امروز: شنبه, ۰۵ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 271579
۴۹۸
۱
۰
نسخه چاپی
افسردگی (Depression)

تمام آنچه درباره افسردگی باید بدانید (قسمت 2)

وجود افسردگی دلیل بر ضعف شخصیتی یا بی ارادگی و تنبلی بیمار نیست. بیماران هیچ وقت خودشان نمی خواهند افسرده باشند همان طور که یک بیمار تب دار نمی خواهد تب داشته باشد. بنابراین، قدم اول در درمان افسردگی شناخت آن در خود یا اطرافیان، سرزنش نکردن و مقصر ندانستن فرد در بیماری اش و سپس کمک خواستن از متخصصان بهداشت روان است.

افسردگی یکی از اختلالات خلقی است که با خلق افسرده، فقدان علاقه و لذت، خستگی پذیری فزاینده و کاهش فعالیت مشخص می شود.

افسردگی (Depression)

افسردگی

در واقع افسردگی یک بیماری نیست و مجموعه ای از بیماری ها و اختلالات گوناگون و متفاوت است که وجه مشترک همه ی آنها خُلق افسرده است.

افسردگی چند نوع است؟

انواع مهم افسردگی عبارتند از:

1. افسردگی عمده یا اساسی

این نوع افسردگی شدید ترین شکل آن نیز محسوب می شود و بیمار اکثر علائمی را که در بخش پیشین به آنها اشاره شد تجربه می کند.

این گونه افسردگی ممکن است شدیداً عملکرد شغلی و اجتماعی فرد را مختل کند. به بعضی از انواع افسردگی عمده «افسردگی درون زا» نیز گفته می شود، چرا که در این موارد افسردگی خودجوش و بدون عامل ظاهری و بیرونی خاصی در بیمار ظاهر می شود.

بسیاری از موارد افسردگی سیر دوره ای دارند، به این معنی که بیمار در طول عمر خود بارها دچار حملات افسردگی می شود و حتی پس از بهبودی نیز احتمال عود بیماری وجود دارد. یک دوره افسردگی عمده معمولاً بین 6 ماه تا یک سال طول می کشد، اما همان گونه که گفته شد همیشه احتمال عود وجود دارد. حدود پانزده درصد از این بیماران نیز افسردگی شان دائمی و طولانی می شود.

2. افسرده خویی

این نوع افسردگی خفیف تر است اما سیر طولانی و دائمی دارد و بیمار به مدت حداقل 2 سال علائم افسردگی را با شدت کمتری از افسردگی عمده تجربه می کند. در حقیقت، بیمار همان علائم افسردگی عمده را با شدت خیلی کمتر و معمولاً برای مدت طولانی و شاید سال ها با خود دارد. کارهای روزمره ی زندگی اش به طور نسبی انجام می شود ولی عملکردش خیلی کامل نیست.

افراد افسرده خو افرادی هستند که همیشه نامیدند، نق می زنند، از همه چیز شکایت دارند و از روزگار گله مند هستند، همیشه احساس تنبلی می کنند و اطرافیان هم آنان را تنبل فرض می کنند در صورتی که تنبل نیستند و افراد افسرده ای هستند. یعنی شدت علائم افسردگی اساسی را ندارند. افسردگی اساسی یک شروع و زمان مشخصی دارد ولی افسرده خویی زمان مشخصی ندارد، خودِ بیماریا خانواده می گویند سال هاست این علائم با بیمار است که این در حقیقت افسردگی از نوع خفیف اما بسیار طولانی مدت است.

3. افسردگی واکنشی

این نوع افسردگی معمولاً به دنبال شرایط و رویدادهای ناخوشایند زندگی مانند از دست دادن عزیزان، طلاق، بیکاری و موارد مشابه آن اتفاق می افتد و در واقع افسردگی نوعی «واکنش» شدید، نابهنجار و طولانی نسبت به آن رویداد محسوب می شود، به نحوی که بیمار نمی تواند با حادثه ای که برایش اتفاق افتاده به خوبی کنار بیاید و با آن مقابله کند و در نتیجه دچار افسردگی می شود.

4. افسردگی خفیف و کوتاه مدت

این نوع افسردگی نه به شدت و مدت افسردگی های عمده هستند و نه مثل افسرده خویی ها طولانی مدت اند. این گونه از افسردگی ها ممکن است چند روز بیشتر طول نکشند و خودبه خود هم بهبود پیدا کنند، اما معمولاً عود می کنند و ممکن است بیمار مثلاً در طول یک ماه چندین دوره از این افسردگی ها را تجربه کند. گرچه این افسردگی ها خفيف و کوتاه مدت هستند، اما معمولاً بیمار، خانواده و حتی پزشکان آن ها را تشخیص نمی دهند و بیمار ممکن است سال ها از عوارض آن در رنج باشد. عوارضی هم چون دردهای جسمی، غیبت از کار، افت کارایی شغلی، تحصیلی و اجتماعی و بالاخره اعتیاد.

5. افسردگی ثانویه

این نوع افسردگی بر اثر یک بیماری جسمی و یا مصرف برخی داروها با مواد مخدر به وجود می آید. مثلاً افسردگی در بیماران مبتلا به پارکینسون یا ام- اس خیلی شایع است یا برخی داروها مثل دسته ای از داروهای ضد فشارخون و کورتون می توانند در فردی که به مدت طولانی از آنها استفاده می کند ایجاد افسردگی کنند. مصرف طولانی مدت یا قطع مصرف طولانی برخی مواد هم که به آنها اصطلاحاً «مواد محرک» گفته می شود، ممکن است باعث بروز افسردگی شود.

6. افسردگی دوقطبی

همه ی انواع افسردگی که گفته شد، افسردگی یک قطبی هستند، یعنی بیمار فقط افسردگی را تجربه می کند. نوع دیگری از افسردگی، افسردگی دوقطبی است. یعنی در طول یک دوره بیمار دچار افسردگی است، سپس بهبودی پیدا می کند و در دوره های دیگر دچار حالات شیدایی و مانیا می شود و این درست برعکس افسردگی یک قطبی است. در افسردگی دوقطبی بیمار کم خواب می شود، فعالیتش افزایش پیدا می کند، اشتهایش زیاد می شود، احساس شادی و نشاط خیلی زیاد به او دست می دهد، پرتحرک می شود، احساس انرژی فراوان و قدرت زیاد می کند، احساس بزرگ، منشی و توانایی فوق العاده می کند. خیلی پرحرف می شود و مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد، فعالیت بدنی اش زیاد می شود، کارهای بی احتیاط انجام می دهد، رانندگی های خیلی پرسرعت و خطرناک می کند، ممکن است که رفتارهای جنسی مهارگسیخته داشته باشد، تمایلات جنسی اش افزایش پیدا می کند، بی مهابا راجع به مسائل جنسی در جمع صحبت می کند و پرخاشگر و تحریک پذیر می شود. علائم مانیا و شیدایی دقیقاً برعکس علائم افسردگی است. افسردگی دوقطبی یعنی بیمار یک قطب افسردگی و یک قطب شیدایی دارد. این دوره ها پیوسته تکرار می شوند و در فواصلش ممکن است بیمار حالت عادی داشته باشد و بین این دو حالت مدام وضعیتش تغییر کند. این نوع افسردگی، درمانی کاملاً متفاوت دارد.

اگر علائم افسردگی را در خود یا یکی از بستگان ببینیم چه باید بکنیم؟

در صورتی که علائم افسردگی را در خود مشاهده کردید اولین گام، پذیرش مشکل و سپس مشاوره ی روان پزشکی است. بنابراین:

1. از ابتلا به افسردگی نهراسید، افسردگی هم نوعی بیماری است که خوشبختانه قابل درمان است.

2. خود یا دیگران را بابت احساساتتان سرزنش نکنید و از این که دچار این بیماری شده اید و احتمالاً عملکرد شغلی و اجتماعی تان مختل شده احساس شرم و خجالت نکنید.

3. مشکلات تان را با افراد مورد اعتماد مثل خانواده و دوستان در میان بگذارید و از آنها کمک بخواهید.

4. امیدتان را به آینده حفظ کنید و مطمئن باشید که بیماری شما با درمان مناسب بهبود خواهد یافت.

5. حتماً از افراد حرفه ای مانند پزشک خانواده، روان پزشک یا روان شناس برای حل مشکلات تان کمک بخواهید. آنها علائم بیماری نحوه ی درمان، طول مدت درمان و روش های مقابله با بیماری را برایتان توضیح خواهند داد و به شما کمک خواهند کرد تا بر بیماری خود غلبه کنید.

چنانچه اطرافیانتان دچار افسردگی شدند، لازم است برایشان توضیح داده شود که افسردگی یک بیماری است و کسی در بروز آن مقصر نیست. افسردگی به دلیل تنبلی یا ضعف اراده و شخصیت به وجود نمی آید. بیمار شما و نیز خود شما در بروز افسردگی او مقصر و گناهکار نیستید. در صورتی که احساس گناه داشته باشید نمی توانید به خوبی به بیمار خود کمک کنید و حتی ممکن است خود نیز دچار مشکل شوید.

• بیمارتان را نیز سرزنش نکنید. او مقصر بیماری اش نیست. مسلماً هیچکس نمی خواهد افسرده و بی حوصله و غمزده باشد و از زندگی و مواهب آن لذت نبرد.

• سعی کنید وقت بیشتری را به بیمارتان اختصاص دهید. گاهی وجود افسردگی در یک فرد خانواده باعث می شود تا صمیمیت بیشتری بین اعضای خانواده به وجود بیاید. شنونده ی خوبی باشید و بدون قضاوت و پیش داوری به حرف های او گوش بدهید.

• در عین حال به بیمار خود فرصت دهید تا اوقاتی را برای خودش داشته باشد و بتواند در آن به تفکر بنشیند. - به بیمارتان بفهمانید که می دانید او افسرده است و سعی کنید که احساساتش را درک کنید و حامی و پشتیبان او باشید.

• کج خلقی ها و بی حوصلگی های او را تحمل کنید. او نمی خواهد عملاً دیگران را آزار بدهد و مسلماً خودش نیز از این شرایط ناراضی است. اگر مدام از او انتقاد کنیم، اعتماد به نفس شکننده ی او آسیب بیشتری می بیند و او افسرده تر می شود.

• برخی مسئولیت های بیمارتان را به عهده بگیرید و به او در تصمیم گیری های روزمره کمک کنید.

• در عین توجه و حمایت لازم از بیمارتان، از مراقبت و توجه افراطی و بیش از حد نسبت به او نیز خودداری کنید.

• سعی کنید به بیمارتان پند و اندرز ندهید، او دیگر حوصله ی شنیدن نصیحت را ندارد.

• از او بخواهید تا احساسات و افکارش را ولو ناخوشایند و ناراحت کننده برای شما حتی به زبان بیاورد.

• با پزشک معالج بیمارتان در تماس باشید و از او بخواهید راجع به وضعیت بیمار شما را آگاه و توجیه کند.

• از مجبور کردن بیمار به انجام فعالیت هایی که برایش خوشایند نیست خودداری کنید. مثلاً بسیاری از خانواده ها می پرسند «آیا سفر برای بیمار ما خوب است؟» پاسخ این سؤال به نوع افسردگی بستگی دارد. در افسردگی های خفیف تر که عوامل محیطی در بروز آنها نقش مهمی دارند، ممکن است یک سفر کوتاه مدت و تغییر شرایط زندگی بسیار مفید باشد، اما در افسردگی های عمده و شدید که بیمار احساس لذت خود را از وقایع جالب و شادکننده از دست داده است، این نوع مسافرت ها حتی ممکن است حال مریض را بدتر کند. چرا که او می بیند در طول سفر همه ی اطرافیان و همراهان او شاد هستند و لذت می برند اما او خود را جدا افتاده و متفاوت با دیگران می بیند و در نتیجه افسردگی و احساس درماندگی اش شدیدتر هم می شود.

• سعی کنید برنامه ی روزانه ی منظمی برای بیمار افسرده ی خود به ویژه اگر کودک یا نوجوان باشد اجرا کنید. مثلاً ساعت صرف غذا یا زمان خواب و بیدار شدن او نظم و ترتیب معین و ثابتی داشته باشد،

• در مورد کودک و نوجوان افسرده حفظ مقررات و نظم منزل در عین آرامش و خونسردی ضروری است.

• به تغییرات تدریجی در سیر بهبودی بیمار خود توجه و آنها را به او خاطرنشان کنید. بازخورد مثبت نسبت به تغییرات تدریجی بیمار در طول درمان می تواند به شدت روحیه ی او را افزایش داده و او را نسبت به بهبودی علاقه مند و امیدوار کند.

• از درمان انتظار معجزه نداشته باشید، بهبود یافتن از افسردگی آهسته و تدریجی است. بیمار را تشویق کنید که به درمان ادامه دهد و حتی با پیدایش احساس بهبودی کامل هم دارو و درمانش را قطع نکنید.

چه کسانی افسردگی را تشخیص می دهند؟

تشخیص و درمان همه ی اختلالات روان پزشکی از جمله افسردگی با گروه روان پزشکی است. این گروه شامل روان پزشک، روانشناس بالینی، مددکار اجتماعی، پرستار و کاردرمانگر است. مسئولیت گروه روان پزشکی با روان پزشک» است.

روان پزشک، کسی است که پس از اتمام تحصیلات پزشکی عمومی در رشته ی روان پزشکی درجه ی تخصصی دریافت کرده است. به روان پزشک «متخصص اعصاب و روان» نیز گفته می شود. تخصص و وظایف روان پزشک یا متخصص اعصاب و روان کاملاً با نورولوژیست یا «متخصص مغز و اعصاب» متفاوت است.

روان پزشک افسردگی را تشخیص می دهد، روش درمانی مناسب (دارویی یا غیردارویی) را انتخاب می کند و به اجرا در می آورد.

روان شناس بالینی فردی است که گرایش «بالینی» رشته ی روان شناسی تحصیلات خود را به اتمام رسانده و دارای مدرک فوق لیسانس یا دکتراست. روان شناس بالینی در تشخیص، ارزیابی و درمان های غیردارویی به روان پزشک کمک می کند. نقش مددکار اجتماعی بررسی و حل مشکلات اجتماعی بیمار افسرده است. روان پرستاران و کار درمانگران بیشتر بیمارانی را که به دلیل شدت افسردگی در بیمارستان بستری هستند یاری می رسانند و مراقبت و توان بخشی آنها را به عهده دارند.

پزشکان چگونه بیماری افسردگی را تشخیص می دهند؟

در هنگام بروز افسردگی و در زمانی که به پزشک مراجعه می کنید، ابتدا روان پزشک سؤالاتی درباره ی علائم افسردگی از شما می پرسد و تعیین می کند آیا علائمی را که از آنها رنج می برید مربوط به بیماری افسردگی می شود یا یک بیماری جسمی. او هم چنین مشخص می کند که افسردگی شما از چه نوعی است و آیا نیاز به درمان پیگیر و جدی دارد یا فقط یک واکنش گذرا و کوتاه مدت است که ممکن است خودبه خود برطرف شود و درمان خاصی هم نیاز نداشته باشد.

برای این کار باید با پزشک خود کاملاً روراست باشید و شرح دقیقی از حالت های خود، از جمله سابقه ی مصرف مواد مخدر، محرک و برخی از داروها و همچنین سابقه ی بیماری های جسمی خود را به او بدهید.

روان پزشک ممکن است برای تشخیص دقیق تر، آزمایش هایی مثل بررسی کارکرد غدد داخلی بدن یا تصویربرداری مغزی (سی. تی. اسکن یا ام. آر. آی) درخواست کند. او همچنین ممکن است برای تشخیص دقیق تر بخواهد با نزدیکان و بستگان شما مثلاً والدین، همسر، فرزندان و دوستان مصاحبه کند. او با این کار اطلاعات با ارزشی درباره ی گذشته ی شما در کودکی، سابقه ی خانوادگی افسردگی و سایر بیماری های روان پزشکی و تغییراتی که، از نظر آنها در شما به وجود آمده به دست می آورد. او به سؤالات آنها درباره ی افسردگی نیز پاسخ داده و اطلاعات لازم را به آن ها می دهد.

در افسردگی، خوددرمانی جایز نیست. برخی به بیمار افسرده توصیه می کنند که از داروهای ضدافسردگی استفاده نکند، چرا که دچار اعتیاد و عوارض شدید دارویی می شود. جالب این جاست که همین افراد بیمار را به مصرف موادمخدر يا الكل تشویق می کنند، با این توجیه که این مواد کاملاً بی ضررند و برخلاف داروها منشا گیاهی و طبیعی دارند!

آیا افسردگی قابل درمان است؟

خوشبختانه پاسخ این سؤال مثبت است. بعضی بیماران تصور می کنند رنجی که از بیماری افسردگی می برند حالت طبیعی و واکنشی عادی است و باید بار سنگین آن را سال ها به دوش بکشند و به تنهایی درد آن را تحمل کنند. اطرافیان بیمار نیز چون علائم ظاهری- جسمی را در بیمار نمی بینند یا حس نمی کنند، متوجه رنج درونی بیمار نمی شوند و همین باعث می شود درمان افسردگی به تعویق بیفتد و بیمار برای درمان مراجعه نکند.

اما مجدداً تکرار می کنم؛ افسردگی قابل درمان است. همان گونه که ضعف بینایی قابل درمان است و درمان آن به فرد مبتلا کمک می کند تا دنیای اطراف خود را شفاف تر و بهتر ببیند، درمان افسردگی نیز به بیمار کمک می کند تا دید جدیدتر و زیباتری نسبت به خود، دیگران و محیط اطراف پیدا کند و آنگاه است که تازه متوجه تواناییهای نهفته در وجود خود می شود.

به خاطر داشته باشید که افسردگی هم مثل یک بیماری جسمی است که با علائم روانشناختی و جسمی بروز می کند. انتظار نداشته باشید که خودبه خود بتوانید از آن رهایی پیدا کنید. سعی نکنید به تنهایی و بدون کمک گرفتن از دیگران بر افسردگی غلبه کنید.

درمان افسردگی از طریق آموزش به بیمار و اطرافیان، تجویز دارو، الکتروشوک و روان درمانی صورت می گیرد.

آشنایی با بیماری، عوارض آن، نحوه ی برخورد با بیمار و بیماری جزء اساسی درمان افسردگی است.

روان پزشک با توجه به نوع و شدت افسردگی بیمار تصمیم می گیرد که از داروهای ضدافسردگی، روان درمانی یا هر دو استفاده کند.

بسیار دیده می شود که بعضی بیماران به روان پزشک خود اصرار دارند که تنها از دارو یا فقط از روان درمانی استفاده کنند. باید توجه کرد که روان پزشک با در نظر گرفتن سن، جنس، وضعیت جسمانی و سابقه ی قبلی بیمار نوع درمان را تعیین می کند و همان گونه که عوامل مؤثر در بروز افسردگی برای هر فرد با دیگری متفاوت است، درمان او نیز ممکن است منحصر به خود وی باشد. مهم ترین نکته در درمان، پیگیری و قطع نکردن درمان بدون نظر پزشک حتی در صورت بهبودی ظاهری است.

در صورتی که بیمار به روان پزشک و دارو اعتقاد نداشته باشد، می توان به او توضیح داد که مراجعه به روان پزشک لزوماً به معنای دیوانگی یا جنون نیست و همان طور که خیلی از بیماری های جسمی با مشاوره و مراجعه به پزشک درمان می شوند، بیماری های روانی از جمله افسردگی نیز همین شرایط را دارند، یعنی با مراجعهی به موقع و پیگیری های لازم قابل درمان هستند. در بیشتر بیماران ترس از انگ یا برچسب بیماری روانی با اعتقاد به این که داروهای ضدافسردگی اعتیاد آور هستند، مانعی برای مراجعه به پزشک محسوب می شود.

گاهی نیز بیمار یا اطرافیانش اصولاً توجهی ندارند که افسردگی نوعی بیماری است که اغلب به راحتی قابل درمان است.

در مواردی که بیمار غذا نمی خورد، به شدت منزوی و گوشه گیر یا دچار هذیان و توهم شده است یا فکر خودکشی دارد، حتما باید او را بستری کرد.

آیا افسردگی درمان نشده منجر به بیماری های دیگر می شود؟

مهم ترین عوارض افسردگی درمان نشده، طولانی شدن بیماری، کاهش کیفیت زندگی و تداوم رنج بیمار است. به این معنا که بیمار از زندگی اش راضی نیست و از آن لذت نمی برد و روابط شغلی، زناشویی و روابط اجتماعی او دچار اختلال می شود.

در نوجوانان یکی از عوارض افسردگی درمان نشده، بزهکاری است. در دانش آموزان افت تحصیلی و در متأهلین طلاق و جدایی از عوارض افسردگی است. خیلی از اوقات بیماران افسرده برای این که خود را درمان کنند به توصیه ی دیگران از روش هایی استفاده می کنند که برای آنها مشکل ساز می شوند، مثل استفاده از انواع مشروبات الکلی، مواد مخدر، انرژی درمانی و هومیوپاتی که مبنای علمی و پزشکی ندارد.

استفاده از این روش ها نه تنها عوارضی مانند اعتیاد و آسیب های جسمانی را به همراه دارد بلکه باعث به تعویق افتادن درمان صحیح و به موقع بیمار می شود. بیمار افسرده ممکن است مدت ها دست به دامان انرژی درمانگرها، فالگیرها و رمال ها باشد که نه تنها کمکی به او نمی کنند بلکه علاوه بر تحمیل هزینه های مالی بیهوده، سبب مزمن شدن و عدم پاسخ کافی به درمان های اصلی بیماری می شوند.

افسردگی (Depression)

درمان های دارویی ضدافسردگی کدام اند؟

خوشبختانه امروزه داروهای کم عارضه، متنوع و بسیار مؤثری برای درمان افسردگی در دسترس هستند. روان پزشک تصمیم می گیرد که چه نوع دارویی با چه مقدار مصرف برای بیمار مناسب تر است. چند گروه مهم از داروهایی که برای درمان افسردگی مورد استفاده قرار می گیرند عبارتند از:

۱. داروهای مهارکننده باز جذب سروتونین، مهم ترین داروهای این گروه عبارتند از:

فلوکستین، سیتالوپرام، سرترالین، پاروگزتین، فلووگزامین

۲. داروهای ضدافسردگی سه حلقه ای مانند:

ایمی پرامین، آمی تریپتیلین، نورتریپتیلین، کلومیپرامین، دزیپرامین

٣. داروهای تثبیت کننده خلق مانند:

کربنات ليتيوم، والپروات سدیم، کاربامازپین

داروهای ضدافسردگی دیگری نیز در دسترس هستند که شاید تعدادشان از بیست مورد هم متجاوز باشد و روان پزشک ممکن است از آنها برای درمان افسردگی استفاده کند.

روان پزشک شما برای انتخاب داروی ضد افسردگی مناسب احتمالاً به این نکات توجه خواهد کرد:

• اگر قبلاً هم دچار افسردگی بوده و به یک داروی خاص پاسخ خوبی داده اید، همان دارو مجدداً برای شما بهترین انتخاب است.

• اگر هر کدام از بستگان شما مثل خواهر، برادر یا پدر یا مادر دچار افسردگی بوده است و یک داروی خاص برای او مناسب بوده ممکن است آن دارو برای شما هم مناسب باشد.

• انتخاب نوع دارو به وضعیت جسمی و سلامتی شما هم بستگی دارد. بنابراین اگر دچار بیماری خاصی مثل بیماری قند، ناراحتی کبدی یا کلیوی و قلبی باشید بعضی داروها برای شما مناسب ترند.

• روان پزشک هم چنین دارویی را انتخاب می کند که تجربه ی بیشتری نسبت به آن داشته باشد.

• قابل تهیه بودن و در دسترس بودن داروها هم مهم است. معمولاً اولین دارویی که روان پزشک انتخاب می کند دارویی است که به راحتی قابل تهیه و در دسترس بیمار بوده و هزینه ی زیادی هم به بیمار تحميل دارو نکند. معمولاً ۷۰-۸۰ درصد بیماران به همان داروی اول جواب میدهند. بنابراین در شروع درمان از روان پزشک خود نخواهید که داروی گران قیمتی برایتان تجویز کند که ممکن است تهیه ی آن هم به آسانی برایتان مقدور نباشد، چون معمولاً داروها به یک نسبت در درمان مؤثرند. البته اگر افسردگی شما به یک داروی تجویز شده جواب ندهد، پزشک نوع دارو را عوض می کند یا از ترکیبی از انواع داروها استفاده خواهد کرد.

• انتخاب دارو به علائم شما بستگی دارد. اگر افسردگی شما همراه با اضطراب و بی قراری، بی اشتهایی وکم خوابی باشد، دارویی مناسب تر است که اثر آرام بخش و خواب آور بیشتری داشته باشد و اگر شما پرخواب و پراشتها و کم تحرک باشید، دارویی برایتان تجویز می شود که حالت محرک بیشتری داشته باشد.

• بعضی داروهای ضد افسردگی با داروهایی که بیمار به خاطر بیماری های دیگر مصرف می کند تداخل دارند. بنابراین انتخاب دارو به داروهای دیگری هم که بیمار مصرف می کند بستگی دارد.

این که گفته می شود پس از مصرف دارو احساسات مصنوعی به وجود می آید، کاملاً اشتباه است، زیرا بیمار با درمان مناسب در واقع «به خود واقعی» خویش برمی گردد.

افسردگی یک بیماری است که بر فرد عارض می شود و فرد نباید آن را به همراه داشته و تحمل کند. بسیاری از بیماران پس از بهبودی از افسردگی در می یابند که چه افراد سازنده و مثبتی بوده اند و توانایی های جدیدی را در خود پیدا می کنند که پیش از این به آنها توجهی نداشته اند.

آنها همچنین در می یابند که باید در روابطشان با دیگران و اطرافیان نیز تجدیدنظر کنند و شیوه ی نوینی از زندگی را در پیش بگیرند. در حقیقت احساسات اصلی بیمار با درمان برمی گردد. بیماری که با درمان و دارو احساس نشاط می کند، احساساتش مصنوعی نیست بلکه واقعی است و این احساسات قبلی او یعنی افسردگی است که واقعی نبوده است.

داروهای ضد افسردگی چه عوارضی دارند؟

داروهای ضد افسردگی نیز مانند همه ی داروهای دیگر ممکن است دارای عوارضی باشند، اما مهم است که بدانیم عوارض این داروها معمولاً خفیف، گذرا و قابل تحمل هستند و بدن بیمار به تدریج به آنها عادت خواهد کرد، به نحوی که پس از یکی دو هفته قسمت اعظم این عوارض از بین خواهد رفت.

همه ی بیماران هم دچار همه ی این عوارض نخواهند شد و اصولاً عارضه ی خاصی را تجربه نخواهند کرد. پزشک معمولاً برای پیشگیری از بروز عوارض، دارو را با دوز کم شروع می کند و به تدریج مقدار آن را تا حد لزوم افزایش خواهد داد.

خواب آلودگی یا کاهش خواب، اشکال در دفع ادرار، تاری دید، یبوست یا اسهال، سرگیجه، خشکی دهان، احساس خستگی، لرزش، تپش قلب، تهوع، افزایش یا کاهش اشتها و وزن، همه از عوارض مصرف داروهای ضدافسردگی هستند.

گرچه در شروع درمان ممکن است بیمار از پیدایش این حالات ناراضی باشد و حتی تصمیم بگیرد که داروها را قطع کند، اما مجدداً تأکید می شود که همه ی بیماران دچار همه ی این عوارض نمی شوند و این عوارض به تدریج و در طول درمان از بین خواهند رفت و احساس بهبودی و نشاط جایگزین آن خواهد شد.

ضمناً، این داروها آرام بخش نیستند و اثرات اختصاصی و قوی بر درمان علائم بیماری افسردگی دارند. این داروها افراد سالم و غیرافسرده را هم بیش از حد «شاد» نمی کنند و نیز به هیچ وجه اعتیاد آور نیستند.

البته برخی از بیماران نیاز دارند که دارو را به مدت طولانی ادامه دهند و قطع دارو پس از مدتی کوتاه باعث برگشت بیماری آنها می شود. همان طور که قطع داروی ضد فشارخون یا داروی ضد دیابت باعث بالا رفتن فشار خون یا قند بیمار خواهد شد. این وضعیت را نمی توان «اعتیاد» نامید بلکه باید آن را «احتیاج» بیمار به درمان دانست.

گاهی بیمار طوری به دارو وابسته می شود که حس می کند حتی اگر دارو را در جیبش هم داشته باشد و آن را مصرف هم نکند، کمکش می کند. اما اینکه مصرف دارو تا چه مدت ادامه یابد، باید با نظر پزشک باشد.

همان طور که برخی بیماران با قطع دارو باعث بازگشت بیماری شان می شوند، بیمارانی هم هستند که وقتی به پزشک مراجعه می کنند و برای آنها دارو تجویز می شود، پس از بهبودی دیگر به پزشک مراجعه نمی کنند و سال ها دارو را ادامه می دهند، در حالی که ممکن است دیگر نیازی به دارو نداشته باشند.

بعضی بیماران هم ممکن است با احساس بهبودی دارو را قطع کنند که خود باعث عود بیماری می شود. همان طور که قطع زودرس دارو صحیح نیست، ادامه دادن آن هم به مدت طولانی و بدون نظر پزشک جایز نیست. بنابراین زمانی که پزشک تشخیص دهد بیمار دیگر نیاز به دارو ندارد، ضمن آموزش دادن به بیمار به تدریج دارو را قطع می کند. از آن جایی که علت عدم مراجعه بسیاری از بیماران یا قطع زودهنگام دارو این باور است که دارو اعتیاد آور است، مجدداً یادآوری می کنیم که داروهای ضدافسردگی به هیچ وجه اعتیاد آور نیستند.

آیا می توان از داروهای گیاهی و رژیم غذایی برای درمان افسردگی استفاده کرد؟

شیمیایی بودن یک دارو، دلیل بر مضر بودن آن و گیاهی بودن دارویی دیگر، دلیل بر بی ضرر بودن آن نیست. داروهای گیاهی نیز ممکن است در صورت مصرف نابه جا عوارض بسیار شدید، غیرقابل برگشت و مرگباری به همراه داشته باشند. بعضی داروهای گیاهی ممکن است در رفع افسردگی خفيف مؤثر باشند که مهم ترین و رایج ترین آنها دارویی است که از گیاه «علف چای» به دست می آید و در ایران به نام «هایپیران» معروف است.

توجه داشته باشید که حتی مصرف داروهای گیاهی هم باید با نظر پزشک معالج باشد چون این داروها نیز عوارضی به همراه دارند یا در بعضی بیماری های جسمی نباید مصرف شوند یا ممکن است با سایر داروهای بیمار از جمله داروهای ضد افسردگی تداخل پیدا کنند.

به هر حال تصمیم درباره ی شروع یا قطع هر نوع دارو اعم از شیمیایی یا گیاهی با پزشک معالج است.

قطع داروی ضدافسردگی بدون تجویز و نظر روان پزشک معالج نیز صحیح نبوده و ممکن است دربردارنده ی عوارضی برای بیمار باشد که مهم ترین آنها عود بیماری و مقاوم شدن آن به درمان است.

روش هایی از قبیل ورزش و تکنیک های آرام سازی مانند یوگا نیز به عنوان درمان کمکی در افسردگی کاربرد دارند اما درمان اولیه و اصلی افسردگی نیستند و جایگزین این درمان ها نمی شوند.

روش هایی مانند انرژی درمانی نیز کاملا غیرعلمی بوده و هیچ جایگاهی در درمان بیماری های روان پزشکی از جمله افسردگی ندارند. بررسی های متعدد نقش مفید ورزش را در درمان افسردگی نشان داده اند. مثلاً انجام دادن فعالیت های ورزشی به مدت ۳۰ دقیقه در روز و ۳ بار در هفته می تواند در رفع افسردگی های خفیف تا متوسط بسیار مؤثر باشد و احتمال عود بیماری را نیز کم کند. تأثیر ورزش در افسردگی به ویژه با افزایش سن، بالاتر می رود به نحوی که ترکیب درمان های دارویی و حرکات ورزشی ملایم در افراد سالمند می تواند روش مناسبی برای درمان افسردگی باشد.

از انواع مختلف فعالیت های ورزشی که برای بیماران افسرده مفید هستند می توان به ورزش های ایروبیک، شنا و یوگا اشاره کرد.

رژیم غذایی

فرد افسرده با توجه به کاهش وزن و اشتها و ضعف عمومی جسمانی ممکن است به مکمل ها و رژیم های غذایی مناسبی نیاز داشته باشد، اما نمی توان گفت که رژیم غذایی با مصرف موادی خاص می تواند اثرات ضدافسردگی قابل توجهی داشته باشد. به هرحال تحقیقات نشان می دهد که استفاده از برخی مواد غذایی ممکن است در افراد احساس نشاط و شادابی ایجاد نماید. موادی از قبیل:

• مواد قندی: بعضی از بیماران افسرده احساس می کنند که با مصرف مواد قندی احساس بهبودی و سرحالی بیشتری می کنند. اما این بدان معنی نیست که مصرف مقادیر زیاد مواد قندی باعث بهبود افسردگی شود، گرچه مصرف متعادل و متناسب این مواد ممکن است کمک کننده باشد، اما باید به خاطر داشت که مصرف بیش از حد مواد قندی منجر به چاقی، بروز دیابت و سایر عوارض می شود.

• روغن ماهی و اسیدهای چرب: بعضی مطالعات نشان می دهد که عدم تعادل بین اسیدهای چرب امگا-۳ و امگا- ۶ ممکن است به بروز افسردگی کمک کند. اسید چرب امگا - ۶ در روغن ذرت، سویا، آفتاب گردان وجود دارد و روغن ماهی، روغن کانولا، سویا و برخی مغزها مثل مغز گردو نیز حاوی اسید چرب امگا-۳ هستند. در یک رژیم غذایی متعادل باید از مواد غذایی حاوی اسیدهای چرب امگا- ۳ بیشتر از مواد حاوی اسیدهای چرب امگا-۶ استفاده شود.

• کافئين: مصرف ملایم و متعادل نوشیدنی های حاوی کافئین مثل چای یا قهوه می تواند اثرات کوتاه مدت بالا برنده ی خُلق و ضدافسردگی داشته باشد، اما باید توجه داشت که مصرف بیش از حد و افراطی این نوشیدنی ها به همان اندازه مضر است.

• ویتامین ها و سایر مکمل ها: برخی ویتامین های گروه ب ممکن است در بهبود افسردگی مؤثر باشند. از قبیل:

ویتامین ب - ۳ (نیاسین)، که در ماهی های روغنی (مثل تُن)، جوجه، حبوبات و غلات یافت می شود.

مکمل های حاوی کلسیم و ویتامین ب ۱۲ ممکن است در تخفیف علائم افسردگی خانم ها در دوره ی پیش از قاعدگی بی تأثیر نباشند.

تجویز اسید فولیک هم می تواند اثر داروهای ضدافسردگی را تقویت کند.

چه مدت طول می کشد تا افسردگی درمان شود؟

معمولاً از زمان تجویز دارو با مقدار کامل تا شروع احساس بهبودی بین ۲ تا ۳ هفته طول می کشد. اولین علامتی که بیمار حس می کند بهتر شدن خوابش است. او هم چنین به تدریج می بیند که کارهای روزانه اش را دارد بهتر انجام می دهد و حوصله اش بیشتر شده است. اشتهای بیمار هم کم کم طبیعی می شود. زندگی برایش لذت بخش تر شده و علاقه اش را به چیزهایی که قبلاً دوست نداشته به دست می آورد، به طوری که اطرافیان و دوستان بیمار هم متوجه این تغییرات می شوند. به هر حال بیمار باید صبور باشد و بداند که آخرین موردی که بهبودی پیدا می کند، مشکلات جنسی و بعد از آن احساس افسردگی و دلمردگی است که معمولاً به حدود یک تا دو ماه تداوم درمان نیاز دارد.

اگر بیمار برای نخستین بار دچار افسردگی شده باشد، یک دوره درمان ضد افسردگی معمولاً بین ۶ ماه تا یک سال طول می کشد. در پایان این مدت روان پزشک با مشاهده ی بهبودی بیمار به تدریج داروها را قطع خواهد کرد. اما اگر بیمار سابقه ی دوره های مکرر افسردگی را داشته باشد، ممکن است لازم شود که درمان را به مدت طولانی تر و نامحدود ادامه دهد تا از عود بیماری و عوارض آن پیشگیری شود. بیمار باید مطمئن باشد که ادامه ی مصرف داروها برای حفظ سلامتی او ضروری است و همانگونه که مثلاً استفاده از عینک دید کامل تر و بهتری می دهد، مصرف مداوم دارو نیز می تواند به بیمار خلق عادی و زندگی طبیعی ببخشد.

باید توجه داشت که بسیاری از بیمارانی که دچار افسردگی عمده می شوند عودهای مکرر بیماری را تجربه می کنند. بنابراین باید به مدت طولانی و پیگیرانه تحت مراقبت و درمان روان پزشکی قرار داشته باشند.

در این بیماران لازم است که تداوم درمان حتی به صورت مادام العمر و نامحدود حفظ شود. این موارد را می توان به بیماری هایی هم چون دیابت، افزایش فشار خون یا بیماری های قلبی شبیه کرد. همان گونه که در این بیماری ها درمان برای مدت نامحدود ضروری است و قطع دارو و درمان موجب عود بیماری و مقاوم شدن آن می شود، در افسردگی نیز پیگیری منظم و دقیق روند درمانی زیر نظر پزشک معالج از بازگشت بیماری و عوارض فردی - اجتماعی آن جلوگیری می کند.

الکتروشوک چیست؟

الکتروشوک یک روش بسیار مؤثر و کم ضرر در درمان افسردگی است. در واقع الكتروشوک شبیه یک جراحی کوچک یا اندوسکوپی است که در آن پس از اینکه بیمار توسط متخصص بیهوشی و با استفاده از داروهای مناسب بی هوش می شود، جریان الکتریکی ضعیفی وارد مغز وی می شود. الکتروشوک را می توان حتی به صورت سرپایی نیز تجویز کرد به نحوی که بیمار پس از چند ساعت می تواند به خانه برگردد. اکثر بیمارانی که نیاز به الکتروشوک پیدا می کنند پس از ۶ تا ۱۲ جلسه که معمولاً به صورت یک روز در میان انجام می شود، بهبودی خود را به دست می آورند.

موارد مصرف الکتروشوک عبارتند از:

• در افسردگی های شدید که فرصت کافی برای شروع اثربخشی دارو یا روان درمانی وجود ندارد.

• در افسردگی هایی که با بی اشتهایی یا بی حرکتی شدید، افکار خودکشی یا هذیان و توهم توأم باشند.

• وقتی بیمار نتواند داروهای ضدافسردگی را تحمل کند یا وقتی که به آنها پاسخ ندهد.

• وقتی در گذشته هم افسردگی بیمار به الکتروشوک جواب داده باشد.

• در افسردگی توأم با افکار جدی خودکشی.

• در افسردگی شدید دوران بارداری.

معمولاً در سه ماهه ی اول بارداری نمی توان از دارو استفاده کرد و الکتروشوک بهترین درمان برای افسردگی های شدید در دوران بارداری است که خوشبختانه هیچ گونه عوارضی برای مادر و جنین به همراه ندارد.

گرچه نام الکتروشوک ممکن است برای بیماران و خانواده ها ناخوشایند باشد و خطرناک به نظر برسد اما تجربیات بالینی و پژوهش های علمی نشان می دهد این روش درمانی که در افسردگی های شدید خیلی سریع اثر می کند بسیار مؤثر و کم عارضه است و می تواند جان بیمار را نجات دهد.

الکتروشوک دردناک نیست چون مانند یک جراحی کوچک بیمار بیهوش می شود و هیچ دردی احساس نمی کند. پس از به هوش آمدن ممکن است احساس سردرد مختصری کند که با کمی استراحت برطرف می شود. معمولاً پزشک پیش از استفاده از الکتروشوک با بیمار و همراهان او صحبت می کند و آن ها از مفید بودن درمان آگاه می نماید. در برخی به موارد این روش به قدری مفید است که خانواده بیماران پس از عود بیماری از پزشک می خواهند که مجدداً از این روش استفاده کند. الکتروشوک نیز مانند همه ی درمان ها عوارض دارد اما این عوارض معمولاً جزیی است. و تاکنون دیده نشده است که به مغز آسیب برساند.

الکتروشوک نیز مانند هر درمان دیگر در صورت استفاده ی بجا و به موقع می تواند بسیار مفید باشد. مهم ترین عارضه ی الکتروشوک اختلالی گذرا و موقت در حافظه است که معمولاً پس از چند ماه خود به خود برطرف خواهد شد.

در چه مواردی لازم می شود بیمار افسرده در بیمارستان بستری شود؟

خوشبختانه در اکثر موارد افسردگی به صورت سرپایی قابل درمان است. اما بسیاری از بیماران افسرده در طول دوره ی بیماری ممکن است به فکر آسیب رساندن به خود بیفتند. خوشبختانه اکثر آنها به فکر خود عمل نمی کنند و اعتقادات مذهبی و علاقه به خانواده و بستگان مانع از اقدام آنها می شود. اما به هر حال خطر خودکشی در همه ی بیماران افسرده وجود دارد و نباید آن را دست کم گرفت. در مواردی پزشک معالج تصمیم می گیرد بیمار را در بیمارستان بستری کند. این موارد عبارتند از:

• افسردگی های شدید.

• افسردگی هایی که با خطر آسیب رسانی جدی بیمار به خود همراهند و بیمار تا بهبودی کامل به مراقبت مستمر و شبانه روزی نیاز دارد.

• افسردگی های مقاوم به درمان

• افسردگی هایی که با یک بیماری شدید جسمانی همراه هستند.

• بیمارانی که دچار افسردگی شدید باشند، یعنی احساس درماندگی و ناامیدی کرده هیچ راه حل دیگری برای مشکلشان تصور نکنند.

• بیمارانی که قبلاً سابقه ی آسیب رساندن به خود داشته اند.

• بیمارانی که علاوه بر افسردگی دچار بیماری های شدید و وخیم جسمی هم هستند.

• محدوده های سنی خاص مثل نوجوانان و سالمندان.

• افراد مجرد یا کسانی که همسرشان را از دست داده یا جدا شده اند.

• افرادی که ارتباط های اجتماعی زیادی ندارند و تنها زندگی می کنند.

• افرادی که دچار اعتیاد هستند.

بستری شدن به بیمار و خانواده ی او کمک می کند تا از شرایط پراسترس محیطی دور شوند و بتوانند به اصطلاح، خودشان را دوباره پیدا و جمع و جور کنند.

اگر بیمار فکر آسیب رساندن به خود را با ما در میان گذاشت آیا باید آن را جدی بگیریم؟

بیشتر افرادی که در نهایت اقدام به خودکشی کرده اند آن را با یک نفر که می تواند خانواده، دوستان یا پزشک معالج باشد در میان گذاشته اند.

بنابراین نباید تصور کرد که بیمار با بیان احساس و تفکر خود قصد جلب توجه یا سوءاستفاده دارد. در واقع بیان او درخواست کمک است.

اطرافیان باید او را تشویق کنند تا بتواند احساسات خود را بدون شرم و خجالت بیان کند و انگیزه ی او را از این تمایل جویا شوند. به او بفهمانند که در همه حال حامی و مراقب او هستند و قطعی بودن بهبودی و رهایی از افکار ناخوشایند را به او یادآوری کنند.

باید به بیمار گفت برای حل مشکلات راه های مختلفی وجود دارد. اگر یکی از این روش ها موفق نباشد می توان راه حل دیگری را انتخاب کرد و اگر آن هم مؤثر نبود، باز می شود راه حل های دیگری پیدا کرد. همه ی این ها بستگی به آن دارد که فرد زنده باشد و بتواند تصمیم گیری کند. چرا که در صورت نبودن او، هیچ راه حل دیگری هم وجود نخواهد داشت. به هر حال در صورتی که اطرافیان یا خود بیمار متوجه افکار جدی و غیرقابل مقاومت در باره ی آسیب رساندن به خود شوند، باید حتماً آن را با پزشک معالج در میان بگذارند تا او بتواند با کمک بیمار و خانواده راه حل مناسبی برای آن پیدا کند.

افسردگی (Depression)

چه عواملی در برابر اقدام به خودکشی اثر محافظت کننده دارند؟

اعتقادات مذهبی، روابط قوی اجتماعی، حمایت خانواده و دوستان، تأهل، داشتن فرزند و داشتن شغل.

اعتقادات مذهبی: افراد مذهبی هم ممکن است دچار افسردگی شوند و در این موارد تفاوتی با افراد غیرمذهبی ندارند، اما اهمیت مذهب اثر محافظت کننده ای است که در مقابل خودکشی دارد. دیده شده است که هر قدر اعتقادات مذهبی بیشتر باشد اقدام به خودکشی کمتر است. فکر خودکشی در هر فرد افسرده ای وجود دارد ولی خیلی از بیمارهای افسرده آن را گناه می دانند، تنها گناهی که نمی توان از آن توبه کرد. به همین علت اعتقادات مذهبی می تواند نقش مهارکننده و محافظت کننده داشته باشد. و این یکی از دلایل عمده ی پایین بودن آمار خودکشی در ایران و کشورهای مسلمان است.

روابط قوی اجتماعی: هر قدر شبکه ی اجتماعی فرد قوی تر باشد و فرد احساس کند که تنها نیست و در خلأ به سر نمی برد، کمتر ممکن است دست به خودکشی بزند، اگر فرد احساس کند کسانی هستند که حرفش را گوش می دهند، مواظبش هستند و از او حمایت می کنند، به زندگی امیدوارتر می شود. زیرا منشأ خودکشی، احساس درماندگی و ناامیدی است. بنابراین اگر فرد روابط اجتماعی و خانوادگی خوب و دوستان متعددی داشته باشد، این ناامیدی کمرنگ تر می شود.

خانواده و دوستان: هر قدر خانواده و دوستان از بیمار بیشتر حمایت کنند، بیمار کمتر به فکر خودکشی می افتد. خانواده باید از بیمار افسرده به صورت همه جانبه حمایت کند، یعنی باید از او مراقبت بکند، به حرف هایش گوش بدهد و فکر خودکشی را از او دور سازد. بنابراین حمایتی که خانواده، دوستان و اطرافیان از بیمار می کنند، نقش مهارکننده در مقابل خودکشی دارد.

تأهل و داشتن فرزند: افکار خودکشی در مجردها بیشتر از متأهلين است. شخص متأهل وقتی به فکر خودکشی می افتد در نظر می آورد که همسر و فرزندانش بعد از او چه خواهند کرد و چه بر سرشان خواهد آمد. پس تأهل و داشتن فرزند یک عامل مهارکننده در برابر خودکشی است.

شغل: بیکاری می تواند عامل خودکشی باشد. در افراد بیکار خودکشی خیلی شایع تر است. افرادی که شغل منظمی دارند احساس امنیت و امید به آینده در آنها ایجاد می شود.

روان درمانی چیست؟

روان درمانی نوعی درمان غیردارویی است که مبنای آن ارتباط کلامی و غیرکلامی بین بیمار و درمانگر است. در این روش بیمار به کمک درمانگر مکانیزم های روان شناختی ایجادِ افسردگی را در خود پیدا می کند.

این مکانیزم ها در هر فردی متفاوت است. با کمک درمانگر بیمار دلایلی را که منجر به افسردگی او شده است پیدا می کند و سعی می کند آنها را برطرف کند. یعنی اگر شخصیتی وسواسی و خشک دارد سعی می کند رفتار خود را اصلاح و تعدیل کند و مثلاً انعطاف پذیرتر شود. درمانگر یا کسی که به روان درمانی می پردازد ممکن است روان پزشک یا روان شناس بالینی باشد. معمولاً در همه ی انواع افسردگی استفاده از روان درمانی هم لازم می شود. مدت روان درمانی ممکن است کوتاه باشد یا در برخی موارد ماه ها طول بکشد.

در افسردگی های شدید، روان درمانی به تنهایی کافی نخواهد بود و استفاده از داروهای ضدافسردگی ضرورت می یابد. در افسردگی های واکنشی و خفیف تر شاید تنها استفاده از روان درمانی کافی باشد و به درمان دارویی نیاز نباشد، اما ترکیبی از این دو روش می تواند کمک زیادی به تمام بیماران افسرده بکند.

انواع روان درمانی عبارتند از:

درمان شناختی - رفتاری (شناخت درمانی): این نوع درمان بهترین و مؤثرترین روش روان درمانی در افسردگی، حتی افسردگی های شدید است.

این روش بر تغییر نگرش بیمار نسبت به خود و اطرافش تأکید دارد. بیماران افسرده بر اساس تجربیات ناموفق و ناخوشایندی که در گذشته ی خود و از دوران کودکی داشته اند نگرشی منفی و سیاه و سفید پیدا کرده، در نتیجه همیشه خود را فردی نالایق می پندارند که دست به هر کاری بزنند با شکست روبه رو می شوند. آن ها همچنین محیط اطراف خود را تهدیدکننده و آینده را تاریک و بیهوده می بینند. درمانگر به بیمار کمک می کند تا ابتدا این احساسات و افکار منفی را شناسایی کند و سپس از طریق ثبت و بررسی آنها جایگزین ها و راه حل های مناسبی برایشان پیدا کند.

این نوع درمان معمولاً بین ۱۲ تا ۱۴ جلسه به طول می انجامد.

روان درمانی تحلیلی: این روش بر تعارضات ذهنی و تحلیل احساسات و روابط بیمار با افراد مهمی که او در گذشته با آنان تعامل داشته تأکید دارد و از طریق حل این تعارضات به درمان افسردگی کمک می کند.

تفاوت روان درمانی تحلیلی با درمانِ شناختی- رفتاری (شناخت درمانی) در این است که درمان شناختی - رفتاری بیشتر روی مسائل و مشکلات فعلی بیمار تکیه دارد. یعنی روابط اجتماعی فعلی و افکاری که در زمان حاضر در ذهن بیمار وجود دارد، اما روان درمانی تحلیلی همان طور که از اسمش نیز پیداست بیشتر ریشه را در گذشته و تعارضات و درگیری های ذهنی دوران کودکی فرد می بیند یعنی از گذشته شروع می کند و به حال و زمان کنونی می رسد.

با توجه به نوع افسردگی معلوم می شود که از چه نوع روان درمانی باید برای درمان استفاده شود.

روان درمانی حمایتی: هدف از این نوع درمان فراهم آوردن محیطی برای بیمار است که در آن بدون پیش داوری، افکار و اعمال وی از طریق راهنمایی، همدردی و حمایت مورد توجه قرار گیرد. این نوع روان درمانی از طریق اطمینان دادن به بیمار نسبت به بهبودی حتمی، پذیرش درمان های دارویی را بیشتر می کند و مانع قطع درمان و سرخوردگی و احساس ناامیدی در بیمار می شود.

آموزش روش های حل مشکل: در این روش به بیمار آموزش داده می شود تا مشکلات خود را به بخش های کوچک تر و قابل حل تقسیم کند. سپس بیمار با کمک درمانگر مراحلی را که برای حل هرکدام از این بخش ها لازم است بررسی و اجرا می کند. یعنی مشکلات خود را پیدا می کند بعد راه حل های مختلفی را که برای حل آنها وجود دارد فهرست می کند. مثلاً «زندگی سخت است» یا «از شغلم راضی نیستم» یا «با شوهرم مشکل دارم» و بعد معلوم می کند که مثلاً از کارم راضی نیستم یا با شوهرم مشکل دارم یا زندگی سخت است یعنی چه؟ ابتدا مسئله را برای خود تعریف می کند و بعد راه حل آن را پیدا می کند. مثلاً اگر با کارش مشکل دارد راهش این است که شغلش را عوض کند. یعنی فرد راه حل های خیلی مشخصی برای هر کدام از مشکلات پیدا می کند و آن راه حل ها را عملاً به کار می بندد. اگر نتیجه داد که هیچ، اگر نه راه حل بعدی را امتحان می کند، یعنی به جای آن که به مشکل کلی فکر کند مشخص می کند که در چه زمینه هایی مشکل وجود دارد و برای هر کدام راه حل ساده ای پیدا می کند.

معمولاً در درمان افسردگی ها ترکیبی از دارودرمانی و روان درمانی مؤثرتر از هر یک به تنهایی است. در افسردگی های خیلی شدید اغلب دارودرمانی و روش های غیردارویی مثل الکتروشوک ارجح تر است. در افسردگی های خفیف مثل افسردگی های واکنشی هم ممکن است روان درمانی به تنهایی کافی باشد و نیاز به دارو نباشد. هر قدر شدت افسردگی بیشتر باشد استفاده از دارو لازم تر و ضروری تر است.

البته همه ی بیماران قابل روان درمانی نیستند. شرایطی که بیمار می تواند از روان درمانی استفاده کند:

1. باهوش باشد. باید هوش متوسط رو به بالا داشته باشد.

2. تحصیل کرده باشد.

3. بتواند حالت های روانی خود را توضیح دهد و به کلام دربیاورد.

4. قدرت کلام و بیان خوبی داشته باشد.

5. خود بیمار باید انگیزه و تمایل به روان درمانی داشته باشد.

پس از مراجعه به پزشک و شروع درمان چه باید بکنیم؟

• دستورات پزشک معالج را دقیقاً اجرا کنید. در صورتی که دچار بیماری دیگری نیز هستید یا داروی خاصی مصرف می کنید حتما پزشک تان را از آن مطلع کنید.

• به خاطر داشته باشید در صورتی که دارویی برای درمان افسردگی شما تجویز شده است، ممکن است چند هفته طول بکشد تا اثر مثبت درمان را احساس کنید.

• در ابتدای درمان دارویی ممکن است دچار عوارض خفیفی شوید که باید آنها را تحمل کنید. در صورتی که تحمل عوارض دارو برای تان مشکل است، دارو را قطع نکنید و مشکل تان را با پزشک معالج در میان بگذارید.

• شما چند هفته پس از مصرف دارو احساس بهبودی می کنید. به محض احساس بهبودی دارو را قطع نکنید وگرنه ممکن است بیماری تان عود کند.

• اگر لازم باشد دارو را به مدت طولانی مصرف کنید احساس نکنید، که به دارو «وابسته» یا «معتاد» شده اید، شما برای حفظ سلامتی تان به ادامه ی درمان «نیاز» دارید.

• در صورتی که درمانگر شما یکی از انواع «روان درمانی» را برای تان پیشنهاد کرده است، حتماً آن را پیگیری کنید. به خاطر داشته باشید روان درمانی یک فرآیند نسبتاً طولانی است که ممکن است اثرات آن را به فوریت و بلافاصله مشاهده نکنید. اما در درازمدت متوجه تأثیرات مثبت و مفید آن در جهت تغییر روحیه و نگرش خود خواهید شد.

• در دوران افسردگی مسلماً بخشی از عملکردهای شما مختل خواهد شد. سعی کنید از باقیمانده ی توانایی های خود برای انجام فعالیت های روزمره ی زندگی استفاده کنید. به عنوان مثال یک بیمار افسرده ممکن است به حضور در مجالس و مهمانی های شلوغ و پرجمعیت تمایلی نداشته باشد اما از بودن با یک دوست صمیمی یا شنیدن یک قطعه موسیقی لذت ببرد.

• تا زمانی که افسرده هستید تصمیم های بزرگ و عجولانه برای آینده، زندگی و خانواده ی خود نگیرید. تفکر ما در زمان افسردگی به شدت تحت تأثیر بیماری است و ممکن است نتوانیم در این دوره تصمیم صحیحی بگیریم. بنابراین انجام تغییرات مهم در زندگی را به پس از بهبودی موکول کنید.

• ممکن است تا زمانی که افسرده هستید اصلاً نتوانید هیچ تصمیمی بگیرید یا انتخاب برایتان بسیار مشکل باشد. در این موارد حتماً با نزدیکان و دوستان مورد اعتماد خود تماس بگیرید و مشکل تان را با آنها در میان بگذارید و از آنها کمک بخواهید.

• بیمار افسرده معمولاً خیلی کم حوصله است و به انجام فعالیت های مهم تمایل ندارد. باید سعی کنید تا می توانید به فعالیت های روزمره ولو کم اهمیت مثل خرید روزانه یا پیاده روی بپردازید. به تدریج و با پیشرفت درمان و احساس بهبودی بیشتر دامنه ی این فعالیت ها را گسترده تر کنید.

• به هیچ وجه خوددرمانی نکنید. درباره ی استفاده از هر نوع دارو حتی داروهای گیاهی با روش های درمانی دیگر با پزشکتان مشورت کنید و نظر او را جویا شوید.

• جداً از مصرف الکل، مواد مخدر و مواد محرک پرهیز کنید.

• چنان چه در بین اطرافیان خود فردی را می شناسید که پیش از این دچار افسردگی بوده و اکنون بهبود یافته است از او کمک بخواهید از آن جا که او، خود این دوره را تجربه کرده و پشت سر گذاشته است به خوبی احساسات و حالات شما را درک می کند و می تواند به شما کمک کند.

• اگر احساس ناامیدی شدیدی کردید، به حدی که زندگی برای تان غیرقابل تحمل بود و فکر آسیب به خود یا خودکشی به سراغ تان آمد، حتماً آن را با اطرافیان و پزشک معالج خود در میان بگذارید. این افکار جزء علائم بیماری است و با درمان قابل برطرف شدن است. همچنین به نکات مثبت زندگی و ویژگی های مثبت خود بیندیشید. مطمئن باشید این احساسات موقتی و گذراست، فقط باید به سلامت از این مرحله عبور کنید و دوباره خود سابق خود شوید.

• تصور نکنید که افسردگی جزئی از وجود شماست و همیشه باید بار سنگین آن را با خود حمل کنید. همان گونه که اگر فردی دچار شکستگی پا شود، این شکستگی موقتی است و با گچ گرفتن و درمان مناسب بهبود می یابد و او می تواند دوباره روی پای خود بایستد و راه برود، افسردگی شما نیز مقطعی از زندگی تان است که مسلماً از آن بیرون خواهید آمد.

• برای بسیاری از افراد، افسردگی یک نقش تکاملی دارد و تعداد زیادی از بیماران پس از بهبودی از افسردگی تازه متوجه توانایی ها و قدرت های نهفته در خود می شوند که این می تواند برای ادامه ی یک زندگی سالم تر به آنها کمک کند.

• از این که دچار افسردگی شده اید احساس شرم و خجالت نکنید. احساسات خود را مخفی نکنید و آنها را با عزیزانتان و کسانی که می توانند به شما کمک کنند در میان بگذارید.

• در طول درمان هرگونه تغییری را که در خود احساس می کنید، چه مثبت و چه منفی با درمانگر مطرح کنید و از پرسیدن سؤالات خود واهمه نداشته باشید.

• مطمئن باشید که احساسات منفی و ناخوشایند شما موقتی است و در نهایت شما سلامت و شادابی پیشین خود را پیدا خواهید کرد.

• حداقل 3 بار در هفته به مدت ۲۰ دقیقه ورزش کنید، ورزش هایی مثل پیاده روی تند بسیار مفیداند.

• به فعالیت هایی که بیشتر دوست دارید و برای تان خوشایندتر است بپردازید. از قبیل موسیقی، کارهای هنری و مطالعه.

• مشکلات تان را در درون خود نگه ندارید و آنها را با دوستان و خانواده ی خود در میان بگذارید.

• سعی کنید هر شب بین ۶ تا ۸ ساعت خواب مفید داشته باشید.

• از مصرف دخانیات، الکل و موادمخدر پرهیز کنید.

• روش های رویارویی با استرس مانند تنفس عمیق با متدهای آرام سازی را بیاموزید و به کار ببندید.

تنفس عمیق بیشتر در مواقعی که فرد دچار تنش و اضطراب است می تواند اضطراب او را به طور موقتی کم کند. توصیه می شود که بیمار این روش را ترجیحاً در محلی آرام تمرین کند، چرا که محیط های شلوغ و پرسر و صدا حواس او را به خود جلب می کنند. و مانع تمرکز وی می شوند. پس از آنکه بیمار این روش را به خوبی آموخت، می تواند آن را در موقعیت ها و شرایط مختلف اجرا کند. این تمرین در همان لحظه می تواند آرامش بیمار را به او برگرداند.

تنفس عمیق سریع ترین و آسان ترین روش مواجهه با شرایط اضطراب آور است. تا شماره ی چهار بشمرید و در این مدت آهسته از راه بینی نفس بکشید، آن گاه به مدت شمارش چهار شماره نفس خود را در سینه حبس کرده، سپس با شمارش چهار شماره نفس خود را به آهستگی و از راه دهان خارج کنید.

پس از انجام این تمرین در می یابید که تا چه حد آرام تر شده اید. اما به خاطر داشته باشید که از تنفس های پشت سر هم و سطحی خودداری کنید، چرا که این عمل باعث سرگیجه و احساس ناراحتی می شود.

آیا افسردگی مسری و قابل بازگشت است؟

اگر یکی از افراد خانواده دچار افسردگی باشد، بقیه ی افراد خانواده هم علائم افسردگی را از خود بروز می دهند.

بسیار دیده می شود که بعضی از زن و شوهرها هر دو افسرده هستند. در این جا این احتمال وجود دارد که فرد افسرده به دنبال فرد افسرده می گردد و او را به عنوان شریک زندگی خود انتخاب می کند. از طرفی زندگی مداوم و دائمی با یک فرد افسرده به تدریج علائم افسردگی را به دیگران نیز انتقال می دهد. این یافته اهمیت تشخیص و درمان زودهنگام و به موقع افسردگی را نشان می دهد. چرا که با اقدام درمانی به موقع نه تنها بیماری فرد افسرده درمان می شود بلکه از بروز آن در سایر افراد خانواده نیز پیشگیری به عمل می آید. جنبه ی دیگر سرایت افسردگی از طریق توارث است. بسیاری از موارد افسردگی جنبه ی وراثتی دارد، یعنی بیماری از طریق ژن ها از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می کنند.

افسردگی در بعضی مواقع ماهیت عودکننده داشته و به دفعات در طول عمر تکرار می شود. عواملی که خطر بازگشت بیماری را افزایش می دهند عبارتند از: ۱) قطع دارو به صورت سرخود: فردی که چند بار افسردگی اش عود کرده شاید لازم باشد، مثل کسی که بیماری قلبی دارد تا آخر عمر دارو مصرف کند. ۲) رفتار خانواده با بیمار: گاهی اطرافیان بیش از حد از بیمار انتقاد یا نسبت به او پرخاشگری می کنند و یا محبت افراطی، نامتناسب و بیش از اندازه ای به او نشان می دهند که در این صورت امکان عودِ مجدد بیماری فراهم می شود. ۳) استرس های شدید زندگی مانند مواردی که فرد همسر یا فرزند یا شغل و یا خود را از دست می دهد.

آیا افسردگی می تواند در اثر تلقين هم ایجاد شود؟

بعضی از افراد دچار نوعی خود بیمارپنداری یا وسواس بیماری هستند. این افراد با مشاهده ی علائم بیماری در دیگران یا آشنایی با علائم یک بیماری از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون و نشریات، همان علائم را در خود جستجو و احساس می کنند. این تصور منحصر به افسردگی نیست بلکه این افراد همیشه نگران ابتلای خود به بیماری های مختلف از قبیل انواع سرطان ها و بیماری های قلبی و غیره هستند.

باید توجه داشت که مشاهده ی هرگونه علائم مرضی در خود یا اطرافیان دلیل ابتلا به بیماری نیست. در این موارد توصیه می شود که فرد حالات و احساسات خود را با پزشک در میان بگذارد و از او راهنمایی بخواهد.

پزشک با بررسی دقیق بیمار تشخیص می دهد که شکایات بیمار نوعی واکنش طبیعی به شرایط زندگی است یا نوعی خود بیمار پنداری یا این که حقیقتاً علائمی از بیماری افسردگی است. باید توجه داشت که احساس افسردگی مانند هر پدیده ی هیجانی دیگر ممکن است یک واکنش طبیعی و سازگارانه نسبت به شرایط محیطی باشد. آنچه یک واکنش طبیعی را از افسردگی تفکیک می کند، کیفیت و احساسات بیمار و ایجاد اختلال در زندگی روزمره و طولانی شدن آن است. بدیهی است که همه ی افراد بشر در طول عمر خود واکنش های افسردگی را تجربه می کنند که لزوماً بیماری محسوب نمی شوند و به درمان خاصی نیز نیاز ندارند. اما نگرانی دائمی از ابتلا به بیماری های مختلف از جمله افسردگی، خود نوعی بیماری است که درمان ویژه ای را طلب می کند.

آیا بین هوش، تحصیلات و اضطراب افراد با افسردگی رابطه ای وجود دارد؟

بیماری افسردگی در همه ی طبقات، سنین، جنسیت ها و سطوح هوشی دیده می شود. افراد خیلی باهوش هم ممکن است دچار افسردگی شوند، همان طور که افراد کم هوش یا کم سواد هم مبتلا به افسردگی می شوند. سطح تحصیلات یا هوش به تنهایی عاملی برای ایجاد افسردگی یا محافظت کننده در برابر آن به حساب نمی آید.

همان گونه که پیش از این نیز اشاره شد، برای بروز افسردگی وجود مجموعه ای از عوامل ارثی، فردی و اجتماعی ضروری است. تفاوت عمده ای که در افسردگی افراد باهوش و تحصیل کرده با سایر افراد دیده می شود، این است که این افراد معمولاً علائم بیماری خود را بیشتر به صورت شکایات ذهنی و روانی از قبیل احساس دلمردگی، کاهش کیفیت و لذت نبردن از زندگی بیان می کنند. در حالی که افراد با تحصیلات و هوش کمتر، بیماری خود را عمدتاً به شکل شکایات و ناراحتی های جسمی مثل سردرد یا دردهای پراکنده در نقاط مختلف بدن، سوءهاضمه، خستگی و موارد مشابه بیان می کنند. از نظر درمانی نیز معمولاً انواع مختلف روان درمانی نتیجه ی بهتری در افراد با تحصیلات بالاتر به همراه دارد.

در واقع افسردگی و اضطراب دو یار قدیم و به هم پیوسته اند. غالباً هیچ افسردگی ای نیست که با اضطراب توأم نباشد.

گفته می شود که بیمار افسرده معمولاً در گذشته زندگی می کند. یعنی مدام با اتفاقات و رویدادهای ناخوشایند گذشته ی خود مشغله ی ذهنی دارد و زندگی پیشین خود را مملو از ناکامی و بیهودگی می بیند، در حالی که بیمار مضطرب همواره نگران آینده است. علاوه بر این، اضطراب با علائمی از قبیل نگرانی و دلواپسی بیش از حد، غصه خوردن زیاد و انتظار وقوع حوادث وحشتناک همراه است. علائم جسمی اضطراب نیز به شکل تپش قلب، تعریق، لرزش بدن، نفس تنگی، زود از جا پریدن و حساسیت به سروصدا بروز می کند. گرچه در بیشتر موارد نمی توان گفت که کدام یک ابتدا به وجود آمده و کدام یک به دنبال آن عارض شده است. این دو عارضه همیشه در کنار هم وجود دارند.

منبع: افسردگی (راهنمای بیماران و خانواده ها - دکتر مجید صادقی)

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید