امروز: شنبه, ۰۵ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 272746
۳۶۸
۱
۰
نسخه چاپی
دانش آموزان و دانشجویان بدانند

راه‌های کسب موفقیت تحصیلی (قسمت 4)

حقوق نیوز/ روانشناسی/ رفتارشناسی

راه‌های کسب موفقیت تحصیلی (قسمت 4)

موفقیت تحصیلی و راه های رسیدن به آن

در دنیای امروز بیش از هر چیز، کسب دانش برای ادامه زندگی ضروری است و شاید یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده کیفیت زندگی انسان ها، میزان برخورداری از دانش و آموزش است.

اشتغال به تحصیل یکی از مهم ترین بخش های زندگی برای تعداد زیادی از افراد یعنی دانش آموزان، دانشجویان و دستیاران پزشکی و... می باشد و از بارزترین نمودهای عملکرد آنها است.

از سویی فرد باید از نظر وجوه کلی زندگی موفق و کارآمد باشد تا بتواند عملکرد تحصیلی خوبی داشته باشد.

در این نوشتار با بهره گیری از کتاب موفقیت تحصیلی نوشته دکتر شکوفه موسوی به تشریح مواردی پرداخته می شود که در موفقیت تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان تاثیری مثبت و مهم دارد.

از روش های مناسب استفاده کنید

روش هایی که در این کتاب نوشته شده اند، حاصل تعداد زیادی از جلسات مشاوره، برنامه ریزی و درمان است. روش هایی است که خودم، فرزندانم و بسیاری از اطرافیانم با آن آشنا هستند و به آنها عمل میکنند. در واقع کاربرد تک تک روش هایی که پیشنهاد می کنم را در عمل تجربه کرده ام و با پشت صحنه ی آنها به خوبی آشنا هستم.

بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان، در اثر تجربه ی شخصی خود یا با کمک گرفتن از اطرافیان، روش های خوب و مؤثری را برای درس خواندن انتخاب کرده اند و موفق هم هستند.

به روش های پیشنهادی این کتاب توجه کنید و آنها را با توجه به شرایط خود، بسنجید و روش هایی را که برای شما مؤثر هستند انتخاب و اجرا کنید.

به یاد داشته باشید: «استفاده از روش های قبلی، به همان نتایجی منجر می شود که قبلاً به آنها رسیده بودید.» یعنی اگر به روش های سابق عمل کنید، به همان نتایج قبلی می رسید. اگر نتایج موفقی داشتید به روش خود، ادامه دهید و اگر نتایج ناموفقی داشتید، روش قبلی را تکرار نکنید و به دنبال روش های جدید باشید.

شاید بگویید: «ما مشغله ی زیادی داریم، حجم درس ها زیاد است، تکالیف مان وقت گیر است و وقت نداریم به روش های پیشنهادی کتاب یا مشاور یا روان پزشک عمل کنیم.» اما دقیقاً به همین دلیل که مشغله تان زیاد است باید از روش های کارآمدتر و درست تری استفاده کنید.

این داستان را به خاطر داشته باشید:

مردی از جنگلی میگذشت. هیزم شکنی را دید که سخت مشغول کار بود. مدت زیادی به کار کردن او دقت کرد. موقع استراحت هیزم شکن، تبر او را برداشت و بسیار تیز کرد. هیزم شکن دوباره شروع به کار کرد، این بار به دلیل تیز بودن تبر، هیزم ها با تلاش کمتر و سرعت بیشتر میشکستند و بازدهی کار هیزم شکن بسیار بیشتر شده بود.

مرد از او پرسید: «راضی هستی؟» هیزم شکن جواب داد: «سرعتم خیلی بیشتر شده، کمتر خسته می شوم و نتیجه کارم هم بهتر شده است.»

مرد از او خداحافظی کرد و رفت. مدت ها بعد به همان جنگل برگشت و هیزم شکن را در دید که با تلاش زیاد و سرعت کم مشغول شکستن هیزم است. از او پرسید: «چرا تبرت را تیز نکردی؟» هیزم شکن گفت: «وقت نداشتم!»

روش های نامناسب خود را تغییر دهید و روش های مناسب دیگر را به کار گیرید. تبرتان را تیز کنید.

همین حالا شروع کنید

منتظر نشوید تا همه ی مشکلات اطرافتان حل شوند. به بهترین شکل برنامه ریزی کنید، در بهترین وضعیت روحی- روانی قرار بگیرید، بیشترین آمادگی را به دست بیاورید و شروع کنید.

منتظر نشوید همه ی سؤالات شما به جواب برسند و همه ی نگرانی هایتان حل شوند. بهترین مشاوران را پیدا کنید، بهترین کتابهای راهنما را تهیه و از آنها استفاده کنید. این جمله را به یاد داشته باشید: «چیزی که به اندازه ی کافی خوب است، خوب است.»

شما نه مؤظف هستید که یک برنامه ی نامناسب را بی دلیل ادامه دهید، و نه دلیلی دارد که همیشه دنبال تغییر دادن برنامه فعلی خود باشید. اگر کار را شروع کنید به تدریج مناسب ترین و مؤثرترین روش ها را پیدا خواهید کرد. مسافرت دور دنیا با اولین قدم آغاز می شود و بزرگترین برج ها با اولین آجر ساخته می شود.

اولین قدم را همین الان بردارید و شاهد یک تجربه جالب باشید. وقتی اولین قدم را برمی دارید، می بینید که تمامیت آن موضوع در ذهن شما، به هم می ریزد. یعنی آن فعالیتی که در ذهن شما صددرصد یکپارچه بود، با اولین قدم ولوکوچک، به دو قسمت تقسیم می شود. قسمت انجام شده ی کار و قسمت انجام نشده ی کار. یعنی قانون «همه یا هیچ» در هم می شکند. قدم ها در پی هم می آیند و آجرها بر روی هم چیده می شوند.

با همین وضعیت و امکاناتی که دارید، همین حالا شروع کنید. اولین مسئله را حل کنید. اولین تست را جواب بدهید. اولین صفحه را بخوانید.

از روش پنج مرحله ای برای اولین نوبت استفاده کنید. یعنی:

۱) هدف گذاری ۲) برنامه ریزی ۳) عملکرد ۴) ارزیابی ۵) بازخورد.

وقتی یک نوبت درسی را تمام کردید، قبل از ترک محل درس خواندن و شروع استراحت، کتاب ها و وسایل تان را جمع کنید و وسایل درس بعدی را آماده و تعیین کنید که چه زمانی نوبت بعدی را شروع خواهید کرد.

می توانید شروع نوبت بعدی را به اطلاع افراد خانواده برسانید و از آنها خواهش کنید به شما یادآوری کنند.

کمک های مناسب دریافت کنید.

خواهید دید شروع مهم ترین قسمت برای انجام دادن سخت ترین و طولانی ترین کارها است.

یادتان باشد: همین الان شروع کنید.

اهمال و مسامحه را به حداقل برسانید

برای ما ایرانی ها در موقعیت در تقویم سالانه بسیار مهم است: اول مهر ماه که شروع سال تحصیلی است و اول فروردین ماه که شروع سال نو است. اغلب ما در این دو ماه به فکر می افتیم که: چه تلاش هایی می خواهیم بکنیم و برای اهداف خود باید چه قدم هایی برداریم.

بیشتر ما در این ماه ها انگیزه ی قوی و روحیه ی بالایی داریم. روزهای اول سال تحصیلی یا اول سال نو، ذوق و شوق زیادی برای انجام دادن کارها داریم و کارهایمان را بهتر انجام می دهیم، اما هرچه صفحات تقویم ورق می خورد، ذوق و شوق ما کمتر می شود، روحیه مان افت می کند و کم کم باورهایمان، هیجانات مان و رفتارهایمان عوض می شوند. اغلب ما چنین سیر و روندی را تجربه کرده ایم. اما چرا این اتفاق می افتد؟ شاید دلیلش این باشد که اصل کار برای ما جا نیفتاده، اینکه اصلاً چرا باید تلاش کنیم؟ چرا باید درس بخوانیم؟ چرا باید از خود مراقبت کنیم؟ شاید به ضرورت کار آگاهیم ولی برنامه ی درست و مناسبی نداریم. ممکن است برنامه ی خوبی هم داشته باشیم ولی به آن عمل نمی کنیم.

ممکن است به برنامه عمل کرده باشیم ولی چند روزی در آن وقفه افتاده و حالا نمی توانیم دوباره آن را شروع کنیم.

شاید به موقعیتی رسیده ایم که دچار حلقه ی معیوب شده ایم:

حلقه ی معیوب بدترین قسمت سیر اعمال است و باید هر چه زودتر قطع شود. برای شکستن حلقه ی معیوب:

۱- ارزیابی سریعی از موقعیت فعلی خود داشته باشید.

۲- اهدافتان را مرور کنید.

۳- برنامه ریزی خوبی انجام بدهید.

۴- برای انجام برنامه، یادآورهای متعدد محیطی بگذارید (مثل برچسب های کاغذی و...).

۵- برای یادآوری از دیگران کمک بگیرید (پدر، مادر، دوست و...).

6- در فواصل کوتاه و از دیدگاه های مختلف، عملکرد خود را ارزیابی کنید.

۷- برای ارزیابی عملکرد خود از دیگران کمک بگیرید (مشاورین، معلمان و..).

۸- برای انجام دادن و موفق شدن در هر قسمت کوچک از برنامه، مثل درس خواندن مفید در یک نوبت درسی، به خود جایزه بدهید.

۹- اگر قسمتی از برنامه را اجرا نکردید، آشفته نشوید، از هر جایی که می توانید شروع کنید.

۱۰- برای به حداقل رساندن عوامل منفی و به حداکثر رساندن عوامل مثبت از روش «پیش بینی» استفاده کنید.

۱۱- تجربیات خود را مرور کنید و علائم شروع اهمال و مسامحه را به خاطر بیاورید و با دیدن اولین علامت جلو آن را بگیرید.

۱۲- همین الان شروع کنید.

۱۳- از روش های مناسب مثل: علامت سؤال کنترل و اثر – 5×3- حل مسئله و... استفاده کنید.

علائم آشکار شروع مسامحه ممکن است این موارد باشند:

- خسته شدم از بس درس خوندم.

- امشب نمیکشم درس بخونم.

- درس خوندن چه فایده ای داره؟

- شب امتحان هم که درس بخونم می تونم خودمو برسونم.

و علائم غیر آشکار می توانند این ها باشد:

- مادرم الان به حضور من احتیاج دارد.

- دوستم در وضعیت بدی به سر می برد و باید از او حمایت کنم.

خودگویی های مثبت داشته باشید

ما همیشه با خودمان در حال گفت وگو هستیم. حتی وقتی به خواب می رویم قسمت رؤیای ذهن ما در حال فعالیت است. ما با خودمان بابا دیگران حرف می زنیم، وقایع گذشته و آینده را تجسم می کنیم و گاهی حتی ممکن است دیگران صدای حرف زدن ما را بشنوند.

حرف های ما از احساسات، هیجانات، فکرها و نگرش ما ناشی می شوند. اگر افسرده باشیم حرف های منفی می زنیم، اگر مضطرب باشیم، حرف های نگران کننده می زنیم و اگر خوشبین و امیدوار باشیم حرف های مثبت می زنیم.

جالب است بدانید که «گفت وگو با خود» می تواند بر وضعیت ذهن فرد تأثیر بگذارد یعنی باعث شود ما باورها و احساسات مثبت تر و بهتری داشته باشیم. یا برعکس دچار احساسات منفی تر و بدتر می شویم. گاهی اوقات بعد از خودگویی های مثبت، تغییر وضعیت روانی خود را به خوبی حس می کنید. یکی از معروف ترین عبارت های تأكیدی، جمله ای است که «دکتر امیل کوئه» به بیمارانش توصیه می کرد:

«من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شوم.»

می توانید عبارت های مناسب را از جملات زیر انتخاب کنید یا خودتان براساس وضعیت خود مناسبترین عبارت را طراحی کنید. یادتان باشد هم محتوی جمله باید مثبت باشد و هم از کلمات مثبت استفاده کنید یعنی:

به جای: من نمی خواهم حواس پرت باشم.

بگویید: من می خواهم توجه و تمرکز خوبی داشته باشم.

چند نمونه از عبارات مناسب تأکیدی برای دانش آموزان و دانشجویان:

- من روحیه ی خوبی دارم.

- من می توانم به اندازه کافی تلاش کنم.

- من می توانم درس ها را بفهمم.

- من می توانم موقع امتحان آرام باشم.

- من هر چه را خوانده ام موقع امتحان به خاطر می آورم.

- حافظه ی من قوی و کارآمد است.

و...

می توانید روزی دو بار، در ساعت های خاص و در موقعیتی آرام، این عبارت ها را بگویید یا بنویسید. یعنی پنجاه بار بگویید یا ده بار بنویسید. با تمرکز و توجه کامل و بدون عجله این کار را انجام دهید. بعد از مدت کوتاهی تأثیر مثبت آن را حس خواهید کرد.

باورهای منطقی داشته باشید

ارتباط بین فکر و باور با احساس و رفتار، از دیرباز شناخته شده است. بسیاری از اندیشمندان عقیده دارند که تأثیر باور ما نسبت به یک رویداد یا واقعه، از تأثیر خود آن واقعه بر احساس و رفتار ما بیشتر است.

به عقیده ی اپیکتتوس فیلسوف: «این حوادث نیستند که ما را ناراحت می کنند، بلکه این باور ما نسبت به حوادث است که ما را پریشان می کنند.»

پروفسور «آئورن بک» درمانگر برجسته ی معاصر، بر اساس ارتباط بین نگرش و احساس و رفتار انسان، روشی از درمان را بنا نهاد که «شناخت درمانی» نام دارد. او پی برد که هرکس دارای مجموعه ای از باورها است و همین باورها، نوع احساس و رفتار او را تعیین می کنند. او مشخص کرد که بسیاری از افراد تفکر منطقی، و بعضی از افراد تفکر غیرمنطقی دارند.

از مشخصات تفکر منطقی، انعطاف پذیری، هم سویی با قوانین طبیعی، نسبی بودن و کارآمد بودن است. مانند: «خیلی خوب است که در این امتحان موفق شوم.»

از مشخصات تفکر غیرمنطقی، انعطاف ناپذیری، هم سو نبودن با قوانین طبیعی، جزمی بودن و ناکارآمد بودن است. مانند: «من حتماً باید در این امتحان موفق شوم وگرنه نمی توانم زندگی کنم!»

افرادی که تفکر منطقی دارند از این اصطلاحات بیشتر استفاده می کنند: «بهتر است که»، «خیلی خوب است که»، «ترجیح می دهم»، «دوست دارم که»، «اغلب»، «گاهی»، «بعضی»، «بیشتر»، «کمتر»، «بهتر»، «بدتر» و...

افرادی که تفکر غیرمنطقی دارند از این اصطلاحات بیشتر استفاده می کنند: «مطلقاً»، «اصلاً»، «حتماً»، «هرگز»، «همیشه»، «به هیچ وجه»، «هیچ وقت»، «همه»، «هیچ کدام»، «بهترین»، «بدترین»، «صددرصد».

در بسیاری از اختلالات روان پزشکی شیوه ی خاصی از باور وجود دارد که می توان آن را شناخت، اصلاح کرد و باورهای منطقی تری جایگزین آن کرد.

مثلاً باورهای فرد مبتلا به افسردگی این گونه است که: «من همیشه بدشانسم»، «هیچ وقت موفق نمی شوم»، «حتماً شکست می خورم» و باورهای فرد مبتلا به اضطراب این گونه اند: «اتفاق بدی می افتد!»، «اصلاً از عهده ی این کار برنمی آیم.» و... باور و طرز فکر نقش مهمی در موفقیت تحصیلی بازی می کنند. ما یک فرهنگ رسمی و غالب داریم که توسط والدین، مربیان و مسئولان مطرح می شود: «درس بخوان»، «تلاش کن»، «تکالیف را انجام بده»، «به حرف معلمت گوش کن» و... اما فرهنگ های غیررسمی وجود دارد که گاه در عمل بسیار قوی تر از فرهنگ غالب اثر می کند:

- درس خوندن کار بچه ننه هاست!

- خیلی زرنگه، از زیر تکالیف در می ره!

- خیلی باهوشه، معلما و استادارو می پیچونه!

- اگه آدم به حرف معلما گوش کنه پررو می شن!

تصور نکنید که این باورها فقط در افراد با خصوصیات منفی و ضداجتماعی «مثل مبتلایان به اختلال سلوک» وجود دارد، این باورها به طور وسیعی توسط دانش آموزان و دانشجویان معمولی به کار می رود که به اختلال خاصی هم مبتلا نیستند.

در واقع باور اصلی این است: «تکلیف و درس از طرف بزرگترها به من تحمیل شده، و من اگر انجامش ندهم از خودم دفاع کرده ام.»

در این جا می بینیم که معنای مسئولیت برای دانش آموز یا دانشجو به خوبی جانیفتاده و در جمع هایی که دارند، به آن بها نمی دهند. یعنی در بسیاری از جمع های دانش آموزی و دانشجویی به عدم حضور در کلاس عدم انجام تکالیف یا حتی تقلب کردن در امتحان، افتخار می کنند. از سوی دیگر افرادی هستند که باور دارند موفق بودن یعنی کسب نمرات بالا و رتبه های ممتاز، و غیر از آن معنایی برای موفق بودن نمی شناسند. این افراد فکر می کنند که «فقط در صورتی که بهترین باشم، ارزشمندم.»، «ارزش من به رتبه هایی است که کسب می کنم.» و...

عده ای هم هستند که با وظایف خود مسئولانه برخورد می کنند و هرقدر بتوانند برای انجام تکالیف به شکل مناسبی تلاش می کنند. این افراد باور دارند که: «درس خواندن مسئولیت من است.»، «تا جایی که می توانم تلاش می کنم.»، «کسب نتیجه ی دلخواه خوب است، اما مهم تلاش من است.» و... به نظر شما کدام یک از این باورها منطقی تر و برای موفق شدن در زندگی و در تحصیل کارآمدتر است؟ همان را به کار بگیرید!

تسلیم تفکر همه یا هیچ نشوید

در تفکر همه یا هیچ فرد همیشه نگران است. از نظر او، غیر از بهترین نمره، هیچ نمره ای ارزش ندارد و غیر از بالاترین رتبه، هیچ رتبه ای خوب نیست.

فرد اگر یک روز درس نخواند، فکر می کند جبرانش غیرممکن است. اگر همه ی شرایط دقیقاً به دلخواه او نباشد، نمی تواند درس خواندن را شروع کند. اگر از فعالیت ورزشی خود رضایت صددرصد نداشته باشد، احساس شرم می کند. اگر همه ی افراد از او تقدیر نکنند احساس بدبختی و پوچی می کند.

مهم نیست چه قدر تلاش می کند چون هیچ وقت راضی نیست. مهم نیست چه دستاوردهایی دارد چون هیچ وقت خوشحال نمی شود. به دلیل کوچکترین تعلل و مسامحه، خود را سرزنش می کند و فکر می کند قدرت ندارد آن چیزی را که به خیال خود از دست داده، جبران کند.

برنامه ریزی های دقیقی دارد ولی فکر می کند همه ی آنها باید از یک زمان خاص، مثلاً از اول هفته یا از اول ماه، آغاز شوند.

دائم دلشوره دارد که مبادا برنامه اش بهترین و موفق ترین نباشد. از بس به تهیه ی مقدمات درس خواندن فکر می کند، خود درس خواندن را از یاد می برد و اصلاً وقتی برای درس خواندن باقی نمی ماند، چون او دنبال بهترین لوازم التحریر است، انواع و اقسام خودکارها و روان نویس ها را با رنگ های مختلف تهیه می کند، دفترچه یادداشت های متعدد دارد، جدول های برنامه ریزی دقیق و مرتبی دارد که با رنگ های مختلف مدرج شده اند. از هر کس دستورالعملی می گیرد، اتاق را مرتب می کند، جای چراغ مطالعه را تنظیم می کند، وسایل لازم را خیلی مرتب روی میز می چیند، اما باز هم انگار همه چیز کامل نیست، هنوز در کمد باز است، انگار شیر آب آشپزخانه چکه می کند، صدای تلویزیون بلند است، مادر دارد جاروبرقی می کشد، خلاصه هنوز شرایط برای شروع درس خواندن کاملاً آماده نیست.

باور این گونه افراد این است که: «همه چیز باید صددرصد آماده باشد تا من بتوانم درس بخوانم.»، «تا وقتی همه چیز دقیقاً به دلخواه من نباشد اصلاً نمی توانم کارم را انجام دهم.»

این گونه شرط ها و اصطلاحات غیرمنطقی این فرد باعث می شوند از هدف خود باز بماند.

آیا بهتر نیست این باورها را جایگزین کنیم؟

- اگر شرایط به اندازه کافی آماده باشد خوب است، و می توان درس خواند.

- همین که بعضی از چیزها به دلخواه من باشد، می توانم کارم را انجام دهم.

- چیزی که به اندازه ی کافی خوب باشد، خوب است. شروع می کنم.

شروع کردن در شرایط نسبی، جلو اجتناب را می گیرد و ما را با درس خواندن مواجه می کند. انگار یک سدّ جادویی در هم می شکند: سدی به نام صددرصد. یعنی تکلیفی که هنوز شروع نشده و کاملاً پیش روی ما است، به محض اینکه شروع می کنیم به انجام دادن آن، حتی اگر فقط بخش بسیار کوچکی از آن را انجام بدهیم، دیگر صد در صد نیست و قسمتی از آن انجام شده است.

جالب این است که وقتی حتی قسمت کوچکی از تکلیف انجام می شود، انجام بقیه کارها بسیار راحت می شود و فرد در می یابد که لازم نیست منتظر فراهم آمدن بهترین شرایط باشد تا کار را به بی نقص ترین شکل انجام دهد و بهترین نتیجه را بگیرد.

اگر قرار بود ما راه رفتن و حرف زدن را موقعی شروع کنیم که در آنها بی نقص و بهترین باشیم، شاید تا به حال نه راه رفتن را شروع کرده بودیم و نه حرف زدن را!

یادمان باشد: سفر دور دنیا با اولین قدم شروع می شود و یک ساختمان عظیم با اولین آجر ساخته می شود!

راه‌های کسب موفقیت تحصیلی (قسمت 4)

نگرانی های تان را مهار کنید

همه ی ما در زندگی مشکلات زیادی داریم، تکالیف متنوعی را باید انجام بدهیم و با افراد زیادی ارتباط برقرار کنیم. ما در طول روز در حال صحبت کردن با خود هستیم. این حرف زدن با خود ممکن است درباره ی مشکلات روزمره، مسائل واقعی، تصورات ما یا استنباط های ما باشد و ذهن ما را اشغال کند، گاه به خود می آییم و می بینیم که اشتغال ذهنی ما مانع می شود که توجه و تمرکز کافی به کارهای خود داشته باشیم. در واقع این گفت وگو با خود، ذهنمان را خسته می کند و کارآیی ما را کاهش می دهد.

نگران بودن یا به موضوعات مختلف مشغول بودن به حل مسئله کمکی نمی کند، بلکه به دلیل حواس پرتی و خستگی، توانایی حل مسئله را کاهش می دهد. حتماً در زندگی به آدم های موفق و کارآمدی برخورد کرده اید که مشکلات و دغدغه های شان کمتر از شما نبوده، اما بر ذهن خود تسلط خوبی داشته اند و قوی تر بوده اند. حتماً از خود پرسیده اید چگونه قادر به انجام این کار هستند؟ برای کسب این توانایی:

۱- اعتقاد داشته باشید که نگران بودن کمکی به حل مسئله نمی کند.

۲- باور کنید که می توانید به ذهن خود تسلط داشته باشید.

۳- روش های مهار کردن نگرانی را به کار بگیرید و تمرین کنید.

۴- به خاطر داشته باشید به کارگیری این روش ها در نهایت باعث کمک به حل مشکلات می شوند.

۵- برای جا افتادن این رفتار و کسب مهارت از روش ۵ مرحله ای استفاده کنید.

بعد از مدتی خواهید دید که قادر به انجام این کار هستید، یعنی می توانید نگرانی ها را در قسمت خاصی از ذهن خود جای دهید و قسمت خاصی از وقت خود را به آنها اختصاص بدهید. به عبارت دیگر می توانید ذهن خود را آزاد کنید تا بهتر با مسائل روزمره برخورد کنید، درس ها را بهتر یاد بگیرید، ارتباط بهتری برقرار کنید، لذت بیشتری ببرید و در نهایت عملکرد مؤثرتری داشته باشید.

از روش «۵ × ۳» استفاده کنید

دو روش «۵ × ۳» و «کنترل و اثر» به فرد کمک می کنند تا نگرانی های خود را مهار کند و به باورها، احساسات، رفتارها و به طور کلی بر ذهن خود تسلط پیدا کند، در صورت لزوم از هر کدام به صورت جدا یا هردو با هم می توان استفاده کرد.

روش «۵ × ۳»

در قسمت قبل، برای کمک به تسلط پیدا کردن به ذهن، روش «۵ × ۳» توصیه شد. برای انجام این روش این گونه عمل کنید:

الف) فهرستی از نگرانی های خود تهیه کنید. مانند:

١- پدرم دچار مشکل مالی شده است.

۲- در درس... مشکل جدی دارم.

٣- با دبیر درس..... مسئله دارم.

۴- فکر می کنم دیگران درکم نمی کنند.

۵- کلی درس عقب افتاده دارم.

۶- اخيراً نمراتم افت کرده است.

۷- از امتحان پایان ترم می ترسم.

۸- پدر و مادرم با هم اختلاف و ناسازگاری دارند.

۹- جزوه ی درس... گم شده است.

۱۰- وقتی دستپاچه می شوم امتحان را خراب می کنم.

ب) سه تا از آنها، مثلاً نگرانی شماره ۱، ۶ و ۸ را انتخاب کنید.

ج) هر روز سر یک ساعت خاص، مثلاً ۷ صبح، به مدت ۵ دقیقه به هر کدام از آن ها فکر کنید.

به عنوان مثال از ساعت 00: 7 تا 05 : 7 به شماره ۱ فکر کنید، از ساعت 05: 7 تا 10: 7 به شماره ۶ فکر کنید و از 10: 7 تا 15: 7 به شماره ۸ فکر کنید.

د) اگر در طول روز همان فکرها، یعنی شماره های ۱، ۶ و ۸، به سراغتان آمد پیش خود بگویید: «ایست، ایست، الان وقتش نیست.»

ح) اگر در طول روز فکرهای دیگر، یعنی شماره های ۲، ۳، ۴، ۵، ۷، ۹، ۱۰، به سراغتان آمد به خود بگویید: «ایست، ایست، در اولویت من نیست.»

برای جا افتادن این رفتار می توانید از روش ۵ مرحله ای استفاده کنید.

از روش «کنترل و اثر» استفاده کنید

همه ی ما می دانیم که علاوه بر تلاش هایی که می کنیم، عوامل محیطی متعددی در نتایجی که به دست می آوریم نقش دارند.

ما با موضوعات مختلفی مواجه می شویم که بر ما تأثیر دارند اما کنترل ما بر آن موضوعات بسیار متفاوت است. در بعضی موارد ماکنترل زیادی داریم و گاهی کنترل کمتری داریم.

یکی از روش های مؤثر کنترل بر ذهن، روش «کنترل و اثر» است. در این روش ما می آموزیم که با باورهای منطقی تر، احساسات مناسب تر و رفتارهای مؤثرتری با مسائل برخورد کنیم.

به عنوان مثال یک مرد ۵۰ ساله ی بدشانس را تصور کنید که با این مشکلات روبه رو است.

مشکل

نمره اثر

نمره کنترل

١- پدرش در حال ورشکستگی است.

100

0

۲- مادرش به سرطان مبتلا شده است.

100

5 - 10

٣- خواهرش در حال طلاق گرفتن است.

100

5 - 10

۴- برادرش معتاد شده است.

100

5 - 10

۵- پسر ۲۰ ساله دانشجویش خوب درس نمی خواند.

100

10 - 15

6- دختر ۱۵ ساله دانش آموزش خوب درس نمی خواند.

100

15 - 20

۷- همسرش از او دلخور است.

100

بیش از 50

۸- رئیس اداره از او ناراضی است.

100

بیش از 90

۹- اضافه وزن پیدا کرده است.

100

بیش از 90

۱۰- در مدیریت مالی زندگی دچار مشکل شده است.

100

بیش از 90

اگر نمره ی اثر هر مشکل را ۱۰۰ بگیرید، نمره ی کنترل بر آن بسیار متغیر است. به هر مشکل ۰ تا ۱۰۰ نمره ی کنترل فرضی خود را بدهید. (نمرات فرضی من در ستون سوم جدول نوشته شده) لطفاً به جدول نگاه کنید. اگر به تجربیات خود مراجعه کنید، به این موضوع جالب برخورد می کنید که «اغلب ما راجع به موضوعاتی اشتغال ذهنی پیدا می کنیم که کنترل کمی بر آنها داریم!» مثلاً اغلب آدم ها در وضعیت مشابه این مرد، در مشکلات ۱ تا ۶ بیشترین انرژی روانی و درگیری ذهنی را پیدا می کنند، در حالیکه کمترین کنترل را بر آنها دارند. و برعکس در موارد مشابه مشکلات ۷ تا ۱۰ کمتر تلاش می کنند و انرژی کمی صرف می کنند، با آنکه بیشترین نمره ی کنترل در این موارد است!؟

حالا به مثال های مربوط به درس خواندن توجه کنید:

لطفاً این جدول را براساس نمره ی کنترل خود کامل کنید و کمی دقت کنید و ببینید در مواقع مواجهه با مشکلات باور، احساس یا رفتار متناسب با نمره ی کنترل خود دارید یا نه؟

مشکل

نمره اثر

نمره کنترل

۱- درس .................. را نمی فهمم.

100

۲- موقع امتحان، وقت کم می آرم.

100

٣- پدر و مادرم از من توقع زیادی دارند.

100

۴- توجه و تمرکزم موقع درس خواندن کم است.

100

۵-نگران امتحان آخر ترم هستم چون دبیرها سختگیرند.

100

6- جزوه ی درس .................. را گم کرده ام.

100

۷- شب ها تا دیروقت بیدار می مانم و صبح ها خسته ام.

100

۸- وقتی با پدر و مادرم مشکل پیدا می کنم درس را خوب نمی فهمم.

100

9- وقتی در خانه همه مشغول دیدن تلویزیون هستند نمی توانم درس بخوانم.

100

۱۰- برنامه ی درس خواندن من مشخص نیست.

100

نحوه ی استفاده از روش «کنترل و اثر»

در قسمت قبلی راجع به موقعیت هایی محیطی، اثر آنها بر شخص، کنترل او بر آن موقعیت و باور و احساس و رفتار او توضیحات کلی داده شد. در این قسمت نحوه ی به کارگیری این روش توضیح داده می شود.

بعضی از افراد ممکن است استفاده از روش «کنترل و اثر» را معادل بی مسئولیتی، بی احساسی و عدم تلاش بدانند، حال آنکه به کارگیری این روش به ما کمک می کند تا منطقی ترین باور و متناسب ترین احساس را داشته باشیم و به کارآمدترین شکل رفتار کنیم.

برای به کارگیری روش کنترل و اثر طبق این ترتیب عمل کنید.
١- مسئله را مشخص کنید.
۲- به اثر آن نمره ی ۱۰۰ بدهید.
٣- قسمت تحت تسلط خودتان را مشخص کنید.
۴- به آن نمره ی مناسب دهید.
۵ - متناسب با نمره ی تسلطی که داده اید، باور، احساس و رفتارتان را تنظیم کنید.
۶- بقیه را به خدا بسپارید.

در این جا مفهوم رابطه ی فرد و تلاش های فردی با ایمان و اعتقاد او مشخص می شود. ایمان نه به این معنا که من دست از تلاش بشویم و منتظر باشم همه چیز درست شود یا برعکس فکر کنم که همه چیز در اختیار من است. بلکه ایمان به این معنی است که: «مسئولانه تلاش کنیم و مؤمنانه رها کنیم.»
این دعای زیبا را به یاد داشته باشید که «خدایا به من توانایی بده، تا تغییر دهم آنچه را می توان تغییر داد. تحمل بده تا بپذیرم آنچه را نمی توان تغییر داد و خردی بده تا تفاوت اولی و دومی را دریابم!»

منبع: موفقیت تحصیلی- دکتر شکوفه موسوی

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید