امروز: پنج شنبه, ۰۳ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۶ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 272079
۸۱۱
۱
۰
نسخه چاپی
حافظه تاریخی (historical memory)

تحول گفتمان های حافظه در ایران امروز(قسمت پایانی)

زنانه شدن حافظه به معنای افزایش نقش نمادهای زنانه در فرایندهای به خاطر سپردن و فراموشی است؛ به این معنا که جامعه دارد به جنسیت حساسیت بیشتری پیدا می کند و چون به نقش های جنسیتی حساس تر شده، اموری که مربوط به نقشهای جنسیتی است مهم تر شده است

تحول گفتمان های حافظه در ایران امروز(قسمت پایانی)

پایگاه خبری حقوق نیوز

گفتمان مدرن حافظه

- سازمانی بودن حافظه: در دوران مدرن، حافظه ما سازمان پیدا می کند. برخلاف گفتمان سنتی حافظه که در آن شاهد نهادها هستیم، در گفتمان مدرن حافظه سازمان ها وجود دارند.

به طور مثال در گفتمان سنتی دولت و سازمان های عمومی نقشی در حافظه ندارند، اما نهادهای اجتماعی و تاریخی مانند مذهب و بسیاری موارد دیگر دخالت دارند؛ در حالی که در دوران مدرن حافظه شاهد به وجود آمدن سازمان های مدرن مانند آموزش و پرورش، ارتش ملی، دانشگاه، دارالفنون و... هستیم که وظیفه شان تولید نمادهای ملی و آموزش و تربیت مردم است.

با سازمان پیدا کردن حافظه در این مرحله است که سیاست حافظه توسط نظام بروکراتیک صورت می گیرد. از این پس ما به تدریج به چیزهایی اهمیت می دهیم که نظم بروکراتیک جامعه آنها را مهم می داند. به طور مثال آدرس مکان ها، شناسنامه، کارت ملی و... یک آگاهی بروکراتیک است؛ زیرا تا قبل از آن، از آدرس خبری نبوده است.

- فاصله گیری از ارزش های جمع گرایانه به شکل سنتی آن: در این مرحله بسیاری از ارزش های خانوادگی و خویشاوندی کم اهمیت می شوند. شاید بسیاری از خویشاوندان درجه دو و درجه سه خود را نشناسیم، اما با گروه های دوستی و کسانی آشنایی داریم که با ارزش های جدید ما هماهنگ تر هستند. ممکن است به سختی روابط فامیلی به یادمان بماند، اما گروه های دوستی متنوع و متکثری داریم که تک تک آنها را با جزئیات می شناسیم و به خاطر می سپاریم.

- حافظه فردی شده: حافظه مدرن به شدت تبدیل به حافظه ای شده است که دانش اولیه آن توسط فردیت ما ساخته می شود.

سلیقه و دانش فردی ما مجموعه ای از جزئیات و آگاهی ها را تولید و انتخاب می کند و اطراف خود می ریزد؛ انواع مارک ها، قهرمان های ورزشی، انواع پوشاک، خوراکی ها و مجموعه هایی که خود فرد آنها را انتخاب کرده و به ذهن می سپارد و اهمیت بسیار زیادی برای آنها قائل است.

از شاهنامه هیچ نمی دانیم، اما از جزئیات لینگ ها و تیم های اروپایی به شدت مطلع ایم. بنابراین مسأله بعد عصب شناختی حافظه نیست؛ زیرا فرد چیزهایی را که بخواهد به راحتی و با دقت به خاطر می سپارد. گفتمانی به وجود آمده که در آن فرد به طور مثال برای جوان بودن باید سرمایه خرده فرهنگ جوانی داشته باشد. آن سرمایه خرده فرهنگ جوانی ایجاب می کند که فرد آدرس باشگاه ها، کافی شاپ ها و کلوپ های ورزشی و... را بداند.

- اهميت بدن: ما در دنیای مدرن هر روز شاهد پراهمیت تر شدن «بدن» هستیم. بسیاری از ما جزئی ترین اطلاعات پزشکی و یا زیبایی شناسانه را درباره بدن میدانیم. هر روز به فکر عملی تر کردن فاکتورهایی هستیم که به زیبایی بدن، سلامت بدن و تناسب اندام منجر می شود. مسائلی را که به بدن مان مربوط می شود به راحتی حفظ می کنیم و به خاطر می سپاریم، اما بسیاری از مواردی را که شاید اولویت و اهمیت بیشتری داشته باشند، به خاطر نمی سپاریم.

- شهری شدن حافظه: شهر مجموعه ای از خیابان ها، میدان ها، آسفالت و ترافیک و آسمان خراش ها نیست، بلکه شهر خودش «نظمی نمادین» است. مجموعه ای است از آزادی ها، نمادها، دانش ها و اطلاعات که آن را به وجود می آورد و در روستا وجود ندارد.

زندگی در شهر ساختار ذهنی ما را به نحوی تنظیم می کند که در روستا به آنها نیازی نداریم. شهرنشینی شیوه زندگی است. زندگی شهری، برخلاف آنچه در روستا وجود دارد، زندگی مصرف است نه تولید. شهر به عنوان یک ساختار مصرف، یک حافظه مصرفی می خواهد و روستا به عنوان یک ساختار تولید، حافظه مولد. شهر به عنوان یک ساختار مصرفی حافظه را هم مصرف می کند؛ به این معنا که فرد در طول روز مجموعه ای از داده ها را وارد ذهنش می کند که در آخر روز آنها را از ذهنش دور می ریزد، درحالی که در روستا تراکم اطلاعات بسیار کمتر اما ماندگاری آن بسیار بیشتر است.

مسأله شهر تراکم و انباشت تجربه های روزمره است. در روستا انباشت اشیا نداریم. زیست جهان روستاها بسیار همگن تر و تنوع آن کمتر است. تعاملات و ارتباطات انسانی بسیار محدودتر است. در نتیجه حافظه انسان روستایی بسیار ساده تر و هماهنگ تر است. در مجموع اطلاعات کمی می آید و خیلی کم هم پاک می شود و در نتیجه درباره گذشته اش بسیار راحت صحبت می کند، اما یک روز زندگی در شهر از لحاظ حجم حادثه ها، اطلاعات و داده ها، اشیا و کالاها و نمادها که ما آنها را انتخاب کرده ایم و یا اینکه بر ما تحمیل شده اند، به اندازه یک عمر زندگی در روستا است. بنابراین شهری شدن حافظه ابعاد بسیار وسیعی دارد؛ همان طور که پیتر برگر در ذهن بی خانمان از آن به عنوان شهری شدن آگاهی نام می برد و اصلی ترین فرایند مدرنیته می داند.

بخشی از این شهری شدن آگاهی، شهری شدن حافظه است. به طور مثال، ما در شهر حادثه های انسانی را به راحتی فراموش می کنیم؛ زیرا هر روز شاهد حادثه های انسانی فراوانی هستیم. کم کم یاد می گیریم که مرگ و حیات انسان ها چندان مهم نیستند، به خصوص زمانی که عمدی باشند.

مجموعه مواردی که به آنها اشاره شد، ویژگی های گفتمان مدرن حافظه است و متعلق به زمانی است که در آن جریان داریم. در ادامه به گفتمان پسامدرن حافظه که متعلق به زمان حال است و در آینده نیز گسترش پیدا می کند، می پردازیم.

گفتمان پسامدرن حافظه

زمانی که از پست مدرن نام می بریم منظور جنبه معرفت شناختی و هنری آن نیست، بلکه منظور وضعیت اجتماعی است که در حال حاضر شکل گرفته و در آینده گسترش پیدا می کند. مقصود همان فرهنگ در حال ظهور (Emerging culture) است.

ریموند ویلیامز از سه فرهنگ در هر لحظه نام می برد: فرهنگ رسوخ یافته که از قدیم بوده است و ته نشست کرده است، فرهنگ اکنون یا همان جریان غالب، و دیگری فرهنگ در حال ظهور، آنچه علائم آن پیدا شده است و در آینده گسترش پیدا می کند.

در جامعه ایران علائم پست مدرن به عنوان یک وضعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آشکار شده است و در آینده گسترش پیدا خواهد کرد.

- بصری شدن: مهمترین ویژگی پست مدرن در حوزه حافظه، تصویری شدن حافظه است. ما همواره در صدد مصور کردن داده ها و اطلاعات هستیم. تا می توانیم عکس و فیلم تولید می کنیم. به معنایی گفتمان حافظه در حال مصورشدن است. فیلم ها و تصاویر بسیار بیشتر از متن و کلمه در خاطرمان می ماند.

- مصرفی شدن: در این گفتمان از حافظه مولد فاصله می گیریم و هرچه می گذرد حافظه مصرفی تر می شود. به طور مثال هرچند تعداد دانشمندان چند برابر می شود، کمتر شاهد تأليف ها و آفرینش ها هستیم و همین نشان دهنده مصرفی ترشدن حافظه است.

- زیبایی شناسانه تر و زنانه تر شدن: در این گفتمان علایق زن ها بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است. علایقی در حوزه بدن، زیبایی شناسی، سلامتی و بیماری، روابط عاطفی و رمانتیک و.... در عرصه مردان نیز روزبه روز توجه بیشتری نسبت به علایق زنانه شده دیده می شود.

زنانه شدن حافظه به معنای افزایش نقش نمادهای زنانه در فرایندهای به خاطر سپردن و فراموشی است؛ به این معنا که جامعه دارد به جنسیت حساسیت بیشتری پیدا می کند و چون به نقش های جنسیتی حساس تر شده، اموری که مربوط به نقشهای جنسیتی است مهم تر شده است.

به طور مثال تاریخ تولد، سالگرد ازدواج، اطلاعات گوناگونی که مربوط به خواست های زنان است، در کانون توجه قرار می گیرد و مهم می شود. نمادهای زنانه اهمیت بیشتری پیدا می کند. بخشی از این نمادها مربوط به فرم زندگی است.

به طور مثال نکاتی درباره دکوراسیون خانه، مدل لباس ها و هر آنچه که به مدیریت بدن مربوط می شود و نه تنها زنان از آنها مطلع اند، بلکه مردها هم باید از آنها خبر داشته باشند؛ نه تنها خانم ها به این مسائل حساسیت بیشتری نشان داده اند و حافظه شان انباشته از این اطلاعات است، بلکه به کانون اصلی همه مناسبات اجتماعی نیز بسط داده می شود. به طور مثال حتی می توان بخشی از گسترش فضای سبز در سطح شهر را به گردن همین بسط فضای زنانه انداخت.

- گسترش خرده فرهنگ های جوانان: در این زمینه می توان به رواج زبان جوانان جنوب شهری و تبدیل شدن آن به زبان معیار در میان جوانان اشاره کرد. بسیاری از ما کم کم عادت می کنیم که به زبان این جوانان صحبت کنیم. زمانی که زبان تغییر می کند، كل فرایند یادگیری و یاددهی و به خاطر سپردن و فراموشی نیز در قالب آن تغییر می کند. زبان رسمی کم رنگ تر می شود و زبان محاوره رواج بیشتری پیدا می کند.

زمانی خواندن و فهمیدن سعدی آسان بود، اما برای جوان امروز غیرقابل فهم شده است. در آن زمان نثر سعدی در کنار درّ نادری و کلیله و دمنه قرار می گرفت، اما در حال حاضر نسبت به نثر جوان شده جنوب شهری، سعدی هم ثقیل به نظر می رسد. این ثقیل بودن یا نبودن اشاره به نظام رمزگانی دارد که انتقال اطلاعات را تعریف می کند.

انتقال اطلاعات تابع نظام زبانی است. هر نوع اطلاعاتی را با هر نوع زبانی نمی توان منتقل کرد. برخی از داده های انتزاعی تر در قالب زبان های پیچیده تری قابل بحث هستند، اما برخی از داده های انضمامی در قالب زبان های ساده تری ریخته می شوند. به طور مثال جوانی که زبانش عوض شده است، دیگر نمی تواند متن های ساده شده کتاب های دانشگاهی را تاب بیاورد. قادر نیست با زبان انتزاعی حتی ساده شده یک متن دانشگاهی ارتباط برقرار کند و احساس می کند بسیار سخت و ثقیل است.

- دموکراتیک تر شدن: گفتمان مدرن حافظه یک گفتمان دموکراتیک تر است. بخش زیادی از تبعیض های جنسیتی، قومی و مذهبی که در ساختار سنتی و مدرن وجود داشت، امروزه کمتر قابلیت بازتولید دارد.

به طور مثال صمیمی شدن، محاوره شدن، همگانی شدن تکنولوژی ها، انباشت بیشتر تعاملات و بسیاری از موارد دیگر سبب شده فاصله های قدرت کمتر شود. تکنولوژی دموکراتیک کننده است. حافظه ای که تحت تأثیر این تکنولوژی ها اعم از موبایل، ماهواره، کامپیوتر و اینترنت و... قرار می گیرد، حافظه ای دموکراتیک تر است.

مواردی که به آنها اشاره شد، مجموعه ای از ویژگی های گفتمان پسامدرن حافظه است. مرزبندی های مفهومی هیچ گاه نمی تواند به طور مطلق دقیق و منطبق با واقعیت باشد. ممکن است ویژگی هایی که ما در سه گفتمان سنتی، مدرن و پسامدرن حافظه به آنها اشاره کردیم، در برخی موارد با یکدیگر بیامیزد و مفاهیم جدیدی را تولید کند که ما از آنها بی خبر بوده ایم. البته همین موضوع است که باز بودن همیشگی مسیر تحقیق و پژوهش را برای فضای آکادمیک رقم می زند.

بیشتر بخوانید:

تحول گفتمان های حافظه در ایران امروز(قسمهای دیگر)

منبع: تاریخ فرهنگی ایران مدرن - نعمت اله فاضلی

پایگاه خبری حقوق نیوز - سیاسی - اجتماعی


  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید