حقوق خبر
افسردگی(Depression)

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت پایانی)

افسردگی در بعضی مواقع ماهیت عودکننده داشته و به دفعات در طول عمر تکرار می شود. عواملی که خطر بازگشت بیماری را افزایش می دهند عبارتند از: ۱) قطع دارو به صورت سرخود: فردی که چند بار افسردگی اش عود کرده شاید لازم باشد، مثل کسی که بیماری قلبی دارد تا آخر عمر دارو مصرف کند. ۲) رفتار خانواده با بیمار: گاهی اطرافیان بیش از حد از بیمار انتقاد یا نسبت به او پرخاشگری می کنند و یا محبت افراطی، نامتناسب و بیش از اندازه ای به او نشان می دهند که در این صورت امکان عودِ مجدد بیماری فراهم می شود. ۳) استرس های شدید زندگی مانند مواردی که فرد همسر یا فرزند یا شغل و یا خود را از دست می دهد

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت پایانی)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

افسردگی

چه مدت طول می کشد تا افسردگی درمان شود؟

معمولاً از زمان تجویز دارو با مقدار کامل تا شروع احساس بهبودی بین ۲ تا ۳ هفته طول می کشد. اولین علامتی که بیمار حس می کند بهتر شدن خوابش است. او هم چنین به تدریج می بیند که کارهای روزانه اش را دارد بهتر انجام می دهد و حوصله اش بیشتر شده است. اشتهای بیمار هم کم کم طبیعی می شود. زندگی برایش لذت بخش تر شده و علاقه اش را به چیزهایی که قبلاً دوست نداشته به دست می آورد، به طوری که اطرافیان و دوستان بیمار هم متوجه این تغییرات می شوند. به هر حال بیمار باید صبور باشد و بداند که آخرین موردی که بهبودی پیدا می کند، مشکلات جنسی و بعد از آن احساس افسردگی و دلمردگی است که معمولاً به حدود یک تا دو ماه تداوم درمان نیاز دارد.

اگر بیمار برای نخستین بار دچار افسردگی شده باشد، یک دوره درمان ضد افسردگی معمولاً بین ۶ ماه تا یک سال طول می کشد. در پایان این مدت روان پزشک با مشاهده ی بهبودی بیمار به تدریج داروها را قطع خواهد کرد. اما اگر بیمار سابقه ی دوره های مکرر افسردگی را داشته باشد، ممکن است لازم شود که درمان را به مدت طولانی تر و نامحدود ادامه دهد تا از عود بیماری و عوارض آن پیشگیری شود. بیمار باید مطمئن باشد که ادامه ی مصرف داروها برای حفظ سلامتی او ضروری است و همانگونه که مثلاً استفاده از عینک دید کامل تر و بهتری می دهد، مصرف مداوم دارو نیز می تواند به بیمار خلق عادی و زندگی طبیعی ببخشد.

باید توجه داشت که بسیاری از بیمارانی که دچار افسردگی عمده می شوند عودهای مکرر بیماری را تجربه می کنند. بنابراین باید به مدت طولانی و پیگیرانه تحت مراقبت و درمان روان پزشکی قرار داشته باشند.

در این بیماران لازم است که تداوم درمان حتی به صورت مادام العمر و نامحدود حفظ شود. این موارد را می توان به بیماری هایی هم چون دیابت، افزایش فشار خون یا بیماری های قلبی شبیه کرد. همان گونه که در این بیماری ها درمان برای مدت نامحدود ضروری است و قطع دارو و درمان موجب عود بیماری و مقاوم شدن آن می شود، در افسردگی نیز پیگیری منظم و دقیق روند درمانی زیر نظر پزشک معالج از بازگشت بیماری و عوارض فردی - اجتماعی آن جلوگیری می کند.

الکتروشوک چیست؟

الکتروشوک یک روش بسیار مؤثر و کم ضرر در درمان افسردگی است. در واقع الكتروشوک شبیه یک جراحی کوچک یا اندوسکوپی است که در آن پس از اینکه بیمار توسط متخصص بیهوشی و با استفاده از داروهای مناسب بی هوش می شود، جریان الکتریکی ضعیفی وارد مغز وی می شود. الکتروشوک را می توان حتی به صورت سرپایی نیز تجویز کرد به نحوی که بیمار پس از چند ساعت می تواند به خانه برگردد. اکثر بیمارانی که نیاز به الکتروشوک پیدا می کنند پس از ۶ تا ۱۲ جلسه که معمولاً به صورت یک روز در میان انجام می شود، بهبودی خود را به دست می آورند.

موارد مصرف الکتروشوک عبارتند از:

- در افسردگی های شدید که فرصت کافی برای شروع اثربخشی دارو یا روان درمانی وجود ندارد.

- در افسردگی هایی که با بی اشتهایی یا بی حرکتی شدید، افکار خودکشی یا هذیان و توهم توأم باشند.

- وقتی بیمار نتواند داروهای ضدافسردگی را تحمل کند یا وقتی که به آنها پاسخ ندهد.

- وقتی در گذشته هم افسردگی بیمار به الکتروشوک جواب داده باشد.

- در افسردگی توأم با افکار جدی خودکشی.

- در افسردگی شدید دوران بارداری.

معمولاً در سه ماهه ی اول بارداری نمی توان از دارو استفاده کرد و الکتروشوک بهترین درمان برای افسردگی های شدید در دوران بارداری است که خوشبختانه هیچ گونه عوارضی برای مادر و جنین به همراه ندارد.

گرچه نام الکتروشوک ممکن است برای بیماران و خانواده ها ناخوشایند باشد و خطرناک به نظر برسد اما تجربیات بالینی و پژوهش های علمی نشان می دهد این روش درمانی که در افسردگی های شدید خیلی سریع اثر می کند بسیار مؤثر و کم عارضه است و می تواند جان بیمار را نجات دهد.

الکتروشوک دردناک نیست چون مانند یک جراحی کوچک بیمار بیهوش می شود و هیچ دردی احساس نمی کند. پس از به هوش آمدن ممکن است احساس سردرد مختصری کند که با کمی استراحت برطرف می شود. معمولاً پزشک پیش از استفاده از الکتروشوک با بیمار و همراهان او صحبت می کند و آن ها از مفید بودن درمان آگاه می نماید. در برخی به موارد این روش به قدری مفید است که خانواده بیماران پس از عود بیماری از پزشک می خواهند که مجدداً از این روش استفاده کند. الکتروشوک نیز مانند همه ی درمان ها عوارض دارد اما این عوارض معمولاً جزیی است. و تاکنون دیده نشده است که به مغز آسیب برساند.

الکتروشوک نیز مانند هر درمان دیگر در صورت استفاده ی بجا و به موقع می تواند بسیار مفید باشد. مهم ترین عارضه ی الکتروشوک اختلالی گذرا و موقت در حافظه است که معمولاً پس از چند ماه خود به خود برطرف خواهد شد.

در چه مواردی لازم می شود بیمار افسرده در بیمارستان بستری شود؟

خوشبختانه در اکثر موارد افسردگی به صورت سرپایی قابل درمان است. اما بسیاری از بیماران افسرده در طول دوره ی بیماری ممکن است به فکر آسیب رساندن به خود بیفتند. خوشبختانه اکثر آنها به فکر خود عمل نمی کنند و اعتقادات مذهبی و علاقه به خانواده و بستگان مانع از اقدام آنها می شود. اما به هر حال خطر خودکشی در همه ی بیماران افسرده وجود دارد و نباید آن را دست کم گرفت. در مواردی پزشک معالج تصمیم می گیرد بیمار را در بیمارستان بستری کند. این موارد عبارتند از:

- افسردگی های شدید.

- افسردگی هایی که با خطر آسیب رسانی جدی بیمار به خود همراهند و بیمار تا بهبودی کامل به مراقبت مستمر و شبانه روزی نیاز دارد.

- افسردگی های مقاوم به درمان

- افسردگی هایی که با یک بیماری شدید جسمانی همراه هستند.

- بیمارانی که دچار افسردگی شدید باشند، یعنی احساس درماندگی و ناامیدی کرده هیچ راه حل دیگری برای مشکلشان تصور نکنند.

-- بیمارانی که قبلاً سابقه ی آسیب رساندن به خود داشته اند.

- بیمارانی که علاوه بر افسردگی دچار بیماری های شدید و وخیم جسمی هم هستند.

- محدوده های سنی خاص مثل نوجوانان و سالمندان.

- افراد مجرد یا کسانی که همسرشان را از دست داده یا جدا شده اند.

- افرادی که ارتباط های اجتماعی زیادی ندارند و تنها زندگی می کنند.

- افرادی که دچار اعتیاد هستند.

بستری شدن به بیمار و خانواده ی او کمک می کند تا از شرایط پراسترس محیطی دور شوند و بتوانند به اصطلاح، خودشان را دوباره پیدا و جمع و جور کنند.

اگر بیمار فکر آسیب رساندن به خود را با ما در میان گذاشت آیا باید آن را جدی بگیریم؟

بیشتر افرادی که در نهایت اقدام به خودکشی کرده اند آن را با یک نفر که می تواند خانواده، دوستان یا پزشک معالج باشد در میان گذاشته اند.

بنابراین نباید تصور کرد که بیمار با بیان احساس و تفکر خود قصد جلب توجه یا سوءاستفاده دارد. در واقع بیان او درخواست کمک است.

اطرافیان باید او را تشویق کنند تا بتواند احساسات خود را بدون شرم و خجالت بیان کند و انگیزه ی او را از این تمایل جویا شوند. به او بفهمانند که در همه حال حامی و مراقب او هستند و قطعی بودن بهبودی و رهایی از افکار ناخوشایند را به او یادآوری کنند.

باید به بیمار گفت برای حل مشکلات راه های مختلفی وجود دارد. اگر یکی از این روش ها موفق نباشد می توان راه حل دیگری را انتخاب کرد و اگر آن هم مؤثر نبود، باز می شود راه حل های دیگری پیدا کرد. همه ی این ها بستگی به آن دارد که فرد زنده باشد و بتواند تصمیم گیری کند. چرا که در صورت نبودن او، هیچ راه حل دیگری هم وجود نخواهد داشت. به هر حال در صورتی که اطرافیان یا خود بیمار متوجه افکار جدی و غیرقابل مقاومت در باره ی آسیب رساندن به خود شوند، باید حتماً آن را با پزشک معالج در میان بگذارند تا او بتواند با کمک بیمار و خانواده راه حل مناسبی برای آن پیدا کند.

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمت پایانی)
 

چه عواملی در برابر اقدام به خودکشی اثر محافظت کننده دارند؟

اعتقادات مذهبی، روابط قوی اجتماعی، حمایت خانواده و دوستان، تأهل، داشتن فرزند و داشتن شغل.

اعتقادات مذهبی: افراد مذهبی هم ممکن است دچار افسردگی شوند و در این موارد تفاوتی با افراد غیرمذهبی ندارند، اما اهمیت مذهب اثر محافظت کننده ای است که در مقابل خودکشی دارد. دیده شده است که هر قدر اعتقادات مذهبی بیشتر باشد اقدام به خودکشی کمتر است. فکر خودکشی در هر فرد افسرده ای وجود دارد ولی خیلی از بیمارهای افسرده آن را گناه می دانند، تنها گناهی که نمی توان از آن توبه کرد. به همین علت اعتقادات مذهبی می تواند نقش مهارکننده و محافظت کننده داشته باشد. و این یکی از دلایل عمده ی پایین بودن آمار خودکشی در ایران و کشورهای مسلمان است.

روابط قوی اجتماعی: هر قدر شبکه ی اجتماعی فرد قوی تر باشد و فرد احساس کند که تنها نیست و در خلأ به سر نمی برد، کمتر ممکن است دست به خودکشی بزند، اگر فرد احساس کند کسانی هستند که حرفش را گوش می دهند، مواظبش هستند و از او حمایت می کنند، به زندگی امیدوارتر می شود. زیرا منشأ خودکشی، احساس درماندگی و ناامیدی است. بنابراین اگر فرد روابط اجتماعی و خانوادگی خوب و دوستان متعددی داشته باشد، این ناامیدی کمرنگ تر می شود.

خانواده و دوستان: هر قدر خانواده و دوستان از بیمار بیشتر حمایت کنند، بیمار کمتر به فکر خودکشی می افتد. خانواده باید از بیمار افسرده به صورت همه جانبه حمایت کند، یعنی باید از او مراقبت بکند، به حرف هایش گوش بدهد و فکر خودکشی را از او دور سازد. بنابراین حمایتی که خانواده، دوستان و اطرافیان از بیمار می کنند، نقش مهارکننده در مقابل خودکشی دارد.

تأهل و داشتن فرزند: افکار خودکشی در مجردها بیشتر از متأهلين است. شخص متأهل وقتی به فکر خودکشی می افتد در نظر می آورد که همسر و فرزندانش بعد از او چه خواهند کرد و چه بر سرشان خواهد آمد. پس تأهل و داشتن فرزند یک عامل مهارکننده در برابر خودکشی است.

شغل: بیکاری می تواند عامل خودکشی باشد. در افراد بیکار خودکشی خیلی شایع تر است. افرادی که شغل منظمی دارند احساس امنیت و امید به آینده در آنها ایجاد می شود.

روان درمانی چیست؟

روان درمانی نوعی درمان غیردارویی است که مبنای آن ارتباط کلامی و غیرکلامی بین بیمار و درمانگر است. در این روش بیمار به کمک درمانگر مکانیزم های روان شناختی ایجادِ افسردگی را در خود پیدا می کند.

این مکانیزم ها در هر فردی متفاوت است. با کمک درمانگر بیمار دلایلی را که منجر به افسردگی او شده است پیدا می کند و سعی می کند آنها را برطرف کند. یعنی اگر شخصیتی وسواسی و خشک دارد سعی می کند رفتار خود را اصلاح و تعدیل کند و مثلاً انعطاف پذیرتر شود. درمانگر یا کسی که به روان درمانی می پردازد ممکن است روان پزشک یا روان شناس بالینی باشد. معمولاً در همه ی انواع افسردگی استفاده از روان درمانی هم لازم می شود. مدت روان درمانی ممکن است کوتاه باشد یا در برخی موارد ماه ها طول بکشد.

در افسردگی های شدید، روان درمانی به تنهایی کافی نخواهد بود و استفاده از داروهای ضدافسردگی ضرورت می یابد. در افسردگی های واکنشی و خفیف تر شاید تنها استفاده از روان درمانی کافی باشد و به درمان دارویی نیاز نباشد، اما ترکیبی از این دو روش می تواند کمک زیادی به تمام بیماران افسرده بکند.

انواع روان درمانی عبارتند از:

درمان شناختی - رفتاری (شناخت درمانی): این نوع درمان بهترین و مؤثرترین روش روان درمانی در افسردگی، حتی افسردگی های شدید است.

این روش بر تغییر نگرش بیمار نسبت به خود و اطرافش تأکید دارد. بیماران افسرده بر اساس تجربیات ناموفق و ناخوشایندی که در گذشته ی خود و از دوران کودکی داشته اند نگرشی منفی و سیاه و سفید پیدا کرده، در نتیجه همیشه خود را فردی نالایق می پندارند که دست به هر کاری بزنند با شکست روبه رو می شوند. آن ها همچنین محیط اطراف خود را تهدیدکننده و آینده را تاریک و بیهوده می بینند. درمانگر به بیمار کمک می کند تا ابتدا این احساسات و افکار منفی را شناسایی کند و سپس از طریق ثبت و بررسی آنها جایگزین ها و راه حل های مناسبی برایشان پیدا کند.

این نوع درمان معمولاً بین ۱۲ تا ۱۴ جلسه به طول می انجامد.

روان درمانی تحلیلی: این روش بر تعارضات ذهنی و تحلیل احساسات و روابط بیمار با افراد مهمی که او در گذشته با آنان تعامل داشته تأکید دارد و از طریق حل این تعارضات به درمان افسردگی کمک می کند.

تفاوت روان درمانی تحلیلی با درمانِ شناختی- رفتاری (شناخت درمانی) در این است که درمان شناختی - رفتاری بیشتر روی مسائل و مشکلات فعلی بیمار تکیه دارد. یعنی روابط اجتماعی فعلی و افکاری که در زمان حاضر در ذهن بیمار وجود دارد، اما روان درمانی تحلیلی همان طور که از اسمش نیز پیداست بیشتر ریشه را در گذشته و تعارضات و درگیری های ذهنی دوران کودکی فرد می بیند یعنی از گذشته شروع می کند و به حال و زمان کنونی می رسد.

با توجه به نوع افسردگی معلوم می شود که از چه نوع روان درمانی باید برای درمان استفاده شود.

روان درمانی حمایتی: هدف از این نوع درمان فراهم آوردن محیطی برای بیمار است که در آن بدون پیش داوری، افکار و اعمال وی از طریق راهنمایی، همدردی و حمایت مورد توجه قرار گیرد. این نوع روان درمانی از طریق اطمینان دادن به بیمار نسبت به بهبودی حتمی، پذیرش درمان های دارویی را بیشتر می کند و مانع قطع درمان و سرخوردگی و احساس ناامیدی در بیمار می شود.

آموزش روش های حل مشکل: در این روش به بیمار آموزش داده می شود تا مشکلات خود را به بخش های کوچک تر و قابل حل تقسیم کند. سپس بیمار با کمک درمانگر مراحلی را که برای حل هرکدام از این بخش ها لازم است بررسی و اجرا می کند. یعنی مشکلات خود را پیدا می کند بعد راه حل های مختلفی را که برای حل آنها وجود دارد فهرست می کند. مثلاً «زندگی سخت است» یا «از شغلم راضی نیستم» یا «با شوهرم مشکل دارم» و بعد معلوم می کند که مثلاً از کارم راضی نیستم یا با شوهرم مشکل دارم یا زندگی سخت است یعنی چه؟ ابتدا مسئله را برای خود تعریف می کند و بعد راه حل آن را پیدا می کند. مثلاً اگر با کارش مشکل دارد راهش این است که شغلش را عوض کند. یعنی فرد راه حل های خیلی مشخصی برای هر کدام از مشکلات پیدا می کند و آن راه حل ها را عملاً به کار می بندد. اگر نتیجه داد که هیچ، اگر نه راه حل بعدی را امتحان می کند، یعنی به جای آن که به مشکل کلی فکر کند مشخص می کند که در چه زمینه هایی مشکل وجود دارد و برای هر کدام راه حل ساده ای پیدا می کند.

معمولاً در درمان افسردگی ها ترکیبی از دارودرمانی و روان درمانی مؤثرتر از هر یک به تنهایی است. در افسردگی های خیلی شدید اغلب دارودرمانی و روش های غیردارویی مثل الکتروشوک ارجح تر است. در افسردگی های خفیف مثل افسردگی های واکنشی هم ممکن است روان درمانی به تنهایی کافی باشد و نیاز به دارو نباشد. هر قدر شدت افسردگی بیشتر باشد استفاده از دارو لازم تر و ضروری تر است.

البته همه ی بیماران قابل روان درمانی نیستند. شرایطی که بیمار می تواند از روان درمانی استفاده کند:

1- باهوش باشد. باید هوش متوسط رو به بالا داشته باشد.

2- تحصیل کرده باشد.

3- بتواند حالت های روانی خود را توضیح دهد و به کلام دربیاورد.

4- قدرت کلام و بیان خوبی داشته باشد.

5- خود بیمار باید انگیزه و تمایل به روان درمانی داشته باشد.

پس از مراجعه به پزشک و شروع درمان چه باید بکنیم؟

- دستورات پزشک معالج را دقیقاً اجرا کنید. در صورتی که دچار بیماری دیگری نیز هستید یا داروی خاصی مصرف می کنید حتما پزشک تان را از آن مطلع کنید.

- به خاطر داشته باشید در صورتی که دارویی برای درمان افسردگی شما تجویز شده است، ممکن است چند هفته طول بکشد تا اثر مثبت درمان را احساس کنید.

- در ابتدای درمان دارویی ممکن است دچار عوارض خفیفی شوید که باید آنها را تحمل کنید. در صورتی که تحمل عوارض دارو برای تان مشکل است، دارو را قطع نکنید و مشکل تان را با پزشک معالج در میان بگذارید.

- شما چند هفته پس از مصرف دارو احساس بهبودی می کنید. به محض احساس بهبودی دارو را قطع نکنید وگرنه ممکن است بیماری تان عود کند.

- اگر لازم باشد دارو را به مدت طولانی مصرف کنید احساس نکنید، که به دارو «وابسته» یا «معتاد» شده اید، شما برای حفظ سلامتی تان به ادامه ی درمان «نیاز» دارید.

- در صورتی که درمانگر شما یکی از انواع «روان درمانی» را برای تان پیشنهاد کرده است، حتماً آن را پیگیری کنید. به خاطر داشته باشید روان درمانی یک فرآیند نسبتاً طولانی است که ممکن است اثرات آن را به فوریت و بلافاصله مشاهده نکنید. اما در درازمدت متوجه تأثیرات مثبت و مفید آن در جهت تغییر روحیه و نگرش خود خواهید شد.

- در دوران افسردگی مسلماً بخشی از عملکردهای شما مختل خواهد شد. سعی کنید از باقیمانده ی توانایی های خود برای انجام فعالیت های روزمره ی زندگی استفاده کنید. به عنوان مثال یک بیمار افسرده ممکن است به حضور در مجالس و مهمانی های شلوغ و پرجمعیت تمایلی نداشته باشد اما از بودن با یک دوست صمیمی یا شنیدن یک قطعه موسیقی لذت ببرد.

- تا زمانی که افسرده هستید تصمیم های بزرگ و عجولانه برای آینده، زندگی و خانواده ی خود نگیرید. تفکر ما در زمان افسردگی به شدت تحت تأثیر بیماری است و ممکن است نتوانیم در این دوره تصمیم صحیحی بگیریم. بنابراین انجام تغییرات مهم در زندگی را به پس از بهبودی موکول کنید.

- ممکن است تا زمانی که افسرده هستید اصلاً نتوانید هیچ تصمیمی بگیرید یا انتخاب برایتان بسیار مشکل باشد. در این موارد حتماً با نزدیکان و دوستان مورد اعتماد خود تماس بگیرید و مشکل تان را با آنها در میان بگذارید و از آنها کمک بخواهید.

- بیمار افسرده معمولاً خیلی کم حوصله است و به انجام فعالیت های مهم تمایل ندارد. باید سعی کنید تا می توانید به فعالیت های روزمره ولو کم اهمیت مثل خرید روزانه یا پیاده روی بپردازید. به تدریج و با پیشرفت درمان و احساس بهبودی بیشتر دامنه ی این فعالیت ها را گسترده تر کنید.

- به هیچ وجه خوددرمانی نکنید. درباره ی استفاده از هر نوع دارو حتی داروهای گیاهی با روش های درمانی دیگر با پزشکتان مشورت کنید و نظر او را جویا شوید.

- جداً از مصرف الکل، مواد مخدر و مواد محرک پرهیز کنید.

- چنان چه در بین اطرافیان خود فردی را می شناسید که پیش از این دچار افسردگی بوده و اکنون بهبود یافته است از او کمک بخواهید از آن جا که او، خود این دوره را تجربه کرده و پشت سر گذاشته است به خوبی احساسات و حالات شما را درک می کند و می تواند به شما کمک کند.

- اگر احساس ناامیدی شدیدی کردید، به حدی که زندگی برای تان غیرقابل تحمل بود و فکر آسیب به خود یا خودکشی به سراغ تان آمد، حتماً آن را با اطرافیان و پزشک معالج خود در میان بگذارید. این افکار جزء علائم بیماری است و با درمان قابل برطرف شدن است. همچنین به نکات مثبت زندگی و ویژگی های مثبت خود بیندیشید. مطمئن باشید این احساسات موقتی و گذراست، فقط باید به سلامت از این مرحله عبور کنید و دوباره خود سابق خود شوید.

- تصور نکنید که افسردگی جزئی از وجود شماست و همیشه باید بار سنگین آن را با خود حمل کنید. همان گونه که اگر فردی دچار شکستگی پا شود، این شکستگی موقتی است و با گچ گرفتن و درمان مناسب بهبود می یابد و او می تواند دوباره روی پای خود بایستد و راه برود، افسردگی شما نیز مقطعی از زندگی تان است که مسلماً از آن بیرون خواهید آمد.

- برای بسیاری از افراد، افسردگی یک نقش تکاملی دارد و تعداد زیادی از بیماران پس از بهبودی از افسردگی تازه متوجه توانایی ها و قدرت های نهفته در خود می شوند که این می تواند برای ادامه ی یک زندگی سالم تر به آنها کمک کند.

- از این که دچار افسردگی شده اید احساس شرم و خجالت نکنید. احساسات خود را مخفی نکنید و آنها را با عزیزانتان و کسانی که می توانند به شما کمک کنند در میان بگذارید.

- در طول درمان هرگونه تغییری را که در خود احساس می کنید، چه مثبت و چه منفی با درمانگر مطرح کنید و از پرسیدن سؤالات خود واهمه نداشته باشید.

- مطمئن باشید که احساسات منفی و ناخوشایند شما موقتی است و در نهایت شما سلامت و شادابی پیشین خود را پیدا خواهید کرد.

- حداقل 3 بار در هفته به مدت ۲۰ دقیقه ورزش کنید، ورزش هایی مثل پیاده روی تند بسیار مفیداند.

- به فعالیت هایی که بیشتر دوست دارید و برای تان خوشایندتر است بپردازید. از قبیل موسیقی، کارهای هنری و مطالعه.

- مشکلات تان را در درون خود نگه ندارید و آنها را با دوستان و خانواده ی خود در میان بگذارید.

- سعی کنید هر شب بین ۶ تا ۸ ساعت خواب مفید داشته باشید.

- از مصرف دخانیات، الکل و موادمخدر پرهیز کنید.

- روش های رویارویی با استرس مانند تنفس عمیق با متدهای آرام سازی را بیاموزید و به کار ببندید.

تنفس عمیق بیشتر در مواقعی که فرد دچار تنش و اضطراب است می تواند اضطراب او را به طور موقتی کم کند. توصیه می شود که بیمار این روش را ترجیحاً در محلی آرام تمرین کند، چرا که محیط های شلوغ و پرسر و صدا حواس او را به خود جلب می کنند. و مانع تمرکز وی می شوند. پس از آنکه بیمار این روش را به خوبی آموخت، می تواند آن را در موقعیت ها و شرایط مختلف اجرا کند. این تمرین در همان لحظه می تواند آرامش بیمار را به او برگرداند.

تنفس عمیق سریع ترین و آسان ترین روش مواجهه با شرایط اضطراب آور است. تا شماره ی چهار بشمرید و در این مدت آهسته از راه بینی نفس بکشید، آن گاه به مدت شمارش چهار شماره نفس خود را در سینه حبس کرده، سپس با شمارش چهار شماره نفس خود را به آهستگی و از راه دهان خارج کنید.

پس از انجام این تمرین در می یابید که تا چه حد آرام تر شده اید. اما به خاطر داشته باشید که از تنفس های پشت سر هم و سطحی خودداری کنید، چرا که این عمل باعث سرگیجه و احساس ناراحتی می شود.

آیا افسردگی مسری و قابل بازگشت است؟

اگر یکی از افراد خانواده دچار افسردگی باشد، بقیه ی افراد خانواده هم علائم افسردگی را از خود بروز می دهند.

بسیار دیده می شود که بعضی از زن و شوهرها هر دو افسرده هستند. در این جا این احتمال وجود دارد که فرد افسرده به دنبال فرد افسرده می گردد و او را به عنوان شریک زندگی خود انتخاب می کند. از طرفی زندگی مداوم و دائمی با یک فرد افسرده به تدریج علائم افسردگی را به دیگران نیز انتقال می دهد. این یافته اهمیت تشخیص و درمان زودهنگام و به موقع افسردگی را نشان می دهد. چرا که با اقدام درمانی به موقع نه تنها بیماری فرد افسرده درمان می شود بلکه از بروز آن در سایر افراد خانواده نیز پیشگیری به عمل می آید. جنبه ی دیگر سرایت افسردگی از طریق توارث است. بسیاری از موارد افسردگی جنبه ی وراثتی دارد، یعنی بیماری از طریق ژن ها از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می کنند.

افسردگی در بعضی مواقع ماهیت عودکننده داشته و به دفعات در طول عمر تکرار می شود. عواملی که خطر بازگشت بیماری را افزایش می دهند عبارتند از: ۱) قطع دارو به صورت سرخود: فردی که چند بار افسردگی اش عود کرده شاید لازم باشد، مثل کسی که بیماری قلبی دارد تا آخر عمر دارو مصرف کند. ۲) رفتار خانواده با بیمار: گاهی اطرافیان بیش از حد از بیمار انتقاد یا نسبت به او پرخاشگری می کنند و یا محبت افراطی، نامتناسب و بیش از اندازه ای به او نشان می دهند که در این صورت امکان عودِ مجدد بیماری فراهم می شود. ۳) استرس های شدید زندگی مانند مواردی که فرد همسر یا فرزند یا شغل و یا خود را از دست می دهد.

آیا افسردگی می تواند در اثر تلقين هم ایجاد شود؟

بعضی از افراد دچار نوعی خود بیمارپنداری یا وسواس بیماری هستند. این افراد با مشاهده ی علائم بیماری در دیگران یا آشنایی با علائم یک بیماری از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون و نشریات، همان علائم را در خود جستجو و احساس می کنند. این تصور منحصر به افسردگی نیست بلکه این افراد همیشه نگران ابتلای خود به بیماری های مختلف از قبیل انواع سرطان ها و بیماری های قلبی و غیره هستند.

باید توجه داشت که مشاهده ی هرگونه علائم مرضی در خود یا اطرافیان دلیل ابتلا به بیماری نیست. در این موارد توصیه می شود که فرد حالات و احساسات خود را با پزشک در میان بگذارد و از او راهنمایی بخواهد.

پزشک با بررسی دقیق بیمار تشخیص می دهد که شکایات بیمار نوعی واکنش طبیعی به شرایط زندگی است یا نوعی خود بیمار پنداری یا این که حقیقتاً علائمی از بیماری افسردگی است. باید توجه داشت که احساس افسردگی مانند هر پدیده ی هیجانی دیگر ممکن است یک واکنش طبیعی و سازگارانه نسبت به شرایط محیطی باشد. آنچه یک واکنش طبیعی را از افسردگی تفکیک می کند، کیفیت و احساسات بیمار و ایجاد اختلال در زندگی روزمره و طولانی شدن آن است. بدیهی است که همه ی افراد بشر در طول عمر خود واکنش های افسردگی را تجربه می کنند که لزوماً بیماری محسوب نمی شوند و به درمان خاصی نیز نیاز ندارند. اما نگرانی دائمی از ابتلا به بیماری های مختلف از جمله افسردگی، خود نوعی بیماری است که درمان ویژه ای را طلب می کند.

آیا بین هوش، تحصیلات و اضطراب افراد با افسردگی رابطه ای وجود دارد؟

بیماری افسردگی در همه ی طبقات، سنین، جنسیت ها و سطوح هوشی دیده می شود. افراد خیلی باهوش هم ممکن است دچار افسردگی شوند، همان طور که افراد کم هوش یا کم سواد هم مبتلا به افسردگی می شوند. سطح تحصیلات یا هوش به تنهایی عاملی برای ایجاد افسردگی یا محافظت کننده در برابر آن به حساب نمی آید.

همان گونه که پیش از این نیز اشاره شد، برای بروز افسردگی وجود مجموعه ای از عوامل ارثی، فردی و اجتماعی ضروری است. تفاوت عمده ای که در افسردگی افراد باهوش و تحصیل کرده با سایر افراد دیده می شود، این است که این افراد معمولاً علائم بیماری خود را بیشتر به صورت شکایات ذهنی و روانی از قبیل احساس دلمردگی، کاهش کیفیت و لذت نبردن از زندگی بیان می کنند. در حالی که افراد با تحصیلات و هوش کمتر، بیماری خود را عمدتاً به شکل شکایات و ناراحتی های جسمی مثل سردرد یا دردهای پراکنده در نقاط مختلف بدن، سوءهاضمه، خستگی و موارد مشابه بیان می کنند. از نظر درمانی نیز معمولاً انواع مختلف روان درمانی نتیجه ی بهتری در افراد با تحصیلات بالاتر به همراه دارد.

در واقع افسردگی و اضطراب دو یار قدیم و به هم پیوسته اند. غالباً هیچ افسردگی ای نیست که با اضطراب توأم نباشد.

گفته می شود که بیمار افسرده معمولاً در گذشته زندگی می کند. یعنی مدام با اتفاقات و رویدادهای ناخوشایند گذشته ی خود مشغله ی ذهنی دارد و زندگی پیشین خود را مملو از ناکامی و بیهودگی می بیند، در حالی که بیمار مضطرب همواره نگران آینده است. علاوه بر این، اضطراب با علائمی از قبیل نگرانی و دلواپسی بیش از حد، غصه خوردن زیاد و انتظار وقوع حوادث وحشتناک همراه است. علائم جسمی اضطراب نیز به شکل تپش قلب، تعریق، لرزش بدن، نفس تنگی، زود از جا پریدن و حساسیت به سروصدا بروز می کند. گرچه در بیشتر موارد نمی توان گفت که کدام یک ابتدا به وجود آمده و کدام یک به دنبال آن عارض شده است. این دو عارضه همیشه در کنار هم وجود دارند.

بیشتر بخوانید:

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید(قسمتهای دیگر)

 

منبع: افسردگی (راهنمای بیماران و خانواده ها - دکتر مجید صادقی

پایگاه خبری حقوق نیوز- بیماری ها و اختلالات روانی


 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: