امروز: دوشنبه, ۰۴ مهر ۱۴۰۱ برابر با ۲۹ صفر ۱۴۴۴ قمری و ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۲ میلادی
کد خبر: 280119
۱۵۶
۱
۰
نسخه چاپی

5 سوال کوچکی که می توانند روح شما را دوباره بیدار کنند

5 سوال کوچکی که می توانند روح شما را دوباره بیدار کنند

روح شما همان چیزی است که وقتی همه چیز دیگری را که فکر می کنید را از بین می برید باقی می ماند. این هسته اصلی وجود شماست. بذری که از آن رشد می کنید؛ چشمه ای که از آن می نوشید.

با این حال، گاهی این دانه خوابیده و این بهار خشک می شود. شما ارتباط خود را با بخشی از خود که واقعی ترین و معتبرترین بخش وجودتان از دست می دهید.

تک تک ثانیه های زندگی مدرن مملو از مواردی است که شما را تحت فشار، مضطرب و از احساس هدف و معنای خود جدا می کند.

در زیر همه اینها، روح شما عمیق - خیلی عمیق - می خوابد.

شما آن را احساس می کنید. می دانم که این کار را می کنید. من هم حسش میکنم خارش آزاردهنده ای که نمی توان آن را خراش داد؛ تشنگی که نمی توان رفع کرد؛ آرزویی که نمی توانید انگشتتان را روی آن بگذارید.

می خواهد راهی متفاوت برای زندگی را به شما نشان دهد. راهی آرام‌تر که با جریان هستی حرکت می‌کند، نه این‌که مانند شما اکنون بر خلاف آن شنا کنید.

عالی به نظر می رسد، اینطور نیست؟ اما چگونه می توان چیزی را که برای مدت طولانی خوابیده است بیدار کرد؟

بله، چنین سوالاتی شما را به فکر وادار می کند، اما به شما کمک می کند تا چیزهایی را که مانع از ارتباط شما با روحیه شما می شود، شناسایی کنید.

5 سوال زیر باید اغلب پرسیده شود - در صورت لزوم، چندین بار در روز.

سوال 1: آیا این واقعا من هستم؟

وقتی همه چیز آنطور که دوست دارید پیش نمی رود - یا حتی زمانی که هستند - می توانید این سوال را بپرسید.

هدف این است که به شما کمک کند تا از تصورات نادرستی که در مورد اینکه چه کسی هستید کنار بگذارید. اینها شامل این ایده است که شما افکار، احساسات، شرایط یا بدن خود هستید.

وقتی واقعاً می‌نشینید و به آن چیزها فکر می‌کنید، متوجه می‌شوید که شما - شما واقعی، شما که از بدو تولد وجود داشته‌اید و تا زمان مرگ (و احتمالاً بعد از آن) وجود خواهید داشت - بیش از آن چیزی هستید که فکر می‌کنید هستید.

در حال حاضر، شما خودتان را با همه چیزهایی که به آن اشاره کردیم یکی می دانید: افکار، احساسات، شرایط، بدن.

با این حال هیچ یک از این چیزها ثابت نیست. هیچ یک از این چیزها دائمی نیست پس این را از خود بپرسید: اگر این چیزها همیشه در حال تغییر هستند، آیا واقعاً می توانند من باشند؟

آیا عصبانیت من از مسدود شدن در اتوبان می تواند من باشد؟ آیا افکار و نگرانی های من در مورد هر چیزی می تواند من باشد؟ آیا دارایی یا موجودی بانکم می تواند من باشد؟ آیا موهای سفید و کم بینایی من می تواند من باشد؟

و اگر این چیزها من نیستم، من کیستم؟ من چی هستم؟

لایه‌هایی که قبلاً در مورد آنها صحبت کردیم، لایه‌هایی که روح شما را سرکوب می‌کنند و آن را در خواب نگه می‌دارند، آن‌هایی هستند که شما به اشتباه فکر می‌کنید که هستید.

سوال "آیا این واقعا من هستم؟" ابزاری می شود که می توانید از آن برای شل کردن هر یک از این لایه ها و در نهایت حذف آنها یکی یکی استفاده کنید.

هر چه کمتر با این لایه‌ها همذات پنداری کنید، بیشتر شروع به همذات پنداری با خود واقعی می‌کنید که سال‌ها، حتی دهه‌ها در خواب فرو رفته‌اید.

سوال 2: چه چیزی را می توانم رها کنم؟

این به طور منطقی از سوال قبلی ناشی می شود. اگر چیزهایی وجود دارد که روح من را مسدود می کند، آیا می توانم آنها را رها کنم؟

گاهی اوقات این کاری است که می توانید مستقیماً هنگام تجربه یک احساس یا فکر کردن به یک فکر انجام دهید. شما می توانید آن را به عنوان یک خلقت موقتی که شما نیستید شناسایی کنید، بپذیرید که این اتفاق افتاده است و سپس با آن خداحافظی کنید.

ساده به نظر می رسد. هست… و نیست.

افکار و احساسات از یکدیگر تغذیه می کنند و رها کردن آنها در طول رویداد دشوار است.

اگر در آن لحظه گرفتار شدید، خودتان را مورد ضرب و شتم قرار ندهید. اتفاق می افتد. به خودتان دلسوزی نشان دهید و درک کنید که هنوز هم می توانید پس از وقوع چیزی، آن را رها کنید.

حسرت را رها کن، احساس گناه را رها کن، نیاز به کامل بودن را رها کن. زندگی کثیف است - افکار و احساسات به خصوص.

در مقیاس بزرگتر، بپرسید چه جنبه هایی از زندگی شما ممکن است مانع از بیدار شدن روح شما شود.

آیا از شغل خود ناراضی هستید؟ آیا روابطی وجود دارد که شما را ناتمام بگذارد؟ آیا مسئولیت هایی وجود دارد که شما را سنگین کند؟

شاید بتوانید برنامه ای برای تغییر زندگی خود بسازید که این چیزها ناپدید شوند. یا اگر باید بمانند، شاید بتوانید راه هایی برای زندگی هماهنگ با آنها پیدا کنید.

از هر چه رنجیده اید، بدانید که خود احساس رنجش بخشی از وجود شما نیست. این فقط یک طوفان فکری-هیجانی دیگر است که انرژی شما را مصرف می کند و به نوبه خود مانع از بیدار شدن روح شما می شود.

انتظارات شما - آنها را نیز رها کنید. رویاهایی داشته باشید، برای رسیدن به آنها تلاش کنید، اما اجازه ندهید خود را با نتایج تعریف کنید. بعضی چیزها درست می شود، اما بیشتر کارها اینطور نیست. شما یا آن را می پذیرید یا خود را به خاطر آن مجازات می کنید.

خواسته های مادی خود را رها کنید. به اطراف خود نگاه کنید - چه دارایی هایی دارید که کاری جز سنگین کردن بر شما ندارند؟ آیا در لباس غرق شده اید؟ آیا به الکترونیک وابسته هستید؟ آیا اتاق زیر شیروانی یا گاراژ شما مملو از "چیزهایی" است که هرگز نور روز را نمی بینند؟

از شر آنها خلاص شوید. آنها را به هدفی شایسته بسپارید. از چنگ خود بر آنها و چنگ آنها بر شما دست بردارید.

هر زمان که چیز جدیدی می خرید، چیز قدیمی را رها کنید. زندگی و ذهن خود را باز و غیرشلوغ نگه دارید.

روح شما به فضایی برای حرکت و شکوفایی نیاز دارد. برای ایجاد این فضا، هر چیزی را که در حال حاضر آن را پر کرده است رها کنید.

سوال 3: آیا من با ذهن باز به این موضوع نگاه می کنم؟

بسیاری از زندگی ما از دریچه دیدگاه ها، باورها، انتظارات و خواسته های ما دیده می شود. هیچ یک از ما هرگز یک دید واقعی و بی آلایش از واقعیت را تجربه نمی کنیم.

با این حال، می‌توانید با این سؤال که آیا ذهنتان نسبت به چیزها باز است یا خیر، در مسیر درست حرکت کنید.

روح قضاوت نمی کند، هیچ پیش فرضی در مورد آنچه باید باشد ندارد. به سادگی آنچه هست را در بر می گیرد.

با گشاده رویی، بیشتر با روحیه خود هماهنگ می شوید و آن را تشویق می کنید تا بار دیگر از خواب زمستانی خارج شود.

بنابراین، در هر شرایطی که در آن قرار می گیرید، و با هر عقیده یا باوری که در معرض آن هستید، اجازه ندهید گذشته شما پاسخ شما را لکه دار کند.

به عبارت دیگر، اجازه ندهید همه چیزهایی که به شما گفته شده، یا تجربیاتی که داشته اید، مانع از ورود ایده های جدید و روش های جدید انجام کارها شوند.

این بدان معنا نیست که باید مهارت های تفکر انتقادی خود را کنار بگذارید، بلکه به این معنی است که باید بپذیرید که راه های دیگری برای عمل، زندگی و فکر کردن وجود دارد.

لجاجت، انعطاف ناپذیری، عدم تحمل - اینها فقط روحیه شما را سرکوب می کنند، زیرا مخالف آن هستند.

گشاده رویی، تمایل، اشتیاق - اینها ویژگی های ذهنی هستند که از روح سرچشمه می گیرند و اگر آنها را بپذیرید می توانند به روح سرازیر شوند.

سوال 4: من 4 ساله چه کار می کنم؟

وقتی ما جوان هستیم، تقریباً کاملاً تحت تأثیر روحیه خود هستیم. ما دیدگاهی خالص و بدون تحریف نسبت به جهان داریم و کاملاً به تجربیات و احتمالات فکر می کنیم.

سپس، همانطور که ما بزرگتر می شویم و ذهن ما پر از ترس ها، نگرانی ها، تعصبات، سوء تفاهم ها و همه آن افکاری است که واقعی می پنداریم، در حالی که آنها در واقع ساخته های ذهن و منیت خود ما هستند.

بنابراین، برای بیدار کردن روحیه خود، می توانید بپرسید که خود جوان شما در موقعیت خاص شما چه می کند، یا در مورد یک موضوع خاص چه فکری می کند.

وقتی با دیگران روبرو می شوند چه می گویند و چگونه عمل می کنند؟ آیا آنها را به عنوان همنوعان خود در آغوش می گیرند یا با بی اعتمادی به آنها نگاه می کنند؟

آیا آنها از ساده‌ترین لذت‌ها لذت می‌برند و آخرین ذره‌ی خوبی از روزشان را می‌فشارند، یا از کمبود از همه چیز شکایت و نشخوار می‌کنند؟

معصومیت دوران جوانی شما زمانی قابل انتقال است که دنیا را از چشمان کودکی خود ببینید.

احساس هیبت، کنجکاوی، تمایل به ارتباط با موجودات دیگر و جهان گسترده تر. اینها همگی به عنوان ساعت زنگ دار برای روح عمل می کنند و روح را از خواب بیدار می کنند.

سوال 5: به چه کسی خدمت کنم؟

روح شما ارتباط شما با کل بزرگتر است.

چه معتقدید که پیوند یک پیوند فیزیکی پرانرژی است یا یک پیوند ایدئولوژیک مفهومی تر، روح شما در قلب آن قرار دارد.

با در نظر گرفتن این موضوع، شاید این سوال که به چه کسی خدمت می کنید آنقدرها هم که به نظر می رسد عجیب نباشد. بالاخره ارتباط دو طرفه است و برای دریافت از بیرون ابتدا باید از درون داد.

وقتی اقدام می کنید، باید این کار را با در نظر گرفتن اینکه چه کسی تحت تأثیر اعمال شما قرار می گیرد و اینکه آیا تأثیر مثبت یا منفی دارد، انجام دهید.

وقتی اقدام می کنید، باید این کار را با در نظر گرفتن اینکه چه کسی تحت تأثیر اعمال شما قرار می گیرد و اینکه آیا تأثیر مثبت یا منفی دارد، انجام دهید.

شما باید با خدمت به دیگران، کمک به آنها، نشان دادن محبت، شفقت و مهربانی به آنها، منبع تأثیرگذاری مثبت باشید.

شما همچنین نیازی به تسلیم محدودیت های شخصی خود ندارید. هیچ کس قرار نیست از یک عمل یا کلمه محبت آمیز که از طریق برخی اجبار نادرست برای ایثار رخ می دهد قدردانی کند.

اما وقتی ظرف روحانی شما پر می شود، باید مایل باشید که از آن برای پر کردن ظرف شخص دیگری کمک کنید.

اعمال شما نباید مستقیماً افراد دیگر را درگیر کند. انتخاب‌هایی که هر روز انجام می‌دهید روی زندگی‌های بی‌شماری در سرتاسر جهان تأثیر می‌گذارد، چه انتخاب موز با تجارت منصفانه یا انتخاب محصولات دوستدار زنبور عسل.

فقط به یاد داشته باشید که روح شما مجرای رو به بیرون بین شما و بقیه جهان است. به دیگران خدمت کنید.

این حضور غیر قابل تعریف در زندگی ما - روح ما - چیزی است که نیاز به مراقبت دارد، چیزی است که نیاز به تشویق دارد، چیزی است که نیاز به آگاهی ما دارد.

در حال حاضر، ما در زمانی زندگی می کنیم که روحیه فردی و جمعی ما در یک نوع کما القایی قرار می گیرد. ما به آنها پشت کرده ایم تا انگیزه های من محور بیشتری داشته باشند.

لازم نیست اینطور باشد. در سراسر جهان، ارواح در حال بیدار شدن هستند و آماده هستند تا دیگران را بیدار کنند.

  • منبع
  • حقوق نیوز

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید