حقوق خبر
ارسطو (Aristotle)

اندیشه های ارسطو (قسمت پایانی)

ارسطو می گوید که دموکراسی به معنای حکومت اکثریت در نظر جمعی بهتر از حکومت گروه اندک است، زیرا توده مردم اگر چه یکایک از فضیلت بی بهره باشند لیکن چون گرد هم آیند مجموعة قضاوت جمعی کثیر همواره بهتر از قضاوت یک فرد است. همچنان که عامه مردم بهتر از یک فرد درباره یک قطعه موسیقی داوری می کنند، زیرا گروهی مزایای یک شعر یا یک قطعه موسیقی را می فهمند و برخی دیگر سایر محسنات و مزایای آن را و بدین گونه همه مردم بر نیک و بد آن آگاهی می یابند. این مطالب را می توان به تعبیری «دفاع از دموکراسی» نامید. ولی این توصیف موکول به رعایت بعضی شرایط است


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

ارسطو (Aristotle)

انواع حكومت ها از دیدگاه ارسطو

«منشور اساسی (یا آیین حکومت) عبارت از تعیین وضع مقامات مجری قانون، مخصوصأ وضع آن دسته از این مقامات است که عالی ترین سمت های اجرایی را دارند. حکومت در همه جا از حق حاکمیت در داخل دولت برخوردار است و منشور اساسی به حقیقت چیزی جز آئین حکومت نیست. مثلآ در دموکراسی ها این مردمند که زمام قدرت برین را در دست دارند ولی در الیگارشی ها همین قدرت به دست عده ای معدود می افتد. بنابراین می گوییم که این دو شکل حکومت با هم فرق دارند و در موارد دیگر نیز قضیه به همین سان است.»

«حکومت هایی که توجهشان به مصالح همگان معطوف است بر وفق عدالت تأسیس شده اند و بنابراین شکل صحیح حکومت را نشان می دهند. اما حکومت هایی که تنها مصالح فرمان روایان را در نظر دارند اشکال منحرف حکومت هستند. زیرا خصلت استبدادی دارند در حالی که یک دولت صحیح، جامعه ای است مرکب از آزادگان.

حکومت که بالاترین مرجع قدرت در داخل تشکیلات دولت است به ناچار باید در دست شخصی واحد، عده معدودی از اشخاص، یا عده کثیری از همین اشخاص باشد. بنابراین اشکال صحیح حکومت را در سه وضع مختلف که در آن یک تن، تنی چند، یا جمعی کثیر، برای حفظ مصالح عام حکومت می کنند، می توان خلاصه کرد. اما حکومت هایی که قدرت خود را به قصد تأمین منافع شخصی بکار می برند، اعم از این که از یک تن، تنی چند، یا عدهای زیاد ترکیب شده باشند، همه شان اشکال منحرف حکومت هستند.

حکومتی که صلاح عموم را در نظر داشته باشد، اگر به دست یک تن اعمال شود سلطنتی یا پادشاهی نام دارد و اگر بدست گروهی از مردم اعمال شود، آریستوکراسی خواهد بود، به این دلیل که از بهترین مردمان تشکیل می شود و یا این که فرمان روایان کشور بهترین افراد کشورند و مصالح کشور و شهروندان را در نظر دارند، اما حکومتی که خیر و صلاح همگان را دارد و به دست اکثریت اداره می شود، جمهوری است.

پس شکل منحرف حکومت پادشاهی را حکومت ستمگر یا تورانی و شکل منحرف آریستوکراسی را الیگارشی و شکل منحرف جمهوری را دموکراسی می نامند. نورانی نوعی از حکومت ستمگران است که فقط تأمین منافع فرمان روا را در نظر دارد. الیگارشی فقط به منافع و به صلاح توانگران و دموکراسی به صلاح و منافع تهی دستان توجه دارد و هیچ یک از این حکومت ها در فکر مصالح عمومی نیستند.»

دموکراسی و دفاع از تفوق مردم

«بسیاری به این اصل معتقدند که قدرت برین کشور باید در انبوه مردمان باشد و نه در اختیار مشتی از بهترین افراد، و گرچه این اصل خالی از اشکال نیست، چنین به نظر می رسد که متضمن پاره ای از حقیقت باشد. زیرا به احتمال قوی نیروی قضاوت «انبوه مردمان» از قضاوت «مشتی از همان مردمان» - ولو این که اینان بهترین افراد کشور و گل های سرسید اجتماع باشند . صائب تر است. همچنان که جشنی که هزینه برگزاری آن از طرف عده زیادی پرداخت شود، از ضیافتی که تمام مخارج آن از کیسه یک نفر باشد باشکوه تر است و دلیل این که نیروی قضاوت «جمعی کثیر» بر آن مشتی برگزیده برتری دارد همین است که اعضای آن جمع (که هر کدام سهمی از فضیلت برده اند) هنگامی که با هم می نشینند و شور و کنکاش می کنند مثل این است که به انسانی واحد که دارای دست ها و پاها و احساسات و عقول و مشاعر بی شمار است بنابراین بهتر می بیند و بهتر قضاوت می کند و عقلش بیشتر است) تبدیل شده اند.

عین این وضع در اغلب شئون دیگر زندگی، از جمله در عرصه هنر، نیز حکم فرماست و در تشخیص خوبی و بدی آثار هنری (از قبیل شعر و موسیقی) قضاوت «جمعی کثیر» همواره از قضاوت یک فرد تنها بهتر است زیرا که در میان این جمع کثیر بعضی ها هستند که قسمت خاصی از مزایای یک شعر یا یک قطعه موسیقی را می فهمند و برخی دیگر سایر محسنات و مزایای آن را. لكن همگان، مجموع مزایای آن قطعه هنری را درک می کنند. انبوه مردمان نیز بر همین حالت را دارند و در مجموع دارای خواصی هستند که هیچ کدام از اعضای جمع به تنهایی آن را ندارند.»

ارسطو می گوید که دموکراسی به معنای حکومت اکثریت در نظر جمعی بهتر از حکومت گروه اندک است، زیرا توده مردم اگر چه یکایک از فضیلت بی بهره باشند لیکن چون گرد هم آیند مجموعة قضاوت جمعی کثیر همواره بهتر از قضاوت یک فرد است. همچنان که عامه مردم بهتر از یک فرد درباره یک قطعه موسیقی داوری می کنند، زیرا گروهی مزایای یک شعر یا یک قطعه موسیقی را می فهمند و برخی دیگر سایر محسنات و مزایای آن را و بدین گونه همه مردم بر نیک و بد آن آگاهی می یابند. این مطالب را می توان به تعبیری «دفاع از دموکراسی» نامید. ولی این توصیف موکول به رعایت بعضی شرایط است.

در درجه اول، آن عده زیاد (آن جمع کثیر) که مورد اشاره ارسطوست، فقط شامل شهروندانی می شود که با توجه به تقسیمات سیاسی به نسبت جمعیت کلی شهرهای یونان در آن دوره اقلیتی پیش نبود. همچنین اگر معنی دموکراسی «حکومت مردم بر مردم» باشد در آن صورت نظمی که ارسطو در اینجا از آن دفاع می کند، دموکراسی نیست. از هیچ کدام از مطالبی که در رساله سیاست بیان شده، این موضوع مستفاد نمی گردد که انبوه مردمان (توده مردم عادی) لیاقت حکومت کردن را دارند.

استعداد «خردمندی دسته جمعی» که ارسطو به آن ها نسبت می دهد فقط متضمن این مفهوم است که این «جمع کثیر» آن صفات و شرایطی را که برای تشخیص لیاقت در دیگران (یعنی در حکم رانان جامعه) لازم است دارا هستند، ولی داشتن این شرایط به هیچ وجه مستلزم آن نیست که خودشان نیز استعداد حکم رانی و شایستگی انتصاب به مناصب مهم کشوری را داشته باشند. راجع به آن قسمت از اندیشه ارسطو که در تأیید «حسن قضاوت مردمان» ابراز می شود شاید «نقل گفته مکولی» و مقایسه آن با نظر ارسطو در اینجا بی فایده نباشد. مکولی می گوید: «کانینگ غالباً می گفت که قضاوت مجلس عوام انگلستان (من حيث المجموع) از قضاوت داناترین و خوش فکرترین اعضای آن (بطور منفرد) بهتر است و من شخصآ در این عقیده ام که کانینگ راست می گوید.»

شاید بتوان صحت گفتار ارسطو را با ذکر مثالی ساده تر نشان داد. ما همه با روش انتخاب کمیسیون ها در دستگاه دموکراسی آشنا هستیم. در برگزیدن این کمیسیون ها که مأمور ارائه طریق و تسلیم پیشنهادهای عملی برای اجرای مقاصد مخلتف می شوند،صحت این عقیده را به تلویح می پذیریم که «نظر دسته جمعی» اعضای کمیسیون عاقلانه تراز نظر عاقل ترین اعضای آن می باشد.

چیزی بسیار شبیه به این اصل در اندیشه ارسطو وجود دارد که به تلویح از آن نظر که روی هم رفته مورد قبول صاحب نظران است مستفاد می گردد. اینان عقیده دارند که در تشخیص ارزش حقیقی آثار هنری و ادبی هیچ گونه اظهارنظر از جانب یک منتقد فردی، هر قدر هم که او مشهور و مشعشع باشد، به پای قضاوتی که آیندگان درباره همان آثار خواهند کرد نمی رسد و ارزش تشخیص نسل های آینده نوعی قضاوت دسته جمعی است که در آن عده کثیری از مردمان شرکت دارند.

اغلب این عده، اگر به چشم نظردهندگان منفرد نگریسته شوند، هرگز به پای آن صاحب نظر مشهور اعصار گذشته (که با نویسنده یا سازنده اثر معاصر بوده است) نمی رسند؛ به این معنی که منفردآ قوه تشخیص و قضاوت هنری او را نمی توانند داشته باشند. البته در این مورد روی این فرض پیش می رویم که قضاوت انفرادی مردمان که پایه قضاوت دسته جمعی آن هاست عموما در یک عصر یا زمانی واحد ابراز نشده، بلکه در ازمنه مختلف بیان گردیده است و در نتیجه آن قضاوت دسته جمعی که درباره اش صحبت می کنیم به تدریج در طی زمان از به هم پیوستن عقاید مختلف بوجود آمده است.

تفوق قانون

«قدرت قانون که خالی از شهوات و احساسات است البته جای حاکم و قاضی را نمی گیرد ولی به حاکم و قاضی قدرتی می دهد که واجد یک خاصیت اخلاقی و در صورت فقدان قانون مسلمآ قدرت حاکم واجد این خاصیت اخلاقی نخواهد بود.

ارسطو می گوید: امکان دارد که در تهیه و تدوین قانون، حکمت دسته جمعی مردم حتی بر حکمت خردمندترین قانون گذار تفوق داشته باشد.

ارسطو قانون را حاکم و شرط اصلی وجود کشور و دولت به حساب می آورد و می گوید قانون باید شامل حکمت حقیقی باشد. شرایط و مبانی اخلاقی که قانون را لازم نموده است باید به عنوان ایده آل های اخلاقی دولت و کشور در آن مندرج گردد. لذا زمامدار سیاسی باید مطیع قانون باشد و نیز باید آزادی و رضایت رعایا را تضمین نماید.

ارسطو می گوید: در داخل تشکیلات دولت کدام قدرت باید «قدرت برترین» شمرده شود. قدرت عوام الناس بی چیز (تهی دستان)؟ قدرت ثروتمندان؟ قدرت نیکان؟ قدرت بهترین افراد اجتماع؟ یا قدرت جابری خودکامه؟ چنین به نظر می رسد که انتخاب هر کدام از این پنج منبع قدرت نتایجی ناگوار در بر داشته باشد.

ارسطو می گوید تفاوت دولت ها از همدیگر بستگی به این دارد که «قدرت برین» در داخل کشور به یک تن، تنی چند یا به جمعی کثیر تفویض شده باشد. اما در نظریه ارسطو شرطی هست که تمام این دولت ها (که مرجع ترین قدرتند) از مطابقه با آن ناگزیرند: به این معنی که هر کدام از آن ها باید قدرت خود را به دلخواه و بی توجه به مفاد قانون بکار اندازند و اگر چنین کردند نتیجه عملشان دگرگون شدن شکل دولت نخواهد بود بلکه آن سازمانی خواهد بود که اطلاق نام دولت به آن اصلا صحیح نیست.

زیرا در جامعه ای که قانون فاقد قدرت باشد حکومت هم وجود ندارد. قانون از هر چیزی باید برتر و والاتر باشد و حق زمامداران کشور برای بکار بردن نیروی قضاوت شخصی فقط تا آن جا معتبر است که این نیرو را در تعیین تکلیف جزئیات و خصوصیات قانون بکار اندازند، نه این که خود قانون را زیر پا بگذارند. این وصفی است که می توان آن را حکومت صحیح جمهوری (مبنی بر منشور اساسی) نامید.

تعریف حاکمیت در قاموس سیاسی عصر جدید این است: تفوق بر قانون. طبق اندیشه ارسطو، وجود یک هیأت حاکم یا اراده حاکم به کلی غیر قابل تصور است، زیرا به قدرتی یا اراده ای اجازه دادن که مافوق قانون قرار گیرد، مفهومش نابود کردن قانون است در حالی که وجود قانون (طبق نظر ارسطو) برای جامعه سیاسی اهمیت حیاتی دارد. ممکن است همین مطلب را به نحوی دیگر بیان کرد و گفت که در عالم اندیشه ارسطو خود قانون حاکم است ولی معنی این حرف باز همان خواهد بود که هیچ قدرتی برتر از قانون حاکم بر قانون وجود ندارد.

وجه اختلاف دیگر افلاطون و ارسطو در زمینه قانون است. درباره موضوع حاکمیت کما این که درباره خیلی چیزهایی دیگر، باز افلاطون است و نه ارسطو، که هسته افکار جدید را در بر دارد. افلاطون است که می گوید: «داشتن معرفت علمی صاحبش را مافوق قانون قرار می دهد به نحوی که اگر انسان اصولی را که مبنا و زمینه قانون است به خوبی درک کند عقیده اش بر تمام قانون های مدون که محتوی آن اصول است برتری خواهد داشت.»

در یکی از مهمترین قسمت های رساله جمهور، افلاطون اظهار می دارد که برای بقای دولت وجود یک عده مردان استثنایی در داخل آن دولت لازم است که همگی دارای قدرت استنباط عملی باشند و اصولی را که زیر بنای قوانین هستند به خوبی درک کنند. به عبارت دیگر در دنیا سیاستمدارانی هستند که فکرشان دائمآ به طرح نقشه ها و ایجاد وسایل مختلف مشغول است تا خاک اقوام دیگر را (اعم از این که اینان بخواهند یا نخواهند) تحت تسلط خود در بیاورند و بر مردمانش اجحاف و ستمگری روا دارند.

«آتیه شهر را هرگز نباید روی این فکر استوار کرد که چون قوی شد بر همسایگان بتازد و سرزمین های آن ها را فتح کند. این گونه نقشه ها و برنامه ها باید به کلی دور ریخته شود. از اینجاست که آشکارا می بینیم که مشاغل جنگی (با وصف این که باید محترم شمرده شود) عالی ترین هدف کوشش های انسان نیست و فقط وسیله ای است برای نیل به آن هدف و قانون گذار خوب باید سئوال کند که دولت ها، نژادها، ملت ها و جوامع انسانی چگونه و از چه راهی ممکن است در خلق کردن یک زندگی خوب و ایجاد سعادتی که تحصیلش مقدور است با هم تشریک مساعی کنند.»

«اصل یا قانونی که هدفش استیلای جبری بر دیگران باشد نه سیاستمدارانه است، نه سودمند و نه حق؛ زیرا مصالح افراد و دولت ها از هم جدا نیست و هر چه برای آنان خوب باشد برای اینان نیز خوب است و این ها همان چیزهایی هستند که قانون گذار باید در ذهن شهروندان رسوخ دهد. نیز نباید فنون جنگ را از این نظر به مردم یاد داد که خاک دیگران را اشغال کنند و افرادی را که سزاوار بندگی نیستند به پایگاه بندگان تنزل دهند.

ولی در درجه اول باید مواظب باشند که خود بنده و مملوک دیگران گردند و در ثانی اگر قصد جهان گشایی دارند نیتشان از این عمل تأمین خیر و مصلحت کسانی باشد که خاک آن ها را به کشور خود ملحق می سازند نه این که جهان گشایی را فقط وسیله ای برای اعمال زور و تحكم بر دیگران قرار دهند.

در درجه سوم باید مواظب باشند که سروری آن ها فقط به آن دسته از مردمان که استحقاق بندگی دارند تحمیل شود. حقایق عینی، توام با دلایل صحیح، این نکته را ثابت می کند که قانون گذار باید تمام وظایف نظامی و غیرنظامی اتباع کشور را با توجه به این دو هدف اساسی که تأمین صلح و فراغت برای آن هاست تعیین کند، زیرا اغلب دولت های جنگاور (نظامی) فقط تا موقعی از امنیت و آسودگی بهره مندند که به جنگ اشتغال دارند و همین قدر که به مقصد جهان گشایی خود نایل شدند و جنگ تمام شد سقوط می کنند و از این حیث نظیر شمشیرها و آهن های استعمال نشده هستند که در دوران صلح و آرامش معمولآ زنگار می گیرند و خاصیت حقیقی خود را از دست می دهند.»

اندیشه های ارسطو (قسمت پایانی)
 

ارسطو می گوید: «وجود فراغت ضرورت حتمی دارد زیرا که صلح، هدف نهایی جنگ است و فراغت هدف نهایی کار و زحمت.

درباره فن موسیقی ممکن است تردیدی پیش آید. در زمان خود ما بیشتر مردم موسیقی را به قصد تفریح و تمتع سمعی یاد می گیرند، در صورتی که در زمان قدیم فراگرفتن موسیقی قسمتی از برنامه آموزشی شهروندان را تشکیل می داد. چون که اقتضای خود طبیعت این است که ما نه تنها به خوبی از عهده کار و فعالیت برآییم بلکه بتوانیم از فراغتمان نیز به خوبی استفاده کنیم.

زیرا نخستین اصل و نخستین منظور در هر عمل تحصیل فراغت است، درست است که انسان به هر دو این ها (کار و فراغت) نیاز دارد ولی فراغت از کار کردن بهتر است یعنی هدف کار کردن به واقع چیزی جز تحصیل فراغت نیست. بدیهی است که این وقت نباید صرف تفریح و خوشگذرانی گردد چونکه در آن صورت خود تفریح هدف زندگانی انسان می شود. اما اگر قبول داشته باشیم که این وضع غير قابل تصور است و انسان در عرض مدتی که مشغول کار و تقلا است نیازش به تفریح از هر موقع دیگر بیشتر است. (زیرا کسی که سخت مشغول کار کردن و زحمت کشیدن است احتیاج به استراحت و تمدد اعصاب دارد و تفریح وسیله ایجاد راحتی برای انسان است در صورتی که آن جام اعمال سخت همیشه با کوشش و خستگی توام است) در آن صورت تفریح را فقط در مواقع مناسب و بصورت داروی رفع خستگی باید بکار برد، زیرا احساساتی که از این رهگذر در روح ایجاد می شود همان است که استراحتش می نامیم و راحتی از خوشی حاصل می شود.

اما فراغت چیزی است که بنفسه خوشی، سعادت و تمتع از زندگی، نصیب انسان می کند و این چیزها را فقط کسانی که فراغت دارند، و نه کسانی که مغشول کار و تقلا هستند، می توانند به تجربه دریابند. پس تنها فایده موسیقی اشغال قسمتی از وقت فراغت انسان است و دلیل گنجانده شدنش در برنامه آموزش ابتدایی اطفال نیز ظاهرآ همین بوده است که آزادگان بتوانند از آن در آتیه بعنوان یکی از راه های گذراندن وقت فراغت خود استفاده کنند.

فعالیتی که انسان خوب آن را می پسندد فعالیتی است که با فضیلت سازگار است و بنابراین خوشبختی انسان در تفریح و خوشگذرانی نیست و اگر چنین می بود حقیقتآ تعجب داشت که انسان در سرتاسر عمر خود متحمل رنج ها و مشقت های بی شمار گردد و فقط برای این که مدتی از آن عمر را به تفریح و لهو و لعب بگذراند. صرف عمر در تلاش و خستگی به قصد تفریح، عملی است جلف و کاملاً کودکانه.

اما تفریح و خوشگذرانی به این قصد که انسان برای کار و کوشش بعدی آماده شود، نه تنها بد نیست بلکه چنان چه آناخارسیس می گوید عملی است کاملاً صحيح. زیرا خوشگذرانی یک نوع استراحت و رفع خستگی است و ما به استراحت نیازمندیم چون که نمی توانیم لاينقطع کار کنیم. پس در این حالت استراحت هدف نیست بلکه وسیله ای است که انسان را برای کار و کوشش مجدد آماده می سازد.»

باید دانست که مقصود ارسطو از فراغت، سرگرمی یا بیکاری و تن آسایی نیست و مفهوم این واژه در فلسفه سیاسی ارسطو اهمیتی خاص دارد.

ارسطو زندگی فعالی آدمی را بر سه بخش تقسیم می کند: کار، سرگرمی و فراغت. پس فراغت چون برهه ای از زندگی فعال است نمی تواند همانند بیکاری باشد و ارسطو هم آن را نوعی از کوشش آدمی می انگارد. ولی فرق کار را با فراغت در این می داند که کار از روی ضرورت و نیاز آن جام می گیرد یعنی خود وسیله برای غایتی خاص ست اما فراغت کوششی است که آدمی آن را از برای نفس آن و نیز رضایت معنوی و فضایل اخلاقی که از آن بدست می آورد آن جام می دهد.

در زمان ما کلمات فراغت و تفریح به طور مترادف به کار می روند و هر دو تقریبآ یک معنی دارند. ساعات فراغت انسان برای ما ساعات تفریح و رفع خستگی اوست و وقتی از زندگانی فراغت آمیز صحبت می کنیم منظورمان عمری است که به راحتی می گذرد و در آن احتیاج به کارکردن نیست. اما معنی کلمه فراغت در نظر ارسطو هیچ کدام از این ها نیست. یکی از مهمترین دلایلی که او برای توجیه بندگی به کار می برد همین است که اشتغال بنده به کارهای سخت بدنی وسیله تأمین فراغت برای خدایگان اوست. فراغت در نظر ارسطو استراحت نیست بلکه نوعی فعالیت است و منظور از کلمه فراغت در قاموس ارسطو فرصت اشتغال انسان به این گونه کارهاست.

میان اشتغالات والای انسان (اشتغالاتی که هدفشان رفع حوایج مادی و اقتصادی نیست) فعالیت سیاسی او برای حکومت کردن مقام اول را دارد. سپس خدمات عمومی، فعالیت های نظامی و جنگی (که در آن ها فضیلت و شجاعت تحقق عملی می یابد)، استقرار روابط اجتماعی با یاران شهروند (که فضیلت اعتدال انسان را به کار می کشاند) سخاوت مندی، بزرگ منشی، یاری به همنوع، شرکت در مسابقات ورزشی، در نمایش های دراماتیک، در آئین های مذهبی و بالاخره اشتغال به تحصیل علم و فلسفه.

ساعتهایی که یک شهروند عادی آتن در مجامع عمومی، در دادگاه های قضائی، در نمایش خانه ها، در معابد خدایان، در نبردها، در میدان های ورزشی، یا در مدارس فلسفی، صرف می کرد ساعت هایی بودند مملو از فعالیت هایی شدید، ولی همه شان در دایره همان تعریف ارسطویی از کلمه فراغت می گنجیدند. معنی فراغت در نظر ارسطو صرف وقت برای این قبیل کارها بود و در نتیجه «فعالیت های فراغت آمیز» انسان را با فعالیت های مربوط به یک زندگانی خوب که دولت اساسآ به قصد تأمین آن بوجود آمده است باید یکسان و در یک ردیف شمرد.

بیشتر بخوانید:

اندیشه های ارسطو(قسمتهای دیگر)

جان لاک و نظریه دولت

افلاطون زندگی و اندیشه های وی

 

منبع: تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب - دکتر ابوالقاسم طاهری

پایگاه خبری حقوق نیوز -  سیاسی و اجتماعی


 
 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: