملی باعث ایجاد افسردگی در کودکان می شوند؟

در افسردگی کودکان نیز همه ی آن عواملی که در بزرگسالان گفتیم می توانند دخیل باشند.

بیشترین عاملی که بر رشد، روانی و شکل گیری شخصیت سالم کودکان تأثیر می گذارد، روابط عاطفی آنها با مادر يا جانشین مادر است که به افسردگی یا عدم ابتلا به افسردگی در کودکان کمک می کند. روابطی که مادر در دوره ی شیرخوارگی با بچه دارد مثلِ در آغوش گرفتن، شیر دادن و بغل کردن باعث می شود که بچه اعتماد به نفس و احساس امنیت را تجربه کند و در مقابلِ افسردگی در آینده واکسینه شود.

روان شناسان برای اثبات این امر در شامپانزه ها آزمایشی را انجام دادند. به این صورت که چند بچه شامپانزه را به دو گروه تقسیم کردند. یک گروه از شامپانزه ها از سینه ی مادر شیر می خوردند اما برای گروه دیگر یک عروسک شامپانزه ی مادر درست کردند و به بچه شامپانزه ها به صورت مصنوعی شیر می دادند. در حالی که هر دو گروه به یک میزان شیر می خوردند، وقتی که این دو گروه را با هم مقایسه کردند، دریافتند که گروه اول دارای اعتماد به نفس بالاتر و روابط اجتماعی قوی تری بودند. در نتیجه در مواردی که مادر یا جانشین مادر حضور ندارد یا مادر رابطه ی عاطفی خوبی با کودک خود ندارد و یا مادر، خود بیمار است، بچه ها گوشه گیرتر و منزوی تر بار می آیند که در بچه های کوچکتر و شیرخواران، این افسردگی خود را به صورت سوءتغذیه و عدم رشد نشان می دهد.

وجود یک مادر افسرده نیز از طریق یادگیری و الگوبرداری در بچه ها ایجاد افسردگی می کند. اگر مادر یا پدر یا هر دو افسرده باشند الگوی افسرده ای می شوند که کودک آن را یاد می گیرد. زمانی که مادر مدام بگوید حوصله ندارم، خسته هستم، یا مدام اضطراب داشته باشد، در این صورت کودک الگوی دیگری برای یادگیری نخواهد داشت و الگوی غالب رفتاری اش الگوی افسردگی خواهد شد. او می آموزد که مرتب نق بزند و نالان، بی حوصله و ناراضی باشد. طبیعتاً یک مادر یا پدر افسرده فرزند افسرده ای هم تربیت می کند.

طلاق و مرگ یکی از والدین نیز در ایجاد افسردگی در کودک مؤثر است. دیده شده است که به خصوص در کودکان دختر از دست دادن مادر در زیر سن ۱۱ سالگی از عوامل مؤثر ابتلا به افسردگی در آینده است.

خوشبختانه کودکان قدرت انعطاف و سازگاری بالایی دارند و در صورتی که این نوع کمبودهای عاطفی در سنین پایین توسط سایر افراد خانواده به خوبی جبران شود، مشکل عمده ای برای آنها به وجود نخواهد آمد.

نشانه های هشداردهنده و اولیه در افسردگی کدامند؟

افسردگی ممکن است نهفته باشد و تا مدت ها تشخیص داده نشود. پس شناخت سریع و درمان آن، از عوارض مهم بیماری خواهد کاست. مهم ترین علائم مقدماتی و هشداردهنده ی افسردگی در افراد بالغ عبارتند از:

- افت کارایی، بی میلی نسبت به کار و فعالیت های روزمره، مثلاً ممکن است یک دانشجو دچار افت تحصیلی و بی انگیزگی نسبت به درس شود یا خانم خانه داری به جای رسیدگی به امور منزل و خانواده ساعت ها در رختخواب بماند و به انجام فعالیت هایی که قبلاً برایش آسان و روزمره بوده است، تمایل نداشته باشد. در واقع بیمار حتی انجام دادن کارهای عادی روزانه را شاق و دور از توان می بیند.

- افزایش یا کاهش خواب.

- تغییر در تمایلات جنسی که معمولاً به صورت کاهش این تمایلات است.

شکایت از دردهای مبهم جسمی که محل آن ها متغیر است و به رغم بررسی های مختلف پزشکی، علت خاصی برای آنها پیدا نمی شود و به درمان های پزشکی هم پاسخ نمی دهند.

- تغییر در خلق و خو و رفتار فرد به شکل تمایل به گوشه گیری، صحبت از ناامیدی، حتی گاهی تحریک پذیری و عصبانیت.

علائم هشداردهنده ی افسردگی در کودکان و نوجوانان ممکن است به راحتی بزرگسالان قابل تشخیص برای خود بیمار و والدین او نباشند.

کودک یا نوجوان مبتلا به افسردگی

- اغلب زود عصبانی می شود و از کوره در می رود. اتفاقات جزیی باعث می شود زود خشمگین و عصبانی شود. ممکن است زیاد دادوبیداد کند، فریاد بزند، غرغر، بداخلاقی یا بی قراری کند.

- ممکن است وسایل خانه یا اسباب بازی هایش را خراب کند.

- اعتماد به نفس اش کم می شود و جملاتی را از قبیل اینکه «من از خودم بدم می آید» یا «من احمق و به دردنخور هستم» به زبان می آورد.

- بیشتر اوقات احساس بی قراری، بی حوصلگی و خستگی می کند. عبارت «حوصله ام سر رفته، یک کاری بکنید» ممكن است ورد زبان یک کودک افسرده باشد.

- نسبت به کارهایی که قبلاً دوست داشت مثل گوش کردن به موسیقی یا تماشای تلویزیون، ورزش کردن، وقت گذرانی با دوستان و هم سن و سالان خود بی علاقه شود و دوست داشته باشد بیشتر اوقات خود را در تنهایی بگذراند.

- فراموشکار شود و در تمرکز، به خصوص نسبت به درس مشکل پیدا کند. برخلاف کودکی که مبتلا به بیش فعالی است، سروصدا یا اتفاقات محیطی حواس کودک افسرده را پرت نمی کند بلکه به نظر می رسد علت عدم توجه و دقت او غرق شدن در افکار و تخیلات خودش باشد. تمرکز و انجام دادن تکالیف و مشق های خانگی ممکن است برای یک کودک افسرده بسیار دشوار باشد.

- ممکن است همیشه خواب آلوده به نظر برسد. صبح ها برای رفتن به مدرسه به سختی از رختخواب کنده شود یا در شروع خواب اول شب مشکل پیدا کند. بسیاری از کودکان و نوجوانان افسرده نیمه شب از خواب بیدار می شوند و هر چه می کنند خوابشان نمی برد.

- اشتهایش را از دست می دهد، تکه تکه غذا می خورد یا برعکس خیلی پرخور می شود.

- نسبت به طرد و بی توجهی دیگران با شکستهای معمولی زندگی بسیار حساس می شود و زود قهر می کند.

- صحبت از مرگ و خودکشی می کند. مثلاً می گوید: «کاش زنده نبودم.»

- بی دلیل احساس گناه کرده خود را سرزنش می کند یا اعتقاد پیدا می کند که دیگر بچه ی خوب و به دردبخوری نیست. کودک افسرده ممکن است به خودش نیز صدمه بزند، مثلاً خودش را گاز بگیرد، سرش را به این طرف و آن طرف بکوبد یا اقدام به خودزنی کند.

- نسبت به تشویق یا تنبیه درباره ی انجام تکالیف درسی یا رعایت اصول اخلاقی و رفتاری بی توجه شود.

در افراد سالمند نیز علائم افسردگی ممکن است گمراه کننده و گول زننده باشند.

علائم افسردگی در فرد سالمند

- فراموشکار می شود. وسایلش را جایی می گذارد و بعد فراموش می کند که آنها را کجا گذاشته است. گاهی این فراموشکاری و حواس پرتی به حدی شدید می شود که اطرافیان تصور می کنند بیمارشان دچار بیماری آلزایمر یا زوال عقلی شده است.

- نسبت به سر و وضع، ظاهر و بهداشت خود بی توجه می شود.

- حساس و ایرادگیر می شود.

- مدام از بی توجهی دیگران نسبت به خود شکایت می کند.

- بیش از حد نگران سلامت جسمانی خود می شود و نسبت به کاهش طبیعی و وابسته به سن توانایی های خود اغراق می کند.

مهم ترین روش تشخیص افسردگی معاینه ی بیمار و مصاحبه با او توسط روان پزشک است. روان پزشک از این طریق علائم و نشانه های افسردگی را بررسی کرده و تشخیص می دهد که مشکلات بیمار ناشی از افسردگی است یا یک بیماری روانی یا جسمی دیگر. چرا که برخی از بیماری های روانی دیگر یا حتی بعضی بیماری های جسمانی ممکن است ابتدا خود را به شکل علائم افسردگی نشان دهند. البته ممکن است روان پزشک در این راه از برخی آزمون ها نیز استفاده کند. دسته ای از این آزمون ها نشان دهنده ی وجود احتمالی افسردگی در افرادند و گروهی دیگر از آزمون ها هم شدت افسردگی را نشان می دهند. باید توجه داشت که به دست آوردن نمره ای بالا در یک تست افسردگی لزوماً دلیل ابتلا فرد به بیماری افسردگی نیست و تفسیر نتایج این آزمون ها حتماً با پزشک خواهد بود.

بیشتر بخوانید:

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمتهای دیگر)

 

منبع: افسردگی (راهنمای بیماران و خانواده ها - دکتر مجید صادقی

پایگاه خبری حقوق نیوز- بیماری ها و اختلالات روانی

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: