امروز: پنج شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۱۳ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۰۱ اکتبر ۲۰۲۰ میلادی
کد خبر: 272926
۳۷۵
۱
۰
نسخه چاپی
هنر نه گفتن

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 5)

در برخی موارد، وسوسه هایی به جان مان می افتند که وقت، پول، نیرو و دیگر منابع ما را به مخاطره می اندازند. چنین وسوسه هایی معمولاً ما را از اهداف مان دور می کنند. مقاومت در مقابل چنین وسوسه هایی (به خصوص نه گفتن به خودمان)، راه حل دستیابی به زندگی یی سالم و پربار است.

حقوق نیوز/ روانشناسی/ رفتارشناسی

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 5)

آموزش نه گفتن

گفتگو، قبل از شنیدن "نه"

بسیاری از والدین در تله بحث و گفتگو گرفتار می شوند.

برخی از انواع گفتگوها، عادلانه و ارزشمند هستند. به عنوان مثال، ممکن است کودکی بپرسد: «اگه کارهامو تموم کنم، تکالیفم رو انجام بدم، بعد هم ورزشم رو بکنم، می تونم شب با سارا باشم؟» چنین گفتگویی نشان میدهد که کودک از اثرات مثبت انجام مسئولیت هایش مطلع است.

برخی دیگر از انواع گفتگوها غير عادلانه هستند و باید بلافاصله به آنها پایان داد. به عنوان مثال، ممکن است همین کودک بگوید: «اگه نذاری شب با سارا باشم، کارهامو انجام نمیدم.» این جمله، تهدیدی بیش نیست .

اگر به بحث و گفتگو بها می دهید، باید تنها پذیرای کارهای مثبت باشید. به عنوان مثال، اگر فرزندتان کارها و تکالیفش را انجام دهد و به بقيه وظایفش نیز رسیدگی کند، پذیرفتن این که شب را با دوستش بگذراند، روشی مثبت است. این کار صداقت و شخصیت خوب را ترغیب و در عین حال طغیان را سرکوب می کند.

از طرف دیگر، اگر تسلیم تهدید فرزندتان شوید، به کنترل و اختیاری که به عنوان یک پدر یا مادر دارید، خدشه وارد می کنید.

نتیجه گیری: نه گفتن به فرزندان یعنی مشخص کردن انتظارات تان. هنگامی که فرزندتان متوجه می شود که "نه"ی شما واقعا "نه" است، کمتربا رفتارهای ماهرانه او برای تحت تأثیر قرار گرفتن تان مواجه خواهید شد.

طريقه نه گفتن به دوستان تان

دوست ها به هم کمک می کنند. در حقیقت، انتظار دارند از یکدیگر کمک بگیرند. به همین دلیل رد درخواست دوستان دشوار است. انجام این کار ممکن است نتیجه ای بیش از پشیمانی داشته باشد. و ممکن است عملاً موجب پایان یافتن دوستی شود.

بازهم در این جا موضوع انتظارات در میان است. اگر دوستی از شما انتظار داشته باشد به درخواستش پاسخ مثبت دهید، نه گفتن شما ممکن است او را سردرگم کند و موجب رنجش شود.

در برخی موارد، ممکن است انتظارات آن قدر در ذهن دوست شما ریشه ای عمیق داشته باشد که شرایط شما برایش اهمیتی نداشته باشد. در چنین حالتی، توجه دوست شما که به پاسخ منفی تان متمرکز می شود.

ممکن است چنین گفتگوهایی مابین شما رد و بدل شود:

دوست: «راستی، می تونی امروز عصر منوببری فرودگاه ؟ »

شما: «نه، امروز وقت ندارم.»

دوست (ناراحت): «جدی میگی؟ اگه تو ازم می خواستی، کمکت می کردم.»

شما : « اگه وقت داشتم خوشحال می شدم کمکت کنم. اما امروز نمی تونم .»

دوست (عصبانی): «واقعا پررویی! دفعه دیگه که کمک خواستی روی من حساب نکن!»

قصور در برآورده کردن انتظار دوستتان می تواند به دوستی تان خدشه وارد کند. می تواند اعتماد و صمیمیتی را که با یکدیگر دارید از بین ببرد و موجب شود گفتگوهای آتی تان دچار تنش شود و حتی با مجادله ودعوا همراه باشد. پس، چگونه می توانید بدون ایجاد رنجش، پاسخ دوستانتان را رد کنید؟ چگونه می توانید بدون خدشه وارد کردن به دوستی تان، به آنها پاسخ منفی دهید؟

نخست این که شما باید برای مسئولیت ها و علایق خود وقت بگذارید. هیچ کس بیشتر از شما برای وقتتان ارزش قایل نیست. پس باید هشیار باشید و به خود یادآوری کنید که پاسخ مثبت به یک کار مستلزم این است که به انجام کار دیگری پاسخ منفی دهید. مفهوم "دوست خوب بودن" شما را مجبور نمی کند که اولویت های دوستانتان را به اولویت های خود ترجیح دهید.

دوم این که صبر نکنید تا از دوستتان عصبانی شوید و بعد "نه" بگویید. اجازه ندهید با درخواست های مکرر عصبانیت و رنجش تان به اوج برسد و بعد با خشم بگویید: "نه!"

سوم این که به خود یادآوری کنید وحشت و خشم دوستتان از شنیدن "نه"، مشکل شما نیست. مادامی که مهربانی، صمیمت و احترام خود را نثار او می کنید، وظیفه تان را انجام داده اید.

چهارم این که برای خود مرزهایی را تعیین کنید. اگر دوستی دارید که کلاً وقتی "نه" می گویید، عکس العمل بدی از خود نشان می دهد، او را به گوشه ای ببرید و موضوع را در میان بگذارید. او را از احساسات، محدودیت ها و عقاید شخصیتان مطلع کنید. با او صادق باشید. برایش توضیح دهید برآورده ساختن نیازهای

دیگران قبل از نیازهای خودتان، به خصوص با توجه به حجم کاری و مسئولیت هایی که دارید، بسیار خسته کننده است و شما را ناراحت می کند.

یک دوست واقعی نگرانی تان را درک می کند و به حد و مرزهای تان احترام می گذارد.

دوستتان را ترغیب کنید که در آینده و وقتی نیاز به کمک دارد، نزدتان بیاید. به علاوه، کمک به یک دوست، اعتماد و رابطه میان شما را افزایش میدهد. کمک به دوستی که به شما نیاز دارد، بسیار ارزشمند است. اما کاملاً مشخص کنید که شما همیشه نمی توانید پاسخ مثبت بدهید. گاهی اوقات هم ممکن است مجبور شوید "نه" بگویید. اما هنگامی که این کار را می کنید، همیشه دلایلی وجود دارند؛ دلایلی که انتظار دارید دوست تان آنها را درک کند و محترم بشمارد.

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 5)

طریقه نه گفتن به همسایگان

در رابطه با همسایه ها نیاز به چالشی منحصر به فرد داریم. آنها خانواده مان نیستند، پس بعید به نظر می رسد که احساس کنید نسبت به آنها تعهدی مادام العمر دارید. با این حال، شما در کنار آنها زندگی می کنید، به همین دلیل ممکن است مرتب و شاید هر روز آنها را ببینید. تنها خواسته تان این است که اوضاع، مابین شما و آنها مسالمت آمیز باشد.

اگر همسایه تان آدم تحمیل گروسمجی باشد و شما یک مردم شادکن باشید، چه کار می کنید؟

ماجراهای وحشتناکی را از آدمهایی شنیده ام که بیدعوت وارد گاراژ همسایه شان می شوند و اسباب و وسایل آنها را قرض می گیرند. حتی بعضی ها آن قدر گستاخ هستند که وارد محل سکونت همسایه شان هم می شوند.

برادرم همسایه ای دارد که پشت در خانه می رود و آن قدر زنگ می زند تا در را باز کنند. حتی گاهی اوقات ۲۰ دقیقه یا بیشترهم زنگ می زند. بدتر این که از شکاف پُستی روی در به داخل خانه نگاه می کند تا ببیند کسی خانه هست یا نه و حتی دستگیره در را می چرخاند تا اگر در قفل نباشد، وارد شود.

امیدوارم از این همسایه ها نداشته باشید. اما حتی اگر همسایه تان برای تان مزاحمت کمتری دارد، باز هم مشخص کردن حد و مرزها از اهمیت برخوردار است. هنگامی که نمی خواهید درخواست همسایه تان را انجام دهید، این حد و مرزها "نه گفتن" شما را آسان تر می کند. و مهم تر این که، می توانید بدون خدشه دار کردن رابطه همسایگی تان، "نه" بگویید چون حدو مرزهای تان را تعیین کرده اید.

به عنوان مثال، فرض کنید از خانه، کارهای تان را انجام می دهید. به همین دلیل، بعضی از همسایه ها، به خصوص آنهایی که در تمام طول روز خارج از خانه کار می کنند، از شما می خواهند سری به حیوان خانگی شان بزنید، به او غذا دهید و او را بیرون ببرید تا گشتی بزند. این کار، شما را آزار می دهد. احساس خوبی ندارید به خصوص این که کار در خانه در دسترس بودن شما را افزایش میدهد.

به همین دلیل تصمیم می گیرید حد و مرزی مشخص کنید. هربار همسایه ای از شما می خواهد از حیوان خانگی اش مراقبت کنید، توضیح میدهید که این کار را انجام نخواهید داد. با گذشت زمان این سخن شما به گوش همه می رسد که دوست ندارید از حیوان خانگی همسایه تان مراقبت کنید. همسایه های منطقی به این تصمیم شما احترام خواهند گذاشت.

اینک فرض کنید یکی از همسایه ها نزدتان می آید و به شما می گوید برای یک هفته به مسافرت خواهد رفت. از شما می خواهد به حیوان خانگی اش غذا بدهید و هر روز او را بیرون ببرید تا گشتی بزند. شما می توانید این گونه پاسخش را بدهید.

«جک ، تو که میدونی من دیگه از حیوون کسی مراقبت نمی کنم. من این تصمیم رو گرفتم تا بتونم به کارهای خودم برسم .» ممکن است جک ناراحت شود. ممکن است حالت خصمانه پیدا کند. اما به خاطر داشته باشید واکنش های منفی او، به "نه" گفتن شما ربطی ندارد. در این مورد به انتظارات ناعادلانه جک مربوط می شود.
ا

گر در گذشته به همسایه تان پاسخ منفی نداده اید، احتمالا نه گفتن تان موجب ناراحتی اش می شود چون از شما چنین انتظاری ندارد. به علاوه، شما دلتان نمی خواهد با پاسخ منفی، همسایه تان را برنجانید.

در همین اثنا، نباید از این که اولویت های خود را به اولویت های آنها ترجیح می دهید، احساس گناه کنید. شما مسئول وقت، نیرو، پول و انجام کارهای تان هستید. استفاده از این منابع محدود برای رسیدگی به خودتان و کسانی که تحت سرپرستیتان هستند از اهمیت برخوردار است. شما تنها کسی هستید که باید به خودتان تکیه کنید تا کارها را انجام دهید.

ابتدا حد و مرزهای مشخصی را برای همسایگان تان تعیین کنید. سپس با متانت و نزاکت به آنها عمل کنید. با گذشت زمان به نحو چشمگیری از "نه" گفتنی که موجب می شود انتظارات همسایگان با عقایدتان همسو شوند، احساس راحتی زیادی پیدا خواهید کرد.

طريقه نه گفتن به همکاران

گاهی اوقات محل کار به میدان نبردی از علایق رقابتی و بحث های متناقض شبیه است. به گونه ای اجتناب ناپذیر، همکاران نزدتان می آیند و از شما می خواهند تا در انجام انواع مختلفی از کارها و پروژه های ویژه کمک شان کنید. مشکل اینجاست که شما مسئولیت های کاری، زمان و انرژی محدودی در اختیار دارید.
در چنین محیطی باید دریابیم چگونه با جسارت نه بگوییم.

شما متوجه خواهید شد که بسیاری از راهکارهایی که در بخش ۳: "۱۰ راهکار برای نه گفتن (بدون احساس گناه)"، آورده شده اند، در محیط کار کارساز هستند. به عنوان مثال، این که از درخواست کننده بخواهید بعداً نزد شما بیاید (راهکار شماره ۶)، روشی عالی است تا فوریت درخواست همکارتان را به تعویق بیندازید.

معرفی همکارانی که آگاه تر و ورزیده تر از شما هستند (راهکار شماره 9)، هم به نفع شماست و هم به نفع درخواست کننده . او از منابع ارزشمندتری برای کمک گرفتن استفاده می کند و شما هم قادر خواهید بود از وقتتان برای تمرکز به کار خودتان استفاده کنید.

رد درخواست ها براساس طبقه بندی ( راهکار ویژه شماره ۴) راهی بی دردسر در اختیارتان قرار میدهد تا به همکاران "نه" بگویید. چنین کاری با تخصص مهارتی در محل کار سازگاری دارد.

تصور کنید که ما قسمت اعظم وقت مان را صرف کارها و فعالیتهایی می کنیم که جزو گروه و طبقه خاصی هستند. این کارها و فعالیت ها بخشی از مهارتی هستند که در آن تخصص یافته ایم. این کارها بهره وری ما را افزایش میدهند و کمک مان می کنند تا خطاها و اشتباهات را به حداقل برسانیم. وقتی همکاری از ما می خواهد در کاری که خارج از محدوده مهارتی ماست کمکش کنیم، منطقی است که "نه" بگوییم.

روش و حالتی که با آن درخواست همکارتان را رد می کنید، مهم است. عذر و بهانه نیاورید. برای رد درخواست او، از خودتان دلیل و بهانه در نیاورید. با صراحت و خوش برخورد باشید و تصمیم تان را بگیرید.

به عنوان مثال، فرض کنید یکی از همکاران از شما می خواهد در انجام پروژهای ویژه کمکش کنید. می توانید این پاسخ را بدهید:

« شارون ، ممنون که اومدی پیش من. از اعتمادت متشکرم. اما حالا نمیتونم کارم رو رها کنم.»

یا می توانید پاسخ دهید:

« من توی این کار مهارت ندارم و به همین دلیل نمی تونم زیاد کمکت کنم. پس باید بهت بگم نه .»

نیازی نیست عذرخواهی کنید. در ضمن لزومی ندارد از او فرار کنید. خیلی راحت و تا جایی که امکان دارد نیت تان را واضح بگویید. و با گفتن این که "انجام نمی دهم" یا "میل ندارم" به جای "نمی توانم " ، به تصمیم تان حالت محکمی بدهید.

متوجه خواهید شد که اگر از پذیرش درخواستی دست بکشید، همکاران تان برای وقت و زمان تان ارزش بیش تری قایل خواهند شد. آن ها به این نتیجه خواهند رسید که اگر وقت داشته باشید و درخواست شان همسو با آگاهی های حرفه ای ، رضایت شخصی و اهداف بلند مدت شما باشد، به احتمال زیاد کمک شان خواهید کرد.

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 5)

طريقه نه گفتن به رئیس تان

در بهترین حالت، رئیس تان از حجم کاری تان مطلع است. او می داند که چه کاری در دست دارید و خوب می داند تا چه حد می توانید در اختیارش قرار گیرید. پس هنگامی که رئیس تان شما را مأمور انجام پروژه های جدیدی می کند یا کارهای جدیدی را به شما می سپارد، به اولویت بندی مجدد مسئولیت های فعلی تان می پردازد. به هر حال شرایط باید این گونه باشد.

متأسفانه، در دنیای واقعی انعطاف کمتری وجود دارد. آیا متن زیر برایتان آشناست؟

در اتاق کارتان نشسته اید و مشغول انجام یک لیست بلند بالا از کارهای تان هستید. در ضمن باید به تلفن همکاران، مشتری ها و فروشندگان پاسخ دهید. در حالی که مشغول کار هستید، صدایی در پَسِ ذهن تان مدام نق می زند که باید به ایمیل ها و تلفن هایی که پاسخ نداده اید نیز رسیدگی کنید. به ساعت نگاه می کنید و متوجه می شوید تا یک ربع دیگر باید در جلسه ای شرکت کنید. این یکی از چندین برنامه ای است که در طول روز با آن سر و کار دارید و در سکوت با خود می گویید: «با این همه جلسه ای که توی تقویم دارم، چطور میتونم کارهام رو تموم کنم؟»

در همان لحظه به صندوق پستی روی صفحه کامپیوتر نگاهی می اندازید. بلافاصله از این کار پشیمان می شوید. علیرغم تمام تلاش های تان، مدام به ایمیل های تان اضافه می شود و احساس می کنید باید فکری به حال حجم کارهایتان بکنید. احساس می کنید فشار روحی تان زیاد می شود. کارهای زیادی دارید که باید انجام دهید و وقت کافی برای انجام تمام کارهایتان ندارید. بدتر این که ، نمیدانید سرانجام کار چه از آب در می آید.

در حالی که احساس می کنید از پا درآمده اید، ایمیلی از رئیس تان دریافت می کنید. با کنجکاوی رویش کلیک می کنید تا آن را بخوانید. او از شما می خواهد که به پروژه دیگری نیز رسیدگی کنید. با ناامیدی آهی میکشید چون نه وقت و نه اطلاعات لازم را در اختیار دارید. فقط فرصت دارید تا ناهارتان را بخورید.
اما چه گونه "نه" می گویید؟ چگونه درخواست رئیس و در واقع کسی که وقت و زمان کاری تان را کنترل می کند، رد می کنید؟

بسیاری از آدم ها، کار جدید را به دست می گیرند. آنها لبخندی می زنند وتحمل می کنند چون بانه گفتن معذب می شوند. می ترسند که مبادا رئیس شان آنها را فرد مناسبی برای کار کردن در نظر نگیرد که این طرز فکر ممکن است تأثیری منفی بر روی حرفه شان داشته باشد.

اما مشخص کردن حد و مرزهایِ شما ارزشمند است. نه تنها می توانید سطح فشار روحی تان را مدیریت کنید بلکه بیش از حد دچار تنش نمی شوید. آخرین چیزی که به دنبالش هستید، شروع پروژه های جدیدی است که فرصتی برای شان ندارید. انجام چنین کاری موجب ناراحتی و شکست خواهد شد.

درحالی که نه گفتن ممکن است دشوار باشد چون همیشه خبر بد دادن، دشوار است، اما راه هایی وجود دارند که می توانید اوضاع را آرام کنید. در ذیل چند پیشنهاد آورده شده است.

نخست این که وقتی به رئیس تان پاسخ می دهید، در مورد حجم کاری تان و این که فرصت کافی در اختیار ندارید، رک و بی پرده صحبت کنید. برایش توضیح دهید که نمی توانید هم روی پروژه جدید کار کنید و هم به کارهای جاری تان بپردازید. اگر کارهایی در دست دارید که باید در زمان مشخصی به اتمام برسند، به او توضیح دهید.

دوم این که در مورد پروژه جدید سؤالاتی را مطرح کنید. این که چقدر فرصت دارید؟ چه کارهایی باید رویش انجام شود؟ به چه مهارت هایی نیاز دارید؟ آیا باید فعالیت هایی را میان گروهی از همکاران دیگر به اشتراک بگذارید؟

سوم این که از رئیس تان بخواهید حجم کاری تان را دوباره اولویت بندی کند. پیشنهاد دهید انجام پروژه موجود را که در دست دارید به تعویق بیندازد تا بتوانید زمان و توجه تان را به پروژه جدید معطوف کنید.

چهارم این که اگر هیچ یک از پروژه ها و وظایف جاری تان را نمی توان دوباره برنامه ریزی کرد، سؤال کنید که آیا امکان دارد پروژه جدید به بعد موکول شود؟ به عنوان مثال ممکن است به رئیس تان بگویید تا پنج روز آینده کارهای جاری تان به پایان خواهند رسید و فرصت بیشتری در اختیار خواهید داشت.
شما می توانید بدون این که در واقع از واژه "نه" استفاده کنید، به رئیس تان پاسخ منفی بدهید. در حقیقت، انجام چنین کاری راهکاری زیرکانه است زیرا واژه "نه" با خود بار منفی به همراه دارد. نکته مهم تر این که از محدویت های تان صحبت می کنید و راه حل های دیگری را پیشنهاد می دهید که به رئیس تان کمک می کند به آن چه می خواهد برسد.

طريقه نه گفتن به مشتری ها

کار با بعضی از مشتری ها یک رؤیاست. آنها در ارتباط با خواست های شان خوش برخورد هستند، زمان معقول و مناسبی را برای تحویل در نظر میگیرید و تمایل دارند به شما یعنی کسی که استخدام کرده اند، اجازه دهند براساس روند کاری تان عمل کنید. علاوه براین، صورتحساب های شما را به موقع پرداخت می کنند.
از طرفی مشتری های بدقلق هم وجود دارند. این مشتری ها اصرار دارند که مهلت های غیرمعقولی به شما بدهند. مدام از شما می خواهند وظایفی را انجام دهید که خارج از شرایط قرارداد یا توافق نامه تان است و به حدی کارتان را تحت کنترل قرار میدهند که می ترسید بر روی پروژه ای که به خاطرش استخدام شده اید، کار کنید.

نه گفتن به گروه دوم نسبتاً راحت تر است. رد کردن پروژه مشتری هایی که بی ادب و سخت گیرند، راه نجات محسوب می شوند. آنها وقت زیادی را از شما می گیرند و در عین حال مزد کمی برای به جوش آوردن خونتان پرداخت می کنند.

اما حتی گاهی اوقات بهترین مشتری ها هم درخواست هایی دارند که بهتر است آن ها رد کنید. به عنوان مثال، ممکن است برای انجام پروژه ای خاص با کمبود منابع روبرو باشید. و اگر چنین پروژه ای را قبول کنید، با شکست مواجه خواهید شد. یا شاید در مقایسه با دستمزدی که می گیرید باید زمان و انرژی بیش از حدی را متحمل شوید. یا ممکن است پروژه خوبی باشد اما سفری را در راه دارید که دسترس پذیری تان را محدود می کند.

نکته این جاست که غالباً دلایل معتبری برای نه گفتن به مشتری ها وجود دارد؛ حتی آنهایی که از کار برای شان لذت می برید. اما انجام این کار همچنان می تواند دشوار باشد. شما نمی خواهید آن ها را ناراحت یا آزرده کنید. نمی خواهید به روابط تان خدشه وارد شود. و البته نمی خواهید کاری را که قرار است به شما بسپارند، از دست بدهید.

پس چگونه می توانید به گونه ای به مشتری های تان نه بگویید تا به تصمیمات شما احترام بگذارند؟

نخست این که به یاد داشته باشید رد کردن پروژه یک مشتری بازتابی منفی بر روی خدمات یا حرفه ای بودنتان نخواهد داشت. برعکس، نشان می دهد که شما از محدودیت های تان آگاه هستید و نسبت به این که چگونه می خواهید کار را انجام دهید سختگیر هستید.

دوم این که برای رد درخواست او دلایل درستی ارایه دهید. به عنوان مثال ممکن است بگویید:

«من این پروژه رو قبول نمی کنم چون منابع (یا مهارت) لازم رو برای این که کار درست انجام بشه ، در اختیار ندارم .»

یا می توانید توضیح دهید و بگویید:

« ماه دیگه مسافرتم به همین دلیل وقت ندارم این کار رو برات انجام بدم . »

ارایه ی دلایل به تصمیمات شما اعتبار میدهند. مشتری یی که به دلایل رد درخواستش پی می برد، احتمالاً بهتر می تواند شما را برای این کارتان ببخشد.

سوم این که گزینه ای در اختیارش قرار دهید. به عنوان مثال، اگر دسترس پذیری تان مانع شده است تا پروژه ای را قبول کنید، زمانی را برای انجام کار به مشتری پیشنهاد دهید. یا اگر برای تکمیل پروژه مهارت کافی در اختیار ندارید، مشتری تان را به شخص مورد اعتمادی که دارای مهارت های لازم است، معرفی کنید. اگر هم به انجام پروژه علاقه ای ندارید، یکی از همکاران کارکشته تان را معرفی کنید که تمایل دارد به جای شما این کار را انجام دهد.

نه گفتن به مشتری ها به ندرت به مذاق ما خوش می آید. مخصوصاً اگر واقعاً دوستشان داشته باشیم و از کار با آنها لذت ببریم. اما با توجه به شرایط، گاهی اوقات نه گفتن بهترین گزینه است. مادامی که خوش برخورد، رک و بی پرده و مؤدب هستید، می توانید این کار را بدون خدشه وارد کردن به روابط تان انجام دهید. و به عنوان پاداش، این انتظار را بنا می کنید که ممکن است گاهی اوقات هم "نه" بگویید.

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 5)

طريقه نه گفتن به غریبه ها

برای بعضی از ما، نه گفتن به غریبه ها کار راحتی است. احساس نمی کنیم رابطه ای شخصی میان مان وجود دارد. در ضمن احساس وفاداری یا اجبارهم نداریم. به همین دلیل وقتی با درخواست غریبه ای روبرو می شویم که ترجیح می دهیم آن را رد کنیم، انجامش برای مان راحت است.

برای برخی دیگر هم رد کردن درخواست غریبه ها به همان دشواری رد کردن درخواست دوستان و اعضای خانواده است. آنها با رد کردن کمک به فردی، حتی فردی که اصلاً نمی شناسند، احساس گناه می کنند.

اگر جزو گروه دوم هستید و می خواهید یاد بگیرید تا بدون احساس گناه به غریبه ها نه بگویید، به شما توصیه می کنم سه مورد زیر را دنبال کنید.

نخست با خود فکر کنید که وقتی با غریبه ای روبرو هستید، نقطه شروع و پایان تعهدات شما در کجا قرار دارد. این خود- تحلیلی باید با توجه به ارزش ها و عقایدتان انجام شود. به خاطر بسپارید که این کار یک رفتار شخصی است. بدون تردید احساس شما با احساس دیگران متفاوت است.

به عنوان مثال، بسیاری از مردم فکر می کنند وظیفه دارند به گداهای خیابان پول بدهند. برخی دیگر فکر می کنند که این کار از نظر اخلاقی بحث برانگیز است. توانایی شما برای نه گفتن به چنین افرادی بستگی به این دارد که کجای کار قرار دارید.

هدف این نیست که با معیارهای دیگران سازگاری داشته باشید. به خاطر داشته باشید که نیازی به تأیید دیگران ندارید. برعکس، هدف شما این است که معیارهایتان را مشخص کنید و تصمیماتی هم سو بگیرید تا با آنها سازگار باشند. اگر احساس می کنید پول دادن به گدا اشتباه است، متوجه خواهید شد نه گفتن برای تان راحت تر است چون کاری است که با عقاید شما در هماهنگی است و سازگاری دارد.

دوم این که از این که بگویید از درخواست غریبه ای احساس ناراحتی می کنید، هراس به دل راه ندهید. به عنوان مثال، فرض کنید در یک پارک استراحت می کنید. غریبه ای نزدتان می آید و از شما می خواهد مراقب حیوان خانگی اش باشید تا او نیم ساعت برود و برگردد. شما می توانید بگویید:

« من با شما یا سگت آشنا نیستم. از این که مراقبش باشم احساس خوبی ندارم چون اگه یکی رو گاز بگیره، من مسئول هستم.»

سوم این که از راهکار ویژه شماره ۳: "براساس طبقه بندی نه بگوييد"، استفاده کنید. برای خودتان قانون و قاعده ای درست کنید که مانع می شود در برخی فعالیت ها شرکت کنید. اگر غریبه ای از شما کمکی خواست که با قانون تان در تناقض بود، نه بگویید و دلیلش را بیان کنید.

به عنوان مثال، فرض کنید به استارباکس می روید تا قهوه ای بخوريد. وقتی می خواهید آن جا را ترک کنید و به طرف اتومبیل تان بروید، غریبه ای به طرف تان می آید. از شما می خواهد با اتومبیل او را به ایستگاه قطار برسانید. اگر از قبل تصمیم گرفته باشید چنین درخواست هایی را رد کنید نه گفتن برای تان راحت خواهد بود. شما می توانید پاسخ دهید:

« قاعده و قانون من اینه که غریبه ها رو سوار نکنم .»

فقط همین کافی است. اگر درخواست کننده کوشید تا متقاعدتان بکند (مثلا گفت ای بابا، من آدم قابل اعتمادی هستم)، بازهم قانون تان را مورد نظر قرار دهید و سر حرف تان بمانید.

مفهوم هیچ یک از این موارد این نیست که باید از کمک به غریبه ها پرهیز کنید. مطمئناً، انجام کارهای خوب برای افرادی که با آنها آشنایی نداریم، حس خوبی به ما می دهد. اما بنا به دلایلی که در ارتباط با امنیت، عقاید شخصی یا کمبود منابع ما می شود، نه گفتن غالباً بهترین پاسخ است.

طريقه نه گفتن به خودتان

در برخی موارد، وسوسه هایی به جان مان می افتند که وقت، پول، نیرو و دیگر منابع ما را به مخاطره می اندازند. چنین وسوسه هایی معمولاً ما را از اهداف مان دور می کنند. مقاومت در مقابل چنین وسوسه هایی (به خصوص نه گفتن به خودمان)، راه حل دستیابی به زندگی یی سالم و پربار است.

به عنوان مثال، فرض کنید می خواهید چند کیلویی از وزن تان را کم کنید و تصمیم گرفته اید برای رسیدن به این هدف غذای ناسالم وهله هوله نخورید. یکی از همکارانتان که از این تصمیم شما مطلع نیست با چند تا شیرینی به اتاق تان می آید.
شما در حق انتخاب دارید:

1- به خودتان نه بگویید و پای بند هدف تان باشید.

2- تسليم وسوسه شوید و بخورید.

یا فرض کنید چندین کار دارید که باید قسمت اعظم روز را صرف انجام آنها کنید. باید خانه را جارو بزنید و گردگیری کنید، یک سری لباس بشویید و آشپزخانه و توالت و دستشویی را تمیز کنید. اما ناگهان یکی از دوستان به شما تلفن می زند و دعوت تان می کند تا به خانه اش بروید. باردیگر، انتخاب های شما کاملاً مشخص و واضح است:

1- به خودتان نه بگویید و مشغول انجام کارهایتان بشوید.

2- تسليم وسوسه شوید و کارهایتان را رها کنید.

مقاومت در مقابل وسوسه ها موجب می شود توجه مان را به اهداف مان متمرکز کنیم. سؤال این است: چگونه می توانیم این کار را به نحو درستی انجام دهیم؟ چگونه می توانیم وقتی نزدیک است تسلیم شویم و پاسخ مثبت بدهیم، به خودمان "نه" بگوییم.

اینک راه حلی را ارایه می دهم که در مورد من مؤثر است. از عباراتی که مفهوم "انجام ندادن" می دهند، استفاده کنید. این عبارات بیان می کنند که تصمیم گرفته اید چه کارهایی را انجام ندهید.

به عنوان مثال، وقتی شیرینی به شما تعارف می کنند، بگویید: «من شیرینی نمی خورم.» اگر به خانه یکی از دوستان دعوت شدید و کلی کار دارید که باید انجام دهید، می توانید بگویید: «من دوست ندارم کارم بمونه. میشه فردا قرار بذاریم؟»

به وسوسه های مختلفی که ممکن است با آنها مواجه شوید، فکر کنید و این که چگونه می توانید با چنین عباراتی به آنها نه بگویید. اینک چند مثال در این رابطه آورده ام:

وسوسه: «یه امروز رو باشگاه نرو»

پاسخ "انجام ندادن": «من دوست ندارم هیچ روزی به باشگاه نرم.»

وسوسه: «امروز برو با بی خیالی حسابی خرید کن.»

پاسخ "انجام ندادن": «من هیچ وقت با بی خیالی خرج نمی کنم.»

وسوسه: «در مورد همکارت غیبت کن.»

پاسخ "انجام ندادن": «من غیبت نمی کنم.»

وسوسه: «وقتی باید حتماً کار کنی، برو تلویزیون تماشا کن.»

پاسخ "انجام ندادن": «وقتی باید کاری رو انجام بدم، وقت تلف نمی کنم.»

اگر تسلیم وسوسه ها شوید، برده ی هوس های تان می شوید. وغالباً لذت کوتاه مدت را فدای رضایت بلندمدت می کنید.

وقتی با بیان جملاتی که مفهوم "انجام ندادن" دارند، در مقابل وسوسه های تان مقاومت می کنید، سازنده زندگی یی می شوید که بر پایه اهداف سالمی استوار است.

افکار نهایی در مورد هنر نه گفتن

به خاطر سپردن اثرات "بله" گفتن از اهمیت برخوردار است. هنگامی که درخواست دیگران را می پذیرید و اولویت های آنها را به اولویت های خود ترجیح می دهید، منابع ارزشمندی همچون زمان را از کنترل خود خارج می کنید. وقتی این منابع از بین بروند، نمی توان جایگزینی برای شان پیدا کرد.

ما دوست داریم فکر کنیم که برای انجام اکثر درخواست ها به تلاش کمی نیاز داریم. اما این مطلب غالباً نادرست است. مثلاً انجام درخواستی که قرار است "چند دقیقه ای" وقت مان را بگیرد، نیم ساعت طول می کشد. یا کاری که قرار است یک ساعت وقت صرف آن کنیم، نصف روز درگیرش می شویم. علاوه براین، زیاد بودن درخواست های کوچک می تواند مهم باشد. پاسخ مثبت به افراد مختلف می تواند به راحتی، کارآمدترین ساعات ما را از بین ببرد.

من از طریق هنر نه گفتن به شما نشان داده ام تا چگونه درخواست ها، دعوت ها، لطف ها و هر چیزی که به مرزهای شما تجاوز می کنند را بدون احساس گناه رد کنید. در ضمن راهکارهایی که به کار می برید، ناراحتی درخواست کننده را از شنیدن پاسخ منفی تان کاهش می دهد. اما مفهومش این نیست که "نه" گفتن کار ساده ای است؛ دست کم در ابتدا چنین نیست. نه گفتنی که با رضایت باشد، مانند استفاده از یکی از عضلات بدن است. برای این که عضله ای قوی شود باید از آن استفاده کنید.

پس از شما می خواهم راهکارهای هنر نه گفتن را بلافاصله به کار گیرید. کار را با شرایطی که دارای ریسک پایین تری هستند آغاز کنید؛ مثلاً به پیشخدمت رستوران بگویید: «نه. من دسر نمی خوام. ممنون.» سپس این راهکارها را در شرایطی که دارای ریسک بالاتری هستند به کار گیرید.

با گذشت زمان و ممارست، متوجه خواهید شد که جسورتر شده اید. هنگامی که یاد می گیرید به اعتقادات خود تکیه کنید، نه گفتن برای تان آسان تر می شود. و به عنوان پاداش، متوجه خواهید شد که دوستان، اعضای خانواده، همکاران و همسایگان به زمان و تصمیمات شما احترام بیشتری می گذارند.

پایان

منبع: کتاب هنر نه گفتن- دیمون زاهاریادس/ ترجمه: میترا میرشکار

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید