حقوق خبر
سلطه جویی

تمام آنچه درباره سلطه جویی باید بدانید(قسمت 4)

تمام آنچه درباره سلطه جویی باید بدانید(قسمت 4)
 

سلطه جویی

رابطه والدین با نوجوانان سلطه جو چگونه است؟

پنج دقیقه پس از آنکه زن رو به روی صندلی ام نشست، دریافتم که مشکل وی مشکل یک مادر شکست خورده نیست، بلکه مشکل مادری است که آگاهی لازم را ندارد. وی از «جدایی» الزامی که باید بین هرگونه نوجوان خویشتن ساز و والدین صورت پذیرد اطلاعی نداشت. این متداول ترین و بغرنج ترین مشکلی است که والدین فرزندان نوجوان در عصر ما با آن مواجه هستند.

پس از یک ساعت گفت وگو، این مادر نگران تصمیم گرفت از نصایح همسایگان صرف نظر کند و با «وضع پاره ای مقررات» روش محدودتری نسبت به فرزند نوجوان خود در پیش بگیرد، بلکه بتواند به جای آنکه مرد جوان را در عالم کودکی نگاه دارد، به او در افزایش استقلالش کمک کند. او را به سطح بزرگسالی ارتقا دهد و برای پر کردن خلا برای خودش سرگرمی های جدیدی پیدا کند.

با همه ی اینها فرزند پانزده ساله این زن با نوجوانان دیگر چندان تفاوتی نداشت. روش طغیان وی منحصر به خودش بود لیکن، احتیاج به طغیان در بین کلیه نوجوانان جهان عمومیت دارد. وی موهایش را بلندتر از آن می کرد که نسل کهن خوشایند می داند، در واقع مطابق میل والدین رفتار کردن نه تنها درست نیست بلکه ممنوع است! وی اکثر ساعات بیداری خودش را دور از خانه در مصاحبت با گروه همسالان یعنی نوجوانان دیگری می گذراند که مادرش معاشرت با آنها را شایسته نمی دانست.

ارتباط مادر و پسر در حکم هیچ بود. در واقع بین این نوجوان و والدینش هیچ مکالمه ای وجود نداشت. اظهاراتش مبیّن این حقیقت بود که می خواست والدین را از حصار خود دور نگاه دارد. گویی رویه ی فکری او با این عبارت خلاصه می شد: «که چی!»

شاید این گفته مهمل به نظر برسد که این گونه والدین بهتر است که در این مورد، هیچ کاری نکنند. این فقط یک مرحله طبیعی رشد است، نوجوان رفته رفته این رفتار را رها خواهد کرد. مشاوره من به نود درصد این گونه والدین نگران، بسیار ساده است: «به فرزندانتان عشق بورزید و به آنها اجازه رشد کردن بدهید.»

در آشفتگی این قرن پر وحشت بارها فریادهای دردآلودی در زمینه ی «تراژدی نوجوانان» شنیده ایم، این مسئله بسیاری از والدین را متوجه روان شناسان حرفه ای کرده است. ما به این نتیجه رسیدیم که فهرستی از معمول ترین راه هایی تهیه کنیم که این دو گروه، با اینکه به هم عشق می ورزند، سعی می کنند از طریق آنها بر یکدیگر سلطه پیدا کنند. این فهرست کم و بیش تعارض بین والدین و نوجوانان را آشکار می کند.

روش های سلطه جویی نوجوانان بر والدین

گریستن: هنگامی که چیزی می خواهند می گریند یا ناله می کنند.

تهدید کردن: «به زودی می روم خدمت نظام»، «فکر می کنم ترک تحصیل کنم»، «می روم ازدواج می کنم»، «ممکن است گرفتاری پیدا کنم.»

استفاده از صحبت؛ دائم به بهانه های مختلف می گویند: «من را دوست ندارید وگرنه ...»

مقایسه کردن: «هیچ کس موهایش را کوتاه نمی کند»، «پدر دوستم برایش یک اتومبیل خریده است»، «همه زیرپوش کشمیر میپوشند»، «بچه های دیگر مجبور نیستند هر پنج دقیقه یک بار دست و صورتشان را بشویند.»،

«همه می روند.»

باج سبیل گرفتن: احتمالاً «مریض میشوم»، «شما می دانید که هر وقت برای غذا خوردن به رستوران می رویم من همه چیز را میریزم.»، «به بابا خواهم گفت که آن صورتحساب را از او مخفی کرده ای.»

انداختن یکی از والدین به جان دیگری: «مادر اجازه نمی دهد بروم شما که اجازه می دهید، نه؟»، «بابا اجازه نمی دهد از اتومبیل استفاده کنم بگو به من اجازه بدهد.»

دروغ گفتن: «ما به کتابخانه می رویم» (و اضافه نمی کند که پنج دقیقه بعد به مهمانی خواهند رفت) «در واقع من در این کار دخالتی نداشتم»، «می دانم چه کسی آن را برداشته ولی من برنداشتم.»

خود را به موش مردگی زدن: خودش را افسرده نشان می دهد تا مادرش آنچه را که او می خواهد، برایش انجام دهد.

روش های سلطه جویی والدین بر نوجوانان

وعده و وعید دادن: «به کار باغچه رسیدگی کن تا برایت یک حساب پس انداز باز کنم» ، «از این پس آشغال ها را بیرون بیر تا پول توجیبی ات را زياد كنم»، «دو بلیت برای تماشای فوتبال دارم، اگر خوب باشی بعداً در مورد دیدن بازی تصمیم می گیریم.»

تهدید: «اگر عمه را با اتومبیل به منزلش نرسانی، خودت هم باید پیاده بروی»، «فکر می کنم باید به مدرسه بروم تا ببینم وضع نمراتت چگونه است.»، «تا ما به آنجا برویم و صورتحساب را بپردازیم، تو می توانی این کار را تمام کنی.»

مقایسه: «دوستت به اندازه تو پول توجیبی نمی گیرد.»، «وضع درس و تحصیل دوستت از تو بهتر است.»، «از دوستت خیلی خوشم می آید، پسر مؤدبی است.»

دادن وعده های دور غين: «بالاخره یک روز می فرستمت بروی «خارج»، « با آن مرد درباره ی درس رانندگی صحبت خواهم کرد»، «می خواهم یکی از این لباس ها را برایت بخرم.»

باج گرفتن: «وقتی که بابا برگردد به او خواهم گفت چه کار بدی کردی.»، «اگر معلمت بفهمد چه اندازه برای نوشتن مشق هایت کم کاری می کنی ناراحت خواهد شد.»

بیماری به عنوان حربه: «دارم از دستت سکته میکنم»، «ساکت شو، دارم سردرد میگیرم. »

استفاده از محبت: «اگر مرا دوست داشتی این کار را نمی کردی.»

تمام آنچه گفتیم نشان می دهد که بین نوجوانان و بزرگسالان یک بازی واقعی جریان دارد.

برای روشن شدن مطالب بالا بهتر است کشمکش بین نوجوانان و بزرگسالان را به صورت یک جدال بررسی کنیم. به این ترتیب، از دیدگاه یک نوجوان طغیانگر قاعده این است: «من می برم، شما بازنده هستید.»

از نظر آنها والدین به منزله رقبا یا دشمنانی هستند که باید بر آنها پیروز شد. به این ترتیب، هرگونه رو به رو شدن بین والدین و نوجوانان، حداقل یک زد و خورد کوچک است. به یک مثال توجه کنید:

پروین در یک روز بسیار سرد می خواهد تنها با یک ژاکت به مدرسه برود. مادرش می گوید: «خواهش می کنم کت بپوش، این ژاکت خیلی نازک است.»

در این جا پاسخ نوجوان چنین است: «من نمی خواهم کت بپوشم.» مادرش می گوید: «من مادر تو هستم و تو باید آن چه من می گویم انجام بدهی. تو باید کت بپوشی.» پروین راست و پوست کنده جواب می دهد: «نمی پوشم» حالا این دو مانند دو دشمن در جنگی گرفتار شده اند.

اگر مادر برنده شود، نوجوان احساس خشم می کند و با قهر و درحالی خانه را به قصد مدرسه ترک می کند که نسبت به همه بزرگسالان عصبانی است، و احتمالاً نقشه می کشد که چگونه همه اقوام و اولیای مدرسه را تنبیه کند. ممکن است کت را بپوشد، ولی به محض آنکه سه از منزل دور شد، آن را از تن بیرون بیاورد. اگر نوجوان در این جنگ اعلان نشده پیروز شود، مادر قهر میکند و ممکن است پدر را به خاطر وادار نکردن دخترش به رفتار مناسب، لعنت کند و تمام روز را با ناراحتی بگذراند.

به این ترتیب، معلوم می شود که چگونه رویه فکری والدین نیز مبتنی بر فرض «من می برم - تومی بازی» می باشد. مادر در واقع می خواهد بگويد:

« چون من قانوناً مسئول هستم و تو بالغ نشده ای، پس تو نمی توانی مقررات مرا به بازی بگیری.» احساس اغراق آمیز مسئولیت از طرف مادر به صورت یک نوع قدرت مطلق در می آید.

حالا فرض کنیم که مادر روش خویشتن سازی را در این بازی آموخته باشد، اگر قبل از هر چیز بتواند خودش و سپس فرزند نوجوانش را قانع کند که زندگی الزاماً نبرد نیست، بلکه دوستی و همکاری متقابل است، روش آنها نسبت به یکدیگر کاملاً متفاوت خواهد بود.

در مورد مثال بالا، مادر به خودش تذکر می دهد که: «ما دشمن نیستیم. اما دوست هستیم و در مورد دوستان قاعده این است: موقعی که تو می بری من می برم و وقتی که تو می بازی، من بازنده می شوم. اگر بتوانیم فرض کنیم که ما دوست هستیم (استدلال ما در ادامه می یابد)، اگر توافق کنیم که نیازهای ما متفاوت نیست، در این صورت، مادر می پرسد: می توانیم هردوی ما توافق کنیم که دلمان نمی خواهد تو به سرماخوردگی دچار شوی؟ خُب، در این صورت تنها اختلاف موجود بین ما روش حل کردن مشکل است. تو احساس میکنی که برای محافظت از سرما احتیاجی به پوشیدن کت نیست. من هم همین عقیده را دارم. حالا شق دیگر را در نظر میگیرم. به جای کت چه چیز دیگر می توانی بپوشی؟»

پروین در پاسخ حرف های مادرش ممکن است بگوید: «خُب، چطور است زیر ژاکت زیرپوش بپوشم؟» مادر می گوید: «فکر خوبی است.»

اگر مادر فرزندش را نه به صورت یک انسان فرودست، بلکه به صورت یک انسان مساوی بنگرد، ممکن است حتی به دخترش اجازه بدهد که همان راکت را به تنهایی بپوشد تا عواقب طبیعی ابتلا به سرماخوردگی او را تنبیه کند. قبول خطر بخشی از یادگیری و رشد است. رنج کشیدن نیز چنین نقشی دارد.

بسیاری از والدین درباره زندگی فرزندان خودشان را آدم های مجرمی می دانند و متأسفانه رفتارشان جنبه ی «تو باید» دارد. کارن هورنی این عمل را «استبداد باید» می نامد. یکی از آزمایش های جالب این است که به صحبت کردن والدین با فرزندشان گوش بدهیم و ببینیم چند دفعه کلمه «باید» را به کار می برند. بسیاری از کلمات والدین و فرزندان چیزی جز یک سلسله بایدها نیست.

نقطه مقابل «بایدگرایی»، «هست گرایی» است. لازم است به جای کوشش در نیل به کمال که به برانگیخته شدن احساس بی لیاقتی و حقارت منتهی می شود، مفهوم زندگی را چنان که هست بپذیریم و سعی کنیم به رشد شخصی برسیم، به جای آنکه با وضع معیارهای رفتاری غیر عملی زندگی فرزندان مان را جهنم کنیم، لازم است از طریق مشکل گشایی خلاقه با هم و در کنار هم رشد کنیم. تنها هنگامی که یک انسان بزرگ شد، می تواند نسبت به خودش مسئولیت احساس کند.

عده ای ممکن است بگویند که این عمل موجب باز شدن بیش از حد احساسات و خوداشکاری والدین است، ولی باید دانست که یکی از اصول اساسی رفتار خویشتن سازانه صداقت است. هم چنین نباید تصور کرده همیشه مشکلات به همین سادگی حل می شوند. به خاطر داشته باشید نه لازم است برای کارهای خودتان اصولی غیر از رقابت و دشمنی داشته باشید.

هدف نهایی والدین خویشتن ساز این است که به نوجوان کمک احساساتش را به سوی فعالیت های سازنده سوق دهد، والدین این نسل می دانند که رفتار طغیانگرانه یکی از بخش های مهم رشد می باشد و نوجوان طغیانگر به این جهت طغیان می کند که اطمینان دارد طغیانش به نتیجه خواهد رسید، یعنی والدین علت آن را درک می کنند و به رغم این طغيان ها او را دوست خواهند داشت. وی نمی تواند با اطمینان علیه همه طغیان کند. والدین خویشتن ساز می دانند که نوجوان در صدد است راه مستقلی برای خودش انتخاب کند. در نتیجه عاقلانه نیست الگوهای بزرگسالی خودشان را بر او تحمیل کنند، بلکه باید به تناسب سرعت فردی او را در رشد کردن آزاد بگذارند. والدین خویشتن ساز عقیده دارند که مفهوم رشد، به جای آن که از خارج و با زور انجام در نوجوان ایجاد شود، باید درونی و آزادانه باشد.

والدین خویشتن ساز می دانند که باید به نوجوانان در اظهار احساسات و کنترل اعمالشان کمک کرد. باید برای شان امکاناتی فراهم کرد که احساسات منفی خودشان را به صورت اعمال مورد قبول جامعه درآورند. اعمالی مثل ۱) بر زبان آوردن اندوه ۲) نوشتن احساسات منفی 3) نقاشی کردن، مدل سازی یا به نمایش درآوردن ۴) روی آوردن به بازی هایی نظیر تنیس، فوتبال یا شطرنج و مانند آن.

به این ترتیب، والدین خویشتن ساز درک می کنند که احساسات گذشته و حال فرزند نوجوان آنها دلیل رفتار فعلی او است. احساسات منفی در ورای کنش های غیرقابل قبول قرار دارند که ممکن است این احساسات از دوران کودکی ایجاد شده باشند، این احساسات نه تنها از رویدادهای فعلی منشا می گیرند، بلکه با هوس نوجوانان درباره آن رویدادها رابطه ی مستقیم دارند.

نوجوانان خویشتن ساز چه خصوصیاتی دارند؟

به رغم زیاد بودن آمار کسانی که ترک تحصیل کرده اند و معنی هدف های دراز مدت را درک نکرده اند، جوانان معتادی که در جست وجوی راه های ساده زندگی هستند و «افراد سرکشی» که بزهکاری آنها موجب لاف زدن ها و ابراز تهور می شود، اکثر نوجوانان افراد بدی نیستند و کمتر از دو درصد آنها قانون شکنی می کنند. موسیقی آنها برای بسیاری از بزرگسالان روشنفکرانه نیست، ولی برای خودشان این موسیقی واقعیت محض است، درست برعکس موسیقی دوران نوجوانی بزرگسالان امروز که بر ارضای نیازها و احساسات شاعرانه مبتنی بود. کامل نبودن و سرخوردگی مهم ترین موضوع های زمان ما است.

در زیر خصوصیات نوجوانان خویشتن ساز را با توجه به سه خاصیت عمومی یعنی خلاقیت، حساسیت در ارتباط شخصی و آگاهی بررسی می کنیم که نمایشگر هر انسان خویشتن ساز هستند.

خلاقیت: نوجوان خویشتن ساز یک طغیانگر خلاق است. وی جرات آن را دارد که به صورت سالم طغیان کند. طغیان او به شکل سمبل های خارجی نظیر موی بلند، شلوار تنگ، پوتین و امثال آن ظاهر نمی شود بلکه به صورت منظور، جهت و معنی در رفتار فردی اش بروز می کند. بنابراین طغیانش به جای آنکه ویرانگر یا منفی باشد، آفریننده و خلاق است.

حساسیت در ارتباط شخصی: وی نه فقط از احساسات گروه همسالان خودآگاه است، بلکه با والدین و سایر بزرگسالان نیز همدلی دارد. لیانس پوشیدنش درک مناسب او را از موقعیت ها نشان می دهد.

آگاهی: وی می خواهد تا حد امکان از امروز لذت ببرد، خوش باشد و تجربه کند، ولی در عین حال لازم می بیند به دنیای بزرگسالان وارد شود. برای وی تاریخ معنی دارد و خود را متوجه هدف می داند. با وجود این به طور کامل در این جا و حال زندگی می کند. او هم چون ناخدایی است که نه فقط از قایق رانی لذت می برد، بلکه قدرت امواج، وزش باد، ترکیب شن و وسعت دریا هم او را به نشاط می آورند.

معلمان و شاگردان سلطه جو چگونه رفتارهایی دارند؟

کلاس درس صحنه ی وحشتناکی برای سلطه جویی است. یکی از دلایل اساسی این ادعا، اصرار رؤسای مدارس است که معلمان صرف نظر از هر چیز، باید بر کلاس خودشان تسلط داشته باشند. به طوری که دیدیم کنترل کردن دیگران هر چقدر هم که این کار با خوش بینی همراه باشد، افراد بشر را به سطح اشيا تنزل می دهد.

در چنین وضعی است که به خصوص شاگردان جوان تر ترغیب می شوند تا در مقابل این کنترل شدن مبارزه کنند. بی شک همگی ما این گونه «مبارزان»، (معلمان آنها را «بچه های شیطان» لقب میدهند) شورشیان، یا مزاحمان کلاس را از روزگاری که به مدرسه می رفتیم، به یاد داریم. حتی اسم، خصوصیات ظاهری و برخی از تکنیک هایی را که برای خنثی کردن کنترل معلمان به کار می بردند به یاد داریم مانند: خنده نخودی، نیش خند زدن، پرسیدن سؤالات بی ربط، تقلب کردن در امتحان و امثال آن.

آموزش سلطه جویانه و خویشتن ساز

اگر این مسئله را از دیدگاه رفتاری مورد بررسی قرار دهیم، یک موضوع حیاتی را نادیده گرفته ایم. به این جهت، بهتر است آن را از دیدگاه علایق مورد توجه قرار دهیم. معروف است که علاقه ی شاگردان به مدرسه هر ساله کاهش می یابد. منظور از این کاهش چیست؟ آیا مدرسه جذابیت خودش را از دست داده؟ آیا فعالیت های خارج از مدرسه از آن چه در مدرسه می گذرد جالب تر است؟ آیا معلمان نمی توانند مطالب را به طرز جالبی ارائه دهند؟

شواهد بسیاری وجود دارد که براساس آنها می توان گفت که اکثر معلمان نمی توانند مطالب را به طرز جالب توجهی ارائه دهند و شکست آنها و شاگردان معلول همین علت است.

در صورت تمایل می توانیم به برخی از مکالمات سر کلاس گوش بدهیم و بدانیم کدام دسته از معلمان علایق شاگردان را به جانب خویشتن سازی برمی انگیزند و کدام گروه به سلطه جویی یا کنترل متوسل می شوند:

کوروش: آقای معلم، آیا مورچه ها ترجیح می دهند به جای بیرون زمین، در زیرزمین زندگی کنند؟

معلم الف: هیچ وقت از آنها نپرسیده ام. بهتر است به درس خودمان برگردیم.

معلم پ: واقعاً نمی دانم. چرا نمیروی ببینی که آیا بیشترشان در زیر زمین یا در روی زمین به سر می برند؟

دانشجوی دانشگاه: من درباره س مقاله ای که باید برای این درس بنویسم فکر کرده ام ولی نمی دانم شما کدام یک از این دو موضوع را ترجیح می دهید:

«مدارس و بزهکاری جوانان» یا «هوش مجرمان»

استاد الف: هردو مطلب خوب است. فکر می کنم نمی توانی در انتخاب موضوع تصمیم بگیری.

استاد ب: به نظر من بهتر است درباره «هوش مجرمان» گزارش بنویسی.

معلم ب: چرا این موضوع این قدر برای تو عجیب است؟

فرشته: ما گربه ای داریم که هر وقت به بچه هایش نزدیک می شویم، پشتش را قوز می کند و میو میو راه می اندازد.

معلم الف: ما در این جا درباره نحوه دفاع گربه از بچه هایش صحبت نمی کنیم. ما درباره ی حشرات و پرندگان و رنگ آمیزی دفاعی آنها صحبت می کنیم.

معلم ب: تو می توانی بین حمایت از بچه های حشرات با استفاده از رنگ و حمایت از بچه گربه ها با استفاده از پنجه، ارتباط برقرار کنی.

در همه موارد می بینیم که پاسخ خویشتن ساز، حتی در مواردی که سؤالات به موضوع مورد بحث یا درس روز ارتباطی ندارد، به نحوی است که علائق با ارزش را مشخص و تشویق می کند. اظهارنظرهای سلطه جویانه آن هایی است که به شاگردان می گوید که علائق شان بی اهمیت یا احمقانه است.

من علاقه مندم درباره «سؤالات» شاگردان و روش های خویشتن سازانه در سر کلاس درس پیشنهادهایی مطرح نمایم.

1- به شاگرد برای درک سؤال مدتی وقت بدهید. غیر عادی نیست که ضمن بحث و در لحظاتی که صحبت می کنیم، درباره آن چه بعداً باید بگوییم اندیشه کنیم نه اینکه فقط به آن چه دیگران می گویند، گوش فرا دهیم.

۲- یک سؤال غالبا استحقاق بیش از یک پاسخ را دارد. دادن فرصت برای درک مشكل و حل آن به یادگیری پر معنی منتهی می شود. یک پاسخ توام با عجله، اغلب امکانات یادگیری در زمینه سؤال را محدود می کند.

٣- «جست وجوی متخصص» در بعضی از زمینه های فنی کار درستی است، ولی شاید علت اساسی عدم تفکر شاگردان در سنین جوانی این باشد که هرگاه سؤالاتی داشته باشند، بهتر می دانند که آن را از کسی بپرسند که پاسخش را می داند. در عین حال یک جواب کاملاً قالبی ممکن است به شدت جلو پیشرفت شاگرد را سد کند و تمایل او را نسبت به خود - رهبری، خنثی کند.

۴- منظور از پرسش ممکن است چیزی غیر از شنیدن پاسخ باشد، روزی یک شاگرد جوان از معلم پرسید: «چه چیزی رعد و برق ایجاد می کند؟»، پس از آنکه معلم پویایی طوفان های الکتریکی را تشریح کرد و به سؤال شاگرد پاسخ داد، شاگرد با اطمینان گفت: «درست نیست، پدر می گوید که یک تراکتور رعد و برق ایجاد می کند.» در این گونه موارد از معلم کاری ساخته نیست، ولی اگر معلم از شاگرد می پرسید: «چرا این سؤال را میکنی؟» می توانست از بروز سؤال دیگر جلوگیری کند. ممکن است منظور سؤال شاگرد این بود که: «موضوع جالبی درباره پیدایش رعد و برق شنیده ام.» اگر معلم به او فرصت می داد که آنچه را فکر می کند، بیان نماید، می توانست مطالب جالبی برای شاگردان مطرح کند و علاقه سؤال کننده را به تراکتور و رعد و برق افزایش دهد. اغلب این گونه سؤالات به جای آنکه خواستار یک پاسخ باشد، در واقع آغازی برای تعبیر و تفسیر است.

گاهی سؤالات بیشتر برای آن ساخته و پرداخته می شوند که آزمایشی را به دست آورند، نه پاسخ.

شاگردی که درباره اطاعت احساس گناه دارد، ممکن است بپرسد: «آیا به نظر شما کودک باید همیشه از مادرش اطاعت کند؟» البته برای معلم درک مفهوم واقعی این سؤال بی اندازه مشکل است. به احتمال قوی شاگرد به نفس مسئله علاقه ای ندارد، ولی می خواهد بداند واکنش معلم چگونه است و آیا می تواند به این روش ادامه دهد یا خیر. در این جا پاسخ می تواند به صورت های جالبی مطرح شود. اگر معلم بگوید: «بلی، کودک باید همیشه از مادرش اطاعت کند»، احتمال می رود که بحث به صورت آکادمیک درآید زیرا، شاگرد درک می کند که نباید رفتار غلط خودش را برملا کند. اگر معلم بگوید «نه»، شاگرد ممکن است احساس کند که آنچه انجام داده موجه بوده است و احتمالا خود را مسئول کردار خود نداند. پاسخ سوم که پاسخ بهتری هم هست، بدون اینکه تعهدی ایجاد کند، می تواند در ضمن اینکه توجه را هم جلب می کند، چنین باشد: «تو شک داری که باید اطاعت کرد یا نه.» و به این ترتیب زمینه برای اظهار افکار درونی شاگرد باز و آزاد می شود.

روابط معلم و نوجوانان

اکثر نوجوانان به این جهت از لحاظ تربیتی «مشکل دار» محسوب می شوند که به دلیل تعلیمات اجباری به مدرسه می روند. مدرسه باید بین رفتار دانش آموز و امر آموزش، سازگاری برقرار کند و قانون تعلیمات اجباری به مدارس این قدرت قانونی را بخشیده است؛ مثلا، مدارس قدرت دارند که نشریات مدرسه را سانسور کنند، ایراد نطق های مخالف را قدغن کنند، بر انجمن ها نظارت نمایند و در زمینه لباس پوشیدن و احترام به بزرگترها و امثال آن مقرراتی وضع کنند. این اقدامات غیر از آن که معلم و رؤسای مدرسه را به صورت جانشین والدین در آورد، چه نقشی دارند؟ آیا اینها جانشینان معتبری هستند؟ چگونه این ها می توانند جانشینان شایسته ای باشند؟

در بسیاری از موارد دلیل گیج شدن نوجوانان این است که احساس می کنند معلمان برای آنها چندان احترامی قائل نیستند. توجه داشته باشید که بعضی از معلمان، نوجوان را انسانی نیمه بزرگسال می دانند که باید برای جلوگیری از دچار شدنش به ناراحتی بر او نظارت داشته باشند و معمولا نوجوان به راه سلطه جویی فعل پذیر کشیده می شود. اگر معلم به او خطاب بکند، ممکن است در نقش فعل پذیری و بی تفاوتی بازی کند. شاید لازم باشد بعضی از معلمان تعبیرهایی را که نوجوانان از آنها برای یک مشاور مدرسه اظهار داشته اند مورد توجه قرار دهند:

«معلمان دغل باز هستند. ادعا می کنند که به ما علاقه دارند، ولی فقط از ما می خواهند که آنها را خوب جلوه بدهیم. آنها به رفتار ما که نشان دهنده نحوه تدریس شان است توجه دارند، ولی به خود ما واقعا هیچ توجهی ندارند.»

از زیر کار در رفتن: سلطه جویی شاگردان

شاگرد در پاسخ معلمان و با توجه به مفاهیم ذهنی خودش از آنها، به صورت یک زیر کار در رو در می آید. وی برای سلطه جویی بر افراد بزرگسال به بازی های سلطه جویانه متوسل می شود. آنچه در زیر می آید نمونه ای از زیر کار دررویی متداول در مدارس عصر ما است:

انداختن افراد خانه به جان معلم: «مادرم می گوید که این تکلیف احمقانه است.»، «دیشب نتوانستم تکالیفم را انجام دهم چون مهمان داشتیم.»، «پدرم به این موضوع عقیده ندارد.»

بیچارگی: «من نمی توانم این کار را انجام دهم، به من کمک کنید.»

تعارض: مرتبا و مخصوصا در روزهای امتحان به اتاق پرستار می رود.

فریفتن: «من فقط می خواهم یک نمره ی «۱۰» بگیرم تا بتوانم این درس را بگذرانم.»، «شما بهترین معلمی هستید که تا حالا داشته ام.»

انداختن یک معلم به جان معلم دیگر: «در کلاس آقای ادوارد به ما خوش می گذرد.»

معلم را مقصر قلمداد کردن: «اگر انگلیسی جالب تر تدریس شود می توانم آن را یاد بگیرم.»

نظام سلطه جویی های معلم ها

معلم نیز بی گناه نیست. از وقتی که مدرسه رفتن شروع شد، معلمان برای کنترل کردن کودکان به حیله هایی متوسل شده اند:

استفاده از سیستم جاسوسی: معاونان مدرسه ممکن است عده ای را مأمور کنند تا بفهمند چه کسانی سیگار می کشند، فحش می دهند و امثال آن.

استفاده از نظام نوچه داری: به شاگردان خاصی امتیازاتی داده می شود، برخی از شاگردان پی فرمان فرستاده می شوند و برخی نیز بدون استحقاق جایزه می گیرند.

معلق نگاه داشتن: نوجوانان دشوار را معلق نگه می دارند، در فارغ التحصیل شدن آن ها کارشکنی می کنند یا به طور مداوم آنها را تهدید می کنند.

خجالت دادن: گناهان کودکان دشوار با تحمیق شدن یا تمسخر شدن در حضور دیگران جبران می شود.

استفاده از نمره برای تنبیه: تنبيه شاگرد با نمره ی «ضعیف» برای اینکه جلوی فارغ التحصیلی او گرفته شود، تنبيه او با اظهارنظرهای منفی درباره رفتار او برای آن که نتواند در تیم های ورزشی یا انجمن ها عضو شود. (نمرات والدین را نیز کنترل می کنند.) اگر به جای نمره «خوب» به یک شاگرد نمرة «متوسطه» داده شود ممکن است آن نمره او را از شاگرد ممتاز شدن، بازدارد. یک نمره «ردی» به جای «ضعیف» می تواند شاگرد را مجبور به ترک تحصیل کند.

مقایسه نامطلوب: مقایسه منفی کار یک شاگرد باکار قبلی یکی از خواهران یا برادران بزرگتر او. یکی از پرخاشگرترین نوجوانانی که تاکنون هيچ مدرسه ای به خود ندیده دانش آموزی بود که خواهرش در کلاس های بالاتر مرتبا نمرة «عالی» می گرفت و قصد داشت که تا سطح دکترا در رشته ریاضیات ادامه تحصیل دهد، علائق پسر با خواهرش کاملا متفاوت بود، ولی معلمان بدون توجه به این مسئله، مرتبا او را با گفتن جملاتی نظیر «چرا نمی توانی مانند خواهرت باشی؟» سرزنش می کردند. پسر بیچاره ناچار شد برای حفظ شخصیت خودش طغیان کند.

پیشرفت یادگیری خویشتن سازانه ی شاگردان

در ابتدای این بحث گفتیم که همرنگی و کنترل فعالانه، ارزش هایی هستند که معمولا معلمان برای سلطه جویی بر شاگردان از آنها استفاده می کنند. به این جهت این تناقض وجود دارد و تحقیق هم آن را تأیید می کند که شاگردان خلاق یا خویشتن ساز خصوصیات زیر را دارند. آنها به داشتن ایده های عجیب و غریب، احمقانه و «شیطنت» مشهورند و نسبت به ابراز عقاید «غیر معمول»، گرایش دارند، تمایل دارند شوخی کنند، بازی و کار را با هم توام کنند، از انجماد فکری بپرهیزند و همواره تفریح و استراحت را طالب باشند. به طور کلی این دسته از شاگردان را به سادگی نمی توان کنترل کرد یا «قالبی» بار آورد.

سلطه جویی در بین زن و شوهرها چگونه است؟

دیدگاه های متعددی درباره ازدواج وجود دارند که گاهی با یکدیگر اختلافاتی دارند. بی شک شما هم در مورد ازدواج نظراتی دارید و حالا موقع مناسبی برای شناخت این نظرات است. به همین جهت کار را با یک «آزمون ازدواج» شروع می کنیم، به هریک از هفده سؤال زیر با علائم «ص» به عنوان صحیح و «غ» به عنوان غلط پاسخ دهید، به آزمون جواب بدهید و ملاحظه کنید درباره ازدواج چه احساسی دارید، سپس نظرات روان شناس را بخوانید، ممکن است دلتان بخواهد قبل از آن که به خودتان نمره بدهید، بعضی از پاسخ ها را عوض کنید.

1- عشق یک احساس مفرد است که شما آن را نسبت به کسی یا دارید یا ندارید.

2- در روابط زناشویی، کودکانه رفتار کردن عاقلانه نیست.

3- عشاق نمی توانند با هم دوست باشند.

4- در ازدواج، حسادت خیلی خطرناک است.

5 - ازدواج آمیزش دو انسان است که به صورت یک انسان «واحد» در می آیند.

6- بهترین راه عشق ورزیدن در ازدواج این است که احتیاجات خودتان را تابع احساسات همسرتان بنمایید.

7- زن باید بداند که پس از ازدواج شوهر نوعی «مالکیت» نسبت به او دارد.

8- زن و شوهر باید به یکدیگر اجازه بدهند که در صورت لزوم از دیگری استفاده کنند یا او را استثمار نمایند.

9- زن می بایست به کليه تقاضاهای جنسی شوهرش هر موقع که او بخواهد، پاسخ مثبت بدهد.

10- خشم نقطه مقابل عشق است، بنابراین یک رابطه عاشقانه هرگز نباید با خشم توأم باشد.

11- انتقاد کردن از عصبانی شدن بهتر است.

12- برای توجیه احساسات به عقل نیاز است.

13- از آزرده کردن احساسات دیگری در مناقشات ازدواج باید به هر قیمت که شده احتراز کرد.

14. اگر زن و شوهر آنقدر فهمیده باشند که دلایل را درک کنند، دیگر نزاع های خانوادگی ضرورت پیدا نمی کند.

15- مردم باید بر عواطف خودشان تسلط داشته باشند، «کنترل خودشان را از دست ندهند» و داد و فریاد راه نیندازند.

16- زن و شوهر باید در روابط خانوادگی از گریه کردن اجتناب کنند.

17۔ کسانی که واقعاً یکدیگر را دوست دارند نباید دعوا کنند. عشق بر همه چیز غلبه می کند.

زن و شوهر رابطه ی قانونی و صمیمانه با یکدیگر دارند. در هرگونه ارتباطی به این نزدیکی، ناگزیر قوی ترین احساسات باید مورد توجه قرار گیرند و شدیدترین احساسات را عشق و تنفر تشکیل می دهند.

یک بار دیگر جمله های بالا را بخوانید، همه این جمله ها غلط هستند.

عشق سلطه جویانه در برابر عشق خویشتن ساز چگونه بروز می کند؟

عشق صورت های متعددی دارد. در زیر به نحوه ی استفاده از هر یک از انواع عشق در ازدواج، اشاره می کنیم.

محبت: منظور از محبت یک نوع دلسوزی یا علاقه غير مشروط نظیر محبت والدین به فرزندان است. خطر این است که والدین گاهی احساس می کنند که «مالک» فرزندانشان هستند و در این صورت محبت به تملک گرایش پیدا می کند. این اصل در ازدواج هم صادق است، در ازدواج هیچ یک از طرفین در واقع مالک دیگری نیست، حتی سوگند خوردن های ابتدای ازدواج هم در افکار مردم تغییر کرده است. روزگاری زوج جوان را قسم می دادند که «به یکدیگر عشق بورزند و از یکدیگر اطاعت کنند.» این قاعده هم اکنون به «عشق بورزید و نوازش کنید» تغییر کرده است.

دوستی: اگر عشق براساس مساوات طرفین استوار باشد، دوستی بر پایه ی اصل ستایش کردن ارزش و استعداد دیگری متکی است. لیکن هرگاه بخواهیم به جای ستایش کردن دوست از او سوءاستفاده با او را «استثمار» کنیم، دوستی به صورت سلطه جویانه ظاهر می شود.

عشق رمانتیک: عشق رمانتیک عشقی است که کنجکاوی، جسارت، انحصارطلبی و خواهش های جنسی را شامل می شود. عشق رمانتیک به سادگی به سلطه جویی منتهی می شود و ما آن را به «فریبندگی» تعبیر می کنیم. فریفتن یعنی استفاده از بدن و جسم زن بدون ستایش خصوصیات روحی وی.

همدلی: همدلی یک نوع عشق خیرخواهانه و نوع پوستانه است. همدل عمیقاً نسبت به دیگری، به عنوان یک انسان بی مانند، توجه دارد. گاهی همدلی را خیرخواهی یا شفقت می گویند.

عشق به خود: عشق به خود نوعی توانایی نسبت به پذیرش قدرت یا ضعف خود است. هرگاه کسی از خودش به عنوان وسیله با یک شیء، به جای یک انسان مورد احترام استفاده کند، عشق به خود را به مرحله ی سلطه جویی سوق داده است، در قلمرو امور جنسی این حالت را فاحشگی، یعنی تسلیم جسم بدون قایل شدن احترام برای آن، می خوانند.

بیشتر بخوانید:

تمام آنچه درباره سلطه جویی باید بدانید(قسمتهای دیگر)

منبع: سلطه جویی - دکتر قاسم قاضی

پایگاه خبری حقوق نیوز - موضوعات عمومی

 

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: