امروز: چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۰ برابر با ۱۵ جمادى الآخر ۱۴۴۳ قمری و ۱۹ ژانویه ۲۰۲۲ میلادی
کد خبر: 278975
۱۷۶
۱
۰
نسخه چاپی

سقراط؛ 11 آموزه برتر سقراط

سقراط؛ 11 آموزه برتر سقراط

سقراط (حدود 469-399 قبل از میلاد) به عنوان یکی از بنیانگذاران فلسفه غرب شناخته می شود، با این حال اسناد بسیار کمی در مورد زندگی و کار او باقی مانده است. از معدود اسنادی که در دست داریم، بسیاری به تفکر عقلانی او و اکتشافات مهمی مانند معرفت شناسی اشاره می کنند.

شاید مشهورترین نقل قول سقراط این باشد که "تنها چیزی که می دانم این است که هیچ چیز نمی دانم."

1. تکنیک سقراطی

مهم‌ترین سهم سقراط در فلسفه غرب، تکنیک او برای استدلال به یک موضوع بود که به تکنیک سقراطی معروف است و او آن را در بسیاری از موارد مانند حقیقت و عدالت به کار می‌برد. این در «گفتگوهای سقراطی» افلاطون توضیح داده شده است. یک موضوع به یک سری سؤال تقسیم می شود که پاسخ به آنها به تدریج به نتیجه مطلوب منتهی می شود.

تکنیک سقراطی یک استراتژی منفی برای رد تدریجی نظریه های ناخواسته است که منطقی ترین آنها را برای شما باقی می گذارد. هدف آن این است که فرد باورهای خود را بررسی کند و مشروعیت چنین اعتقاداتی را به چالش بکشد.

اهمیت این استراتژی را نمی توان نادیده گرفت و باعث شده است که سقراط عنوان «پدر فلسفه سیاسی، اخلاق و منطق خوب» را به خود اختصاص دهد. تکنیک سقراطی اغلب به عنوان بخشی اساسی از نظام حقوقی آمریکا در نظر گرفته می شود.

2. باورهای فلسفی

باورهای سقراط، جدا از عقاید افلاطون، به سختی قابل تعریف است، زیرا در راه اثبات محکمی برای جدا کردن این دو وجود ندارد. اکثریت قریب به اتفاق «مبادله‌های» افلاطون ممکن است صرفاً افکار سقراط باشد که توسط افلاطون بازتفسیر شده است. چندین محقق فکر می کنند که افلاطون از سبک سقراطی استفاده کرده است زیرا تشخیص سقراط و سایر شخصیت ها دشوار است. برخی دیگر ادعا می کنند که او فرضیه ها و باورهای خود را داشته است.

بنابراین جدا کردن سقراط و کار او از افلاطون دشوار است و لازم است همیشه در نظر داشته باشیم که کار سقراط در واقع می تواند به افلاطون نسبت داده شود و بالعکس. این موضوع بیشتر پیچیده شده است زیرا سقراط در طرح سؤالات و عدم ارائه پاسخ مشهور بود و ترجیح می داد دیگران نتیجه گیری های خود را انجام دهند.

3. پارادوکس های سقراطی

تعداد قابل توجهی از باورهایی که عموماً به سقراط نسبت داده می شود عمداً گیج کننده هستند زیرا ایده هایی را ارائه می دهند که در ابتدا متناقض به نظر می رسند. به اینها پارادوکس می گویند. معروف ترین پارادوکس این است: "من می دانم که هیچ چیز نمی دانم".

در آن پارادوکس، سقراط ادعا می‌کند که او چیزی نمی‌داند، اما اگر این درست است، پس چگونه می‌تواند حتی بداند که هیچ نمی‌داند.

4. یادگیری

تناقض «می‌دانم که هیچ نمی‌دانم» در مدافعه افلاطون مطرح شده است و نشانه‌ای از خودآگاهی سقراط است، زیرا او به عدم آگاهی خود اظهار می‌کند. سقراط معتقد بود که برای رسیدن به یک نتیجه، شخص باید با «فکر، حس، قضاوت، دانش قابل دوام، و احتیاط» به آن نزدیک شود. او همچنین معتقد بود که رفتار بد نتیجه ناآگاهی است و کسانی که مرتکب اشتباه می شوند به این دلیل که بهتر از این نمی دانند این کار را انجام می دهند.

تنها چیزی که سقراط اظهار داشت که در مورد آن می دانست "تخصص محبت" بود. این به کلمه erôtan مربوط می شود. این به معنای پرسیدن سؤالاتی است که نشان می دهد سقراط ایده های عشق را به هم پیوند می دهد و سؤالاتی در مورد آن می پرسد.

او در طول دفاعیات اظهار می کند که بصیر است و در آن می گوید که "در احساس محدود داشتن خرد انسانی" زیرک است. سقراط عموماً تردید داشت که مردم، بر خلاف خدایان، بتوانند به دانش واقعی دست یابند. او از یک سو می‌گوید مرزی بین جهل بشری و یادگیری کامل وجود دارد. از سوی دیگر، او راهبردی برای دستیابی به معرفت از طریق گفتار دیوتیما در سمپوزیوم افلاطون و در تمثیل غار در جمهوری نشان می دهد.

5. عدالت خواهی

سقراط معتقد بود که مردم باید به جای منافع مادی مانند ثروت، برای خیر تلاش کنند. او دیگران را تشویق می‌کرد که بیشتر روی همنشینی و ایجاد ارتباط با افراد دیگر تمرکز کنند، زیرا احساس می‌کرد این مسیر ایده‌آلی برای جمع شدن افراد به عنوان یک گروه است. او زمانی که با آرامش حکم اعدام خود را می پذیرد، این عقیده را تایید می کند. او به جای فرار برای زندگی تنها و در تبعید، مجازات خود را از جامعه به دلیل مخالفت با اعتقادات عمومی مردم می پذیرد.

سقراط در بسیاری از آموزه های خود بر اخلاق و اخلاق تمرکز داشت. این آرمان‌ها از ویژگی‌های اساسی که یک فرد باید داشته باشد صحبت می‌کرد، که مهمترین آنها برتری فلسفی یا علمی بود. او اظهار داشت که «زندگی تجربه نشده ارزش زیستن ندارد و اعتدال اخلاقی اصلی‌ترین چیزی است که اهمیت دارد».

6. مسائل دولتی

مقاومت سقراط در برابر نظام مبتنی بر رای اغلب مورد مناقشه است و این سؤال اغلب در خلال بحث های فلسفی مطرح می شود، هنگامی که سعی می شود دقیقاً آنچه را سقراط انجام می دهد و آنچه را باور نمی کند مطرح کند.

قانع‌کننده‌ترین شواهدی که نشان می‌دهد سقراط به دموکراسی اعتقاد نداشت در جمهوری افلاطون است، اگرچه این امر عموماً به عنوان یک گزارش دست دوم تلقی می‌شود.

در دفاعیات افلاطون، سقراط دیده می‌شود که مسائل قانونگذاری منظم را دنبال نمی‌کند، و اغلب بیان می‌کند که نمی‌توانست به افراد توصیه کند چگونه زندگی خود را تجربه کنند، در حالی که هنوز نمی‌دانست چگونه زندگی خود را تجربه کند.

7. رنج بردن از ظلم بهتر از ارتکاب آن است

سقراط پولوس را با این استدلال خشمگین می کند که بهتر است از بی عدالتی رنج ببری تا ارتکاب آن.

پولوس استدلال می‌کند که در حالی که ارتکاب بی‌عدالتی بد است، رنج بردن از آن بدتر است. سقراط ادعا می کند که یک کار بد به دیگری می انجامد، بسیار بدتر، و این برای روح انسان بد است. انجام یک کار بد روحیه را تضعیف می کند و بنابراین این بدترین جرمی است که یک فرد می تواند در حق خود مرتکب شود.

سقراط ادامه می دهد که اگر جنایتی علیه دیگری مرتکب شوید، بهتر است به دنبال مجازات باشید تا فرار از آن، زیرا مجازات روح را پاک یا پاک می کند.

8. مناظره سقراطی و استدلال اساسی

فن بحث سقراطی با استدلال اساسی همراه است، زیرا توانایی بحث در مورد یک موضوع مستلزم تفکر و استدلال سنجیده است. سقراط به نیاز به بررسی خود فرآیند یادگیری و یافتن چگونگی انجام آن اعتقاد داشت.

استدلال پایه و هوشمندانه حول محور کارهایی است که باید در مورد یک موضوع پذیرفته یا انجام شود. بحث سقراطی با تمرکز بر ژرفا و استدلال و بررسی واقعیت یا اصالت اندیشه، بعد اضافی اندیشه را به استدلال اساسی می افزاید. سقراط معتقد بود که فقدان اطلاعات لزوماً بد نیست و دانش آموزان باید سعی کنند آنچه را که نمی دانند از طریق فرآیند استدلال و تفکر اساسی درک کنند.

استدلال اساسی و بحث سقراطی هر دو به دنبال اهمیت و حقیقت هستند. استدلال پایه به شخص اجازه می دهد تا استدلال خود را بررسی، ارزیابی و شاید بازسازی یا هدایت مجدد کند.

9. اخلاق سقراطی

تأکید سقراط بر اخلاق هدف مشخصی داشت. او انتظار داشت که فلسفه تغییری در وضعیت ذهنی و فعالیت‌های انتقادی افراد ایجاد کند که تأثیر گسترده‌تری بر جهان خواهد داشت.

ما اغلب سقراط را فقط از چشم دیگران می بینیم، اما هم یاران او (مانند افلاطون و گزنفون) و هم مخالفانش (مانند ارسطوفان) موافق هستند که او فکر می کرد که یک فرد می تواند با تصمیمات خود بر جامعه به طور کلی تأثیر بگذارد. او همچنین معتقد بود که این نظریه در زندگی روزمره ما قابل استفاده است. سؤال اصلی سقراط "چه باید بکنیم؟" می تواند در هر شرایطی که نیاز به تصمیم گیری باشد استفاده شود و به طور جهانی قابل اجرا است.

10. کنایه سقراطی

کنایه سقراطی فرآیندی است که در روش تدریس سقراطی استفاده می شود. این شامل این است که فردی موقعیت نادانی را به خود اختصاص می دهد تا دیگران را تشویق به بیان اظهاراتی کند که سپس می تواند به چالش کشیده شود. به این ترتیب، سقراط می‌توانست ادعا کند که مخالفانش آگاه هستند و با تظاهر به اینکه پاسخ سؤال مطرح شده را نمی‌داند، بینش خود را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.

11. مراقبت از روح

سقراط دریافت که غالباً یک شخص به فکر پول، شهرت یا ظاهر خود می‌افتد و روح را نادیده می‌گیرد. او معتقد بود که وظیفه ای که خدایان برای او تعیین کرده اند این است که اهمیت روح یا ضمیر را به مردم یادآوری کند. او استدلال کرد که ثروت باعث عظمت نمی شود، اما شهروند خوب بودن منجر به ثروت برای همه می شود.

سقراط معتقد بود که مراقبت از روح باید در کل شهر آتن صدق کند و خدایان او را به عنوان یک برکت و کمک به بهبود آن به شهر هدیه کردند. بنابراین او استدلال کرد که این ثابت می کند که او علیه خدایان کار نمی کند، بلکه برای آنها کار می کند. سقراط خود را با مگس اسب تشبیه کرد که دائماً سعی می کرد شهر خواب آلود را بیدار کند و آن را به عمل بیاورد. او معتقد بود که بدون بحث فلسفی، حکومت اکثریت در نهایت کهنه، از خود راضی و در خطر آسیب رساندن به خود و مردم خواهد بود.

سقراط وظیفه خود می دانست که با مردم مقابله کند و آنها را به چالش بکشد تا بتوانند بازرسی خود را آغاز کنند.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید