حقوق خبر
والدین و نوجوان

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 3)

وسعت و شدت تغییرات در سن بلوغ و دوره ی نوجوانی به اضافه ی نداشتن اطلاعات کافی از این دوره و نیز عدم برخورد مناسب والدین، زمینه ساز بسیاری از مشکلات می شوند. بهتر است والدین خصوصاً والد هم جنس تا جایی که ممکن است فرزند خود را برای سن بلوغ آماده کنند. مثلاً مادر باید دخترش را از تغییرات بلوغ و مسئله ی عادت ماهانه آگاه کند و پدر نیز باید تغییرات سن بلوغ را برای پسر خود بگوید. برای داشتن اطلاعات صحیح می توانید از افراد آگاه مثل پزشکان، روان شناسان یا مربیان کمک بگیرید.

حقوق نیوز/ روانشناسی/ روانشناسی خانواده

رفتار با نوجوان

بر هیجانات خود مسلط باشید

بسیاری از مشکلات در روابط بین انسان ها، به دلیل عدم تسلط بر هیجانات به وجود می آیند. گذشته از اقدامات از پیش طراحی شده، اغلب حوادث ناگوار وقتی اتفاق می افتند که افراد نمی توانند عواطف و هیجانات خود را مهار کنند و رفتارهایی از آنها سر می زند که هیچ گاه فکرش را هم نمی کردند. کافی است به صفحه ی حوادث روزنامه ها نگاهی بیندازید تا به درستی این ادعا پی ببرید.

مروری بر صفحه ی حوادث نشان می دهد، تعدادی از جرم ها مثل آدم ربایی، فریبکاری برای سوءاستفاده از کودکان، کلاهبرداری مالی و... با نقشه ی قبلی انجام می شوند، اما بسیاری از جرم ها مثل درگیری های خیابانی، رقابت های خونبار عشقی، رفتارهای جنون آمیزِ ناشی از ناکامی های عاطفی و... در لحظه و بدون قصد قبلی صورت می گیرند.

خوشبختانه در اغلب خانواده ها، مشکلات با روش های مسالمت آمیز حل و فصل می شوند، اما بسیارند خانواده هایی که در آنها خشونت و درگیری های شدیدی وجود دارد.
سه موقعیت فرضی را مجسم کنید:

1) والدینی اعتقاد دارند که نباید نسبت به فرزندان شان خشونت جسمی و کلامی داشته باشند و رفتارشان هم در همین راستاست، یعنی خشونت جسمی و کلامی ندارند.

2) والدینی اعتقاد دارند که نسبت به فرزندان هر رفتاری می توانند داشته باشند و همین طور هم عمل می کنند، یعنی خشونت جسمی و کلامی از خود نشان می دهند.

3) والدینی که اعتقادی به خشونت جسمی و کلامی ندارند اما در عمل، خشونت جسمی و کلامی نشان می دهند.

والدین دسته ی اول و دوم طبق اعتقادشان رفتار می کنند، هر چند که والدین دسته ی دوم اعتقاد نادرستی دارند. اما والدین دسته ی سوم اعتقادشان با رفتارشان هم خوانی ندارد، یعنی نمی توانند احساس شان را مهار کنند و همین عامل باعث می شود سررشته ی امور از دست شان در برود. کنید.
حتماً به یاد دارید که بارها خواسته اید راجع به موضوعی با فرزندتان حرف بزنید و کار به جروبحث، توهین، دلخوری، قهر یا حتی خشونت فیزیکی کشیده، بعد هم دورِ باطلِ سرزنش کردن و سرزنش شدن آغاز شده است.

برای این که بتوانید هیجانات خود را مهار کنید، باید از نظر کلی در وضعیت مناسبی قرار داشته باشید. یعنی سعی کنید به خود و علایق تان برسید، احساس رضایت را در خود افزایش دهید و به اندازه ی کافی استراحت کنید.

سعی کنید حتی اگر فرزندتان شما را تحریک می کند، حتی الامکان به خود مسلط باشید و اگر فکر می کنید توانایی آن را ندارید، محیط را ترک کنید. بحث را به تعویق بیندازید. به خود کمی مهلت بدهید تا به یاد بیاورید فرزند نوجوان تان یکی از عزیزترین و گران بهاترین آدم های زندگی شماست.

از قله ی همه چیزدانی و همه کارتوانی پایین بیایید

از مهم ترین درس هایی که از نوجوانی فرزندانم آموخته ام این است که لزوما همه ی افکارم درست نیست و اگر هم درست باشد، ضرورتی به اعمال همه ی آنها نیست و من همه ی آنها را نمی توانم انجام دهم. من با طی کردن یک برهه ی پرچالش به این باور رسیدم، چون از کودکی اهل مطالعه بودم، در رشته ی روان پزشکی تحصیل کرده بودم و غیر از تجربیات بالینی، با دوستان و اقوام مشورت می کردم، در مجموع به خودم اطمینان زیادی پیدا کرده بودم. وقتی دختر اولم به سن نوجوانی رسید، دیدم فرصت خوبی است که دوباره باورهایم را ارزیابی کنم که:

 - راجع به این موضوع چه فکری می کنم؟

 - چرا این جور فکر می کنم؟

 - چرا تصور می کنم حتماً همین طرز فکر درست است؟

 - آیا می توانم جور دیگری هم فکر کنم؟

البته این موارد مربوط به مسائل ارزشی یا خط قرمزهایی مثل مسائل اخلاقی، مصرف مواد مخدر، ارزش های بنیادین اجتماعی و موضوعاتی از این دست نبودند، بلکه در مورد هزاران مسئله ی ریز و درشت روزمره بودند که ناخودآگاه فکر می کردم روش برخورد من با آنها درست ترین و بی چون و چراترین است. مواردی مثل این که:

- اوقات فراغت را باید کتاب خواند.

 - برای کتاب باید پول پرداخت ولی برای لوازم آرایش نه.

 - روز تعطیل را باید در طبیعت گذراند.

- لباس باید بسیار ساده باشد.

 - و ...

شاید بگویید: «خب اعتقادات شما که درست بود پس چه مشکلی داشتید؟» این یکی از مهم ترین اشتباهات والدین است. یعنی والدین به صرف این که حرفشان درست است، از فرزندشان انتظار دارند آن را بی چون و چرا قبول کند: «صرفه جویی کن، کتاب بخون، ورزش کن، ساده باش، وقتت رو با خانواده و اقوام بگذرون، به جای رفتن به رستوران همراه ما به مهمانی بیا، این جوری بشین، اون جوری پاشو، اینو بپوش، اونو نپوش، این جوری حرف بزن، اون جوری حرف نزن و...)

در نظر گرفتن محدوده های سبز و زرد و قرمز باعث شد بتوانم این چالش خطیر را پشت سر بگذارم.

محدوده ی قرمز: رفتارِ قاطع

محدوده ی زرد: برخورد رفتاری و اصلاح در طول زمان

محدوده ی سبز: توجه، تشویق و جایزه
برای جلب همکاری فرزندانتان صادقانه به آنها بگویید: «تو اولین بار است که ۱۵ سالگی را تجربه می کنی، تجربه ای که من سال ها قبل پشت سر گذاشتم. الان اگر با همین تجربه ها قرار بود دوباره ۱۵ ساله شوم، شاید بهتر عمل می کردم. تو داری برای اولین بار این موقعیت را تجربه می کنی و من هم برای اولین بار مادر یا پدر) بودن یک نوجوان ۱۵ ساله را تجربه می کنم. ما هردو ممکن است جاهایی اشتباه کنیم. بیا به هم کمک کنیم تا این دوره را به خوبی بگذرانیم.»

به جای اصلاح دیگران خودتان را اصلاح کنید

در یکی از کتاب های روان درمانی به مطلب جالبی برخوردم: «عجيب است که اغلب افراد کار آسان را انجام نمی دهند (تغییر خودشان) و در صدد انجام دادن یک کار غیر ممکن هستند (تغییر دیگران)!»

مفهوم این مطلب در زندگی شخصی و شغلی به من بسیار کمک کرده است. اغلب اوقات من یک طرف میز می نشینم و مراجع یا مراجعين من طرف دیگر میز. آنها از مشکلات خود می گویند، من به محتوای حرف شان توجه می کنم اما بیشترین توجه من به این مسئله معطوف است که آنها چگونه می خواهند مشکل شان را حل کنند؟

 - پسر من گستاخ است، نمی توانید کاری کنید که..

 - دختر من لجباز است، می توانید کاری کنید که...

 - پسر من بی مسئولیت است، می توانید راهنمایی اش کنید که...

 - دختر من حرف شنوی ندارد، می توانید نصیحتش کنید که...

در همه ی این موارد و ده ها مورد رایجی که در زندگی وجود دارد باید دقت کنیم که نقش ما در هر مشکل چه قدر است و ما چگونه باید در خود تغییر و تعدیل ایجاد کنیم؟

 - آیا من رفتار تحریک کننده ای دارم، آیا پسرم را عصبانی می کنم؟

 - آیا در مورد دخترم سختگیرانه و بدون انعطاف رفتار می کنم؟

 - آیا توقعات مناسبی از پسرم داشته ام؟

 - آیا الگوی خوبی برای او بوده ام؟

 - آیا نحوه ی درخواست من از دخترم نادرست است یا چیزی که از او می خواهم غیرمنطقی است؟

ممکن است در بعضی از موضوعات سهم شما کم باشد، اما همان درصد کم را هم بشناسید و برطرف کنید. این استدلال ها را به کار بگیرید که:

 - اون درس نمیخونه، من باید عوض بشم؟!

 - مگه پدر و مادرهای ما که اصلاً خبر نداشتند چند تا بچه دارند، به این همه دنگ و فنگ فکر می کردند؟

 - دوره ی ما پدرسالاری بود و حالا فرزندسالاری شده، همیشه ی خدا توسری خور بوده ایم.

به یاد بیاورید که روش علامت سؤال به شما کمک می کند. «آیا داره در دستیابی به هدف کمکم می کنه؟ اگه کمک میکنه ادامه میدم و اگه داره به من ضرر می زنه قطعش می کنم.»
هر جا که ما والدین، صادقانه و صمیمانه برای تغییر دادن و اصلاح کردن خود تلاش کنیم، به افزایش اعتماد فرزندمان و تقویت او کمک می کنیم. و به این ترتیب یکی از مهم ترین مسئولیت های خود را انجام می دهیم. یعنی به رشد فرزندمان کمک می کنیم و مهم تر از آن، فرصت همانندسازی با یک الگوی مثبت را به او می دهیم.
 

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 3)

 فرزندتان را برای بلوغ و نوجوانی آماده کنید

تغییراتی که در دوره ی نوجوانی اتفاق می افتد، سریع، چشمگیر و فراگیر است. این تغییرات در حیطه های جسمانی، شناختی، روانی و رفتاری صورت می گیرد.

مهم ترین واقعه ای که بلوغ را مشخص می کند، تغییرات جنسی اولیه و ثانویه است.

تغییرات جنسی اولیه در اندام های جنسی اتفاق می افتد و تغییرات جنسی ثانویه در کل بدن به وجود می آید.

افزایش قد و وزن، تغییر صدا، زبر شدن موهای بدن، روییدن موهای زیر بغل و مناطق تناسلی و صورت (در پسران)، جوش های صورت و بدن قسمتی از این تغییرات است. رشد اندام های جنسی در دختران و پسران و وقوع عادت ماهانه و رشد پستان ها در دختران از خصوصیات جسمانی بارز در دوران بلوغ است.

در این دوره نوجوان از نظر شناختی هم تغییراتی می کند که وسعت یافتن دیدگاه های فردی راجع به مسائل مختلف، افزایش توانایی های ذهنی، علاقه به فلسفه و موضوعات ارزشی و مسائل اجتماعی، و بحث کردن راجع به زمینه های مختلف از آن جمله اند.

در روان نوجوان هم تغییراتی ایجاد می شود. نوجوان به چیزهایی که قبلاً بی چون و چرا می پذیرفته بی اعتماد می شود و درباره ی خود و دیگران شک و تردید می کند، سؤالات بی شماری برایش پیش می آید، به جنس مخالف علاقه مند می شود و نسبت به آن کنجکاوی می کند، به ظاهر خود خیلی اهمیت می دهد و تمام فکرش روی این مسئله متمرکز می شود که ظاهر خوبی داشته باشد و نظر جنس مخالف را جلب کند.

تغییرات رفتاری نوجوان نیز خود را به صورت تحریک پذیری، بی حوصلگی، تمایل به مشاجره و مخالفت با دیگران نشان می دهد و نوجوان متوقع، عجول، حساس، زودرنج و بی قرار می شود.

جالب این جاست که بسیاری از نوجوانان به اطلاعات درستی درباره ی این دوره ی مهم زندگی دسترسی ندارند و اغلب مطالب را از والدین فرا نمی گیرند، بلکه از دوستان و اطرافیان، و چه بسا از منابع غیرموثق و غیرمطلع اطلاعاتی دریافت می کنند.

وسعت و شدت تغییرات در سن بلوغ و دوره ی نوجوانی به اضافه ی نداشتن اطلاعات کافی از این دوره و نیز عدم برخورد مناسب والدین، زمینه ساز بسیاری از مشکلات می شوند. بهتر است والدین خصوصاً والد هم جنس تا جایی که ممکن است فرزند خود را برای سن بلوغ آماده کنند. مثلاً مادر باید دخترش را از تغییرات بلوغ و مسئله ی عادت ماهانه آگاه کند و پدر نیز باید تغییرات  سن بلوغ را برای پسر خود بگوید. برای داشتن اطلاعات صحیح می توانید از افراد آگاه مثل پزشکان، روان شناسان یا مربیان کمک بگیرید.

تأسفانه در حال حاضر کتابی که در این زمینه کمک کننده باشد در ایران وجود ندارد یا کمیاب است ولی می توانید از منابع مختلف استفاده کنید تا اطلاعات درستی به دست بیاورید و به فرزندانتان بدهید.

نگران نباشید که دادن اطلاعات باعث به هم ریختن مرزهای بین شما و فرزندان تان شود، این هم از مهارت های والدگری است که بتوانند ضمن رد و بدل کردن اطلاعات درست با فرزندان، مرزهای احترام و ارزش را بین یکدیگر حفظ کنند.

تفاوت فرزندتان را با خود به رسمیت بشناسید

به وجود آوردن و پروردن فرزندان، تجربه ی بسیار غنی و ارزشمندی است. فرصتی که اگر از آن استفاده کنیم، خودمان هم غنی، انعطاف پذیر و قوی خواهیم شد. والد نوجوان بودن به معنای آشنایی با تجربه ی هزاران موقعیت مختلف و غیرقابل پیش بینی است. موقعیت هایی مثل رفتار با پدر و مادر و هم شیرها (برادر- خواهر)، ارتباط با همکلاسی ها، ارتباط با معلمان و مربیان، انجام دادن تکالیف، مدارا کردن با هیجانات، فشارها، حسادتها، رقابت ها، ناامیدی ها، دلسوزی ها، امیدواری ها، برنامه های آینده و...

زندگی با نوجوان مثل زندگی در یک محیط غیرقابل پیش بینی است و به دقت و هوشیاری بسیار نیاز دارد و تصمیم گیری ها و اقدامات درست بسیاری را می طلبد.

اما شاید مهم ترین موضوعی که والدین باید بپذیرند و حل کنند، این است که فرزندشان با آنها تفاوت دارد. گو این که هر نوزادی که متولد می شود ویژگی های سرشتی خاص خود را دارد. ممکن است خجالتی، شجاع، ترسو، آرام، تحریک پذیر، قانع، بیش خواه، لجباز، صبور، عجول، بیش فعال، کم فعالیت و... باشد.

افراد در سنین پیش از مدرسه و حین مدرسه خصوصیات ویژه ی خود را نشان می دهند، اما در سنین نوجوانی این تفاوت ها چشمگیر می شوند و نوجوانان اصرار دارند این تفاوت ها را بازگو کنند و راجع به اختلاف نظرها جر و بحث کنند: «من این جوری فکر می کنم»، «من طرز فکر شما رو قبول ندارم.»، «من برنامه ی زندگی شما رو قبول ندارم.»، «اگر جای شما بودم کارم رو ول می کردم.»، «این دوستانی که شما دارید..»، من اگر جای شما بودم، این جوری رفتار می کردم» و...

ممکن است بیان این تفاوت ها و اختلاف نظرها بیش از آنکه به منظور زیر سؤال بردن شما باشد، تلاشی برای ارائه ی نقطه نظرات او باشد. در واقع گاهی نوجوان نمی تواند بپذیرد والدینش با او تفاوت دارند؟ در این موقعیت است که جو بدی در خانه حاکم می شود، هرکس دیگری را زیر سؤال می برد و ارزش های او را نادیده می گیرد.

باید بپذیرید که اصل بر تفاوت بین شما و نسل بعد از شماست و این موضوع نه توهین آمیز است، نه موجب نگرانی و نه غافلگیرکننده.

تفاوت او را با خود بپذیرید تا او هم بپذیرد که شما با او متفاوتید. متفاوت، اما هر کدام در جایگاه خود ارزشمند. مثلاً پدر در جایگاه خود و با روش های سنتی تر مغازها را اداره می کند. مادر به روش خود آسایش را در خانه فراهم می کند. فرزندان به فن آوری جدید دسترسی دارند، فیلم های به روز می بینند، موسیقی های جدید گوش می کنند، لباس های خاص خود را می پوشند و حتی اصطلاحات خاص خود را دارند، این تفاوت ها می تواند حتی آرام کننده و امنیت بخش باشد: این همه تفاوت را چیزی به هم پیوند می دهد، و آن رشته ی عشق است.

مهم ترین رویداد نوجوانی، بلوغ و مهم ترین دستاورد آن، دستیابی به هویت است. فردی که هویت مستاخی دارد، می داند که کیست، چه می خواهد و به کجا می رود.

از تجربه های نوجوانی تان کمک بگیرید

می دانم اغلب والدینی که این عنوان را می خوانند، می گویند: دوره ی نوجوانی ما دوره ی قَدَرقُدرتي والدين، تصمیم گیری آنها و تمکین ما بود. دوره ای که آنها تعیین تکلیف می کردند و ما باید می شنیدیم و می پذیرفتیم. دوره ای که ما نه تنها جرئت بیان خواسته های مان را نداشتیم بلکه حتی گاه جرئت نمی کردیم به آنها فکر کنیم.»، «دورهی ما دوره ی تحمل کردن ها، طاقت آوردن ها، سخت کوشی ها، قناعت کردن ها و انتظار کشیدن ها بود. اما نوجوانان امروز، بیصبر، عجول، پرتوقع و اسرافکارند. هرچه بیشتر می خواهند، کم تر تلاش می کنند. هر چه توقعات شان بیشتر است، صبرشان کمتر است. هرچه در جر و بحث و مخالفت زیاده روی می کنند، در سپاسگزاری و قدردانی امساک می کنند» و..

بسیاری از والدین می گویند: «ما نسل سوخته ایم؛ در نوجوانی ما پدرسالاری حاکم بود و در میانسالی مان فرزندسالاری حاکم است.»، «ما نسل بال مرغ خوریم. نوجوان که بودیم، ران مرغ مال بزرگ ترها بود و حالا هم که خودمان بزرگ شده ایم، مال کوچک ترهاست.» و از این دست حرف ها که بسیار گفته می شود.

من نوجوانی خود را به خوبی به یاد دارم و رفتار والدینم را در آن زمان به خاطر می آورم. و از سوی دیگر والدگری را در نوجوانی فرزندانم به خوبی لمس کرده ام. با آنکه والدين من نه مستبد بودند و نه خودمحور و شاید از بهترین نمونه های والدگری در زمان خود به حساب می آمدند، تفاوت های چشمگیری بین رفتار من و آن ها وجود داشت و دارد. بسیاری از اوقات پدران و مادران ما که پدربزرگ ها و مادربزرگ های فرزندان ما هستند، وقتی ما را با فرزندان مان مقایسه می کنند، خدا را شکر می کنند که در این دوره، بچه دار نشده اند و مجبور به بزرگ کردن فرزندان این دوره نبوده اند!

از همه ی این حرف ها که بگذریم، بهتر است تغییرات همه جانبه ای را که در کل جامعه رخ داده و ما قادر به عوض کردن آن ها نیستیم، ببینیم و بپذیریم. حسرت گذشته را خوردن و سرکوفت زدن و سرزنش کردن فرزندان نتیجه ی مثبتی ندارد، ضمن این که آن چه برای ما ملموس و مشخص است، برای آن ها غيرملموس و غیرقابل درک است. آن ها چیزی از آن دوره نمی دانند و حتی نمی توانند تصورش را بکنند که سختی های نسل قبل شان چه بوده است.

شاید می پرسید پس چگونه از تجربه ی خود شناخته شوند. برای کمک به آنها استفاده کنیم؟

شباهت هایی در رفتار آن دوره ی ما با رفتار فرزند نوجوان مان وجود دارد. آن ها هم مثل نوجوانی ما دوست دارند اظهار وجود کنند، مورد احترام باشند و به رسمیت شناخته شوند. می خواهند آن ها را جدی بگیریم، به آن ها اطمینان کنیم و فرصت حرف زدن و پیشنهاد دادن به آنها بدهیم؛ نه در قالب جر و بحث بلکه در قالب موقعیت های مشورتی، تا بتوانند نقش مؤثری در زندگی و تصمیم گیری ها داشته باشند. آنها هم مثل آن دوره ی ما می خواهند دوستشان داشته باشیم، برای شان احترام قائل شویم و در مورد مسائل مختلف با آنها مشورت کنیم. آنان توقع دارند پادشاه خانه مثل ولیعهدی ارزشمند با آنان رفتار کند، چون برای آن تربیت می شوند که روزی به پادشاهی رسند.

به تجربه ی آن روزها برگردید، او وليعهد ارزشمند شماست، برای پادشاهی آماده اش کنید.

آینده نگر باشید

شاید بهترین دلیل منطقی برای آینده نگری، نگاه کردن به گذشته باشد. وقتی به گذشته می اندیشیم و رفتارهایمان را مرور می کنیم، بارها به خود می گوییم: «ای کاش فرصت دوباره ای داشتم تا این طور رفتار می کردم، این تصمیم را می گرفتم، آن کار را نمی کردم، آن طور قضاوت نمی کردم یا...».

حتی سعدی معلم زیرک و هوشمند ما نیز در حسرت عمر دوباره ای بود که با یکی تجربه بیندوزد و با دیگری زندگی کند. البته این فرصت به ما داده نمی شود و ما تنها باید از تجربه های خود استفاده کنیم. امروزِ ما آینده ی سال های قبل و گذشته ی سال های آینده است.

مایی که امروز اعمال گذشته مان را ارزیابی می کنیم، آیا می دانیم که چند سال بعد به همین روزها به چشم گذشته های غیرقابل بازگشت می نگریم؟ آیا می دانیم که با نگاهی به گذشته، می توانیم آینده را بهتر بسازیم؟ و آیا می دانیم که در ساختارهای خانوادگی و در ارتباط بین اعضای خانواده بسیاری از عیب ها و نقص ها را می توان جبران کرد؟

وقتی را به بررسی گذشته اختصاص دهید. در کمال آرامش و بی طرفی، باورها، احساس ها و رفتارهای گذشته تان را ارزیابی کنید. نتایج رفتارهای خودتان را بر فرزندانتان بررسی کنید. کجا نتیجه ی مثبت گرفته اید؟ چه شد که موفق شدید؟ کجا نتیجه ی منفی گرفته اید؟ چه شد که موفق نبودید؟

حالا امروز را گذشته ی ۱۰ سال بعد تصور کنید، یعنی آن سال هایی که فرزند نوجوان شما این دوره را پشت سر گذاشته و به سن جوانی رسیده. آیا می توانید امروز طوری رفتار کنید که فردا شاهد دوره ی جوانی پرشکوه و غرورآفرین فرزندتان باشید؟ جوان باکفایت، لایق و کاردانی که برای شما احترام قائل است و قدرتان را می داند، چون در مسیر رشد به او کمک کرده اید. کسی که می توانید با خیال راحت، گام های استوار او را به زندگی مستقل نظاره کنید.

 

اگر لازم شد روش های جدید را در پیش بگیرید

بسیاری از اوقات می گوییم: «من همینم که هستم.»، «من این طوری عادت کرده م.»، «من این طوری فکر می کنم.»، «من این طوری حرف می زنم.»، «من این طور دوست دارم.»، «من این طور رفتار می کنم.»، مَن... مَن... مَن.. .

البته بسیاری از فكرها، احساسات و رفتارها مؤثر و مثبت هستند، اما آیا همه ی باورها، هیجانات و عادات ما این گونه اند؟ آیا از نتایج آنها آگاه هستیم؟ آیا سهم خود را در مورد مسائل مختلف می شناسیم؟ آیا در صدد هستیم تا حد امکان اوضاع نامساعد را به حداقل و اوضاع مساعد را به حداکثر برسانیم؟

یادمان باشد اگر به روش های سابق عمل کنیم، به نتایج سابق دست می یابیم، یعنی یک رفتار تکراری و ثابت ما، همیشه همان عکس العمل های قبلی را در طرف مقابل ما برمی انگیزد:

 - اگر شروع به پند و نصیحت کنیم، خسته و بی حوصله شان می کنیم.

 - اگر به آنها زور بگوییم، خشمگین و عاصی شان می کنیم.

 - اگر بر نظرات خود سماجت کنیم، ناامید و دلسردشان می کنیم.

 - اگر مدام انتقاد کنیم، مقابله جو و لجبازشان می کنیم.

 - اگر ...

ما مجبور نیستیم گذشته را تکرار کنیم. ما می توانیم با نگاهی گذرا به زندگی مان، باورها، احساس ها و رفتارهای مان را ارزیابی کنیم. آن چه را که مثبت و کارآمد است حفظ کنیم و آنهایی را که منفی و غیرکارآمد هستند رفع کنیم.

می توانیم از همسر، دوستان، اقوامِ باتجربه و حتی از خود فرزندانمان کمک بگیریم.

بیاییم به جای این باور رایج که: «ما رشد کردیم، ازدواج کردیم و صاحب فرزند شدیم و حالا باید به رشد فرزندمان کمک کنیم»، این باور تازه را بپذیریم که «با رشد فرزندان مان، ما هم رشد می کنیم. ما هم تغییر می کنیم. ما هم بزرگ تر، عمیق تر، با تجربه تر و مسلط تر می شویم.» نوجواني فرزندمان، بهترین فرصت برای تجدید ساختارهايِ اساسيِ ذهنی و رفتاری ماست. از آن استفاده کنیم.

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 3)

از نوجوانی فرزندتان استفاده کنید

بارها از دبیران و مربیانی که با نوجوانان کار می کنند شنیده ام که: «بودن با نوجوانان به من انرژی می دهد، یا روحیه ام را بهتر می کند، یا باعث شوق و ذوق بیش تر من می شود.»

به راستی که جمعه ای خانوادگی و خویشاوندی با حضور نوجوانان رنگ و بوی دیگری می گیرد. آن ها شاد، پرنشاط، کنجکاو و سريع الانتقال اند. آن ها سریع ترین مسیر ارتباطی نسل قبل با دانش روز، فرهنگ متداول، مُد و همه ی آن تغییراتی هستند که در دنیای اطراف ما رخ می دهد.

آن ها پنجره ای هستند که ما را از اوضاع بیرون باخبر می کنند. آنها فرز، سریع، چابک، باهوش و پرهیجان اند. آن ها تشنه ی آموختن و سر در آوردن از پدیده های نو هستند. پدیده هایی مثل رایانه، تلفن همراه، وسایل الکترونیکی، آخرین سبک های موسیقی، آخرین فیلم های تهیه شده، اصطلاحات جدید، مد لباس، آرایش و... ممکن است تأثیر پذیری آنها از دنیای اطراف همیشه هم مثبت نباشد، اما دانستن این تغییرات برای آن ها و شما لازم است. ضمن این که شما در سنی هستید که تأثیرپذیری منفی در شما حداقل است. به راستی اگر آنان نباشند، شما چه موقعیتی خواهید داشت؟ اطلاعات تان از قسمت های مهمی از جهان و آدم هایش چه خواهد بود؟ چه قدر در کسب مهارت های جدید موفق خواهید بود؟ وسایل خانه و لباس های شما چگونه خواهد بود؟

من فکر می کنم نتیجه ی قطع رابطه با دنیای نوجوان، مثل زندگی خانم هاویشام در کتاب «آرزوهای بزرگ» باشد: دنیایی ایستا، غبار گرفته، تاربسته و پوسیده؛ حال آن که رابطه با نوجوان یعنی ارتباط با امروز و فردا، تغییرات، اصلاحات و رشد و شکوفایی.

برای خود من رابطه با نوجوانان فرصت ارزشمندی است تا از چشمان شفاف و درخشان شان به دنیا بنگرم، از آن ها بیاموزم، آنها را دوست داشته باشم و اگر لازم شد راهنمایی با حمایت شان کنم. صادقانه معتقدم که آن چه من از آنان می آموزم ارزش کمتری از آن چه آنها از من می آموزند ندارد. همیشه سعی می کنم قدر ارتباط با آن ها را بدانم و بسیاری از اوقات از هوشمندی و رشدشان در مقایسه با نوجوانی خودم لذت ببرم.

جمع پرهیاهوی نوجوانان برای من یادآور صحنه ای از رمان «جنگ و صلح» است که در آن «تولستوی» وجود آنها را در مجلس میهمانی رسمي نامگذاری «ناتاشا»، مثل اشعه ی درخشان خورشید در مکانی دلگیر و کسل کننده توصیف می کند.

از این اشعه ی فروزان برای روشنی بخشیدن به زندگی تان استفاده کنید.

به نوجوان اعتماد کنید

اطمینان کردن به فرزندان، به آنها اعتماد به نفس می دهد. سعی کنید توانایی های شان را بشناسید و به آنها تکالیف و مسئولیت هایی متناسب با آن تکالیف بدهید. یک مربی خوب انتظاراتی دارد که اندکی از موقعیت فعلی مخاطب او بالاتر است و به او کمک می کند تا در حد توانایی جدیدش عمل کند.

یک مربی خوب به شاگردش می گوید:

 - می دانم که می خواهی تکالیف درسی ات را انجام بدهی.

 - قبول دارم که خیلی از اوقات دوست داری کمک مان کنی.

 - فکر می کنم بتوانی از پول هایت خوب استفاده کنی.

 - عقیده دارم که از خودت به خوبی مراقبت می کنی.

 - فکر می کنم بتوانی خوب خرید کنی.

فراموش نکنید که برخورد رفتاری داشته باشید نه شخصیتی. یعنی رفتاری را که از او انتظار دارید بازگو کنید نه اینکه به او برچسب شخصیتی بزنید یا صفتی را به او نسبت بدهید. مثلاً نگویید:

 - می دانم که می خواهی خوب باشی.

 - می دانم که مسئولیت پذیری.

 - عقیده دارم که فهمیده و لایقی.

 - فکر می کنم که مهربانی.

برچسب زدن بر صفات شخصیتی باعث می شود فرد احساس ناامنی کند، چون اگر موفق نشود آن طوری باشد که شما گفته اید، خودش را زیر سؤال می برد. اما وقتی با او برخوردِ رفتاری می شود، فکر می کند که ممکن است در انجام آن کار موفق نبوده، مثلاً تکلیفش را انجام نداده، اما بد و بی مسئولیت هم نیست و می تواند با تلاش بیش تر و کمک گرفتن از شما موفق شود. حتی در موارد مهم زندگی هم سعی کنید به فرزندتان نشان دهید که به او اطمینان می کنید.

بسیاری از والدین با نگرانی می پرسند: «اگر اطمینان کردیم و نتیجه مطلوب نبود چه؟» منظور از اطمینان کردن، ارزیابی هوشیارانه و دادن بازخوردهای مناسب است. در واقع توپ را به زمین او می فرستید و او را در مقابل اطمینانی که به او دارید مسئول می کنید. حال اگر اطمینان نکنید، پیشاپیش رفتار نامطلوبی را برای او پیش بینی و موجه کرده اید.

حتماً آن قسمت زیبای رمان «بینوایان» اثر جاویدان «ویکتور هوگو» یادتان است که کشیش به مأمورین انتظامی می گوید ظرف های نقره را خودش به ژان والژان بخشیده و بعد به ژان والژان می گوید: «من با این کارم تو را ملزم کردم که از این به بعد درستکار باشی.» هر وقت راجع به اطمینان داشتن به فرزندتان نگران شدید موضوع را با او مطرح کنید و احساس خود را بگویید. از روش های«علامت سؤال»، «حل مسئله» و ردیابی ذهن» استفاده کنید.

توجه نوجوان را به خوبی ها و ارزش های دیگران جلب کنید

نحوه ی زندگی در ایران و ارتباطات خویشاوندی و خانوادگی، بستر مناسبی است تا بتوانیم فرزندان مان را با افراد مختلف آشنا کنیم. بسیاری از این افراد خصوصیات خوبی دارند، بعضی از آنها مشخصات ممتازی دارند، بعضی افراد کوشایی هستند، بعضی صبورند، بعضی مهربان اند، خانمی که دست پخت خوبی دارد، آقایی که به افراد محروم کمک می کند، معلمی که به حرف هاش وارد است، فروشنده ای که به کارش علاقه دارد، کارمندی که در مقابل ارباب رجوع مسئول و پاسخگوست، خانمی که در مسائل اجتماعی نوجوانان به فعال است و...

رفتارهایی مثل نظم و ترتیب، برنامه ریزی، پایداری، صبر و حوصله، به فکر دیگران بودن، خوش خلقی و ده ها رفتار مثبت دیگر در اطرافیان ما وجود دارد. بهتر است این رفتارها را در دیگران ببینیم، برای آن ها احترام قایل شویم و نظر فرزندمان را نیز به این رفتارها جلب کنیم.

در دوران نوجوانی توانایی های شناختی فرزندان ما افزایش می یابد و فضای ذهنی شان گسترش پیدا می کند، به همین دلیل به الگوهای متنوع و متعددی نیاز دارند تا با آنها همانندسازی کنند.
گاهی والدین دید عیب جویانه ای به دنیای اطراف خود دارند و با هرکسی که روبه رو می شوند، عیب ها و نقایصش را بازگو می کنند، غافل از این که دارند فرصت های خوبی را برای همانندسازی با خصوصیات مثبت او، از فرزندان خود می گیرند.

به فرزندان مان بیاموزیم که همه ی خصوصیات انسان ها را در کنار هم ببینند، یعنی با دید مثبت به افراد بنگرند، ضمن اینکه نقاط منفی آنها را هم مد نظر داشته باشند.

فرصت نقد و بررسی را برای فرزندانتان فراهم کنید، اما همیشه شکارچی خصوصیات خوب آدم ها باشید. وقتی از خصوصیات خوب دیگران تعریف می کنید فرزندان تان بیشتر به اطرافیان اعتماد می کنند، احساس امنیت بیشتری در آنها ایجاد می شود و این باور در آنان شکل می گیرد که جست وجوی خوبی و نیکی همه جا ممکن است و دستیابی به ارزش ها و خصوصیات مثبت همیشه میسر است.

نوجوان را دوستش بدارید

احتمالاً با خواندن این جمله کمی تعجب کرده اید و با خود گفته اید: معلومه که دوستش دارم.» هرگاه در کلینیک از والدین می پرسم: «فرزندتان را دوست دارید؟» جواب می دهند: «اگر دوستش نداشتم که این کارها را برایش نمی کردم.» می پرسم: «چرا وقتی می پرسم دوستش دارید مستقیم نمی گویید «بله»؟» و باز می پرسم: «چه طور نشان می دهید که دوستش دارید؟» می گویند: «با کارهایی که برایش می کنم.»

بله ما با کارهای مان نشان می دهیم که کسی را دوست داریم. تقریباً هیچ مردی نمی تواند سال های سال، هر روز ساعت ها در خارج از خانه کار کند و دسترنج خود را صرف کسی غیر از خانواده ی خود کند. حتی مهربان ترین و خیّرترین انسان ها هم کاری را که مردان معمولی در یک مدت طولانی برای خانواده های خود انجام می دهند، برای دیگران انجام نمی دهند. زنان هم ساعت های طولانی برای فراهم کردن آسایش افراد خانواده وقت صرف می کنند و به راستی کدام زن می تواند، حتی یک روز در سال، همین کارها را برای فردی غیر از عزیزان خود انجام دهد؟

هر قبضی که پرداخت می شود، هر وسیله ای که خریده می شود، هر لباسی که اتو می شود، هر اتاقی که تمیز می شود، هر غذایی که آماده می شود، همه و همه نشانه ی علاقه است.

مسلماً انتظار نمی رود افراد یک خانه دور هم جمع شوند و شعر بگویند و ماه و ستاره ی آسمان را به هم ببخشند و کاری برای هم انجام ندهند. اما نشان دادن علاقه به تک تک افراد خانواده، برای احساس رضایت و شادمانی افراد لازم است: این که هر فرد بداند عزیز است، مورد احترام است، روز تولدش در خاطرها می ماند، به علايق او احترام گذاشته می شود، به حرف هایش توجه می شود، خودش مورد نوازش قرار می گیرد، حضورش باعث شادی دیگران است و ...

او را همان طور که هست، دوست بدارید و بپذیرید، و به او بگویید که چه قدر خوشبخت هستید از اینکه او را دارید. او را نوازش کنید، با چشمان پرمهر نگاهش کنید، خودتان را به نوازش او بسپارید، او و دنیایش را بپذیرید و با مهر و محبت بسیار رفتار کنید. در این صورت، او ممکن است هر جایی برود و با هر کسی آشنا شود، اما قلبش برای خانه می تپد. برای همه ی آن محبت هایی که به او کرده اید، دلش به سوی خانه و به سوی هر آن چه شیرین و صمیمی است پر می کشد.

او را دوست بدارید تا سالم بماند، تا حفظش کنید، تا حتی اگر در کنارش نبودید، با شما بماند.

برای نوجوان احترام قایل شوید

شما به عنوان والدین، برای فرزند نوجوان تان بسیار مهم هستید. درست است که به دلیل ورود به مرحله ی نوجوانی، تغییرات هیجانی و شناختی زیادی در آنها اتفاق افتاده، دنیای آنها بزرگ تر شده، افراد گوناگونی را می شناسند و به آنها اعتقاد دارند، الگوهای مختلفی را به عنوان ایده آل خود قبول دارند، اتاق شان پر از عکس کسانی است که شما نمی شناسیدشان و... اما شما هنوز هم برای آنها مهم هستید و نظرتان راجع به آنها، برایشان اهمیت دارد.

فرزند نوجوان تان همان قدر که به محبت، توجه و حمایت شما نیاز دارد، به احترام شما هم نیاز دارد.

گاه ما فقط آن رفتارهایی را می پسندیم که مورد قبول مان است: اگر طرز رفتار، لباس پوشیدن، ارتباط برقرار کردن و گذران اوقات او مطابق میل ما باشد، او را تأیید می کنیم وگرنه علایق و سلایق او را به رسمیت نمی شناسیم و آشکار یا نا آشکار نارضایی خود را نشان می دهیم. در واقع این پیام را به او می دهیم که: «فقط وقتی برای عقیده، روش و رفتار تو احترام قایل می شوم که مورد قبول من باشد. ممکن است او را مورد مهر و محبت قرار دهیم و از او حمایت کنیم، ولی باورهایش را قبول نداشته باشیم. همین مورد تأیید نبودن، او را برافروخته می کند و شاید برای اثبات اینکه چه قدر درست می گوید با شما لجبازی کند یا در اعتقادش راسخ تر شود.

اشتباه نکنید، منظور از احترام قایل شدن برای علایق او این نیست که شما مثلاً موسیقی رپ گوش کنید یا مثل او سرسپرده ی یک ستاره ی سینما شوید یا دیوار اتاقتان را از عکس فوتبالیست ها پر کنید. تنها نباید به علایقش بی احترامی کنید و به او نیش و کنایه بزنید، مسخره اش کنید یا او را زیر سؤال ببرید.

لازم نیست هر روز راجع به موسیقی مورد علاقه ی خودتان، کتاب های کلاسیک و گنجینه ی ادبی ایران و جهان سخنرانی های غرا کنید تا او به پوچی علایق و انتخاب های خود پی ببرد، کافی است قبول کنید که علایق او تا وقتی صدمه ای به کسی نمی زند، قابل احترام است. سعی کنید در انتخاب های او نکات مثبت پیدا کنید. مثلاً به او بگویید قبول دارم:
 - این خواننده بسیار مبتکر است.
 - این فوتبالیست بسیار خلاق است.
 - این هنرپیشه بسیار جذاب است.

به او کمک کنید تا احساس کند صلاحیتِ انتخاب کردن دارد و بسیاری از اوقات هم درست انتخاب می کند. اگر شما هم انتخاب های خوبی دارید، در زندگی به آنها عمل کنید: خوب لباس بپوشید. موسیقی خوب گوش کنید، کتاب خوب بخوانید و ...

صبر کنید. نتیجه بهتر از آن خواهد بود که فکر می کنید.

نوجوان را بشناسید

شاید این عنوان برای شما تعجب آور باشد، شاید فکر کنید او را بهتر از هر کسی می شناسید، یعنی هیچ کس در دنیا، حتی خودش، او را به اندازه ی شما نمی شناسد. اشتباه می کنید. در قسمتی از کتاب «جنگ و صلح» نوشته ی «لئون تولستوی»، به همین موضوع اشاره شده که بزرگ ترین اشتباه والدین این است که فکر می کنند فرزندان شان همه چیز را به آنها می گویند و آنان همه چیز را در مورد فرزندانشان می دانند!

البته منظور از شناختن او، بازپرسی کردن و تخلیه ی اطلاعاتی یا تفتیش و بازرسی دفترچه ی یادداشت و نامه های او نیست، بلکه منظور پی بردن به دنیای او، نحوه ی نگاه او به زندگی، باور و احساسی است که نسبت به خود دارد.

شاید ما تصورش را هم نکنیم که چه بسا نوجوان آراسته و خوش ظاهر ما در دنیایی از ترس، تهدید، احساس حقارت و ناامنی درونی به سر می برد. شاید ما خشم، سرخوردگی و احساس ناامیدی او را درنیابیم. شاید ندانیم او چه فکرهایی برای آینده دارد و چه راه حل هایی برای زندگی اش در نظر گرفته است.

حتی شاید او فکرهای خطرناکی در سر دارد که ما به کل از آنها غافلیم. حتماً موافقيد که بسیاری از والدین از شروع رفتارهای نامطلوب یا محدوده ی قرمز فرزندشان اطلاع ندارند و تعجب می کنند وقتی متوجه می شوند فرزندشان مواد مخدر مصرف می کند، روابط ناهنجاری با دیگران دارد، دروغ می گوید و قوانین خانه و مدرسه را درهم می شکند.  معمولاً والدین وقتی به موضوع پی می برند که بسیار دیر است. آن گاه از خود می پرسند: زیر یک سقف و دور یک سفره چه چیزی مانع شد که او را بشناسم؟»

موقعیت هایِ امن و لذت بخش زندگی مثل صرف عصرانه، صحبت های بعد از شام، تعطیلات و... فرصت های خوبی هستند تا آنها از خودشان بگویند، به شرطی که بسیار ظریف و با ملاحظه رفتار کنید، علاقه مند باشید، قضاوت نکنید، برچسب نزنید، با حوصله بشنوید و هم حسی کنید.

آرزوهایش را بشنوید و شوق پنهان در بلند پروازی هایش را حس کنید. برای این که قدرتِ واقعیت سنجی او را بالا ببرید و مشکلاتِ زندگی را به او نشان بدهید، نگاه عاقل اندر سفیه به او نیندازید. سعی کنید از منابع مختلف  اطلاعات خود را کامل کنید: رفتارش را در مدرسه، در جمع دوستان، در کارهای مورد علاقه، در جمع اقوام و... بررسی کنید. تعجب خواهید کرد که بسیاری از قابلیت های او را ندیده و نشناخته اید یا به بسیاری از نکات ضعف او پی نبرده اید و حتی فکرش را هم نکرده اید.

هر قدر فرزند نوجوان تان را درست تر و همه جانبه تر بشناسید، در برخورد با او و کمک کردن به او تواناتر و مسلط تر خواهید بود.

منبع: رابطه ی والدین و نوجوان (با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟) دکتر شکوفه موسوی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: