حقوق خبر
سرطان و بحران های روانی

آنچه درباره سرطان و بحران های روانی باید بدانید(قسمت 1)

شانس بهبودی آرمسترانگ به قدری پایین بود که هیچ کس درمان او را تصور هم نمی کرد، اما او فقط با امید به بهبودی و نساختن یک غول از سرطان توانست از دست آن نجات یابد. آرمسترانگ از بیماری اش به عنوان «بهترین اتفاق زندگی اش» نام می برد

آنچه درباره سرطان و بحران های روانی باید بدانید(قسمت 1)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

سرطان چیست؟

اصطلاح سرطان برای بیماری ای به کار برده می شود که در آن سلول های بیمار بدون کنترل تقسیم می شوند و بافت های دیگر را مورد هجوم قرار می دهند. سلول های سرطانی قادرند از طریق سیستم لنفی و خونی به سایر بخش های بدن سرایت کنند.

سرطان فقط یک بیماری نیست، بلکه بیماری های مختلف است. بیش از ۱۰۰ نوع گوناگون سرطان وجود دارد. سرطان ها بر اساس عضو مبتلا یا نوع سلولی که بیماری از آن شروع می شود نام گذاری می شوند، برای مثال، سرطانی که منشأ آن روده است به سرطان روده معروف است.

انواع سرطان ها می توانند در گروه های بزرگ تری طبقه بندی شوند.

عمده ترین طبقه بندی سرطان عبارتند از:

1- کارسینوم به سرطان هایی اطلاق می شود که روی پوست یا غشای بافت ها و اندام های درونی بدن به وجود می آیند.

2- سارکوم به سرطان هایی گفته می شود که در استخوان ها، غضروف ها، بافت های چربی، ماهیچه ها، رگ های خونی و سایر بافت های حمایتی یا هم بند به وجود می آیند.

3- لوکمی یا لوسمی سرطان هایی هستند که در بافت های سازنده ی خون، نظیر سلول های مغز استخوان، به وجود می آیند و باعث می شوند که بخش عظیمی از سلول های خونی معیوب تولید و وارد خون انسان شوند.

4- لنفوم و میلوم سرطان هایی هستند که در سیستم ایمنی بدن به وجود می آیند.

5- سرطان سیستم اعصاب مرکزی، به سرطان هایی اطلاق می شود که از بافت های مغز و نخاع نشئت می گیرند.

سرطان از کجا نشئت می گیرد؟

انواع سرطان ها از سلول ها که واحد اصلی حیات هستند، شروع می شوند. برای شناخت سرطان باید بدانیم که چگونه یک سلول سالم به یک سلول سرطانی تبدیل می شود.

بدن از انواع مختلفی از سلول ها تشکیل شده است. این سلول ها برای تولید سلول های بیشتر که جهت سلامت نگه داشتن بدن مورد نیاز هستند، به طریقی کنترل شده رشد می یابند و تقسیم می شوند. وقتی سلول ها پیر یا معیوب می شوند، می میرند و جای خود را با سلول های جدید عوض می کنند. به هر حال، بعضی اوقات این فرایند منظم دچار انحراف می شود.

مواد ژنتیکی یک سلول (DNA) ممکن است دچار آسیب یا دگرگونی شوند که این خود باعث ایجاد جهش سلولی می شود و بر رشد و تقسيم عادی سلول تأثیر می گذارد. وقتی چنین اتفاقی افتاد، سلولی که باید می مرد دیگر نمی میرد و درحالی که بدن به سلول جدیدی احتیاج ندارد، سلول های جدید شروع به تولید می کنند. این سلول های اضافه ی معیوب باعث ایجاد یک توده می شوند که به آن «تومور» می گویند.

باید به خاطر داشت که تمام تومورها سرطانی نیستند و به تومورهای خوش خیم و بدخیم تقسیم می شوند.

تومورهای خوش خیم سرطانی نیستند، می توان آن ها را با عمل جراحی برداشت و در بیش تر موارد عود نمی کنند. به علاوه، سلول های تومورهای خوش خیم، به بخش های دیگر بدن سرایت نمی کنند.

تومورهای بدخیم سرطانی هستند و برخلاف تومورهای خوش خیم، به بافت های نزدیک حمله می آورند و به سایر بخش های بدن سرایت می کنند. در این حالت یک سلول یا یک گروه از سلول های بدخیم تقسیم می شوند و معمولاً از طریق سیستم خونی یا لنفاوی به سایر بخش ها انتقال می یابند، در آن جا تقسیم می شوند و شروع به رشد می کنند و در نهایت تومورهایی با سلول های سرطانی، نظیر همان سلول هایی که از آن جا آمده اند، می سازند. به انتشار سرطان از یک بخش بدن به بخش دیگر، گسترش سلول مرضی یا متاستاز می گویند.

بعضی از سرطان ها تشکیل توده ی توموری نمی دهند، نظیر لوکمی یا لوسمی که همان سرطان مغز استخوان و خون است.

شیوع سرطان چگونه است؟

منظور از شیوع تعداد آن در جمعیت و شیوه ی سرایت آن است و مطالعات جمعیت نشان داده است که سن، نژاد و جنسیت فرد بر احتمال ابتلا به سرطان مؤثر است.

بیشتر سرطان ها در میان سالی یا کهن سالی رخ می دهند. خطر ابتلا به سرطان با افزایش سن بیش تر می شود، چون جهش های ژنتیکی در طول عمر به آرامی متراکم می شوند و با مسن تر شدن فرد احتمال آن که این جهش ها باعث تغییر سلولِ عادی بدن به سلول سرطانی شوند افزایش می یابد. بیش از سرطان ها در آمریکای شمالی، در سنین بالای ۵۵ سال تشخیص داده می شوند.

آمارها نشان می دهند که خطر ابتلا به سرطان در مردان بیش تر از زنان است. در آمریکا تقریباً نیمی از مردان در طول زندگی شان مبتلا به این بیماری می شوند. این آمار در خصوص زنان به 1/3 درصد تنزل می یابد.

شیوع سرطان در ایران چگونه است؟

بر اساس گزارش دکتر اردشیر قوام زاده (۱۳۸۷)، رئیس نوزدهمین کنگره ی سرطان آسیا و اقیانوسیه، ثبت سرطان در ایران تازه شروع شده است و هنوز آمار دقیقی از بیماران مبتلا به این بیماری در ایران وجود ندارد.

در حال حاضر سالانه ۷ میلیون نفر در سراسر جهان به علت ابتلا به انواع سرطان می میرند که ۱۵ درصد آنها در قاره ی آسیا هستند. وی معتقد است سرطان معده در استان اردبیل، سرطان مری در استان گلستان و سرطان لنفوم در استان خراسان، نسبت به سایر مناطق ایران شیوع بیشتری دارند.

دکتر کامران علی مقدم (۱۳۸۷)، معاون مرکز تحقیقات هماتولوژی – انکولوژی و پیوند سلول های بنیادی دانشگاه علوم پزشکی تهران، معتقد است به جز سرطان پوست که معمولاً آمار آن در ارزیابی های سرطان ها نمی آید، در اکثر کشورهای دنیا سرطان دستگاه های تحتانی گوارش از شایع ترین نوع سرطان هاست، درحالی که در ایران، برعکس، سرطان های معده و دستگاه فوقانی گوارش به خصوص در مردان، و در زنان سرطان سینه در مقایسه با سایر سرطان ها بالاترین میزان شیوع را دارند.

دکتر علی مقدم نیز اظهار می دارد که برنامه ی ثبت سرطان در ایران، دو یا سه سال است که شروع شده. این برنامه ی جدیدی است که هنوز نمی توان بر اساس آن برآورد دقیقی از میزان ابتلا و روند کاهش یا افزایش انواع سرطان در ایران داشت. درحالی که کشورهایی نظیر ژاپن، از ۵۰ سال پیش برنامه ی ثبت سرطان را شروع کرده اند و اکنون برآورد و ارزیابی دقیقی از وضعیت این بیماری در کشور خود دارند.

از نظر دکتر علی مقدم عوامل ژنتیکی و محیطی، تغییر سبک زندگی، کاهش تحرک و ورزش، تغذیه ی نامناسب، استرس و استعمال مواد مخدر، از جمله عوامل مؤثر در بروز سرطان هستند.

بر اساس تحقیقی که توسط دکتر مصطفی رقیمی، دانشیار گروه زمین شناسی علوم کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه گرگان، و خانم دکتر مریم رمضانی، پزشک عمومی و کارشناس کلینیک مدیریت درمان سازمان تامین اجتماعی استان گلستان، با عنوان «سرطان مری از دیدگاه زمین شناسی در استان گلستان» در سال ۱۳۸۷ انجام شده است، محققان به این نتیجه رسیده اند که استان گلستان در ایران، قطب سرطان مری در جهان است و سرطان به عنوان سومین عامل مرگ و میر در این استان، قربانیان بسیاری دارد.

در سال ۱۳۸۵، تعداد ۶۱۰ نفر بر اثر ابتلا به سرطان جان خود را در این استان از دست دادند که بیش تر این افراد به سرطان مری مبتلا بودند. هم چنین از میان ۱۷۲۰ مورد سرطان شناسایی شده در استان گلستان، سرطان مری با ۱۶۷ مورد بیش ترین تعداد را داشته است.

از مهم ترین علت های ابتلا به سرطان مری در ایران، فقدان مصرف مواد غذایی تازه و سبزیجات و طیفی از عادات و رفتارهاست. در موارد دیگر، مصرف گندم، استفاده از مواد مخدر، نوشیدن چای داغ و جویدن ناس، از عوامل خطرزای سرطان مری در شمال ایران به شمار می روند.

آیا فشارهای عصبی می توانند منجر به سرطان شوند؟

یکی از مهم ترین موضوعاتی که همیشه ذهن بشر را به خود معطوف داشته، رابطه ی جسم و روان است. در واقع انسان موجودی سایکوسوماتیک است. سایکو به معنای روان، و سوماتیک به معنای جسم؛ یعنی انسان موجودی روان - تنی است.

همان طور که جسم انسان بر روانش تأثیر می گذارد، روان او نیز روی جسمش تأثیر متقابل دارد. برای مثال، آیا ترشی دوست دارید؟ آیا می توانید به مزه ی آن بیندیشید؟ ببینید چه قدر خوشمزه است؟! حالا ببینید با شنیدن نام ترشی چگونه بزاق دهانتان ترشح شد، بدون این که هیچ ترشی ای خورده باشید! این تأثیر ذهن بر جسم است، یا وقتی که معده تان دچار مشکل شده و دکتر آزمایش های مختلفی برایتان تجویز کرده، تا گرفتن نتایج آزمایش، ذهن تان پریشان است و انواع افکار منفی را نشخوار می کنید و نگران می شوید؛ این تأثیر جسم بر روان است.

از جمله بیماری های جسمانی ای که مردم به نقش فشارهای روانی در آن اهمیت زیادی می دهند، بیماری سرطان است. پر واضح است که فشارهای عصبی، سیستم غدد درون ریز بدن (هورمون ها) را فعال می کنند که این خود باعث تغییر در سیستم ایمنی بدن می شود؛ سیستمی که از بدن در برابر عفونت ها و بیماری ها محافظت می کند.

در سال های اخیر توجه زیادی به رابطه ی استرس و سرطان شده است. بعضی از تحقیقات نشان داده اند بیمارانی که از سرطان رنج می برند به طور معنی داری در سال های قبل از تشخیص سرطان، از وقایع استرس زای شدید و از دست دادن ها در زندگی خود آزار دیده اند.

پژوهش های بین المللی، تا سال ۲۰۰۹، از تأثیر عوامل استرس زا نظیر مرگ همسر، طلاق، بیماری افسردگی، اضطراب، خشم و امتحانات مهم نظير کنکور، بر سیستم ایمنی بدن گزارش داده اند، با این وجود بسیاری از سرطان ها در درازمدت رشد می یابند (از ۳ تا ۳۰ سال) و تنها هنگامی تشخیص داده می شوند که تأثیرات مشهودی بر بدن انسان می گذارند.

این حقیقت در واقع ارتباط میان مرگ نزدیکان و ایجاد سرطان در انسان را به چالش می کشد و آن را زیر سؤال می برد.

به علاوه، هنوز شواهد علمی معتبری دال بر وجود رابطه ی علت و معلولی میان استرس و رشد سرطان ارائه نشده است.

به عبارت دیگر اگرچه ناملایمات زندگی می توانند منجر به ایجاد انواع تنش های درونی، اضطراب، افسردگی و ده ها فشار دیگر شوند، ولی این بدین معنا نیست که فشارهای روانی مستقیماً منجر به ایجاد سرطان می شوند. از این رو، دانشمندان معتقدند که پژوهش های زیادی باید صورت پذیرد تا بتوان رابطه ی میان استرس و تغییر شکل سلول سالم به سلول سرطانی را توضیح داد.

آیا سرطان می تواند منجر به فشارهای عصبی شود؟

در تأثیر فشارهای عصبی بر ایجاد سرطان شک و تردید وجود دارد، ولی به طور قطع و یقین می توان به تأثیرات مخرب سرطان در ایجاد بحران ها و بیماری های روحی حکم داد.

وقتی از بیماری سرطان خود به طور ضمنی مطلع می شوید، این تشخیص نه تنها شما، بلکه خانواده و دوستانتان را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. در این زمان ممکن است احساس ترس، سرگشتگی، خشم، کرختی و منگی سراپای شما را فرا گیرد و از خود بپرسید که چگونه یک تغییر ناخواسته به نام سرطان توانسته تمام زندگی تان را دستخوش دگرگونی کند.

شاید نتوانید به حرفهای دیگران گوش کنید، نفهمید که چه می گویند یا نتوانید چیزهایی را که در این دوران شنیده اید، به خاطر آورید. این حالت ها زمانی بیش تر خود را نشان می دهند که از سوی پزشک به شما گفته شود که «سرطان» دارید.

در این حالت اگر احساس کنید که مغزتان به یک باره متوقف شده، خیلی غیرعادی نخواهد بود. پس از آن که به عنوان یک فرد مبتلا به سرطان تشخیص داده شدید، ممکن است دچار شُک شوید و افکار منفی، بدخوابی، احساس گناه، غم، افسردگی و خشم به سراغ تان آیند. هرکس ممکن است به همه یا تعدادی از این علایم مبتلا شود و با روش های خاص خود با آن ها مقابله کند.

هفته های اول تشخیص، دورانی دشوار به حساب می آید، برای مثال، وقتی منزل هستید ممکن است برای فکر کردن، غذا خوردن و خوابیدن دچار مشکلاتی شوید، ولی این احساسات و آشفتگی ها در بسیاری از موارد بدون هیچ درمانی بهبود می یابند. در ادامه به ذکر مهم ترین واکنش های عاطفی همراه سرطان پرداخته شده است.

آنچه درباره سرطان و بحران های روانی باید بدانید(قسمت 1)
 

پیامدهای روانی سرطان کدامند؟

شُک: اولین احساسی که احتمال دارد به شما دست دهد حالت شُک است، چون هیچ کس برای شنیدن این که سرطان دارد، آماده نیست. این که سرطانی ها پس از آگاهی از بیماری شان از خود بپرسند:

« چرا این اتفاق برای آنها رخ داده؟»، یا با خود فکر کنند که: «چرا دنیا با آنها منصفانه برخورد نکرده؟»، غیر عادی نخواهد بود. به علاوه، سرطانی ها نیز ممکن است تشخیص داده شده را قبول نداشته باشند، آن هم وقتی که خود را اصلاً بیمار نمی دانند.

انکار: وقتی برای اولین بار بیماری سرطان تشخیص داده می شود، ممکن است فرد در باور و پذیرش این واقعیت که سرطان دارد، دچار اختلال شود؛ از این رو به این حالت «انکار» گفته می شود. انکار بیماری در عین حال می تواند برای بیمار سودمند باشد، چون به او برای سازگاری با تشخیص، زمان می دهد. به علاوه، انکار به بیمار فرصت می دهد تا نسبت به آینده امیدوار شود. انکار، زمانی که برای مدت طولانی ادامه یابد به عنوان یک مشکل جدی به حساب می آید، چون می تواند شما را از رفتن به سوی درمان های اساسی که برایتان بسیار ضروری هستند دور نگه دارد. مشکلات هنگامی پیچیده تر می شوند که شما سرطان را پذیرفته باشید، اما اطرافیانتان آن را انکار کنند. خبر خوب آن است که بیشتر مردم (چه آن هایی که مبتلا به سرطان هستند و چه عزیزانشان که از بیماران مراقبت می کنند) بر انکار فایق می آیند. با شروع درمان سرطان، بیشتر مردم می پذیرند که سرطان دارند.

خشم: به مجرد پذیرش بیماری سرطان، ممکن است احساس خشم و ترس به سراغ تان آید، و طبیعی خواهد بود اگر از خود بپرسید چرا من ؟»، و از دست سرطان، تیم درمانی و همسرتان و اگر فردی مذهبی باشید، حتی از دست خدا هم خشمگین شوید. خشم، گاهی اوقات از احساساتی سرچشمه می گیرد که به سختی قابل شناسایی هستند، نظیر ترس، حمله ی هراس، اضطراب یا ناکامی. اگر خشمگین هستید سعی نکنید وانمود کنید که همه چیز خوب است. با خانواده و دوستان خود راجع به خشم تان حرف بزنید. بیشتر مواقع حرف زدن باعث می شود که شما احساس بهتری پیدا کنید.

ترس و نگرانی: اگر به سرطان مبتلا شوید ممکن است موارد زیر موجب ترس و نگرانی تان شوند:

- خود سرطان یا درمان آن که ممکن است با درد همراه باشد.

- اینکه چهره ای بیمارگونه به خود بگیرد و یا به خاطر درمان های سرطان، از نظر ظاهری متفاوت به نظر آیید.

- در مراقبت از خانواده ناتوان شوید.

- در پرداخت هزینه های زندگی با مشکل روبه رو شوید.

- در نگه داشتن شغل خود ضعف نشان دهید.

- مرگ

اعضای خانواده و دوستانتان نیز ممکن است در زمینه هایی دچار نگرانی شوند:

- وقتی شما را غمگین در حال درد کشیدن می بینند.

- زمانی که نتوانند به اندازه ی کافی از شما حمایت کنند، به شما عشق بورزند یا درکتان کنند.

- وقتی نتوانند بدون شما به زندگی خود ادامه دهند.

بعضی از ترس هایی که پیرامون سرطان وجود دارند، بر اساس داستان ها، شایعات و اطلاعات منسوخ شده ی گذشته شکل گرفته اند بسیاری از مردم وقتی نسبت به سرطان و درمان آن اطلاعات درستی می یابند، احساس بهتری پیدا می کنند.

فشار روانی: بدن شما ممکن است در برابر فشار روانی و نگرانی ناشی از سرطان به شکل های زیر واکنش نشان دهد:

- ضربان قلب تان سریع تر شود.

- دچار سردرد و درد ماهیچه شوید.

- تمایلی به غذا خوردن نداشته باشید.

- دچار دل پیچه یا اسهال شوید.

- احساس لرزش، ضعف یا خواب آلودگی کنید.

- احساس درد در گلو و سینه داشته باشید.

- خیلی زیاد یا خیلی کم بخوابید.

درد: اگرچه تقریبا همه از درد کشیدن می هراسند، ولی این مشکل زیاد مهمی نیست. بعضی از مردم به هیچ وجه دچار درد نمی شوند و بعضی ها هم گاهی با آن روبه رو می شوند. درد ناشی از سرطان تقریباً همیشه التیام می یابد. اگر درد می کشید، دکترتان می تواند راه هایی برای رهایی از آن به شما پیشنهاد کند. این راه ها عبارتند از:

- تجویز دارو

- کمپرس آب سرد یا برچسب های گرم کننده

- آرام سازی: شامل ماساژ یا گوش دادن به موسیقی های آرام بخش

- تصویرسازی؛ نظير تفکر راجع به مکان هایی که به شما شادی و آرامش می دهند.

- مشغول کردن حواس: مانند تماشای یک فیلم، پرداختن به سرگرمی های شخصی، یا هر کار دیگری که بتواند ذهن تان را از تمرکز روی درد متوقف کند.

کنترل و اعتماد به نفس: با آگاهی از ابتلا به سرطان، ممکن است احساس کنید که سکان زندگی از کنترل تان خارج شده. این ناتوانی در کنترل ممکن است به دلایل زیر رخ دهد:

- نمی دانید زنده خواهید ماند یا نه.

- کارهای روزمره تان به دلیل رفتن نزد پزشکان و درمان های تان، به هم ریخته شده است.

- افراد از اصطلاحات پزشکی ای استفاده می کنند که شما آنها را نمی فهمید.

- در انجام کارهای لذت بخش احساس ناتوانی می کنید.

- احساس درماندگی می کنید.

- از غریبه ها برای همراهی تان در درمان استفاده می کنید.

اندوه و افسردگی: بسیاری از افراد مبتلا به سرطان دچار اندوه یا افسردگی نیز می شوند. این یک واکنش طبیعی به هر نوع بیماریی اساسی است. هنگام افسردگی ممکن است دچار کمبود انرژی شوید، یا تمایلی به غذا خوردن نشان ندهید. افسردگی بعضی اوقات یک مشکل جدی است. اگر احساس اندوه یا پاس، فرمانروای زندگی تان شده،

احتمال این که دچار افسردگی مرضی شده باشید وجود دارد، در ادامه ۸ علامت اصلی افسردگی آورده شده است. اگر یک یا چند مورد از علامت های زیر را تقریباً هر روز تجربه می کنید، با متخصص تان در میان بگذارید:

۔ احساس ناکامی و بیچارگی، یا اعتقاد به این که زندگی بی معناست.

- عدم تمایل برای بودن با خانواده و دوستان.

- عدم تمایل به انجام دادن سرگرمی ها و فعالیت هایی که از آن ها لذت می بردید.

- از دست دادن اشتها یا عدم تمایل به غذا خوردن.

- گریه کردن برای مدت طولانی، یا چند بار در هر روز.

- مشکلات خواب، خیلی زیاد یا خیلی کم می خوابید.

- تغییر سطح انرژی بدن تان

- افکار خودکشی، شامل نقشه کشیدن برای کشتن خود و افکار تکراری پیرامون مرگ.

افسردگی قابل درمان است؛ روان درمانی، مشاوره، شرکت در گروه های حمایتگر و در صورت نیاز تجویز داروهای ضد افسردگی می تواند به رفع آن کمک کند. روان درمانیِ شناختی - رفتاری و ورزش های هوازی (اروبیک) از روش های بسیار مؤثر در درمان افسردگی به شمار می آیند.

احساس گناه: بسیاری از سرطانی ها احساس گناه می کنند، (برای مثال، ممکن است برای آنکه عزیزان تان را نگران کرده اید خود را مقر بدانید.) احتمال دارد به خاطر تحميل بارهای عاطفی و مالی بر دوش دیگران از دست خودتان عصبانی باشید. یا به سالم بودن دیگران حسادت ورزید و از داشتن چنین احساسی شرمسار شوید. یا خود را به دلیل گزینش سبکی از زندگی که منجر به سرطان شده است سرزنش کنید، برای مثال، خود را به دلیل گرفتن حمام آفتاب که باعث سرطان پوست شده یا سیگار کشیدن که منجر به سرطان ریه شده نکوهش کنید. این احساسات برای افراد مبتلا به سرطان طبیعی به شمار می آید. به علاوه، خانواده و دوستان تان نیز ممکن است به دلایل زیر احساس گناه داشته باشند:

- درحالی که شما بیمار هستید، آنها از سلامتی برخوردارند.

- آنها به اندازه ای که می خواهند، نمی توانند کمک کنند.

- دچار فشار روانی و ناشکیبایی هستند.

آنها ممکن است دوست داشته باشند که عالی ترین خدمات را به بیمار ارائه دهند، ولی وقتی نمی توانند تمام توجه و فهمی را که بیمار نیاز دارد به او بدهند، احساس گناه می کنند.

مشاوره و گروه های حمایتگر می توانند احساس گناه را کمتر کنند. اگر فردی از اعضای خانواده یا دوستانتان به صحبت کردن، مشاوره یا حضور در گروه های حمایتگر تمایل دارد، به دکتر یا پرستاران اطلاع دهید.

تنهایی: سرطانی ها اغلب خود را تنها و با فاصله از دیگران احساس می کنند. ممکن است فکر کنید چون دوستان تان از سرطان شما بسیار عاجز شده اند، دیگر دوست ندارند شما را ببینند. بعضی افراد حتی ممکن است به دیگران تلفن هم نزنند. ممکن است فکر کنید به قدری بیمار هستید که نمی توانید سراغ سرگرمی ها و کارهایی بروید که قبلا از آنها لذت می بردند و بعضی اوقات حتی زمانی که با افراد مورد علاقه تان هستید، احساس کنید که هیچ کس شما را نمی فهمد و نمی داند بر شما چه می گذرد.

ممکن است ملاقات با سرطانیِ های دیگر احساس تنهایی تان را کاهش دهد. تحقیقات نشان داده اند که بسیاری از سرطانی ها وقتی در گروه های حمایتگر قرار می گیرند یا با سرطانی های دیگر گفت وگو می کنند احساس بهتری می یابند.

« تقسیم خوشی، خوشی را دو برابر و تقسیم غم، غم را نصف می کند.»

« اتفاق های بد را باید به فرصت ها تبدیل کرد.»

امید: اغلب اوقات (به محض آن که فرد بیماری سرطان را پذیرفت، احساس امید در او رشد می کند.) دلایل گوناگونی برای امیدواری وجود دارد:

- درمان سرطان می تواند موفقیت آمیز باشد؛ بسیاری از افراد مبتلا به سرطان سال هاست زنده اند.

- سرطانی ها در زندگی شان فعال اند، حتی وقتی مشغول درمان خود هستند.

- شانس زنده ماندن با سرطان - و پس از سرطان - در حال حاضر بسیار بیشتر از گذشته شده است.

افراد اغلب تا سال های زیادی پس از سرطان شان زندگی می کنند. بعضی از پزشکان معتقدند که امید داشتن در رویارویی با سرطان به بدن کمک می کند. دانشمندان نیز به داشتن چشم انداز امیدوارانه و نگرشی مثبت به زندگی، با دیدی خوش بینانه می نگرند. در زیر راه هایی برای ایجاد نگرش های امیدوارکننده آورده شده است:

- احساسات امیدوارکننده تان را بنویسید و با دیگران راجع به آنها حرف بزنید.

- روزهای تان را همان طور که در گذشته برنامه ریزی می کردید برنامه ریزی کنید.

- فقط به دلیل اینکه مبتلا به سرطان هستید از انجام کارهایی که دوست دارید اجتناب نکنید.

- با مطالعه ی زندگی افرادی که از سرطان رنج برده اند و در حال حاضر زندگی سالم و فعالی دارند، با تمام قوا به مصاف بیماری بروید و به جای نگرانی از عوارض بیماری و درمان های آن، بر راه های بهبودی و کسب آرامش روان متمرکز شوید. در ادامه سرگذشت قهرمان نامدار جهان لانس آرمسترانگ آورده شده است.

آنچه درباره سرطان و بحران های روانی باید بدانید(قسمت 1)
 

لانس آرمسترانگ قهرمان ورزش، امید و انسان دوستی

لانس آرمسترانگ قهرمان دوچرخه سواری جهان و فاتح ۷ دوره مسابقات دور فرانسه، از شاخص ترین بیماران مبتلا به سرطان است که با امید به بهبودی و استقبال از بیماری توانست بر آن غلبه کند.

لانس آرمسترانگ در سال ۱۹۹۶ در سن ۲۵ سالگی، زمانی که مرد شماره ی یک دوچرخه سواری جهان و مرکز توجه دنیا به شمار می رفت، دچار دردهای شدیدی شد که پس از آزمایش های مختلف مشخص شد مبتلا به سرطان بیضه ی بدخیم شده که تا ریه و مغز او گسترش یافته است. بلافاصله پس از تشخیص، در همان ماه اول تحت دو عمل جراحی، یکی برای برداشتن بیضه ها و دیگری جراحی مغز به دلیل گسترش آن به مغز، قرار گرفت. پس از جراحی های شیمی درمانی های او شروع شد.

آرمسترانگ از شیمی درمانی فوق العاده نفرت داشت، از این رو با رنجِ فراوان به سمت آن می رفت، ولی بجای غصه خوردن و گلایه از عوارض منفی شیمی درمانی، بر راههایی برای بهبودی متمرکز شد.

در این هنگام او به طور وسیعی از سوی اعضای خانواده و دوستانش مورد حمایت قرار می گرفت. هنوز ۵ ماه از شیمی درمانی او نگذشته بود که این درمان بتدریج جواب داد و او بلافاصله شروع به تمرینات دوچرخه سواری کرد، ولی با این وجود، آینده ی ورزشی اش در هاله ای از ابهام بود. هرچند سرطان او را از نظر جسمانی و عاطفی آزرده بود، ولی او آن را یک «هدیه ی غیرمنتظره» می دانست.

سلامت او که هیچ وقت در طول زندگیش به چالش گرفته نشده بود، به یک باره شکننده شد. حالا دیگر او ارزش هر چیز را بهتر می دانست و قدر تندرستی، خانواده و دوستانش را بسیار بیشتر می فهمید.

او سرطان را « زنگ بیداری» نامید و چند ماه پس از تشخیص بیماری اش مؤسسه ای به نام «بنیاد لانس آرمسترانگ» تأسیس کرد که هدف آن گسترش تحقیقات در زمینه ی سرطان و اطلاع رسانی در جهت سرطان های مختلف بود. لانس پس از بهبودی، از سال ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۵ برای هفت سال پیاپی قهرمان دوچرخه سواری جهان شد.

او تشخیص سریع و اولیه ی سرطان را عاملی بسیار مهم در مبارزه و رهایی از آن می داند، هرچند در ابتدای ابتلا به سرطان بر این باور نبود.

لانس در آغاز بیماریش به دلیل اهمیت دادن زیاد به قهرمانی و عشق ذاتیش به ورزش، به بیماری اش بها نداد و به همین دلیل وقتی به پزشک مراجعه کرد، اوضاعش بسیار وخیم بود. سرطان به بخش های بیشتری از بدنش سرایت کرده بود، به طوری که دکترها ابتدا بیماری اش را اشتباه تشخیص دادند و یک دور داروی اشتباه برایش تجویز کردند.

روزی که بالاخره نوع سرطانش مشخص شد، از دکترش پرسید: « دکتر! من چه قدر شانس بهبود دارم؟» دکتر جوابی نداد، سپس لانس پرسید: « زیر ۵۰ درصد؟» دکتر سرش را تکان داد. باز پرسید: «زیر ۲۰ درصد؟» دکتر باز هم سرش را تکان داد. مجدداً پرسید: «زیر ۵ درصد؟» دکتر بازهم سرش را تکان داد!

شانس بهبودی آرمسترانگ به قدری پایین بود که هیچ کس درمان او را تصور هم نمی کرد، اما او فقط با امید به بهبودی و نساختن یک غول از سرطان توانست از دست آن نجات یابد. آرمسترانگ از بیماری اش به عنوان «بهترین اتفاق زندگی اش» نام می برد.

بی تردید یکی از چهره های پر فروع زندگی لانس آرمسترانگ مادرش است که نقش بسیار برجسته ای در پیروزی لانس بر سرطان دارد. او به عنوان یک هادی و الهام دهنده ی مهربان و شجاع، در زمانی که ترس و ایهام در مسیر زندگی فرزندش به کمین نشسته بودند، با حمایت و تقویت روانی در تجهیز او کوشید. مادر لانس همیشه یک شعار تربیتی داشت: « اتفاق های بد را باید به فرصت ها تبدیل کرد».

لانس آرمسترانگ یکی از فعالان کمک های انسان دوستانه و شخصیتی بانفوذ و یک قهرمان بزرگ در همه ی سطوح به شمار می آید که در حال حاضر نهضتی در جهت اطلاع رسانی، مبارزه و رهایی از سرطان برای بسیاری از بیماران در بنیاد خود در تگزاسِ آمریکا به راه انداخته است.

او یکی از سرشناس ترین ورزشکاران آمریکا و جهان است که تقریبا هر نوع جایزه ای را که از سازمان های ورزشی و غیر ورزشی اهدا شده، تصاحب کرده است.

شیوع اختلالات روحی در بیماران سرطانی

در امریکا میزان شیوع اختلالات عمده ی روان پزشکی نظیر افسردگی، اضطراب، حملات هراس و فوبیا در میان بیماران سرطانی، همانند میزان شیوع آنها در جمعیت عمومی برآورد شده است.

علاوه بر شیوع انواع بیماریهای روحی، اختلال حملات هراس در میان بیماران سرطانی ۵ درصد بیشتر از جمعیت عمومی گزارش شده است. با این وجود، کمتر از نیمی از بیماران مبتلا به سرطان های پیشرفته که از اختلالات مهم روان پزشکی رنج می برند، از مراکز بهداشت روانی، خدمات درمان دریافت می کنند.

اختلالات روان پزشکی در بسیاری از بیماران مبتلا به سرطانِ پیشرفته، بدون درمان باقی می مانند که به صورت وخیم شدن کیفیت زندگی این بیماران خود را نشان می دهند.

تحقیقات نشان میدهند شیوع اختلالات روان پزشکی در بیماران سرطانی ای که تازه به این بیماری مبتلا شده اند و هنوز بیماری شان حاد نشده، در مقایسه با بیمارانی که مراحل وخیمی بیماری شان را می گذرانند، از میزان کمتری برخوردار است. با این وجود، شیوع بیماری های روان پزشکی را در میان بیماران سرطانی از ۳ تا ۳۸ درصد تخمین می زنند.

متخصصان معتقدند که برای بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به سرطان های پیشرفته، درک بیماری های روان پزشکی و چاره جویی و به کار بردن درمان های جامع روان شناختی و دارویی ضروری است.

این در حالی است که در ایران به دلیل فقدان سیستم منظم آمارگیری، اطلاعات قابل اتکایی در خصوص میزان شیوعِ اختلالاتِ روحی در میان بیماران سرطانی وجود ندارد؛ ولی به نظر می آید که شیوع آنها خیلی با آمارهای جهانی در سایر کشورها متفاوت نباشد.

در ایران درمان بیماری سرطان بیشتر روی درمان های جسمانی تمرکز دارد تا عوارض و بیماری های روحی ای که پس از ابتلا به سرطان در فرد بیمار مشاهده می شوند. توان بخشی روانی افراد مبتلا به سرطان و پرداختن به درمان اختلالات روحی آنها در کشور ما در مراحل اولیه است و توجه عمده ای به آن نمی شود.

منبع: سرطان و بحران های روانی - دکتر رامین خدابخشی

پایگاه خبری حقوق نیوز - روانشناسی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: