امروز: جمعه, ۰۴ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۷ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 271484
۵۱۳
۱
۰
نسخه چاپی
سلطه جویی

سلطه جویی؛ چگونه از خود در برابر سلطه جویی دفاع کنیم؟

سلطه جو ترس را با تنفر درمی آمیزد. او به دلداری دادن اقدام می کند و آن چه دیگران احتیاج دارند به آنها می دهد، یعنی امروز کمی ترس و فردا قدری تنفر در آنها ایجاد می کند. بعضی از روزها هردوی این حالات را در آنها بر می انگیزد. دیگران هم صدا و هم فکر او را بزرگترین انسان روی زمین می دانند و دوستش دارند!

سلطه جویی و روش های دفاعی در مقابل آن

روش های دفاعی در مقابل سلطه جویی

حقیقت این است که اکثر ما با آن که همیشه با احساسات خویش زندگی می کنیم، ولی مفهوم به تجربه درآوردن احساسات خویش را چه از لحاظ فیزیولوژیک و چه از لحاظ وجدان خود آگاه نمی دانیم، بعضی از ما حتی نمی دانیم که احساسات چه هستند. نتیجه اش این است که هرگز راه برقراری ارتباط دقیق یا صریح بین احساسات را نمی آموزیم و خود را دائماً زندانی می کنیم. در اینجابی مناسبت نیست پنج عاطفه ی مربوط به تماس را بررسی کنیم:

عصبانیت: هنگامی که احساس عصبانیت می کنید چه نوع پیام فیزیولوژیک دریافت می کنید؟ بدن شما چه چیزی به شما می گوید؟ از کجا می دانید عصبانی شده اید؟ برای چه دلتان می خواهد دعوا کنید؟ (البته دعوا کردن ممکن است فقط لفظی باشد.) از کجا می دانید که دلتان می خواهد دعوا کنید؟ پاسخ این است که کل ارگانیسم شما چنین می گوید. نبض شما تندتر می زند و ضربان قلب شما زیادتر می شود، ماهیچه های شما کشیده می شود، در این حال عصبی شده اید و عملاً از درون احساس گرما می کنید.

ترس: چگونه متوجه می شوید که ترسیده اید؟ احساس ترس تقریباً نقطه مقابل خشم است. دهانتان خشک می شود، سردتان می شود و کف دست هایتان عرق می کند. اگر با کسی که ترسیده است دست بدهید، عرق سردی را که بر دست هایش نشسته حس می کنید.

رنجش: اصولاً اکثر ما از اینکه برنجیم ترس داریم که دلیلش وجود این همه آدم های سلطه جو در زندگی ما است که به ما هشدار می دهند تا از جریحه دار کردن احساسات آنها بپرهیزیم. درحالیکه از حقه بازی های این افراد اطلاعی نداریم، به سادگی ما را به دام می اندازند. اگر کسی بپرسد:

«چرا برای این کار فکری نمی کنید؟» ما تقریبا به طور ناخودآگاه پاسخ می دهیم: «خُب، چون دلم نمی خواهد کسی را برنجانم.» چرا انجام آن چه لازم است، صحیح نیست؟ مثلا چرا اگر ببینید فرزند چهارده ساله همسایه در غیاب پدر و مادر با اتومبیل بیرون می رود و ممکن است به خاطر عدم مهارت در رانندگی حادثه خطرناکی ایجاد کند، جلویش را نمی گیرید؟

آشکار کردن رنجش برای افراد معمولی کار مشکلی است. موقعی که واقعا احساس رنجش می کنید فردی خوددار هستید و به قهقرا می روید، چنان که گویی مایلید دوباره به رحم مادر برگردید. یکی از نشانه هایی که همه ما مشاهده می کنیم گریه است. زن ها به دلایل زیاد هرگز از ابراز احساسات توأم با گریه ابایی ندارند، ولی فرهنگ ما هرگز از مردها توقع چنین کاری را ندارد، بی شک در دوران کودکی یک آدم سلطه جو آنها را از گریستن باز داشته و هشدار داده است که: «نه، نه. گریه نکن، پسرهای بزرگ که گریه نمیکنند.» ما جرأت نداریم ناامید شویم. در واقع از این که احساس بد بودن بکنیم، می ترسیم.

اعتماد: این چهارمین احساس اساسی در «گشاده دلی» متجلی می شود. موقعی که به کسی اعتماد می کنید در واقع می گوید: «من به تو اعتماد دارم. این احساس من است، حالا بسته به نظر تو است که به من اطمینان کنی یا نکنی.» البته نقطه مقابل این امر بی اعتمادی است و آن احساس آزاد نبودن و ناتوانی در این است که در مقابل دیگران نتوانیم همان طور که هستیم، باشیم.

عشق: کلید طلایی استفاده خلاقه از احساسات دیگر ما است، ولی عجیب این که اطلاعات خیلی کمی از این موضوع داریم، دو نفر آدم تنها، یکدیگر را حمایت و همدیگر را لمس کنند و به همدیگر احترام بگذارند.

از لحاظ روان شناسی اطلاع از این موضوع حیاتی است که چه موقع بدن شما به احساس عشق آگاه است. عشق منبع فعال حیات و نیروی رشد است. به طور خلاصه بدن ما از نظر فیزیولوژیک به ما می گوید چه موقع عاشق یا معشوق هستیم، عشق عبارت است از یک عاطفه گرم و آتشین؛ و عصبانیت عبارت است از یک عاطفه داغ.

لیکن موضوع جالب توجه این است که این دو احساس خیلی به یکدیگر نزدیک اند، بارها اتفاق می افتد که قبل از آن که عاشقانه گرم شویم، با عصبانیت داغ شده ایم. برای اظهار عشق اول باید خطر ابراز چهار احساس قبلی را به جان بپذیریم و بی شک این امر در روابط انسانی به ویژه در ازدواج دارای اهمیت زیادی است. انسان تا زمانی که نتواند با دیگری بجنگد، نمی تواند با او ارتباط حقیقی و مداوم داشته باشد. هرگاه بتوانیم عصبانیت، ترس، رنجش و اعتماد را اظهار کنیم، می توانیم عشق بورزیم.

سلطه جویی؛ چگونه از خود در برابر سلطه جویی دفاع کنیم؟

واکنش سلطه جو نسبت به احساسات دیگران

موقعی که پنج احساس فوق الذکر صادقانه و شرافتمندانه ابراز شوند، انسان در راه خویشتن سازی گام برمی دارد. از طرف دیگر می دانیم که سلطه جو از اهمیت این احساسات آگاهی دارد و اغلب برای تحت نفوذ در آوردن دیگران از آنها استفاده می کند. در زیر به چند مثال اشاره می کنیم:

عصبانیت: سلطه جو می تواند با عصبانیت خودش در دیگران ترس و عصبانیت ایجاد کند؛ مثلاً همه با سلطه جویانی مواجه شده ایم که از طریق داد و فریاد یا جیغ زدن دیگران را از ارتباط با خود دور نگاه می دارند. بعضی سلطه جویان زیرک سعی می کنند با به کار بردن احساس خشم، دیگران را وادار به تنفر کنند.

ترس: سلطه جو ترس را با تنفر درمی آمیزد. او به دلداری دادن اقدام می کند و آن چه دیگران احتیاج دارند به آنها می دهد، یعنی امروز کمی ترس و فردا قدری تنفر در آنها ایجاد می کند. بعضی از روزها هردوی این حالات را در آنها بر می انگیزد. دیگران هم صدا و هم فکر او را بزرگترین انسان روی زمین می دانند و دوستش دارند!

رنجش: برای کنترل کودکان خود از حربه رنجش استفاده می کند، و آن «فن رنج واقعی» نامیده می شود:

به کارت ادامه بده و خوش باش (و به سردرد من توجهی نداشته باش.)

درباره ی من ناراحت نباش.

اهمیت ندارد که در خانه تنها بمانم.

خوشحالم که این واقعه برای من اتفاق افتاد نه برای شما.

اعتماد: فروشنده های وابسته به شرکت ها برای فروش از اعتماد استفاده می کنند. به این ترتیب که هر فروشنده سعی می کند اعتماد خریدار را جلب نماید. این فروشنده می کوشد به روش های مختلف در شما اعتماد و اطمینان ایجاد کند. وی شما را وادار می کند که باور کنید شرکت او شهرت عالم گیر دارد، تولیداتش از بهترین انواع ممکن است و خودش شرافتمندترین موجود روی زمین می باشد.

عشق: استفاده از عشق به صورت یک فن سلطه جویی در جملات زیر محسوس است: «اگر عاشق من هستی...» چه بسا یک بیوه جوان با مرد آزمندی مواجه می شود که به خاطر مشارکت در ثروتش سعی می کند او را عاشق خود کند. استفاده از عشق برای سلطه جویی بسیار معمول است. به چند نمونه فداکاری یک مادر سلطه جو را که ممکن است به وسیله آن ها از طریق عشق نسبت به پسر خود سلطه جویی کند توجه کنید:

ناهار نمی خورد تا بتواند در بسته ناهار پسرش یک سیب بیشتر بگذارد.

از رفتن به مؤسسه خیریه صرف نظر میکند و یک بعدازظهر خوب را از دست می دهد تا پسرش بتواند برای رفتن به خانه ی همکلاسی اش از اتومبیل استفاده کند.

دوستان نامناسب پسرش را تحمل می کند.

پنجره اتاق پسرش را باز می کند تا از هوای آزاد بیشتری استفاده کند. ولی پنجره اتاق خودش را می بندد تا هوای کمتری استنشاق نماید!

الگوهای ساختگی برای غلبه بر سلطه جویی

قبل از نیل به آگاهی خلاقه ای که برای غلبه بر سلطه جویی به آن احتیاج داریم، لازم است بیاموزیم که چگونه با احساسات واقعی خود همانندسازی و آنها را تجربه کنیم، همچنین آنها را شرافتمندانه و صادقانه ابراز نماییم. در عوض انسان سلطه جو برای زندگی روزانه اش یک سلسله الگوهای ساختگی نمایشی تهیه می کند. نمونه های متداول آن به شرح زیر است:

جانشین کردن یک عاطفه به جای عاطفه دیگر: اکثر ما هنگامی که احساس رنجش می کنیم، عصبانی می شویم. علت این کار این است که خشم عاطفه ای است که بیشتر قابل پیش بینی است. می دانیم نتیجه عصبانیت ما چه خواهد بود - به طرف مقابل هم عصبانی خواهد شد و ما خود را برای این کار آماده کرده ایم. لیکن موقعی که رنجیده خاطر هستیم باید خود را آن طور که هستیم به دیگری نشان بدهیم، ولی نمی دانیم به چه نتیجه ای خواهیم رسید. به این جهت چون از نتیجه ابراز رنجش خود اطمینان نداریم و می ترسیم اعتماد طرف مقابل را از دست بدهیم، ناچار خشم خود را ظاهر و در واقع یک عاطفه را جانشین عاطفه دیگر می کنیم، به این جهت است که زنی را می بینیم که با چشم اشک آلود فریاد میکشد: «دیوانه ام کردی.» در واقع این زن دیوانه نیست بلکه رنجیده خاطر است. بار دیگر با استفاده از همین الگوهای ساختگی سلطه جویانه، درحالی که واقعا ترسیده ایم خودمان را خشمگین نشان می دهیم. در این حالت همان سرنشین اتومبیلی هستیم که فریاد می زند: «این قدر تند نرو، تو را دستگیر می کنند.» ولی در واقع منظور اصلی او این است: «موقعی که تند رانندگی میکنی می ترسم.»

موقعی که معشوق عاشق خود را می رنجاند ممکن است عاشق اشک بریزد تنها به این امید که عشق خود را نشان دهد، درحالی که اشک چنین نقشی ندارد. خیلی بهتر است که رک و صریح بگوید: «تو را دوست دارم.»

متوسل شدن به یک دور عاطفی: در این حالت آن قدر در آن واحد، احساسات متفاوت و متعدد داریم که نمی توانیم هیچ یک از آنها را به اندازه کافی ابراز داریم تا بتوانند سبب انتقال و ارتباط ما با فرد دیگری بشوند. در عوض طرف مقابل را به یک اغتشاش فکری مبتلا می کنیم. زنی که مبتلا به هیستری است، احساسی بعد از احساس دیگر در چهره اش ظاهر می شود، لیکن دوام هیچ یک از آن ها به قدری نیست که بتواند خود را بشناسند. وی سلطه جو است، زیرا با اظهار این همه احساسات در آن واحد و به صورت مغشوش امکان پیدایش هرگونه پاسخی را از بین می برد و به این ترتیب می تواند کسانی را که در اطرافش هستند، برای به دست آوردن آن چه مطلوب او است تحت نفوذ درآورد.

ابراز احساسات تنها به صورت یک واکنش پر درنگ: در این جا به آدمی برخورد می کنیم که واکنش رفتارش خیلی کند است. وی می گوید: «هفته ی گذشته از دست تو دیوانه شدم.» هفته گذشته؟ یعنی یک هفته طول کشیده تا این موضوع را بفهمد؟ درواقع این طور نیست. وی هفته گذشته نوع احساس خود را می دانست، ولی برای اجرای سلطه جویی خود چنین دلیل تراشی کرد که: «اگر بدانی که حالا از دست تو عصبانی هستم مرا طرد می کنی. بنابراین بهتر است که فعلاً از هر تماسی اجتناب کنم...».

مقدس مآبی از بی اطلاعی احساسات عادی دیگران: چه بسا به مردانی که ادعا می کنند: «ازدواج من و زنم خیلی جالب است - ماهیچ وقت دعوا نمی کنیم.» من در مقابل چنین گفته ای خیلی دلم میخواهد بگویم: «ای بیشعور!» انسان های عادی هم چون کاغذ سمباده هستند که لازم است گاه و بی گاه در جهت مخالف با یکدیگر اصطکاک پیدا کنند، البته که با هم دعوا می کنند زیرا آنها احساسات دارند، احساساتی که تظاهر آن اگر آزادانه انجام شود، دارای محسنات بسیاری است.

درآمیختن احساسات با حقایق: به کسی می گویید: «تو احمقی!» این بیان به هیچ وجه نمی تواند واقعیت داشته باشد زیرا هیچ وقت هوش او را اندازه گیری نکرده اید، ولی بسیاری از ما از درک این حقیقت عاجزیم که اگر عقیده ای از درون ما به وجود آید در واقع می توان آن را یک واقعیت دانست. اگر به جای جمله بالا می گفتید: «احساس میکنم که تو احمقی.»، در آن صورت به حقیقت نزدیک تر بودید و گفتن این حرف احتمالاً مشتی را نصیب بینی شما میکرد!

ترس از ابراز احساسات: کسی که از ابراز احساسات خود بیم دارد ممکن است اجازه دهد احساسات حقیقی وی رها شوند ولی هرگاه کسی در مقابل او واکنشی نشان دهد، فوراً می گریزد. وی از عکس العمل دیگران نسبت به احساسات خود وحشت دارد و از دیگران می گریزد.

مشکلی که در برخورد با سلطه جویان داریم این است که هرچند بزرگ شدند و هم چون بزرگان صحبت و فکر می کنند، ولی همیشه مثل کودکان احساس می کنند.

سلطه جویی؛ چگونه از خود در برابر سلطه جویی دفاع کنیم؟

رابطه انسان سلطه جو با زمان و مکان چگونه است؟

یکی از عوامل مهمی که انسان سلطه جو را از انسان خویشتن ساز مشخص می کند توجه وی به عامل زمان است. در واقع انسان سلطه جو همواره برای عذر و بهانه های خود به گذشته متوسل می شود و حال آنکه انسان خویشتن ساز برای بنیانگذاری کارهای خود بر آینده تکیه می کند. انسان سلطه جوی حال گرا، آدم گرفتاری است که بیش از آنچه به انجام کار بپردازد، فقط درباره ی آن صحبت می کند.

1- حال در برابر گذشته و آینده

1- مشخصات انسان سلطه جوی گذشته گرا را می توان گناه، تأسف، آه و ناله، سرزنش و رنجش دانست. وی کسی است که هنوز هم خاطرات هضم نشده گذشته را نشخوار می کند. وی از جمله افراد افسرده دلی است که همواره ناراحتی های گذشته را نشخوار می کند. به عنوان مثال:

به قدری درباره ی آن چه برای بابا اتفاق افتاد ناراحتم که زندگی برایم هیچ مفهومی ندارد. از این که نتوانستم از خانه و بچه ها بهتر نگهداری کنم، خیلی احساس گناه می کنم. حالا هیچ چیز ندارم.

اگر پدر و مادرم مرا به درس خواندن تشویق می کردند، حالا به مطالعه علاقه مند بودم.

2- انسان سلطه جوی آینده گرا کسی است که همیشه در هدف ها، طرح ها، انتظارات، پیشگویی ها و ترس های خیالی زندگی می کند. وی از جمله غصه خورهای سرسختی است که آینده را نشخوار می کند.

بالاخره یک روز دوباره درس خواندن را شروع می کنم و به مدرسه خواهم رفت. حالا چون مسئولیت های زیادی دارم، نمی توانم به این کار اقدام کنم.

تصمیم دارم تابستان آینده کارهای باغچه ی منزل را رو به راه کنم.

3- انسان سلطه جوی حال نگر کسی است که گذشته، در فعالیت های زمان حال وی تا حدود زیادی دخالت ندارد و هدف های آینده اش با فعالیت های زمان حال وی، پیوند نخورده است. وی کسی است که به فعالیت های بی معنی مشغول بوده است و به کارهای به دردنخور می پردازد - به قدری گرفتار است که از مواجهه با خودش به شدت دوری می کند. وی می گوید:

در حال حاضر باید از شوهر و سه فرزندم نگهداری کنم و به قدری مسئولیت دارم که فرصت فکر کردن به خودم را ندارم.

لطفاً به من توجه کنید - گرفتاری های فکری من خیلی زیاد است.

از تمام کارهایی که امروز انجام می دهم یک فهرست تهیه کرده ام.

4- انسان خویشتن ساز، در سازگاری خود با زمان شایستگی ویژه دارد. هرچند با استفاده از گذشته و حال زندگی امروز را معنی دار تر می کند، ولی چنین آدمی فقط با زندگی در زمان حال سروکار دارد. وی می فهمد که حافظه و پیش بینی، فعالیت هایی هستند که در حال اتفاق می افتند. به این جهت از گذشته و آینده به عنوان زمینه استفاده می کند و توجه خود را روی حال متمرکز می کند.

روزهای پنجشنبه و جمعه ی این هفته روی پایان نامه ام کار خواهم کرد.

از اول ترم تاکنون مطالب لازم را جمع آوری کرده ام. از حالا تا سه هفته ی دیگر آن را تمام خواهم کرد،»

2- هدایت درون در مقابل هدایت برون

برای فهم خویشتن سازی ابتدا باید مفاهیم هدایت درون و هدایت برون را درک کرد. انسان هدایت شده از درون، در نخستین مراحل زندگی یک نوع «گردش نمای روانی» دارد که ابتدا با قدرت و نفوذ والدین می چرخد و بعدها توسط سایر افراد مقتدر با سرعت بیشتری به گردش خود ادامه می دهد. انسان هدایت شده از درون، ظاهراً زندگی مستقلی دارد، ولی همواره از این راهنمای درونی اطاعت می کند. منشأ هدایت درونی وی خیلی زود به وجود می آید و معدودی اصول آن را رهبری می کند.

«احساسات من قابل اعتماد است.

برای هر تصمیمی از نظرات خودم الهام می گیرم.

آنچه می خواهم همان چیزی است که انجام می دهم.»

انسان هدایت شده از بیرون، چون پدر و مادرش نسبت به نحوه ی پرورش وی تردید داشته اند و با ناامنی مواجه بوده اند، تشویق می شود تا به جای دریافت علائم والدین، با استفاده از یک نوع سیستم رادار مانند، علائم دور را دریافت کند. مرز بین قدرت های درون و خارج از اقوام می شکند و احساس اولیه اش را ترس از صداهای پر از نوسان «متنفذین» یا گروه هم سن تشکیل می دهد. خطر هدایت از بیرون این است که سلطه جویی، به صورت راضی و مطمئن کردن دیگران از پذیرش دائمی، به صورت یک نوع روش برقراری ارتباط منتهی می گردد.

«مردم چه فکر خواهند کرد؟

به من بگویید چه فکر می کنید تا این کار را انجام دهم.

کار صحیح چیست تا انجام دهم؟»

انسان خویشتن ساز در مقایسه با انسان افراطیِ هدایت شده از درون یا بیرون، بیشتر متکی به خود است یا از هر دو نقص فوق مبرا است. خصوصیات چنین آدمی را می توان خودکامگی، حمایت از خود یا خود - رهبر دانست. وی از برون هدایت می شود و تا حدودی باید نسبت به تأیید محبت و نظر موافق دیگران حساس باشد، لیکن منشا اعمال وی اصولاً هدایت درونی است. وی بیشتر از درون هدایت می شود ولی آزادی اش از طريق طغیانگری یا مبارزه و کشمکش با دیگران به دست نیامده است.

«تا آنجا که بتوانم درباره مشکلات و نتایج، اطلاعات لازم را جمع آوری و سپس برای تصمیم گیری بر احساسات قلبی خودم تکیه می کنم.

از فشار دیگران کاملاً آزاد هستم، اما باز هم به آن چه دیگران می اندیشند، علاقه مندم.»

3- ارتباط بین حال گرایی و خویشتن سازی و تأثیر این دو برهم

تحقیق نشان می دهد که بین خویشتن سازی و شایستگی، یک نوع همبستگی یا تعادل وجود دارد که احتمالاً ناشی از این حقیقت است که یک انسان خویشتن ساز، که در زمان حال زندگی میکند، بیشتر به «خود پشتیبانی» و «خود آشکاری» خود اعتماد می کند تا انسانی که بیشتر در گذشته با آینده زندگی می کند. انسانی که با گرایش «این جا و حالا» زندگی می کند دیگر نمی تواند به چیزی غیر از تجربه ی آزادانه ی زندگی، متکی باشد.

کسی که در آینده زندگی می کند منتظر آن است که حوادث قابل پیش بینی او را به حرکت درآورند. آرمان ها یا هدف ها عواملی هستند که از طریق آنها نیاز به محبت، مقبولیت و تحسین، ارضا می شوند. انسان با تصور کردن خود در مسیر هدف هایش، خواسته های خویش را اقناع می کند. این هدف های اختراعی گسترش پیدا می کنند زیرا چنین کسی نتوانسته است خود را چنان که حالا در این جا هست بپذیرد و در واقع آگاهی خود را نسبت به وجود بیولوژیک خود در این جا و حالا از دست داده است. وی برای زندگی معنایی ابداع می کند تا تجربه ی خودش را موجه جلوه دهد.

4- تفاوت انسان سلطه جو و انسان خویشتن ساز در مواجعه با زمان

حافظه (از گذشته) و پیش بینی (به سمت آینده) اعمال مربوط به زمان حال هستند. بیمار می گوید: «من حالا اشتباهاتم را به یاد می آورم.) و به تفاوت آن توجه می کند و در حافظه اش جست وجو می کند. یا ممکن است بگوید: «در نظر دارم (انتظار دارم) آن کار را روز شنبه انجام بدهم.» و ما باید آن را فقط یک پیش بینی بیهوده تلقی کنیم.

انسان سلطه جو با اشاره به گذشته ناله کنان می گوید: «گناه من نبود، من هم مانند سایر مردم خوب هستم.» وی با اشاره به آینده می گوید: «حالا ولی خوب نیستم، ولی به شما نشان خواهم داد.» انسان خویشتن ساز، برعکس آنچه گفتیم احساس ارزش خود را یا در لیاقت خویش حین انجام کاری نشان می دهد که در دست انجام دارد یا آن را در زمان استراحتی ابراز می کند که پس از تکمیل کار به دست می آورد. وی بیان گذشته یا نوید به آینده را نوعی دروغ می داند، خواه به صورت دلداری از خویش یا تنبیه خود باشد، ولی «انجام» یک کار و «خود» بودن، مبیّن اعتماد به خود و موجه جلوه دادن خود است، مثال های مربوط به رفتار زمان حال یک انسان خویشتن ساز به شرح زیر است:

«از کار کردن در باغچه بی اندازه احساس لذت و سرزندگی می کنم.»

«پسر! دویدن و جست و خیز کردن خیلی تفریح لذت بخشی است.»

«امروز واقعا خیلی کار انجام دادم، احساس میکنم از یک خواب خوب بیدار شده ام.»

اگر به مفهوم فرد سالم دقیق تر توجه کنیم متوجه می شویم که او صرفاً در زمان حال زندگی می کند و می بینیم که کامل زندگی کردن در زمان حال یا در همین لحظه، هیچ احتیاجی به پشتیبانی یا تأیید ندارد. گفتن جملة «من حالا شایستگی دارم.» به جای «یک وقتی شایستگی داشته ام.» یا «بعدها شایستگی خواهم داشت.» از علائم خودمعتبر شمردن و خودموجه جلوه دادن است. هستی در لحظه هستی و هستی به عنوان یک جریان فعالاته، به خودی خود یک هدف محسوب می شود. چنین جریانی معتبر شمردن خود و موجه جلوه دادن خویشتن می باشد.

همه ی آنچه گفتیم به فهم ما از شخصیت خلاقه به عنوان کسی مربوط می شود که کاملا در زمان حال زندگی می کند و هیچ نوع گذشته و آینده ای ندارد. این مطلب را می توان به طریق دیگری نیز بیان کرد:

شاعر معروف «جبران خليل جبران» این مطلب را به صورت زیر بیان می کند:

«در وجود تو آگاهی از بی زمانی وجود دارد

دیروز فقط خاطره ی امروز و فردا صرفأ رؤیای امروز است ...

پس بگذار امروز گذشته را به صورت یادآوری و آینده را با اشتیاق در آغوش بگیرد»

انسان سلطه جو ممکن است گذشته گرا باشد و از گذشته به عنوان بهانه ی شکست ها استفاده کند، یا ممکن است آینده گرا باشد و آینده را برای وعده هایی که هرگز به فعل درنخواهد آمد، به کار گیرد.

وی همچنین می تواند انسان حال گرا باشد که درباره ی خیلی از چیزها صحبت می کند، ولی هیچ یک از آن ها را انجام نمی دهد. وی قسمت اعظم وقت خود را به موجه جلوه دادن و دفاع از خویشتن می گذراند. اگر فعل پذیر باشد، به رغم شانس بد خویش، مویه گر یا سرزنشگر خواهان محبت است. اگر فعال باشد، ما را تحمیق می کند تا باور کنیم که به منظور خود رسیده است، و حال آنکه وی چنین موفقیتی به دست نیاورده است. هر دو حالت سلطه جویی به حمایت کاذب و موجه جلوه دادن منتهی می شود که در آن گول خوردن انسان دیگر به او احساس قدرت می بخشد. اگر واقعاً با صداقت بود، باید اقرار می کرد که حادثه جویی های احمقانه اش توخالی و غیرقابل اجرا هستند.

آزادی و آگاهی در شخصیت خویشتن ساز از چه جایگاهی برخوردار هستند؟

دو خصوصیت نهایی خویشتن سازی عبارتند از آزادی و آگاهی.

آزادی

شناخت انسان امر پیچیده ای است و در طی اعصار و قرون نویسندگان در شناساندن انسان به ما نقش مؤثری داشته اند. در میان نوشته های یکی از شایسته ترین نویسندگان، این جملات قصار به چشم می خورد:

یکی از متداول ترین خرافات این است که هریک از افراد بشر دارای خصوصیات ویژه و مخصوص به خود است، و انسان موجودی مهربان، ظالم، عاقل، نیرومند، خونسرد و مانند آن است. همه انسان ها این طور نیستند...

انسان هم چون رودخانه است: آب همه رودخانه ها یکی است، و با دیگر آبها تفاوتی ندارد، ولی هریک از رودخانه ها در یک نقطه تنگ، در جای دیگر تند، در یک جا آرام، در نقطه ای فراخ، گاهی دارای آب روشن، گاهی کدر، زمانی سرد، و گاهی گرم هستند. انسان هم همین طور است. هریک از افراد بشر در وجود خود ویژگی های سایر افراد بشر را دارد که گاهی این خصوصیت و زمانی آن ویژگی، خودنمایی می کند.

انسان اغلب از خود، بیگانه می شود در حالی که همیشه همان انسان واحد است.

انسان خویشتن ساز به این جهت آزاد است که هرچند ممکن است در زندگی مثل یک بازیگر بازی کند، ولی از بازی آگاهی دارد، آن را «از روی عمد و ریا انجام می دهد.» و می داند که گاهی سلطه جویی می کند و گاهی نیز در معرض سلطه جویی دیگران قرار می گیرد، ولی از این سلطه جویی آگاهی دارد.

وی هنگامی سعی می کند سلطه جویی را تغییر دهد که خودش در معرض سلطه جویی دیگران قرار گرفته باشد، به این ترتیب قبول مسئولیت برای تغییر دادن یک نفر مستلزم قرار گرفتن در معرض سلطه جویی آن شخص است. انسان می تواند چنین کسی را سلطه جو توصیف کند یا با او مواجه شود ولی لازم نیست مسئولیت تغییر او را بپذیرد. انسان خویشتن ساز می داند که هر کسی سرانجام باید مسئولیت تغییر خویشتن را قبول کند.

آگاهی

انسان لازم نیست حتماً سلطه جو یا قربانی درمانده ی سلطه جویان باشد.

یکی از روش های اساسی درمان گشتالتی، که در این زمینه به ما کمک می کند، مفهوم «تداوم آگاهی» است که انسان می تواند بیشتر توجه خود را به لحظه های دائما در حال تغییر معطوف دارد و آن چه را که لحظه به لحظه در آگاهی خود تجربه می کند، اظهار نماید. آن چه را ما در یک لحظه مورد توجه کامل قرار می دهیم، می توان در سه بعد خلاصه کرد:

(۱) این جا در برابر آن جا (یا جای دیگر)

(۲) حال در برابر گذشته با آینده

(3) احساسات در برابر اندیشیدن یا ادراک کردن

درمانگر، در کمک به بیمار برای نیل به آگاهی، مرتباً او را به کامل کردن این جمله راهنمایی می کند: «در این جا و همین حالا آگاهی دارم که ... » بیمار دنباله جمله را می گیرد و آن چه را همین حالا احساس می کند یا می اندیشد، بیان میکند. اندیشیدن وی یا به یاد آوری گذشته یا به برنامه ریزی برای آینده مربوط می شود. احساس وی عبارت از عواطفی است که در این لحظه تجربه می کند.

سلطه جویی؛ چگونه از خود در برابر سلطه جویی دفاع کنیم؟

«من» اشخاص در سلطه جویی چه تأثیری می گذارد؟

شما ممکن است تاکنون اصطلاحات من قوی و من ضعیف، من صحيح و من غلط، من واقعی و من غیرواقعی را به کار برده باشید. این حالات در هریک از لحظات زندگی ما وجود دارند و ما تنها آنهایی را که به سلطه جویی ما کمک می کنند، دوست داریم.

در اینجا می خواهم از دو کلمه ی «محافظه کار» و «آزادیخواه» برای تشریح این «من ها» استفاده کنم، زیرا این دو کلمه معرف این حقیقت اند که هر دوی این کلمات اجزای یک واحد بالقوه هستند. اغلب اتفاق می افتد که مردم، یکی از طرفین این واحد را پایین می آورند و نابود می کند. حقیقت این است که سلامت فکری کامل، مستلزم باقی بودن، ارزش گذاشتن و زندگی کردن با هردو جنبه خودمان است.

دو سمت طبیعت روانی انسان را می توان به دو قسمت طبیعت جسمی او تشبیه کرد. ما دارای چشمان چپ و راست، گوش های راست و چپ، دست های چپ و راست و امثال آن هستیم.

اخیرا یکی از بیماران من از بی وفایی شوهرش شکایت داشت. این خانم از آن ترس داشت که شوهرش او را رها کند، و از من خواست ازدواج آنها را از خطر متلاشی شدن حفظ کنم. هم چنان که زن صحبت می کرد، تقریبا با شنیدن اولین کلمات دریافتم که قسمت چپ بدنش فلج و تعادل جسمانی را از دست داده است؛ مثلا تمام ژست هایش را با دست راست می گرفت. دست چپش بی حرکت روی دامنش قرار داشت. من درک کردم که این خانم بی اندازه محافظه کار است، بیش از بیست سال معلم کودکستان بوده و از روی عادت کاری نکرده است که باعث نارضایتی دیگران شود. پزشک خانوادگی اش او را نزد من فرستاده و در توصیه نامه نوشته بود که خانم مذکور هیچ نوع ناراحتی جسمانی ندارد.

در ضمن صحبت، از آن خانم خواستم به جای استفاده از دست راست با دست چپش ژست بگیرد. انجام این کار ابتدا برایش مشکل بود. کمی بعد معلوم شد که تمام جهت یابی هایش «راست» است. او همیشه کارهای «درست و راست» انجام می دهد، «حرف های صحیح» می زند، هرگز با کسی مخالفت نمی کند و اظهار نظر متفاوتی ابراز نمی دارد. در نتیجه گرفته و بی نشاط بود. شوهرش درباره رفتار او نگرانی داشت و او را آدم خونسرد و بی تفاوتی می دانست که به کسی یا چیزی علاقه ندارد.

فرض کنید اندام ما هم چون یک واحد پويا و دائما در حال تغییر و در عین حال از نظر آشکارسازی احساسات بالقوه خود، دارای دو قطب باشد. این امر را می توان به یک اَلاکلنگ تشبیه کرد:

انسان متعادل کسی است که اَلاکلنگ وجودش به طور مداوم و پویا بین توانایی های بالقوه آزادیخواهی و محافظه کاری در نوسان باشد. وقتی که یک سر اَلاکلنگ بالا می رود، این امر مبیّن این حقیقت است که درجه آگاهی فرد در آن جهت بالا رفته است و طبیعت او به آن سمت گرایش دارد.

یکی از احتياجات اساسی هر انسان این است که مسئولیت حفظ تعادل خودش را به عهده بگیرد. به عنوان یک قاعده اخلاقی پیشنهاد می شود که در وجود همه ما دو جنبه محافظه کاری و آزادیخواهی یافت می شود. انسان

محافظه کار باید جنبه آزادیخواهی وجودش را بپذیرد همان گونه که انسان آزادیخواه باید جنبه محافظه کاری وجودش را قبول داشته باشد. انسان در آشکارسازی بی پرده ی دو جنبه وجود خویش دارای یک سلسله ابزارهای طبیعی است که می تواند با استفاده از آنها نهایت سادگی و سهولت را برای زندگی خود فراهم آورد. چنین وضعی به مبارزه طلبی عظیمی منجر و موجب می شود که فرد تا جایی که می شود، تحت تأثیر کنترل های ساختگی خارجی قرار نگیرد.

تاجر سلطه جویی برای درمانگرش اقرار می کند که تمایلات جنسی شدیدی نسبت به منشی خود دارد اگر این تاجر وجود داخلی محافظه کارش - وجدان و احساس خودداری - را به سمت همسرش فرافکنی کند، خودش را وادار می کند که احساس کنند کنترل شده و از این مسئله ناراحت شود و این تنها احساس درونی جنسی او است.

اگر این تاجر نسبت به خودش صادق باشد، درمانگر ممکن است از او بخواهد که فرض کند در وجود او دو جنبه ی محافظه کاری و آزادیخواهی نسبت به این قضیه یافت می شوند و از او خواهش کند تا گفت و گوی درونی خودش را اظهار نماید.

هدف ما این است که نشان دهیم انسان خویشتن ساز کسی است که مالکیت قطب داخلی خودش را می پذیرد، در آغوش می گیرد و آن را قبول می کند، در حالی که انسان سلطه جو برون فکنی می کند و دیگران را گناهکار می داند.

منبع: سلطه جویی - دکتر قاسم قاضی

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید