امروز: یکشنبه, ۳۰ خرداد ۱۴۰۰ برابر با ۰۹ ذو القعدة ۱۴۴۲ قمری و ۲۰ ژوئن ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 270672
۸۱۹
۱
۰
نسخه چاپی

بازگشت - احمد شاملو

بازگشت - احمد شاملو

پایگاه خبری حقوق نیوز

بازگشت

این ابرهای تیره که بگذشته ست

بر موج های سبز کف آلوده،

جان مرا به درد چه فرساید

روحم اگر نمی کند آسوده؟

دیگر پیامی از تو مرا نارد

این ابرهای تیره ی توفان زا

زین پس به زخم کهنه ی نمک پاشد

مهتاب سرد و زمزمه ی دریا.

وین مرغکان خسته ی سنگین بال

باز آمده از آن سر دنیاها

وین قایق رسیده هم اکنون باز

پاروکشان از آن سر دریاها...

هرگز دگر حبابی ازین امواج

شب های پر ستاره ی رویا رنگ

بر ماسه های سنگ، نبیند من

چون جان ترا به سینه فشارم تنگ

حتی نسیم نیز به بوی تو

کز زخم های کهنه زداید گرد،

دیگر نشایدم بفریبد باز

یا باز آشنا کندم با درد.

افسوس ای فسرده چراغ! از تو

ما را امید و گرمی و شوری بود

وین کلبه ی گرفته ی مظلم را

از پرتو وجود تو نوری بود.

دردا! نماند از آن همه، جز یادی

منسوخ و لغو و باطل و نامفهوم،

چون سایه کز هیاکل ناپیدا

گردد به عمق آینه یی معلوم...

یکباره رفت آن همه سرمستی

یکباره مرد آن همه شادابی

می سوزم-ای کجایی کز بوسه

بر کام تشنه ام بزنی آبی؟

مانم به آبگینه حبابی سست

در کلبه یی گرفته، سیه، تاریک

لرزم، چو عابری گذرد از دور

نالم، نسیمی ار وزد از نزدیک.

در زاهدانه کلبه ی تار و تنگ

کم نور پینه سوز سفالینم

کز دور اگر کسی بگشاید در

موج تأثیر آرد پایینم.

ریزد اگر نه بر تو نگاهم هیچ

باشد به عمق خاطره ام جایت

فریاد من به گوشت اگر ناید

از یاد من نرفته سخن هایت

من گور خویش می کنم اندر خویش

چندان که یادت از دل برخیزد

یا اشک ها که ریخت به پایت، باز

خواهد به پای یار دیگر ریزد!

در انتظار بازپسین روزم

و ز قول رفته، روی نمی پیچم.

از حال غیر رنج نبردم سود

ز آینده نیز، آه که من هیچم.

بگذار ای امید عبث، یک بار

بر آستان مرگ نیاز آرم

باشد که آن گذشته ی شیرین را

بار دگر به سوی تو باز آرم.

بیشتر بخوانید:

بهار خاموش - احمد شاملو

ای شب - نیما یوشیج

آب - سهراب سپهری

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید