امروز: یکشنبه, ۱۶ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۱۳ رجب ۱۴۴۴ قمری و ۰۵ فوریه ۲۰۲۳ میلادی
کد خبر: 282504
۷۲۶
۱
۰
نسخه چاپی

10 فیلم تکان دهنده و ویرانگری که دید شما را تغییر می دهد

10 فیلم  تکان دهنده و ویرانگری که دید شما را تغییر می دهد

واقعیت دارد که برخی از زیباترین فیلم های تاریخ سینما می توانند پایانی بسیار ویرانگر و تکان دهنده داشته باشند. شخصیت هایی که در طول داستان شیفته آن ها شده اید ممکن است رنج کشیده یا بمیرند، داستانی که شروع آن غم انگیز به نظر می رسید، در انتها بی نهایت تکان دهنده شده و هر چیزی که فکر می کردید بدترین اتفاق ممکن خواهد بود، در مقایسه با آن چیزی که رخ می دهد بسیار بهتر است. وقتی که سرتان به عمق درماندگی و افسردگی بخورد، برخی فیلم ها ثابت می کنند که از این هم پایین تر می توانید بروید. تمام این غم و اندوه اما چیزی از زیبایی و تاثیرگذاری فیلم نمی کاهد و گاهی اوقات به زیبایی آن نیز اضافه می کند.

بدون شک تنها داستان هایی منحصربفرد و قوی می توانند مخاطب را چنین خرد کرده و در پایان انسانی بهتر از شما بسازند. داستان های مهم را باید روایت کرد، شاهکارهای درون نگرانه که از لحاظ فرهنگی شما را به واکنش وادار می کنند می توانند چشم شما را به چیزهایی باز کنند که هرگز متوجه آن ها نمی شدید. و در انتهای روز، چرا چنین تجربه ای ارزش کمی درد و اندوه را نداشته باشد؟ در ادامه این فیلم می خواهیم شما را با ۱۰ فیلمی آشنا کنیم که پایان آن ها دلتان را به درد خواهد آورد اما همچنان ارزش تماشا کردن دارند، حتی اگر بعد از تماشایشان انسان کاملاً متفاوتی شده باشید.

10. Midsommar

آری آستر به خاطر فیلم های ویرانگر و تکان دهنده اش شناخته می شود. اولین تجربه کارگردانی او با نام Hereditary باعث شد برخی از بینندگان این فیلم از یکی از سکانس های خاص فیلم چنان شوکه شوند که به سختی توانستند به آن پایان ناامید کننده ای برسند که به اندازه آن سکانس خاص شوکه کننده بود. در طیف شادی نیز فیلم بعدی او با نام Midsommar شرایط بهتری ندارد. در همان سکانس اول است که حال و هوای فیلمی که در ادامه خواهیم دید مشخص می شود، مرگ تراژیک کل خانواده شخصیت دنی که شخصیت اصلی داستان را در شرایطی قرار می دهد که کسی جز نامزد رقت انگیز و ناخوشایندش برای حمایت و دلداری او باقی نمی ماند. با پیشرفت داستان، نه تنها می بینیم که تمام دوستانی که اطراف دنی را پر کرده اند کشته می شوند بلکه نامزدش نیز بارها و بارها او را تحمیق کرده و به او خیانت می کند.

زمانی که به پایان بزرگ داستان می رسیم، دنی در چنان شرایط ویرانگری از لحاظ روحی قرار دارد که خشم تلنبار شده در وجودش باعث می شود تصمیم بگیرد نامزدش را برای قربانی شدن انتخاب کند. اگر چه برخی از بینندگان پایان Midsommar را نشانه ای از پیروزی برای شخصیت دنی و مثالی عجیب از «قدرت دخترانه» اما این موضوع بیشتر نمایشی از ویرانی و سقوط کامل احساس و عاطفه یک شخصیت بود. زندگی او کاملاً در دستان یک فرقه آدمکش و دیوانه قرار گرفته، تمام دوستان و خانواده اش مرگ هایی هولناک تجربه کرده و در حالی که با عنوان «ملکه می» برایش هورا می کشند، دنی می خندد و می داند که دیگر چیزی برای باختن ندارد.

Midsommar

9. Sympathy For Mr Vengeance

این تریلر کره ای که در سال ۲۰۰۲ ساخته شد در مورد یک کارگر کارخانه به نام ریو است که تلاش می کند یک کلیه برای خواهرش که به شدت بیمار است فراهم کند. بعد از بیکار شدن و از دست دادن تمام پول و کلیه ای که قرار بود به خواهرش پیوند زده شود، ریو به پیشنهاد نامزدش، تمام هدف خود را روی ربودن دختر یک رییس کارخانه ثروتمند و نگه داشتن او برای دریافت مقداری پول متمرکز می کند. بعد از اینکه خواهر ریو می فهمد برادرش برای بدست آوردن پول کافی برای پیوند کلیه اش دست به آدم ربایی زده، خودکشی می کند و انگار که این همه اتفاق هولناک کافی نبوده، در شرایطی که ریو خواهرش را در کنار رودخانه مورد علاقه اش دفن می کند، دختری که ربوده به درون آب افتاده و غرق می شود. بعدها که جنازه دختر جوان کشف می شود، پدرش (رییس کارخانه) بازرسانی را برای پی بردن به واقعیت ماجرا مامور می کند.

در این اثنا، ریو گروهی خلافکار که پول و کلیه خریداری شده اش را دزدیده بودند می کشد و رییس شرکت نیز نامزد ریو را شکنجه کرده و می کشد و در ادامه نیز خود ریو را می رباید. فیلم در شرایطی به پایان می رسد که رییس شرکت، جسد ریو را تکه تکه کرده و در ادامه توسط گروه تروریستی که با نامزد ریو در ارتباط بوده اند به قتل می رسد.

فیلم Sympathy For Mr Vengeance مثال مطلق داستانی ناامید کننده است که در آن هیچ کس جان سالم به در نمی برد و هیچ کس در این مسیر به چیزی که می خواست نمی رسد و تنها چیزی که می بینیم مرگ هایی غم انگیز و بی فایده است که یکی پس از دیگری رخ می دهند.

Sympathy For Mr Vengeance

8. Relic

برخی افراد به سرعت ژانر وحشت را پس می زنند و مدعی هستند که اصلاً محمل مناسبی برای ارائه پیام های جدی نیست و شاید به همین خاطر باشد که فیلم Relic هنوز هم آنطور که باید شناخته نشده است. این فیلم که اوایل سال ۲۰۲۰ منتشر شده، داستان پیرزنی به نام ادنا را روایت می کند که از زوال عقل رنج می برد و دختر و نوه اش در مراقبت از او به شدت به مشکل برخورده اند. در شرایطی که وضعیت جسمانی او رو به زوال است، ادنا در برابر چشمان دختر و نوه اش در حال آب شدن و از بین رفتن است و همزمان نیز خانه ادنا در برابر چشمان او در حال نابودی است. نوشته هایی که سراسر خانه چسبانده شده، چیزهای ساده را به یادش می آورند در حالی که همه درز و شکاف ها پر از کپک می شوند. همه چیز زمانی به اوج می رسد که ادنا که اکنون شبیه زامبی شده به سراغ بدن فاسد شده و استخوان های خرد شده اش می رسد، در شرایطی که خانواده اش با نگاهی بهت زده نظاره گر هستند.

او تنها به یکی از نوشته ها اشاره می کند و می گوید «مرا دوست دارند» و به خانواده اش اجازه می دهد که بدن شبیه جنازه اش را به رختخواب ببرند، جایی که مابقی پوست و استخوان هایش از بین می روند. او آخرین نفس هایش را در حالی می کشد که خانواده اش در کنارش هستند. Relic چنان فیلم ترسناک و تکان دهنده ای است که هر چقدر هم پیش از تماشا با داستان آن آشنا باشید، آمادگی کافی برای تماشایش را ندارید. شما می خواهید یک فیلم ترسناک در مورد جادوگری را تماشا کنید اما به جای آن با گذر ویرانگر عمر مواجه می شوید که آرام آرام مادر محبوب یک خانواده را از بین می برد. یک سکانس هوشمندانه در پایان داستان هست که به صورت ضمنی به این نکته اشاره یم کند که دختر ادنا نیز در پایان سرنوشت مشابهی دارد، سکانسی که در آن یک کبودی کوچک پشت گردنش دیده می شود که احتمالاً در آینده به فساد و متعفن شدن کل بدن او منجر می شود.

Relic

7. Brazil

در این فیلم که به نحوی از رمان ۱۹۸۴ جورج اورول الهام گرفته شده، داستان یک کارمند معمولی دولتی را دنبال می کنیم که در یک حکومت توتالیتر پادآرمانشهری زندگی معمولی دارد. او رویای نجات یک زن زیبا از خطری وصف ناپذیر را دارد و یک روز این فرصت را پیدا می کند که همان قهرمان مورد نظرش باشد، و ظاهراً این کار با درست کردن برخی از اشتباهات ناعادلانه دولتی که برایش کار می کند ممکن است. بعد از آشنا شدن با جیل، زنی زیبا که تصادفاً شبیه زنی است که شخصیت اصلی داستان در رویاهایش داشته و در فهرست تحت نظر دولت قرار دارد، شخصیت اصلی داستان تمام تلاشش را برای نزدیک شدن به این مرد انجام می دهد. در این فرآیند، او تنها برای اینکه به این زن اطلاعات بدهد، یک پیشنهاد ارتقاء شغلی را می پذیرد اما نتیجه آن چیزی نیست که او انتظارش را داشت. بعد از اینکه در نهایت به جیل می رسد، به خاطر خیانت دستگیر شده و به یک اتاق استوانه ای بزرگ برده شده و شکنجه می شود، جایی که به او گفت می شود جیل کمی پیش تر هنگام مقاومت در برابر دستگیری، کشته شده است.

درست در آخرین لحظات است که دوستانش در گروه مقاومت به کمکش آمده، شکنجه گرش را کشته و او را آزاد می کنند. اما بعد از یک سکانس طولانی و پیچیده تعقیب و گریز، شخصیت سم به درون یک تابوت و یک چاله بزرگ می افتد در شرایطی که مشخص می شود او در تمام این مدت، فرارش را در رویا می دیده است. او هنوز هم به صندلی بسته شده و مشخص است که مغزش دستکاری می شود و فرار بزرگش تنها در ذهن خودش وجود دارد.

Brazil

6. The Grave Of The Fireflies

اگر تاکنون اسم این فیلم انیمیشن را شنیده اید پس این احتمال وجود دارد که بدون شک آن را با توصیفاتی چون «ویرانگر» و «تکان دهنده» مترادف یافته اید. و البته The Grave Of The Fireflies بی دلیل چنین توصیفاتی را بدست نیاورده است. این فیلم داستان خواهر و برادری ژاپنی را روایت می کند که سعی دارند در شهر جنگ زده کوبه، ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم زنده بمانند. یک نگهبان که در حال گشتن در میان متعلقات یک پسر نوجوان مرده به نام سیتا در یک ایستگاه قطار است، یک قوطی حاول خاکستر و استخوان را به میان چمن های مجاور پرت می کند. از خاکسترها، روح خواهر کوچکتر سیتا به نام ستسوکو شکل می گیرد که همراه با برادرش سوار قطار می شوند. در ادامه فاش می شود که ماه ها قبل از مرگ این دو، خانه سیتا و ستسوکو در اثر بمباران از بین رفته و مادرشان کشته شده است.

این دو به تنهایی باید برای زنده ماندن در شهری جنگ زده و ویران تلاش کنند. آن ها مدتی را با خاله نفرت انگیزشان زندگی می کنند اما رفتارهای ناخوشایند او باعث می شود این برادر و خواهر تصمیم بگیرند خانه او را ترک کرده و تنها بمانند. سیتا تمام تلاشش را می کند که غذای خواهر کوچکترش را تامین کند، خطر کرده و دزدی می کند اما سیتا بیمار شده و پزشکی تایید می کند که بیماری او به دلیل سوء تغذیه است. یک روز سیتا به پناهگاه خود و خواهرش باز می گردد و می بیند که ستسوکو دچار توهم شده است. او با عجله غذایی برای خواهرش فراهم می کند اما ستسوکو پیش از آنکه غذایی بخورد می میرد. سکانس پایانی فیلم به این دلیل ویرانگر و شکننده است که آن ها در نهایت سالم و سلامت به هم می پیوندند اما پس از دورانی به شدت سخت و غیرقابل تحمل. تکان دهنده است وقتی می بینیم که علیرغم تلاش های فراوان و بی شائبه اش، سیتا نمی تواند خواهرش را زنده نگه دارد و هر دویشان قربانی جنگی ویرانگر و بیرحمانه می شوند.

The Grave Of The Fireflies

5. Thing

این فیلم ویرانگر که از لحاظ فرهنگی اهمیت زیادی دارد در سال ۱۹۸۹ به کارگردانی اسپایک لی ساخته شد اما حتی امروز نیز پیام و داستان آن مرتبط و قابل درک است. با تمرکز بر مسائلی مانند نژادپرستی، جایگاه اجتماعی و خشونت پلیس، فیلم Do The Right Thing در ابتدا به خاطر «تهییج شورش و خشونت» در میان جوامع سیاه پوست، توسط منتقدان به شدت مورد اعتراض قرار گرفت. در این فیلم، «دیوار شهرت» یک پیتزافروشی محلی باعث مناقشه می شود. مالک ایتالیایی-آمریکایی پیتزافروشی نمی خواهد که تصویر هیچ مرد سیاه پوستی روی این دیوار نقش ببندد، اگر چه بسیاری از محله عمدتا سیاه پوست محله از او می خواهند که چنین کاری بکند (از جمله شخصیت موکی که پیک موتوری و سیاه پوست همین پیتزافروشی است). پسر مالک پیتزافروشی یک نژادپرست شناخته شده است اما پدرش، سال، علیرغم خواست های پسرش دوست ندارد از آن محله برود. یک شب، سه مرد محلی خواستار تغییر در دیوار شهرت و قرار دادن تعدادی قهرمان سیاه پوست در آن می شوند.

بعد از اینکه سال ضبط صوت یکی از این سه مرد را می شکند و علیه دیگری صحبت های نژادپرستانه می کند، به سرعت درگیری رخ می دهد. پلیس به محل نزاع فرا خوانده شده و همانطور که انتظار می رود، همه چیز به بیراهه می رود. مالک ضبط صوت که رادیو رحیم نام دارد توسط افسران پلیس کشته شده و جماعت خشمگین سیاه پوست نیز مغازه سال را ویران می کنند. اگر چه داستان با دوستی نسبی موکی و سال به پایان می رسد اما کلیت داستان ادای احترامی به شش قربانی خشونت پلیس خاتمه می یابد. این فیلم یادآوری تکان دهنده است که در خارج از این روایت داستانی و ساختگی، تهدید واقعی وجود داشته و حتی امروز بعد از دهه ها که از اکران این فیلم می گذرد، پیام فیلم لی هنوز هم جاری و مهم است.

Thing

4. The Machinist

نام فیلم The Machinist بیشتر زمانی به میان می آید که می خواهیم از کاهش وزن باورنکردنی و ترسناک کریستین بیل در مسیر آماده سازی برای نقش اصلی داستان صحبت کنیم، کسی که در طی چند ماه نزدیک به ۳۰ کیلوگرم از وزن خود را با کشیدن سیگار و خوردن قهوه و خوردن سیب کاهش داد. اما این موضوع تنها بخش افسرده کننده و ویرانگر از داستان فیلم The Machinist نیست. بیل در قالب یک اسکلت، در این فیلم، نقش ترِوِر را بازی می کند، کارگر یک کارخانه با بیخوابی مزمن که رفته رفته عقلش را از دست می دهد. یادداشت هایی ترسناک در یخچالش پیدا می شوند که بازی حدس مرد اعدام کننده را نشان می دهند. او از این بیم دارد که مردی به نام ایوان که هیچ کسی نشناخته و اسمش را هم نشنیده، در تعقیب اوست. تنها مدتی که ترور از وحشت و ناامیدی دور بوده و کمی استراحت می کند زمانی است که با ماریا می گذراند، گارسنی که رابطه ای عاطفی بین او و پسرش با ترور شکل می گیرد.

در شرایطی که ترور رفته رفته عقلش را از دست می دهد، به رستورانی می رود که ماریا در آنجا کار می کند، جایی که به او گفته می شود هرگز گارسنی به نام ماریا نداشته اند. در اوج درماندگی و استیصال، ترور فکر می کند که پسر ماریا، نیکلاس، را دیده که توسط ایوان ربوده شده و بعد از تعقیب آن ها، نیکلاس به یکباره غیب می شود. در ادامه داستان فاش می شود که یک سال قبل از تمام این اتفاقات، ترور در جریان یک قتل، ترور در برابر چشمان مادر نیکلاس او را کشته و ایوان در واقع تجسم احساس گناه اوست. در واقع این مادر مهربان و پسرش بخشی از تجسم او بوده اند وقتی تحمل واقعیت ماجرا برایش غیرممکن شده است.

The Machinist

3. Kes

فیلم Kes که داستان آن در یک شهر دورافتاده معدنی رخ می دهد، نگاهی به زندگی یک خانواده از طبقه کارگر و پسر لاابالی شان، بیلی، است. بیلی در مدرسه توسط معلمان و همکلاسی هایش مورد اذیت و آزار قرار می گیرد و در خانه نیز برادر بزرگترش او را آزار می دهد. حتی مادرش نیز فکر می کند که زندگی او به جایی نخواهد رسید. یک روز، اما، بیلی پرنده ای شکاری را از لانه اش درآورده و نام کِس را برایش انتخاب می کند. او کتابی در مورد پرندگان شکاری پیدا کرده (در واقع می دزدد) و شروع به تلاش برای آموزش این پرنده می کند. به یکباره انگار که زندگی اش هدف و مسیر خاصی در پیش گرفته و حتی معلم انگلیسی اش نیز بعد از این که بیلی موفق می شود در مورد آموزش پرندگان شکاری و تجربیاتش در آموزش کِس در کلاس سخنرانی کند، او را تشویق می کند. اما اتفاقات و چیزهای خوب هیچ وقت دوام زیادی ندارند و بعد از اینکه بیلی کاری که توسط برادر بزرگترش به او محول شده را فراموش می کند، مادرشان به شدت از وی خشمگین می شود.

به عنوان انتقام، برادر بیلی، کِس را می کشد و جنازه اش را دفن می کند. بیلی که از مرگ پرنده مورد علاقه اش در اندوهی عمیق فرو رفته، جنازه او را از زیر خاک بیرون آورده و او را در زمین هایی مشرف به محل آموزششان دفن می کند. همیشه مرگ حیوانات دست آموز در فیلم ها غم انگیز است اما این پایان به شکلی متفاوت و خاص ویرانگر است زیرا کِس تنها چیزی است که در این زندگی برای بیلی اهمیت دارد، تنها چیزی که الهام بخش او برای سختکوشی و رسیدن به موفقیت بود و از دست دادن تنها هدف زندگی اش باعث می شود که او در خشمی انتقام جویانه فرو برود.

Kes

2. Uncut Gems

این فیلم پرفراز و نشیب داستان تلاش های یک جواهرفروش معتاد به قمار به نام هاوارد را روایت می کند. او به امید فروشش به قیمت حدود یک میلیون دلار، یک سنگ قیمتی بزرگ و سیاه را از آفریقا قاچاق می کند تا بتواند با سودی که به دست می آورد، بدهی هایی که به برادر نزول خورش، آرنو، دارد را بپردازد. بعد از اینکه یک شرط بندی موفق او که می توانست یک برد شش رقمی را برایش در پی داشته باشد باطل می شود، او یک بار دیگر نمی تواند بدهی اش را بپردازد و به شکلی بیرحمانه توسط آرنو و افرادش کتک می خورد. تنها شانس باقیمانده برای اوی همان سنگ قیمتی سیاه است که اکنون در اختیار یک بازیکن برجسته بسکتبال قرار دارد که در نهایت قیمتی کمتر را برای آن می پذیرد. در آخرین تلاشش، هاوارد سعی دارد کمی سود بدست بیاورد، و پولی که به خاطر سود آن سنگ قیمتی بدست آورده را در یک بازی بسکتبال شرط بندی می کند و آرنو و افرادش را در داخل مغازه جواهرفروشی، همراه با خودش زندانی می کند با این امید که آن ها نتوانند شرط بندی اش را همانند دفعه قبلی باطل کنند.

بازی پرتنشی برگزار شده و در لحظه ای باورنکردنی، هاوارد دو میلیون دلار برنده می شود که دو برابر بدهی است که به آرنو دارد. در این مرحله از داستان اما مردان آرنو از کوره در رفته و بدون هشدار قبلی، هاوارد و سپس رییس خودشان را نیز به قتل می رسانند. بعد از دو ساعت تنش بی وقفه که نزول خورها او را تعقیب می کنند، هاوارد از فاصله ای نزدیک و با شلیک به سرش از روی خشم لحظه ای کشته می شود. این سکانس بسیار کوتاه اما به شدت شوکه کننده است که مخاطب را به شکلی باورنکردنی، درمانده و مستأصل می کند.

Uncut Gems

1. Requiem For A Dream

سارا و پسرش، هری، زندگی بسیار ناخوشایندی دارند. در حالی که هری، نامزدش ماریون و دوستش تایرون دست به خرید و فروش و مصرف هرویین می زنند، سارا بعد از تلاشی ناموفق برای کاهش وزن به آمفتامین معتاد می شود. رویای او حضور در تلویزیون و پوشیدن لباس قرمزی است که روزگاری برای جشن فارغ التحصیلی هری پوشیده بود.

حتی بعد از اینکه پسرش از او می خواهد دست از مصرف مواد مخدر بردارد، سارا به افزایش دُز مواد ادامه داده و در نهایت دچار بیماری روانی می شود. هری نیز در این اثنا برای بدست آوردن هرویین بیشتر، هم برای مصرف و هم فروش، تلاش می کند. در شرایطی که شرایط مالی شان خوب نیست، هری از ماریون می خواهد که خودفروشی کند و خودش و تایرون تلاش دارند مقدار زیادی هرویین بدست بیاورند که باعث دستگیری شان می شود.

در پایان، دیوانگی باعث می شود که سارا به آسایشگاه بیماران روانی برده شود، هری یک دستش را به خاطر قانقاریای ناشی از عفونت زخم بوجود آمده از تزریق هرویین از دست بدهد، تایرون با شکنجه توسط نگهبانان نژادپرست زندان مواجه می شود و ماریون نیز پس از مورد سوء استفاده قرار گرفتن توسط قوادش دچار جنون می شود. سارا نیز در اوج دیوانگی اش و دوری از دنیای واقعی، می بیند که با ظاهری باشکوه و زیبا در مسابقه بزرگ مورد نظرش برنده شده و پسرش نیز ازدواج و زندگی موفقی داشته است اما این تنها توهمی است که مواد مخدر برای وی در پی داشته است. بدون شک هیچ فیلمی به اندازه Requiem For A Dream و به تاثیرگذاری و ویرانگری آن نتوانسته عواقب اعتیاد به مواد مخدر برای یک فرد و خانواده اش را به تصویر بکشد.

Requiem For A Dream

  • منبع
  • روزیاتو

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید