امروز: جمعه, ۰۴ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۷ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 267201
۵۳۵
۱
۰
نسخه چاپی
سوسیالیسم (Socialism)

سوسیالیسم از دوران باستان تا مارکس (قسمت اول)

سوسیالیسم در مقام یک جنبش سیاسی مدرن در دهه های آغازین و میانی قرن نوزدهم سربرآورد. اما در مقام یک اندیشه می توان رد آن در زمان های بسیار دورتر در اسطوره، فلسفه و الاهیات پیدا کرد

سوسیالیسم از دوران باستان تا مارکس (قسمت اول)

پایگاه اطلاع رسانی حقوق نیوز

سوسیالیسم از دوران باستان تا مارکس

سوسیالیسم در مقام یک جنبش سیاسی مدرن در دهه های آغازین و میانی قرن نوزدهم سربرآورد. اما در مقام یک اندیشه می توان رد آن در زمان های بسیار دورتر در اسطوره، فلسفه و الاهیات پیدا کرد. سوسیالیسم در ساده ترین معنایش، باور به این است که همه ی تولیدکنندگان باید سهم مساوی از حاصل کار مشترک ببرند. اما در سطحی عمیق تر، سوسیالیسم چیزی بیش از یک فرمول اقتصادی صرف است، و حتی چیزی بیش از تجویز عدالت. سوسیالیسم بیان اعتقاد به توانایی توده های انسانی برای غلبه بر ازخودبیگانگی یا بیگانگی از ذات طبیعی خویش است که سوسیالیست ها معتقدند بسیار خلاق تر، صلح خواه تر و نوع دوست تر از چیزی است که تجربه عملاً نشان می دهد.

تا همین اواخر، این اعتقاد را معمولاً نوعی آگاهی خفقان آور از محدودیت های طبیعی و مصنوعی محدود می کرد و عقیم می گذاشت، محدودیت هایی که مانع بیان و ابراز انسانیت واقعی بود یا آن را تحریف می کرد. اعتقاد بر این بود که کمیابیِ مواد و ضعف اخلاقی وجود نظام هایی اجتماعی را لازم و حتی توجیه می کرد که در آنها نابرابری و سلسله مراتب با نظم هم‌معنی و مترادف هستند. همه ی انواع اندیشه ها و نظام های مساوات طلبانه به یکسان با این عنوان که غیر عملی هستند طرد می شوند. برابری همچون معیاری در نظر گرفته می شد که شاید زمانی در گذشته ی دور معنا و مفهومی داشته است، یا شاید در آینده ی دور بتواند محقق شود، اما به شرایط فعلی و موجود هیچ ربطی ندارد مگر آن که دعوتی به هرج و مرج تلقی شود. چون برابری همچون آرمانی غیرعملی درنظر گرفته می شد، این اندیشه مبهم و گنگ باقی ماند، نوشدارویی برای همه ی دردها و هدفی سهل الوصول برای شکاکان.

سوسیالیسم تا مدت های مدیدی یک وجه از این ارمان نسبتاً بی شکل بود که در یادآوری های رمانتیک از معصومیت بدوی، در پیشگویی های هزاره ای در مورد آینده ی کامل، در الاهیات رادیکال تر اصلاح دینی پروتستانی، در اوتوپیاهای غیر دینی، و در برخی نقدهای اجتماعی نهضت روشنفکری فرانسوی خودی می نمود. در قرن نوزدهم، این اشارات تلویحی و گنگ به دو استدلال ساخته و پرداخته در جهت تغییر اجتماعی بدل شد و اساساً دو شکل به خود گرفت. در یک دیدگاه، گفته می شد که ایجاد اجتماعات یا باهمادهای تعاونی در قلمرو امکان هستند به شرطی که با توجه کافی به نیازهای فردی و اجتماعی برساخته شوند. دیدگاه دیگر، که کارل مارکس پیش نهاد، سوسیالیسم را همچون مرحله ای در تکامل تاریخی به تصور در می آورد، که قطعاً و بنا به حکم تاریخ پس از انقلابی جهانی به دست طبقه ی کارگر علیه مالکیت خصوصی و سودبرندگان از این نوع مالکیت فرا خواهد رسید. طبق این دیدگاه، اجتماع یا باهماد آرمانی را نمی توان فارغ از شرایط تاریخی پیشاپیش طراحی کرد و به اجرا گذاشت؛ این اجتماع یا باهماد آرمانی بایستی از دل فعالیت های انقلابی بیرون بیاید و تنها زمانی موفق خواهد بود که از نظر تاریخی مقتضی و بهنگام باشد. این تمایز میان سوسیالیسم همچون نظریه ی اجتماع یا باهمادی طراحی شده و سوسیالیسم همچون حاصل و نتیجه ی انقلابی به حکم تاریخ، که در قرون نوزدهم آشکارا به چشم آمد، پیشترها هم به شکل ضعیف تری وجود داشت، اما تحت الشعاع این نظر قرار گرفته بود که اساساً سوسیالیسم در همه اشکالش یک خیال خوش ناممکن است.

بیشتر بخوانید:

یورگن هابرماس مهمترین وارث مکتب چپ نو (1)

یورگن هابرماس مهمترین وارث مکتب چپ نو (2)

تهیه کننده: عاطفه کریمی

منبع: فرهنگ اندیشه سیاسی - خشایار دیهیمی

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید