حقوق خبر
والدین و نوجوان

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 4)

بارها دیده ام که والدین به حساب اینکه بسیار مراقب و هوشیارند، به تمامی حریم های خصوصی فرزندشان سر می کشند. کیفش را می گردند، جیبش را جست وجو می کنند، دفتر یادداشتش را می خوانند، ایمیل هایش را بررسی می کنند و در مقابل، فرزندان عصبانی می شوند، لجبازی و سرکشی می کنند و در نهایت به پنهان کاری و دروغگویی متوسل می شوند.

حقوق نیوز/ روانشناسی/ روانشناسی خانواده

رفتار با نوجوان

دوستان نوجوانتان را بشناسید

از مشخصات نوجوانی، تمایل به دوستان و گذران اوقات با آن هاست. دوستان منبع کسب هویت جمعی، رد و بدل کردن اطلاعات مورد علاقه ی گروهی، احساس قوی بودن در مقابل دیگران، احساس امنیت و نیز کسب همدلی و تفاهم هستند.

دنیای واقعی در کنار دوستان می گذرد. دوستان از راز دل خود می گویند و احساسات خود را به راحتی بیان می کنند. بسیاری از نوجوانان در این سن تمایل چندانی به شرکت در جمع خانواده ندارند. وقتی در خانه هستند، دوست دارند در اتاق شان به سر ببرند. موسیقی گوش کنند یا پشت رایانه وقت بگذرانند و یا با تلفن صحبت کنند. گاهی والدین با انبر هم نمی توانند از دهان شان حرف بکشند اما در جمع دوستان مثل بلبل حرف می زنند، سرحال، بذله گو و بانشاط اند.

برای اغلب والدین بسیار دردناک است که ببینند بچه ای که با عشق بزرگ کرده اند و آن همه برایش زحمت کشیده اند، کوچکترین تمایلی به ارتباط با آنها ندارد اما برای بودن با دوستانش پر می کشد. فکر می کنند فرزند نوجوان شان دوست شان ندارد.

به یاد داشته باشیم این رفتار از مشخصات دوره ی نوجوانی است و برای کسب هویت نوجوان لازم است. اگر یک نوجوان در این دوره به ارتباط داشتن با گروه دوستان و همسالان تمایل نداشته باشد و از آنها دوری کند، احتمالا مشکل دارد.

نوجوان به تأیید و همدلی نیاز دارد تا تجربه ی خودش را از دنیا هضم و پردازش کند و این کار را در جمع دوستان انجام می دهد. در واقع در این دوران، خانه برای او حکم پمپ بنزین و محل تجدید قوا را دارد. او می آید، غذا می خورد، استراحت می کند، حمام می کند، لباسش را عوض می کند و به سوی دنیای بیرون پر می کشد. دنیای اصلی او بیرون از خانه است اما اگر دچار تعارض یا مشکل شود، باز هم به وجود پدر و مادر و حمایت آنها نیاز دارد.

بعضی از والدین احساس خوبی به این رفتار فرزندشان ندارند و سعی می کنند به هر طریقی جلو ارتباط او را با دیگران بگیرند، حتی بعضی از والدین به اعتراض می گویند: «ما بهترین دوستان تو هستیم چه احتیاجی به دوست داری؟»، «ما آنها را نمی شناسیم و ممکن است در این ارتباطات خطری تو را تهدید کند.» و.....منع و نفی والدین، نمی تواند این رفتار را به روش درست حل و فصل کند. بهتر است این رفتار را به رسمیت بشناسیم و حتی در گذار از این مرحله ی رشدی به او کمک کنیم. فرصت های امن و سالم برای دوستی های گروهی او فراهم کنیم و تا جای ممکن دوستانش را بشناسیم. آنها را به خانه مان دعوت کنیم، اگر به جایی می روند، آنها را برسانیم و برگردانیم. با والدین دوستان آنها در تماس باشیم. و این احساس مثبت را داشته باشیم که فرزندمان در حال عبور از یک مرحله ی مهم زندگی است و گذار سالم از این مسیر در آینده ی او تأثیر مثبت دارد.

از هر فرصتی برای توجه به خوبی ها و ارزش های او استفاده کنید

بهترین راه تشویق نوجوان به رفتارهای درست، توجه کردن به رفتارهای خوب و مثبت اوست.

انسان از بدو تولد، به توجه و تشویق اطرافیان نیاز دارد و بسیاری از توانایی های بالقوه به شرطی در وجود او شکل می گیرند و پیشرفت می کنند که او مورد توجه باشد و احساس دلگرمی کند. مهارت هایی مثل راه رفتن، حرف زدن، نحوه ی برقراری ارتباط، رفتارهای فردی و اجتماعی و نیز انواع مهارت های آموزشی، هنری و فنی که در سال های بعد کسب می شوند، در صورتی به حد کمال می رسند که فرد مورد تشویق قرار بگیرد.

انسان هر قدر بزرگ تر می شود، تقاضاهای محیطی از او بیشتر و بیشتر و تشویق ها و دلگرمی هایی که دریافت می کند کم تر و کم تر می شود. در سنین نوجوانی تکالیف بسیار سنگین است: تطابق با تغییرات بسیار جدی در خود، ضرورت تنظیم مجدد ارتباط با اطرافیان، تکالیف سنگین آموزشی، کوشش برای دستیابی به هویت، کنجکاوی نسبت به جنس مخالف، کنجکاوی راجع به دید جنس مخالف نسبت به خود، علایق و هیجانات جدیدتر و... در واقع نوجوانی دورهی طوفانی دست و پنجه نرم کردن با نیروهایی است که همه ی جسم، عاطفه، ارتباطات، علایق و ارزش های فرد را به شدت درگیر خود می کنند.

بسیاری از نوجوان ها به رغم بی تجربگی و خام دستی و عجول بودن، در این سن بسیار خلاق اند و توانایی های چشمگیری دارند، آرمان گرا هستند، به ارزش های والا فکر می کنند، در صدد تغییر دنیا و برانداختن ظلم و بی عدالتی هستند و ممکن است جذب فعالیت های اجتماعی و داوطلبانه شوند و نسبت به رنج های اطرافیان توجه و حساسیت خاصی نشان دهند. به این افکار، هیجانات و رفتارهای آنها توجه مثبت کنید و مهربانی آنان و تمایل شان به مؤثر بودن را ارج بگذارید.

بسیاری از والدین با دیدن این تمایلات درصدد برمی آیند که تجربیات خود را از واقعیت های زندگی در اختیار فرزندشان قرار دهند و مضامینی را مطرح کنند تا نظر او تغییر کند. مثلاً به فرزند نوجوان شان می گویند: «تو هنوز جوانی، نمی دانی که نمی توانی چیزی را عوض کنی. از دستت کاری برنمی آید. بعداً می فهمی که باید مواظب باشی باد کلاه خودت را نبرد و...»

از فرصت استفاده کنید. خوبی های او را ببینید و به آن چه در حرفهایش مثبت و ارزشمند است، توجه کنید. به او بگویید نکات مثبتی که در او می بینید برایتان ارزشمند است. اگر فرزندتان خواست در جمعیت یا انجمنی کار اجتماعی انجام دهد با تشویق دلگرمش کنید. گاهی والدین می گویند: «به کارهای خودت نمی رسی، می خواهی دنیا رو درست کنی؟!»، «توی خونه دست به سیاه و سفید نمی زنی اما می خواهی برای مردم کار کنی.»، «حرف ما را گوش نمی کنی، حرف دیگران را گوش می کنی...».

در یک موقعیت بهتر او را برای انجام دادن تکالیف زندگی تشویق کنید. هر جا رفتار یا فکر خوبی از او دیدید، بلافاصله واکنش مثبت نشان دهید. از امروز تصمیم بگیرید که بی دریغ خوبی های او را ببینید، به آنها توجه و او را تشویق کنید. بگذارید نوجوان شما مطمئن باشد که شما فکر می کنید او جواهر درخشان و بی نظیری است!؟

روی نقاط ضعف نوجوان انگشت نگذارید

در طول زندگی خانوادگی، افراد با زیر و بم های روانی هم دیگر آشنا می شوند و به نقاط ضعف و قوت یکدیگر اشراف پیدا می کنند. به همین دلیل معمولاً وقتی مشکلی برای یک نفر ایجاد می شود اعضای خانواده می توانند بیشترین کمک را به او بکنند. همین طور بیشترین آسیب ها را هم اعضای خانواده می توانند به فرد وارد کنند. هزاران نکته است که می توان برای آزار دیگری بر آن ها انگشت گذاشت: ظاهر، شکل و قیافه، لباس و سر و وضع، رفتار و کردار، دوستان، نحوه ی گذران اوقات، علایق و ترجیحات، اشتباهات گذشته، ناکامی ها، شکست ها و...

گاهی ما به قصد شوخی و خنده چیزی می گوییم ولی می بینیم طرف مقابل بسیار آزرده می شود. اگر تعریف طنز را بدانیم، متوجه می شویم که طنز آزاردهنده نیست و منجر به ناراحتی کسی نمی شود بلکه فرصتی است که انسان ها بتوانند یک موقعیت سخت را راحت تر تحمل کنند.

فضای طنزهای زیبا در فرصت های متعدد زندگی خانوادگی به کرات ایجاد می شود و خوشبختانه طنز در بسیاری از خانواده ها ارتباط صمیمی و جو راحتی ایجاد می کند، اما گاهی آن چیزی که ما شوخ طبعی می پنداریم غیر از آزار روانی نام دیگری ندارد.

مثلاً آقایی با خانمش به مطب آمده بودند و آقا اظهار می کرد که خانم من طاقت شوخی ندارد، پرسیدم چه شوخی هایی؟ جواب داد: «مثلاً می پرسم اگر تو بمیری من باید با کی ازدواج کنم.» یا «اگر سرت هوو بیارم تو چه کار می کنی؟» و موقع بیان این جملات فکر می کرد حرفش خنده دار است ولی خانمش از خشم در حال انفجار بود!

گاه حرف های زیادی به حساب شوخی به فرزندتان می زنید که دلخورش می کند:

 - به به! چه عجب! آفتاب از کدوم طرف در اومده که داری کمک می کنی؟

 - چه سعادتی که امروز افتخار دادی پیش ما بشینی!

 - ما شب و روز داریم برات جون می کنیم اون وقت اتاقت پر شده از عکس های...

 - این حرف ها رو ببری بازار به دسته اسفناج هم بهت نمیدن.

- موقع حرف دنیا رو می سازی موقع عمل یک استکان چایی نمی تونی بریزی ...

تعجب نکنید اگر فرزندتان ناراحت می شود، براق می شود، سعی می کند جوری برنامه ی خود را تنظیم کند که کمترین تماس را با شما داشته باشد.

هر جا دیدید که شوخی شما طرف مقابل را آزرد به خود بگویید: «کجای کار من اشتباه بود؟ چه چیزی را رعایت نکردم؟ چه چیزی را باید اصلاح کنم؟» و قبل از همه ی این سؤالات، صادقانه عذرخواهی کنید. شاید مهم ترین درسی که فرزندان از رفتار ما می آموزند، همین باشد، پی بردن به اشتباهات، عذرخواهی صادقانه و اصلاح اشتباهات.

تا می توانید جنبه های منفی نوجوان را نادیده بگیرید

در اغلب مواقع، با شروع دوره ی نوجوانی، رفتارهای منفی نوجوان بیشتر و بارزتر از قبل می شود. او با عصبانیت بیشتری رفتار می کند، صبر و حوصله ی زیادی به خرج نمی دهد، رودرروی والدین می ایستد، لجاجت می کند، جر و بحث راه می اندازد، رفتارهای متوقعانه و گاه گستاخانه در پیش می گیرد، در جمع خانواده عبوس یا مجادله گر و در جمع دوستان خوشرو و بی چون و چراست، سعی در مخالفت با والدین و اصرار به رفتارهای خلاف میل آن ها دارد و..

برای والدینی که خود با تکالیف سخت و متعدد میانسالی روبه رو هستند، مدارا با چنین رفتارهایی، سخت و گاه غیرقابل تحمل است. خصوصاً که می بینند کودک شیرین و دوست داشتنی شان که علاقه ی زیادی به آن ها داشت و بودن در کنار آنها را به هر کاری ترجیح می داد، تبدیل به کسی شده که حتی او را به سختی می شناسند.

آشنایی داشتن با خصوصیات مرحله ی نوجوانی و دانستن این که با بحران های خاص رفتاری که طبیعی هم هستند همراه است، به افراد خانواده کمک می کند تا به نحو مناسبی با این دوره روبه رو شوند و آن را پشت سر بگذارند. حتی می توان خود فرزندان را هم با مشخصات نوجوانی آشنا کرد تا از قبل برای چنین دوره ای آمادگی داشته باشند و سردرگم نشوند.

دانستن اینکه بیشتر علایم دوران نوجوانی در زمره ی بحران های طبیعی است و در صورت مدارای خوب والدین و نوجوان، به رشد و بالندگی منجر می شود، در بسیاری از مواقع کمک کننده است.

از قبل برای این دوره آماده باشید. رفتارهای منفی او را جزء خصوصیات شخصیتی او در نظر نگیرید و از آن مهم تر به حساب تعمد نگذارید و اجازه ندهید در رابطه ی شما با او حلقه ی معیوب تشکیل شود، یعنی لجبازی نوجوان، خشم والدین و بالا گرفتن لجبازی نوجوان و بیشتر شدن خشم والدین و...

تا جایی که ممکن است کارهای منفی او را نادیده بگیرید و در مواقع بحرانی به آن رفتارها عکس العمل نشان ندهید چون نتیجه ی بسیاری از این عکس العمل ها، منفی و تأسف بار خواهد بود. طوری با او ارتباط برقرار کنید که متوجه شود دوستش دارید و اگر از شما کمک بخواهد در کنارش هستید و برایش ارزش قایل اید.

زمانی در کارهای او مداخله کنید که هر دو راحت و راضی باشید. به او کمک کنید تا خصوصیات خوب خود را پیدا کند و معنای مثبتی را که در پشتکارهای منفی اش وجود دارد، بشناسد. بسیاری از رفتارهای منفی نوجوانان، تلاشی برای کسب هویت است. هدف آنان مثبت، اما روش شان منفی است.
صبر داشته باشید.

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 4)

نوجوان را با دیگران مقایسه نکنید

همه ی ما می دانیم که انسان ها با هم متفاوت اند و حتی اگر از یک پدر و مادر باشند و در یک خانه بزرگ شوند، تفاوت های چشمگیری با هم دارند. فرزندانی که از یک پدر و مادر زاده شده اند در ظاهر، خصوصیات سرشتی، بهره ی هوشی، نحوه ی ارتباط با دنیای اطراف، باورها، احساسات و رفتارهای شان تفاوت های زیادی با هم دارند. این تفاوت ها حتی در دوقلوهای همسان یک تخمکی هم دیده می شود. بسیاری از آنها در دبیرستان رشته های متفاوتی برمی گزینند و بعدها در مشاغل مختلف مشغول کار می شوند.

همه ی ما می دانیم بسیاری از این تفاوت ها عمدی و ارادی نیستند و باز هم می دانیم از مهم ترین عوامل محیطی تفاوت ها، وضعیتی است که ما به عنوان والدین به وجود آورده ایم.

باز همه ی ما می دانیم مقایسه کردن فرزندمان با دیگری، به او کمکی نمی کند بلکه او را خشمگین و فضای ذهنی او را ناامن می کند. هم چنان که خودمان هم طاقت این را نداریم که مثلا همسرمان ما را با دیگری مقایسه کند و بگوید: «از فلانی یاد بگیر، ببین چه قدر بیش تر از تو کار می کند، چه قدر باهوش تر از توست، چه قدر موفق تر از توست و....»

همه ی ما این موضوعات را می دانیم و باز هم فرزندانمان را با دیگران مقایسه می کنیم! شاید این باور غلط را داریم که با این کار زودتر به نتیجه می رسیم، یا الگوی موفقی پیش روی او قرار می دهیم یا... در حالی که او گیج تر و دستپاچه تر می شود و فکر می کند ما آن فرد دیگر را بیشتر از او دوست داریم.

شاید از تلخ ترین خاطرات فرزندان من همین موضوع است. آنان به من می گویند: «مامان، یادت میاد ما رو با فلانی مقایسه می کردی؟» وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم برای شان خیلی خوب وقت صرف می کردم، با آنها زیاد بازی می کردم، سعی می کردم در حدی که می توانم به آنها مطالب جدید بیاموزم، اما قطعاً اشتباه هم می کردم. و فکر می کنم مهم ترین اشتباه من این بود که بسیاری از اوقات آن ها را با دیگران مقایسه می کردم.

البته اغلبِ فرزندان، در نهایتِ انصاف و مهربانی با ما برخورد و ما را بر اساس مجموع نکات مثبت و منفی رفتارمان داوری می کنند. فرزندان من هم با توجه به خاطرات مثبت شان داوری مثبتی نسبت به من دارند اما هنوز احساس بد و گیجی آن مقایسه شدن ها را به یاد می آورند.

افسوس که دو بار به دنیا نمی آییم و قادر به استفاده از تجربیات خود نیستیم. گرچه می توانیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم یا لااقل تجربه های منفی خودمان را تکرار نکنیم. من اگر عمر دوباره ای می یافتم که بتوانم از تجربه ی عمر اولم استفاده کنم، این بار، فرزندانم را با دیگران مقایسه نمی کردم!؟

با انصاف باشید

خالد حسینی نویسنده ی افغان رمانی دارد به نام «هزار خورشید تابان». یکی از شخصیت های اصلی این رمان دختری است به نام «مریم» که فرزند نامشروع جلیل - مرد ثروتمند- و یکی از کلفت های خانه اش است. وقتی موضوع آشکار می شود، آن زن به منطقه ای خارج از شهر در کلبه ای کوچک تبعید می شود و همان جا در تنهایی فرزندش را به دنیا می آورد. وقتی «مریم» ۱۰ ساله است، مادرش در حال دعوا به او می گوید «حرامی»، یعنی حرام زاده.

واقعیت تلخ اما واضحی است که والدین فرزندانشان را به دلیل موضوعاتی سرزنش می کنند که خودشان عامل و مسبب آن بوده اند یا لااقل نقش مهمی در ایجاد آن داشته اند و فرزندشان نقش تعیین کننده ای در آن نداشته است. به این عبارت ها توجه کنید: «خنگ خدا»، «دست و پا چلفتی»، «زشت»، «بدترکیب»، «بدقدم»، «بلیه»، «سوهان روح»، «بلای جان»، «مخل آسایش»، «دو به هم زن» و...

ممکن است این عبارت ها را به صراحت به کار نبریم ولی فرزندمان را برای بسیاری از خصوصیاتی که از ما به ارث برده سرزنش کنیم. ظاهر، بهره ی هوشی، سرشت عاطفی و خصوصیاتی هستند که از ما به او رسیده. حتی اگر او خصوصیاتی را از همسرمان به ارث برده باشد، خودش نقشی در آن نداشته و این ما بوده ایم که رابطه را آغاز کرده ایم و باعث تولد او شده ایم. بعد از تولد هم در سال های اولیه ی زندگی، مهم ترین نقش را در تربیت او داشته ایم و محیط زندگی او را فراهم کرده ایم. در سال های بعد نیز نقش ما اساسی و تعیین کننده بوده است. چه طور می توانیم او را به دلیل وجودش، ظاهرش، رفتارش و... سرزنش کنیم؟!

به جای برخورد غیرمنصفانه با نقایص و کاستی های او به عقب برگردیم، نقش خود را جست وجو کنیم و بشناسیم، نه او را سرزنش کنیم و نه خود احساس گناه داشته باشیم.

شاید از بهترین روش ها برای افزایش توانایی های اخلاقی و وجدانی فرزندان مان این باشد که آنها را سرزنش نکنیم. در مورد مشکلات آنها سهم خود را بپذیریم و مسئولانه در صدد حل مسائل برآییم.

در مواقع لزوم عذرخواهی کنید

اعتقادات خود را در مورد عذرخواهی بشناسید و ارزیابی کنید. بسیاری از افراد عذرخواستن را کوچک شدن، حقیر شدن، منت کشی کردن، از ابهت افتادن و.... میدانند. خصوصاً عذرخواستن از افراد کوچک تر مثل فرزند، شاگرد، مرئوس و... را بسیار سخت یا حتی خفت بار می پندارند، اما در واقع عذرخواهی یعنی ارزیابی کردن رفتار خود، پذیرفتن اشتباه و اقرار به آن. عذرخواهی در حقیقت قولی است که به خودمان می دهیم تا اشتباه مان را تکرار نکنیم، در غیر این صورت کاری سطحی و لوث خواهد بود.

عذرخواهی صادقانه یکی از مهم ترین آموزش های عملی ما به فرزندان مان است. به این ترتیب الگوی خوبی برای آنها خواهیم بود تا به جای لجاجت، سماجت و پافشاری بر حرف ها و عقاید خود، آنها را ارزیابی کنند، اشتباه خود را بیابند، آن را بپذیرند و خود را اصلاح کنند. و از این کار نه تنها احساس کوچک شدن نکنند بلکه بدانند آن قدر قوی شده اند و رشد یافته اند که می توانند اشتباهات خود را اصلاح کنند.

شاید بگویید: «اگر از فرزندمان عذرخواهی کنیم، ابهت مان در نظر او کم می شود و او دیگر روی ما حساب نخواهد کرد یا ممکن است از این موقعیت سوء استفاده کند و...» اما باید بدانید که زندگی خانوادگی در کنار همسر و فرزندان مثل حکومت دیکتاتوری نیست که یک سری تابوهای دست نیافتنی بسازیم، دیگران را از نزدیک شدن به یک سری محدوده ها منع کنیم و جرئت نقد و بررسی را از آنها بگیریم.

زندگی خانوادگی شکلی از ارتباط است که در آن افراد به همدیگر احترام می گذارند، حریم های یکدیگر را می شناسند و قوانین محکم خانواده را حفظ می کنند. در خانواده بدون نیاز به دستورالعمل رسمی و بدون زور و اجبار، روابط محترمانه و رضایت بخشی بین افراد وجود دارد و هرکس در جایگاه خود به درستی رفتار می کند.

اگر والد خلاق و هوشمندی باشید، حتی موقعیت اشتباه را هم به فرصتی برای رشد تبدیل می کنید. فرصتی که فرزند نوجوان تان دریابد زندگی صحنه ای زنده و در جریان است و ما همیشه در حال تصمیم گیری و اجرای انتخاب های خود هستیم. طبیعتاً در تصمیم گیری و اجرا ممکن است اشتباه کنیم، اما این اشتباه کردن ما را کوچک و بی ارزش نمی کند. اگر اشتباهات خود را نپذیریم و به آنها اقرار نکنیم و در صدد جبران شان برنیاییم، جایگاه خود را در نظر فرزندان مان از دست می دهیم.

بارها برای من اتفاق افتاده که صادقانه اشتباهاتم را بیان کرده ام و تجربه ی بسیار مثبتی به دست آورده ام. در این مواقع فرزندانم بسیار منصفانه و با محبت و سپاسگزاری به من پاسخ داده اند و عذرخواهی من را بسیار راحت پذیرفته اند و روابطمان احترام آمیزتر و صمیمانه تر از قبل شده است.

علایق نوجوان را به رسمیت بشناسید

حدود ۳۰ سال قبل زن و شوهر جوانی که دو فرزند کوچک به نام های البرز و آلما داشتند، با هم به مسافرت می رفتند. پدر و مادر به موسیقی سنتی علاقه داشتند. بچه ها هم نوارهای کودکانه ی شعر و قصه را می پسندیدند. زمان گوش کردن به هر کدام به طور منصفانه تقسیم می شد، مثلاً نیم ساعت موسیقی سنتی و نیم ساعت نوار قصه یا شعر کودکانه. حالا آن دو کودک مهندس اند و در کانادا مشغول زندگی اند و هر دو در نواختن سازهای سنتی ایرانی (تار و سه تار) مهارت بسیاری دارند. حتی پسر دوساله ی آلما که کیان نام دارد، موسیقی سنتی کشورش را بسیار دوست دارد و سازهای ایرانی را می شناسد. رفتار درست آن زن و شوهر باعث شد که فرزندان شان به جای مقابله جویی، به علایق والدین شان علاقه مند شوند و آن ها را به نسل بعد انتقال دهند...

نوجوانان تان را در مرحله ای که به سر می برند، بپذیرید و خصوصیات و علایق فردی آن ها را به رسمیت بشناسید. لباس شان را، مدل موی شان را، زیورآلاتی که استفاده می کنند، غذایی که دوست دارند و موسیقی مورد علاقه شان را -تا جایی که خطرناک یا باعث آزار دیگران نیست- محترم بشمارید.

همیشه از خودتان بپرسید: «از کجا معلوم روش من صددرصد درست باشد؟» و «حتی اگر حرف هایی که من می زنم درست باشد، آیا حق دارم به هر قیمتی نظرم را اعمال کنم؟» پذیرفتن تفاوت های دو نسل و نیز تمایزهای افراد در هر نسل، نشانه ی سعه ی صدر و توانایی های ذهنی ماست.

نفس داغ و پرهیجان زندگی، نگاه شفاف و تابناک و قدم های پرهیجان و پرشتاب نوجوانان را ببینید و برای همه ی آنها تا وقتی خطرناک یا آزاردهنده نیستند، احترام قایل شوید. آنها با این تفاوت ها در صدد بنا کردن دنیای خودشان هستند، دنیایی که از دستیابی به استقلال شروع می شود و به در دست گرفتن مسئولیت های آینده می انجامد. آن ها مسئولان چند دهه ی بعد دنیا هستند، به رسمیت بشناسیدشان! خودشان را و علایق شان را.

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 4)

برای نوجوان وقت خاص صرف کنید

والدین امروز درگیر مشغله های مختلف و مسئولیت های گوناگون هستند. تأمین معیشت و امکانات رفاهی افراد خانواده با توجه به متنوع بودن و افزایش یافتن نیازها روز به روز سخت تر می شود و مثل اسفنج تا آخرین قطرات انرژی و توان آنها را می مکد.

زمانی که به والدین می گوییم: «وقت خاصی را صرف فرزندان تان کنید.» اول می گویند: «همه ي وقت من صرف تأمین نیازهای آنها می شود.» و بعد می گویند: «کو وقت؟ کو انرژی؟» به آنها حق می دهیم، ولی شاید لازم باشد روش توزیع زمان خود را یک بار دیگر بازنگری کنند.

شرکت در بسیاری از اجتماعات وقت ما را می بلعد، بسیاری از آدم های دور و بر ما وقت مان را می گیرند تا مشکلات و مسائل هر روزه و لاینحل خود را به ما بگویند. خودمان بسیاری از اوقات درگیر اموری مثل اختلافات زناشویی همکاران مان، اختلافات خانوادگی همسایه و اقوام و... می شویم که دخالت کردن در آنها نه ضرورتی دارد و نه ما می توانیم نقش مؤثری در حل آنها داشته باشیم. یعنی اولویت ها را در نظر نمی گیریم.

گاهی هم به خاطر برآوردن خواسته های روزافزون فرزندان مان برای داشتن پوشاک، لوازم التحریر و وسایل صوتی و ارتباطی که روز به روز متنوع تر و پیچیده تر و گران تر می شوند، در ماراتن خسته کننده ی کار بیشتر، درآمد بیشتر و خرج کردن بیشتر گرفتار می شویم.

در یک مثل زیبا گفته می شود: خیلی از انسان ها سلامت خود را از دست می دهند تا پول به دست بیاورند و بعد پول خرج می کنند تا سلامت شان را به دست آورند. نحوه ی زندگی بسیاری از آدم ها همین طور است. یعنی جهت کسب درآمد برای خانواده وقت صرف می کنند ولی از خود خانواده غافل می شوند.

یکی از راه حل هاي تعديل خواسته هاي نوجوانان و افزایش توانایی واقعیت سنجی در آنها، صرف وقت خاص برای آنان است. صرف کردن وقت خاص برای نوجوانان منفعت های زیادی دارد. آنان با جنبه های مثبت و شاد شخصیت ما آشنا می شوند، ارتباط بهتری با ما برقرار می کنند و با احساس امنیت بیشتری حرف های دل شان را می گویند، در مقابل آسیب های اجتماعی بیش تر مصون می مانند، مورد سوءاستفاده قرار نمی گیرند، پیشنهاد مصرف مواد مخدر و انجام دادن رفتارهای قانون گریزانه را نمی پذیرند و..

اگر مشکلی برای شان پیش بیاید، مثلاً نتوانند با هم سن و سالان یا معلمان شان ارتباط برقرار کنند، عملکرد تحصیلی شان کم شود، شکست بخورند و ناکامی های مختلف را تجربه کنند، قدرت مقابله ی خوبی پیدا می کنند و همکاری و قانون پذیری بیشتری خواهند داشت و از همه مهم تر، شما و فرزندتان اوقات خوشی را با هم تجربه خواهید کرد.

اما چگونه می توان وقت خاصی را با نوجوانان صرف کرد؟

 - این وقت فقط برای شما و فرزندتان است (دو نفره).

 - برای این وقت زمان خاصی را مشخص کنید.

 - این قرار را بی دلیل به هم نزنید.

 - کار مشترکی که مطابق میل هر دو باشد را انجام دهید و لذت ببرید.

نوجوان را با نتایج کارش یکی فرض نکنید

هر روزه در کارم با نوجوانانی برخورد می کنم که بر اثر مواجهه با موقعیتی خلاف میل و انتظارشان درهم ریخته اند. یک نمره ی کم، یک نتیجه ی ضعیف، یک شکست عاطفی، یک باخت ورزشی و ...

در زندگی امروز که همیشه باید برتری، شایستگی، امتیاز و اول بودن خود را ثابت کنی، وقتی به نتایج دلخواه دست نمی یابی، ناکامی، احساس حقارت، خجالت و غمگینی از عواقبی اند که زیاد دور از ذهن نیستند. اما باید دید کجای کار ما اشکال داشته؟ همه جا!

هر جا را که نگاه می کنید انسان هایی را می بینید که دارند با هم مسابقه می دهند. مسابقاتی که باید در آن ها با سرعت زیاد با هم رقابت کنند، با شتاب، پاسخ درست را پیدا و انتخاب کنند و بیش ترین امتیاز را به دست بیاورند تا برنده شوند. متأسفانه آدم ها در همه ی سنین، حتی در کودکی و نوجوانی درگیر مسابقه هستند، مسابقه ی ورود به دوره ی پیش دبستانی، دبیرستان های خاص، دانشگاه و...

وقتی در یک کلاس فقط یک دانش آموز بَرنده می شود، در بقیه احساس بازنده بودن به وجود می آید. هر وقت پلاکاردی بر سردر مدرسه از موفقیت یک دانش آموز خبر می دهد، نانوشته پیداست که ده ها تن ناموفق بوده اند.

حتماً می گویید: «اساس دنیای امروز بر رقابت بنا شده است.» درست می گویید، گزینش باید بر اساس انتخاب بهترین باشد، اما آیا متوجه فشارهایی هستیم که به افراد وارد می آید؟

قسمت زیادی از انرژی من در طول تحصیلات فرزندانم صرف خنثی کردن این فشارها می شد. از همین امروز تصمیم بگیرید که خانواده ی خود را بر اساس رقابت و دستاورد اداره نکنید. خودتان شعبه ای از مؤسساتی نباشید که انسان ها را درگیر رقابت و دریافت امتیاز می کنند. هیمه در آتش رقابت و کسب امتیاز نیفکنید.

حتماً می پرسید: «پس وظایف و عملکرد او چه میشود؟» درست است، فرزندتان در سن نوجوانی به سر می برد، سنی که باید به توانایی های خود پی ببرد، مسئولیت های خود را بشناسد و به آنها عمل کند. او را در این مسیر یاری دهید، باور او را در مورد مسئولیت هایش بشناسید، به احساس او در مورد وظایفش توجه کنید، به تلاش های او نگاه کنید.

به او اطمینان بدهید که وقتی به درستی تلاش کند، حتی اگر بهترین نمره را هم نیاورد و بالاترین امتیاز را هم کسب نکند، همیشه برای شما بالاترین و بهترین و جواهر درخشان و یگانه ای است که قدرش را به درستی می دانید و بیش از همه ی نوابغ و ستارگان دنیا دوستش دارید، و به او افتخار می کنید.

حریم نوجوان را بشناسید و رعایت کنید

والدین به فرزندان زندگی می بخشند، بستر مناسب را برای رشد آنان فراهم می کنند، برای مراقبت، تعلیم و تربیت آن ها وقت بسیاری می گذارند. همه ی امکاناتی که در اختیار فرزندان است توسط والدین فراهم می شود. از یاد نبرید شما واسطه ی رشد و توانایی آن ها هستید. زمانی این امکانات را از نسل قبلی خود گرفته اید و در حال سپردن آن به نسل بعد از خود هستید. هدف از این مسیر طولانی و پرزحمت آن است که آنان قوی، مستقل و توانمند بار بیایند.

در هر زمانی که می توانید، به فرزند نوجوان خود بفهمانید که او یک موجود مستقل از شماست و برای خود محدوده و اختیارات خاصی دارد. بدن او مال خود اوست. می تواند نیازهای بدنش را بشناسد و از خودش مراقبت کند. خودش می فهمد کی سردش می شود، کِی گرسنه می شود، چه وقت به خواب نیاز دارد، چه موقع باید استراحت یا فعالیت کند، چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کند، چه طور با اطرافیان داد و ستير عاطفی داشته باشد و...

او می تواند علایق و سلایق خود را بشناسد و ابراز کند. می تواند ترجیحات خود را بداند و طلب کند. می تواند در ساعاتی که دور از خانه، مثلاً در مدرسه به سر می برد تعامل های خاص خود را داشته باشد و در حیطه های خاص خود فعالیت کند. ممکن است گاهی از روی بی تجربگی اشتباه کند. دلیلی ندارد به دنیای او و حریم او سرک بکشیم، او را تخلیه ی اطلاعاتی کنیم و اصرار داشته باشیم که از تمام کارها و افکار او سردرآوریم.

حریم اتاق خصوصی او، وسایل شخصی او، دفترچه یادداشت و محتوای رایانه ی او را به رسمیت بشناسیم. شاید بگویید: «ممکن است فرزند ما دنبال کار خلاف برود. ممکن است به بی راهه کشیده شود. اگر این بازی را پیش بگیریم، به او پیام داده ایم که تو مسئول مراقبت از خودت نیستی بلکه والدین، معلمان، مربیان و... این مسئولیت را دارند.» اما این درست نیست، ما باید این پیام را به فرزند نوجوان مان بدهیم که: «تو مسئول خودت هستی و آن قدر ارزشمندی که قدر خودت را می دانی و آن قدر توانایی که از عهده ی این کار برمی آیی و من هم هر وقت کمک یا مشورتی بخواهی در کنارت هستم.»

بارها دیده ام که والدین به حساب اینکه بسیار مراقب و هوشیارند، به تمامی حریم های خصوصی فرزندشان سر می کشند. کیفش را می گردند، جیبش را جست وجو می کنند، دفتر یادداشتش را می خوانند، ایمیل هایش را بررسی می کنند و در مقابل، فرزندان عصبانی می شوند، لجبازی و سرکشی می کنند و در نهایت به پنهان کاری و دروغگویی متوسل می شوند.

مهم نیست ما چه قدر نگران هستیم، مهم این است که روش ما چه قدر مؤثر است. هر وقت وسوسه شدید که حریم او را در هم بشکنید، لحظه ای تأمل کنید. روش علامت سؤال را به کار گیرید.

منبع: رابطه ی والدین و نوجوان (با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟) دکتر شکوفه موسوی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: