حقوق خبر

ضرب المثل های ایرانی (قسمت بیست و دوم)

 ضرب المثل های ایرانی (قسمت بیست و دوم)

پایگاه خبری حقوق نیوز

عمو یادگار خوابی یا بیدار؟!

هوشیار و متوجه کردن کسی که در شرف ضرر یا خطر است و در وضع نامناسبی قرار دارد.

عهد دقیانوس

بر گذشته های خیلی دور، دورترین زمان.

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی

کسی یا چیزی را که فقط بدی ها و عیوبش را بیان کنند و خوبی ها و مهارتش را نادیده بگیرند.

عیسی به دین خود، موسی به دین خود

دو نفر یا دو گروه یا دو دسته که کاری به کار هم داشته باشند و هر کس به راه خود و به دنبال کار و عقیده خود برود.

غاز چراندن

نهایت بیکاری.

غزل خداحافظی خواندن

به دو معنی:

1. پایان عمر و دم مرگ.

2. جدایی و یا قهر و کناره گیری و قطع مراوده.

غسل میکنم غسل پشه، میخواد بشه میخواد نشه

تطهیر و شستشو و کار سطحی و ناقص و سرسری.

غفلت موجب پشیمانی است

سهل انگاری در کاری یا استفاده نکردن از فرصت مناسب موجب ندامت خواهد شد.

غلام حلقه به گوش

مثل برده مطيع و گوش به فرمان بودن.

غوره نشده مویز شده

به کوچکی که بخواهد بزرگی کند می گویند.

غول بی شاخ و دم

کسی که هیکل بزرگ و تنومندی دارد اما به اندازه هیکلش بزرگ نیست. کنایه از فرد قوی هیکل و درشت بنیه اما حقیر و نادان.

فاتحه اش خوانده است

کسی یا چیزی که عمرش به سر آمده و باید قیدش را زد و از آن دل کند.

فتیله را از گوش در آوردن

قطع امید و صرفنظر، باز کردن گوش و شنیدن حرفی که آخرین امید را ناامید می کند، فکری را از سر بیرون کردن. حاضر به شنیدن حرفی که به ضرر فرد می باشد.

فحش خورش خوبه

در برابر فحش و بد و بیراه و توهین صبور و ملایم و بیرگ و بی اهمیت بودن.

فراموشی هم نعمتی است

اگر انسان از این نعمت بی بهره بود، یاد همیشگی مسائل دردناک و غم و غصه دائمی او را از ادامه زندگی باز می داشت.

فضول را بردند جهنم گفت هیزمش تره!

چون خصلت و ذات فضول اصلاح پذیر نیست، با اغراق می گویند حتی در جهنم هنگامی که در حال سوختن است نیز دست از وراجی و بیهوده گویی برنمی دارد.

فکر کرده علی آباد هم شهری است

اشاره کردن به کسی که امر بر او مشتبه شده و یا نادانسته و ساده انگارانه خود یا دیگری و یا امر کوچک و ناچیزی را بزرگ و مهم بداند و با غرور و رضایت بیجا به خود یا دیگری بنازد.

فکر نان باش که خربزه آب است

سفارش یا نصیحت به کسی که از امور مهم و اصلی غافل شده و فکر و وقت خود را بر کارهای فرعی و چیزهای بیهوده و بیخودی صرف کند.

فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

به کسی که جثه و اندام کوچک داشته و در عوض بسیار پر هنر و زبر و زرنگ باشد.

فلنگ را بستن

آهسته و ناگهانی در رفتن، جیم شدن.

فواره چون بلند شود سرنگون گردد

هر اوجی حضیضی و هر خیزی افتی دارد، کسی که در اوج غرور و برتری باشد عاقبت به خواری و حقارت می رسد.

فوت کوزه گری

علم استادی و خبرگی، لم کار. ریزه کاری هایی که در اثر تجربه زیاد و مهارت بالای استاد بدست آید.

فهمیدی شوخی، نفهمیدی جدی

گوینده حرف دل خود را به جهت جلوگیری از ناراحتی طرف با شوخی بزند و اگر طرف متوجه شد آن را شوخی تلقی کند.

فیلش یاد هندوستان کرده

به یاد گذشته و کسی یا چیزی یا جای مورد علاقه خود افتادن و شوق بازگشت به آن پیدا کردن.

فیل و فنجان

دو شخص یا دو چیز که از نظر جثه و ظاهر ناهماهنگ بوده یکی کوچک و یکی بزرگ باشد.

فیل هوا کردن

کار بزرگ و سخت و غیرممکن.

قاپ کسی را دزدیدن

کسی را تحت اختیار گرفتن و مال خود کردن.

قاطی مرغ ها شدن

جوانی که داماد شده، یا مجردی که متأهل شده باشد.

قافیه را باختن

جا زدن و تا آخر تحمل مشکلی را نکردن.

قال کار را کندن

به آخر رساندن و تمام کردن کار یا هر چیز دیگر، ته کار یا قضیه ای را بالا آوردن.

پقال گذاشتن

کسی را تنها یا به انتظار گذاشتن و به دنبال کار خود رفتن.

قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری

قدر و ارزش هر کار و هنری را خبره و هنرمند در آن کار می داند.

قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

نعمت ها، خوشی ها و ایام سعادت و تندرستی همیشگی و پایدار نیستند و انسان وقتی ارزش واقعی آنها را می­داند که آنها را از دست بدهد و دچار مشکل و گرفتاری شود.

قربون برم خدا رو، یک بام و دو هوا رو

در یک مسئله و امری واحد بنا بر مصلحت دو گونه عقیده و در برخورد متفاوت داشتن.

قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم

دوستی های مادی، کسانی که به خاطر پول و مادیات با کسی دوستی می ورزند.

قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را؟

به کسی می گویند که حقیقتی آشکار را انکار کند و برای تبرئه خود قسم بخورد.

قشقرق به پا کردن

داد و قال و کولیگری، بر سر چیزی فتنه و آشوب به پا کردن.

قصاص قبل از جنایت

محکوم و مجازات کردن پیش از مشخص شدن و اثبات خطا.

قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود

توصیه به توجه و اعتنا نسبت به هر چیز کم و اندک، سفارش به صرفه جویی که به مرور موجب جمع و قابل توجه شدن هر چیز می گردد.

قمر در عقرب

اوضاع ناجور و نامساعد.

قند توی دل آب کردن

خوشحالی بیش از حد، ذوق زده شدن.

قوز بالا قوز

گرفتاری روی گرفتاری اضافه شدن مشکل قبلی به طوری که کار پیچیده تر و خراب تر شود.

قوطی بگیر و بنشان

پیغام پوچ و بی محتوی یا دستور کاری بیهوده به مزاحم دادن جهت رفع مزاحمت و از سر باز کردن.

مقیمه و قرمه کردن

زخمی و مجروح ساختن، لت و پار کردن.

کاچی به از هیچی

کم هر چیز از نبود و هیچ آن بهتر است.

کار از محکم کاری عیب نمی کند

کار را باید دقیق و اساسی و درست و حسابی انجام داد تا خیال آدم مطمئن و آسوده تر باشد.

کار به جای باریک رسیدن

کاری به آخرین و خطرناک ترین و خراب ترین مرحله خود رسیدن و بیخ پیدا کردن، به طوری که چاره ای نداشته یا به سختی بتوان برای آن چاره ای اندیشید.

کار حضرت فیل

کار بزرگ و مشکلی که انجامش از عهده هر کسی بر نمی آید.

کارد بزنی خونش در نمی آید

شدت عصبانیت در حدی که خون در بدن منجمد شود.

کارد به استخوان رسیدن

خسته و عاصی شدن از وضعیتی، آخرین حد تحمل.

کار دست خود یا کسی دادن

باعث اذیت و دردسر و گرفتاری شدن.

کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد

اشاره به اینکه کار نیمه کاره و به آخر نرسیده ارزشی ندارد و هر کس کاری را شروع می کند بهتر است خود نیز آن را به پایان برساند.

کارش چیه؟ بوق میزنه، بخیه به آبدوغ می زنه

معرفی شخص بیکار و بی هنر.

کار نشد ندارد

انجام هر کاری شدنی است و به همت و اراده شخص بستگی دارد.

کار نیکو کردن از پر کردن است

تکرار و استمرار در هر کار موجب کسب تجربه شده و در نتیجه آن کار بهتر، با کیفیت تر و در حد کمال انجام می شود .

کار را باید داد دست کاردان

هر کاری باید به دست کسی که تجربه و تخصص کافی در آن مورد دارد انجام شود، چرا که در غیر این صورت انجام کار با کیفیت و بازدهی مناسب همراه نخواهد شد.

کارها نیکو شود اما به صبر

با صبر و تحمل و بردباری و به مرور زمان انشاا.... تمام مشکلات حل شده و کارها سر و سامان خواهد گرفت.

کار هر بز نیست خرمن کوفتن / گاو نر می خواهد و مرد کهن

هر کسی از عهده هر کاری بر نمی آید. کنایه از لزوم داشتن تجربه و تخصص در انجام هر کاری.

کاری کرد کارستان

کاری فوق العاده، نگفتنی و بسیار دقیق و اساسی، کسی که کاری بزرگ و مشکل را به بهترین نحو، درست و حسابی و بدون عیب و نقص انجام دهد.

کاری که چشم میکنه ابرو نمیکنه

هر کس و هر چیز خاصیت مخصوص به خود را دارد و البته لزوم و تأثیر چشم از ابرو در تمام امور بیشتر است.

كاسه ای زیر نیم کاسه است

حقه و کلکی در کار است.

کاسه جایی رود که باز آید قدحان

جام کار با دادن هدیه به کسی به امید و با چشم داشت انجام کاری بزرگتر یا دریافت هدیه ای گران بهاتر از طرف مقابل

کاسه چه کنم

لافه و سردرگم و مردد بودن، هم و غم پیدا کردن راه چاره داشتن.

کاسه داغ تر از آش

کسی که در کاری از صاحب اصلی آن بیشتر جو بزند.

 

 


+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: