امروز: شنبه, ۰۵ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 270165
۸۸۷
۱
۰
نسخه چاپی

ضرب المثل های ایرانی (از حرف پ تا حرف د)

مجموعه ای از ضرب المثل های ایرانی به ترتیب حروف الفبا.

ضرب المثل های ایرانی (از حرف پ تا حرف د)

ضرب المثل های ایرانی (پ)

پا بند شدن

گرفتار و اسیر چیزی یا کسی شدن به دلیل انس و علاقه یا به دلایل اخلاقی و وجدانی.

پاپوش درست کردن

برای کسی دردسر و مزاحمت به وجود آوردن و موقعیتش را خراب کردن.

پاچه ورمالیده (پاچه پاره)

بی حیا و بی آبرو و دریده.

پا در کفش کسی کردن

مزاحمت، فضولی و دخالت در کار کسی.

پا را به اندازه گلیم باید دراز کرد

در اجام کارها باید حد و مرز خود را شناخت و به اندازه شأن و وسع و توان خود پیش رفت.

پارسال دوست امسال آشنا

به کسی که بعد از غیبت و مدت طولانی او را ببینند می گویند، یعنی قبلا دوست و صمیمی بودیم، اما حالا فقط با یک دیگر آشنایی داریم.

پا روی دم کسی گذاشتن

کا به کار کسی داشتن و با دخالت و ایجاد مزاحمت او را اذیت کردن.

پاسوز شدن

به پای کسی یا چیزی هدر رفتن و سوختن.

پاشنه در خانه کسی را کندن

برای رسیدن به مقصود و یا گرفتن حقی با اصرار و سماجت مدام به در منزل کسی رفتن.

پاشنه دهن را کشیدن

زبان به فحش و بدو بیراه و ناسزا باز کردن.

پایان شب سیه سپید است

نباید ناامید شد زیرا بالاخره پس از هر رنج و سختی خوشی و راحتی است.

پایش روی پوست خربزه است

دارای موقعیتی بسیار سست و لغزنده و خطرناک است (مثل برکنری از شغل، ضرر و زیان یا به وجود آمدن دردسر).

پایش روی مار باشد برنمی دارد

اشاره به تنبلی و بی حالی بیش از حد.

پایش لب گور است

عمرش رو به پایان است، آخر عمرش است.

پته روی آب افتادن

رسوا و بر ملا شدن، رو شدن و افشا شدن راز و رمز.

پدر عشق بسوزد

شکوه عاشق از دردها، غم ها و دردسرهای عشق و عاشقی.

پر باز کردن

از غم و رنج و سختی رهیدن و بیش از حد خوشحال شدن.

پرسان پرسان می توان رفت هندوستان

پرسیدن عیب نیست از پرسش و جست و جو می توان به مقصود رسید و کامروا شد.

پز عالی، جیب خالی

کسی که ظاهری آراسته و فریبنده دارد ولی پول و مال و منالی ندارد.

پستان مادرش را گاز گرفته

اشاره به آدم بد ذات، شرور، فاسد و رام نشدنی.

پسر خاله دست دیزی

نسبت و خویشاوندی مزاح گونه در مواقعی که بخواهند کسی را به شوخی و مسخره از آشنایان و منسوبان نزدیک خود به شمار آورند.

پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد

اشاره به تأثیر همنشین بد.

پشت چشم نازک کردن

کسی که خودش را بگیرد و با بی اعتنایی و فخرفروشی و افاده با کسی برخورد کند.

پشت دست داغ کردن

توبه از تکرار کاری به دلیل ضرر و پشیمانی و یا توقع بی جای طرف مقابل.

پشت دوری بکش

در جواب کسی می گویند که تهدید به قطع رابطه و خیر و بهره خود می کند و در واقع نفعی از او نرسیده و دیده نشده است.

پشت گوش انداختن

بی اعتنایی و بی اهمیتی نسبت به خواهش یا فرمان کسی.

پشه لگدش کرده

آدم ضعیف یا نازنازی که با کوچک ترین کسالت از پا درآمده و خود را در بستر بیفکند.

پنجه انگشت را عسل کنی در دهانش بگذاری، انگشتت را گاز می گیره

صفت آدم بی چشم و رو و قدرنشناس و ناسپاس.

پنچ انگشت یکی نمی شود

همه ی انسان ها (بیشتر منظور همه فرزندان یک خانواده) از لحاظ صفات و روحیات یک جور و مثل هم نیستند.

پوست انداختن

برای انجام کاری یا در برخورد با موقعیت ناموافقی رنج و مرارت و مشقت فراوان کشیدن.

پول بده سر سبیل شاه ناقاره بزن

اشاره مبالغه آمیز به قدرت و کارآمدی پول و یا همچنین رشوه در پیشبرد کارها.

پول پول می آورد

هرچقدر پول و سرمایه بیشتر باشد به همان نسبت سود و بازدهی آن بیشتر خواهد بود.

پول چاپی

یکی از اسامی رشوه و حق و حساب که در ازای خوش خدمتی پرداخت می شود.

پولدار به کباب، بی پول به دودکباب

آدم بی پول ناچار با رؤیا و خیال داشتن چیزی خوش است.

پول را روی مرده بگذاری زنده می شود

مبالغه در مورد کاربرد پول و ثروت.

پولش از پارو بالا میره

آدم بسیار ثروتمند و پولدار را می گویند.

پول علف نیست

اشاره به خرج تراشی و بیهوده خرج کردن پول.

پول مثل چرک کف دست است

همانطور که چرک دست بالاخره پاک شده و از بین می رود، پول هم بالاخره خرج می شود و نمی ماند.

پهلوون پنبه

پهلوان پوشالی و دروغین، طعنه به آدم ضعیف و ریزنقش و کم زور (در قدیم جوان ها و نوچه پهلوان ها برای هیکل مند نشان دادن خود به خیاط دستور می دادند تا سرشانه و قسمت های مختلف لباس را با پنبه پر کند).

پیاز هم داخل میوه ها شد

اشاره به شخص فرومایه و بی مقداری که خود را داخل حرف یا کار بزرگتر و بالاتر از خود کند.

پیرم و می لرزم، به صد جوون می ارزم

خود گول زنک افراد پیر، یعنی: با اینکه پیر و لرزان شده ام از صد جوان نیرومندتر و کارآمدتر هستم.

پیراهن عثمان کردن

چیزی را بهانه شر و نزاع و بگیر و ببند و تسویه حساب قرار دادن.

پیش قاضی و معلق بازی؟!

نزد آدم رند و همه فن حریف نمی توان ادعای زرنگی و زیرکی کرد و او را فریفت.

پیش کور یک چشمی پادشاه است

ارجح و برتر بودن چیز یا شخص بد بر بدتر.

پیمانه کسی پر شدن

به دو معنی و بیشتر در معنی دوم:

1. صبر کسی تمام شدن.

2. عمر کسی به پایان رسیدن.

پیه اش به تنت خورده

گیر فلان کس یا فلان کار افتادن و ضرر و صدمه اش به دیگران رسیدن.

پیه زیادی را به پاشنه مالیدن

اسراف و نفله کردن چیزی که زیاد باشد.

ضرب المثل های ایرانی (ت)

تا بوده چنین بوده

از گذشته تا حال وضع به همین منوال بوده، روال کار از ابتدا تا حالا همین طور بوده.

تا تنور داغ است

تا فرصت هست و موقعیت مناسب وجود دارد باید از آن استفاده کرد.

تا توانی دلی به دست آور/دل شکستن هنر نمی باشد

سفارش به محبت و مهربانی و شاد کردن یکدیگر و دوری از کینه و نامهربانی و دل شکستن.

تا چشم برهم بزنی...

در مدت زمان خیلی کوتاه، فوری و زود.

تا ریشه در آب است امید ثمری هست

هیچگاه نباید ناامید شد همیشه روزنه امیدی وجود دارد.

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

خطاب به آدم حسود یا پیغام برنده به حسود.

تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آب شود

اشاره به انتظاری سخت و طولانی جهت رسیدن به نتیجه مطلوب.

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها

با اینکه خبر از دهانی به دهان دیگر بزرگ و طولانی می شود، اما به هر حال در ابتدا نکته ای هرچند کوچک وجود داشته است.

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

باید دید قسمت چیست و طالع و شانس در چه حد است. منظور خواست و اراده خداوند است.

تب تند زود عرق می کنه

علاقه شدید و شور و التهاب زیاد در مورد کاری یا نسبت به چیزی و کسی معمولا به همان اندازه هم زود به سردی می گراید و از بین می رود.

تحفه نطنز

اصطلاحا به چیز و حتی به شخص بی مقدار و کم ارزش می گویند.

تخم دو زرده کردن

کنایه از کسی که کار کوچکی را بزرگ جلوه داده است.

تخم مرغ به چانه بستن

پر حرفی، وراجی و پر چانگی.

تخم مرغ دزد شتر دزد می شود

دزدی کوچک و بی اهمیت آخرش به دزدی بزرگ و رسوا کننده منجر می شود.

تخم مرغ کردن و به دیوار زدن

به خاطر چیزی یا کسی قید تمام دارایی و موجودی خود را زدن و همه را به باد دادن و هیچ دانستن تا آن جا که حاضر باشند همه را یک جا به صورت تخم مرغی در آورده و به دیوار بزنند و از بین ببرند.

تخم نابسم الله

اشاره به بچه یا آدم شرور و شیطان و پر آزار.

تدبیر دگر باشد و تقدیر دگر

تدبیر و چاره جویی انسان در برابر تقدیر و سرنوشتی که از سوی خداوند رقم خورده هیچ است و قدرت مقابله با آن ندارد و همان خواهد شد که خدا خواهد.

ترحم بر پلنگ تیز دندان-ستمکاری بود بر گوسفندان

رحم و شفق نسبت به ظالم، ستم بر مظلوم است.

ترس برادر مرگ است

مساوی دانستن ترس و مرگ؛ و چه بسا که ترس به دلیل تکرار و استمرار بدتر از مرگ باشد.

ترش کردن

ناراحت شدن و درهم رفتن.

ترشی نخوری یک چیزی می شوی

به طعنه و مسخره به کسی می گویند که تا حدی چیزی را بلد است و از آن سر در می آورد.

ترک عادت موجب مرض است

کنار گذاشتن عادت ها (خصوصا عادات طولانی مدت) کار بسیار مشکلی است و موجب ناراحتی و آزار شخص و یا حتی بیماری روحی یا جسمی او می شود.

ترمز بریدن

دور برداشتن و عدم خودداری در امری.

تر و خشک با هم سوختن

هنگامی که مقصر و بی تقصیر، گناه کار و بی گناه همه با هم مجازات شوند.

تره به تخمش میره حسنی به باباش

نسبت دادن بچه به پدر که غالبا در مورد کارهای زشت بچه گفته می شود.

تره خرد نکردن

اعتنا نکردن و ارزش و اهمیت ندادن به کسی.

تعارف آمد نیامد دارد

تعارف باید سنجیده و حساب شده باشد زیرا ممکن است طرف مقابل آن را بپذیرد و شخص گرفتار و پشیمان شود.

تعارف شاه عبدالعظیمی

تعارف زبانی و ظاهری نه از ته دل.

تغاری بشکند ماستی بریزد/ جهان گردد به کام کاسه لیسان

هنگامی که از پیشآمدی غیر منتظره و به وجود آمدن فرصت و موقعیتی چیزی نصیب فرصت طلبان و مفت خوارگان شود.

تف سربالا

عیب گویی و بد گفتن از متعلقان و منتسبان خود که به خود شخص برمی گردد.

تکیه بزرگش گوشش است

تهدید به ضرب و جرح یا دچار سانحه شدن و قطعه قطعه و ریز ریز گردیدن تا حدی که بزرگ ترین تکه باقی مانده شخص گوشش باشد.

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

بی حساب و بدون رنج و زحمت نمی توان به بزرگی رسید.

تند رفتن

مبالغه و زیاده روی کردن.

تنبل نرو به سایه سایه خودش می آیه

در تمسخر آدم سست و بی حالی که منتظر است همه چیز برایش حاضر و آماده شود.

تن را چرب کردن

خود را برای دعوا و کتک خوردن آماده کردن.

تنش می خارد

اشاره به کسی که هوس کتک خوردن کرده باشد.

تو آن ور جوی من این ور جوی

جدایی از یک دیگر و قطع رابطه، از هم سوا شدن و کاری به کار یک دیگر نداشتن.

تا بگی «ف» می گم فرحزاد

کسی که بخواهد از هوش و فراست خود تعریف کند.

توبه گرگ مرگ است

کسی که پیوسته توبه کند اما آن را بشکند و نتواند دست از عادت زشت خود بردارد (مانند گرگ که طبیعت درنده خویی دارد و اگر آن را کنار بگذارد و از خوردن حیوانات دیگر امتناع کند می میرد)

توپش پره

خیلی شاکی و عصبانی است.

تو حرف دویدن

داخل حرف دیگران شدن و قطع کردن سخن گوینده به خاطر حرف خود.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

نمود و اشاره مختصری به موضوع که از آن بتوان به مطالب و معانی فراوانی پی برد.

تو دعوا نان و حلوا خیر نمی کنند

در بین دعوا و شلوغی کسی به فکر رعایت چیزی نیست، انتظار هر حرف یا پیشامدی در میان دعوا می رود.

تو را چه کار به این و آن، نونت را بخور خرت را بران

سرت به کار خودت باشد و به کار دیگران دخالت نکن.

تو زرد درآمد

طرف مورد نظر بی لیاقت و ناجور و به درد نخور از آب در آمد.

تو شیشه اش هم بکنی نم خودش را پس می دهد

بیشتر منظور زن بی عفت است که محدودیت و سختگیری در موردش فایده ای ندارد.

تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شه

مطلب و سخن ناشنیده و غیرقابل قبول یا درخواست چیزی عجیب و غیرممکن و دست نایافتنی.

تو کوک کسی رفتن

در بحر کسی رفتن و حواس خود را معطوف او کردن، سر از کار کسی درآوردن و تجسس کردن.

تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره

خطاب به نصیحت گو و صاحب نظری که خودش به آن چه می گوید عمل نمی کند.

تو مو می بینی و من پیچش مو

خطاب به آدم بی تجربه و ناپخته که سطحی و ظاهری با چیزی یا موضوعی برخورد کرده و عمیق و موشکافانه آن را بررسی نمی کند.

تو هفت آسمان یک ستاره نداشتن

کنایه از بدشانس و بیچاره و بی پول شدن. مفلس.

توی پای کسی کردن

گول زدن و مغبون ساختن کسی در معامله، جنسی را به صورت نامرغوبش و یا گرانتر از ارزش واقعی اش به کسی غالب کردن.

توی پول غلت می خوره

اشاره به آدم بسیار ثروتمند و پولدار.

توی دل ریختن

مشکل یا غصه و ناراحتی را درون خود نگه داشتن و تحمل کردن و به رو نیاوردن.

توی ذوق کسی زدن

ایراد گرفتن و حقیر کردن کار یا رفتار کسی به طوری که از شور و شوق بیفتد.

تیر به سنگ خوردن

بی نتیجه ماندن کار و مقصود و منظور نرسیدن، محروم و ناامید شدن از خواسته خود.

تیری در تاریکی انداختن

شانسی و با حدس و گمان کاری را انجام دادن.

تیشه به ریشه زدن

از هستی ساقط کردن، چیزی را از بیخ و بن و به طور اساسی قطع کردن و از بین بردن.

تیغ زدن (تیغیدن)

پول یا چیز مفت از کسی گرفتن، گوش بری.

تیمم باطل است آن جا که آب است

فرع در مقابل اصل، نامرغوب در مقابل مرغوب و هر چیز پست و بی ارزش در برابر نوع عالی آن به حساب نیامده و بی رونق و بی مقدار خواهد بود.

ضرب المثل های ایرانی (ج)

جا تره بچه نیست

وقتی چیزی یا کسی در محل مورد انتظار نباشد.

جانا سخن از زبان ما می گویی

حرف دل خود را از زبان طرف صحبت شنیدن.

جان به لب رسیدن

تحمل رنج و سختی زیاد.

جا نماز آب کشیدن

خشکه مقدسی و تظاهر به تقدس و ایمان، در حدی که به پاکی جا نماز شک کند.

جای سوزن انداختن نیست

شلوغی و ازدحام و فشردگی جمعیت به حدی است که به اندازه پایین آمدن سوزن جا وجود ندارد.

جایی نمی خوابه آب زیرش بره

آدم زرنگ و زیرکی که کاملا مواظب است و کاری نمی کند که باعث ضرر و زیانش شود.

جسته گریخته

حرف یا موضوعی که کم و بیش و پراکنده و ناقص گفته یا شنیده شود.

جلوی حرف مردم را نمی توان گرفت

سفارش در مورد بی اعتنایی به حرف مردم.

جلوی ضرر را از هرکجا بگیری منفعت است

در هر مرحله بتوان به ضرر و زیان خاتمه داد کمترین فایده اش ضرر نکردن بیشتر است.

جلوی کسی گاو زمین زدن

نهایت مهمان نوازی و خیر مقدم از روی رودربایستی در مقابل شخصی محترم یا از سر عشق و علاقه به عزیزی که پس از مدت ها او را دیده ایم.

جمعتان جمعه، یکی تون کمه

معمولا کسی که تازه وارد جایی شود خطاب به جمع می گوید.

جنس ارزان را پولدارها می خرند

چون جنس ارزان بی عیب و یا با دوام نیست، لذا باید مجددا خریداری شود یا پولی صرف تعمیرش گردد.

جنگ اول به از صلح آخر

وقتی تمام حرف ها و قرار مدارها و حساب کتاب ها در همان ابتدای کار گفته و روشن شود بعدا دلخوری و ناراحتی و مشکلی پیش نمی آید.

جنگ زرگری

جنگ و جدال ساختگی برای گول زدن و سود بردن.

جواب ابلهان خاموشی است

با نادان و یا کسی که خود را به نفهمی زده است نباید هم کلام شد و جوابش را داد.

جواب های!هوی

جواب فحش و بدزبانی، خشونت و بدزبانی و جواب خوبی و خوش زبانی، ملایمت و خوش زبانی است.

جوان است و جویای نام آمده

تازه کار یا جوانی که غرور و جسارت و هارت و پورت زیادی داشته و به دنبال کسب شهرت و مقام باشد.

جوان ها در قفسند، پیرها در هوسند

معروف است که پیرها بیشتر از جوان ها سر و گوششان می جنبد.

جوانی کجایی که یادت بخیر

کسی که به پیری رسیده باشد و تأسف و حسرت دوران جوانی و نشاط خود را بیاد آورد. مصرع اول آن چنین است: به پیری رسیدم در این کهنه دیر.

جوانیه و نادانی

تبرئه جوان و توجیه حرکات و اعمال ناپسندش.

جو بده منزل عوض کن

امر به آماده شدن برای رفتن و جا عوض کردن و مرخص شدن از جایی.

جوجه را آخر پاییز می شمارند

نتیجه کار آخرش مشخص می شود نباید از ابتدا زیاد دلخوش و امیدوار بود.

جور استاد به ز مهر پدر

خشونت و سختگیری و آزار معلم و استاد از محبت و نوازش پدر هم بهتر و مفیدتر است.

جوش نزن شیرت خشک می شه

به کسی که در مورد چیزی یا در مشاجره سر و صدا می کند و حرص می خورد می گویند.

جو فروش گندم نما

کسی که ظاهری خوب و باطنی نازیبا دارد.

جون به جون کسی کردن

برای فهماندن مطلب به شخص نفهم، لجوج، یا بدجنس و یا برای کنار آمدن و جذب او از جان مایه گذاشتن و اخر هم نتیجه نگرفتن.

جون به عزرائیل نمی ده

سختگیر، خسیس.

جون تو و جون خونه، علی الخصوص صندوق خونه

کسی که بخواهد خانه اش را به کسی بسپارد به شوخی این سفارش را می کند.

جهودبازی در آوردن

سر و صدا و بی آبرویی کردن.

جهوده خون دیده

کسی که از اندک خون و جراحت بترسد. ترسو.

جیب گدا ته نداره

اشاره به اشخاصی که برای جمع آوری پول حرص می زنند. گدا هم همیشه دست بگیر دارد و هیچوقت از اندوختن پول سیر نمی شود.

جیبش را تار عنکبوت زده

بی پولی و فقر شدید.

جیک نزدن

کوچک ترین حرفی نزدن، صدایی از کسی در نیامدن.

جیک و پیکشون یکی است

همه حرف ها و راز و رمزشان پیش هم است.

جیگر جیگره، دیگر دیگره

عشق و محبت نسبت به جگرگوشه با عشق و محبت دیگران فرق می کند.

جیم شدن

گریختن و ترک کردن جایی به طور پنهانی و ناگهانی.

ضرب المثل های ایرانی (چ)

چاقو دسته خودش را نمی برد

بستگان و نزدیکان به یک دیگر خیانت نمی کنند.

چاه باید از خودش آب داشته باشد

انسان باید ذاتا خودش خمیره و وجود کاری را داشته باشد.

چاه کن همیشه ته چاه است

کسی که بدخواه دیگران باشد خود نیز دچار مشکل و گرفتاری خواهد شد.

چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی

هرکس به دیگران بدی کند و ناراحتی به وجود آورد، خودش هم به آن دچار خواهد شد.

چپ چپ نگاه کردن

نگاه خشم آلود و غضبناک و قهرآمیز.

چپ می ره راست می آید

کار را حرف ناراحت کننده ای را مدام تکرار کردن مثل: گله، بهانه گیری، توقع بی جا، منت گذاشتن و غیره.

چپ اندر قیچی

به هم ریخته و آشفته. کج و راست بودن و پیچ و خم داشتن چیزی، حرفی یا کاری. در راه رفتن به چپ و راست منحرف شدن.

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

نتیجه ی کار نسنجیده و تحقیق نشده، پشیمانی و زیان است.

چراغ ظلم تا صبح نمی سوزد

ظلم و ظالم همیشه دوام نمی یابد.

چراغانی پارسال

به کسی که در جریان امری نباشد و سؤالات ناشی از عدم اطلاع بکند، می گویند.

چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است

اول رسیدگی به وضعیت خود و خانواده و فراهم کردن آسایش آن ها سپس کمک به دیگران.

چشته خور

کسی که به مفت خوری و کمک گرفتن همیشگی از دیگران عادت کرده باشد.

چشم بسته غیب می گوید

کسی که از موضوع روشن و واضحی خبر می دهد.

چشمت روز بد نبیند

در هنگام تعریف موضوع و صحنه بد و ناراحت کننده یا ترسناک که آرزو کنند شنونده از دیدن آن دور باشد و هیچگاه با آن مواجه نشود.

چشم چشم را نمی بیند

تاریکی بیش از حد.

چشم حسود کور

انشاالله کسی که نمی تواند خوشی و پیشرفت کسی را ببیند کور شود.

چشم دیدن کسی را ندارد

بسیار حسود و بدخواه است.

چشم زدن

نظر زدن، وقتی کسی یا چیزی با دیدن و تعریف کسی بیمار یا خراب یا دچار خطر و ضرر شود.

چشم و دل سیر

نسبت به مال یا خوردن بی تفاوت بودن و طبع بلند داشتن.

چشم و گوش بسته

کسی که از حقایق امور آگاه نیست و چیزی نمی داند.

چشم ها را درویش کردن

نظر ناپاک نداشتن، چشم روی چیزی یا کاری بستن و دیده را نادیده کردن.

چشم هایش آلبالو گیلاس می چینه

اشتباهی دیدن، چیزی ر که جلوی چشم است نمی بیند و از این و آن سوال می کند.

چشمش هزار کار می کنه که ابروش نمی دونه

زیرک و موذی.

چشم هم چشمی

رقابت از روی حسادت.

چمچاره

راه چاره پوچ و بیهوده ای که در هنگام خشم یا برای شوخی ارائه می گردد.

چنته خالی شدن

تمام شدن، از دست دادن و نداشتن سرمایه یا علم و یا سخنی برای گفتن و ...

چند کلمه هم از مادر عروس بشنو

تمسخر و تحقیر کسی که خود را داخل حرف دیگران کند.

چنگی به دل نمی زد

چیزی که جالب و دلچسب نباشد و مطبوع و مطلوب واقع نشود.

چوب خدا صدا نداره، اگه بزنه دوا ندارد

وقتی خدا بخواهد کسی را تنبیه کند به طریقی چنان درمانده و گرفتارش می کند که شخص حتی فکرش را نکرده و راه چاره ای برایش وجود نداشته باشد.

چوب خط پر شدن

زیاد شدن بدهی و یا پر و لبریز شدن پیمانه عمر.

چوب دو سر طلا

کسی که نزد هر دو طرف دوست و دشمن خفبف و بی آبرو شده باشد.

چوب را که برداری گربه دزده فرار می کنه

مقصر با کوچک ترین حرکتی می ترسو و می گریزد.

چوب لای چرخ کسی گذاشتن

اشکال تراشی و مزاحمت، جلوگیری از پیشرفت کار.

چوب معلم گله، هرکی نخوره خله

خشم و عتاب معلم نه از سر آزار بلکه عین مهربانی است و هرکس آن را تجربه نکرده باشد در واقع چیزی نیاموخته و کم عقل و نادان تلقی می شود.

چوپان بی مزد

زحمت بی فایده، برای نادان و حق ناشناس رنج بردن.

چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن

باید متناسب با موجودی و درآمد خرج کرد.

چوس خور

خسیس، تنگ نظر.

چوسی آمدن

قمپز در کردن، تعاریف مبالغه آمیز و فخر فروشانه.

چهار دیوار اختیاری

معمولا در جواب اعتراض همسایه در مورد ایجاد مزاحمت می گویند. یعنی صاحب خانه هستم و ختیار تام امور خانه خود را دارم.

چهار چشمی نگاه کردن

با دقت و با کنجکاوی یا تعجب نگریستن.

چهارشنبه یکی پول گم می کنه یکی پیدا می کنه

موقعی که رنج و غم کسی باعث شادی دیگری شود.

چهار میخه کردن

محکم کاری کردن.

چهار نعل تاختن

تندروی در هر کاری.

چه علی خواجه، چه خواجه علی

فرقی نمی کند، هر دو حرف یا هر دو حساب یکی است و اختلافی ندارد.

چه کشکی، چه پشمی

انکار طلب یا وعده و قول و...

چیزی که عوض داره گله نداره

نباید از مقابله به مثل ناراحت شد.

ضرب المثل های ایرانی (ح)

حاجی حاجی مکه

کسی که برای شانه خالی کردن از انجام کاری برود و دیگر پیدایش نشود.

حاشا و کلا

اصرار و لجاجت، یکدندگی و پا فشاری روی حرف خود.

حرف باد هواست

اشاره به کسانی که روی قولشان نتوان حساب کرد و حرفشان اعتبار چندانی نداشته باشد.

حرفت مفت، کفشت جفت

کسی که مزاحمی را جواب کرده، عذرش را بخواهد و راه خروج را نشانش دهد.

حرف تو دهن کسی گذاشتن

نظر خود را به دیگری القا کردن و حرفی را که نگفته از قول او گفتن.

حرف، حرف می آورد

به هنگام سخن گفتن از چیزی، حرف به موضوعات دیگر نیز کشیده شده و حرف های جدیدی به وجود می آید.

حرف حساب جواب ندارد

سکوت در برابر حرف حق و درست و به جا.

حرف حق تلخه

چون بسیاری از حرف های درست و به حق، واقعیتی تلخ و غیر قابل انکار را بیان می کنند و ممکن است به ضرر بعضی تمام شود.

حرف دهنت را بفهم

به کسی که هنگام صحبت به دلیلی از ادب خارج شده و حرف نامربوطی زده و به مخاطب توهین کند.

حرف راست را باید از بچه شنید

از آن جا که بچه ها فطرتی پاک و دست نخورده دارند و دروغ و ریا را نمی شناسند، و از طرفی قوه تشخیص خوب و بد یا نفع و ضرر را ندارند هرچه می گویند عین حقیقت و از ته دل می باشد.

حرف گل انداختن

گرم شدن صحبت.

حرف مردم تمامی ندارد

اشاره به این که هر کاری کنی مردم بالاخره چیزی می گویند و جلوی حرف و ایراد گیری آن ها را نمی توان گرفت.

حرف مرد یکی است

مرد یا جوانمرد کسی است که حرف خود را عوض نکند و روی حرفی که زده بایستد و به قول خود پایدار و پایبند باشد.

حرمت امام زاده با متولی است

هر کس بزرگترش و همچنین نزدیکان و اطرافیانش را بزرگ بدارد و احترام کند، دیگران نیز به او و وابستگان او احترام می گذارند.

حساب به دینار، بخشش بخ خروار

در هنگام کرم و بخشش دقت و حسابگری وجود ندارد، اما در حساب و کتاب باید دقیق بود و حتی یک دینار را حساب کرد.

حساب حسابه، کاکا برادر

حساب و کتاب به جای خود، دوستی و برادری هم به جای خود.

حساب سرانگشتی

حساب سطحی و سرسری و نه چندان دقیق.

حسرت به دلم کچل خدبجه، مردم ندیدم نوه و نتیجه

حرف آدم حسود یا حسرت کش در مورد کسی که به مقصود خود رسیده و دق می کند اما خود از مثل آن محروم است.

حُسن خداداده را حاجت مشاطه نیست

کسی که زیباست دیگر نیازی به آرایش و آب و رنگ اضافی ندارد.

حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت

کنایه از وقت نشناسی و انجام کار بی موقع.

حسود هرگز نیاسود

حسود هیچگاه آرامش و آسایش ندارد همیشه از خوشی و پیشرفت دیگران ناراحت و در رنج و حسرت است.

حق به حق دار می رسد

سرانجام حق به صاحب و سزاوار حق می رسد.

حق گرفتنی است نه دادنی

نباید منتظر رسیدن حق و حقوق خود شد بلکه باید به دنبال آن رفت و آن را مطالبه کرد زیرا کسی آن را به آدم تعارف نمی کند.

حق نان و نمک

دو طرف که سال ها با یک دیگر رفیق و صمیمی بوده باشند و بارها با هم سر یک سفره غذا خورده و از نان و نمک یک دیگر استفاده کرده باشند، به گردن هم حق نان و نمک دارند.

حلال زاده به داییش می رود

اشاره به این که معمولا بیشتر اشخاص طرز رفتار و حرکاتشان موروثی است.

حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی

در جواب کسی می گویند که از وضعیت یا از فرد یا چیزی سوال کند، یعنی: قابل شرح و تعریف نیست و خودت باید امتحان کنی.

حمام زنانه

جای شلوغی که صدای همهمه در آن پیچیده باشد.

حمومک مورچه داره، بشین و پاشو خنده داره

شعری که در مورد بچه ی نا آرام و بی قرار یا کسی که از کار زیاد و بشین و پاشو گله دارد، می خوانند.

حناش رنگ ندارد

کسی که نزد دیگران آبرو نداشته و قول و عملش بی ارزش باشد، کسی که قبولش نداشته باشند.

حیا را خورده، آبرو را قی کرده

ادم بی شرم و آبرو و بی ادب، کسی که اختیار زبان خود را نداشته و هرچه بخواهد می گوید و یا هر کار می خواهد انجام دهد.

حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی

هنگامی که پول و هزینه زیادی صرف کسی یا چیزی شود که ارزش و نتیجه نداشته و به درد نخورد.

ضرب المثل های ایرانی (خ)

خار شدن و در چشم کسی فرو رفتن

مزاحم پیشرفت و خوشی کسی شدن.

خاکشیر مزاج

ملایم طبع، سازگار، خاکی (از این جهت می گویند که خاکشیر با همه طبایع سازگار است).

خاله خوش وعده

کسی که سر خود و بی دعوت به هر مجلسی برود و بی رودربایستی سر هر سفره بنشیند.

خاله وارسی

فضولی و کنجکاوی، جست و جو و سر در آوردن از محلی یا موقعیتی.

خالی بستن

دروغ گفتن، ادعای پوچ و تو خالی.

خانه روشن کردن

اشاره به محتضر و در حال مرگی که برای دقایقی حالت سلامت و هوشیاری در او ظاهر می شود.

خدا به دور

در هنگام بد آمدن و تعجب از چیزی یا کسی و نپسندیدنش می گویند. کلمه ای شبیه «واه».

خدا جای حق نشسته

هنگامی که کسی نتواند حق تضییع شده خود را از زورگو بگیرد و مظلوم واقع شود مطمئناً خداوند حق او را خواهد گرفت و ستمگر را مجازات خواهد کرد.

خدا خر را شناخت بهش شاخ نداد

کسی که قابلیت و لیاقت نعمتی از نعمت های خداوند را نداشته و از آن محروم باشد چرا که اگر آن نعمت را می داشت از آن سوء استفاده می کرد.

خدا روزیت را جای دیگر حواله کند

جواب رد به گدا یا متوقع سمجی که به چیز یا کسی امید بسته و چشم طمع دوخته و پیش خود حسابی باز کرده است.

خدا شفایت دهد

اصطلاحا به کسی می گویند که کار غیر عاقلانه انجام دهد یا رفتار حواس پرتانه و دیوانه وار داشته باشد.

خدا عاقبتش را به خیر کند

انشاا... سرانجام کارش به خیر و خوبی پایان پذیرد.

خدا گر ز حکمت بندد دری/ به رحمت گشاید در دیگری

تمام درها یکباره و یکجا به روی کسی بسته نمی شود.

خدا هیچ عزیزی را ذلیل نکند

دعا یا گله کسی که از پا در آمده و از نظر عزت و مقام تنزل یافته و زمین خورده است.

خدا یکی زن یکی

حرف کسی که همسر خود را دوست می دارد و در دلش فقط عشق یک نفر می گنجد و یا از عهده همان یکی هم بر نمی آید.

خر از پل گذشتن

از پیش رفتن کار و به نتیجه و مقصود رسیدن.

خربزه می خوری یا هندوانه؟ هر دو دانه

جواب رک و بدون رودربایستی و تعارف.

خر بیار باقالی بار کن

هنگام پیش آمدن آشوب و موقعیت آشفته و خراب می گویند.

خر تب می کند

به کسی که لباس زیادی پوشیده و یا در فصل تابستان لباس گرم بپوشد، می گویند.

خرج که از کیسه مهمان بود، حاتم طایی شدن آسان بود

از جیب دیگران مهمان کردن راحت است.

خر چه داند قیمت نقل و نبات

آدم نفهم و نادان، خوب و بد، بهترین و بدترین و با ارزش و بی ارزش در نظرش یکی است و قدر و قیمت هیچکدام برایش فرقی نمی کند، بنابراین با هرکس باید مطابق وضع و شأن خودش رفتار کرده و همانقدر به او ارزش داد.

خر خودت را بران

مشغول کار خود باش و کار خود را پیش ببر. معمولا به کسی گفته می شود که در کاری که به او مربوط نیست و برایش سودی ندارد دخالت نکند.

خر ما از کره گی دم نداشت

اظهار بدشانسی و به همین دلیل قید چیزی را زدن.

خر چه داند قیمت نقل و نبات

آدم نفهم و نادان، خوب و بد، بهترین و بدترین ها با ارزش و بی ارزش در نظرش یکی است و قدر و قیمت هیچکدام برایش فرقی نمی کند، بنابراین با هر کس باید مطابق وضع و شأن خودش رفتار کرده و همانقدر به او ارزش داد.

خر خودت را بران

مشغول کار خودت باش و کار خود را پیش ببر. معمولا به کسی گفته می شود که در کاری که به او مربوط نیست و برایش سودی ندارد دخالت کند.

خرما از کره گی دم نداشت

اظهار بدشانسی و به همین دلیل قید چیزی را زدن.

خروبا خور مرده باگور

مفت خور حریص که از هیچ چیز خوراکی صرف نظر نکرده و به هیچ یک از محتویات سفره رحم نکند. در حد مبالغه آمیزش حتی خر را به همراه خورجین و مرده را با گورش می بلعد.

خروس بی محل

بی موقع به جایی رفتن یا کاری را انجام دادن یا حرفی گفتن.

خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج

هر کاری باید از راه صحیح و با فکر و منطق شروع و پایه گذاری گردد اگر نه تا آخر دچار مشکل و اشتباه خواهد شد و نتیجه درستی هم نخواهد داشت.

خشکش زد

از تعجب به صورت چوب خشک در آمدن، در جا بی حرکت شد.

خفه خون گرفتن

لال شدن و دم بر نیاوردن.

خلارو هر چی هم بزنی گندش بیشتره

مشاجرات خصمانه که هر چه دنبال شود، باعث هتک حرمت و بی آبرویی بیشتر طرفین شود.

خلایق هر چه لایق

هر کس همانقدر و هر گونه که لیاقت و شایستگی دارد نصیبش می گردد.

خم رنگرزی نیست

به کسی گفته می شود که بخواهد کارش زود انجام شود و طرف مقابل را وادارد به عجله و سرعت عمل کند.

خنده بر هر درد بی درمان دواست

با حفظ نشاط و روحیه شادمانی حل یا فراموش کردن دردها و مشکلات آسانتر و سریع تر خواهد شد.

خواب خرگوشی

مثل خرگوش با چشم باز در خواب بودن کنایه از غفلت و بی توجهی به اطراف.

خواب دیدی خیر باشه

به کسی می گویند که در مورد کاری غرض و مقصود خاصی داشته و یا در اوهام و خیالات خام و تصورات شیرین بسر برد.

خواب زن چپه

به عقیده بر این است که زن هر خوابی می بیند برعکس آن تعبير و واقع می شود.

خواستن توانستن است

با اراده و پشتکار حتما به مقصود خود خواهیم رسید.

اخواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

سفارش به وفق دادن خود با همگان و تبعیت از اکثریت.

خود را به کوچه علی چپ زدن

تجاهل کردن و خود را به نفهمی و بی اطلاعی زدن.

خود را به موش مردگی زدن

مقصری که با زیرکی خود را ضعیف و بی گناه جلو می دهد.

خود را گم کردن

گذشته و اصلیت خود را از یاد بردن، کسی که وقتی به جایی و به وضعیت بهتری رسید وضعیت سابق خود را فراموش کند و دچار غرور و خودخواهی شود.

خودش می برد، خودش میدوزد

کسی که کاری را که به دیگری هم مربوط است سرخود و به تنهایی، بدون مشورت و نظرخواهی شروع کند، انجام دهد و به اتمام برساند. خودخواه.

خود کرده را تدبیر نیست

کسی که اعمالش باعث ناراحتی، ضرر یا گرفتاری خودش شده، چاره ای ندارد جز تحمل.

خودم کردم که لعنت بر خودم باد

تقریبا در معنی بالا: کسی که خودش موجبات ناراحتی و پشیمانی خود را فراهم آورده این جمله را با شماتت به خود می گوید.

خورشت دل ضعفه

کنایه از نبودن غذا. غذای بینوای فقیر.

خوشگلی است و هزار جور دردسر

زیبایی بیش از حد باعث عذاب و دردسر است.

خوش و بش کردن

سلام و احوالپرسی و تعارفات گرم و محبت آمیز.

خوشی زیر دلش زده

اشاره به کسی که هیچگونه غم و ناراحتی و مشکلی در زندگی نداشته اما گله و ناشکری کند و یا بی جهت خود را دچار دردسر و گرفتاری سازد.

خون به پا شدن

جنگ و جدال و زد و خورد و کشت و کشتار به راه افتادن.

خون خونش را می خورد

از فرط عصبانیت به خود پیچیدن و جوشیدن.

خون دل خوردن

در مورد چیزی یا کسی رنج و حسرت و عذاب فراوان متحمل شدن.

خون را با خون نمی شویند

فساد و جنایت را با مثل آن تلافی نمی کنند. مقابله به مثل نکردن.

خون که نکردم

خطا و گناه بزرگی که مرتکب نشده ام (حرف کسی که گرفتار مخمصه و ستم شده باشد).

ضرب المثل های ایرانی (د)

دارندگی و برازندگی

لاجرم توانگری بزرگ منشی می آورد.

دایه مهربانتر از مادر!

دلسوزی و دخالت بی جا و خودسرانه.

دختر پزون

به غذایی که دختر دم بخت پخته باشد و بخواهند تعریف مضاعف بکنند، می گویند.

دختر همسایه هر چی چپل تر واسه ما بهتر

از عیب دیگران راحت تر می توان سوءاستفاده کرد.

در این دنیا دلی بی غم نباشد / اگر باشد بنی آدم نباشه

اشاره به اینکه همه انسانها کم یا زیاد به گونه ای غم و گرفتاری دارند.

در باغ سبز نشان دادن

در شروع کاری، جهت سوءاستفاده رفتار و وعده های فریبنده داشتن.

در بیابان لنگه کفش نعمت است

در موقع سختی و تنگنا حتی کمترین و بی ارزش ترین چیزها به حساب می آید و به درد می خورد.

در خونه باز

مهمان دوست، کسی که در خانه اش همیشه به روی مهمان باز است.

در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته؟

اشاره به شخص بی ملاحظه که از محبت و نجابت و بزرگواری کسی سوءاستفاده کند.

درز کردن

خبری منتشر و پخش شدن.

در عفو لذتی است که در انتقام نیست

سفارش به بخشش و گذشت به هنگام قدرت و توانایی در گرفتن انتقام.

در کار خیر، حاجت هيچ استخاره نیست

برای انجام کار درست و خیر نباید شک و تردید داشت و از این و آن پرسید یا حتی استخاره کرد.

در مسجد را نمی شود کند

قید متعلقاتی چون پدر و مادر یا فرزند را نمی توان زد، حتی اگر آزادهنده و غیرقابل تحمل باشند.

در ناامیدی بسی امید است

نباید قطع امید کرد و تا آخرین لحظه باید امیدوار بود.

دروغ که حناق نیست

هنگام عصبانیت از دست دروغگو می گویند ؛ به این معنی که: دروغ گفتن راحت است و منعی برای آن وجود ندارد.

دروغگو کم حافظه است

از آنجا که دروغگو می خواهد از چیزی غیرواقعی و ساختگی سخن بگوید طبعأ کلامش محکم و بدون اشتباه نخواهد بود، بنابراین در گفته هایش اختلاف و ضد و نقیض به وجود آمده و دروغش آشکار می گردد.

در همیشه روی یک پاشنه نمی گردد

اوضاع دائم به یک حال نمی ماند.

دری به تخته خوردن

به وجود آمدن فرصت و اتفاقی سودمند و غیرمترقبه.

دزد حاضر بز حاضر

اشاره به حرف یا عمل غیرقابل انکار، در مواردی که همه شواهد برای اثبات واقعيت مطلبی وجود داشته باشد و به راحتی بتوان به حقیقت موضوع پی برد.

دزد ناشی به کاهدون میزنه

بی تجربه گی و همچنین بدشانسی باعث شکست در هر کار است.

دزد نگرفته پادشاه است

مقصر بی مدرک خیالش آسوده است و برای خود پادشاهی می کند.

دست از پا درازتر

شکست خورده و ناامید و به نتیجه نرسیده.

دست از سر کچل برداشتن

کسی را رها کردن و آزار ندادن و کاری به کارش نداشتن.

دست بالای دست بسیار است

زورگویی که به زیردست و ضعیف تر از خود ظلم و بدی کند، بالاخره ظالم تر و قدرتمندتر از او نیز پیدا خواهد شد که به خود او ظلم کند و حسابش را برسد.

دست بوس

عرض ادب و سلام خدمت کسی گفتن.

دست به دامن کسی شدن

به کسی متوسل و پناهنده شدن.

دست به دست سپرده

نظیر: از هر دست که بدهی از همان دست پس می گیری.

دست به سیاه و سفید نزن

بیکار و تن پرور بودن و هیچ کاری انجام ندادن.

دست به عصا

محتاطانه، با دقت و ملاحظه رفتار کردن.

دست چپ و راست را تشخیص ندادن

قدرت فهم و تشخیص نداشتن، نادان و مبتدی بودن.

دست خر کوتاه

به کسی که بی اجازه دست به طرف چیزی (معمر خوردنی) دراز کند می گویند، یعنی دست درازی قدغن.

دست راستش زیر سر من

آدم ناامیدی که آرزو کند به جای دیگری و دارای موقعیت و وضعیت او باشد.

دست رد بر سینه کسی زدن

کسی را طرد و ناامید کردن و جواب منفی دادن.

دستش از دنیا کوتاه است

معمولا برای جلوگیری از غیبت پشت سر مرده می گویند، یعنی دیگر در این دنیا نیست که از خود دفاع کند.

دستش از گور بیرون مانده

مرده ای که حتی در زیر خاک هم نگران حال و وضع نزدیکان خود باشد.

دستش به دهنش می رسه

کسی که وضع مالی نسبتا خوبی دارد و محتاج دیگران نیست.

دست شکسته دنبال کار می رود اما دل شکسته نمی رود

در واقع روحیه و عشق و علاقه موجب انجام و پیشبرد کارهاست نه زحمت و تلاش ظاهری. اهمیت روحیه و علاقه به کار در مقابل تلاش جسمی.

دستش نمک نداره

کسی که هر چه به این و آن محبت و خوبی میکند قدر آن را نمی دانند و یا اینکه در مقابل بدی می بیند.

دست کسی را تو پوست گردو گذاشتن

کسی را لنگ و معطل گذاشتن.

دست کسی را خواندن

فکر کسی را خواندن، پی به خیالات کسی بردن.

دست کم گرفتن

کم ارزش شمردن و به حساب نیاوردن چیزی یا کسی، کوچک و ناچیز تلقی کردن.

دسته گل به آب دادن

خرابکاری کردن.

دستی از دور بر آتش داشتن

از دور شاهد ماجرا بودن و از دشواری ها با خطرات کار اطلاع نداشتن.

دعوا سر لحاف ملاست

برای رسیدن به مقصود چیزی را بهانه قرار دادن.

دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

به دو معنی: ۱- دیوانه عشق خدا شدن ۲- از دست دادن عقل و شعور و اینکه آدم دیوانه از فکر و خیال و دغدغه های زندگی آسوده است.

دل به دریا زدن

ترس و تردید را کنار گذاشتن و هر چه باداباد گفتن و با شجاعت اقدام کردن.

دل به دل راه دارد

دوستی و محبت راه دل را به دل باز کرده و قلبها را به یکدیگر ارتباط می دهد، عشق و علاقه دو طرفه است.

دل پر داشتن

از دنیا یا از کسی گله و ناراحتی داشتن.

دل دادن و قلوه گرفتن

گفتگو و هم صحبتی همراه با علاقه و صمیمیت بین دو طرف.

دل دل کردن

تردید داشتن، مردد بودن.

دلش طاقچه ندارد

کنایه از کم صبر و طاقت بودن.

دلش مثل آینه است

کنایه از آدم صادق و بی ریا و بی غل و غش (نظر به اینکه آینه هر چه در آن است یعنی واقعیت را نشان می دهد)

دلی از عزا در آوردن

بعد از مدتی کاری را به دلخواه و مطلوب و درست و حسابی انجام دادن و سیراب شدن (مثل خوردن غذای سیر یا رفتن به تفریح و....)

دماغش را بگیری جانش در می آید

به آدم ضعیف و لاغر می گویند.

دم به تله ندادن

گیر نیفتادن به جهت زرنگی و زیرکی.

دم به کول گذاشتن

ناامید و شکست خورده پی کار خود رفتن، ترسیدن و خود را جمع و جور کردن.

دم خورشید کباب شدن

مبتلا شدن به گرفتاری و مصیبت و بلا، متحمل رنج . و عذاب فراوان شدن.

دم در آوردن

پررویی و زبان درازی.

دم کسی را چیدن

وقیح و پررویی را بر جای خود نشاندن.

دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند

در مورد ارزش و قیمت یا عیب و ایراد هدیه و چیز مجانی دقت و حساب کتاب نمی کنند.

دندان تیز کردن

چشم طمع به چیزی یا کسی دوختن.

دندان روی جگر گذاشتن

صبر در گرفتاری و بلا، صبر غير قابل تحمل.

دندان گرد

طمعکار برای هر چیزی که منفعت داشته باشد.

دندانی را که درد می کند باید کند انداخت دور

قید کس یا چیزی را که مزاحم است و فایده ای ندارد باید زد.

دنده اش پهن است

بی عار و بی رگ است.

دنیا رو آب ببره فلانی را خواب میبره

بی غم و بی خیال، آدم خونسرد و آسوده خاطر.

دنیا محل گذره

این جهان ماندنی نیست و هر چه از خوبی و بدی در آن است می گذرد و تمام می شود.

دنیا همین صد سال اولش سخت است

اشاره به اینکه در دنیا و در زندگی آسودگی و راحتی وجود ندارد.

دو به شک

دچار شک و تردید بودن، در مورد چیزی مردد بودن.

دو به هم زنی

دعوا و نقاق افکندن بین دو نفر.

دو پا داشت دو پای دیگر هم قرض کرد

فرار و گریز به آخرین حد شتاب.

دو پا را در یک کفش کردن

سماجت و لجاجت بر سر حرفی یا انجام کاری حتی دور از عقل و منطق.

دود از سر (یا کله) بلند شدن

داغ کردن و شوکه شدن بر اثر شنیدن حرفی بسیار ناباورانه و حیرت انگیز.

دود از کنده بلند می شود

سالمندان از جوانان کارآمدتر و قابل ترند.

دود چراغ خوردن

رنج بردن در طلب چیزی به خصوص تحصیل علم و دانش.

دودش تو چشم خودت میره

نتیجه کار بد نصیب خودت خواهد شد.

دود شده رفته هوا

چیزی یا کسی غیب و ناپدید شدن، از بین رفتن هستی و سرمایه.

دودوزه بازی کردن

حیله گری، دو طرف معامله یا گفتگو را داشتن.

دوره وانفسا

دوره یا زمانه ای که هر کس «وای بر من» می گوید و به فکر نجات خویش از گرفتاری و مهلکه است.

دوری و دوستی

دیدار و ملاقات هر چه کمتر و دیر به دیرتر انجام شود، ارزش و احترام و محبت طرفین نسبت به یکدیگر بیشتر شده و بیشتر نیز حفظ می شود و قوام می یابد، چرا که در کثرت دیدار خواه ناخواه دلخوری پیش می آید.

دوست مرا یاد کند یک هله پوک

هدیه هر چند هم اندک و کم ارزش حتی در حد یک دانه هل پوک شده باشد، نشان می دهد به یاد دوست هستیم و به او علاقه داریم.

دوستی خاله خرسه

دوستی غیر عاقلانه و از روی نفهمی و نادانی، دوستی که از دشمنی بدتر و آسیب رساننده تر و عذاب آورتر باشد.

دوغ و دوشاب برایش یکی است

کسی که خوب و بد، زشت و زیبا، پسندیده و ناپسند و.... در نظرش یکسان و هم ارزش بوده و برایش فرقی نکند.

دو قورت و نیمش باقی است

کسی که به جای تشکر و قدردانی از خدمت و محبت دیگری و یا به جای معذرت خواهی از خطای خود با پررویی و توقع بی جا مدعی و طلبکار هم بشود.

دولا پهنا حساب کردن

جنس یا دستمزدی را به دوبرابر قیمت اصلی حساب کردن .

دهن داره یه گاله، لقمه داره نواله، چشم ها داره نخودچی، ابرو نداره هیچی

وصف بچه یا آدم زشت.

دهن گرم شدن

به حرف افتادن، سخت مشغول پرچانگی بودن.

دهن لق

راز نگه ندار، کسی که هر حرفی را زود برای این و آن بازگو می کند و حتی قادر به نگه داشتن اسرار خود نیست.

دیدار به قیامت

ناامیدی از ملاقات بعدی به دلایل مختلف (مثل قهر، غیبت طولانی و....)

دیر اومدی زود میخواهی بری

به تازه کار و تازه واردی که برای رسیدن به هدف و موقعیت مطلوب عجله داشته باشد و بخواهد خیلی سریع به مدارج بالا برسد.

دیگ به دیگ میگه روت سیاه، سه پایه میگه صل على

بدنام و عيبناکی که از دیگران عیب و ایراد بگیرد.

دیگی که واسه من نجوشه، سر سگ توش بجوشه

بی تفاوتی شخص نسبت به چیزی یا کاری که استفاده و منفعتی برای او ندارد و مربوط به دیگران است.

دیوار حاشا بلند است

حاشا کردن و منکر شدن حد و مرزی ندارد و حرف یا عمل خود را می توان به راحتی و تا حد غیرممکن و نامحدود انکار کرد.

دیوار موش داره، موش هم گوش داره

در سخن گفتن باید محتاط بود و هر جا و در میان هر جمعی نباید هر حرفی را زد، زیرا ممکن است کسی خبرچینی کرده و آن را بازگو کند.

دیواری از دیوار من کوتاهتر گیر نیاوردی؟

به کسی که از بین چندین نفر یکی را که از همه بی تقصيرتر يا مظلوم تر و ضعیف تر است برای انتقام | گرفتن یا خالی کردن عقده خود و یا حتی انجام کاری انتخاب کند.

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

هر کس از دیدن و بودن باهمجنس و هم زبان و همفكر مثل خود خوشحال می شود و با او می جوشد.

منبع: کتاب ضرب المثل های ایرانی- مهتاب منصوری

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید