حقوق خبر
نیکولو ماکیاولی (Machiavelli)

ماکیاولی کیست و چه اندیشه هایی دارد؟(قسمت پایانی)

راست است که برخی از نخستین ناقدان افکار ماکیاولی، مانند«فرانسیس بیکن» تصدیق می کردند که ما به ماکیاولی و دیگران بسیار از این جهت مدیونیم که می نویسند آدمیان چه می کنند، نه این که چه باید بکنند

ماکیاولی کیست و چه اندیشه هایی دارد؟(قسمت پایانی)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

ماکیاولی (Nicolo Machiavelli)

امپریالیزم  و ماکیاولی

همان فضیلتی که قومی را برازنده آزادی و قادر به نگهداری آن می سازد نیز خود را به نحوی دیگر، به صورت انگیزه گسترش قدرت، نشان می دهد، درست همچنان که یک بدن سالم نیروی درونی خود را به شکل «قدرت رشد» آشکار می سازد. از اینرو، میل به ایجاد امپراتوری از نتایج طبیعی وجود فضیلت در یک قوم و جزء ثمرات عادی آزادی است.

ماکیاولی دراین باره چنین اظهار می کند: «تمام حکومت های آزاد دو هدف اصلی دارند: یکی توسعه فراخنای ارضی و دیگری حفظ آزادی هایی که بدست آورده اند.»

نیز در این باره می گوید: «فهم این نکته مشکل نیست که عشق و علاقه ای که مردم در آغاز امر نسبت به آزادی پیدا کردند چگونه و از کجا پیدا شد. آنان به چشم خود دیدند تا موقعی که از آزادی بهره مند نیستند چیزی بر وسعت یا میزان ثروتشان افزوده نمی شود. انسان وقتی به آن عظمتی که آتن در عرض یکصد سال پس از گسستن يوغ رقیت «پیزیس تراتوس» به دست آورده فکر می کند دچار حیرتی آمیخته به تحسین می گردد. اما از آن زیباتر و تحسین آمیز تر عظمتی است که روم باستان به هنگام رهایی از دست پادشاهانش به دست آورد.

علت این امر آشکار است زیرا عاملی که شهرها را بزرگ و با عظمت می سازد، سعادت انفرادی شهروندان نیست، بلکه خیر و رفاه همگان است و این موضوع مسلم است که خیر و رفاه همگان در هیچ جا به اندازه جمهوری ها رعایت نمی شود. هر آن کاری که در این کشورها آن جام می گیرد در راه مصلحت جمهور خلق است و حتی به فرض این که کار آن جام گرفته به ضرر یک یا چند نفر تمام شود باز شماره کسانی که از آن نفع برده اند به قدری زیاد است که همیشه می توانند ضرورت کاری را که آن جام گرفته، على رغم زیانی که عده معدود دیده اند، توجیه کنند. اما در کشوری که در آن شهریاری به تخت نشسته است که منافع خصوصی اش بطور کلی با منافع مردم تضاد دارد، درست عکس این قضیه اتفاق می افتد. حال آن که اقداماتی که در راه تأمین منافع کشور صورت می گیرد به ندرت با مصالح و منافع خصوصی آن شهریار می سازد. چنین وضعی به زودی منجر به پیدایش استبداد می گردد که کم ترین زیان آن جلوگیری از پیشرفت کشور در راه نیل به رفاه و سعادت است و در نتیجه رشد قدرت و ثروت کشور نه تنها متوقف می گردد بلکه رو به قهقرا می گذارد.»

در اینجا باید به تضادی بسیار مهم و جالب که بین اندیشه افلاطون و ماکیاولی در باره تاسیس امپراتوری و تصرف خاک های دیگران وجود دارد توجه داشت. در نطر افلاطون تمایل به کشورگشایی از علائم بیماری دولت محسوب می شد، چونکه یک دولت سالم (در نظر وی) هر آنچه را که لازم داشت خود تولید می کرد و محتاج به ربودن املاک و اموال دیگران نبود. اما همین علاقه به کشورگشایی در نظر ماکیاولی ، علامت و نتیجه طبیعی سلامت دولت محسوب می گشت.

از نظر ماکیاولی امپراتوری وسیعی که دولت باستانی روم در ایام جمهوریتش به دست آورد، حاصل و ثمره «فضیلت رومی» بود. بلاشک در این مورد نیز مثل تمام موارد دیگر که در آن پای اعمال انسانی وارد است رومیان برای موفقیت خود به کمک بخت و اقبال نیاز داشتند ولی ماکیاولی در رساله گفتارها این وظیفه را به عهده می گیرد که حقیقت مطلب را چنان واضح و آشکار توصیف کند که هر کسی به چشم خود ببیند که در تحصیل آن همه عظمت و فراخنای ارضی، فضایل رومیان تا چه حد بیش از بخت و اقبال آن ها تاثیر داشته است. دولت روم همه آن فتوحات را در درجه اول مدیون فضیلت است.

ناسیونالیزم و ماکیاولی

«در این دوران که ما زندگی می کنیم گویی زمانه چنین خواسته است که برای اثبات ارزش یک قهرمان ایتالیایی، کشور ایتالیا قبلآ به وضع ناگوار کنونی که در آن از عبریان بنده تر، از ایرانیان ستمدیده تر، و از آتنی ها پراکنده تر است، بیفتد و به کشوری تبدیل شود که نه حکم ران دارد نه نظم و در وضعی قرار گیرد که گویی زمانه او را مغلوب، از پا درآمده، غارت شده، از هم پاشیده، زیر سم ستوران افتاده، برای سرنوشتی تلخ، ۔ انقراض و نابودی - آماده کرده است.»

«زیرا اگرچه ممکن است تا امروز پرتوهای ضعیفی که به نور رستگاری شبیه بوده اند گاهگاهی در جبین این مرد یا آن مرد درخشیده و منتظران را به اشتباه معتقد کرده باشند که «مرد موعود» برای نجات ایتالیا در شرف ظاهر شدن است، پس از مدتی خود این مردمان به چشم دیده اند که همان مرد موعد از مسند قدرت به زیر انداخته شده است. و در نتیجه تکرار شدن این وضع، ایتالیا هنوز منتظر ظهور سرداری است که پای مردانگی پیش نهد، به غارت شدن سرزمین لومباردی، به گرفته شدن خراج ظالمانه از ناپل و توسکانی، پایان دهد و جریان بی پایان خون را از جراحات ایتالیا - جراحاتی که در نتیجه غفلت طولانی به زخم های تقریبآ التيام ناپذیر تبدیل شده است - بند آورد.»

«ما همه به چشم می بینیم که چگونه کشورمان با ناله و استغاثه از خدا می خواهد که کسی را برای نجات دادنش از چنگ این همه ستمگری های وحشیانه مامور کند. نیز می بینیم که مردم ایتالیا تا چه حد آماده و مشتاقند که زیر هر پرچمی گرد آیند به شرطی که فقط پرچمداری پیدا شود و آن پرچم را در میان مردم برافرازد. اما در حال حاضر کسی که شایسته این کار باشد سراغ نداریم جز شخص شخیصتان (روی سخن ماکیاولی با «لورنزو دومدیچی» معرف به «لورنس محتشم» است که کتاب شهریار نیز به وی اهدا شده است) که عضو دودمانی چنین مشهور و برجسته هستید، دودمانی که از حیث« فضیلت» و طالع نیک بر اقران و همگنان ممتاز و از عنایت کردگار و کلیسا که ریاست آن را به عهده دارید، برخوردار است. و شما ای امیر محتشم، تنها کسی هستید که می توانید عهده دار این کار بزرگ و نجات دهنده ایتالیا باشید، انجام این رسالت خطیر، برای بزرگ مردی مثل شما چندان دشوار نخواهد بود، زیرا همه این مردان گو که رجالی فوق العاده و در عصر خود بی همتا بودند ولی به هر حال جملگی انسان های عادی بودند و هیچ یک از آن ها فرصتی چنین بزرگ که اکنون در دسترس شماست، نداشتند. مسئولیتی که آن ها به عهده داشتند نه آسان تر از مسئولیتی بود که شما در پیش دارید و نه عادلانه تر. و خداوند هم به همان اندازه که یار و حامی آن ها بود یاور و پشتیبان شماست.»

«حقیقت این است که تاکنون میان ما کسی که راه و روش جدیدی بداند و آن را جانشین روش های پوسیده سازد پیدا نشده است و این خود معلول نقص روش های کهن در ایتالیا است. برای یک پیشوای جدید هیچ چیز به اندازه قانون ها و سازمان های نوین که مخلوق فکر و اراده اش باشند ایجاد شأن و افتخار نمی کند، زیرا این قبیل کارها موقعی که بر بنیانی محکم استوار و در قلمرو خود دارای عظمت باشند احترام و تحسین همگان را به سوی کسی که خالق و سازنده آن هاست جلب می کنند. البته ممکن است که سرها ضعیف و ناتوان شده باشند، ولی ساق ها خوشبختانه هنوز قوی هستند و ما هر روز در جنگ های تن به تن، یا در کشمکش هایی که در آن عده معدودی شرکت دارند به چشم خود می بینیم که نیروی عقل، مهارت، هوش، عمل و فراست ایتالیائیان تا چه حد از آن دیگران برتر است. اما نوبت به ارتش ها که می رسد اثری از این صفات پدیدار نیست و علتش نقایصی است که در رهبران و سرداران آن ها وجود دارد. نتیجه این شده است که در تمام این مدت طولانی بیست ساله که در عرض آن جنگ های بسیار صورت گرفته، هر آن جا که ارتشی مرکب از سربازان خالص ایتالیایی قدم به میدان کارزار گذاشته است شکستش حتمی بوده است. قبل از هر چیز لازم است که کشور ما با سربازان و سپاهیان ملی مجهز گردد، زیرا هیچ سربازی از حیث شجاعت، ایمان و وفاداری به پای اینان نمی رسد.»

ماکیاولی به فن سپاهیگری و جنگ اهمیت می داد، آن را اولین نکته ای می داند که باید مورد توجه زمامدار واقع شود. شرط موفقیت زمامدار در تمام عملیات دانستن فنون جنگی است. قبل از هر چیز زمامدار باید یک سپاه قوی از اتباع کشور که خوب و مجهز و وفادار به دولت باشند تشکیل دهد. زمامدار با چنین نیرویی می تواند تحصیل قدرت نماید و کشور را بسط دهد.

ماکیاولی علاوه بر تشکیل سپاه ملی و نفرت نسبت به اشراف دارای حس وطن پرستی عمیقی است، میل و علاقه او به وحدت ایتالیا و حفظ ایتالیا از بی نظمی های داخلی و حملات بیگانگان بسیار شدید است. همچنین صراحت لهجه به خرج داده آن جام وظیفه نسبت به کشور را مقدم بر تمام وظایف دیگر شمرده است.

«هنگامی که موضوع نجات میهن مطرح است، لحظه ای درنگ روانیست که ببینیم چیزی قانونی یا غیر قانونی است، نجیبانه است یا بی رحمانه، پسندیده است یا شرم آور، بلکه با کنار نهادن همه ملاحظات دیگر، باید هر تصمیمی که زندگی کشور را نجات می دهد و آزادی آن را نگاه می دارد، تا به آخر دنبال کنیم.»

«افراد این سپاه موقعی که می بینند تحت فرمان شهریار خود می جنگند، افتخارات خود را زیر پرچم او کسب می کنند، و جیره و مواجب خود را از او می گیرند، آشکار است که وظیفه خود را بهتر و کو شاتر آن جام خواهند داد.

و تو ای امیر والاتبار، برای این که بتوانی از خویشتن در مقابل بیگانگان به نیروی «فضیلت ایتالیایی» دفاع کنی، نخستین قدمی که باید برداری همین است که خود را با چنین ارتشی مجهز سازی.

پس نباید اجازه داد این فرصتی را که بالاخره نصیب ایتالیا شده و نجات دهنده ای برای خود یافته مفت و رایگان از چنگ برود. و این شهریار با چه عشق و چه احترامی مورد استقبال قرار خوهد گرفت، با چه عطش انتقام، با چه وفاداری ثابت، با چه فدارکای بی ریا، با چه اشک های شوق، در آغوش منتظران فشرده خواهد شد، داستانی است که از عهده زبان و قلم من خارج است. کدام دروازه ای است که به روی چنین شهریاری بسته بماند؟ کدامند مردمی که حاضر به اطاعت از او نباشند؟ کدام حسادت است که بتواند راه رسیدن او را به مقصود سد کند؟ تسلطی که این وحشیان در حال حاضر بر سرزمین های ما پیدا کرده اند عفونتی است که مشام هر ایتالیایی را آزار می دهد. پس بگذارید که خاندان عظیم الشان شما این مسؤولیت بزرگ و پرافتخار را با تمام آن شجاعت ها و امیدها که از یک هدف عادلانه سرچشمه می گیرد قبول کنند تا این که کشور ما بتواند در زیر پرچم هدایتان به افتخارات گذشته نایل گردد.»

تناقض در اندیشه ماکیاولی

این نکته غالباً استنباط شده است که میان احساسات سلطنت طلبی ماکیاولی در رساله شهریار و جمهوری خواهی او در رساله گفتارها نوعی تناقض است. البته از صورت ظاهر مطالب چنین تناقضی احساس نمی شود، چون نظر ماکیاولی در رساله شهریار بالاخص متوجه آن قسم حکومت است که خود آشکارا اعلام دارد که از حیث شأن و منزلت در سطحی پائین تر از جمهوری قرار دارد. بدین صورت که حکومت جمهوری با وصف بهتر بودنش از حکومت سلطنتی، در کشورهایی که «فضیلت» لازم را برای ایجاد و نگهداری آن فاقدند به وجود آمدنی نیست، و برای این گونه مردمان حکومتی از نوع درجه دوم یعنی همان حکومت سلطنتی، از هر نظام دیگر بهتر است.

تناقضی که در باره آن صحبت می شود سیمای خود را از خلال خصیصه «فضیلت» که نقطه مهم و مرکزی در دستگاه اندیشه ماکیاولی است نشان می دهد. موقعی که ماکیاولی به عنوان یک سلطنت طلب صحبت می کند منظورش از کلمه «فضیلت» آن استعداد و ظرفیتی است در انسان، که وجودش باعث کسب شهرت و موفقیت برای وی، به عنوان یک فرد انسانی، می گردد. اما به عنوان جمهوری خواه، این حقیقت را به چشم می بیند که دولت های آزاد دارای فضیلتی هستند که دولت های سلطنتی آن را ندارند. به عبارت دیگر دولت های آزاد (جمهوری) دارای انرژی، قدرت، استقامت و استعداد رشد هستند که همه این ها در چشم ماکیاولی علامت فضیلت شمرده می شود.

دولتی که تمام شهروندان آن از این فضیلت «خودپرستی» بهره مند و هر کدام خواستار عظمت و قدرت انفرادی برای خود باشند، دیگر دولتی به آن مفهوم که ماکیاولی در نظر دارد، آزاد، قوی و سرشار از انرژی حیات نخواهد بود. به واقع چنین دولتی به زحمت خواهد توانست به بقای خود به عنوان دولت ادامه دهد زیرا در تشکیلات آن هیچ رشته ای که بتواند منافع شهروندان را به هم پیوند دهد وجود نخواهد داشت. برای این که دولتی، قوی و شایسته آن جام کارهای بزرگ باشد لازم است که اعضاء و شهروندان آن فضیلتی از نوع دیگر داشته باشند. یعنی لازم است که دارای روحیه خدمت به نوع، روحیه از خودگذشتگی به مفهوم فدا کردن منافع خصوصی در راه خیر و مصلحت همگان و روحیه میهن پرستی باشند.

بطور کلی راجع به ماکیاولی باید گفت که وسوسه تعقیب ماکیاولی حتی پس از مرگ و در پایان، خلاصه کردن فلسفه او و داوری در باره آن، در مورد وی از هر دانشمند دیگر علم سیاست بیشتر است. این کار بلافاصله بعد از فوت او آغاز شد و تا امروز همچنان ادامه داشته است.

راست است که برخی از نخستین ناقدان افکار ماکیاولی، مانند«فرانسیس بیکن» تصدیق می کردند که ما به ماکیاولی و دیگران بسیار از این جهت مدیونیم که می نویسند آدمیان چه می کنند، نه این که چه باید بکنند.

ولی اکثر خوانندگان اولیه ماکیاولی آن چنان از نگرش او یکه خوردند که وی را از آفریدگان ابلیس و حتی خود ابلیس شمردند و صرفآ تقبیح و تشنیع کردند. بعكس، اغلب شارحان امروزی ماکیاولی با حالت دنیادیدگی و خونسردی حتی با خشن ترین و زننده ترین تعالیم او روبرو می شوند. ولی بعضی از ایشان، بخصوص «لئواشتراس» و شاگردان او هنوز بر آن نظر همیشگی استوارند که صفت دیگری جز آموزگار شرارت و بدکاری در خور ماکیاولی نیست.

ماکیاولی در اندیشه سیاسی انقلاب کرد و یکی از بنیان گذاران فلسفه جدید سیاسی است. آنچه را دیگران در طول قرون و اعصار کرده بودند و هنوز می کنند ولی نگفته بودند و هنوز هم نمی گویند زیرا خلاف وجاهت ملی است، او با نظری موشکاف و شجاعتی بی مانند و صراحتی بی نظیر گفته است از این رو، فاش گویی و وضوح بیان از لوازم کار اوست.

بیشتر بخوانید:

ماکیاولی کیست و چه اندیشه هایی دارد؟(قسمتهای دیگر)

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی و اجتماعی

 
 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: