امروز: جمعه, ۰۷ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۱۱ ربيع الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۷ نوامبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 270245
۹۶۷
۲
۰
نسخه چاپی

ضرب المثل های ایرانی (از حرف گ تا حرف ی)

مجموعه ای از ضرب المثل های ایرانی به ترتیب حروف الفبا.

 ضرب المثل های ایرانی (قسمت چهارم)

ضرب المثل های ایرانی (گ)

گاوبندی

همدستی و تبانی دو نفر برای کلاه گذاشتن سر طرف مقابل.

گاو پیشانی سفید

کسی که همه و در هر کجا او را می شناسند و معروف است.

گاوش زائید

گرفتاری و بدبختی یا ضرری برایش پیش آمد.

گاو نه من شیرده

خوبی و خدمت کردن اما در آخر با یک کار یا حرف آزار دهنده زحمت خود را پایمال کردن و از بین بردن.

گاهی به ادا گاهی به اصول، گاهی به خدا گاهی به رسول

به کسی که بی عقیده است و بنا بر مصلحت رنگ عوض می کند و خود را با تغییر موقعیت و باهر عقیده ای هماهنگ و همسو می کند.

گدا به گدا رحمت به خدا

کمک و دستگیری یا راهنمایی فقیری به مستحق تر از خود، پناه بردن بینوا به بینوای دیگر.

گذر پوست به دباغخانه می افتد

به کسی می گویند که به دیگری بدی کرده، اما بالاخره روزی با همان شخص سر و کار پیدا می کند و احتیاجش به او می افتد.

گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده

کسی که از بدست آوردن یا انجام خواسته و موقعیت مورد نظرش محروم و ناامید شده روی آن چيز عیب می گذارد و اینطور خود یا دیگران را قانع می کند که مناعت طبع دارد.

گربه را باید دم حجله گشت

همان اول کار باید از طرف زهره چشم گرفت تا حساب کار خودش را بکند.

گربه رقصاندن

به بازی در آوردن، کسی را سر دواندن و بازی دادن.

گربه شور

تمیز و درست و حسابی نشستن، شستشو سرسری و ناقص (مثل گربه که خود را فقط در آن میغلتاند)

گردنم از مو باریکتر

در مقابل حرف حق و سخن به جا تسلیم هستم و آن را می پذیرم.

گرسنگی نکشیدی عاشقی یادت بره

فقير و درمانده ای که از کمترین امکانات و حتى رفع احتياجات خود محروم است، دیگر نمی تواند به عشق و عاشقی فکر کند.

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم

با صبر و حوصله کم کم کارها درست می شود، به طوری که حتی می توان از غوره ترش حلوای شیرین به دست آورد.

گرگ باران دیده

اشاره به شخص بسیار باتجربه.

گرگ در لباس میش

ظاهری فریبنده و مظلوم نمایانه برای آسیب رساندن و نابودی.

گرم گرفتن

تحویل گرفتن کسی و با او خوش و بش کردن و صمیمی شدن.

گُل از گُلش شکفت

خوشحال و خندان شد (اشاره به غنچه که بر اثر نسیم صبحگاهی شکفته شده و تبدیل به گل می شود)

گل گفتن و گل شنیدن

رد و بدل شدن حرفهای خوب، زیبا و صمیمانه بین دو نفر.

گل بود به سبزه نیز آراسته شد

در ظاهر یعنی: خوب بود خوبتر هم شد، اما غالبا برعکس و به طعنه در مورد زیادتر شدن عیب کار گفته می شود یعنی: خیلی کم عیب و مشکل داشت یکی دیگر هم اضافه شد.

گل بی خار نمی شود

به دو معنا بکار می رود:

1. هیچ کس و هیچ چیز بی عیب و نقص نیست حتی گل.

2. برای رسیدن به هدف و مطلوب خود باید بهایی پرداخت و متحمل رنج و زحمت شد.

گل بی عیب خداست

همه انسان ها عيب و نقطه ضعف دارند، فقط خدا از هر گونه عیب و نقص مبراست.

گل پشت و رو ندارد

به کسی می گویند که به ناچار پشت بر شخص یا جمعی کرده و معذرت می خواهد.

گل سر سبد

بهترین و عزیزترین فرد یا چیز در میان بقیه.

گل گفتی اما شل گفتی

توی ذوق زدن کسی که اظهار نظر بی ارزش و نه چندان درست و حسابی بکند.

گله دست گرگ افتاده

عده ای که گیر حاکم و سرپرست حریص و بی رحم افتاده باشند.

گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

از پس کارهای هر چند سخت خود بر آمدن و برای رفع مشکلات، درمانده و محتاج کسی نشدن.

گنجشک را رنگ میکنه جای قناری می فروشه

آدم نادرست و متقلب و فریبکار.

گندم برشته شدن

به جلز و ولز افتادن، ناشکیبایی.

گندم نمای جو فروش

کاسب متقلب که جنس مرغوبی را نشان داده اما موقع تحویل، نامرغوب آنها را تحویل دهد.

گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری

هنگامی که تاوان گناه و خطای کسی را دیگری پس بدهد.

گورم کجا بود که کفنم باشه

بی چیز و فقیر و تهیدست.

گوز را به شقیقه زدن

دو چیز و دو موضوع بی ربط را به هم مربوط ساختن.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست / آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

کسی که نسبت به درخواست ها و نصایح دیگران بی توجه و بی اعتناست و یا عمدا نمی خواهد آنها را بشنود و بپذیرد، بنابراین با زور و داد و فریاد هم نمی توان به او فهماند.

گوش به زنگ

آماده و منتظر شنیدن خبری یا وقوع امری بودن.

گوشت از دهان گرگ کشیدن

کار بسیار سخت و خطرناکی را با مهارت و شجاعت و از جان گذشتگی انجام دادن.

گوشتش زیر دندونشه

کسی را می گویند که جگرگوشه اش تحت اراده و اختیار کسی دیگری است و باید در برخورد با او احتیاط و مدارا کند.

گوش خواباندن

منتظر فرصت شدن.

گوشش بدهکار نیست

به نصایح، ایرادها و خواسته های دیگران گوش نمی دهد و توجهی ندارد، نسبت به اوضاع و احوال پیرامونش بی تفاوت و بی خیال است.

گوش شیطان کر، چشم شیطان کور

هنگامی که بخواهند از روبراه شدن وضعیتی خبر بدهند می گویند.

گوشی دست کسی آمدن

حقیقت موضوع را فهمیدن و حواس خود را جمع کردن.

گیرم پدر تو بود فاضل / از فضل پدر تو را چه حاصل؟

ارزش و اعتبار هر فرد به علم و هنر و سرمایه وجودی خود اوست نه به فضائل پدر یا اصل و نسبش.

گیوه را ور کشیدن

آماده شدن و راه افتادن برای اقدام و دست زدن به کاری.

ضرب المثل های ایرانی (ل)

لام تا کام صحبت نکردن

کمترین سخنی بر زبان نیاوردن.

لب چشمه می رم خشک می شه

بسیار بدشانس و بدقدم بودن.

لفت و لعاب دادن

وسواس به خرج دادن و تشریفات بیهوده در مورد چیزی، طول و تفصيل دادن کاری.

لق لقه زبان

بر زبان آوردن مکرر کلمه و موضوعی، به طوری که مدام فقط راجع به همان چیز صحبت شود.

لقمه را باید به اندازه دهان برداشت

در انجام و انتخاب کار یا همسر، باید به اندازه وسع و توان و شأن خود پیش رفت و قدم برداشت.

لقمه را دور سر چرخاندن یا (از پشت سر در دهان گذاشتن)

پیچاندن و سخت کردن کار و آن را از مسیر درست و کوتاه انجام ندادن.

لنترانی گفتن

در اصطلاح یعنی متلک و بد و بیراه گفتن به کسی، اما ریشه لغوی آن بر می گردد به کلمه عربی لن ترانی:

یعنی مرا نخواهی دید. حضرت موسی از خداوند خواست تا بتواند او را با چشم ظاهر ببیند و خداوند در جواب این درخواست غیرممکن و در رد آن به موسی لن ترانی گفت یعنی: هرگز نمی توانی مرا ببینی.

لنگ انداختن

هنگامی که کسی یا چیزی در مقابل کس یا چیز برتر و بالاتر کم بیاورد.

لولو سر خرمن

آدم بی مصرف، در حد مترسک.

لیلی به لالای کسی گذاشتن

لوس کردن و به دل کسی راه آمدن.

لیلی زن بود یا مرد؟!

طعنه به آدم گیج و خنگی که مطلب واضحی را نداند و از آن چیزی سر در نیاورد.

ضرب المثل های ایرانی (م)

مادر را ببین، دختر را بگیر

سفارش به خواستگار برای انتخاب همسر به این معنی که: چون دختر زیر نظر و زیر دست مادرش بزرگ شده از لحاظ لیاقت و هنرمندی و خانه داری تا حد زیادی به او شباهت دارد.

مادر زنت دوستت داره

به کسی می گویند که به موقع بر سر سفره غذا و هر چیز آماده و بی دردسری از راه برسد.

مادر فولاد زره

اصطلاحا به زن چاق پیر خشن می گویند.

مادر که نباشه باید با زن بابا ساخت

هر چیز مورد نیاز که اصل و بهترین آن یافت نشده یا قابل دسترسی نباشد ناچار باید به کمتر از آن رضایت داد.

مار از پونه بدش می آید در لونه اش سبز میشه

معمولا آدم از هر چیز که متنفر و بیزار و گریزان باشد با آن روبرو شده یا بر سرش آمده و نصيبش میگردد.

مار در آستین پروراندن

شخص خیانتکار یا دشمن خطرناکی را بی اطلاع پروراندن و به او محبت و رسیدگی کردن.

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

کسی که بلایی بر سرش آمده و تجربه تلخی از چیزی دارد، در آن مورد بدگمان و محتاط تر می شود.

ماست مالی کردن

پوشاندن و اصلاح ظاهری و بی فایده عیب یا خرابکاری.

ماست ها را کیسه کردن

ترسیدن و حساب کار خود را کردن، جا زدن و تسلیم شدن.

ماشین مشدی ممدلی، نه بوق داره نه صندلی

به طعنه و مسخره در مورد هر اتومبیل خراب و قراضه می گویند.

مال بد بیخ ریش صاحبش

چیز بد و عيبناک ناچار همیشه نزد صاحبش باقی مانده و صاحب باید آن را تحمل و نگهداری کند چون کسی حاضر به پذیرفتن آن نیست.

مال مفت و دل بی رحم

بعضی ها وقتی به چیز مفت و مجانی می رسند بدون رعایت اصول و اندازه با بی رحمی از آن استفاده می کنند.

مال یک جا می رود ایمان هزار جا

خطاب به شخص دزدزده که بدون اینکه مطمئن باشد به کسی یا کسانی مظنون باشد و تهمت بزند.

مأمور است و معذور

کسی که در مورد کاری از خود اختیاری ندارد و مجبور است فقط دستور را اجرا کند.

ماه زیر ابر نمی ماند

بالاخره حقیقت آشکار خواهد شد و راز برای همیشه پنهان نخواهد ماند.

ماهی به دمش رسیده

کار به مراحل پایانی خود رسیده، وقت کار یا چیزی سر آمده.

ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است

هیچگاه برای انجام کاری دیر نیست و هر لحظه می توان اقدام کرد ، کار را هر زمان شروع کنی چنان است که پیش از آن شروع کرده ای.

مایه تیله

سرمایه و دارایی، پول و پله.

مته به خشخاش گذاشتن

دقت و وسواس و سختگیری بی مورد و بیش از حد در انجام کاری.

مثل انار ترکیدن

کنایه از ترکیدن بغض و به شدت به گریه افتادن.

مثل برج زهر مار

کنایه از آدم بسیار اخمو و عبوس و ترشروی.

مثل برق

با سرعت بسیار.

مثل بید لرزیدن

کنایه از ترسیدن زیاد.

مثل پنجه آفتاب

کنایه از آدم بسیار زیبا و دلربا.

مثل ترقه پریدن

کنایه از ناگهان عصبانی و آتشی شدن.

مثل جن بو داده

اشاره به آدم زبل و زرنگی که هر کاری از دستش بر می آید.

مثل جن و بسم الله

دو چیز یا دو کس که هرگز نزدیک هم نیایند و از یکدیگر فراری باشند.

مثل خر در گل واماندن

کسی که در انجام کاری فرومانده و عاجز شده باشد و قادر به ادامه اش نباشد.

مثل زن سعدی

زن نافرمان و گریزپا که کمتر در خانه قرار گرفته و بیشتر در کوچه و خیابان و گشت و گذار باشی زن ددری.

مثل سگ ترسیدن

ترس و وحشت زیاد از کسی یا چیزی.

مثل سگ و گربه به هم پریدن

درگیری و مشاجره و ناسازگاری دائمی بین دو نفر.

مثل سیبی که از وسط نصف شده

دو چیز یا دو شخص که دقیقا و کاملا مثل هم باشند، شباهت فراوان میان دو چیز یا دو نفر.

مثل شیر برنج

به آدم شل و وارفته و بی نمک می گویند.

مثل عنق منکسره

بداخلاق و ترشرو.

مثل قالی کرمانه

اشاره به کسی که هر چه سنش بالا می رود خوش رنگ و روتر می شود (معروف است که قالی کرمان هر چه بیشتر پا می خورد بیشتر رنگ باز کرده و مرغوب تر می شود)

مثل کبک سرش را زیر برف کرده

کسی که متوجه عیب خود نیست و از اوضاع و محیط دور و برش بی خبر است و نمی داند در اطرافش چه می گذرد و مردم راجع به او چه می گویند، گویی آنها را نابینا می پندارد.

مثل کنیز حاج باقر

بداخلاق و غرغرو، کسی که خیلی نق می زند.

مثل گدای سامره

لخت و عوری، پررویی و پرمدعایی.

مثل مار خوش خط و خال

کسی که ظاهری خوب و فریبنده اما باطنی زشت و پلید و بدذات دارد.

مثل ماست

شل و وارفته و بی رمق.

مثل مربای آلو

به آدم شل و ول و بی حال.

مثل مرغ سرکنده

کلافه، بی آرام و قرار، پریشان و مضطرب.

مثل موش آب کشیده

کسی که خیلی خیس شده و یا از آب و گل و لای بیرون آمده باشد.

مثل یخ وا رفتن

از خبر ناگوار یا ناامید کننده ای حیران، شل و از خود بیخود شدن.

محل سگ نگذاشتن

بی محلی بیش از حد و اندازه.

مخ جوش آوردن

کنایه از شدت عصبانیت و یا گرما.

مدینه گفتی و کردی کبابم

افسوس کسی که به یاد گذشته از دست رفته افتاده و یاد و خاطره خوب یا بد چیزی یا کسی برایش تجدید و زنده شود.

مرا به خیر تو امید نیست، شتر مرسان

اگر نفعی نمی رسانی لااقل ضرر هم نزن، اگر کمکی نمیکنی لااقل مزاحمت و دردسر هم ایجاد نکن.

مرد دو زنه جاش تو مسجده

چرا که نزد هیچکدام آسایش و همچنین ارزش و احترام آنچنانی ندارد.

مرد را باید دست به پشتش بزنی خاک بلند بشه

مرد باید اهل کار و تلاش باشد.

مرده را که رو بدهی به کفنش خرابی می کند

به کم ظرفیت که ارزش و اهمیت داده شود، پرتوقع و پررو می شود.

مرغ همسایه غازه

چیزهای دیگران به نظر بهتر و چشمگیرتر از مال خود آدم می آید.

مرغ یک پا داره

کنایه از یکدندگی و لجبازی، با قدی و سماجت روی حرف خود ایستادن.

مرگ خوبه برای همسایه

هر چیز بدی را برای دیگران خواستن، در خطر و ضرر دیگری را جلو انداختن.

مرگ می خواهی برو گیلان

کسی که در یک موقعیت مناسب و ایده آل قرار گرفته و چیزی کم نداشته باشد و باز هم گله مند بوده و ناز بکند.

مرگ یک بار شیون یک بار

به سیم آخر زدن و قضيه را تمام کردن، هر چه باداباد گفتن.

مروارید باشه، غلتون باشه، ارزون باشه

خوش سلیقه و مشکل پسندی که بخواهد چیزی همه محاسن و مزایا را با هم داشته باشد.

مزه دهن کسی را چشیدن

قصد دانستن و پی بردن به نظر با هدف کسی، سر در آوردن از مقصود دیگری.

مستی و راستی

در هنگام مستی عقل و هوش و قوه ادراک شخص زایل شده و هر چه در دل وجود دارد راست و حقیقتی بیان شده و اسرار فاش می گردد.

مسجد جای گوزیدن نیست

متوجه نمودن به حساسیت موقعیتی.

مشت کسی باز شدن

رسوا و برملا شدن، راز یا دروغ کسی افشا و آشکار گردیدن.

مشت نمونه خروار

جزء و مقداری از هر چیز که نشان دهنده کیفیت و خصوصیت کل آن چیز باشد.

مشک آن است که خود ببوید / نه آنکه عطار بگوید

رفتار هر کس باید معرف و بیانگر فضائل و منزلت او باشد نه اینکه دیگران از او تعریف کنند.

مشکلی نیست که آسان نشود / مرد باید که هراسان نشود

هر مشکل و مسئله ای راه حلی داشته و با عقل و همت بالاخره حل خواهد شد، نباید ترسید و جا زد.

معما چو حل گشت آسان شود

اشاره به کسانی که پس از حل معضل و رفع مشکل ادعای کاردانی می کنند.

مغز خر خوردن

دیوانگی، نفهمی، متوجه امر نبودن.

مگس پراندن

کنایه از بیکاری بیش از حد.

مگسی شدن

بداخلاق و عصبانی شدن، سماجت و بدخلقی برای به کرسی نشاندن حرف (نظر به سماجت و آزارندگی مگس)

مگه سر آوردی؟

کسی که پشت هم و با عجله در بزند و بی قراری نشان دهد.

ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل

داشتن سواد و تحصیلات به تنهایی دلیل بر انسانیت و فضیلت نیست چرا که آدمیت و تکامل از مجموع تمام فضایل انسانی که علم جزئی از آن است حاصل می شود.

ملانصرالدین کاری نداشت سوزن به تخمش می زد داد می کشید

کسی که به دست خود برای خود دردسر درست کند.

ممه را لولو برد

ناامید کردن و عدم امکان انجام کاری یا موقعیتی که در گذشته انجام شده.

من اینور جوی تو اونور جوی

به حالت قهر از هم جدا شدن، تسویه حساب قهرآمیز.

منتر کردن

کسی را در کاری و یا در جایی سرگردان و معطل و علاف کردن.

من مرده تو زنده

اتمام حجت کسی که پیش بینی و نظر خود را درست دانسته و به وقوع آن مطمئن باشد اگر چه بعد از مرگش.

من میگم نره، اون میگه بدوش

هنگامی که عدم امکان انجام کاری را با دلیل و منطق به کسی بگویند و او باز هم به دلیل نفهمی یا زورگویی خواسته خودش را تکرار کند.

مواظب مالت باش مردم را دزد نکن

به دقت مراقب چیزهایت باش تا به دیگران تهمت دزدی نزنی.

مو را از ماست کشیدن

اشاره به دقت و نکته بینی و حساسیت بیش از حد، ریزبینی و جزئی نگری بی اندازه.

مورچه چیه که کله پاچش باشه

چیز کوچک و بی ارزشی که جزئی از آن را بخواهند.

موش از کونش بلغور میکشه

اشاره به آدم بسیار ضعیف و لاغر.

موش دواندن

در کار کسی خلل و مشکل و مزاحمت ایجاد کردن.

موش موشک آسه بیا آسه برو که گربه شاخت نزنه

سفارش به احتیاط و ملاحظه کاری به خاطر اوضاع نامساعد و اجتناب از شر و ضرر و خطر.

موش و گربه بازی

رفتاری توأم با تعقیب و گریز و آمیخته با فریب و خدعه و ربا.

موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست

مشکل و گرفتاری و دردسر اضافه برای خود بوجود آوردن.

مو لای درزش نمی ره

بسیار دقیق و حساس عمل کردن.

موهاشو تو آسیاب سفید نکرده

اشاره به آدم باتجربه و دنیادیده.

موی بدن سیخ شدن

ترسیدن یا چندش شدن به دلیل مواجه شدن با مسئله ای هولناک یا دلخراش و ناگوار.

موی کسی را آتش زدن

در جا و به موقع سر رسیدن و در جایی حاضر شدن.

مویی از خرس کندن غنیمت است

از آدم خسیس یا بدحساب و بدهکار اگر یک چیز کوچک و بی ارزش هم گرفته شود غنیمت است.

مهرم حلال، جونم آزاد

حرف زنی که از دست شوهر به ستوه آمده و در صدد جدایی و نجات خود باشد.

مهره مار داشتن

قدرت فراوان در جلب و جذب علاقه و توجه دیگران داشتن.

میان پیغمبرها جرجیس را پیدا کرده

کسی که بدترین ها را انتخاب کرده باشد.

میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است

اشاره به دو چیز ظاهرأ مشابه که از نظر ارزشی منزلت تفاوت زیادی با یکدیگر داشته باشند.

میمون هر چی زشت تره، بازیش بیشتره

اشاره به آدم زشت یا معیوب که ادا و اطوار و رفتار ظاهری نامتناسب و نامعقول هم داشته باشد.

میوه اش به هنده

انگار نوبرش را آورده.

میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

کنایه از زیاد ماندن میهمان پررو در خانه میزبان که باعث خستگی و ناراحتی و معذب شدن او می شود.

ضرب المثل های ایرانی (ن)

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

بدون زحمت چیزی عاید نمی شود.

ناخن خشک

خسيس، تنگ نظر.

نازکش داری ناز کن، نداری پاتو رو به قبله دراز کن

حسرت کسی را خوردن که مورد مهر و عنایت بی حد قرار گرفته است.

نان به نرخ روز خوردن

مطابق با اوضاع و شرایط پیش رفتن. تغییر موضع و موقعیت با شرایط روز.

نان به هم قرض دادن

دو نفر که به خاطر عمل متقابل و با چشم داشت و توقع تلافی به یکدیگر خدمت کرده و به نفع هم کار کنند.

نان در خون زدن و خوردن

وصف تیره روزی، و اندوه و ملال فراوان.

نان کسی را آجر کردن

کسی را بیکار کردن، نان کسی را بریدن و جلوی روزی اش را گرفتن، قطع کردن روزی و درآمد کسی.

نان کور

چشم و دل گرسنه و تنگ نظر، خسیس و بی خیر.

نتق نکشیدن

دم بر نیاوردن از روی ترس و تهدید کسی.

نخود هر آش

به کسی می گویند که خود را در هر کاری دخالت می دهد و اظهارنظر می کند.

نخورده ایم نان گندم اما دیده ایم دست مردم

اگر از چیزی بهره مند نبوده ایم و آن را نداشتیم و خود تجربه نکرده ایم اما از آن می دانیم و با آن آشنا هستیم.

نردبان پله پله

پیشرفت و ترقی و اصولا موفقیت در هر کاری کم کم و به تدریج حاصل می شود نه یکشبه و ناگهانی.

نرود میخ آهنین در سنگ

کار نشدنی و محال، کسی را می گویند که حرف یا نصيحت در گوش یا مغزش فرو نمی رود و همچنان به کار خود ادامه می دهد.

نزده میرقصه

خود به خود اهل کار نادرستی بودن و احتیاجی به بهانه یا مساعد بودن زمینه نداشتن.

نشاشیدی شب درازه

وقت بسیار است، آخرش معلوم می شود. به کسی که از همان اول کار نتیجه گیری کرده و به خود مطمئن باشد و خود را محفوظ و بی مشکل و حساب پس داده بداند.

نشسته لب گود میگه لنگش کن

کسی که در موقعیت و موضع راحت و بی دردسر قرار داشته و به طرف مقابل تکلیف یا پیشنهاد انجام کاری سخت می کند.

نفسش از جای گرم در می آید

آدم راحت و بی خیالی که از حال و گرفتاری دیگری خبر نداشته و بر او خرده می گیرد یا پیشنهاد نا به جا می دهد.

نفسش حقه

به انسان باتقوی و درویش مسلکی که کلامش دلنشین و آرامش بخش و دعایش در حق دیگران گیرا و سریع الاستجابه باشد.

نفوس بد زدن

پیش بینی کردن به بدی و شر یا غم و ناامیدی.

نقره داغ کردن

تنبیه پولی کردن، جریمه و گوشمالی به طریقه نقدی و مالی.

نقل مجلس

حرف یا موضوع خاصی که ورد زبان ها بوده و در همه جا و همه کس از آن صحبت می شود.

نکرده کار را نبر به کار

شخص بی تجربه و بی اطلاع را نباید وارد کار کرده و کار را به او سپرد.

نم پس ندادن

در دو معنی:

1. خساست، کسی که از طرف او چیزی به دیگران مادی و معنوی) نرسد.

2. رازداری، کسی که حرف دل خود را نمی زند و چیزی بروز نمی دهد.

نمردیم و دیدیم

تعجب یا خوشحالی از برآورده شدن آرزویی و انجام شدن کاری که توقع انجامش نمی رفت.

نمک به حرام

قدرناشناس، بی چشم و رو

نمک به زخم پاشیدن

پغم و ناراحتی کسی را تشدید و یا خاطره آن را زنده کردن.

نمک را خوردن و نمکدان را شکستن

بی چشم و رویی، ناسپاسی و نمک نشناسی.

ننه! سنگ نيم منه

جواب بچه بهانه گیر را با ننه (مامان) گفتن بی امان خواهش و بهانه داشته باشد و اشاره به اینکه: مادر عاشق با گذشت است که همیشه در مقابل آزار و اذیت یا کوتاهی و نادانی فرزندش گذشت کرده و نیم من می شود.

نوبرش را آورده

خطاب به کسی که برای انجام کاری منت گذارده و یا به چیزی نازیده و پز بدهد، چنانکه گویی آن کار فقط از او بر می آمده و با آن چيز را فقط او دارد.

منو دیده، قبا دیده

اشاره به آدم بی ظرفیت و ندید بدیدی که تازه به مال و منالی رسیده باشد و با خودنمایی هر چه را به رخ این و آن بکشد.

نوشدارو پس از مرگ سهراب

چاره جویی و علاج واقعه بعد از وقوع، کار یا کمکی که در زمان لازم انجام نشده و پس از اینکه کار از کار گذشت در صدد کمک و اصلاح بر آیند.

نوکر بی جیره مواجب

کسی که خدمت مفت و بدون مزد بکند.

نو که اومد به بازار، کهنه میشه دل آزار

معمولا با روی کار آمدن هر چیز نو و تازه، چیز قدیمی مورد کم توجهی و بی مهری قرار گرفته و از قدر و منزلتش کاسته می شود.

نونش تو روغنه

کسی که کار و بار و وضع مالی خوب و روبراهی دارد.

نه به آن شوری شور، نه به این بی نمکی

هر چیزی باید متعادل باشد، افراط و تفریط درست نیست.

نه به داره نه به باره

اشاره به قطعی و حتمی نبودن کاری.

نه بیل و نه سه پایه، پلو می خوره تو سایه

اشاره به آدم خوش شانسی که بدون تحمل رنج و زحمت و دردسر زندگی اش هم بهتر از دیگران باشد.

نه چک زدیم نه چونه، عروس اومد تو خونه

بدون رنج و زحمت صاحب چیزی شدن و به هدف رسیدن.

نه خود خورد نه کس دهد، گنده کند به سگ دهد

خسیسی که مالش را نه برای خود خرج کند و نه به دیگران ببخشد بالاخره به طریقی مالش به هدر خواهد رفت.

نه راه پس داره نه راه پیش

کسی که در بن بست و مشکلی لاینحل قرار گرفته و هیچ چاره ای نداشته باشد، گیر کردن بر سر دوراهی و بلاتکلیف ماندن.

نه سیخ بسوزه نه کباب

در کاری بهترین و متعادل ترین روش را پیش گرفتن، به طوری که به هیچکدام از دو طرف ضرری وارد نیاید.

نه قم خوبه نه کاشون، لعنت به هر دوتاشون

اشاره مزاح گونه به بعضی خصلت های نه چندان خوب مردم این دو شهر (و صد البته که در همه جا آدم های خوب و بد وجود دارند)

نه گذاشت نه ورداشت

ناگهان و بدون مقدمه و صریح و بی ملاحظه حرف نادرست و نامربوطی را به طرف مقابل گفتن.

نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است

کسی یا چیزی که ذاتی و بی غرض و بدون اختیار آزار دهنده و ناراحت کننده و مشکل آفرین و در ضمن تغییرناپذیر باشد.

ضرب المثل های ایرانی (و)

والسلام، نامه تمام

آخرین حرف، جمله اتمام حجت.

ورق برگشت

اوضاع تغییر کرد و دگرگون شد.

وروره جادو

پرحرف، فتنه انگیز.

وسط دعوا نرخ تعیین می کنه

هنگام مشاجره بر سر موضوعی در صدد اثبات و یا اعمال حق و نظر و یا به دنبال نفع خود بودن.

وصف العيش نصف العيش

ذکر و یاد خوشی نصف خوشی است.

وصله ناجور

دو طرف که از هیچ نظر با یکدیگر سنخیت نداشته و جور در نیایند.

وصله ناهمرنگ

نظیر بالا: دو نفر که با یکدیگر ناموافق بوده و به اصطلاح تکه هم نباشند و به هم نخورند.

وعده سر خرمن

قول و وعده بی پایه و اساس یا دروغین.

وقت سر خاراندن نداشتن

کنایه از کار و مشغله فراوان داشتن.

ویرگرفتن

ذوق کاری به سر افتادن و پیگیر آن شدن، بند کردن و گیر دادن و دست نکشیدن از کار یا فکری که به سر افتاده.

ضرب المثل های ایرانی (ه)

هارت و پورت

سر و صدا و شلوغ بازی و بزرگ نمایی بیخودی برای زهر چشم گرفتن و ترساندن و یا جلب توجه و...

هر آن کس که دندان دهد نان دهد

اشاره به روزی رسان بودن خالق، و اینکه خدا وقتی فرزندی عطا می کند روزی اش را هم می دهد و کسی را النگ نمی گذارد.

هر جای دزد زده تا چهل روز امنه

خطاب به دزد زده ای که از دوباره آمدن دزد نگران باشد، یا کسی که از تجدید منازعه و شر و خطر بترسد.

هر چه از دوست رسد نیکوست

هر چیز حتی کم و اندک که از طرف دوست باشد چون با یاد و محبت و علاقه او عجين و همراه است دلنشین و ارزشمند می باشد.

هر چه باداباد

دل به دریا زدن و به خدا توکل کردن در انجام کاری.

هر چه بگندد نمکش می زنند / وای به روزی که بگندد نمک

وقتی که خود مدعی، مصلح و یانصیحتگو خطاکار و خلافکار از آب در آید، دیگر نمی توان از بقیه توقعی داشت و جلوی کارهای زشت آنها را گرفت.

هر چه پیش آید خوش آید

هر چه مقدر شده باشد خوب و به صلاح است و باید به آن راضی شد.

هر چه را منع کردم بر سرم آمد

از هر که و هر چه عیب گرفتم به آن دچار شدم، اشاره به تنبيه روزگار.

هر چه رشته بودم پنبه شد

همه تلاش ها و زحمات و امیدها ضایع شد و از بین رفت، بی حاصل و بی نتیجه ماندن و به هدر رفتن سعی و کوشش.

هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی

انسان هر کار خوب یا بدی را انجام می دهد نتیجه آن عاید خودش خواهد شد و به خودش بر می گردد.

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

خطاب به کسی که برای گفتن چیزی تردید دارد.

یعنی: بی ملاحظه و بدون ترس یا خجالت حرف دلت را بزن و راحت باش.

هر چی این ریخته اون جمع کرده

تقلید کورکورانه و پا جای پای کسی گذاشتن و شبیه کسی رفتار کردن.

هر چی باشه یک پیرهن بیشتر پاره کرده

اشاره به بزرگتری که نسبت به کوچکتر از خود تجربه بیشتری دارد.

هر چی پول بدی آش میخوری

هر چقدر برای چیزی مایه بگذاری و خرج کنی یا زحمت بکشی همانقدر نصیبت می شود.

هر چی خاک اونه، عمر شما باشه

هنگام سخن گفتن از مرده به حالت تعارف آرزوی طول عمر برای طرف مقابل می کنند.

هر چی خدا از من بدش می یاد من از فلانی

نهایت و شدت تنفر و بیزاری از کسی.

هر چیز که خوار آید روزی به کار آید

هر چیز بی ارزشی که به حساب نمی آید، ممکن است روزی در یک موقعیت و شرایط پیش بینی نشده مورد نیاز واقع شود و از آن استفاده گردد.

هر چیزی نووش خوبه، دوست کهنه اش

از آنجا که دوستی و رفاقت هر چه قدیمی تر باشد پابرجاتر، بی ریاتر و صمیمانه تر است.

هر چی سنگه مال پای لنگه

گله آدم بدشانس و گرفتار به این معنی که: هر چه مصیبت و بلاست بر سر آدم ناتوان و گرفتار می آید و مشکل و گرفتاری اش را بیشتر می کند.

هر چی که پیدا میکنه خرج اتینا میکنه

اشاره به آدم ولخرج و نفله کار که هر چه به دست می آورد صرف امور بیهوده یا خوشگذرانی کرده و دوراندیش و آینده نگر نیست.

هر رفتی آمدی دارد

ارتباط و رفت و آمد باید متقابل باشد.

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

سفارش به گفتن حرف به جا و به موقع، هر حرفی را همه جا نمی توان زد، بلکه باید مطابق وضع و حال افراد و مکان سخن گفت.

هر سخن کز دل بر آید لاجرم بر دل نشیند

کلام بی ریا، بی تکلف و صمیمی که از اعماق وجود بر زبان آید تأثیر خاصی روی شنونده گذاشته و بر دلش می­نشیند.

هر سربالایی سرازیری داره

پس از هر رنج و سختی، راحتی و آسایش وجود دارد.

هر سری یک عقلی داره

هر کسی دارای یک فکر و ایده است، هر کس یک جور می سنجد و یک چیزی به عقلش می رسد. برای تشویق به امر مشاوره می گویند.

هر کس آب قلبش را می خورد

هر کس مطابق نیت و طینتش برایش پیش آمده و خدا به همان اندازه عطایش می کند.

هر کس تنها به قاضی رود، راضی برگردد

چرا که مدعی و معترضی وجود ندارد و همه چیز یکطرفه و به نفع اوست.

هر کسی را بهر کاری ساختند، مهر آن را در دلش انداختند

هیچکس همه کارها از دستش بر نمی آید و هر کس برای کاری استعداد و آمادگی داشته و علاقه نشان می دهد، بنابراین به سوی آن جذب شده و مطمئنا در آن کار موفق هم خواهد شد.

هرکه بامش بیش برفش بیشتر

هر چه پول و ثروت زیادتر و زندگی وسیع تر باشد، دردسر و گرفتاری بیشتری هم دارد.

هر که را طاووس خواهد جور هندوستان کشد

برای رسیدن به مقصود و به دست آوردن چیزی باید رنج و سختی کشید و مصائب و مشکلات موجود را به جان خرید و تحمل کرد.

هرکی به فکر خویشه، کوسه به فکر ریشه

نباید به دیگران امیدوار و متکی بود زیرا هر کس در فکر گذراندن امورات خود و رسیدن به مقصود خود است.

هرکی خربزه می خوره، پای لرزش هم می نشینه

هر کس به کار خطرناک و اشتباه دست می زند باید ضرر و خسارت و ناراحتی اش را هم تحمل کند.

هر کی خوابه روزیش به آبه

آدم تنبل و بیکاره و کسی که تن به کار و زحمت نمی دهد به جایی هم نمی رسد و نباید توقع خير و مزد هم داشته باشد.

هرکه گوش میخواد گوشوارشم باید بخواد

تحمیل کردن نزدیکان و متعلقان به طرف مقابل در معنی: هر که کسی را خواهد ناچار باید اقارب و متعلقات آن را هم بخواهد و تحمل کند.

هرکی هرکی

آشفتگی و هرج و مرج، کسی به کسی نبودن.

هر گردویی گرده، اما هر گردی گردو نیست

دو چیز متفاوت را به خاطر شباهت ظاهری شان نباید یکسان و مثل هم دانست.

هر گلی یک بویی داره

هر کسی یا هر چیزی یک جور خصلت و ویژگی دارد، دو چیز یا دو کس یک جور نمی شوند و هر کدام خصوصیات مخصوص به خود را دارد.

هشتش گرو نهش است

فقیر و بی چیز، کسی که از لحاظ مالی در زندگی النگ بوده و به سختی روزگار بگذراند.

هفت تا دختر کور و کچل داشته باشه یک شبه شوهر میده

اشاره به آدم زبل و زبان باز و شارلاتان.

هفت تا جون داره

کسی که از خطرات متعدد و از مرگ جان بدر برده باشد.

هفت ماهه به دنیا آمده

اشاره به آدم عجول و بی صبر و قرار که در هر کاری عجله و شتاب داشته باشد.

هلو برو تو گلو

کسی که راحت و بی دردسر به خواسته خود برسد و یا هر چیزی را راحت وشسته رفته بخواهد.

هم از توبره می خوره هم از آخور

آدم رند و زرنگی که در کار یا معامله و یا موقعیتی از هر طرف به سود خود حرف زده و حساب کند.

همان آش و همان کاسه

وضعیتی که دوباره مثل قبل و کمافی السابق شده و هیچ فرقی نکرده باشد.

هم خدا را می خواهد هم خرما را

همه منافع و مزایا را با هم و یکجا خواستن.

همسایه ها یاری کنید تا من شوهرداری کنم

طعنه به آدم تنبل یا بی دست و پا که از عهده انجام کارش بر نیامده و از این و آن کمک بخواهد.

هم فاله هم تماشا

کاری که از دو جنبه فایده و بهره داشته باشد.

همه را برق میگیره ما را چراغ نفتی

گله از بدشانسی توسط کسی که چیز غیر دلخواه مثل کار، شریک و... نصیبش شده باشد.

همه کاسه کوزه ها سر کسی شکستن

هنگامی که همه تقصیرها به گردن کسی که مقصر نیست بیفتد.

همه می ترقند، ما را می ترقيم

همه پیشرفت و ترقی می کنند ما پس رفت و عقبگرد می کنیم. همه از پائین به بالا می ترقند، ما از بالا به پائین می ترقيم.

همیشه شعبون، یک بار هم رمضون

همیشه به دلخواه و به حرف تو یک مرتبه هم به حرف من.

هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن

تعریف و تمجید بی جا و فراتر از واقعیت از کسی.

هنر نزد ایرانیان است و بس

قدمت فرهنگ و هنر ایرانی به هزاران سال قبل می رسد و همیشه ایرانیان در علم و هنر و اکثر زمینه ها سرآمد ملتهای دیگر بوده و هستند.

هنوز آب کفنش خشک نشده

مردهایی که هنوز مراسم فوتش برگزار نشده وراث بر سر ارث و میراثش به جان هم افتاده باشند.

هنوز جای سفت نشاشيده

هنوز با موقعیت و برخورد بد و جدی مواجه نشده تا حساب کار خودش را بکند.

هنوز دهنش بوی شیر میده

هنوز بچه و خام و بی تجربه است، اشاره به کسی که برای کاری هنوز آمادگی و شرایط لازم را نداشته و انجام آن برایش زود باشد.

هوا پس بودن

اوضاع خطرناک و نامناسب.

هوای کسی را داشتن

مواظب و مراقب ومتوجه کسی بودن.

هیچ بقالی نمیگه ماستم ترشه

هیچکس عیب و ایراد و بدی خود و یا متعلقات خود را نمی گوید.

هیچ گرونی بی حکمت نیست، هیچ ارزونی بی علت

بالاخره هر چیز گرانقیمت دارای مزایایی نسبت به جنس ارزان می باشد و بر روی هر چیز به قدر و قیمت و ارزشش کار شده بنابراین جنس ارزان بی عیب و علت نیست.

هیزم تر به کسی فروختن

به کسی بدی کردن.

هردمبیل

اشفته و بی سر و سامان، درهم و برهم و بی نظم و قانون.

ضرب المثل های ایرانی (ی)

یا زنگی زنگ، یا رومی روم

یا این طرفی یا آن طرفی، دل به دریا زدن، تردید را کنار گذاشتن و بر یک عقیده پابرجا شدن برای انجام کاری.

يا نصيب و یا قسمت

امید و اعتقاد به خدا و قسمت داشتن.

یک آشی برات بپزم که یک وجب روش روغن باشه

خط و نشان کشیدن برای کسی، تهدید کردن.

یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک

تذکر و نصیحت به کسی که کار خطرناک و اشتباهی را چندین بار تکرار نموده و از آن رهیده باشد و هشدار به اینکه بالاخره گیر می افتد.

یک تخته ش کمه

دیوانه و کم عقله، مغزش عیب داره.

یک تیر و دو نشان

با انجام یک کار به دو هدف و مقصود رسیدن.

یک خوبی می مونه یک بدی

همه چیز می گذرد اما یاد و اثر کارهای خوب و بد همیشه بر جا خواهد ماند.

یک دست صدا ندارد

به تنهایی نمی توان کاری را از پیش برد، موفقیت در سایه اتحاد و همکاری به دست می آید.

یک دل نه صد دل عاشق شدن

عشق مفرط، با تمام وجود عاشق و از خود بی خود شدن.

یک ده آباد به از صد شهر خراب

یک چیز یا کار درست و حسابی و کامل بهتر از چندین کار جور واجور ناقص و بدردنخور می باشد.

یک دیوانه سنگی به چاه می اندازد که صد عاقل نمی توانند بیرون بیاورند

اشاره به خراب شدن و گره خوردن کار به دست افراد نادان و بی فکر و کم تجربه که باعث دردسر بقیه شده و حتی افراد مجرب هم از اصلاح آن ناتوانند.

یک روده راست تو شکمش نیست

اشاره به آدم دروغگو و پشت هم انداز.

یک روزی می دهد یک روزی هم می گیرد

دلداری به شکوه کننده و اشاره به لطف و عنایت و حکمت و مصلحت خداوند در دادن و گرفتن چیزی اینکه باید راضی بود و ناراحت نشد.

یک سر داره هزار سودا

کسی که مشغله و گرفتاری زیادی دارد.

یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به مردم

در هنگام عیبجویی و توقع بیجا از مردم خود را به جای آنها بگذار و اگر عیوب آنها را بزرگ و بیشمار می بینی منصف باش و کمی هم به عیوب خودت نگاه کن.

یک سیب را که بالا بیندازی هزار چرخ می خوره تا پایین بیاد

نباید زود ناامید و یا حتی بی جهت دلخوش و امیدوار شد زیرا روی کارهای روزگار نمی توان حساب کرد و معلوم نیست چه پیش خواهد آمد، آینده را نمی توان پیش بینی کرد و هر لحظه ممکن است وضع عوض شود.

یک شبه مهمان، صد ساله دعاگو

حرف مهمان یا تازه واردی که با بی اعتنایی میزبان روبرو شده باشد.

یک کلاغ چهل کلاغ

حرف یا خبری که با دهان به دهان گشتن بزرگ و بزرگتر شده و به حد ناباوری برسد.

یک گوشش دره یک گوشش دروازه

بی اعتنا و بی توجه به حرف یا اندرز دیگران، حرف نشنو و ادب ناپذیر.

یک لا قبا

به آدم فقیر و بی پول و آس و پاس می گویند.

یک لب و هزار خنده

آدم خوش اخلاق و خوش رو.

یک لحظه نادانی، یک عمر پشیمانی

یک آن غفلت و سهل انگاری ممکن است به قیمت عمری گرفتاری و ندامت تمام شود بنابراین باید هوشیار و آگاه بود.

یک من رفتم صد من برگشتم

سرحال و امیدوار به جایی رفتن و باناامیدی و حقارت و دل پر برگشتن.

یک من ماست چقدر کره میده

خطاب به کسی که بخواهند به او زحمت و رنج به دست آوردن مال یا حسن سابقه و نظایر آن را نشان دهند.

یک نون بخور صد نون خیرکن

سفارش شکرگذاری و سپاس به کسی که از خطر یا ضرری بزرگ رهیده باشد.

یک نه بگو نه ماه به دل نکش

هنگام مواجه شدن با پیشنهاد کار با برخورد با موقعیتی مشکل و نامساعد و خارج از توان، بهتر است از همان ابتدا با رد کردن و جواب منفی دادن خود را از دام بلا و گرفتاری و دردسر خلاص نمود.

یک وقت از سوراخ سوزن تو میره، یک وقت از در دروازه تو نمیره

متغيرالحال، دو شخصيته، کسی که هر وقت یک حالت و یک رفتار را در پیش بگیرد.

یکه یالقوز

آدم تنها و مجردی که بی کس و کار باشد.

یکی به نعل می زنه یکی به میخ

دوپهلو و دوجور حرف زدن، کلام بینابین و ناواضح، مراعات هر دو طرف را کردن و مقصود خود را در لفافه بیان نمودن.

یکی را تو ده راه نمی دادند سراغ خانه کدخدا را می گرفت

اشاره به کسی که اصل وجودش زجرآور بوده و قبولش ندارند و تقاضا و توقع بیجا نیز داشته باشد.

یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطر جمعه

عقیده ای خرافی مبنی بر اینکه: هیچ دوبی نیست که سه نشود.

یکی یک دونه خل و دیوونه

بعضی ها معتقدند تک فرزندها به دلیل لوس و از خود راضی بودن، عقل و رفتار چندان منطقی و درست و حسابی و قابل قبولی ندارند.

منبع: کتاب ضرب المثل های ایرانی- مهتاب منصوری

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید