حقوق خبر
هنر نه گفتن

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 4)

نه گفتن به کودکان یعنی حد و مرزهای مشخصی را تعیین می کنید. یعنی به آنها می فهمانید چه کارهایی را اجازه دارند انجام دهند و چه کارهایی را نمی توانند انجام دهند و براساس همین حد و مرزها انتظارات شان شکل می گیرد

حقوق نیوز/ روانشناسی/ رفتارشناسی

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 4)

آموزش نه گفتن

3 راهکار ویژه برای نه گفتن

راهکار ویژه شماره ۱: مصمم باشید

شما به طور اجتناب ناپذیری با افرادی روبرو می شوید که حاضر نیستند جواب "نه" بشنوند. هنگامی که درخواست شان را رد می کنید، اصرار می کنند. آنها می کوشند با زبان بازی درخواست شان را بپذیرید. ممکن است به ترفندهای احساسی دست بزنند یا حتی شما را بترسانند تا مجبور شوید کمکشان کنید.

اول این که بدانید شما نمی توانید مسئول رفتار دیگران باشید. اگر شخصی پس از این که درخواستش را رد کردید، باز هم اصرار کرد، به خود یادآور شوید که اصرار این فرد ربطی به حق انتخاب های شما ندارد. خصلت بعضی از آدم ها این است که حرف شان را تحمیل کنند.

دوم این که اگر در تصمیمتان مردد باشید، احتمالاً فردی که تحمیل کار است، متوجه می شود و اصرار بیشتری می کند. آن فرد متوجه می شود که راهی وجود دارد و مصمم می شود از این حالت شما استفاده کند.

بنا به همين دلايل، اگر تصمیم گرفتید درخواستی را رد کنید، باید نسبت به تصمیم تان راسخ باشید. اگر بنا به دلایل درستی تصمیم خود را می گیرید، نباید تردید به دل راه دهید.

هنگامی که طرف مقابل می خواهد حرفش را تحمیل کند و شما هم می خواهید سر حرفتان باقی بمانید، یکی از راهها این است که متوجه ی تحمیل کردن او شوید.

به عنوان مثال ممکن است بگویید:

«شارون ، میدونم از نه گفتن بدت میاد و دوست داری اصرار کنی . اما امکان نداره تصمیمم رو عوض کنم.»

راهکار دیگر این است که از او سؤالات کنایه داری بپرسید تا مجبور شود درخواستش را توجیه کند. مثلاً می توانید بپرسید:

«از کس دیگه ای هم کمک خواستی؟»
یا :
« چون اصلاً توی این کار مهارت ندارم، برای کمک توی این کار آدم مناسبی نیستم. آیا از کارل یا ژانت  که توی این کار تخصص دارن، کمک خواستی؟»

گاهی اوقات حتی بعد از این که کاملاً شفاف مشخص می کنید که درخواست طرف مقابل را رد کرده اید و در این کار مصمم هستید، بازهم اصرار می کند. ممکن است این فرد بکوشد با شما بحث کند. حتی ممکن است دلیل بیاورد که چرا درخواستش را رد کرده اید.

در چنین مواردی، باید جسارت به خرج دهید. از عقب نشینی نترسید. به عنوان مثال، ممکن است پاسخ دهید:

« گوش کن سام. راستش رو بخوای من نمیتونم توی این کار کمکت کنم. و مطمئن باش امکان نداره تصمیم خودم رو عوض کنم.»

شما نباید از چنین پاسخی احساس گناه کنید. اصلاً پاسخ بی ادبانه ای نیست. شما فقط رک و بی پرده هستید و به طرف مقابل می گویید که تلاش هایش برای وادار کردن شما جهت تغییر تصمیمتان بی فایده است.

ممکن است درخواست کننده از صراحت لهجه شما متعجب شود. به خاطر داشته باشید که این حالت او بازتاب درست یا نادرست بودن تصمیم شما نیست. فقط یک واکنش است و شما هیچ کنترل و تسلطی برآن ندارید.

هنگامی که درخواستی را رد می کنید، مصمم بودن تان مزایای ویژه ای دارد. اگر این کار را مدام انجام دهید، اطرافیان به تدریج متوجه می شوند که نمی توانند کنترل تان کنند، شما را بترسانند یا تحت فشار قرار دهند تا تصمیم تان را تغییر بدهید.

راهکار ویژه شماره ۲: مؤدب باشید

هنگامی که درخواست کننده پررو و طلبکار می شود، مؤدب بودن کار دشواری است. اگر نشان دهید فرمانبرداری بی چون و چرا نیستید، می توانید با محبت پاسخ او را بدهید. سرکوب کردن چنین حسی بسیار دشوار است. اما این که برداشت دیگران را نسبت به خودتان مدیریت کنید، کار مهمی است. اگر گستاخانه و به دور از ادب پاسخ دهید، ممکن است به کارتان لطمه بزنید و یا به روابط دوستانه تان خدشه دار وارد کنید.

به عنوان مثال، فرض کنید به درخواست یکی از همکارانتان که از شما کمک خواسته بی ادبانه پاسخ می دهید. آن شخص ممکن است شما را فردی غیرحرفه ای تصور کند و نظرش را با سایر کارکنان محل کارتان درمیان بگذارد.

تصور کنید یکی از اقوام شما را به یک میهمانی دعوت می کند و شما هم باگوشه و کنایه دعوتش را رد می کنید. کم ترین پیامد ممکن این است که احساساتش جریحه دار شود. در ضمن در نظر بگیرید که ممکن است این رفتار شما را با آب و تاب بیشتری برای دیگر اعضای فامیل تعریف کند.

فرض کنید یکی از دوستان شما می خواهد در اسباب کشی کمکش کنید. شما از چنین درخواست هایی بدتان می آید چون ازاین کارها خوشتان نمی آید. با عصبانیت واکنش نشان می دهید و با لحنی بی ادبانه و غیرمحترمانه درخواستش را رد می کنید. بدون تردید این کار شما روی دوستی تان تأثیر می گذارد (دست کم تا زمانی که عذرخواهی نکنید).

شما در عین حال می توانید جسور و صمیمی باشید. خصیصه اول (جسارت) به درخواست کننده نشان می دهد که شما در تصمیمتان ثابت قدم هستید. دومین خصیصه (صمیمیت) احترام تان را نسبت به او نشان می دهد که این حالت از واکنش خصم آمیز احتمالی طرف مقابل می کاهد.

علاوه بر این، صمیمی بودن نشان میدهد که شما به خودتان تسلط دارید و مستعد نیستید از کوره در بروید. در واقع حالت وقار و متانتتان را حفظ می کنید و جای هیچ خطا و اشتباهی را باقی نمی گذارید. به عنوان مثال ممکن است بگویید:

« ممنونم که ازم کمک خواستی. متشکرم که بهم اعتماد داری. اما واقعیت اینه که تا ساعت چهار و نیم عصر درگیرم. می تونی اون موقع باهام یه هماهنگی داشته باشی؟»

این روش هرگونه تنش را کاهش می دهد و به این ترتیب از هرگونه عکس العمل ناهنجار می کاهد. شما با روی گشاده تان، متانت و ادب خود را نشان می دهید. و وقتی از او می خواهید کمی دیرتر با او هماهنگی داشته باشید؛ یعنی زمانی که وقت آزاد دارید، به او نشان می دهید که اگر فرصت پیدا کنید تمایل دارید کمکش کنید.

هنگامی که به شخصی "نه" می گویید، صمیمیت و جسارت دست به دست هم میدهند و کارساز می شوند. شما درمی یابید که صمیمیت موجب می شود دیگران شما را فردی محترم، دلسوز و مؤدب بدانند. به این ترتیب، این ویژگی ها آنها را ترغیب می کند تا به پاسخ منفی تان احترام بگذارند.

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 4)

راهکار ویژه شماره ۳: مبارزه با ترس از دست دادن

ترس از دست دادن بسیاری از ما را تحریک می کند تا حتی هنگامی که زمان، نیرو یا پول کافی در اختیار نداریم با رضایت هرچه تمام تر پاسخ مثبت بدهیم. این احتمال را در نظر میگیریم که ممکن است فرصتی از چنگ مان برود. به همین دلیل هنگامی که می دانیم باید نه بگوییم، پاسخ مثبت میدهیم.

به عنوان مثال، دعوت رفتن به یک میهمانی را تنها به این دلیل می پذیریم که می خواهیم با شخصی که در آنجا حضور دارد، ملاقات کنیم. شانس این که این شخص در آنجا باشد کم است اما نمی خواهیم به هیچ عنوان فرصت ملاقات با او را از دست بدهیم. یا انجام پروژه بزرگی را در محل کارمان قبول می کنیم چون فکر می کنیم ممکن است این کار ترفیعی را نصیب مان کند. در واقع، احتمال این که چنین اتفاقی بیفتد بسیار کم است. اما پاسخ مثبت می دهیم چون نمی خواهیم کوچک ترین شانسی را از دست بدهیم.

طبق نظر روانشناسان، ترس از دست دادن آن قدر جدی است که موجب نگرانی بسیاری از مردم می شود. حتی ممکن است موجب رفتارهای اجباری شود؛ مانند چک کردن هرچند دقیقه یک بار ایمیل یا پیام های فیس بوک.

بسیاری از ما به نوعی با ترس از دست دادن در کشمکش هستیم. مهم ترین موضوع این است که این ترس موجب می شود به سرعت و بدون این که در نظر بگیریم آیا کاری که قرار است انجام دهیم درست است یا خیر، پاسخ مثبت دهیم .

به عنوان مثال، فرض کنید فرصت دارید تا پروژه جدیدی را در ارتباط با کارتان مدیریت کنید. از این رو تمایل دارید پاسخ مثبت دهید چون ممکن است شانس این را پیدا کنید که وضعیت شغلی تان را بهبود بخشید. اما ممکن است هزینه های پنهانی در ارتباط با مدیریت این پروژه وجود داشته باشند.

به عنوان مثال، ممکن است پاسخ مثبت تان به این کار موجب شود به افراد دیگری که ممکن است پیشنهادات کاری بهتری داشته باشند، نه بگویید.

در ضمن توجه کنید در حال حاضر موظف به انجام چه کارهای دیگری هستید. آیا زمان کافی برای انجام پروژه دیگری را دارید؟ اگر ندارید، احتمالاً پذیرش این پروژه اثر منفی و ناخوشایندی بر روی مسئولیت های جاری تان خواهد داشت. پشت گوش انداختن وظایف و انجام کاری که عاقبتش نامعلوم است، احتمالاً به حرفه تان ضرر می رساند تا سود.

به این مطلب توجه کنید که آیا حس از دست دادن موجب می شود که وقتی بهتر است نه بگویید، پاسخ مثبت می دهید؟ اگر این طور است، باید تمرین کنید تا بر خودتان کنترل داشته باشید.

این کار نیاز به زمان و صبر دارد و شاید هم باید کمی شهامت با آن همراه کنید. دفعه بعد که به طور غریزی می خواهید به پیشنهاد، درخواست یا دعوتی پاسخ مثبت دهید، صبر کنید. لحظه ای به خود فرصت دهید تا در موردش فکر کنید. آیا دوست دارید پاسخ مثبت دهید چون احتمال زیادی وجود دارد که انجام آن کار به سود شما باشد؟ یا این که پاسخ مثبت تان فقط برای این است که می ترسید فرصتی را از دست بدهید؟

درست است که بسیاری از فرصت ها به نظرتان خوب می آیند اما ممکن است زمان و نیروی تان به هدر می رود. احتمالاً شما این مسئله را تجربه کرده اید. هنگامی که فرصت طلب درون تان قد عَلَم می کند، حتی اگر پاسخ منفی تان به این معنا باشد که ممکن است موقعیتی را از دست بدهید، شهامت داشته باشید نه بگویید.

انجام این کار در ابتدا دشوار است؛ به خصوص اگر بترسید که مبادا فرصتی را از دست خواهید داد. اما مطمئن باشید که با گذشت زمان و ممارست مداوم برای تان راحت تر می شود. و هنگامی که ترس از دست دادن را با موفقیت مهار کردید، متوجه می شوید درخواست هایی را که دمار از روزگارتان در خواهند آورد، راحت تر رد می کنید.

راهکار ویژه شمارۀ 4: بر اساس طبقه بندی نه بگویید

آیا مدام درخواست های خاصی از شما می شود؟ وقتی با آنها روبرو می شوید، آیا تمایل اولیه تان این است که آنها را رد کنید؟ اگر چنین است، این راهکار به میزان قابل ملاحظه ای در وقت شما صرفه جویی می کند. در ضمن مانع خشم و عصبانیت طرف مقابل می شود زیرا او رد درخواستش را به حساب غرض ورزی شما نمی گذارد. نحوه عملکرد این راهکار چنین است:

فرض کنید همکارانتان مدام از شما می خواهند تا در پروژه هایی که مربوط به حسابداری است کمک شان کنید. چنین پروژه هایی دور از دامنه مسئولیت های کاری شماست. اما همکاران تان می دانند که درس اصلی تان در کالج، حسابداری بوده است و از این رو دانش تان در این رابطه زیاد است.

مشکل اینجاست که آنقدر از شما کمک می خواهند که برآورده کردن این درخواست ها مانع می شود تا به مسئولیت های کاری خود بپردازید.

یک راه حل این است که تصمیم بگیرید دیگر به همکارانتان در رابطه با کارهای حسابداری کمک نکنید. شما تصمیم می گیرید از انجام این گروه از درخواست ها امتناع کنید. با گذشت زمان، همکارانتان متوجه تصمیم تان خواهند شد و به تدریج از شخص دیگری کمک می خواهند.

این راهکار تنها مناسب محیط کار نیست. حتی در زندگی شخصی تان نیز مؤثر است. من از آن استفاده کرده ام.

زندگی گذشته ام را به عنوان یک "مردم شادکن" به خاطر بیاورید. به یاد بیاورید که در دوران تحصیلم در کالج، من کسی بودم که به دیگران برای اسباب کشی ها کمک می کردم. صاحب یک وانت باری بودم و دوست داشتم به هردرخواستی پاسخ مثبت بدهم. این دو عامل موجب شده بود من بهترین گزینه برای این کار بشوم.

با این حال، در برهه ای از زمان تمایلم به انجام این کار از بین رفت. به تدریج احساس کردم زندگی ام وقف این کار شده است. از این رو دیگر درخواست دیگران را برای اسباب کشی قبول نکردم. هرگاه از من درخواست کمک می شد، به سادگی پاسخ می دادم: «من دیگه برای اسباب کشی به کسی کمک نمی کنم.»
زیاد طول نکشید که دیگران از این درخواست دست کشیدند. و مهم تر این که هیچ یک از دوستان واقعی ام را از دست ندادم. در ضمن سوژه تحقیر یا تمسخر دیگران نشدم. فقط خیلی ساده و بی دردسر، از پذیرفتن چنین درخواستی امتناع کردم.

در ضمن شما می توانید در ساعات خاصی از روز درخواست دیگران را رد کنید. حالا برمیگردیم به مثالی که پیش تر زده بودم. فرض کنید شما مایلید همچنان به همکارانتان در رابطه با پروژه هایی که مربوط به حسابداری می شود، کمک کنید. اما تصمیم می گیرید هردرخواستی را که مابين 9 صبح تا ۱۲ ظهر است و بیشترین کارایی را در این ساعات دارید، رد کنید. یا ممکن است تصمیم بگیرید تمام درخواست هایی را که بیش از نیم ساعت وقت تان را در طول هفته کاری می گیرد، رد کنید.

به عنوان مثال ممکن است تمایل داشته باشید تا به دوستتان کمک کنید چندتایی از وسایلش را یرای اسباب کشی بسته بندی کنید. اما تمایل ندارید آن بسته ها را به منزل جدیدش که دو ساعت با آن جا فاصله دارد، ببرید.

وقتی به تدریج درخواست هایی را که حالت خاصی دارند رد می کنید، انتظارات دیگران را تغییر می دهید. همکاران، دوستان و اعضای خانواده تان کم کم متوجه می شوند که شما همیشه چنین درخواست هایی را رد خواهید کرد و آنها هم از چنین درخواست هایی دست می کشند.

در ضمن این راهکار روند "نه گفتن" شما را ساده تر خواهد کرد. دیگر نیازی نیست هردرخواستی را به طور منفرد مورد نظر قرار دهید. اگر آن درخواست با آن چه برای کمک کردن برای خود الگو قرار داده اید در تناقض باشد (به عنوان مثال کمک تان بیشتر از نیم ساعت از وقتتان را بگیرد)، خود به خود آن را رد خواهید کرد و دیگر کسانی که از شما کمک می خواهند تا وقت، توجه، پول یا کمک تان را در اختیارشان بگذارید، فکر نمی کنند که رد درخواست شان جنبه غرض ورزی داشته است. به علاوه، شما درخواست خاصی را رد می کنید نه خود درخواست کننده را.

به درخواست هایی فکر می کنید که مدام در منزل یا محیط کار از شما می شوند. اگر این درخواست ها وقت و زمان شما را بیش از حد می گیرند، سعی کنید آن هایی را که بیشتر از همه وقت گیر هستند، طبقه بندی کنید. بعد تصمیم بگیرید درخواست هایی را که مربوط به چنین طبقه ای هستند، کلاً رد کنید.
به این ترتیب متعجب خواهید شد که به سادگی می توانید بدون احساس گناه از این روش استفاده کنید و "نه بگویید".

شما مسئول واکنش دیگران نیستید

یکی از بزرگ ترین موانع مردم شادکن ها این است که نسبت به احساس و واکنش دیگران احساس مسئولیت می کنند. آنها می هراسند که "نه گفتن شان" موجب ناراحتی و عصبانیت درخواست کننده شود. این ترس آنها را وا می دارد که مدام اولویت های دیگران را به اولویت های خود ترجیح دهند.

این تمایل، ناشی از عوامل متعددی است. به عنوان مثال، ممکن است فرد ناامیدانه بخواهد مورد علاقه دیگران باشد. ممکن است به دنبال کسب تأیید و تصدیق دیگران باشد و "بله گفتن" آسان ترین راه در این راستاست. یا ممکن است مردم شادکن تصویر ذهنی ضعیفی داشته باشد و بر این باور باشد که خوشبختی دیگران مهم تراز خوشبختی خود اوست. از این رو حتی اگر "نه گفتن" او انتخاب بهتری باشد، باز هم پاسخ مثبت می دهد.

اگر می خواهید با اعتماد به نفس و بدون احساس گناه پاسخ منفی بدهید، باید برای خودتان حد و حدود و مرزهای احساسی تعیین کنید. باید از احساس مسئولیت نسبت به احساس دیگران پرهیز کنید و واکنش های منفی آن ها را به حساب خودتان نگذارید.

مادامی که درخواستی را با متانت و احترام رد می کنید، نباید خودتان را مسئول واکنش ضعیف درخواست کننده بدانید. شما مسئول ناراحتی و خشم آن فرد نیستید؛ حتی اگر بکوشد شما را متقاعد کند که چنین است. این احساسات ناشی از شرایطی است که خارج از کنترل شماست.

به عنوان مثال، ممکن است طرف مقابل روز سختی را پشت سر گذاشته و پاسخ منفی شما مستمسکی می شود تا او را به هم بریزد. یا ممکن است به دلیل برنامه ریزی ضعیف و نادرستش، فشار زیادی را متحمل شده باشد. یا این که ممکن است با شخص دیگری بحث و مشاجره داشته و ناراحتی ناشی از آن، بر روی پاسخ شما اثر بگذارد. در نهایت، شما احساسات دیگران را کنترل نمی کنید و از این رو مسئول واکنش آنها نیستید.
ا

لبته گفتن ندارد که آزار به عمد دیگران مقوله ای کاملاً متفاوت است. اگر با بی ادبی و غیرمحترمانه رفتار کنید باید انتظار واکنشی منفی یا شاید حتی خصمانه را داشته باشید. بی ادبی و خشونت با خودش بی ادبی و خشونت به همراه دارد. اما اگر پاسخی را مؤدبانه، با صراحت و صمیمیت رد کردید و طرف مقابل واکنشی خصمانه از خود نشان داد، قضیه را رها کنید. احساسات منفی چنین فردی از درون اوست که اصلاً ارتباطی به شما ندارد.

وقت و علایق شما ارزشمندند

اغلب اوقات مردم شادکن ها نیازهای دیگران را به نیازهای خودشان ترجیح می دهند چون احساس می کنند وقت، علايق، عقاید و اهداف شان ارزش کمتری دارند. من خودم این موضوع را تجربه کرده ام. نحوه فکر کردن من این طور بود. این مشکلی است که از تصویر خود در ذهن داریم.

فردی که تصویر ذهنی ضعیفی از خود دارد، تصور می کند دیگران از او مهم تر هستند. از این رو چنین شخصی اعتماد به نفس کافی ندارد تا به علایق خود توجه کند. و همین امر موجب می شود "نه گفتن" برایش دشوار باشد.

دانستن این نکته مهم است که باید ارزش خود را بدانید. این موضوع فقط برای این نیست که اعتماد به نفس تان را ایجاد کنید. اگر برای خودتان ارزش قایل شوید، خودتان را با آدم های اطرافتان یکسان در نظر می گیرید. در نهایت، این امر موجب می شود دریابید وقت، علایق، عقاید و اهدافتان همانند دیگران مهم هستند.

هنگامی که به این حقیقت پی می برید، متوجه خواهید شد که می توانید بدون احساس گناه ، درخواستی را رد کنید. و مهم این که قادر خواهید بود بدون اندیشیدن به این که تصمیم تان مورد تایید طرف مقابل است یا خیر، این کار را انجام دهید.

هنگامی که حس نیرومندی نسبت به مقام و منزلت و ارزش خود دارید، به طور طبیعی احساس رضایت بیش تری می کنید. و این امر به شما شهامت می دهد که وقتی با سوء استفاده های احساسی یا ترس و هراس روبرو می شوید، میدان را ترک نکنید.

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 4)

نه گفتن " از شما آدم بدی نمی سازد

آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا وقتی به کسی "نه" می گویید، احساس گناه می کنید؟ دلیلش این نیست که آدم بدی هستید. دلیلش این نیست که کار اشتباهی انجام داده اید یا در مقابل درخواست کننده قَد عَلَم کرده اید. این کار نوعی واکنش اکتسابی است که در طول زندگی در ذهن تان حک شده است.

دوران کودکی تان را به یاد آورید. آیا به خاطر دارید که چقدر "نه" گفتن برایتان آسان بود؟ شما نگران احساسات دیگران نبودید. در ضمن نگران آداب و معاشرت تان هم نبودید. اگر نمی خواستید کاری انجام دهید، "نه" می گفتید. و طفره نمی رفتید یا خودتان را به در و دیوار نمی زدید تا عذر و بهانه بیاورید. فقط با یک "نه"ی ساده، پاسخ می دادید.

حالا چند سال بعد را در نظر بگیرید؟ زمانی که در مدرسه بودید و دریافتید بزرگ ترهایتان (آموزگار، والدین وغیره)، از نه شنیدن بدشان می آید. و به تدریج متوجه بازخوردهای این پاسخ تان شدید و این امر به طور جدی به شما تلقين شد.

حالا چند سال بعدتر و این بار دوران دبیرستان را به خاطر بیاورید. طی سال ها آنقدر بازخوردهای نه گفتن بر روی شما اثرگذاشتند که دیگر قبل از پاسخ منفی تردید می کردید. از این که پاسخ طرف مقابل را رد کنید تردید می کردید چون می ترسیدید که مبادا موجب رنجش یا خشم او شوید. و بیش تر اوقات پاسخ مثبت میدادید تا از چنین نتایجی اجتناب کنید.

اینک اجازه بدهید چند سال بعد را در نظر بگیریم. در این مرحله روی حرفه تان تمرکز کرده اید. اما یک عمر به این بازخورد که در کمک به آدم ها، فردی خود خواه، ناخن خشک و بی میل هستید، متهم شده اید. مدام به شما گفته اند رد درخواست کمک به دیگران بی ادبی و بی احترامی است. این بازخورد طولانی مدت به شما آموزش داد که تصور کنید به هر "نه" گفتنی باید شک کرد.

پس جای تعجب ندارد که بسیاری از ما با این باور به دوران جوانی پا گذاشته ایم که نه گفتن به دیگران از ما آدم های بدی می سازد!

در حقیقت، براساس شرایط موجود، ممکن است نه گفتن بسیار صحیح تراز بله گفتن باشد. به عنوان مثال، تصور کنید با یکی از دوستان تان قرار ناهار دارید. یکی از همکاران به اتاق تان می آید و از شما می خواهد در انجام پروژه ای کمکش کنید. مشکل اینجاست که برای کمک به او باید قرار ناهارتان را کنسل یا دست کم به تعویق بیندازید.

در چنین حالتی، رد کردن درخواست همکارانتان، شما را آدم بدی نمی کند. در حقیقت، انجام این کار صحیح است زیرا به شما اجازه می دهد به انجام تعهدی که قبلاً داشته اید، بپردازید.
آیا غالباً مردم از رد کردن درخواست شان ناراحت یا حتی عصبانی می شوند؟ البته که این طور است. اما به خاطر داشته باشید که شما نمی توانید عکس العمل های دیگران را کنترل کنید. تنها کاری که انتظار می رود از نظر عقلانی انجام دهید این است که با متانت و صمیمیت پاسخ منفی بدهید.

به خاطر داشته باشید وظیفه شما این نیست که از درخواست کننده دلجویی کنید. علاوه بر این، رد کردن اولویت های او برای انجام اولویت های خودتان از شما آدم غیر معقولی نمی سازد. این کار موجب می شود به علایق و مسئولیت های تان توجه کنید و تشویق تان می کند تا با عقل و درایت، محدودیت های تان را مدیریت کنید.

کار را با "نه" گفتن های ساده شروع کنید

یاد گرفتن نه گفتنی که با اعتماد به نفس باشد، مانند کسب هر عادت جدیدِ دیگری است. بهترین کار این است که کم کم انجام شود. کار را با پیروزی های کوچک شروع کنید تا به تدریج عادت کنید به عقایدتان اعتماد کنید. به این ترتیب به تدریج حس کنترل فردی تان را تقویت می کنید.

چگونه کار را با "نه "های ساده شروع کنید؟ وقتی در فروشگاه هستید، موقعیت های مختلف را در نظر بگیرید. به عنوان مثال، ممکن است یکی از فروشندگان از شما بخواهد کارت اعتباری فروشگاه را بخرید و ۱۵ درصد پس انداز کنید. حتی اگر وسوسه شديد، مؤدبانه درخواستش را رد کنید.

فرض کنید در صف استارباکس ایستاده اید و فروشنده از شما می پرسد که آیا با قهوه تان نان شیرینی هم می خواهید؟ حتی اگر فکر خوردنش وسوسه تان کرد، پاسخ منفی بدهید.
کارکنان فروشگاهها به "نه" شنیدن عادت دارند. هرروز صدها "نه" می شنوند. اگر پاسخ منفی بدهید، از شنیدن این "نه"ها ناراحت یا عصبانی نمی شوند. در ضمن، اگر جسارت بیشتری به خودتان بدهید، می توانید از این آموزش رایگان استفاده کنید!

بعد، سعی کنید از "نه" گفتن در مواقعی که با تلفن حرف می زنید، استفاده کنید. به عنوان مثال، فرض کنید فروشنده ای به شما تلفن می زند و می کوشد چیزی به شما بفروشد. با احترام پیشنهادش را رد کنید. اگر اصرار کرد، تصمیم تان را تکرار کنید و به او بگویید که قصد دارید تلفن را قطع کنید.

فرض کنید شخصی تلفن می زند و از شما می خواهد تا در تحقیقی کمکش کنید. این کار فرصت دیگری است تا جسارت تان را به آزمایش بگذارید. به کسی که تلفن زده "نه" بگویید، برای تماسش از او تشکر کنید، با او خداحافظی کنید یا شب بخیر بگویید و بعد گوشی را قطع کنید.

فراگیری نه گفتن در چنین شرایط کم خطری" به شما اجازه می دهد به تدریج و آهسته اعتماد به نفس تان را بسازید. هنگامی که اعتماد به نفس تان بالاتر می رود، می توانید آگاهانه در شرایط پر"خطرتر" عمل کنید. این روش اجازه می دهد که این عادت درذهن تان جای گیرد. هرچه رضایت و ایمان بیشتری نسبت به عقایدتان پیدا کنید، راحت تر می توانید به دیگران نه بگویید؛ حتی اگر عصبانی شوند، سماجت به خرج دهند یا از راهکارهای احساسی وارد عمل شوند.

چگونه تحت هر شرایطی نه بگویید

توانایی نه گفتن با احترام و زیرکی، یکی از مهم ترین و پرارزش ترین مهارت هایی است که می توانید در خود پرورش دهید. اما گاهی اوقات "نه گفتن" به بعضی از افرادی که در زندگی تان هستند، کار دشواری است.

ممکن است در رد کردن درخواست های همکارانتان دچار هیچ مشکلی نشوید اما هنگامی که پای اعضای خانواده به میان می آید، بلافاصله تسلیم شوید.

ممکن است بتوانید بدون کوچک ترین احساس گناهی به همسایه تان نه بگویید اما نپذیرفتن درخواست دوستتان به شکلی باورنکردنی برای تان دشوار باشد. یا شاید چند مشتری هستند که تمایل دارید یاری شان دهید. شاید هم رئیس تان باشد. یا ممکن است غریبه هایی سر راه تان سبز شوند که احساس کنید مجبورید به آنها کمک کنید.

این بخش چنین حالت هایی را مورد بحث قرار میدهد و به شما یاد میدهد چه گونه هنگامی که نه گفتن را ترجیح می دهید، پاسخ منفی بدهید.

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 4)

چگونه به فامیل نه بگویید

فامیل ها می توانند بحث کنندگان سرسختی باشند. هنگامی که چیزی از شما می خواهند (وقت، کار، پول و غیره)، غالبا تلاش زیادی به خرج می دهند تا تسلیم شوید. شرط میبندم حتماً فامیلی دارید که بسیار سمج است و برای رسیدن به اهدافش از هر گونه حربه احساسی استفاده می کند.

نه گفتن به فامیل می تواند بسیار دشوار و ناراحت کننده باشد. آنها در مقایسه با همکاران، دوستان و همسایگان ، انتظارات بیشتری از شما دارند. آن ها انتظار دارند هر کاری دستتان دارید زمین بگذارید و به آنها کمک کنید. این انتظارات ناشی از سال ها آموزش است.

به دختر خاله، عمه، یا پدر بزرگ یا مادر بزرگی فکر کنید که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست "نه" بشنود. و وقتی از شما نه می شنود، اصرار می کند و سماجت به خرج می دهد. با خشم واکنش نشان میدهد و کاری می کند به خاطر مخمصه ای که دچارش شده، احساس گناه بکنید.

آیا می توانید این فرد را در ذهن تان به تصویر بکشید. تصور کنید تسلیم خواست او شده اید. آیا ابتدا به او نه گفته اید و بعد در نهایت اسیر خشم و عصبانیت شده اید؟ آیا وقتی درخواستی از شما می کند همواره همین کار را می کنید؟
اگر چنین است، شما به این عضواز خانواده تان یاد داده اید این کار را با شما بکند. او می داند که اگر اصرار کند سرانجام پاسخ مثبت می دهید. او می داند که اگر احساس بدی نسبت به رد درخواستش در شما ایجاد کند، تسلیم خواهید شد.

راه حل این است که انتظارات جدیدی به وجود آورید. شما باید مرزهایی به وجود آورید که مورد احترام اقوام تان است.

نخستین روش این است که قوانینی ایجاد کنید که براساس آنها مشخص می شود مایلید چه کمک هایی را انجام دهید و مایل نیستید چه کمک هایی را بکنید. به عنوان مثال، آیا پسر خاله تان مدام از شما می خواهد بروید و کاری برایش انجام دهید؟ اگر چنین است، قانونی برخلاف این خواست به وجود آورید. آیا عمویتان مدام از شما می خواهد اتومبیلش را تعمیر کنید؟ اگر این طور است قانونی که می گوید "تعمیر اتومبیل ممنوع" ایجاد کنید.

راهکار دیگر این است که قانونی به وجود آورید که نشان میدهد شما چه موقع کمک خواهید کرد؟ به عنوان مثال، برای اقوام تان روشن کنید که فقط بعد از ظهرهای شنبه قادر به کمک هستید. بقیه هفته متعلق به خود شما، همسر و فرزندانتان است.

در ضمن می توانید برای اقوامی که با استفاده از سوء استفاده های احساسی می خواهند به هدف شان برسند، پیامی بگذارید. به عنوان مثال، وقتی برای کمک تلفن می زنند، اجازه دهید تلفن شان روی پیغام گیر برود. وقتی به شما ایمیل می زنند، در مقابل وسوسه این که بلافاصله پاسخ دهید، مقاومت کنید.

این روش به درد رد درخواست های فوری می خورد. به عنوان مثال، اگر دختر خاله تان بداند که چند روز طول می کشد تا پاسخ تلفن یا ایمیلش را بدهید، احتمال کمی دارد که برای درخواست هایی که باید بلافاصله حل شوند، با شما تماس بگیرد.

این کارها انتظارات اقوام تان را از شما دوباره پایه ریزی می کند. ممکن است ابتدا رنجیده خاطر شوند. حتی ممکن است حالت های خصمانه ای از خود نشان دهند. اما با گذشت زمان و استمرار، متوجه می شوند آن نوچه ای که انتظارش را داشتند، نیستید.

طريقه نه گفتن به همسرتان

اگر همواره به همسر یا شریک زندگی تان پاسخ مثبت بدهید، به نظر می رسد نه گفتن مانند قدم گذاشتن در میدان نبرد است! رد کردن یک درخواست می تواند منجر به کشمکش شود که اگر شما و همسرتان اجازه چنین کاری را بدهید، ممکن است بلافاصله از کنترل خارج شود.

در روابط عاشقانه ، تجربه کرده ایم که پاسخ مثبت به طرف مقابل نشان دهنده عشق، اعتماد و پذیرش طرف مقابل است. اما آیا مفهومش این است که باید همیشه پاسخ مثبت بدهیم؟

یکی از شرایط اولیه برای داشتن رابطه ای سالم، خواه این رابطه با دوستان باشد یا همکاران و اقوام، این است که مرزهای مشخص شده درستی وجود داشته باشند.

بسیاری از مردم فکر می کنند مرزهای شخصی این است که دیگران را در محدوده خاصی نگاه داریم. این موضوع منطقی است. اما مرزها، دارای ارزش زیادی در روابط مان با همسر یا شریک زندگی مان هستند.

مرزها به ما کمک می کنند تا عزیزان مان را بهتر درک کنیم. به ما کمک می کنند تا همسر یا شریک زندگی مان را فرد منحصر به فردی بدانیم که برای خودش احساسات، خواست ها و علایق منحصر به فردی دارد. موجب می شود راحت تر نیازهای عزیزان مان را تشخیص دهیم. به همین دلیل، مانع می شوند تا با استفاده از حس گناه یا اغواگری به خواست دل مان برسیم.

آگاهی از مرزهای شخصی در دو جهت کارساز است. هنگامی که برای عزیزی مرز تعیین می کنید، در واقع فردیت، بیزاری ها، عقاید و نگرش های شخصی تان را انتقال می دهید. حفظ این مرزها که نشان دهنده عملتان بر اساس عقایدتان است، مورد احترام قرار می گیرد. احترام تمایل دیگران را برای سوء استفاده های احساسی یا اغوای تان کاهش می دهد. وقتی "نه" می گویید، همسر یا شریک زندگی تان، پاسخ شما را مستبدانه در نظر نمی گیرد. و تمایل پیدا می کند تا تصمیمتان را عقلایی در نظر بگیرد و به آن احترام بگذارد.

با توجه به مطالب فوق ، نخستین گام برای این که یاد بگیرید "نه" بگویید این است که بیزاری ها، عقاید و نگرش های تان را برای همسرتان مشخص کنید. سپس مرزهایی را تعیین کنید که منعکس کننده آنها هستند.

به عنوان مثال، فرض کنید شما از کار کردن روی اتومبیل بدتان می آید. حد و مرزی مشخص کنید تا این بیزاری تان را پررنگ کند. حالا فرض کنید همسرتان از شما می خواهد نگاهی به اتومبیلش بیندازید چون صدای عجیبی پیدا کرده است. شما می توانید پاسخ دهید.

« خودت میدونی من از کار کردن روی ماشین بدم میاد. اما حاضرم ببرمش تعمیرگاه .»

یا فرض کنید از کنسرت های شلوغ و پرهیاهو بدتان می آید، گوشتان را آزار می دهد و نگران سلامتی تان هستید. فرض کنید همسرتان از شما می خواهد با او به یک کنسرت خیلی بزرگ و پرهیاهو بروید. شما می توانید پاسخ دهید:

« ممنون از دعوتت. اما ترجیح میدم نیام. از این جور کنسرت ها خوشم نمیاد.»

نه گفتن در شرایطی که عقایدتان را استحکام می بخشد، نیروبخش است. به علاوه، هنگامی که بر اساس عقایدتان عمل می کنید، مرز مشترک احترام را که شما را به هم پیوند می دهد، مستحکم تر می کنید.

طريقه نه گفتن به فرزندانتان

نه گفتن به فرزند کار دشواری است. شما به عنوان پدر یا مادر دوست دارید فرزندانتان شاد باشند و احساس رضایت کنند. در ضمن می خواهید فرصت لازم را در اختیارشان قرار دهید تا تجارب جدیدی کسب کنند. به همین دلیل اغلب اوقات بیش تر از حد مورد لزوم، به درخواست های شان، پاسخ مثبت می دهید.

فشارهای خارجی نیز نقش دارند. ما دوست نداریم دوستان یا اعضای خانواده مان فکر کنند سخت گیر هستیم و دوست نداریم در اجتماع هم ناظران و رهگذران فکر کنند افرادی مستبد و انعطاف ناپذیر هستیم. به همین دلیل وقتی ترجیح می دهیم "نه" بگوییم، پاسخ مثبت می دهیم.

در همین اثنا، کودکان بلافاصله یاد می گیرند چگونه به خواست خود برسند. بسیاری از آنها می فهمند که بسیاری از سوء استفاده ها و حیله های احساسی اگر در زمان مناسب به کار برده شوند می توانند "نه" را به پاسخ مثبت تبدیل کنند. بسیاری از کودکان یاد می گیرند تا از این کار به نفع خود استفاده کنند.

اینک به این مثال توجه کنید:

بچه: «می تونم شب با سارا باشم ؟»

پدر یا مادر: "نه ."

بچه: «تو هیچ وقت نمیذاری بهم خوش بگذره ! بعضی وقت ها اونقدر عصبانیم می کنی که می خوام جیغ بکشم.»

پدر یا مادر: «باشه . بداخلاقی نکن. میتونی شب با سارا باشی.»

تسلیم شدن به کودک می آموزد که وقتی "نه" میگویید، حرف آخرتان نیست. فرزندتان ممکن است قادر باشد عقیده تان را تغییر دهد. و وقتی یک بار این کار انجام شود، از فرزندتان انتظار داشته باشید که برای رسیدن به هدفش سماجت به خرج دهد و اصرار کند.

نه گفتن به کودکان یعنی حد و مرزهای مشخصی را تعیین می کنید. یعنی به آنها می فهمانید چه کارهایی را اجازه دارند انجام دهند و چه کارهایی را نمی توانند انجام دهند و براساس همین حد و مرزها انتظارات شان شکل می گیرد.

بچه ها تمایل دارند نقض قوانين والدين شان را در بوته آزمایش قرار دهند. و ممکن است دریابند که یک "نه"ی ساده در واقع "شاید" معنا می دهد. آنها احتمال می دهند که شانسی برای تسلیم شدن والدینشان وجود دارد.

اگر می خواهید کنترل خود را به تثبيت برسانید و کاری کنید فرزندانتان، تصمیمات شما را بپذیرند، باید ناراحتی شان را نیز به جان بخرید. برنامه و خواست آنها غالباً با شما در تناقض است. راه حل این است که به آنها بیاموزید که وقتی تصمیم می گیرید، تغییری در آن وجود ندارد. وعلى رغم راهکارهایی که به کار می برند تا بکوشند تصمیم تان را تغییر دهید، "نه"ی شما "نه" باقی می ماند.

منبع: کتاب هنر نه گفتن- دیمون زاهاریادس/ ترجمه: میترا میرشکار



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: