حقوق خبر
جان لاک (John Luck)

جان لاک و نظریه دولت (قسمت 1)

تصور لاک از انسان با تصور هابز تفاوت فاحش دارد، چرا که هابز انسان را همچون حیوانی محض و یکی از آفریدگان طبیعت می شمارد، در حالی که لاک انسان را عضوی از یک نظام اخلاقی و تابع قانونی اخلاقی (که در اینجا به معنی قانون طبیعی مورد نظر است) می داند، انسان هابز تنها اعمال خود را به انگیزه لذات جسمانی و حیوانی آن جام می دهد، انسان لاک ندای وظیفه را می شنود و لااقل گهگاهی به آن اعتنا می ورزد؛ و در حالی که انسان هابز همیشه موجودی یکسره خودپرست است، انسان لاک گاه موجودی واقعاً نوع دوست می گردد

جان لاک و نظریه دولت (قسمت 1)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

جان لاک (John Luck)

جان لاک انسانی بود فعال و پرکار و پرتحرک. او استاد دانشگاه، پزشک، دیپلمات، کارمند دولت، اقتصاددان و رساله نویس بود. در سال های آخر زندگیش به عنوان نویسندهای مشهور خود را صمیمانه وقف سیاست و دستگاه اداری دولت کرد. همه این کارهایی که انجام می داد به خاطر چیزی بیشتر از احساس وظیفه بود.

یکی از اعتقادهای اساسی لاک این بود که یک فیلسوف هیچ گاه نمی تواند با نشستن در خانه و خواندن، در فکر فرو رفتن، یا با دوستان روشن فکر سخن گفتن به حقیقت پی ببرد زیرا بریدن از جهان یعنی بریدن از تجربه و تجربه تنها وسیله ای است که هر چیزی را از طریق آن می توان آموخت.

جان لاک پیامبر انقلاب ۱۶۸۸ است که ملایم ترین و پیروزترین همه انقلاب ها بود. هدف های این انقلاب چندان بلند نبود، اما انقلاب به عین هدف های خود دست یافت و از آن به بعد دیگر در انگلستان انقلابی لازم نیامد. لاک روح این انقلاب را تماما مجسم می سازد و اکثر آثار او در سال های دوروبر ۱۶۸۸ منتشر شد.

در سراسر مدت زمانی سال های ۱۶۳۲-۱۷۰۴، انگلستان تنها دو نظریه پرداز سیاسی طراز اول به جهان عرضه کرده است. در خلال این دوران، که زندگی سیاسی این کشور از تلاطم در امان بود و نهادهای اجتماعی آن از دگرگونی ها مصون ماند آرامش آن تنها دوبار به علت توفان ها و تندبادهای انقلاب، بر هم خورد. هر یک از انقلاب های انگلستان موجد پیدایی یکی از این دو متفکر سیاسی شد.

در حقیقت از جهات بسیاری رویدادهای زندگی هابز و لاک به هم می مانند.  شباهت های آن ها تنها منحصر به این مورد نیست که هر دو در روزگار اغتشاش ها و انقلاب های داخلی می زیسته اند. هر دو به علت اعتقادات سیاسی شان مجبور شدند که از کشور خود بگریزند و در کشورهای دیگر قاره اروپا پناه گیرند، هر دو نیز امکان آن را یافتند که روزهای پایان عمر را در زادگاه خود بگذرانند و آن ایام را با همدلی و یگانگی آرامش بخش نسبت به حکومت صاحب قدرت کشور خویش سپری سازند؛ و نیز هر یک از آن دو اثری عظیم در زمینه طبیعت و ماهیت سیاست تصنیف کرده است که به نظر ما تا حد زیادی بازتاب تجاربی است که هر یک از انقلاب به دست آورده بود. پس بدین ترتیب شباهت های آن دو بسیار چشم گیر و قابل توجه است.

اگر اعتقاد ما بر آن باشد که می توان منابع نظریات هابز را تنها در تجارب او از انقلاب یافت، منطقاً باید انتظار داشت که لاک نظری تیره تر از هابز درباره طبیعت بشر داشته باشد، چرا که او معاصر هر دو انقلاب بوده است. 

سال های دشوار پیش از انقلاب بدون خون ریزی که موجب سرنگون شدن (جیمز دوم پادشاه انگلستان) گردید، برای لاک به بهای از دست دادن پشتیبان و مقامش تمام شد، و نیز سبب شد که برای مدتی جلای وطن کند و همچنین خاطرات کودکی او از جنگ داخلی احتمالاً از خاطرات هابز که در آن زمان اوقات خود را در میان خردمندان و روشن فکران پاریس با مسرت و فراغ بال گذرانده بود، تلخی و ناکامی بیشتری داشت.

پدر لاک طرفدار پارلمان و مخالف شاه بود ولی لاک طرفدار جیمز دوم گردید و در موقع خلع جیمز چون حامی خود را از دست داد، سمت دولتی معزول و مجبور به فرار شد. از طرفی هم چون بیشتر ساکنان قسمت غربی کشور که خانواده لاک در آن اقامت داشت، سلطنت طلب بودند، افراد آن خاندان پیش از پیروزی نهایی نظریاتی که به حمایتش برخاسته بودند، رنج فراوانی بردند.

از سوی دیگر اگر برای یافتن منشاء اصلی نظریات یک متفکر در مورد طبیعت انسان طبع و خوی خود او را بکاویم، باید انتظار داشت که لاک، حتی بیش از هابز، هراس ناشی از خودخواهی را به عنوان انگیزه اصلی انسان پذیرفته باشد. زیرا اگر قبول کنیم که در دل هابز ترسی وجود داشته، لاک خود را بیش از او محتاط نشان داده است.

لاک بیش از هابز محتاط بود و به جای این که نگاه بدبینانه هابز را در مورد طبیعت انسانی اتخاذ کند معتقد بود که بشر ذاتاً خوب و منظم، نیک نفس و نظم پذیر و اجتماعی است و همچنین انسان کاملاً توان اداره کردن خود را دارد.

جان لاک پزشک و فیلسوف انگلیسی که ابتدا معلم زبان یونانی و انشاء و فلسفه بود، در فرانسه درس طب خوانده و در انگلیس چند پست سیاسی داشت از جمله چندی به سمت وزیر تجارت اشتغال داشت.

جان لاک در نزد آمریکائیان اهمیت زیاد یافت، زیرا پیش قدمان انقلاب آمریکا از افکار وی استفاده بسیار کردند و عقاید وی در زمینه اموال، و ضمانت و الزام حکومت در حفظ اموال مردم و نظریه قرارداد اجتماعی وی در آغاز تشکیل کشورهای متحده (ایالات) مورد پسند مردم آن واقع شد و پایه تشکیل جمهوری آمریکا قرار گرفت. در سال ۱۶۸۹ جان لاک که اواخر دوره پنجاه سالگی عمر را طی می کرد برای نخستین بار سه کتاب خود را منتشر کرد.

موضوع دو کتاب از این سه کتاب یعنی دو رساله در باب حکومت و مقاله در باب تساهل شامل نظریات سیاسی، ولی مهم ترین کتاب در میان این سه کتاب، که همان «جستار درباره فهم انسانی» باشد، شامل یک بحث کلی و عمومی در زمینه ویژگی ها و محدودیت های فهم انسانی است و در آن نهایتآ اشارات مختصری هم به مسائل سیاسی شده است.

همچنین این نظریه که قوای مقننه و مجریه و قضائیه حکومت باید از یکدیگر جدا شاند از خصایص لیبرالیسم است. این نظریه در جریان مقاومت در برابر «سلسله استوارت» در انگلستان پدید آمد و لاک دست کم در مورد قوای مقننه و مجریه عقیده داشت باید از یکدیگر جدا باشند تا از سوءاستعمال اختیارات جلوگیری شود.

البته باید دانست که وقتی لاک از قوه مقننه نام می برد منظور پارلمان است و هنگامی که از قوه مجریه سخن می گوید غرض پادشاه است. لاک قوه مقننه را صاحب تقوا می داند در حالی که به نظر وی قوه مجریه معمولآ فاسد است. او می گوید که قوه مقننه باید عالی ترین قوه باشد، منتها جامعه باید حق انحلال آن را داشته باشد. از سخنان لاک چنین بر می آید که قوه مقننه، مانند مجلس عوام انگلستان باید هر چندگاه یکبار بوسیله آرای عمومی انتخاب شود. این شرط که قوه مقننه باید به دست مردم قابل اسقاط باشد نقشی را که قانون اساسی انگلستان در عصر لاک برای پادشاه و مجلس اعیان به نام اجرای قوه مقننه قائل می شود محکوم می کند.

لاک می گوید که در همه حکومت های شرقی سازمان قوای مقننه و مجریه از یکدیگر جدا هستند. پس این سئوال پیش می آید که: در صورتی که این دو قوه با یکدیگر اختلاف پیدا کنند چه باید کرد؟

لاک می گوید که اگر قوه مجریه مجلس مقننه را به موقع تشکیل ندهد، با مردم وارد جنگ شده است و می توان آن را قهراً ساقط کرد. پیداست که این نظریه بر اثر آنچه در زمان سلطنت چارلز اول رخ داده پیدا شده است. چارلز اول از ۱۶۲۸ تا ۱۶۴۰ کوشید که بی پارلمان حکومت کند. به نظر لاک از این گونه کارها حتی به بهای جنگ داخلی هم شده باید جلوگیری به عمل آید.

نظر لاک در زمینه طبیعت انسان

نظریه روانشناختی لاک، آن گونه که هابز نظریه خود را در مورد طبیعت بشر در کتاب لویاتان مطرح می کند، رسماً و صراحتاً در آثار او عنوان نشده است، ولی به سادگی می توان برداشت او را از طبیعت انسان، از قطعات متعددی که در رساله دوم آمده است استخراج کرد. برای مثال شرح و توجیه او از آنچه «قدرت پدری» می خواند، یعنی روابط صحیح میان پدران و فرزندان، برداشت او را از طبیعت انسان، آنطور که هست و آنطور که باید باشد به وضوح نشان می دهد که همه افراد بشر به طور برابر زاده می شوند.

همه افراد بشر طبیعت در وضعی برابر هستند و ما از قدرت و اقتدار حقوقی یکسانی برخوردارند، و احدی بر احد دیگر ممتاز نیست. حقیقتی از این مسلم تر نیست که آدمی زادگان از یک گوهرند، همه به طور یکسان در برابر مواهب طبیعت زاده می شوند، همه از استعدادهای یکسانی برخوردارند. بنابراین باید نسبت به هم در وضعی برابر باشند و هیچگونه فرمان روایی و فرمان برداری میان آنان وجود نداشته باشد.

آزادی طبیعی بشر عبارت از این است که از هرگونه قدرت مافوق زمینی رها باشد و تابع اراده یا اقتدار قانونی بشر دیگری نباشد، بلکه فقط از قانون طبیعت پیروی کند. هر فرد در جامعه یک واحد (اجتماع) به حساب می آید لذا اخلاقأ مساوی و برابر با افراد دیگر است و حقوقی دارد به عنوان یک انسان نه به لحاظ برتری قدرت، ثروت، مقام و موقعیت و همان طوری که عموم افراد موظف اند حقوق او را محترم شمارند. او نیز موظف است حقوق سایرین را احترام گذارد.

تصور لاک از انسان با تصور هابز تفاوت فاحش دارد، چرا که هابز انسان را همچون حیوانی محض و یکی از آفریدگان طبیعت می شمارد، در حالی که لاک انسان را عضوی از یک نظام اخلاقی و تابع قانونی اخلاقی (که در اینجا به معنی قانون طبیعی مورد نظر است) می داند، انسان هابز تنها اعمال خود را به انگیزه لذات جسمانی و حیوانی آن جام می دهد، انسان لاک ندای وظیفه را می شنود و لااقل گهگاهی به آن اعتنا می ورزد؛ و در حالی که انسان هابز همیشه موجودی یکسره خودپرست است، انسان لاک گاه موجودی واقعاً نوع دوست می گردد.

پیداست که تصور لاک از دولت چون بر چینن شالودهای استوار است با تصور هابز در این مورد تفاوت عظیمی پیدا می کند.

چون بنابر اندیشه لاک آدمیان طبیعتاً دارای نهادی انسانی هستند، و از آن جا که اقتضای طبیعتشان اینست که با دیگر همنوعان خود در حالت صلح و هماهنگی نسبی بسر برند. وی تصور می کند که زندگی بدون دولت به هیچ وجه غیرقابل تحمل نیست. از اینرو اگر بنا باشد که زندگی سیاسی، مقبول و تشکیل دولت کاری موجه باشد، باید منافع فراوانی بر آن ها مترتب گردد.

از آن جا که هابز زندگی بدون دولت را زشت و مکنت بار و کوتاه و ددمنشانه می داند و معتقد است که بودن دولت، هر اندازه هم که بد باشد، از نبودن آن بهتر است، به اعتقاد او حکم ران نباید وجود خود را در برابر کسانی که تحت حکومتش قرار دارند توجیه کند. اما برعکس، الاک بر این نظر است که چون مردم به سهولت می توانند بدون دولت بسر برند، و چون انسان از آن رو به ایجاد دولت دست می زند که «پاره ای آسایش ها» را در نظر دارد نه از آن رو که وجود دولت برایش امری ضروری باشد، دولت جز در صورتی که بتواند نتایجی را که مردم پیش از ایجادش چشم داشته اند به دست دهد، به دلیل دیگری نمی تواند پایدار بماند.

بدین ترتیب گو این که هابز و لاک هر دو برای توجیه سازمان های دولتی خود از استدلالی کاملاً سودنگرانه یاری می گیرند، ولی در مورد نوع سازمانی که براهین سودنگرانه می تواند توجیه کند به نتایجی می رسند که با هم اختلاف های عظیمی دارند.

هابز می اندیشد که براهین سودنگرانه وجود سلطنت مطلقه و نامحدود را توجیه می کند. ولی به نظر لاک این براهین تنها وجود حکم رانی را می تواند توجیه کند که رفتار و کارهای او به وسیله همان نظام اخلاقی که رعایا در آن سهیم اند، تحدید شود و تنها علت وجودی آن فراهم آوردن آسایش های گوناگونی باشد که رعایا می خواهند، و دوام حکم رانی وی منوط به دلبستگی و توانایی او برای آن جام این وظیفه باشد.

جان لاک و نظریه دولت (قسمت 1)
 

حق و عدالت از نظر لاک

لاک تشکیلات سیاسی پیشنهادی خود را براساس دو فرضیه قرار می دهد: «یکی وضع طبیعی» و دیگری «قرارداد اجتماعی».

در قسمت اول، اخلاقی را که نتیجه وضع طبیعی می داند و معتقد به انطباق تشکیلات اجتماعی با آن نظام اخلاقی است و قسمت دوم رضایت افراد عضو جامعه را مورد بحث قرار داده و آن را شرط حقانیت و مشروعیت تشکیلات سیاسی می شمارد، یعنی افرادی که عضو جامعه سیاسی هستند رضایت آنان موجد بر حق و عادلانه بودن حکومت است.

برای روشن ساختن این موضوع که آیا به اعتقاد نظریه پردازان قرارداد اجتماعی که از میان آنان می توان هابز و لاک و روسو را نام برد، آن وضع طبیعی و قرارداد اجتماعی که درباره اش داد سخن داده اند، پدیده های واقعی تاریخی بوده است یا خیر، کوشش های بیهوده فراوان صورت گرفته است.

البته روشن است که آنچه لاک باید درباره قرارداد اجتماعی بگوید با گفتار وی درباره وضع طبیعی رابطه نزدیک دارد، ولی اگر بخواهیم که بحث او را کاملآ دریابیم، باید حتما این موضوع را (وضع طبیعی و قرارداد اجتماعی) از هم جدا کنیم.

وضع طبیعی از دیدگاه لاک

همواره باید متوجه این نکته باشیم که بین قانون طبیعت در اصطلاح امروز با مفهوم این اصطلاح در زمان لاک فرق قائل باشیم.

امروزه منظور از قانون طبیعی یا قانون طبیعت یک رشته ضوابط کلی و مطلق است که فعل و انفعال اجزای گوناگون جهان مادی را بیان می کند و بر سرتاسر عالم وجود حکم فرماست و ذیروح و بيروح هر دو به یکسان از اوامر آن اطاعت می ورزند. مثلاً قانون جاذبه را یک قانون می خوانیم، زیرا آن نیرویی را که موجب حرکت بالفعل اجسام مادی گردد، تشریح می کند. ولی منظور لاک از قانون طبیعی، فقط قانونی است که بر رفتار انسانی حاکم است و البته این قانون رفتار موجود افراد بشر را تشریح نمی کند، بلکه رفتاری را که باید داشته باشند، بیان می دارد.

از اینرو منظور لاک از وضع طبیعی، آنگونه که خود عنوان می کند و به ظاهر کاملاً غیرمنطقی می رسد، چیزی نیست که در روزگار معینی از تاریخ بشر واقع شده باشد. لاک می گوید مردم در یک وضع طبیعی آزاد و برابر هستند مقصود آن نیست که در زمان گذشته دوره ای وجود داشته است که افراد دارای این آزادی و مساوات بوده اند بلکه می خواهد بگوید که مردم باید آزاد و برابر باشند و اگر چنین نباشد تخلف از حکم طبیعت است.

همچنین شرح وضع طبیعی تنها شرحی کلی از چگونگی رفتار آدمیان نیست، بلکه توصیف رفتار آدمیان است در وضعی که آن قدرت سیاسی که امروز وجود دارد، موجود نباشد. بنابراین تکالیفی که مردم در وضع طبیعی دارا هستند، از پاره ای جهات با تکالیف مردمی که در یک اجتماع سیاسی متشکل به سر می برند متفاوت است.

مثلاً هم در اجتماع طبیعی و هم در اجتماع سیاسی جنایت عمل ناپسندیست، بنابراین بزهکار باید به کیفر برسد. در اجتماع طبیعی که قدرت سیاسی متشکل وجود ندارد، عمل کیفر دادن وظیفه خود افراد است؛ ولی در یک اجتماعی سیاسی، این وظیفه به مقامات سیاسی که مجری عدالت هستند، تفویض می شود و وظیفه افراد تنها کمک به مقامات سیاسی برای اجرای وظایف ایشان است.

منظور لاک از وضع طبیعی، یک نظام اخلاقی کمال مطلوب است، با این وجود ممکن است این مسأله مطرح شود که آیا این نظام اخلاقی در واقع امر وجود دارد، یا هرگز وجود داشته است یا نه؟ درست مانند آن که گفته شود که من وظیفه دارم به وعده خود در مورد فلان و بهمان چیز وفا کنم و بعد سئوال کنم که آیا من واقعاً به وعده خود وفا کرده ام یا نه؟

اما لاک در چند قسمت از کتابش آشکارا ادعا می کند که این وضع طبیعی وجود داشته است. به نظر می رسد که تاریخ به هیچ وجه نمی تواند بر این ادعا صحه بگذارد، مگر آن که به این امر توجه کنیم که قصد لاک از این ادعا آن نیست که عصری در تاریخ بشر وجود داشته باشد که طی آن همه افراد به وظایف خود عمل می کرده اند و در کمال آرامش و هماهنگی با همجواران خود بسر برده اند.

منتقدان لاک به درستی خاطر نشان می سازند که تصور یک عصر طلایی، تصوری نادرست است، و اگر هم بخواهیم میان آن دو وضع، یعنی مورد نظر لاک و وضع مورد نظر هابز یکی را انتخاب کنیم، نظر هابز مبتنی بر این که زمانی همه مردم بر ضد یکدیگر جنگ می کرده اند به حقیقت نزدیک تر است.

لكن متأسفانه در برابر منتقدان لاک باید گفت که وی به هیچ وجه چنین منظوری نداشته است. غرض لاک از آن بیانات کاملاً چیز دیگریست (هر چند باید اذعان کرد که وی منظور خود را چندان روشن بیان نمی کند) لاک می خواهد بگوید که آدمیان در طول تاریخ زندگی خود روزگارانی بدون نهادهای سیاسی زیسته اند.

اگر «کلمه سیاسی» را آن گونه که لاک مورد نظر دارد، تعریف کنیم، حقیقت گفته وی چنان آشکار می شود که به هیچ وجه قابل انکار نخواهد بود. لاک می گوید به نظر من قدرت سیاسی، حق وضع قوانین است با مجازات مرگ و مجازات های سبک تر برای ایجاد نظم و پاسداری از مالکیت، و به کار گرفتن نیروی جامعه در اجرای آن قوانین، و در دفاع از کشور در برابر تجاوز و گزند بیگانگان و این همه جز خیر عموم نیست.

در حقیقت هنگامی که قدرت سیاسی بدین گونه تعریف شود این نکته روشن می گردد که آدمیان نه تنها در وضع طبیعی بسر می برده اند، بلکه در واقع بیش از آن که در وضع سیاسی بسر برده باشند، در وضع طبیعی بوده اند. لاک به هیچ وجه نمی خواهد بگوید که زمانی آدمیان در تنهایی و دور از هم زندگی می کرده اند و هستی شان از یکدیگر جدا و مستقل بوده است. او نیز مانند ارسطو، بر این حقیقت تاکید می ورزد که آدمی طبیعت موجودی اجتماعی و جامعه طلب است.

بیشتر بخوانید:

تئودور آدورنو

یورگن هابرماس مهمترین وارث مکتب چپ نو

 

منبع: تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب - دکتر ابوالقاسم طاهری

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی و اجتماعی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: