حقوق خبر
والدین و نوجوان

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 5)

هر قدر می توانید به نوجوان استقلال دهید. اجازه بدهید پول توجیبی خود را آن طور که صلاح می داند خرج کند، تکالیفش را هرطور می خواهد انجام دهد. به میل خود لباس بپوشد، غذا و تفریحاتش را خودش انتخاب کند و...مهم این است که انتخاب و رفتار درستی داشته باشد، نه آنکه لزوما و حتما تمام کارهایش را مطابق میل شما انجام بدهد.

حقوق نیوز/ روانشناسی/ روانشناسی خانواده

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 5)

رفتار با نوجوان

به او استقلال بدهید

مهم نیست فرزندتان چند سال دارد و چه کارهایی بلد است، همیشه می توانید به او استقلال بدهید یا برعکس استقلال را از او بگیرید. در واقع یک قسمت از مسئله ی استقلال دادن به فرزندان به نگرش والدین مربوط است. اگر فکر می کنید آنها کارشان را خوب بلد نیستند یا مهارت شان در حد کمال نیست، به اندازه ی شما تجربه ندارند، به قدر کافی نمی دانند و مطمئن باشید که فرزندان وابسته یا لجبازی پرورش خواهید داد.

اگر قرار بود فرزندتان موقعی راه برود که راه رفتنش بی نقص باشد یا موقعی حرف بزند که هیچ مشکلی نداشته باشد، یا موقعی غذا بخورد که هیچ عیبی در کارش نباشد، دهه ی دوم و سوم عمر او را هم باید منتظر می ماندید. زمانی که او داشت این مهارت ها را یاد می گرفت، به او اجازه می دادید رفتار جدید را انجام دهد، اشتباه کند، اصلاح کند، تمرین کند و از او حمایت می کردید، تشویقش می کردید و شادمانی خود را از تلاش او نشان میدادید. حالا هم همان رفتار را داشته باشید.

در نوجوانی کسب استقلال بسیار ضروری است. در پایان این دوره ی گذاری فرد باید مهارت های لازم را برای یک زندگی مستقل کسب کند. در واقع مسئولیت اداره ی خود را بر عهده بگیرد. لازم است در نوجوانی فرصت های زیادی برای این تمرین ها در اختیار فرزندتان بگذارید.

بسیاری از والدین خرید کردن فرزندشان را قبول ندارند، طرز پذیرایی کردن او را زیر سؤال می برند، راجع به نحوه ی خرج کردن پول توجیبی از او انتقاد می کنند و از طرز حرف زدن و لباس پوشیدن او ایراد می گیرند. این والدین تنها مسیر منفی جلو پای فرزندان شان می گذارند:

اول: احساس حقارت، جرئت نداشتن و عدم اطمینان به خود.

دوم: لجبازی، ستیزه جویی، خصومت و بحث های سرسام آور بی پایان با پدر و مادر.

یادتان باشد او راه رفتن را در عرض چند ماه یاد گرفت ولی این همه رفتارهای پیچیده و ضروری برای یک زندگی مستقل را باید در عرض حدود ۱۰ سال دوره ی نوجوانی بیاموزد. پس شما هم مثل همان روزها رفتار کنید: تشویق کنید، حمایت کنید، شادی خود را ابراز کنید و در پس تمام اشتباهات و خام دستی های او، شکوه رشد و حرکت به سوی جلو را ببینید.

هر قدر می توانید به نوجوان استقلال دهید. اجازه بدهید پول توجیبی خود را آن طور که صلاح می داند خرج کند، تکالیفش را هرطور می خواهد انجام دهد. به میل خود لباس بپوشد، غذا و تفریحاتش را خودش انتخاب کند و...مهم این است که انتخاب و رفتار درستی داشته باشد، نه آنکه لزوما و حتما تمام کارهایش را مطابق میل شما انجام بدهد.

از طرف دیگر پشت بام نیفتید

برخی از والدین تمام اولویت ها را به فرزندان اختصاص می دهند. در خانواده حرف حرف نوجوان است، نظر او اعمال می شود، برنامه های خانواده بر اساس اعتقادات او طرح ریزی می شود، در زمینه ی مدیریت مالی خانواده، ارتباط با دنیای خارج و شيوه ی گذران زندگی والدین، اوست که نظر می دهد و...

این گونه والدين مدعی اند که با بچه های شان دوست هستند و از نظریات آن ها تبعیت می کنند. دنیای خاصی برای والدین وجود ندارد، آن ها با دوستان و هم سالان خود کم ترین ارتباط را دارند، در حالی که خانه ی آن ها همیشه پر است از دوستان فرزند نوجوان شان. حتی سر و وضع، مدل آرایش و لباس والدین شبیه نوجوان هاست. پیش هم می نشینند، شوخی می کنند، جُک می گویند، SMS رد و بدل می کنند، والدین از اسرار عشقی دوستان فرزندان خود خبر دارند و...

بعضی از والدین این رفتار را نشانه ی صمیمیت با نسل جوان و یک دستاورد موفق می دانند، درحالی که وجود داشتن مرز بین دو نسل، مشخص بودن جایگاه هر فرد و عمل کردن طبق نقش و جایگاه خاص، باعث احساس امنیت و اطمینان در نوجوان می شود. یعنی نوجوان باید بداند و بپذیرد که حرف های او شنیده می شود، روی فکرهای او دقت می شود اما مسئولیت برنامه ریزی کلان خانواده با والدین است. او باید بداند که والدین، او و دوستانش را می پذیرند، دوست دارند، حمایت می کنند اما جایگاه شان با آنها متفاوت است.

والدین هم باید بدانند آن چه به فرزندشان احساس امنیت و اطمینان می دهد، داشتن والدین قوی و کارآمد است که در نهایت با مسائل زندگی شان و در تصمیم گیری ها، مسئولانه برخورد می کنند، به اقتضائات سنی خود آگاه اند و متناسب با آن رفتار می کنند. یعنی لازم نیست یک خانم ۴۰ ساله همان سر و وضع ظاهری را داشته باشد که یک دخترخانم ۱۶ ساله دارد، لزومی ندارد یک پدر ۵۰ ساله پابه پای پسر نوجوانش و دوستان او جُک بگوید و با اصطلاحات آن ها حرف بزند.

زیباییِ داشتنِ فرزندِ نوجوان در همین تفاوت هاست: پدر و مادری جاافتاده، فهیم و باتجربه در کنار فرزندانی بانشاط، سرزنده و سبکبال.

دنبال مقصر نگردید

یک نتیجه ی خوب هزار صاحب دارد و یک نتیجه ی بد چندین مقصر. در زندگی خانوادگی فرصت های زیادی هست که آدم ها نتیجه و حاصل کارهای خانواده را تجربه کنند. غذایی که پخته می شود، خانه ای که تمیز می شود، درآمدی که کسب میشود، قبضی که پرداخت می شود، جشنی که برگزار می شود، لباسی که شسته می شود و.. نتیجه ی بسیاری از این فعالیت ها به کل خانواده برمی گردد و نتیجه ی فعالیت هایی مثل نمره ی درسی فرزندان، موفقیت های اجتماعی و ورزشی هر یک از اعضای خانواده و ... با این که فردی هستند، کل خانواده را تحت تأثیر قرار می دهند.

متأسفانه در بعضی از خانواده ها اختلالات رفتاری والدین مثل اعتیاد، پرخاشگری، آزاررسانی روحی و عاطفی به اطرافیان، بیکاری و اختلالات رفتاری فرزندان مثل سرکشی، لج بازی، عدم تبعیت از قوانین یا معیارهای مورد انتظار، عدم انجام تکالیف و وظایف، سوءاستفاده از دیگران، ارتباطات نامناسب و... تأثیر بدی روی سایر اعضا می گذارد.

وقتی فرزندان دچار اختلال رفتاری باشند، والدین دچار نگرانی و متحمل استرس زیادی می شوند و در بسیاری از مواقع دنبال مقصر می گردند و ممکن است همسر و خانواده ی همسر، دوست ناباب، معلم، مربی، فرزند یا حتی خودشان را مقصر بدانند.

فرقی ندارد چه کسی را مقصر می دانید، پیدا کردن مقصر هیچ کمکی به حل مشکل شما نمی کند!

وقتی مقصر پیدا می شود، همه او را سرزنش می کنند، در نتیجه او احساس گناه می کند و یا به دفاع از خود می پردازد. در هر صورت انرژی او صرف موضوعی می شود که نه تنها به حل مسئله کمک نمی کند بلکه آن را به تعویق می اندازد.

بهتر است این طور با مسئله مواجه شویم:
اگر فرزند ما نمره اش بسیار کم شده یا با دوستان نابابی ارتباط دارد یا تکالیفش را انجام نمی دهد، باید ببینیم این مسئله از کی شروع شده؟ چرا شروع شده؟ چه عواملی در ایجاد آن نقش داشته؟ و راه حل چیست؟

برای حل مشکل تا جای ممکن از همه ی افراد خانواده کمک بخواهید. این کار باعث می شود در تک تک اعضای خانواده و به تبع آن در کل خانواده، حس همکاری و توانمندی بالا رود. در این صورت نه تنها به فرزند نوجوان خود کمک کرده اید، بلکه به او این احساس را داده اید که همه به وی و مشکلاتش توجه دارند و در صدد کمک به او هستند و مهم تر از همه، شما برای او الگوی خوبی خواهید شد تا برخورد مسئولانه با مشکلات را از شما بیاموزد.

مسئله را حل کنید و از حیطه های دیگر وام نگیرید

شاید موضوعات و مسائلی که باید هر روز در خانواده ها بررسی و حل شوند از مسائلی که در ادارات و مؤسسات بزرگ وجود دارند بسیار بیشتر باشند. مسائلی مثل مدیریت مالی، برنامه ریزی برای آینده، پس انداز، سرمایه گذاری، رفت و آمد با دیگران، ارتباط با مؤسسات آموزشی و فرهنگی و ورزشی مثل مدرسه، کلاس زبان، باشگاه ورزشی و هم چنین حل کردن مسائل روزمره ی فردی و جمعی خانواده مانند اختلاف نظر والدین، رقابت و درگیری فرزندان، اختلاف نظر بین والدین و فرزندان و...

والدین از نسل پیشین اند و به مفاهیمی مثل احترام به بزرگ ترها، سپاس گزاری، رعایت ادب، حرف شنوی، اطاعت و پذیرش معتقدند؛ و از آن جایی که فرزندانشان را دوست دارند و خیر و صلاح شان را می خواهند و خود را هم باتجربه تر از آنان محسوب می کنند،  پیشنهادات و درخواست های خود را لازم الاجرا می دانند. اما در بسیاری از واقع نوجوانان با نظرات والدین موافق نیستند. آن ها به نسل دیگری تعلق دارند که در آن، مفاهیمی مثل استقلال، حق داشتن، اظهار وجود کردن و قانع شدن و... قابل قبول است.

اغلب والدین اختلاف نظر بین خود و نوجوان شان را این گونه تعبیر میاد که «او من را قبول ندارد، متوجه زحمات من نیست، برای تجربه ی من این ارزش قایل نمی شود، سپاس گزار محبت های من نیست، دوستم ندارد و ...»، در حالی که اگر یاد بگیرند راجع به هر موضوع، در همان محدوده، دنبال راه حل بگردند و آن را به محدوده های دیگر تسرّی ندهند، هم می توانند اختلاف نظرها را از بین ببرند و هم از ایجاد افکار، احساسات و برخوردهای منفی جلوگیری کنند..

فرزند ما ممکن است نخواهد اوقات فراغتش را با ما بگذراند ولی برای ما احترام قائل باشد، شاید طبق برنامه ریزی ما عمل نکند اما دوست مان داشته باشد، ممکن است با ما مخالف باشد ولی ناسپاسی نکند.

برخورد احساسی ما و وام گرفتن از حیطه هایی مثل ارزش ها، شاید در کوتاه مدت نتیجه بدهد اما در درازمدت یا در فرزند ما احساس گناه ایجاد می کند یا این که او را دچار بی خیالی می کند، که در هر دو صورت خوب نیست. پس کاری نکنیم که به دلیل مخالفت با ما احساس گناه کند یا نسبت به ارزش ها بی تفاوت شود و پیش خود فکر کند که: «بابا و مامان همیشه این جور نقش بازی می کنن که به من فشار بیارن.» طوری برخورد کنیم که او بداند، مسئله باید حل شود.

در حل مسئله، افراد با توجه به نقطه نظراتی که دارند، به نتیجه می رسند و هیچ کس به دلیل جایگاه و مقامش نمی تواند از موقعیت ویژه ای برخوردار شود.

از رفتارهای مستقل و گروهی نوجوان جلوگیری نکنید

مستقل شدن و روی پای خود ایستادن یکی از دستاوردهای ارزشمند رشد است.

بسیاری از والدین نسبت به استقلال فرزندان شان برخورد دوگانه ای دارند. یعنی با این که دوست دارند فرزندان مستقل و جرئتمندی داشته باشند، عملاً وقتی که آنان برای مستقل شدن تمرین می کنند، مانع شان می شوند. دلیل شان هم خطراتی است که فرزندشان را در یک دنیای مستقل تهدید می کند. دایم این فکرها در ذهن والدین تکرار می شود که: «محیط خطرناک است.»، «امنیت کم است.»، «آدم های خطرناک زیادند.»، «جاده ها امن نیستند.»، «دوستان ناباب زیادند.»، مردم را نمی توان به آسانی شناخت.» و...

در پس همه ی این افکار واقعیتی نهفته است. یک نگاه گذرا به صفحه ی حوادث روزنامه ها و خواندن سرنوشت تلخ انسان هایی که در کام جنایت های متنوع فرو رفته اند و گرفتار شقاوت ها و بی رحمی ها شده اند، یا حوادث و تصادفاتی که باعث شده اند سفر بسیاری از افراد هیچ گاه به پایان نرسد یا مسائلی از این دست، هر پدر و مادری را نگران می کند.

حتى تصور زندگی کردن در دنیایی پر از این گونه حوادث ناگوار و تلخ، زجرآور است، اما آیا این مسئله برای محدود کردن فرزندان دلیل موجهی است؟ آیا وقتی نوجوان می خواهد به اردویی دانش آموزی برود می توان تنها به این دلیل که ممکن است در راه تصادف کنند از رفتن او ممانعت کرد؟ آیا می توان از ترس پیدا کردن دوست ناباب، رفت و آمد به خانه ی دوستان، همکلاسی ها و هم سن وسالان را قدغن کرد؟

یکی از سخت ترین موضوعات برای والدین همین تصمیم گیری ها است. انتخاب بین میل به محافظت و تأمین امنیت فرزندان و میل به دادن استقلال و کمک به رشد آنان.

به راستی چه باید کرد؟ آیا باید قاصدک رد نوجوانی را در مشت فشرد یا همراه بادها روانه کرد؟

برای خود من مهم ترین چالش های والدگری تصمیم گیری های این چنینی بود. من شاهد داغداری مادرم و هر دو مادربزرگم برای از دست دادن فرزند بودم و این غم را از کودکی می شناسم. هیچ وقت در زندگی از هیچ چیز به اندازه ی از دست دادن فرزند نترسیده ام. هر وقت مجبور میشدم در این مورد تصمیم بگیرم، از ترس نصفه عمر می شدم، اما در نهایت اجازه می دادم بروند و تجربه کنند. اضطراب رفتن آنها و فکر خطراتی که ممکن بود برایشان پیش بیاید رهایم نمی کرد، می دانستم تصمیمم درست است و فقط از خدا می خواستم که سالم برگردند. به خودم اجازه نمی دادم به خاطر ترس هایم مسیر رشد آنها را سد کنم.

اگر قرار است فرزندتان برای رشد کردن و مستقل شدن از شما دور شود، به او فرصت بدهید، از حرکت او ممانعت نکنید، بگذارید برود، و امیدوار باشید که سالم برمی گردد.

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 5)

از نوجوان حمایت کنید

بسیاری از والدین با دیدن این جمله تعجب می کنند و می گویند: «تقریباً همه ی زحمات ما صرف حمایت از فرزندان مان می شود، ما نیازهای شان را برآورده می کنیم، مراقب شان هستیم، سال های سال به آنها رسیدگی می کنیم و...» این رفتار انسان بسیار جالب و منحصر به فرد است که چندین سال با عشق، علاقه و انگیزه، در وضعیت های مختلف، از دیگری مراقبت میکند ولو به قیمت از دست دادن آسایش خودش.

رفتار ما والدین در مراقبت کردن از فرزندان با این که زحمت زیادی هم برای مان دارد، ممکن است گاهی در جهت حمایت از آنان و مطابق با خواسته های شان نباشد، ممکن است برای شان تعیین تکلیف کنیم، راه و روش خاصی را از آنان بخواهیم، علایق شان را به رسمیت نشناسیم، با دنیای شان سرِ سازگاری نداشته باشیم و اگر بخواهند به مسیر مورد علاقه ی خود بروند، کمکی به آنها نکنیم یا حتی نارضایتی خود را آشکارا بیان کنیم.

حتماً می پرسید: «از کجا معلوم آن چه او می خواهد درست و به صلاح او باشد؟» سؤال بسیار مهمی است و شاید از مهم ترین چالش های والدین نیز همین باشد.

والدين مدام از خود می پرسند: «آیا راهی که می رود و انتخابی که می کند درست و همراه با آینده نگری است؟»، «آیا زندگی اش با این انتخاب دچار مشکل نمی شود؟»، «آیا می داند چه می خواهد و چه چیزی در انتظار اوست؟» شاید هیچ کس نتواند جواب سؤال های شما را بدهد. شاید کسی پاسخگوی نگرانی های شما نباشد. با این حال او را مسئول بار بیاورید، از او بخواهید که عواقب کارش را مشخص کند. برای او تعیین کنید تا چه زمانی می تواند به کمک خانواده تکیه کند و چه زمانی می خواهد مستقل شود؟

نقطه نظرات خود را در مورد تصمیمش به او بگویید که مثلاً چه رشته ای را برای ادامه ی تحصیل او مناسب می دانید و چه طور می توانید در پیدا کردن یک شغل مناسب به او کمک کنید. و حتی اگر با تصمیم او موافق نیستید، به او کمک کنید تا موفق شود و به هدفش برسد. اگر موفق شود، بسیار خوب است، او به خواسته اش رسیده؛ اگر هم موفق نشود، شما درست عمل کرده اید و تا حد توان تان وظیفه ی خود را انجام داده اید.

با او برخورد رفتاری داشته باشید نه شخصیتی

 - می توان صفات مثبت زیادی را برای افراد برشمرد:
 - علی پسر بسیار خوبی است.
 - گلنار بسیار تواناست.
 - سیمین مؤدب است.
 - نسرین مهربان است.
 - حسین با اراده است.
 - مهدی با ملاحظه است.
  - و...

این جملات هر کدام صفت مثبتی را در فرد بیان می کنند.
هم چنین می توان صفات منفی بسیاری هم برای افراد برشمرد:
 - ...تنبل است.
 - ...بی ادب است.
 - ...گستاخ است.
 - ...ناسپاس است.
 - ... بی ملاحظه است.
 - ... خیلی بی چشم وروست.
 - ... پرمدعاست.
 - و...
این جملات تأثیر بسیار بدی روی فرزند ما می گذارند و سه نوع واکنش را در او ایجاد می کنند. به این صورت که یا باعث می شوند او حرف ما را بپذیرد و احساس حقارت کند، یا حرف مان را نپذیرد و خشمگین و عصبانی شود، یا احساس حقارت نسبت به خود و خشم نسبت به ما، همزمان در او ایجاد شود.

شاید برای تان کمی تعجب آور باشد که حتی جملات بخش اول هم که برای بیان نکات مثبت بودند، ممکن است روی فرد تأثیر منفی داشته باشند چون او را با صفت خاصی مشخص می کنند و به او برچسب می زنند.

 - بهتر است رفتار فرزندمان را ببینیم:
 - على درسش را خوب می خواند.
 - گلنار از عهده ی مسئولیت های درسی برمی آید.
 - سیمین رفتار خوبی با همکلاسی هایش دارد.
 - نسرین موقع بروز مشکلات کمک می کند.
 - حسین تا رسیدن به هدف تلاش می کند.
 - وقتی دیگران احتیاج به استراحت دارند، مهدی بسیار ساکت و کم سر و صدا کار می کند. یا وقتی مادرش مریض است، به او کمک می کند.

همین طور در مورد جملات منفی:

 - او وقت کمی برای درس خواندن می گذارد.
 - او با صدای بلند حرف می زند و با عصبانیت برخورد می کند.
 - ما برای او امکانات فراهم می کنیم ولی او قدر نمی داند.
حتماً متوجه تفاوت دو نوع برخورد شده اید. اگر کسی به شما بگوید: تو با صدای بلند حرف می زنی» یک واکنش و تأثیر را در شما ایجاد می کند و اگر بگوید: «تو بی ادبی.» واکنش و تأثیر متفاوتی در شما به وجود می آورد. وقتی با کسی برخورد شخصیتی می کنید انگار آن صفت در او ثابت و بی تغییر است، اما وقتی راجع به رفتار او حرف می زنید انگار آن رفتار امکان تغییر کردن و عوض شدن دارد.
به رفتارهای فرزند نوجوان تان نگاه کنید تا بتوانید وضعیت بهتری را برای ایجاد تغییرات مثبت در او فراهم آورید.
   

 نوجوان را تأیید کنید

انسان ها نیاز به تأیید شدن دارند. قسمت مهمی از تصویری که از خودمان داریم، نتیجه ی نظرات دیگران نسبت به ماست. نظر دیگران در شکل گیری اعتماد به نفس و اطمینان به خود اهمیت زیادی دارد. خصوصاً اگر طرف مقابل برای ما مهم باشد یا به او علاقه مند باشیم.

پرورش فرزند فرصت بی نظیری را برای ما فراهم می کند تا کسانی به ما علاقه مند شوند و ما را مهم بپندارند. اگر غیر از این باشد باید از خود بپرسیم: «چرا؟ چه کردم که فرزندم به من علاقه ندارد یا برای من و نظر من اهمیت قایل نیست؟»
و باز پرورش فرزند فرصتی است برای آن که کسی را با جان و دل دوست بداریم و تأییدش کنیم.

این شانس ماست. هر وقت والدگریِ یک نوجوان را به صورت یک شانس در نظر آوریم و همه ی آن ساعت ها و روزها و ماه ها و سال ها را شامل هزاران فرصت برای دوست داشتن و تأیید و حمایت بدانیم، آنگاه احساس بسیار خوبی از تلاش های خود خواهیم داشت. و پاسخ آن نه تنها این احساس خوب، بلکه بازخوردی است که از فرزند خود می گیریم.

والدین بسیاری را دیده ام که حتی در این عصر رقابت های دیوانه وار، فرزندان شان را برای ابتدایی ترین و معمولی ترین کارها تأیید کرده اند.

فرزندانی که به راستی توان بالایی برای دستاوردهای درخشان نداشته اند و حتی قادر به اتمام تحصیلات متوسطه نبوده اند، اما در امور معمول زندگی مثل رفتار با مهمان، آشپزی، نگهداری از گلدان ها و باغچه، مدیریت خانه، کمک به والدین و کارهایی از این دست، بسیار مثبت و توانا بوده اند و الان زندگی های خوب و آرامی دارند.

برای تأیید فرزندان تان منتظر نباشید که آن ها زیباترین باهوش ترین، خلاق ترین، با اراده ترین، درخشان ترین و نام آورترین باشند.

همان چیزی را از آنان بخواهید که از عهده اش بر می آیند، کمک کنید در انجام دادن آن موفق باشند و با محبت و سپاسگزاری به دستاوردشان بنگرید. به آنها همان طور که هستند عشق بورزید و بی دریغ بپذیرید و مطمئن باشید هیچ سرمایه ای ارزشمندتر از تأیید شما نیست. این سرمایه را به فرزندان نوجوان تان بدهید و شاهد تغییرات مثبت در آنها باشید.

بیش تر به واقعیات محیطی توجه کنید تا تصورات و اعتقادات خود

اغلب والدین از رفتار نوجوانان خود شاکی هستند و به دفعات از آنان انتقاد می کنند. بسیاری از والدین چارچوب های مشخصی در ذهن خود دارند و هیچ رفتار دیگری را خارج از آن چارچوب قبول ندارند. از نظر آنها، تنها معیار درست، اعتقادات خودشان است و هیچ چیزی غیر از آن را نمی پذیرند. بسیاری از آنها وقتی در می یابند فرزندشان رفتاری کرده که خارج از باورهای آنان است، مستأصل و پریشان می شوند و طوری برخورد می کنند که یک بحران درست می شود.

یکی از مهم ترین این رفتارهای نوجوانان، ارتباط و علاقه به جنس مخالف است. شدیدترین واکنش های والدین، نسبت به این رفتارِ فرزندان صورت می گیرد.

والدین ایرانی به دلایل زیادی با این رفتار مخالفت شدیدی دارند، درحالی که دسترسی به منابع اطلاعاتی و وسایل ارتباطی مختلف مثل تلفن همراه و از همه مهم تر به سر بردن در فضای هم سن و سال ها که جور دیگری می اندیشند و رفتار می کنند، به نوجوانان امکان می دهد تا به سادگی با جنس مخالف ارتباط برقرار کنند. فرقی ندارد این رابطه در چه حدی باشد، معمولاً والدین با آن به شدت مخالف اند و واکنش های بسیار شدید نشان می دهند. به لحاظ فرهنگی این مخالفت و شدتِ واکنش، در والدینِ دخترانِ نوجوان، بیشتر است.

والدین استدلال های خاص خود را دارند:
 - از نظر فرهنگی درست نیست.
 - ممکن است گول بخورد.
 - به درسش لطمه می خورد.
 - آینده اش تباه می شود.
 - آبروی مان می رود.
 - و ...

اما می بینند که فرزندشان مطابق میل آنها رفتار نمی کند، سرسختی و لجبازی می کند یا با پنهان کاری و دروغگویی کار خودش را انجام می دهد و آنان اصلاً از قضیه مطلع نمی شوند. گاهی هم رفتارهای خطرناک تری مثل تهدید یا اقدام به خودکشی یا فرار از خانه از نوجوانان سر می زند.

در مراکز مشاوره و درمان به موارد زیادی برمی خوریم که والدین و نوجوان بر سر همین موضوع مشکل پیدا کرده اند و معمولاً دو طرف کم ترین توافق یا انعطاف را برای حل مسئله دارند. اغلب اوقات والدین برای این مراجعه می کنند که مشاور عین حرف های خودشان را به فرزندشان بگوید، یعنی او را قانع کند که اشتباه کرده و حالا باید راه درست را در پیش بگیرد. آنها کم ترین توجهی به تمایلات، باورها و حرف های فرزندشان ندارند. فقط و فقط می خواهند فرزندشان همانی باشد که آنان می خواهند و همان کاری را بکند که آنها می گویند.

اشتباه نکنید، منظور من تأیید این رفتارها یا تکذیب درست بودن حرف های والدین نیست. فقط می خواهم توجه والدین را به این موضوع جلب کنم که ممکن است باورهای شان درست باشد، اما با واقعیات محیطی جور در نمی آید.
برای حل مسئله به واقعیات محیطی توجه کنید.

محدوده های سبز، زرد و قرمز رفتار نوجوان تان را بشناسید

محدوده ی سبز شامل همه ی رفتارهای خوب و مثبت می شود. رفتارهایی مثل کمک کردن در خانه، سروقت به مدرسه رفتن، انجام دادن تکالیف، حاضر شدن سر میز یا سفره ی غذا، خوش رفتاری با افراد خانواده و ... تا می توانید این رفتارها را ببینید و به آنها توجه نشان دهید.

بسیاری از والدین فکر می کنند این رفتارها طبیعی است و می گویند: «او نوجوان است، بچه نیست که من به هر کار خوبش توجه کنم.»، در حالی که کلید موفقیت در رابطه با نوجوان همین است که تا می توانیم رفتارهای مثبت او را ببینیم و تشویق کنیم. البته تشویق کردن یک نوجوان با تشویق کردن یک کودک فرق می کند؛ ممکن است جمله ی کوتاهی به او بگوییم، دستی به شانه اش بکشیم، ببوسیمش و...

در محدوده ی قرمز، رفتارهای بسیار ناهنجار و غیرقابل قبول مثل دزدی، فرار از قوانین خانه و مدرسه، نیامدن به خانه، نرفتن به مدرسه، مصرف مواد مخدر، برقراری روابط نامشروع و... وجود دارد.

مشکلات مربوط به محدوده ی قرمز بسیار جدی است و متأسفانه ریشه در ناهنجاری های قبلی دارد که به آن ها توجه نشده و برخورد درستی با آنها صورت نگرفته. در این مواقع تمام انرژی خود را به کار گیرید، با همسرتان متحد باشید، از متخصصان کمک بگیرید و بسیار قاطع و جدی عمل کنید.

در محدوده ی رفتارهای زرد، رفتارهای ناهنجاری وجود دارد مثل انجام ندادن تکالیف، مخالفت و لجبازی با والدین، گستاخی، ولخرجی، ریخت و پاش در خانه، متوقع بودن و...

سعی کنید همه ی رفتارهای زرد فرزندتان را بشناسید. با همسر خود مشورت کنید، مداخله در موقعیت هایی را انتخاب کنید که احتمال موفقیت در آنها بیشتر است. و بقیهی رفتارهای زرد را تا جای ممکن نادیده بگیرید. با فرزندتان درباره ی این رفتارها مذاکره کنید. سعی کنید از زبان خود او راه ورود به مسئله را بیابید، یعنی او مشکل خود را بگوید و از شما کمک بخواهد. مثلاً به جای آنکه بگویید: «تو درس نمی خوانی و باید از این به بعد روزی ۶ ساعت درس بخوانی» از زبان او بشنوید که: «می خواهم درس بخوانم ولی نمی توانم و نمی دانم چه کار کنم؟» اگر این حرف را از زبان او بشنوید، حرف های شما را به عنوان عیب جویی یا مداخله گری تلقی نخواهد کرد بلکه کمکی به حل مشکل خود در نظر خواهد گرفت.

اگر می توانید برای حل مشکل راه حل های مناسب ارائه و نحوه ی عملکرد هر کدام را مشخص کنید. اوضاع را برای بهبود رفتارش آماده سازید، به او یاری برسانید و بر کارش نظارت داشته باشید. به هر پیشرفت کوچک او توجه کنید و او را مورد تشویق قرار دهید. به خودتان هم بازخورد مثبت بدهید.
یادتان باشد به رسمیت شناختن محدوده ی زرد و مدیریت صحیح آن، از احتمال رفتارهای قرمز به طور جدی کم می کند.

قوانین را واضح و روشن بیان کنید

خانواده از مهم ترین و پایدارترین واحدهای اجتماعی است و عملکرد آن در جنبه های مختلف زیستی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، عاطفی، تربیتی، ارتباطی و... قابل بررسی است. به راستی کدام مؤسسه یا تشکیلات را می شناسید که این همه کار در دستورالعمل روزمره ی آن باشد؟ بنابراین پرواضح است که این واحد اجتماعی به قوانین مشخص نیاز دارد. قوانینی که مرز خانواده را با دنیای بیرون، نقش اعضای خانواده، مسئولیت های هر یک از اعضای نحوه ی مدیریت، تصمیم گیری و ارزیابی را در همه ی عرصه ها مشخص کند.

خانواده هایی که قوانین مشخص و کارآمد و منطقی دارند، در عرصه های مختلف موفق تر عمل می کنند. معمولاً یکی از والدین (پدر یا مادر) یا هر دو رهبری خانواده را در دست دارند. وظایف هرکس مشخص است. پدر و مادر مسئول حمایت و مراقبت از فرزندان هستند و فرزندان در هر سنی، متناسب با قدرت و توانی که دارند، در امور خانواده شرکت می کنند.

در حالت عادی، وظیفه ی هرکس مشخص است. در وضعیت های سخت مثل بیماری، بی کاری، مهاجرت و... از کمک یکدیگر یا کمک افراد خارج از خانه مثل دوستان، اقوام، مؤسسات درمانی و خدماتی استفاده می کنند.

قوانین، نحوه ی خرج کردنِ در آمد، سهم هر فرد، مکان و زمان و نحوه ی غذا خوردن، طرز لباس پوشیدن، جای خواب، نحوه ی استفاده از فضاهای عمومی خانه مثل اتاق نشیمن، آشپزخانه و سرویس های بهداشتی و... را مشخص می کنند. طبق قوانین هرکسی میداند چه کاری باید بکند و چه کاری نباید بکند.

موضوعی که در کلینیک به آن بسیار برمی خورم، واضح و باثبات نبودن قوانین یا عدم وجود قانون در بسیاری از خانواده هاست. یعنی در بسیاری از خانواده ها، فرزندان تا حد لبریز شدن صبر و تحمل والدین هر کاری دلشان می خواهد می کنند. ساعت های طولانی پای تلویزیون می نشینند، بریز و بپاش می کنند، در اتاق توپ بازی می کنند، تا دیر وقت بیدار می مانند، شب ها بین پدر و مادر می خوابند، در بازار آن قدر فریاد می کشند تا وسیله ای را که می خواهند منطقی دارند در برای شان بخرند و... معلوم است که در این خانواده ها همیشه یک قربانی یا گناهکار وجود دارد. یک پدر که به فرزندش نمی رسد، یک مادر که بچه اش را لوس کرده و یک بچه که لوس و غیرقابل تحمل است.

عدم وجود قوانین باثبات باعث می شود هر روزه درگیری ها و برچسب زنی های بسیاری در افراد خانواده اتفاق بیفتد. این دیکتاتورهای کوچک یا کتک می خورند یا فحش و ناسزا می شنوند و یا شاهد درگیری والدینشان هستند و عجیب نیست اگر اختلال رفتاری شان ادامه یابد، تشدید شود و خود را در دوران نوجوانی به صورت رفتارهای آزاردهنده نشان دهد.

از همین امروز، با همسرتان به توافق برسید که برای موضوعات بزرگ و کوچک خانه قوانین درست و کارآمدی وضع کنید، همکاری فرزندانتان را به اجرای قوانین جلب کنید، با ثبات باشید و پایداری کنید؛ آن قدر که خانه ای با قوانین واضح، روشن و کارآمد داشته باشید.

قاطع و انعطاف پذیر باشید

اگر قوانین درست، واضح و کارآمدی برای زندگی خانوادگی گذاشته اید و باور دارید که این قوانین مثبت و به صلاح کل خانواده است در اجرای آن قاطع باشید. قوانین ممکن است در مورد نحوه ی خرج کردن پول باشد، شاید نیاز به صرفه جویی در مرحله ای از زندگی، باعث شود مثلاً یک سری از هزینه ها حذف شوند.

قوانین ممکن است راجع به قطع ارتباط با فرد خاصی باشد، ممکن است کم کردن رفت و آمدهای خانواده برای مقاطع ویژه، مثل کنکور یکی از فرزندان باشد و...

خیلی مهم است که قوانین خانواده اجرا شوند و اجرای آنها پیگیری و نتایج شان ارزیابی شود. تا جای ممکن همه ی اعضای خانواده را در اجرای قوانین درگیر کنید و از آن ها بخواهید با شما همکاری کنند و در صورت نیاز از آنها کمک بگیرید. اهداف قوانین و منفعت های آنها را توضیح دهید. خودتان در عمل کردن به قانون پیش قدم و الگو باشید و کمک کنید تا فرزندان شما بتوانند بهتر و مطلوب تر رفتار کنند. به هر تغییری ولو جزئی توجه کنید. احساس مثبت تان را به همکاری و مشارکت آنها بیان کنید. از وجود اطرافیان محبوب و مورد علاقه ی فرزندانتان برای کمک به اجرای برنامه استفاده کنید. مثلاً از عمو یا خاله یا دوستان خانوادگی که فرزندتان خیلی دوستشان دارد و نظرشان برای او مهم است بخواهید قوانین شما را تأیید کنند.

از فرزندان تان بخواهید راه های بهتری برای اجرای قوانین خانه پیشنهاد کنند و چنانچه به پیشبرد کارتان کمک می کند، آن  را بپذیرید. نقش آنها را برجسته کنید. بگذارید خودشان را افراد مسئولی ببینند که نقش مؤثری در خانه دارند. اشتباهات آن ها و انحراف شان از مسیر را نادیده بگیرید و به رخشان نکشید، اما مصرانه از آنها بخواهید که در مسیر درست حرکت کنند.

بسیاری از انسان ها قاطع هستند، وقتی تصمیمی می گیرند با تمام وجود برای اجرای آن می کوشند و هر بهایی را برای آن می پردازند.

البته قاطعیت خیلی زیاد یا سرسختی مانع از آن می شود که وضعیت موجود را در نظر بگیرید؛ مثل والدینی که یک سری از روابط را قدغن می کنند یا در مورد گذران اوقات فراغت فرزندان شان باید و نبایدهای قاطعی دارند. این نوع قاطعیت والدین، لجبازی و مقابله جویی فرزندان خصوص نوجوانان را در پی خواهد داشت.

بسیاری از انسان ها انعطاف پذیرند، وضعیت موجود را به خوبی در می یابند و بر اساس آن تصمیم های شان را اتخاذ می کنند. مثلاً تصمیم گرفته اند که فرزندشان سر ساعت خاصی درس بخواند یا بخوابد اما اگر متوجه شوند که او از این قانون ناراحت یا ناراضی است به راحتی از تصمیم شان عدول می کنند. البته انعطاف پذیری زیاد از حد هم به بی ثباتی و بی قانونی منجر می شود.

بعضی از انسان ها نه قاطعاند و نه انعطاف پذیر، یعنی گاهی هیچ قانون خاصی ندارند که بتوان به آن عمل کرد و گاهی قوانینی دارند که شدید به آن پایبندند و هیچ انعطافی از خود نشان نمی دهند. یعنی لحظه ای و بر اساس روحیه ی همان لحظه شان عمل می کنند و دیگران را هم وادار می کنند که مطابق میل آن ها رفتار کنند، درس بخوانند، بخوابند، حرف بزنند، ساکت شوند و این افراد بدترین وضعیت زندگی را برای اطرافیان شان به وجود می آورند و محیط زندگی و به خصوص روحیه ی فرزندان را بسیار ناامن می کنند.

در مقابل، برخی از افراد به طور هماهنگ و دلنشینی، قاطع و انعطاف پذیرند. یعنی قوانین واضح و روشنی مشخص می کنند که در اجرای آن قاطع و با ثبات هستند، اما با توجه به وضعیت محیطی، اجرای آن را تعدیل می کنند و انعطاف نشان می دهند، خوش به حال خودشان و خانواده شان.

با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟ (قسمت 5)

از روش پیش بینی استفاده کنید

با استفاده از تجربیات گذشته، می توانید بسیاری از مسائل امروز را حدس بزنید و از آن ها غافلگیر نشوید. چه وقت هایی راحت تر می توانید به نتیجه برسید؟ چه وقت هایی زودتر عصبانی می شوید؟ چه مواقعی اگر بحث شروع شود پایان غیرقابل کنترلی دارد؟ چه وقت هایی حرف های شما به دلخوری طرف مقابل منجر می شود؟ چه حرف هایی او را عصبانی می کند؟ چند سال پیش یک مطلب طنز در مجله ی «گل آقا» چاپ شده بود با این مضمون که: «من و خانمم بعد از چند دهه زندگی آن چنان به زیر و بم روحیه ی هم وارد هستیم که با یک اشاره ی چشم می توانیم به  اندازه ی یک کتاب قربان صدقه ی هم برویم یا برعکس، به هم فحش و بد و بی راه بگوییم!»

واقعیت این است که ما با زندگی کردن در کنار هم به خصوصیات یکدیگر پی می بریم و می توانیم از این دانسته ها در جهت مثبت یا منفی استفاده کنیم. می توانیم با دانستن نقاط ضعف طرف مقابل، او را تحقیر و خرد کنیم، او را عصبانی کنیم و شکست دهیم. هم چنین می توانیم با دانستن نقاط قوت طرف مقابل به او کمک کنیم، او را راهنمایی کنیم و در بردن و پیروز شدن به او کمک کنیم و همراه او باشیم.

بیایید با هم تمرینی انجام دهیم. تاریخ امروز را در نظر بگیرید و درست ۵ سال قبل را به خاطر بیاورید. از خودتان بپرسید: «من از ۵ سال قبل تاحالا چه کارهایی کرده ام؟ چه قدر از فکرها، احساسات و رفتارهای من درست بوده؟ چه قدر از فکرها، احساسات و رفتارهای من نادرست بوده؟ اگر به ۵ سال قبل برگردم چه تغییراتی در فکر، احساس و رفتار خود خواهم داد؟»

حال به ۵ سال آینده فکر کنید و از امروز تا ۵ سال بعد را در نظر آورید، اگر از تجربه ی ۵ سال قبل تا به امروز استفاده نکرده باشید، از امروز جوری زندگی خواهید کرد که ۵ سال بعد خواهید گفت: «کاش این کارها را نمی کردم. کاش این اقدامات را انجام می دادم، کاش....»
۵ سال قبل ------- زمان حال -------- ۵ سال بعد

در مورد رابطه با فرزند نوجوان تان نیز همین روش را به کار بگیرید.

از خودتان بپرسید: «چه کارهایی را باید انجام می داده ام که انجام نداده ام؟»، «چه کارهایی را نباید انجام می داده ام و انجام داده ام؟» از همین امروز تغییراتی را که لازم می دانید، در زندگی و برخورد با فرزندتان ایجاد کنید.

شاید لازم است با خود بگویید: «وقت کمی صرفش کرده ام.»، مرزهای خودم را با او مشخص نکرده ام.»، «به او نگفته ام چه قدر دوستش دارم.»، «وقتی احتیاج به حمایت داشت از او غافل شدم.» و...

امیدوارم وقتی ۵ سال بعد به این سال ها نگاه می کنید با خود بگویید: «از تجربیات خودم درس خوبی گرفتم و به آنها عمل کردم.»

روش انتقاد کردن را بیاموزید

در جریان زندگی خانوادگی، گاهی لازم است از دیگران انتقاد کنید. بهترین مهارت در انتقاد کردن، مهارت در انتقاد پذیری است! سعی کنید شنونده ی خوب و منصف انتقادات اعضای خانواده باشید و اگر در حرف های آنها، ولو کمی هم واقعیت دیدید، قبول کنید و از آنها برای کمک به تغییرات مثبت در خود کمک بخواهید.

یکی از بهترین بسترها برای انتقاد کردن، محیط امن و ارتباط مطمئنی است که با دیگران ایجاد کرده ایم، به طوری که بدانند دوستشان داریم، آنها را می پذیریم و به رغم رفتارهای منفی شان، برای آنان ارزش قایل هستیم. بعضی افراد را می شناسم که وقتی از کسی انتقاد می کنند، طرف مقابل ناراحت نمی شود. در حالی که در اغلب موارد، انتقاد نه تنها به جریان مثبت و سازنده ای تبدیل نمی شود بلکه به لجبازی و دلخوری و تلافی جویی منجر می شود.

انتقاد جریانی است بین انتقاد کننده (الف) و انتقادشونده (ب) که در بستر روابط روزمره ی آنها اتفاق می افتد. موفقیت و تأثیرگذاری انتقاد به خصوصیات هردوطرف، نوع ارتباطی که بین آنان وجود دارد و به شیوه ی انتقاد کردن بستگی دارد.

درباره ی انتقاد کننده و نوع ارتباط توضیح داده شد. در مورد فردی که می خواهیم از او انتقاد کنیم - یعنی فرزندمان- باید وضعیت فعلی او را در نظر بگیریم و ببینیم که انتقاد ما را چگونه تلقی خواهد کرد و آیا مسئله ای که ما مطرح می کنیم به او کمکی میکند یا نه؟

پس ابتدا خودتان را آماده کنید، از امن بودن رابطه تان اطمینان حاصل کنید، بعد خاطرجمع شوید که آیا او در وضعیت پذیرش انتقاد هست یا نه؟ و در پایان بررسی کنید که دلیل انتقاد، رنجش و عصبانیت خودتان است یا رفتاری که در او باید تصحیح و تعدیل شود؟ فرصت مناسبی را انتخاب کنید و طبق این مراحل جلو بروید:

1- بدانید که چه می خواهید بگویید و دقیقاً راجع به چه رفتاری می خواهید حرف بزنید.

2- به او بگویید که چه قدر دوستش دارید و او چه خصوصیات خوبی دارد.

3- به او بگویید که نظر یا احساس تان راجع به آن رفتار مشخص او چیست.

4- راه حل های جدید به او پیشنهاد کنید و از خودش بخواهید به چند راه حل فکر کند و آنها را بیان کند.

5- پیش خود ارزیابی کنید که آیا این کار را درست انجام داده اید یا نه؟

دوباره مرور می کنیم:

1- «الف» با خود تنهاست و مشخص می کند که دقیقاً می خواهد راجع به چه رفتاری حرف بزند.

2- «الف» به «ب» می گوید: «من دوستت دارم و معتقدم که تو این خصوصیات خوب را داری.»

3- «الف» به «ب» می گوید: «احساس من راجع به رفتار تو این است.»

4- «الف» به «ب» می گوید: «به نظر من بهتر است این کار را بکنی. پیشنهاد من راجع به این موضوع این است. آیا تو پیشنهاد دیگری داری؟»

5- «الف» با خود تنهاست و رفتار خود را ارزیابی می کند:

 - آیا من درست رفتار کردم؟
 - آیا او درست رفتار کرد؟
 - آیا نتیجه ی مثبتی گرفتم؟
 - آیا جایی از کار اشکال داشت؟
 - اشکال کار چه بود؟ چگونه باید برطرف شود؟

 از دید خود مسئله را حل کنید

به ظاهر متناقض می آید که ما برای بهبود رابطه با فرزند نوجوان مان و برای کمک به او، از دید خودمان به مسئله نگاه کنیم: یعنی گاهی به نظرمان می رسد که این روشی خودخواهانه و خودمحورانه است، اما شاید بسیار مسئولانه باشد. یعنی وقتی از دیدگاه خودتان به موضوع می نگرید و سؤالات پی در پی مطرح می کنید، از جانب خودتان انتخاب می کنید و چیزی از محیط و وضعیت زندگی به شما تحمیل نمی شود.

این طور با مسئله برخورد کنید:

1- مسئله چیست؟
 - من با فرزند نوجوانم رابطه ی خوبی ندارم.

2- چه راه حل هایی وجود دارد؟

همه ی راه ها حتی غیرمحتمل ترین آنها را هم بنویسید.

 - از خانه بیرونش کنم.
 - مدرسه اش را عوض کنم.
 - پیش همه آبرویش را ببرم.
 - پول توجیبی اش را قطع کنم.
 - با او حرف نزنم.
 - کتکش بزنم.
 - بفرستمش خانه ی اقوام.
 - بفرستمش مدرسه ی شبانه روزی.
 - خودم خانه را ترک کنم.
 - سعی کنم جوری به خانه بیایم که با او مواجه نشوم.
 - هرچه او می گوید گوش کنم و مطيع خواسته های او باشم.
 - به هر قیمتی شده ثابت کنم حق با من است.
 - تلاش کنم رابطه ام با او بهتر شود.
 - به اتفاق همسرم برای حل مشکل تلاش کنیم.
 - اگر لازم شد از دیگران کمک بگیریم.

3- محتمل ترین راه حل ها را انتخاب کنید.

4- با دید خودتان به هر کدام از راه حل ها، امتیاز مثبت یا منفی بدهید.

5- راه حلی را که کمترین امتیاز منفی و بیشترین امتیاز مثبت را گرفته انتخاب کنید.

6- به راه حل انتخاب شده عمل کنید.

7- یادتان باشد این راه حل از دید شما امتیاز گرفته و انتخاب شده، پس مسئولانه اجرایش کنید.

وقتی سعی می کنید برای حل مسئله با فرزندانتان وقت صرف کنید، از دیگران هم کمک بگیرید، توافق های لازم را انجام دهید و... هرکاری که می کنید و هرقدر انرژی که برای حل مسئله صرف می کنید به روشی است که خودتان انتخاب کرده اید، همان راهی که از نظر شما بهترین بود.

سرانجام، همیشه از این که برای یافتن و اجرای بهترین راه حل انرژی صرف می کنید، احساس رضایت کنید.

با ثبات باشید
ما هر روز غذاهای مختلفی می خوریم. در محیط های متنوعی به سر می بریم و دمای محیطی متفاوتی را تجربه می کنیم، اما سازوکارهای متعدد و پیچیده ای در بدن ما وجود دارند که ثبات فشار خون، مایعات بدن، PH و قند خون و... را حفظ می کنند. اگر قرار بود ما تغییرات محیطی را تعدیل نکنیم، قادر به ادامه ی زندگی نبودیم.

در طول زندگی متغیرهای مختلفی باعث برهم خوردن تعادل فکری و احساسی و رفتاری ما می شوند. مثلاً حادثه ای را می بینیم و هیجان زده می شویم، از ما انتقاد می شود و سرخورده می شویم، در کارمان شکست می خوریم و ناامید می شویم و...

خانه، امن ترین مکان برای تخلیه ی احساسات و تعادل افکار است. اما از یاد نبریم رفتارمان با افراد خانواده خصوصاً با فرزند نوجوان مان باید تا حد ممکن باثبات و قابل پیش بینی باشد. بارها شاهد بوده ام که مثلاً پدران بر اساس روحیه ی خودشان یا درآمدی که در آن مقطع خاص زمانی داشته اند، با فرزندشان رفتار می کنند، مثلاً وقتی وضع شان خوب است به او پول می دهند، برایش چیز می خرند، او را گردش می برند یا با حرف هایش موافقت می کنند و برعکس وقتی اوضاع اقتصادی شان خراب می شود به او پولی نمی دهند، چیزی برایش نمیخرند، او را به جایی نمی برند، حرف هایش را نمی پذیرند و...

این رفتارها برای افراد خانواده خصوصاً فرزندان آشفته کننده است. هر قدر رفتارتان باثبات تر و قابل پیش بینی تر باشد، فرزندتان ایمن تر و راحت تر خواهد بود. پول توجیبی او را سر وقت بدهید، برای مناسبت های خاص مثل روز تولد، عید، شروع سال تحصیلی و... از قبل آماده باشید، وقت خاصی را صرف او کنید، تا جایی که ممکن است سر قول تان باشید.

این کار به نوجوان شما ثبات و تداوم می دهد که ارزش آن بسیار بیشتر از هزینه ی مادی آن است. او مطمئن می شود که والدینش حتی الامکان و با سعی و تلاش در جهت برآوردن نیازهای او کوشش می کنند. او برای والدینش که در فراز و فرودهای زندگی به تعهدات خود عمل می کنند احترام قایل می شود و از همه مهم تر می آموزد که خود نیز در آینده چنین انسانی، چنین همسری و چنین والدی باشد.

از روش علامت سؤال استفاده کنید

برای دستیابی به هر هدفی به برنامه نیاز داریم و برای اجرای هر برنامه ای باید آن را ارزیابی کنیم. وقتی هدف را مشخص کردید: می خواهم رابطه ام با فرزند نوجوانم بهتر شود.» و برنامه ریزی کردید: «در زمینه ی مهارت های ارتباطی» باید بتوانید در هر لحظه مشخص کنید که آیا در جهت درست هستید یا نه؟ ما در بسیاری از اوقات نمی دانیم که فکر، احساس یا رفتارمان در دستیابی به هدفی که داریم کمکی به ما می کند یا نه.

قبل از شروع برنامه های جدید، کمی تأمل کنید و به خود بگویید: «من راجع به این موضوع چه فکری دارم؟ آیا فکرم به هدفم کمک می کند؟ اگر کمک می کند ادامه دهم. اگر برعکس، در جهت خلاف اهداف من است، ادامه ندهم.»

اگر فکرهای زیر را در نظر بگیرید، می بینید دوتای اول غیرمنطقی و دوتای بعدی منطقی هستند.

 - بالاخره یه جوری می شه.
 - هیچ فایده ای نداره.
 - تلاشم نتیجه می ده.
 - اگر درست رفتار کنم نتیجه می گیرم.

درباره ی احساسات هم همین طور است. ما می توانیم احساس مان را راجع به هدف مان بشناسیم، اگر مثبت است ادامه دهیم و اگر منفی است تجدیدنظر کنیم.

احساسات زیر را در نظر بگیرید. دوتای اول نامتناسب و دوتای بعد متناسب هستند.

 - ذله شدم.
 - کلافه و مستأصل شدم.
 - احساس می کنم بر اوضاع مسلطم.
 - احساس توانایی می کنم.
به همین روش می توانیم رفتارمان را هم بررسی کنیم و برحسب نفع و ضرر برای اهداف مان، ادامه دهیم یا تجدید نظر کنیم.

رفتارهای زیر را در نظر بگیرید. دو تای اول نامناسب و دوتای بعدی مناسب هستند.

- قهر کردن با فرزند.
- جر و بحث و انتقاد کردن مدام.
- ایجاد فضای گفت و شنود.
- پرسیدن نظرات و مشورت کردن با فرزند.
انجام دادن این کار نیاز به ثبات و تداوم دارد، چون اغلب اوقات ما از محتوای افکار خود بی خبریم. اما درک این روش آسان است و در تجربیات بالینی برای نوجوانان مقطع راهنمایی هم با موفقیت قابل اجراست.

پایان

منبع: رابطه ی والدین و نوجوان (با نوجوان خود چگونه رفتار کنید؟) دکتر شکوفه موسوی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: