حقوق خبر

ضرب المثل های ایرانی (قسمت بیست و سوم)

 ضرب المثل های ایرانی (قسمت بیست و سوم)

پایگاه خبری حقوق نیوز

کاسه کوزه را به هم زدن

به هم ریختن بساط و زندگی، شر و فساد و خسارت و خرابی به بار آوردن.

کافر همه را به کیش خود پندارد

آدم نادرست و خلافکار همه را مانند خودش می داند.

کبکش خروس می خونه

کسی که بسیار شاد و شنگول باشد.

کبوتر با کبوتر، باز با باز

هر کس باید با هم شأن و هم زبان و هم رده خود معاشرت، وصلت و یا معامله کند.

كپه مرگ

خوابیدن یا خواباندن توهین آمیز و همراه با دلخوری و ناراحتی.

کت بده کلاه بده، دو قورت و نیم بالا بده

کسی که در حق دیگری خدمت و خوبی کرده و دست آخر هم بدهکار شده و دچار زخم زبان و توقعات بیجا گردد.

کجا خوش است؟ آنجا که دل خوش است

هر کجا که دل و روح انسان شاد و باطراوت شود، آنجا بهترین جا است.

کج دار و مریز

ملاحظه و مدارا کردن، احتياط.

کربلا رفتنت بهانه بود / کربلا در میان خانه بود

خدا را در همه جا می توان یافت و به او توجه کرد.

کُرکُری خواندن

رجز خواندن، ادعا داشتن، نمایاندن خود به خصوصیتی برجسته.

کرم از درخت است

اشکال و ایراد از خود شخص است که باعث به وجود آمدن مشکل یا آزار و مزاحمت می شود.

کرم کار است

کسی که در کاری خبره بوده و مهارت و آگاهی زیادی داشته باشد.

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

برای انجام کارها جز به خود نباید به دیگران امید و اتکا داشت زیرا کسی کمک نمی کند (یا نمی تواند کمک کند)

کسی که به ما نریده بود، کلاغ کون دریده بود!

بي شخصيت و بی اعتباری که از برتر و بالاتر از خود عیب جویی و سؤال و جواب کند.

کسی که نمی داند فقط خواجه حافظ شیراز است

موضوعی که همه از آن آگاه و باخبرند.

کشتیهاش غرق شده

به کسی که در غم و اندوه فرو رفته باشد می گویند.

کشک چی پشم چی

انکار موضوع، خود را به راه دیگر زدن و رد کردن اصل مطلب.

کف دستم را بو نکرده بودم

خبر نداشتم، غیب نمی دانستم.

کف دستی را که مو ندارد نمی شود گند

چیزی یا پولی را که وجود ندارد نمی توان مطالبه کرد، از فقیر مالی یا معنوی نمی توان توقع داشت و چیزی دریافت کرد. انتظار و توقع بیهوده داشتن.

كف رفتن

دزدی کردن، پنهانی و بدون اینکه کسی بفهمد چیزی را برداشتن (اشاره به کف زنی که نوعی از دزدی است)

کفر کسی را بالا آوردن

کسی را عصبانی و خشمگین کردن.

کفش کسی را جفت کردن

جواب کردن، عذر کسی را خواستن و بیرون کردن. در برخی موارد در هنگام خروج میهمان کفش را جفت می کردند.

کفگیر به ته دیگ خورده

ته کشیدن و تمام شدن پول و سرمایه، تهیدست شدن و چیزی در بساط نداشتن.

کک تو تنبونش افتاده

ترسیدن و به هول و ولا و دلشوره افتادن.

ککش نمیگزد

از چیزی ناراحت و متأثر نمی شود، بی خیال و لاقید و بی اعتنا به امور.

کلاغه آمد راه رفتن کبک را یاد بگیره، راه رفتن خودش هم یادش رفت

تقلید کورکورانه و دنباله روی از دیگران و ادای کسی را در آوردن موجب ضرر و گمراهی است.

کلاف سر در گم

کسی که در مورد چیزی راه و چاره را گم کرده باشد و نداند که باید چه کند، یا موضوع و کاری که پیچ خورده باشد.

کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی

خطاب به کسی که مشکل خود را نمی تواند حل کند و برای حل مشکل شخص دیگر به راهنمایی اش می پردازد.

کلاه خود را قاضی کردن

حرف یا کاری را پیش خود سنجیدن و سبک سنگین کردن، با خود خلوت کردن برای ارزیابی و مصلحت اندیشی.

کلاه سر کسی گذاشتن

کسی را گول زدن و اغفال کردن و او را مغبون ساختن.

کلاهش پس معرکه است

کسی که در کاری از دیگران عقب مانده باشد.

کلاهش پشم نداره

غیرت و هیبت و جربزه ندارد.

كلاهمان تو هم می رود

با هم اختلاف پیدا می کنیم و دعوایمان می شود، از هم ناراحت و دلگیر می شویم.

کلفت گفتن

متلک بار کسی کردن، درشت گفتن و طعنه زدن.

کلوخ انداز را پاداش سنگ است

با بدی و ستم باید بدتر و ستمگرانه تر برخورد کرد. پاسخ متقابل به مثل.

كله اش باد داره

قد و یکدنده ای که حرفهای بزرگ می زند و فکرهای خطرناک در سر دارد.

کله اش بوی قرمه سبزی می دهد

نظیر بالا: کسی که در سر هوای کارها و اقدامات خطرناک و دردسرآفرین و خارج از توان خود بپروراند.

کم بخور، همیشه بخور

کم خوردن به دو منظور: یکی قناعت و دیگر تضمین سلامت که هر دو موجب استمرار و همیشه خوردن است.

کميتش لنگ است

وضع مالی خوبی ندارد و به سختی زندگی میگذراند، دخلش با خرجش مطابقت ندارد.

کنگر خورده لنگر انداخته

کسی که مدت طولانی در جایی مانده و خيال رفتن نداشته باشد.

کوتاه آمدن

دنباله حرف یا کاری را نگرفتن و رها کردن و فیصله دادن به قضیه یا موضوعی که ادامه آن به صلاح نیست، پی موضوع یا حرف را نگرفتن و از آن رد شدن و به ختم غائله راضی گردیدن.

کور از خدا چی میخواد؟ دو چشم بینا

در پاسخ به پیشنهاد مطلوب و مورد نیاز یا هنگام پیش آمدن شرایط و موقعیت مناسب و دلخواه می گویند.

کور خودش است بینای مردم

کسی که عیوب خود را نمی بیند اما دائم از دیگران ایراد می گیرد.

کوری ببین که عصا کش کور دگر است

بیماری که از بیمار دیگر پرستاری می کند یا درمانده و گرفتاری که به گرفتاری شخص دیگری رسیدگی کرده و به او کمک کند.

کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد

معمولا کسی که صاحب هنر و حرفه ای است، خودش از آن بهره ای نمی برد و در استفاده از هنر خویش تنبل است.

کوه به کوه نمی رسه، آدم به آدم می رسه

دنیا با تمام بزرگی اش انقدر کوچک است که در آن دو نفر که یکی بدی کرده و دیگری بدی دیده بالاخره در راه هم قرار می گیرند و با هم روبرو خواهند شد و کسی که بدی کرده به سزای عملش رسیده و شرمنده و پشیمان خواهد شد.

کی به کیه؟ تاریکیه!

آشفته بازار، اوضاع بی سر و سامان و بدون صاحب، کسی به کسی نبودن.

کی میره این همه راه رو؟

طعنه به کسی که در وصف خود یا دیگری مبالغه و تعریف بیجا کند یا ادعا و درخواست بیش از حد لیاقتش داشته باشد.

کینه شتری

کینه طولانی و فراموش نشدنی.

گاوبندی

همدستی و تبانی دو نفر برای کلاه گذاشتن سر طرف مقابل.

گاو پیشانی سفید

کسی که همه و در هر کجا او را می شناسند و معروف است.

گاوش زائید

گرفتاری و بدبختی یا ضرری برایش پیش آمد.

گاو نه من شیرده

خوبی و خدمت کردن اما در آخر با یک کار یا حرف آزار دهنده زحمت خود را پایمال کردن و از بین بردن.

گاهی به ادا گاهی به اصول، گاهی به خدا گاهی به رسول

به کسی که بی عقیده است و بنا بر مصلحت رنگ عوض می کند و خود را با تغییر موقعیت و باهر عقیده ای هماهنگ و همسو می کند.

گدا به گدا رحمت به خدا

کمک و دستگیری یا راهنمایی فقیری به مستحق تر از خود، پناه بردن بینوا به بینوای دیگر.

گذر پوست به دباغخانه می افتد

به کسی می گویند که به دیگری بدی کرده، اما بالاخره روزی با همان شخص سر و کار پیدا می کند و احتیاجش به او می افتد.

گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده

کسی که از بدست آوردن یا انجام خواسته و موقعیت مورد نظرش محروم و ناامید شده روی آن چيز عیب می گذارد و اینطور خود یا دیگران را قانع می کند که مناعت طبع دارد.

گربه را باید دم حجله گشت

همان اول کار باید از طرف زهره چشم گرفت تا حساب کار خودش را بکند.

گربه رقصاندن

به بازی در آوردن، کسی را سر دواندن و بازی دادن.

گربه شور

تمیز و درست و حسابی نشستن، شستشو سرسری و ناقص (مثل گربه که خود را فقط در آن میغلتاند)

گردنم از مو باریکتر

در مقابل حرف حق و سخن به جا تسلیم هستم و آن را می پذیرم.

گرسنگی نکشیدی عاشقی یادت بره

فقير و درمانده ای که از کمترین امکانات و حتى رفع احتياجات خود محروم است، دیگر نمی تواند به عشق و عاشقی فکر کند.

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم

با صبر و حوصله کم کم کارها درست می شود، به طوری که حتی می توان از غوره ترش حلوای شیرین به دست آورد.

گرگ باران دیده

اشاره به شخص بسیار باتجربه.

گرگ در لباس میش

ظاهری فریبنده و مظلوم نمایانه برای آسیب رساندن و نابودی.

گرم گرفتن

تحویل گرفتن کسی و با او خوش و بش کردن و صمیمی شدن.

گُل از گُلش شکفت

خوشحال و خندان شد (اشاره به غنچه که بر اثر نسیم صبحگاهی شکفته شده و تبدیل به گل می شود)

گل گفتن و گل شنیدن

رد و بدل شدن حرفهای خوب، زیبا و صمیمانه بین دو نفر.

گل بود به سبزه نیز آراسته شد

در ظاهر یعنی: خوب بود خوبتر هم شد، اما غالبا برعکس و به طعنه در مورد زیادتر شدن عیب کار گفته می شود یعنی: خیلی کم عیب و مشکل داشت یکی دیگر هم اضافه شد.

گل بی خار نمی شود

به دو معنا بکار می رود:

1. هیچ کس و هیچ چیز بی عیب و نقص نیست حتی گل.

2. برای رسیدن به هدف و مطلوب خود باید بهایی پرداخت و متحمل رنج و زحمت شد.

گل بی عیب خداست

همه انسان ها عيب و نقطه ضعف دارند، فقط خدا از هر گونه عیب و نقص مبراست.

گل پشت و رو ندارد

به کسی می گویند که به ناچار پشت بر شخص یا جمعی کرده و معذرت می خواهد.

گل سر سبد

بهترین و عزیزترین فرد یا چیز در میان بقیه.

گل گفتی اما شل گفتی

توی ذوق زدن کسی که اظهار نظر بی ارزش و نه چندان درست و حسابی بکند.

گله دست گرگ افتاده

عده ای که گیر حاکم و سرپرست حریص و بی رحم افتاده باشند.

گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

از پس کارهای هر چند سخت خود بر آمدن و برای رفع مشکلات، درمانده و محتاج کسی نشدن.

گنجشک را رنگ میکنه جای قناری می فروشه

آدم نادرست و متقلب و فریبکار.

گندم برشته شدن

به جلز و ولز افتادن، ناشکیبایی.

گندم نمای جو فروش

کاسب متقلب که جنس مرغوبی را نشان داده اما موقع تحویل، نامرغوب آنها را تحویل دهد.

گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری

هنگامی که تاوان گناه و خطای کسی را دیگری پس بدهد.

گورم کجا بود که کفنم باشه

بی چیز و فقیر و تهیدست.

گوز را به شقیقه زدن

دو چیز و دو موضوع بی ربط را به هم مربوط ساختن.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست / آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

کسی که نسبت به درخواست ها و نصایح دیگران بی توجه و بی اعتناست و یا عمدا نمی خواهد آنها را بشنود و بپذیرد، بنابراین با زور و داد و فریاد هم نمی توان به او فهماند.

گوش به زنگ

آماده و منتظر شنیدن خبری یا وقوع امری بودن.

گوشت از دهان گرگ کشیدن

کار بسیار سخت و خطرناکی را با مهارت و شجاعت و از جان گذشتگی انجام دادن.

گوشتش زیر دندونشه

کسی را می گویند که جگرگوشه اش تحت اراده و اختیار کسی دیگری است و باید در برخورد با او احتیاط و مدارا کند.

گوش خواباندن

منتظر فرصت شدن.

گوشش بدهکار نیست

به نصایح، ایرادها و خواسته های دیگران گوش نمی دهد و توجهی ندارد، نسبت به اوضاع و احوال پیرامونش بی تفاوت و بی خیال است.

گوش شیطان کر، چشم شیطان کور

هنگامی که بخواهند از روبراه شدن وضعیتی خبر بدهند می گویند.

گوشی دست کسی آمدن

حقیقت موضوع را فهمیدن و حواس خود را جمع کردن.

گیرم پدر تو بود فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل؟

ارزش و اعتبار هر فرد به علم و هنر و سرمایه وجودی خود اوست نه به فضائل پدر یا اصل و نسبش.

گیوه را ور کشیدن

آماده شدن و راه افتادن برای اقدام و دست زدن به کاری.

لام تا کام صحبت نکردن

کمترین سخنی بر زبان نیاوردن.

لب چشمه می رم خشک می شه

بسیار بدشانس و بدقدم بودن.

لفت و لعاب دادن

وسواس به خرج دادن و تشریفات بیهوده در مورد چیزی، طول و تفصيل دادن کاری.

لق لقه زبان

بر زبان آوردن مکرر کلمه و موضوعی، به طوری که مدام فقط راجع به همان چیز صحبت شود.

لقمه را باید به اندازه دهان برداشت

در انجام و انتخاب کار یا همسر، باید به اندازه وسع و توان و شأن خود پیش رفت و قدم برداشت.

لقمه را دور سر چرخاندن یا (از پشت سر در دهان گذاشتن)

پیچاندن و سخت کردن کار و آن را از مسیر درست و کوتاه انجام ندادن.

لنترانی گفتن

در اصطلاح یعنی متلک و بد و بیراه گفتن به کسی، اما ریشه لغوی آن بر می گردد به کلمه عربی لن ترانی:

یعنی مرا نخواهی دید. حضرت موسی از خداوند خواست تا بتواند او را با چشم ظاهر ببیند و خداوند در جواب این درخواست غیرممکن و در رد آن به موسی لن ترانی گفت یعنی: هرگز نمی توانی مرا ببینی.

لنگ انداختن

هنگامی که کسی یا چیزی در مقابل کس یا چیز برتر و بالاتر کم بیاورد.

لولو سر خرمن

آدم بی مصرف، در حد مترسک.

لیلی به لالای کسی گذاشتن

لوس کردن و به دل کسی راه آمدن.

لیلی زن بود یا مرد؟!

طعنه به آدم گیج و خنگی که مطلب واضحی را نداند و از آن چیزی سر در نیاورد.

 

 

 

منبع: کتاب ضرب المثل های ایرانی- مهتاب منصوری

پایگاه خبری حقوق نیوز - فرهنگی و هنری  



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: