امروز: یکشنبه, ۰۹ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۱۳ ربيع الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۹ نوامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 270259
۷۰۴
۱
۰
نسخه چاپی
فره ایزدی

دگردیسی های فره ایزدی تا صفویه (قسمت 2)

يکی از مهمترين اشکال بازتاب فره ايزدی در دوره اسلامی که همراه با تغيير عناصر‌ و حـفظ‌ مـحتوا‌ و در قـالبی جديد و متفاوت انجام گرفت؛ دگرديسی و استحاله آن به گفتمان ولايت‌ عـارفانه‌ بود

حقوق نیوز/ سیاسی و اجتماعی/ اندیشه سیاسی در ایران

دگردیسی های فره ایزدی تا صفویه (قسمت 2)

فره ایزدی

فـره ايزدی در‌ دوره اسـلامی

فره ايزدی پس از اسلام، به سـه شـکل در آثار ادبی، عرفانی و تاريخی انعکاس‌ می يابد‌:

١. استمرار فره ايزدی بدون دگرديسی و با حفظ عناصر و مـحتوا.

٢. دگـرديسی با تغيير‌ عناصر‌ و حفظ محتوا.

٣.دگـرديسی در راسـتای اصل بـازگشت‌ بـه‌ مـبدأ‌ .

استمرار فره ايزدی بدون دگـرديسی و با حفظ‌ عناصر‌ و محتوا

آثاری مانند دينکرد، بندهشن، شاهنامه و ... اگرچه در دوره اسلامی نگاشته شده اند‌، امـا‌ بـه طرح مقولۀ فره ايزدی و مفاهيم‌ برگرفته از‌ آن‌، بـهمان‌ صـورت قـديم و بـا حفظ عناصر و مـحتوای پيش از اسلام می پردازند. از اينرو توصيف فره ايزدی در اين آثار با‌ توصيف‌ آن در متون دوره پيش از‌ اسلام مثل اوستا و کارنامۀ‌ اردشير‌ بابکان، هـمانند اسـت و در مـوارد‌ متعدد‌، به صورت نمادين و با هيئتی جـسمانی آمـده اسـت . «... و آدمـی، شـکل گـيتوی يا ماديی اورمزد‌ است. نيروی ويژگی های همۀ آدميان‌ در‌ يک‌ شاه نيک يگانه‌، در‌ شاه کشورها گرد آمده‌ است‌ ».

از اين رو آنکه‌ به‌ نيروی فـر و تأييد آسمانی آراسته است‌؛ خود‌ جلوه ايی از‌ ايزدان‌ بر روی زمين است‌، بنابراين با ايزدان همانندی دارد. «آن روان پارسا که نيروی پارسايی از سوی ايزدان در‌ تن‌ او حلول می کند؛ بگونه ای که‌ در‌ هم‌ سامانی و چبودی همتاز ديگر ستودگان‌ (ايزدان‌ )، درسـت در همين پيکرينگی، با هنرهای اخلاقی منزه از هر عيب، به فر آراستگی همانند با‌ ايزدان‌ است‌ ».

در‌ شاهنامه‌ تنها‌ در‌ داستان‌ اردشير‌ بابکان، فره ايزدی، به تصريح، شـکلی عـينی و جسمانی دارد. در اين داستان دقيقا به همان شکلی که در کارنامۀ اردشير بابکان آمده است؛ فره ايزدی به شکل‌ يک قوچ به اردشير بابکان می رسد و به مدد آن، اردشـير مـوفق می شود سلسلۀ ساسانی را بنيانگذاری کـند.

بـــــدم ســـــواران يـــکی غــــرم پــــاک

چــــو اســـپی همـــی بـــر پراگنـــد خـــاک

بـدستــــور گــفــــت‌ آن‌ زمـــــان اردوان

کـــه ايـــن غـــرم بـــاری چـــرا شـــد دوان

چنــين داد پـاســـخ کــه آن فــر اوســت

بـشـــاهی و نـيـــک اختـــری پـــر اوســـت

به جز مورد‌ فوق‌، فره، در ديگر مواضع شاهنامه، نه تنها به تصريح، با نمود جسمانی توصيف نشده است؛ بلکه بعد آسمانی آن، بسيار پررنگ است؛ تا‌ آنجا‌ که پادشاه بدليل داشـتن فـره‌ ايزدی، می تواند به راز درون پی ببرد.

تــــو از ايــــزدی فــــر و بــــرز کيــــان

بـــه مـــوی انـــدر آيـــی ببينـــی ميـــان

علاوه بر‌ اين‌ فرشتۀ غيبی نيز بر‌ صاحب‌ فر وارد می شود و با او، همانند پيامبران الهی، سخن مـی گويد:

بــــه فرمـــان يـــزدان خـجســـته ســـروش

مــــــرا روی بنمــــــود در خــــــواب دوش

فردوسی به الهام يافتن فريدون‌، از‌ سوی خداوند، توسط سروش نيز تـصريح می کند:

سروشــی بــدو آمـــده ســت از بهشــت

کـــه تـــا بازگويـــد بـــدو خــــوب و زشــــت

ســــوی مهتـــر آمـــد بـــه ســـان پــــری

نـهــــــانش بيـامــــــوخت افسـونگــــــری

کــــه تـــا‌ بندهــــا‌ را بدانـــد‌ کلــــيد

گشــــاده بــــه افســــون کنــــد نـاپــــديد

به تـدريج مـشاهده مـی شود که شخص‌ برخوردار‌ از‌ فره ايزدی از خاصان حق و همانند اولياءالله به حساب می آيد و همانند عارفان، از دنيا جدا مـی شود و کمال ‌‌آسمانی می يابد.

چنــان ديــد در خــواب کــو را بــه گــوش

نهفـــــته بگفتــــی خجـــــسته ســــروش‌

بـــــه‌ همســــايگی داور پـــــاک جــــای

بيـــــابی بـديـــــن تـيـــــرگی در مپــــای

در راستای استمرار فره ايزدی با حفظ عناصر و محتوا در آثاری مانند سياست‌ نامه‌، چهارمقاله‌ نظامی عروضی، کليله ودمنه و... نمونه های فراوانی می توان‌ يافت‌ که در آنها، اگرچه عناصر، محتوا و مـضامين گـفتمان فـره ايزدی حفظ گرديده و استمرار داشته اسـت؛ امـا در بـستر اين‌ استمرار‌ گفتمانی، تغييراتی نيز، در چگونگی توصيف، در آنها قابل مشاهده است.‌ اين تغييرات، بسيار اندک بوده و در اغلب موارد هم مفهوم و هم عـناصر و واژه هـای مـورد استفاده برای بيان‌ آن‌ مفهوم‌، در قالب باستانی و قـديمی آن آمـده است.

دگرديسی با تغيير عناصر‌ و حفظ‌ محتوا

يکی از مهمترين اشکال بازتاب فره ايزدی در دوره اسلامی که همراه با تغيير عناصر‌ و حـفظ‌ مـحتوا‌ و در قـالبی جديد و متفاوت انجام گرفت؛ دگرديسی و استحاله آن به گفتمان ولايت‌ عـارفانه‌ بود.‌

تکوين نظريۀ ولايت عارفانه در سرزمين ايران

خاستگاه نخستين نظريۀ ولايت عارفانه که به‌ تدريج‌ سراسر‌ قلمرو عرفان اسلامی را درنورديد؛ سـرزمين ايران اسـت.

بـا توجه به وسعت قلمرو حکومت‌ اسلامی در قرن سوم هجری، تکوين نـظريۀ ولايت عـارفانه توسط حکيم ترمذی، در سرزمين‌ ايران‌ اتفاقی نبود بلکه زمينه های فرهنگی و محيطی اين سرزمين يعنی انديشه هـای ايران بـاستان و عـناصر‌ سنت‌ فکری آن، در شکل گيری پيش زمينه های فکری و تدوين اين نظريه تأثير‌ فراوان‌ داشـت‌.

فـره ايزدی، يکـی از ريشه های هويتی و از مهمترين پيش زمينه ها و عوامل موثر در‌ شکل‌ گيری و تکوين نظريه ولايت عارفانه بـوده اسـت.

اين گـفتمان در طول قرنها‌ در‌ پنهانی ترين‌ لايه های ذهن و فکر جامعۀ ايرانی رسوخ داشت و جزئی از بنيادی ترين انديشه هـا در سـنت‌ فکری مردم‌ ايران زمين به حساب مي آمد.

در بسياری از منابع انعکاس دهنده فرهنگ‌ باستانی ايران، بـه مـوضوع فـره ايزدی با مفهومی نزديک به آن چه در نظريۀ ولايت عارفانه مطرح‌ می شود‌؛ اشاره شده است.

طبق مـندرجات زامـياديشت «فر، فروغی است ايزدی، به دل‌ هرکه‌ بتابد از همگنان برتری يابد...و نيز از‌ نيروی اين‌ نـور اسـت کـه کسی در کمالات نفسانی و روحانی کامل گردد». يعنی نوعی عنايت خاص از جانب خداوند که‌ چـنانچه‌ کـسی از آن برخوردار گردد‌؛ صاحب‌ کمالات و فضايل‌، شود‌.

با‌ آنکه ميان ديدگاه ترمذی، از مـفهوم‌ ولايت‌، بـا آنچه که در عقايد ايرانی پيش از اسلام از اين مفهوم‌ ارائه‌ گرديده ؛ تفاوت هايی وجود دارد؛ اما اشتراکات‌ موجود در آنها بـسيار‌ زياد‌ اسـت. از سـويی ديگر آنچه‌ گفته‌ می شود مبتنی و متکی بر پس زمينه ای است که خود آن پس زمـينه‌، يا‌ گـفته نمی شود و يا ناگفتنی است.‌

بنابراين‌ می توان‌ گفت تکوين ولايت‌ عارفانه‌ توسط حکيم ترمذی، صوفی اهل‌ خراسان بـزرگ در قـرن سوم هجری، اتفاقی نبود؛ بلکه زمينه های فراهم آمده در‌ اين‌ سنت و مـحيط از عـوامل عمده شکل‌ گيری آن بوده‌ است‌. از‌ اين رو سرنمون يا‌ مـنشاء اين نـظريه مـي تواند به انديشه های خسروانی و عقيده ايرانيان بـه فـره ايزدی باز گردد. يعنی مفاهيم‌ و انديشه های مرتبط با فره ايزدی که‌ تصور‌ می گرديد‌؛ پشت‌ سـر گـذاشته شده‌ و از‌ ميان رفته است؛ دوبـاره بـازگشت نموده و بـا سـيمايی ديگـر، از اعماق تاريخ، سر برون آورده است‌.

پس‌ از‌ اسـلام، با تغيير ايجاد شده در اعتقادات‌ و آداب‌ و رسوم‌ ايرانيان‌ و دگرگونی روابط‌ آنها بـا دنـيای پيرامون، نماد يا صورت نوعی فره ايزدي نـيز به نظريۀ ولايت عارفانه، دگـرديسی و تـطور پيدا کرد. زيرا در شرايط مختلف، قالب ها و عـناصر بـه سادگيی تغيير می يابند؛ اما مفاهيم و انديشه ها و آداب و رسوم پذيرفته شده و نهادينه شده مـلت ها تـا ديرزمان باقی می مانند و به شـکل های گـوناگون درمـی آيند.

فره ايزدی و نظريۀ ولايت عـارفانه

نـظريۀ ولايت که نخستين‌ بار‌ تـوسط حـکيم ترمذی مطرح گرديد، با آنچه در حکمت خسروانی در ايران پيش از اسلام با عنوان فره ايزدی مطرح بود، ارتـباط و اشـتراک فراوان داشت و اين مفاهيم، به صورت‌ سـاده‌ تـری در آيين زرتشتی نـيز وجـود داشـته است.

مسئلۀ ولايت که بـه ولی امکان می دهد تا به خاطر خلافت الهی خويش و اتصالی که به‌ حق‌ دارد در امور عالم تـصرف‌ کـند‌، قديم ترين صورش را در عقايد ايرانی بايد در مـفهوم «خـورنه » (= فـره) مـنسوب بـه زرتشت شمرد...گـويی بـا اين عنوان نوعی مقام ولايت به زرتشت‌ منسوب‌ است .

در انديشۀ ايران باستان، شاه نماد بـرخورداری از فـره ايزدی يعـنی مظهر ديانت بود و دو وجه رهبری دينی و سـياسی در شـخص شـاه ادغـام مـی شد. بـا اين فره‌ ايزديی بود که شاه مورد تأييد الهی قرار می گرفت و با بهره مندی از خرد و فيض الهی، مظهر و نماد عدالت دينی هم به حساب می آمد.

نکتۀ قابل توجه در اين طـرز تلقی، استمرار‌ و تداوم فيض‌ الهی در وجود شاه است که باعث می شود او شايستگی حکومت عادلانه و خردمندانۀ سياسی و دينی را بيابد‌ و واسطۀ اين فيض در ميان خداوند و مردم باشد.

در عرفان اسلامی به‌ خصوص‌ در مکتبهای ايرانـی آن، چـيزی مانند مفهوم استمرار و تداوم فيض الهی در فره ايزدی، به ولی نسبت ‌‌داده‌ شده و شخص ولی يا به تعبيری ديگر انسان کامل واسطه ای ميان خداوند‌ و مخلوقات‌ است‌.

در اين تعريف از ولايت، ولی رابطۀ دوگانه ای با خداوند و عالم دارد. «طـرفی کـه‌ به سوی خداست فيض الهی را دريافت می کند، اين فيض سپس از طرفيی که به جانب عالم‌ است‌، به آن عالم منتقل می شود». در اين ديدگاه ولی انسان کاملی است کـه در هـر دوره ای می تواند حضور داشته باشد، زيرا‌ فيض الهی همچنان ادامه دارد.

مکتب خراسان بستری مناسب برای شـکل گيری نـظريۀ ولايت

انسان موجودی شرايط مـند اسـت و انديشه اش در‌ قالب‌ سنت ها شکل می گيرد. پيش زمينه های فکری و فرهنگی و سنت ها از لوازم ذاتی شناخت، فهم و تفسير انسان است.

در سرزمين ايران، خراسان بزرگ، ميراث دار آيين ها و انديشه های ايران باستان گرديد‌ و در‌ تصوف، مکتب خراسان با پيش زمـينه هـای فرهنگ و انديشۀ ايرانی، مرده ريگ ايران باستان را بر دوش می کشيد. اين سرزمين به تدريج «در قرون اول اسلامی...از مراکز بسيار‌ مهم‌ تصوف شده، و صوفيان خراسان در تهور فکری و آزادمنشی پيشرو ساير صوفيان به شمار ميرفته اند».

بـيشتر صوفيان ديگر نواحی ايران نيز با مشايخ‌ خراسان‌ اتصال‌ داشتند؛ حلاج که از فارس‌ به‌ شوشتر‌ و سپس بغداد رفـت؛ از بايزيد بسطامی که از خراسان برخاسته بود؛ تأثير فراوان پذيرفت.

تصوف مـکتب خـراسان عـلاوه بر اثرپذيری از‌ انديشه‌ های خسروانی، از تفکرات و آموزه های مکتب تشيع نيز‌، که‌ به دليل حضور امام رضا (ع ) و عـلويان ‌ ‌در اين مـنطقه در حال گسترش بود؛ بهره داشت.

اعتقاد به وجود امام‌ در‌ مذهب‌ تشيع با ولايت ارتـباط نـزديک دارد. زيرا امـام کسی است‌ که دارای قدرت معنوی و مرتبۀ ولايت است و اين مرتبه و مقام او با مقام پير و مرشد طريقت در تصوف‌ شـباهت‌ بسيار‌ دارد.

در خراسان قرن سوم که حکيم ترمذی در آن زمان‌ نظريۀ‌ ولايت را انسجام بخشيد؛ پيش زمينه هـای فراوانی از تلفيق انديشه هـای ايران بـاستان و تفکرات شيعی در‌ ارتباط‌ با مسئلۀ ولايت وجود داشته است.

نگاهی تبارشناسانه به پيش زمينه های فکری موجود‌ در محيطی که نظريۀ ولايت در آن شکل گرفته است؛ نشان می دهد که در‌ قالب‌ نظريۀ‌ کامل درآمدن اين مفهوم، توسط يکـی از صوفيان اهل خراسان بزرگ يعنی حکيم ترمذی در‌ قرن‌ سوم هجری، اتفاقی نبوده است .

محيط فکری خراسان خود حاصل قرنها تعامل افکار‌، انديشه‌ ها‌، سنت ها و فرهنگ های مختلف و گاه متضاد بود.

بی ترديد يکـی از اين انـديشه های کهن در‌ پهنۀ‌ خراسان بزرگ، تفکر حکمت خسروانی و از ريشه دارترين مباحث در آن، انديشۀ حکيمان‌ پادشاه‌ و استمرار‌ فره ايزدی بوده است. اين انديشه ها از طريق بايزيد بسطامی (م ٢٦١) و نفوذ فوق العاده او‌، بر ساير صوفيان خـراسان بـزرگ از جمله حکيم ترمذی، تأثير گذاشت.

بايزيد‌ از‌ بزرگترين‌ و تأثيرگذارترين صوفيان دوره آغازين و بلکه تمام دوره های تصوف در ايران بوده است. او که‌ از‌ حاملان‌ انديشه های خسروانی در دوره اسلامی بود؛ با واسطه های گوناگون با‌ مـيراث‌ بـاستانی ايران پيوند می يافته است. «و ما از طريق رسالۀ النور من کلمات ابيطيفور ميدانيم که سروشان‌، جد‌ بايزيد بسطامی، گبری بود که مسلمان شد و خود بايزيد نيز در محله‌ ایی به نام موبدان - کـه ظـاهرا بـايد جمع‌ واژه‌ موبد‌ (روحانی زرتـشتی) بـاشد– زاده شـده و موبدان اجداد‌ او‌ بوده اند».

از طرف ديگر‌ حکيم‌ ترمذی، شاگرد شيخ احمد خضرويه‌ بود‌ و اين استاد‌ تـرمذيی، بـا‌ بـايزيد مصاحبت بسيار، داشت و نيز همسر‌ او‌ مريد بايزيد و بـسيار تـحت تأثير او بود. بنابراين حکيم ترمذی در چنين‌ فضايی و با بهره گيری و تأثيرپذيری از مجموعۀ‌ اين عوامل که هرکدام‌ به‌ گونه ای با انـديشه هـای بـاستانی ايران مرتبط بوده اند؛ به تدوين نظريه هايش که مهمترين آن نـظريۀ ولايت‌ بود‌؛ پرداخته است. از اين رو‌ طبيعی است‌ که حکيم ترمذيی، از‌ طريق استاد خود از‌ افکار‌ و انديشه های بايزيد بسطامی بـهره مـند و از آن مـتأثر شده است و بايزيد نيز با‌ واسطه‌ های مختلف ، با انديشه هـای بـاستانی ايران‌ مرتبط بوده‌ است‌.

منبع: فره ایزدی، دگردیسیها و چگونگی استمرار آن تا عصر صفویه - عباس خائفی و دیگران - سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب) - شماره 30

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید