حقوق خبر
افسردگی(Depression)

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت 4)

افسردگی قابل درمان است. همان گونه که ضعف بینایی قابل درمان است و درمان آن به فرد مبتلا کمک می کند تا دنیای اطراف خود را شفاف تر و بهتر ببیند، درمان افسردگی نیز به بیمار کمک می کند تا دید جدیدتر و زیباتری نسبت به خود، دیگران و محیط اطراف پیدا کند و آنگاه است که تازه متوجه تواناییهای نهفته در وجود خود می شود

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت 4)
 

افسردگی

افسردگی چند نوع است؟

در واقع افسردگی یک بیماری نیست و مجموعه ای از بیماری ها و اختلالات گوناگون و متفاوت است که وجه مشترک همه ی آنها خُلق افسرده است.

انواع مهم افسردگی عبارتند از:

1- افسردگی عمده یا اساسی

این نوع افسردگی شدید ترین شکل آن نیز محسوب می شود و بیمار اکثر علائمی را که در بخش پیشین به آنها اشاره شد تجربه می کند.

این گونه افسردگی ممکن است شدیداً عملکرد شغلی و اجتماعی فرد را مختل کند. به بعضی از انواع افسردگی عمده «افسردگی درون زا» نیز گفته می شود، چرا که در این موارد افسردگی خودجوش و بدون عامل ظاهری و بیرونی خاصی در بیمار ظاهر می شود.

بسیاری از موارد افسردگی سیر دوره ای دارند، به این معنی که بیمار در طول عمر خود بارها دچار حملات افسردگی می شود و حتی پس از بهبودی نیز احتمال عود بیماری وجود دارد. یک دوره افسردگی عمده معمولاً بین 6 ماه تا یک سال طول می کشد، اما همان گونه که گفته شد همیشه احتمال عود وجود دارد. حدود پانزده درصد از این بیماران نیز افسردگی شان دائمی و طولانی می شود.

2- افسرده خویی

این نوع افسردگی خفیف تر است اما سیر طولانی و دائمی دارد و بیمار به مدت حداقل 2 سال علائم افسردگی را با شدت کمتری از افسردگی عمده تجربه می کند. در حقیقت، بیمار همان علائم افسردگی عمده را با شدت خیلی کمتر و معمولاً برای مدت طولانی و شاید سال ها با خود دارد. کارهای روزمره ی زندگی اش به طور نسبی انجام می شود ولی عملکردش خیلی کامل نیست.

افراد افسرده خو افرادی هستند که همیشه نامیدند، نق می زنند، از همه چیز شکایت دارند و از روزگار گله مند هستند، همیشه احساس تنبلی می کنند و اطرافیان هم آنان را تنبل فرض می کنند در صورتی که تنبل نیستند و افراد افسرده ای هستند. یعنی شدت علائم افسردگی اساسی را ندارند. افسردگی اساسی یک شروع و زمان مشخصی دارد ولی افسرده خویی زمان مشخصی ندارد، خودِ بیماریا خانواده می گویند سال هاست این علائم با بیمار است که این در حقیقت افسردگی از نوع خفیف اما بسیار طولانی مدت است.

3- افسردگی واکنشی

این نوع افسردگی معمولاً به دنبال شرایط و رویدادهای ناخوشایند زندگی مانند از دست دادن عزیزان، طلاق، بیکاری و موارد مشابه آن اتفاق می افتد و در واقع افسردگی نوعی «واکنش» شدید، نابهنجار و طولانی نسبت به آن رویداد محسوب می شود، به نحوی که بیمار نمی تواند با حادثه ای که برایش اتفاق افتاده به خوبی کنار بیاید و با آن مقابله کند و در نتیجه دچار افسردگی می شود.

4- افسردگی خفیف و کوتاه مدت

این نوع افسردگی نه به شدت و مدت افسردگی های عمده هستند و نه مثل افسرده خویی ها طولانی مدت اند. این گونه از افسردگی ها ممکن است چند روز بیشتر طول نکشند و خودبه خود هم بهبود پیدا کنند، اما معمولاً عود می کنند و ممکن است بیمار مثلاً در طول یک ماه چندین دوره از این افسردگی ها را تجربه کند. گرچه این افسردگی ها خفيف و کوتاه مدت هستند، اما معمولاً بیمار، خانواده و حتی پزشکان آن ها را تشخیص نمی دهند و بیمار ممکن است سال ها از عوارض آن در رنج باشد. عوارضی هم چون دردهای جسمی، غیبت از کار، افت کارایی شغلی، تحصیلی و اجتماعی و بالاخره اعتیاد.

5- افسردگی ثانویه

این نوع افسردگی بر اثر یک بیماری جسمی و یا مصرف برخی داروها با مواد مخدر به وجود می آید. مثلاً افسردگی در بیماران مبتلا به پارکینسون یا ام- اس خیلی شایع است یا برخی داروها مثل دسته ای از داروهای ضد فشارخون و کورتون می توانند در فردی که به مدت طولانی از آنها استفاده می کند ایجاد افسردگی کنند. مصرف طولانی مدت یا قطع مصرف طولانی برخی مواد هم که به آنها اصطلاحاً «مواد محرک» گفته می شود، ممکن است باعث بروز افسردگی شود.

6- افسردگی دوقطبی

همه ی انواع افسردگی که گفته شد، افسردگی یک قطبی هستند، یعنی بیمار فقط افسردگی را تجربه می کند. نوع دیگری از افسردگی، افسردگی دوقطبی است. یعنی در طول یک دوره بیمار دچار افسردگی است، سپس بهبودی پیدا می کند و در دوره های دیگر دچار حالات شیدایی و مانیا می شود و این درست برعکس افسردگی یک قطبی است. در افسردگی دوقطبی بیمار کم خواب می شود، فعالیتش افزایش پیدا می کند، اشتهایش زیاد می شود، احساس شادی و نشاط خیلی زیاد به او دست می دهد، پرتحرک می شود، احساس انرژی فراوان و قدرت زیاد می کند، احساس بزرگ، منشی و توانایی فوق العاده می کند. خیلی پرحرف می شود و مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد، فعالیت بدنی اش زیاد می شود، کارهای بی احتیاط انجام می دهد، رانندگی های خیلی پرسرعت و خطرناک می کند، ممکن است که رفتارهای جنسی مهارگسیخته داشته باشد، تمایلات جنسی اش افزایش پیدا می کند، بی مهابا راجع به مسائل جنسی در جمع صحبت می کند و پرخاشگر و تحریک پذیر می شود. علائم مانیا و شیدایی دقیقاً برعکس علائم افسردگی است. افسردگی دوقطبی یعنی بیمار یک قطب افسردگی و یک قطب شیدایی دارد. این دوره ها پیوسته تکرار می شوند و در فواصلش ممکن است بیمار حالت عادی داشته باشد و بین این دو حالت مدام وضعیتش تغییر کند. این نوع افسردگی، درمانی کاملاً متفاوت دارد.

اگر علائم افسردگی را در خود یا یکی از بستگان ببینیم چه باید بکنیم؟

در صورتی که علائم افسردگی را در خود مشاهده کردید اولین گام، پذیرش مشکل و سپس مشاوره ی روان پزشکی است. بنابراین:

1- از ابتلا به افسردگی نهراسید، افسردگی هم نوعی بیماری است که خوشبختانه قابل درمان است.

2- خود یا دیگران را بابت احساساتتان سرزنش نکنید و از این که دچار این بیماری شده اید و احتمالاً عملکرد شغلی و اجتماعی تان مختل شده احساس شرم و خجالت نکنید.

3- مشکلات تان را با افراد مورد اعتماد مثل خانواده و دوستان در میان بگذارید و از آنها کمک بخواهید.

4- امیدتان را به آینده حفظ کنید و مطمئن باشید که بیماری شما با درمان مناسب بهبود خواهد یافت.

5 - حتماً از افراد حرفه ای مانند پزشک خانواده، روان پزشک یا روان شناس برای حل مشکلات تان کمک بخواهید. آنها علائم بیماری نحوه ی درمان، طول مدت درمان و روش های مقابله با بیماری را برایتان توضیح خواهند داد و به شما کمک خواهند کرد تا بر بیماری خود غلبه کنید.

چنانچه اطرافیانتان دچار افسردگی شدند، لازم است برایشان توضیح داده شود که افسردگی یک بیماری است و کسی در بروز آن مقصر نیست. افسردگی به دلیل تنبلی یا ضعف اراده و شخصیت به وجود نمی آید. بیمار شما و نیز خود شما در بروز افسردگی او مقصر و گناهکار نیستید. در صورتی که احساس گناه داشته باشید نمی توانید به خوبی به بیمار خود کمک کنید و حتی ممکن است خود نیز دچار مشکل شوید.

- بیمارتان را نیز سرزنش نکنید. او مقصر بیماری اش نیست. مسلماً هیچکس نمی خواهد افسرده و بی حوصله و غمزده باشد و از زندگی و مواهب آن لذت نبرد.

- سعی کنید وقت بیشتری را به بیمارتان اختصاص دهید. گاهی وجود افسردگی در یک فرد خانواده باعث می شود تا صمیمیت بیشتری بین اعضای خانواده به وجود بیاید. شنونده ی خوبی باشید و بدون قضاوت و پیش داوری به حرف های او گوش بدهید.

- در عین حال به بیمار خود فرصت دهید تا اوقاتی را برای خودش داشته باشد و بتواند در آن به تفکر بنشیند. - به بیمارتان بفهمانید که می دانید او افسرده است و سعی کنید که احساساتش را درک کنید و حامی و پشتیبان او باشید.

- کج خلقی ها و بی حوصلگی های او را تحمل کنید. او نمی خواهد عملاً دیگران را آزار بدهد و مسلماً خودش نیز از این شرایط ناراضی است. اگر مدام از او انتقاد کنیم، اعتماد به نفس شکننده ی او آسیب بیشتری می بیند و او افسرده تر می شود.

- برخی مسئولیت های بیمارتان را به عهده بگیرید و به او در تصمیم گیری های روزمره کمک کنید.

- در عین توجه و حمایت لازم از بیمارتان، از مراقبت و توجه افراطی و بیش از حد نسبت به او نیز خودداری کنید.

- سعی کنید به بیمارتان پند و اندرز ندهید، او دیگر حوصله ی شنیدن نصیحت را ندارد.

- از او بخواهید تا احساسات و افکارش را ولو ناخوشایند و ناراحت کننده برای شما حتی به زبان بیاورد.

- با پزشک معالج بیمارتان در تماس باشید و از او بخواهید راجع به وضعیت بیمار شما را آگاه و توجیه کند.

- از مجبور کردن بیمار به انجام فعالیت هایی که برایش خوشایند نیست خودداری کنید. مثلاً بسیاری از خانواده ها می پرسند «آیا سفر برای بیمار ما خوب است؟» پاسخ این سؤال به نوع افسردگی بستگی دارد. در افسردگی های خفیف تر که عوامل محیطی در بروز آنها نقش مهمی دارند، ممکن است یک سفر کوتاه مدت و تغییر شرایط زندگی بسیار مفید باشد، اما در افسردگی های عمده و شدید که بیمار احساس لذت خود را از وقایع جالب و شادکننده از دست داده است، این نوع مسافرت ها حتی ممکن است حال مریض را بدتر کند. چرا که او می بیند در طول سفر همه ی اطرافیان و همراهان او شاد هستند و لذت می برند اما او خود را جدا افتاده و متفاوت با دیگران می بیند و در نتیجه افسردگی و احساس درماندگی اش شدیدتر هم می شود.

- سعی کنید برنامه ی روزانه ی منظمی برای بیمار افسرده ی خود به ویژه اگر کودک یا نوجوان باشد اجرا کنید. مثلاً ساعت صرف غذا یا زمان خواب و بیدار شدن او نظم و ترتیب معین و ثابتی داشته باشد،

- در مورد کودک و نوجوان افسرده حفظ مقررات و نظم منزل در عین آرامش و خونسردی ضروری است.

- به تغییرات تدریجی در سیر بهبودی بیمار خود توجه و آنها را به او خاطرنشان کنید. بازخورد مثبت نسبت به تغییرات تدریجی بیمار در طول درمان می تواند به شدت روحیه ی او را افزایش داده و او را نسبت به بهبودی علاقه مند و امیدوار کند.

- از درمان انتظار معجزه نداشته باشید، بهبود یافتن از افسردگی آهسته و تدریجی است. بیمار را تشویق کنید که به درمان ادامه دهد و حتی با پیدایش احساس بهبودی کامل هم دارو و درمانش را قطع نکنید.

چه کسانی افسردگی را تشخیص می دهند؟

تشخیص و درمان همه ی اختلالات روان پزشکی از جمله افسردگی با گروه روان پزشکی است. این گروه شامل روان پزشک، روانشناس بالینی، مددکار اجتماعی، پرستار و کاردرمانگر است. مسئولیت گروه روان پزشکی با روان پزشک» است.

روان پزشک، کسی است که پس از اتمام تحصیلات پزشکی عمومی در رشته ی روان پزشکی درجه ی تخصصی دریافت کرده است. به روان پزشک «متخصص اعصاب و روان» نیز گفته می شود. تخصص و وظایف روان پزشک یا متخصص اعصاب و روان کاملاً با نورولوژیست یا «متخصص مغز و اعصاب» متفاوت است.

روان پزشک افسردگی را تشخیص می دهد، روش درمانی مناسب (دارویی یا غیردارویی) را انتخاب می کند و به اجرا در می آورد.

روان شناس بالینی فردی است که گرایش «بالینی» رشته ی روان شناسی تحصیلات خود را به اتمام رسانده و دارای مدرک فوق لیسانس یا دکتراست. روان شناس بالینی در تشخیص، ارزیابی و درمان های غیردارویی به روان پزشک کمک می کند. نقش مددکار اجتماعی بررسی و حل مشکلات اجتماعی بیمار افسرده است. روان پرستاران و کار درمانگران بیشتر بیمارانی را که به دلیل شدت افسردگی در بیمارستان بستری هستند یاری می رسانند و مراقبت و توان بخشی آنها را به عهده دارند.

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت 4)
 

پزشکان چگونه بیماری افسردگی را تشخیص می دهند؟

در هنگام بروز افسردگی و در زمانی که به پزشک مراجعه می کنید، ابتدا روان پزشک سؤالاتی درباره ی علائم افسردگی از شما می پرسد و تعیین می کند آیا علائمی را که از آنها رنج می برید مربوط به بیماری افسردگی می شود یا یک بیماری جسمی. او هم چنین مشخص می کند که افسردگی شما از چه نوعی است و آیا نیاز به درمان پیگیر و جدی دارد یا فقط یک واکنش گذرا و کوتاه مدت است که ممکن است خودبه خود برطرف شود و درمان خاصی هم نیاز نداشته باشد.

برای این کار باید با پزشک خود کاملاً روراست باشید و شرح دقیقی از حالت های خود، از جمله سابقه ی مصرف مواد مخدر، محرک و برخی از داروها و همچنین سابقه ی بیماری های جسمی خود را به او بدهید.

روان پزشک ممکن است برای تشخیص دقیق تر، آزمایش هایی مثل بررسی کارکرد غدد داخلی بدن یا تصویربرداری مغزی (سی. تی. اسکن یا ام. آر. آی) درخواست کند. او همچنین ممکن است برای تشخیص دقیق تر بخواهد با نزدیکان و بستگان شما مثلاً والدین، همسر، فرزندان و دوستان مصاحبه کند. او با این کار اطلاعات با ارزشی درباره ی گذشته ی شما در کودکی، سابقه ی خانوادگی افسردگی و سایر بیماری های روان پزشکی و تغییراتی که، از نظر آنها در شما به وجود آمده به دست می آورد. او به سؤالات آنها درباره ی افسردگی نیز پاسخ داده و اطلاعات لازم را به آن ها می دهد.

در افسردگی، خوددرمانی جایز نیست. برخی به بیمار افسرده توصیه می کنند که از داروهای ضدافسردگی استفاده نکند، چرا که دچار اعتیاد و عوارض شدید دارویی می شود. جالب این جاست که همین افراد بیمار را به مصرف موادمخدر يا الكل تشویق می کنند، با این توجیه که این مواد کاملاً بی ضررند و برخلاف داروها منشا گیاهی و طبیعی دارند!

آیا افسردگی قابل درمان است؟

خوشبختانه پاسخ این سؤال مثبت است. بعضی بیماران تصور می کنند رنجی که از بیماری افسردگی می برند حالت طبیعی و واکنشی عادی است و باید بار سنگین آن را سال ها به دوش بکشند و به تنهایی درد آن را تحمل کنند. اطرافیان بیمار نیز چون علائم ظاهری- جسمی را در بیمار نمی بینند یا حس نمی کنند، متوجه رنج درونی بیمار نمی شوند و همین باعث می شود درمان افسردگی به تعویق بیفتد و بیمار برای درمان مراجعه نکند.

اما مجدداً تکرار می کنم؛ افسردگی قابل درمان است. همان گونه که ضعف بینایی قابل درمان است و درمان آن به فرد مبتلا کمک می کند تا دنیای اطراف خود را شفاف تر و بهتر ببیند، درمان افسردگی نیز به بیمار کمک می کند تا دید جدیدتر و زیباتری نسبت به خود، دیگران و محیط اطراف پیدا کند و آنگاه است که تازه متوجه تواناییهای نهفته در وجود خود می شود.

به خاطر داشته باشید که افسردگی هم مثل یک بیماری جسمی است که با علائم روانشناختی و جسمی بروز می کند. انتظار نداشته باشید که خودبه خود بتوانید از آن رهایی پیدا کنید. سعی نکنید به تنهایی و بدون کمک گرفتن از دیگران بر افسردگی غلبه کنید.

درمان افسردگی از طریق آموزش به بیمار و اطرافیان، تجویز دارو، الکتروشوک و روان درمانی صورت می گیرد.

آشنایی با بیماری، عوارض آن، نحوه ی برخورد با بیمار و بیماری جزء اساسی درمان افسردگی است.

روان پزشک با توجه به نوع و شدت افسردگی بیمار تصمیم می گیرد که از داروهای ضدافسردگی، روان درمانی یا هر دو استفاده کند.

بسیار دیده می شود که بعضی بیماران به روان پزشک خود اصرار دارند که تنها از دارو یا فقط از روان درمانی استفاده کنند. باید توجه کرد که روان پزشک با در نظر گرفتن سن، جنس، وضعیت جسمانی و سابقه ی قبلی بیمار نوع درمان را تعیین می کند و همان گونه که عوامل مؤثر در بروز افسردگی برای هر فرد با دیگری متفاوت است، درمان او نیز ممکن است منحصر به خود وی باشد. مهم ترین نکته در درمان، پیگیری و قطع نکردن درمان بدون نظر پزشک حتی در صورت بهبودی ظاهری است.

در صورتی که بیمار به روان پزشک و دارو اعتقاد نداشته باشد، می توان به او توضیح داد که مراجعه به روان پزشک لزوماً به معنای دیوانگی یا جنون نیست و همان طور که خیلی از بیماری های جسمی با مشاوره و مراجعه به پزشک درمان می شوند، بیماری های روانی از جمله افسردگی نیز همین شرایط را دارند، یعنی با مراجعهی به موقع و پیگیری های لازم قابل درمان هستند. در بیشتر بیماران ترس از انگ یا برچسب بیماری روانی با اعتقاد به این که داروهای ضدافسردگی اعتیاد آور هستند، مانعی برای مراجعه به پزشک محسوب می شود.

گاهی نیز بیمار یا اطرافیانش اصولاً توجهی ندارند که افسردگی نوعی بیماری است که اغلب به راحتی قابل درمان است.

در مواردی که بیمار غذا نمی خورد، به شدت منزوی و گوشه گیر یا دچار هذیان و توهم شده است یا فکر خودکشی دارد، حتما باید او را بستری کرد.

آیا افسردگی درمان نشده منجر به بیماری های دیگر می شود؟

مهم ترین عوارض افسردگی درمان نشده، طولانی شدن بیماری، کاهش کیفیت زندگی و تداوم رنج بیمار است. به این معنا که بیمار از زندگی اش راضی نیست و از آن لذت نمی برد و روابط شغلی، زناشویی و روابط اجتماعی او دچار اختلال می شود.

در نوجوانان یکی از عوارض افسردگی درمان نشده، بزهکاری است. در دانش آموزان افت تحصیلی و در متأهلین طلاق و جدایی از عوارض افسردگی است. خیلی از اوقات بیماران افسرده برای این که خود را درمان کنند به توصیه ی دیگران از روش هایی استفاده می کنند که برای آنها مشکل ساز می شوند، مثل استفاده از انواع مشروبات الکلی، مواد مخدر، انرژی درمانی و هومیوپاتی که مبنای علمی و پزشکی ندارد.

استفاده از این روش ها نه تنها عوارضی مانند اعتیاد و آسیب های جسمانی را به همراه دارد بلکه باعث به تعویق افتادن درمان صحیح و به موقع بیمار می شود. بیمار افسرده ممکن است مدت ها دست به دامان انرژی درمانگرها، فالگیرها و رمال ها باشد که نه تنها کمکی به او نمی کنند بلکه علاوه بر تحمیل هزینه های مالی بیهوده، سبب مزمن شدن و عدم پاسخ کافی به درمان های اصلی بیماری می شوند.

درمان های دارویی ضدافسردگی کدام اند؟

خوشبختانه امروزه داروهای کم عارضه، متنوع و بسیار مؤثری برای درمان افسردگی در دسترس هستند. روان پزشک تصمیم می گیرد که چه نوع دارویی با چه مقدار مصرف برای بیمار مناسب تر است. چند گروه مهم از داروهایی که برای درمان افسردگی مورد استفاده قرار می گیرند عبارتند از:

۱- داروهای مهارکننده باز جذب سروتونین، مهم ترین داروهای این گروه عبارتند از:

فلوکستین، سیتالوپرام، سرترالین، پاروگزتین، فلووگزامین

۲- داروهای ضدافسردگی سه حلقه ای مانند:

ایمی پرامین، آمی تریپتیلین، نورتریپتیلین، کلومیپرامین، دزیپرامین

٣- داروهای تثبیت کننده خلق مانند:

کربنات ليتيوم، والپروات سدیم، کاربامازپین

داروهای ضدافسردگی دیگری نیز در دسترس هستند که شاید تعدادشان از بیست مورد هم متجاوز باشد و روان پزشک ممکن است از آنها برای درمان افسردگی استفاده کند.

روان پزشک شما برای انتخاب داروی ضد افسردگی مناسب احتمالاً به این نکات توجه خواهد کرد:

- اگر قبلاً هم دچار افسردگی بوده و به یک داروی خاص پاسخ خوبی داده اید، همان دارو مجدداً برای شما بهترین انتخاب است.

- اگر هر کدام از بستگان شما مثل خواهر، برادر یا پدر یا مادر دچار افسردگی بوده است و یک داروی خاص برای او مناسب بوده ممکن است آن دارو برای شما هم مناسب باشد.

- انتخاب نوع دارو به وضعیت جسمی و سلامتی شما هم بستگی دارد. بنابراین اگر دچار بیماری خاصی مثل بیماری قند، ناراحتی کبدی یا کلیوی و قلبی باشید بعضی داروها برای شما مناسب ترند.

- روان پزشک هم چنین دارویی را انتخاب می کند که تجربه ی بیشتری نسبت به آن داشته باشد.

- قابل تهیه بودن و در دسترس بودن داروها هم مهم است. معمولاً اولین دارویی که روان پزشک انتخاب می کند دارویی است که به راحتی قابل تهیه و در دسترس بیمار بوده و هزینه ی زیادی هم به بیمار تحميل دارو نکند. معمولاً ۷۰-۸۰ درصد بیماران به همان داروی اول جواب میدهند. بنابراین در شروع درمان از روان پزشک خود نخواهید که داروی گران قیمتی برایتان تجویز کند که ممکن است تهیه ی آن هم به آسانی برایتان مقدور نباشد، چون معمولاً داروها به یک نسبت در درمان مؤثرند. البته اگر افسردگی شما به یک داروی تجویز شده جواب ندهد، پزشک نوع دارو را عوض می کند یا از ترکیبی از انواع داروها استفاده خواهد کرد.

- انتخاب دارو به علائم شما بستگی دارد. اگر افسردگی شما همراه با اضطراب و بی قراری، بی اشتهایی وکم خوابی باشد، دارویی مناسب تر است که اثر آرام بخش و خواب آور بیشتری داشته باشد و اگر شما پرخواب و پراشتها و کم تحرک باشید، دارویی برایتان تجویز می شود که حالت محرک بیشتری داشته باشد.

- بعضی داروهای ضد افسردگی با داروهایی که بیمار به خاطر بیماری های دیگر مصرف می کند تداخل دارند. بنابراین انتخاب دارو به داروهای دیگری هم که بیمار مصرف می کند بستگی دارد.

این که گفته می شود پس از مصرف دارو احساسات مصنوعی به وجود می آید، کاملاً اشتباه است، زیرا بیمار با درمان مناسب در واقع «به خود واقعی» خویش برمی گردد.

افسردگی یک بیماری است که بر فرد عارض می شود و فرد نباید آن را به همراه داشته و تحمل کند. بسیاری از بیماران پس از بهبودی از افسردگی در می یابند که چه افراد سازنده و مثبتی بوده اند و توانایی های جدیدی را در خود پیدا می کنند که پیش از این به آنها توجهی نداشته اند.

آنها همچنین در می یابند که باید در روابطشان با دیگران و اطرافیان نیز تجدیدنظر کنند و شیوه ی نوینی از زندگی را در پیش بگیرند. در حقیقت احساسات اصلی بیمار با درمان برمی گردد. بیماری که با درمان و دارو احساس نشاط می کند، احساساتش مصنوعی نیست بلکه واقعی است و این احساسات قبلی او یعنی افسردگی است که واقعی نبوده است.

داروهای ضد افسردگی چه عوارضی دارند؟

داروهای ضد افسردگی نیز مانند همه ی داروهای دیگر ممکن است دارای عوارضی باشند، اما مهم است که بدانیم عوارض این داروها معمولاً خفیف، گذرا و قابل تحمل هستند و بدن بیمار به تدریج به آنها عادت خواهد کرد، به نحوی که پس از یکی دو هفته قسمت اعظم این عوارض از بین خواهد رفت.

همه ی بیماران هم دچار همه ی این عوارض نخواهند شد و اصولاً عارضه ی خاصی را تجربه نخواهند کرد. پزشک معمولاً برای پیشگیری از بروز عوارض، دارو را با دوز کم شروع می کند و به تدریج مقدار آن را تا حد لزوم افزایش خواهد داد.

خواب آلودگی یا کاهش خواب، اشکال در دفع ادرار، تاری دید، یبوست یا اسهال، سرگیجه، خشکی دهان، احساس خستگی، لرزش، تپش قلب، تهوع، افزایش یا کاهش اشتها و وزن، همه از عوارض مصرف داروهای ضدافسردگی هستند.

گرچه در شروع درمان ممکن است بیمار از پیدایش این حالات ناراضی باشد و حتی تصمیم بگیرد که داروها را قطع کند، اما مجدداً تأکید می شود که همه ی بیماران دچار همه ی این عوارض نمی شوند و این عوارض به تدریج و در طول درمان از بین خواهند رفت و احساس بهبودی و نشاط جایگزین آن خواهد شد.

ضمناً، این داروها آرام بخش نیستند و اثرات اختصاصی و قوی بر درمان علائم بیماری افسردگی دارند. این داروها افراد سالم و غیرافسرده را هم بیش از حد «شاد» نمی کنند و نیز به هیچ وجه اعتیاد آور نیستند.

البته برخی از بیماران نیاز دارند که دارو را به مدت طولانی ادامه دهند و قطع دارو پس از مدتی کوتاه باعث برگشت بیماری آنها می شود. همان طور که قطع داروی ضد فشارخون یا داروی ضد دیابت باعث بالا رفتن فشار خون یا قند بیمار خواهد شد. این وضعیت را نمی توان «اعتیاد» نامید بلکه باید آن را «احتیاج» بیمار به درمان دانست.

گاهی بیمار طوری به دارو وابسته می شود که حس می کند حتی اگر دارو را در جیبش هم داشته باشد و آن را مصرف هم نکند، کمکش می کند. اما اینکه مصرف دارو تا چه مدت ادامه یابد، باید با نظر پزشک باشد.

همان طور که برخی بیماران با قطع دارو باعث بازگشت بیماری شان می شوند، بیمارانی هم هستند که وقتی به پزشک مراجعه می کنند و برای آنها دارو تجویز می شود، پس از بهبودی دیگر به پزشک مراجعه نمی کنند و سال ها دارو را ادامه می دهند، در حالی که ممکن است دیگر نیازی به دارو نداشته باشند.

بعضی بیماران هم ممکن است با احساس بهبودی دارو را قطع کنند که خود باعث عود بیماری می شود. همان طور که قطع زودرس دارو صحیح نیست، ادامه دادن آن هم به مدت طولانی و بدون نظر پزشک جایز نیست. بنابراین زمانی که پزشک تشخیص دهد بیمار دیگر نیاز به دارو ندارد، ضمن آموزش دادن به بیمار به تدریج دارو را قطع می کند. از آن جایی که علت عدم مراجعه بسیاری از بیماران یا قطع زودهنگام دارو این باور است که دارو اعتیاد آور است، مجدداً یادآوری می کنیم که داروهای ضدافسردگی به هیچ وجه اعتیاد آور نیستند.

آیا می توان از داروهای گیاهی و رژیم غذایی برای درمان افسردگی استفاده کرد؟

شیمیایی بودن یک دارو، دلیل بر مضر بودن آن و گیاهی بودن دارویی دیگر، دلیل بر بی ضرر بودن آن نیست. داروهای گیاهی نیز ممکن است در صورت مصرف نابه جا عوارض بسیار شدید، غیرقابل برگشت و مرگباری به همراه داشته باشند. بعضی داروهای گیاهی ممکن است در رفع افسردگی خفيف مؤثر باشند که مهم ترین و رایج ترین آنها دارویی است که از گیاه «علف چای» به دست می آید و در ایران به نام «هایپیران» معروف است.

توجه داشته باشید که حتی مصرف داروهای گیاهی هم باید با نظر پزشک معالج باشد چون این داروها نیز عوارضی به همراه دارند یا در بعضی بیماری های جسمی نباید مصرف شوند یا ممکن است با سایر داروهای بیمار از جمله داروهای ضد افسردگی تداخل پیدا کنند.

به هر حال تصمیم درباره ی شروع یا قطع هر نوع دارو اعم از شیمیایی یا گیاهی با پزشک معالج است.

قطع داروی ضدافسردگی بدون تجویز و نظر روان پزشک معالج نیز صحیح نبوده و ممکن است دربردارنده ی عوارضی برای بیمار باشد که مهم ترین آنها عود بیماری و مقاوم شدن آن به درمان است.

روش هایی از قبیل ورزش و تکنیک های آرام سازی مانند یوگا نیز به عنوان درمان کمکی در افسردگی کاربرد دارند اما درمان اولیه و اصلی افسردگی نیستند و جایگزین این درمان ها نمی شوند.

روش هایی مانند انرژی درمانی نیز کاملا غیرعلمی بوده و هیچ جایگاهی در درمان بیماری های روان پزشکی از جمله افسردگی ندارند. بررسی های متعدد نقش مفید ورزش را در درمان افسردگی نشان داده اند. مثلاً انجام دادن فعالیت های ورزشی به مدت ۳۰ دقیقه در روز و ۳ بار در هفته می تواند در رفع افسردگی های خفیف تا متوسط بسیار مؤثر باشد و احتمال عود بیماری را نیز کم کند. تأثیر ورزش در افسردگی به ویژه با افزایش سن، بالاتر می رود به نحوی که ترکیب درمان های دارویی و حرکات ورزشی ملایم در افراد سالمند می تواند روش مناسبی برای درمان افسردگی باشد.

از انواع مختلف فعالیت های ورزشی که برای بیماران افسرده مفید هستند می توان به ورزش های ایروبیک، شنا و یوگا اشاره کرد.

رژیم غذایی

فرد افسرده با توجه به کاهش وزن و اشتها و ضعف عمومی جسمانی ممکن است به مکمل ها و رژیم های غذایی مناسبی نیاز داشته باشد، اما نمی توان گفت که رژیم غذایی با مصرف موادی خاص می تواند اثرات ضدافسردگی قابل توجهی داشته باشد. به هرحال تحقیقات نشان می دهد که استفاده از برخی مواد غذایی ممکن است در افراد احساس نشاط و شادابی ایجاد نماید. موادی از قبیل:

- مواد قندی: بعضی از بیماران افسرده احساس می کنند که با مصرف مواد قندی احساس بهبودی و سرحالی بیشتری می کنند. اما این بدان معنی نیست که مصرف مقادیر زیاد مواد قندی باعث بهبود افسردگی شود، گرچه مصرف متعادل و متناسب این مواد ممکن است کمک کننده باشد، اما باید به خاطر داشت که مصرف بیش از حد مواد قندی منجر به چاقی، بروز دیابت و سایر عوارض می شود.

- روغن ماهی و اسیدهای چرب: بعضی مطالعات نشان می دهد که عدم تعادل بین اسیدهای چرب امگا-۳ و امگا- ۶ ممکن است به بروز افسردگی کمک کند. اسید چرب امگا - ۶ در روغن ذرت، سویا، آفتاب گردان وجود دارد و روغن ماهی، روغن کانولا، سویا و برخی مغزها مثل مغز گردو نیز حاوی اسید چرب امگا-۳ هستند. در یک رژیم غذایی متعادل باید از مواد غذایی حاوی اسیدهای چرب امگا- ۳ بیشتر از مواد حاوی اسیدهای چرب امگا-۶ استفاده شود.

- کافئين: مصرف ملایم و متعادل نوشیدنی های حاوی کافئین مثل چای یا قهوه می تواند اثرات کوتاه مدت بالا برنده ی خُلق و ضدافسردگی داشته باشد، اما باید توجه داشت که مصرف بیش از حد و افراطی این نوشیدنی ها به همان اندازه مضر است.

- ویتامین ها و سایر مکمل ها: برخی ویتامین های گروه ب ممکن است در بهبود افسردگی مؤثر باشند. از قبیل:

ویتامین ب - ۳ (نیاسین)، که در ماهی های روغنی (مثل تُن)، جوجه، حبوبات و غلات یافت می شود.

مکمل های حاوی کلسیم و ویتامین ب ۱۲ ممکن است در تخفیف علائم افسردگی خانم ها در دوره ی پیش از قاعدگی بی تأثیر نباشند.

تجویز اسید فولیک هم می تواند اثر داروهای ضدافسردگی را تقویت کند.

بیشتر بخوانید:

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمتهای دیگر)

 

منبع: افسردگی (راهنمای بیماران و خانواده ها - دکتر مجید صادقی

پایگاه خبری حقوق نیوز- بیماری ها و اختلالات روانی


 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: