امروز: یکشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۰۳ شوّال ۱۴۴۲ قمری و ۱۶ مه ۲۰۲۱ میلادی
کد خبر: 276506
۶۲
۱
۰
نسخه چاپی

میرزا آقاخان کرمانی | میرزاآقاخان کرمانی، روشنفکری که سرش را بریدند و از کاه پر کردند!

میرزا آقاخان کرمانی | میرزاآقاخان کرمانی، روشنفکری که سرش را بریدند و از کاه پر کردند!

زندگی میرزا آقاخان کرمانی

میرزا عبدالحسین، معروف به میرزاآقاخان کرمانی، از شخصیت‌های سیاسی جنبش مشروطه ایران بود. میرزا آقاخان را می‌توان در کنار فتحعلی آخوندزاده از بنیانگذاران ناسیونالیسم نوین ایرانی دانست.

او فرزند میرزا عبدالرحیم مشیزی، از خان‌های بردسیر کرمان، و از هواداران آیین یارسان (اهل حق) بود و مادرش نیز نوه مظفر علی شاه کرمانی از هواداران مشتاق علی شاه بود. بنا به گفته فریدون آدمیت در کتاب اندیشه‌های میرزا آقاخان کرمانی، جده پدری او از زرتشتیان کرمان بود که بعداً مسلمان شده بودند و شاید همین موضوع در علاقه او به دین باستانی ایران، تاثیر داشت. میرزا آقاخان در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در قلعه مشیز از بلوکات بردسیر زاده شد.

میرزا آقاخان تحصیلات اصلى خود را در کرمان گذراند و در زمینه ادبیات فارسى، عربى، تاریخ اسلام، ملل و نحل، فقه و اصول، حدیث، ریاضیات و منطق، حکمت و عرفان و طبّ سنّتى آموزش‏‌هایى دیده بود. استادان وى در حکمت و طبیعیات حاجى آقا صادق، از شاگردان حاج ملّاهادى سبزوارى بود و استادش در عرفان و تاریخ فلسفه و حکمتِ ملاّصدرا و حکمتِ شیخ احمد احسائى، حاجى سیدجواد شیرازى معروف به «کربلایى» بوده است.

میرزا علاوه بر علوم دینى با زبان‏‌هاى فرانسوى و اندکى هم انگلیسى آشنایى داشت و همین امر دریچه تماس او را با فرهنگ و تمدّن غرب گشود.

در ۱۳۰۲ هجری قمری با شیخ احمد روحی از کرمان مهاجرت کرد و به اصفهان رفت. از دیگر حاضران در این جلسات حاج میرزا نصرالله بهشتی ملقب به ملک المتکلمین و سید جمال الدین واعظ اصفهانی پدر محمد علی جمال زاده بودند. در اوایل سال ۱۳۰۳ هجری قمری(۱۲۶۴ خورشیدی) میرزا آقاخان همراه شیخ احمد به تهران می‌رود. چندی در تهران به تدریس قرآن مشغول بود و با حاجی میرزا یحیی دولت‌آبادی مصاحبت داشت.

میرزا آقاخان که به دلیل توطئه مادر و برادر از کرمان فراری شده بود، در تهران نیز نتوانست بماند و سپس از آنجا با شیخ احمد به حاکم رشت مویدالدوله پناه بردند، اما به دلیل دسیسه چینی حاکم کرمان، ناصرالدوله، مجبور به ترک رشت و مهاجرت به استانبول شدند. پس از این قضایا میرزا آقاخان در دمشق، «کتاب رضوان» را نگارش کرد و به رسم آن روزگار، دیباچه آن را به سلطان عبدالحمید، پادشاه عثمانی تقدیم کرد تا از کرامات سلطانی بهره گیرد اما مقرری پادشاه کفاف زندگی میرزا را نمی‌داد.

فقر شدید در این دوران میرزا را مجبور به نامه نگاری به میرزا ملکم خان می‌کند و از او تقاضای کمک می‌کند. ملکم در آن دوران در لندن، روزنامه قانون را منتشر می‌کرد و بالنسبه شخص پرنفوذی به شمار می‌رفت. در سال ۱۳۱۰ زمانی که مکاتبات ملکم و میرزا ادامه داشت، سید جمال‌الدین اسدآبادی، به دعوت سلطان عثمانی به استانبول می‌آید. تز اتحاد اسلامی سید جمال مورد استقبال بسیاری از ایرانیان در تبعید از جمله میرزاآقاخان و شیخ احمد روحی قرار می‌گیرد و همکاری این دو و حاجی میرزا حسن خان خیبر الملک در انجمن شیعیان با سیدجمال آغاز می‌گردد. در این دوران شیفتگی به سید در تمامی احوالات میرزا آقاخان مشهود بود. اما به مرور زمان، مشاهده کم‌کاری و عدم مبارزه طلبی سید جمال باعث سرشکستگی و ناامیدی میرزا می‌شود.

میرزا آقاخان که زمانی «جنگ هفتاد و دو ملت» را به منظور آگاهی بخشی و رهایی و اتحاد جهان اسلام نوشته بود، بر اثر مشاهده فساد حاکم در دستگاه سلطنت عثمانی و ایران و همچنین محافظه کاری و بی عملی سید جمال به یک باره منتقد دین و نقش آن در جامعه می‌شود. دیدگاه‌های وی در این مورد در دو اثر آخر وی، «سه مکتوب» و «رساله صد خطابه» مشهود است.

شیخ هادی نجم‌آبادی، یکی از مجتهدان مشهور تهران در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار بوده است. وی را باید یکی از تاثیرگذاران مهم تاریخ معاصر ایران دانست که هم در زمینه فکر تجدد خواهی و هم در مسائل سیاسی ایران، اثر آفرین بوده است. افکار و اندیشه‌های شیخ را در کتاب تحریر العقلاء می‌توان جست. وی را نزدیکترین روحانی‌های ساکن ایران به سیدجمال الدین دانسته‌اند.

نامه‌هایی که یاران سید جمال الدین، همچون میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، برای شیخ هادی نجم‌آبادی می‌فرستادند، گاه از چنان حساسیتی برخوردار بود که در صورت کشف، کشته شدن نامه رسان را در پی داشت.

پس از کشته شدن ناصرالدین‌شاه، دولت عثمانی، شیخ احمد روحی، خبیر الملک و میرزا آقاخان را که در طرابوزان زندانی کرده بود، به ایران تحویل داد. در سال ۱۳۱۴ هجری قمری مطابق یا ۱۷ ژوئیه ۱۸۹۶ میلادی، محمدعلی میرزا ولیعهد آنان را در باغ شمال تبریز سربرید و سرها را پر از کاه کرده به تهران فرستادند.

چرا میرزا آقاخان کرمانی را سربریدند؟

زمانی که میرزا رضا کرمانی ناصرالدین شاه را ترور کرد و مورد باز جویی قرار گرفت در بازجویی ابراز داشت که با میرزا آقاخان و سید جمال و ایرانیان استامبول آشنا شده و سید او را که مورد ستم عین الدوله واقع شده و چندی در ایران در زندان بود ملامت می‌کند که چرا حق خود را نگرفتی. مظفرالدین شاه سه نفر را از دولت عثمانی مطالبه می‌کند و می‌گوید اینها مباشرین ترور ناصرالدین شاه هستند.

سلطان عبدالحمید از بیم جان خود دستور می‌دهد او و شیخ احمد روحی و حاج میرزا حسن خان خبیرالملک را با راهنمایی علاالملک دستگیر و به ایران گسیل دارند. مامورین دولت عثمانی آنها را تحت‌الحفظ تا سرحد آورده و از طرف ایران هم رستم خان سرتیپ سواره از تبریز با عده ای سوار ابواب جمعی خودش از سرحد تحویل گرفته و در عمارت دولتی حبس می‌نماید. در باغ شمال محمد علی میرزا ولیعهد خودش با میرغضب بر بالین آنها آمده و شروع به استنطاق می‌نماید و نا جوانمردانه سر این سه آزادی خواه را با کمال بی‌رحمی در پای بوته نسترن کاخ می‌برد و سرها پر از کاه می‌کند و برای مظفرالدین شاه می‌فرستد.

سیمای شخصیت میرزا آقاخان را می توان از خلال نوشته های خودش و گفته های کسانی که با او آشنایی و حشر و نشر داشتند شناخت. صاحب هوشی سرشار بود و حافظه ای فوق العاده نیرومند و ذهنی تیز و متحرک و زود پذیر. از نظر روانی حالتی در خود فرورفته و افسرده داشت. دیر به سخن می آمد اما چون زبان می گشود مسلسل می گفت و همین که لب فرو می بست سکوتش عمیق و محزون بود. سری پرشور داشت و خاطری تند و آتش وش. زود به هیجان می آمد و بی قرار می گشت و آنچه در دل داشت به زبان می آورد. قلبی پاک داست و ضمیری صاف اما بگاه درشتی چون سوهان بود. آزاده بود. تن به ناحق نمی داد و در برابر زورمندان کرنش نمی کرد.همین بود که تاب بیداد نیاورد. از مال و زندگی دست شست و رخت از وطن بست. ولی تار و پود وجودش بافته ی شور ملی و در دیار غربت پیوسته چشم به وطن داشت. همان وطنی که سرانجام او را به خاک و خون غلطانید.

آثار میرزا آقاخان کرمانی

- کتاب رضوان

- کتاب ریحان بوستان افروز

- نامه ی سخن یا آئین سخنوری

- نامه ی باستان (معروف به سالارنامه)

- آئینه ی سکندری یا تاریخ ایران

- تاریخ ایران از اسلام تا سلجوقیان

- سه مکتوب

- صد خطابه

- تاریخ شانژمان ایران

- تاریخ قاجاریه و سبب ترقی و تنزل ایران

- در تکالیف ملت

- تکوین و تشریع

- هفتاد و دو ملت

- حکمت نظری

- هشت بهشت

- عقاید شیخیه و بابیه

- ان شاء الله ماشاء الله

- رساله ی عمران خوزستان

- ترجمه تلماک

- ترجمه عهدنامه مالک اشتر .

تحولات فکری میرزا آقاخان کرمانی

ده سال اقامت در عثمانی آغاز تحولات فکری آقاخان بود. او با زبان ترکی استانبولی آشنایی پیدا کرد. زبان انگلیسی را ارتقا داد و فرانسه را که پیش‌تر در ایران فراگرفته بود، به حد کمال رسانید. به این ترتیب کار آشنایی با افکار دنیای جدید برای او تسهیل شد.

یحیی آریان پور در کتاب خود درباره ایران جدید، میرزا آقاخان را این گونه توصیف می‌کند: «با توجه به عقایدی که میرزا آقاخان کرمانی در نوشته هایش ابراز کرده، می‌توان نتیجه گرفت که او آثار دکارت، روسو، ولتر، مونتسکیو، اسپنسر و داروین را مطالعه کرده است. آثار او همچنان نشان دهنده دانش او در باب نهضت‌های سوسیالیستی و آرمان شهر‌های قرن نوزدهم است.»

آقاخان کرمانی طی حضورش در استانبول با تحولات روحی و فکری گوناگونی مواجه شد. از گرایش و نزدیکی به ازلی‌ها تا همکاری و همفکری با سید جمال الدین اسدآبادی در ایده اتحاد اسلام؛ اما به زودی از همه این‌ها سرخورده شد. وی در ادامه حضورش در عثمانی با برخی از افکار جدید مانند ماتریالیسم تاریخی، سوسیالیسم، آنارشیسم و نیهیلیسم آشنایی پیدا کرد.

هم زمان با محافل درونی عثمانی و روشنفکران آن کشور از جمله «ترکان جوان» رفت و آمد داشت و از افکار آنان تأثیر پذیرفت. او با هر گرایشی آشنایی پیدا می‌کرد بازتاب آن را در تفکر و نوشته‌های خود می‌آورد. به ویژه مسأله ناسیونالیسم به مرور در میان دیدگاه‌های او پررنگ شد و این امر را با حملات شدید به اسلام دنبال می‌کند.

ناسیونالیسم آقاخان محصول آشنایی او با شماری از خاورشناسان و تسلط بر زبان فرانسه به عنوان خاستگاه ناسیونالیسم بود. به علاوه او در مدت اقامتش در عثمانی مطالعات خود را در باب دین زرتشت افزایش داد و تلاش کرد ایران پیش از حمله اعراب را جامعه‌ای آرمانی نشان دهد. به این ترتیب بخش زیادی از تعریفی که از ناسیونالیسم برای مدت‌ها در ایران جریان داشت بازتاب ایده‌ها و اندیشه‌های او در این دوران است.

شخصیت فکری میرزا آقاخان کرمانی جنبه های متعدد و گوناگون دارد:

از پیشروان حکمت جدید در ایران است، نخستین بار آرای فیلسوفان اخیر مغرب را در نظام فکری واحدی به فارسی در آورد ، حکمت را از قالب " معقولات " و سنت های فلسفی پیشینیان آزاد ساخت و بر پایه ی دانش طبیعی و تجربی بنیان نهاد.

اولین کسی که علم اجتماع و فلسفه ی مدنیت را عنوان کرد ،مجموع بنیادهای مدنی و مظاهر مختلف تمدن را در یک کاسه مورد بحث قرار داد. پیوستگی آن ها را با یکدیگر و با شرایط مادی جامعه شناخت و قانون تحول تکاملی را بر همه منطبق گردانید.

بنیان گزار فلسفه ی تاریخ ایران است و ویرانگر سنت های تاریخ نگاری ، برجسته ترین مورخان ما در قرن پیش است و یکتا مورخ متفکر.اندیشیده ترین تحلیل تاریخی را در فلسفه ی مزدکی و مبحث تنزل و تباهی ساسانیان هم او نوشته است.

اوست که تطور تاریخی ایران را در نظام مدنی اسلامی بررسی کرد و مجموع پدیده های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی زمان را در گذشت تاریخ مورد گفت و گو و ارزش یابی قرار داد.

بزرگترین نویسنده اجتماعی سده ی گذشته است. یکتا شاعر ملی زمان خویش، نقاد سنت های ادبی گذشته، نماینده ی نوخواهی ادبی و آغازگر فلسفه ی ادبیات جدید.بزرگترین اندیشه گر ایدئولوژی ناسیونالیسم است ، منادی اخذ دانش و بنیادهای مدنی اروپایی، نقاد استعمارگری، هاتف مذهب انسان دوستی، نماینده ی نحله ی اجتماعی و متفکر انقلابی پیش از مشروطیت هم اوست.

  • منبع
  • روزنامه پیام ما
  • تاریخ ما
  • مورخان شبکه علمی تاریخنگاران ایران

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید