امروز: دوشنبه, ۰۴ مهر ۱۴۰۱ برابر با ۲۹ صفر ۱۴۴۴ قمری و ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۲ میلادی
کد خبر: 280312
۱۲۵
۱
۰
نسخه چاپی

ترس ما از مرگ و مراحل آن

ترس ما از مرگ و مراحل آن

بیایید نگاهی به ترس از مرگ بیاندازیم و چگونه می توانید با آن به نفع خود مقابله کنید.

به عنوان انسان، ما یک موهبت گرانبها داریم که باید بهای زیادی برای آن بپردازیم: ما می توانیم برای خود فکر کنیم. هزینه اش چقدر است؟ آگاهی ما از مرگ

زمانی که از پایان خود آگاه شدیم، دیگر راه برگشتی وجود ندارد. از آن لحظه به بعد، تهدید ناپدید شدن ما پنهان می ماند. آسان نیست که هر لحظه را با اطمینان از سرنوشت خود زندگی کنیم، این واقعیت که ما خواهیم مرد. مثل این است که بخواهیم به خورشید نگاه کنیم، فقط برای مدتی می توانیم آن را تحمل کنیم.

ترس ما از مرگ

ترس از مرگ یک واکنش عاطفی طبیعی و منطقی است. این تمایل دارد که با غریزه بقای ما برخورد کند و در عین حال آن را تغذیه کند. ترس با افزایش سن شکل های جدیدی به خود می گیرد زیرا راه های مختلفی برای کاهش احساس ناراحت کننده ای که مرگ در ما ایجاد می کند پیدا می کنیم.

در کودکی

ریزش برگ از درختان و آغاز و پایان فصول اولین تماسی است که با مفهوم پایان داریم. در واقع، در سنین سه تا پنج سالگی، کودکان فقط تا حدی مرگ انسان را درک می کنند. در واقع آنها آن را قابل برگشت می دانند و معتقدند که فرد متوفی خواب است یا به مسافرت رفته است و در مقطعی برمی گردد.

تا سن نه سالگی، مرگ تحت نام شخصیت یا روحی تجسم می یابد و ترس های معمولی از ارواح و هیولاها اغلب ظاهر می شود. با این وجود، بین سنین نه تا دوازده سالگی، کودکان عموماً قادرند مرگ را به عنوان یک حالت برگشت ناپذیر، دائمی و اجتناب ناپذیر درک کنند.

خواه به خاطر مرگ پدربزرگ و مادربزرگ، حیوان خانگی باشد، زمانی فرا می رسد که همه والدین باید با فرزندان خود در مورد مرگ صحبت کنند. برای این کار باید آن را به عنوان یک فرآیند طبیعی تعریف کنند و با توجه به بلوغ شناختی و عاطفی کودک از زبان مناسب استفاده کنند.

در نوجوانی

در نوجوانی، اضطراب در مورد مرگ با تمام خشم خود منفجر می شود زیرا از دست دادن به طور کامل ماهیت غیرقابل بازگشت را پیدا می کند. در این سن، بسیاری مجذوب این ایده می‌شوند و ممکن است شب‌ها از قبرستان‌ها دیدن کنند، فیلم‌های ترسناک تماشا کنند، در بازی‌های دیجیتال خشن شرکت کنند و خود را در معرض موقعیت‌های خطرناک قرار دهند. در واقع، نوجوانان با به خطر انداختن خود از مرگ سرپیچی می کنند.

در بزرگسالی

با هر شانسی، اضطراب مرگ در اوایل بزرگسالی وارد آرامش می شود. در واقع، وقتی مشغول کار، تحصیل یا تشکیل خانواده هستیم، ترس از مرگ چندان وجود ندارد.

با این حال، هرچه به پایان زندگی نزدیک می شویم، نگرانی در مورد مرگ تکراری و واقعاً ناراحت کننده می شود.

بیشتر از ترس

تاناتوفوبیا یک ترس شدید از احتمال مرگ است. این مربوط به یک اختلال اضطرابی است که شدت آن به حدی شدید می شود که به شدت بر زندگی روزمره بیمار تأثیر می گذارد، تا جایی که باعث می شود از موقعیت های اجتماعی یا تماس با هر شیئی که به عنوان یک خطر بالقوه درک می کنند اجتناب کنند.

تاناتوفوبیا باید با رویکرد روان درمانی درمان شود. این بر افکاری متمرکز می شود که علائم اضطراب را حفظ می کنند.

نگاه کردن به مرگ

در رمان لئو تولستوی، مرگ ایوان ایلیچ، قهرمان داستان که از درد می‌میرد، متوجه می‌شود که بدجوری می‌میرد، زیرا بد زندگی کرده است. او متوجه می شود که با محافظت از خود در برابر مرگ، از زندگی نیز محافظت کرده است. سپس دگرگونی کوتاه اما عمیقی را انجام می دهد و شروع به لذت بردن از زمانی که باقی مانده است می کند.

کافی نیست که چشمانتان را ببندید، دندان هایتان را به هم فشار دهید و مشت هایتان را گره کنید و با تمام وجود آرزو کنید که از زندگی لذت ببرید تا این کار را به طور موثر انجام دهید. در واقع، دانش مربوط به تناهی نیز نقش اساسی دارد.

تعداد بیشماری از نویسندگان، نمایشنامه نویسان، موسیقی دانان و فیلمسازان بخش بزرگی از زندگی خود را وقف تولید آثار مرتبط با مرگ کرده اند. به نظر می رسد که آنها به سادگی می خواهند پاسخ را پیدا کنند. یقیناً بیان هنری به دلیل بازنمایی پوچی و اندوهی که مرگ در ما ایجاد می کند مورد تحسین قرار می گیرد.

از سوی دیگر، برخی از بیماران لاعلاج، به جای تسلیم شدن در برابر ناامیدی، تقریباً به عنوان یک عمل انعکاسی، تغییر شکل یافته اند. آنها به خاطر چیزهایی که زندگی به آنها ارائه می دهد سپاسگزار می شوند، چیزهای مهم را در اولویت قرار می دهند و چیزهای بی اهمیت را کنار می گذارند. آنها هر لحظه را جشن می گیرند و به شکلی بی سابقه و عمیق به عزیزان خود نزدیک می شوند. در واقع، به نظر می رسد که گاهی تنها راه برای شروع لذت بردن از زندگی، مواجهه با مرگ است.

از زندگی لذت ببرید

خوشبختانه، رویدادهای کمتر افراطی دیگری نیز وجود دارد که می تواند به عنوان زنگ خطری برای ما عمل کند. به عنوان مثال، پایان یک رابطه، زمانی که فرزندان ما خانه را ترک می کنند (سندرم آشیانه خالی)، بازنشستگی، یا تولد قابل توجهی (دهه سی، چهل، حتی دهه نود) و غیره.

همه اینها موقعیت‌هایی هستند که می‌توانند به ما کمک کنند تا از وجود خودمان آگاه شویم، سؤالات وجودی بپرسیم و مطابق با رفاه خود تصمیم بگیریم و وجود ما را بسیار غنی کند. در واقع، در نظر داشتن مرگ یک مزیت متمایز است.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید