حقوق خبر
افسردگی(Depression)

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت 3)

درماندگی و ناامیدی از علائم مهم افسردگی است که عاملی مهم برای خودکشی نیز محسوب می شود. به عبارت دیگر بیمار زمانی به خودکشی فکر می کند که احساس درماندگی و ناامیدی مطلق کند. بیمارانی که به خودکشی فکر می کنند یا دست به خودکشی می زنند کسانی هستند که ناامیدی در آنها به حد اعلا رسیده است


 

افسردگی

علائم و نشانه های افسردگی چیست؟

مهم ترین علامت افسردگی احساس غمگینی، دلمردگی و لذت نبردن و عدم علاقه نسبت به چیزهایی است که فرد قبلاً به آنها علاقه داشته یا از آنها لذت می برده است. خیلی از بیماران افسرده می گویند که دیگر هیچ چیز شادشان نمی کند یا آنچه که برای دیگران لذت بخش است برای آن ها اصلاً جالب نیست و جذابیتی ندارد. حتی خیلی از بیماران افسرده حس می کنند که علاقه و مهر سابق را نسبت به عزیزان خود از جمله فرزندانشان ندارند.

علاوه بر این ها بیمار افسرده ممکن است:

1- خیلی زود عصبانی شود و از کوره در برود که معمولاً به دنبال آن احساس پشیمانی می کند.

2- مدام احساس خستگی و ضعف داشته و حتی در کارهای روزمره هم خود را ناتوان ببیند.

3- دچار مشکل خواب شود؛ یعنی دیر به خواب رود یا صبح زود از خواب بیدار شود و دیگر خوابش نبرد. در بعضی بیماران این سحرخیزی توأم با بدترین حالت افسردگی است، یعنی بیمار در هنگام بیدار شدن احساس می کند تمام غم دنیاروی سرش ریخته است. برعکس خواب تعدادی از بیماران افسرده زیاد می شود و آن ها دائم احساس خواب آلودگی و تمایل به خوابیدن دارند.

4- دچار بی اشتهایی شود و میل و رغبت خود را نسبت به غذا از دست بدهد. گاهی بعضی بیماران افسرده کاهش وزن زیادی پیدا می کنند. بعضی هم وقتی افسرده می شوند پرخوری می کنند و چاق می شوند.

5- علاقه و میل خود را نسبت به روابط جنسی و زناشویی از دست بدهد.

6- احساس کند فرد بی ارزش و به دردنخوری است و مدام خود را به دلیل آن چه در گذشته انجام داده سرزنش کند.

7- تمرکز فکرش مختل شود و دچار فراموشی و حواس پرتی گردد.

8- احساس ناامیدی کند، آینده را برای خود و اطرافیانش تیره و تار ببیند و تصور کند که هیچ گاه از این بدبختی و بیچارگی رهایی پیدا نخواهد کرد.

9- دائم راجع به مرگ فکر کند و گاهی هم خودکشی را تنها راه علاج و نجات خود بداند.

10- دچار علائم جسمی شود. خیلی از بیماران افسرده اولین شکایت و مشکل شان بیشتر همین علائم جسمی است تا علائم روانی افسردگی

علائم جسمی افسردگی در همه جای بدن خود را نشان می دهند. بیمار دائم احساس خستگی، بدن درد و کوفتگی دارد. احساس ضعف می کند، حس می کند فشار خونش پایین افتاده است، سردرد می گیرد، از سوءهاضمه، يبوست و نفخ شکم رنج می برد. گاهی نفسش تنگ می شود یا سرش گیج می رود. بعضی خانم های افسرده دچار بی نظمی های قاعدگی یا قطع کامل آن می شوند.

نکته ی مهم این جاست که در بین ما ایرانی ها، علائم جسمی افسردگی شایع تر از کشورهای غربی است و آنچه بیش از همه باعث می شود بیمار به پزشک مراجعه کند و در جست وجوی درمان باشد، از همین علائم جسمی افسردگی است. به همین دلیل هم ممکن است افسردگی یا تا مدت ها تشخیص داده نشود و یا به غلط تشخیص داده شود و روش درمان اشتباهی در مورد آن اعمال شود که همین مسئله باعث طولانی تر شدن سیر افسردگی، ناامیدی و احساس درماندگی بیشتر در بیمار، مزمن شدن و در نتیجه مقاوم شدن افسردگی نسبت به درمان می شود.

11- دچار اضطراب شود. یکی از علامت های شایع همراه با افسردگی، اضطراب» است. اغلب بیماران افسرده از اضطراب نیز رنج می برند. آن ها همیشه نگران اند و دلشوره دارند، انگار قرار است خبر بدی به آنها برسد. دائم در تشویش و نگرانی به سر می برند. با کوچک ترین صدایی از جا می پرند، بدنشان به لرزش می افتد و تپش قلب پیدا می کنند. بعضی بیماران افسرده دچار وسواس می شوند (مثلاً شست وشوی زیاد، کنترل کردن مداوم یا نگرانی بیش از حد درباره ی سلامت جسمانی شان) و گاهی تصور می کنند که دچار بیماری جسمی لاعلاج و خطرناکی شده اند.

12- با حرکاتش دچار کندی شود. فرد افسرده همه ی کارهایش را به سختی و کندی انجام می دهد. آهسته و با تأنی صحبت می کند. اگر سؤالی از او پرسیده شود مدتی طول می کشد تا بتواند جواب مناسب را پیدا کند و پاسخ بدهد و این پاسخ ممکن است از چند کلمه تجاوز نکند. تصمیم گیری، حتی برای انجام کارهای روزمره، ممکن است برای او دشوار باشد. بعضی بیماران افسرده به خصوص آنهایی که دچار اضطراب هم هستند برعکس بی قرار و ناآرام اند و نمی توانند آسوده و به مدت طولانی آرام باشند.

13- به وضعیت ظاهری خود بی توجه شود. در افسردگی های شدیدتر بیمار معمولاً نسبت به سر و وضع و ظاهر و آرایش خود نیز بی توجه می شود.

معمولاً افسرده ها لباس های تیره را ترجیح می دهند.

14- گرفتار توهم و هذیان گویی شود. درصد اندکی از بیماران افسرده دچار هذیان و توهمات مختلف می شوند. هذیان یعنی اعتقاد و باور نادرستی که با واقعیت هم خوانی ندارد و با منطق و استدلال نیز برطرف نمی شود. هذیان هایی که معمولاً در بیماران افسرده دیده می شوند عبارتند از:

- هذیان گناه یعنی بیمار اعتقاد راسخ دارد که گناه کبیره ای مرتکب شده و مستوجب عقوبت و عذاب است.

- هذیان فقر یعنی بیمار تصور می کند به زودی تمام دارایی و اموال خود را از دست خواهد داد و خود و خانواده اش به اصطلاح به خاک سیاه خواهند نشست.

- هذیان گزند و آسیب و انتساب یعنی بیمار اعتقاد قوی پیدا می کند که همه ی مردم در همه جا حتی در رادیو، تلویزیون یا مطبوعات راجع به او صحبت می کنند و بدی ها و ضعف های او را به دیگران بازگو می کنند و به همین دلیل هم عده ای قصد صدمه زدن و آسیب رساندن به او را دارند یاوی را تعقیب میکنند تا به مجازات برسانند.

توهم به این معنی است که بیمار صداهایی می شنود یا چیزهایی می بیند یا استشمام می کند که در عالم خارج وجود ندارند. بیمارانی که دچار افسردگی های بسیار شدید یا به اصطلاح «پسیکوتیک» هستند صداهایی می شنوند که از آنها به بدی یاد می کنند، آنان این صداها را متهم به اعمال ناشایست یا تشویق به خودکشی می کنند. بعضی بیماران افسرده ابراز می کنند که دائم بوی بدی از بدنشان متصاعد می گردد که باعث آزار و اذیت و دوری دیگران از آنها می شود

بنابراین عدم تشخیص به موقع و درمان مناسب افسردگی علاوه بر تداوم بیماری باعث بروز سایر عوارض آن نیز می شود.

برخی از مهم ترین عوارض از این قراراند:

1- کاهش کیفیت زندگی

2- عدم توانایی در انجام کارهای روزمره، غیبت های شغلی، از دست دادن شغل

3- بروز اختلافات زناشویی و جدایی

4- تأثیر مستقیم بر فرزندان و نسل آینده.

می توان ادعا کرد که افسردگی تا حدی مسری نیز هست، یعنی وجود یک فرد افسرده در خانواده می تواند باعث بروز افسردگی در سایرین از جمله همسر و فرزندان او نیز بشود.

5- کاهش قدرت دفاعی بدن و مستعد شدن برای ابتلا به بیماری های مختلف جسمی از قبیل بیماری های قلبی عروقی، افزایش فشار خون، بیماری های عفونی مزمن و حتی برخی از سرطان ها

6- خوددرمانی از طریق مصرف انواع داروهای مخدر، محرک یا الكل

7- عوارض و مرگ و میر ناشی از خودکشی

8- احساس گناه، بی کفایتی و بی ارزشی

9- درماندگی، ناامیدی، احساسی بیهودگی و دیدن آینده ای تیره و تار

درماندگی و ناامیدی چه ارتباطی با افسردگی دارند؟

درماندگی و ناامیدی از علائم مهم افسردگی است که عاملی مهم برای خودکشی نیز محسوب می شود. به عبارت دیگر بیمار زمانی به خودکشی فکر می کند که احساس درماندگی و ناامیدی مطلق کند. بیمارانی که به خودکشی فکر می کنند یا دست به خودکشی می زنند کسانی هستند که ناامیدی در آنها به حد اعلا رسیده است.

وجود این احساس از ویژگی های شناختی افسردگی است. به عبارت دیگر بیمار به علت نگرش منفيِ خود دچار درماندگی می شود، یعنی حس می کند که هر کاری انجام دهد به جز شکست و عدم موفقیت هیچ چیز به دنبال ندارد در نتیجه به ناامیدی و درماندگی مطلق می رسد. به این نتیجه می رسد که تلاش برای آینده فایده ای ندارد، زندگی بیهوده است و در نهایت به این باور می رسد که بود و نبود او فرقی ندارد.

روان شناسان در این باره آزمایشی انجام داده اند. به این صورت که تعدادی موش را در قفسی گذاشتند و در قفس را بستند. موش ها از هر راهی که به طرف در می رفتند یک شوک برقی به آنها وارد می شد، بعد از مدتی در قفس را باز کردند و از شوک هم خبری نبود. اما موش ها دیگر بیرون نمی رفتند. در انسان ها هم همین اتفاق می افتد و فرد افسرده تصور می کند هر عملی که انجام دهد هیچ نتیجه ای ندارد و هیچ راه امیدی هم نیست و در نتیجه هرگونه تلاش برای بهبود وضعیت بی فایده است.

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت 3)
 

چه چیزی در فرد افسرده او را مستعد بیماری کرده است؟

برای پاسخ به این سؤال باید به عوامل شخصیتی، روان شناختی و ارثی توجه کنیم. یعنی ممکن است ویژگی های شخصیتی فرد طوری باشد که سازگاری و تحمل او در برابر محیط کمتر بوده یا توقع زیادی از خود با محیط پیرامونش داشته باشد. اصولاً تحمل ناکامی و شکست برای برخی از افراد دشوار است که این مسئله مربوط می شود به تجربیات گذشته و نحوه ی رشد و شکل گیری شخصیت افراد. یعنی اینکه در گذشته شکست یا ناکامی را تجربه کرده اند یا خیر؟

کودکانی که در خانواده هایی بزرگ می شوند که بیش از حد از آنان مراقبت به عمل می آید و خانواده ها اجازه نمی دهند که آنها روی پای خود بایستند، سختی ها را تجربه کنند، همیشه همه نوع امکاناتی برایشان فراهم بوده و هیچ مانعی نیز در برابر خواسته هایشان شکل نگرفته است، با اولین شکست و ناکامی دچار افسردگی می گردند. همچنین خانواده هایی که اجازه ی ابراز وجود به کودکان نمی دهند و همیشه آنان را تحقیر کرده و به آنها سرکوفت می زنند، باعث می شوند که کودک با اولین و کوچک ترین عدم موفقیتی احساس کند که اطرافیان حق داشته اند و او به راستی فرد ناتوان و حقیری است. در حقیقت این دو نوع شیوهای تربیتی دو سر یک طیف هستند.

همان گونه که پیش از این گفته شد، عامل مهم دیگر در ایجاد افسردگی زمینه ی ارثی و بیولوژیک است. افرادی که دچار افسردگی می شوند واسطه های شیمیایی مغز آنها تفاوت هایی با بقیه ی افراد دارد.

افراد مستعد به افسردگی گاهی سابقه ی افسردگی در خانواده نیز دارند، یعنی زمینه های ژنتیکی در خانواده ی فرد وجود دارد.

برخی تصور می کنند رویدادهای ناگوار زندگی، مثل شکست در کنکور یا شکست در ازدواج و عشق باعث افسردگی در فرد شده است، ولی در حقیقت این اتفاقات علت اصلی افسردگی نیست و فرد باید زمینه هایی برای ابتلا به افسردگی داشته باشد تا با تجربه کردن چنین اتفاقاتی دچار افسردگی شود.

صدها هزار نفر هر ساله در کنکور قبول نمی شوند، ولی افسرده هم نمی شوند و تنها عده ی کمی هستند که پس از این عدم موفقیت افسردگی را تجربه می کنند.

در شرح حال بیماران افسرده بارها به این نکته برخورد می کنیم که در گذشته، یکی از بستگان نزدیک دچار یک بیماری روانی دیگر یا افسردگی بوده و به هر حال سابقه ی بیماری در خانواده ی فرد وجود دارد. بخش دیگر مربوط به عوامل محیطی و شخصیتی خود فرد است.

اگر افراد از نظر شخصیتی مقاوم باشند، در صورت روبه رو شدن با شکست یا عدم موفقیت های معمول زندگی دچار یک افسردگی واکنشی و گذرا می شوند که به تدریج تخفیف یافته و از بین می رود. در واقع هر انسانی اگر با فقدان مواجه شود و چیزی را از دست بدهد، خواه ناخواه افسرده می شود که این واکنشی طبیعی است و بیماری به حساب نمی آید. در این موارد فرد به فکر فرو می رود، اشکالاتش را با خود تجزیه و تحلیل می کند و دوباره از نو شروع می کند. ولی کسی که دچار بیماری افسردگی می شود افسردگی اش ماندگار می شود و حتی با رفع مشکل اولیه نیز از آن رها نمی شود.

مدت لازم برای تشخیص بیماری افسردگی در هر فرد متفاوت است، اما معمولاً برای تشخیص این بیماری باید طول بیماری بیش از ۲ هفته باشد. مثلاً اگر عزیزی را از دست دهیم معمولاً افسردگی و سوگواری برای او تا ۶ ماه طبیعی است و فرد عزادار ممکن است همه ی علائم افسردگی را هم داشته باشد اما حالت او بیماری نیست و درمان هم نمی خواهد. اما اگر بعد از ۶ ماه فرد هنوز علائم روزهای اول را داشته باشد، به احتمال زیاد دچار مشکل و بیماری شده است که به آن سوگ غیرطبیعی و مرضی گفته می شود.

اصولاً سازگاری با ناملایمات زندگی هم اکتسابی و هم ذاتی است. این سازگاری از مهارت های زندگی است. یعنی فرد آموخته باشد که چگونه در برابر ناکامی ها و مشکلات بایستد و با آنها برخورد کند. سازگاری بودن به این معناست که افراد آن را در محیط زندگی خود می آموزند. معمولاً دو دسته از افراد سازگاری کافی و توانایی حل مشکل را ندارند. دسته ی اول افرادی که همیشه دیگران مواظبشان بوده اند و به اصطلاح آب توی دلشان تکان نخورده است و دسته ی دوم افرادی که از آنها غفلت شده و آموزگار و الگوی مناسبی نداشته اند.

بیشتر بخوانید:

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمتهای دیگر)

 

منبع: افسردگی (راهنمای بیماران و خانواده ها - دکتر مجید صادقی

پایگاه خبری حقوق نیوز- بیماری ها و اختلالات روانی

 

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: