حقوق نیوز
توماس مور Thoms Morus (More)

توماس مور و اندیشه اتوپیا

اثر مور تاثیر بسیار عمیقی در شکل گرفتن نظریه کمونیزم به خصوص در نیمه دوم قرن هجدهم داشت. ولی پیش از آن که تاثیری چنین دور داشته باشد نباید نفوذ آن را در نهضتی که از لحاظ زمانی نزدیک تر به زمان پیدایش آن بود نادیده گرفت و آن عبارت از نفوذی است که در قرن شانزدهم در طرز تفکر مردانی که نهضت های مذهبی با گرایش های سوسیالیستی را در آلمان رهبری می کردند، به جای گذاشت


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

توماس مور Thoms Morus (More)

بعد از ماکیاولی معروف ترین نویسنده قرن شانزدهم میلادی توماس مور می باشد. این دو نویسنده با کلمات تازه تقریبآ به تمام زبان های اروپایی غنا بخشیدند. مثلاً اسم «ماکیاولیسم» و صفت «ماکیاولیک» را به ماکیاولی و کلمه «اوتوپی» و تمام مشتقات آن را به توماس مور مدیون هستیم.

توماس مور به سال ۱۴۷۸ میلادی در یک خانواده ونیزی الاصل که از چند نسل پیش به انگلستان نقل مکان کرده بود در لندن به دنیا آمد. پدرش در شورای پادشاهی قاضی و از نجبای درجه دوم بود. توماس تحصیلات خود را در آکسفورد به انجام رسانید، در آن جا بود که زبان های کلاسیک (یونانی - لاتین) را آموخت به نحوی که توانست کتاب«جبارکشی» اثر «لوسین» را فصیحانه از یونانی به لاتین برگرداند.

در نوزده سالگی در روم یک سلسله سخنرانی درباره «شهر خدا» اثر سن آگوستین ایراد کرد. کمی بعد وارد یکی از صومعه های فرقه «شارترو» شد و مدت چهار سال بدون آن که تصمیم به ادای سوگند بگیرد در آن جا ماند. سپس صومعه را ترک گفته و ازدواج کرد و به شغل وکالت پرداخت.

بعد از آن به عضویت مجلس عوام انتخاب شد و در این دوران که نفوذ سلطنت بر نفوذ سایرین برتری داشت توانست چند بار در مقابل خواسته پادشاه مقاومت نماید. شاید همین مقاومت بود که سبب شد «کاردینال ولزی» مهردار بزرگ هانری هشتم نسبت به وی احترامی قائل شده، او را به خدمت پادشاه درآورد و بدین وسیله راه را برای رسیدن او به مشاغل بزرگ دولتی آماده نماید.

«اوتوپی» که برای اولین بار در سال های بین ۱۵۱۶ و ۱۵۱۸ به چاپ رسید اثری نیست که توماس مور آن را در سال های آخر عمر نگاشته باشد، بلکه نگارش آن بطور قطع در زمانی صورت گرفته که وی در «فلاندر» مشغول  انجام مأموریت بوده است. در این کتاب به طور آشکار تاثیر رساله «جمهوریت» افلاطون و کتاب «ستایش دیوانگی» اثر «اراسم» اهل شهر رتردام که طی آن «اراسم» نشان می دهد تعداد زیادی چیزهای غیر عادلانه در جامعه وجود دارند، دیده می شوند.

«اوتوپی» با شرح وضع زندگی اجتماعی انگلستان در آغاز قرن شانزدهم شروع می شود. این وضع چندان خوشایند نبود زیرا آثار جنگ های داخلی که کشور را در نیمه دوم قرن پانزدهم به خون و فقر کشانیده بود هنوز احساس می شد. منازعات داخلی و اذیت و آزاری که دستجات پیروز، رسم بود به مغلوبین تحمیل کنند باعث شده بود که عده زیادی از خانواده های قدیمی نجبای نرماندی الاصل از میان بروند و از خانواده های دیگری که در سابق گمنام بودند - همان طور که دوران های آشفتگی، دگرگونی سریع درسرنوشت مردم بوجود می آورد - به درجات بالا برسند.

از این ها گذشته عده ای از مردم عادت کرده بودند که معاش خود را از راه اشتغال در مشاغل نظامی تأمین نمایند. وقتی جنگ های داخلی به پایان رسید عده زیادی از پارتیزان های سابق دست به کار راهزنی زدند که در نتیجه آن امنیت راه ها و قلمروهای خصوصی به خطر افتاد.

به علت صدور روزافزون پشم انگلستان به فلاندر، بسیاری از مزارع غلات را به چراگاه ها مبدل کرده بودند. این تغییر شکل استفاده از زمین، مالکین را ثروتمند می کرد ليكن موجب گرانی قیمت نان و افزایش تعداد بیکاران می شد. نتیجه این وضع موجب کاهش یافتن دستمزدها شد که هر چند جنبه موقتی داشت لیكن آثار دردناکی بجای گذاشت. در این حال قانون گذاران با تشدید مجازات ها در صدد چاره اندیشی برای این اوضاع برآمدند. مثلآ مجازات راهزنی در جاده های بزرگ مرگ معین شد حتی اگر این راهزنی همراه با تقل نفس نبوده باشد.

مورد قسمت دوم کتابش چنین تصور می کند که شخصی بنام ناخدا «رافائل هیتلدئو» در حالی که به دنبال «آمریکو وسپوچی» دریانوردی می کند موفق به کشف جزیره اوتوپی می شود. در این جزیره تشکیلات اجتماعی چنان بود که تمام ساکنین را یکسان خوشبخت ساخته و تمام بی عدالتی های اجتماعی و رنج ها را از میان برداشته بود. در مدینه فاضله مور نیز مانند جمهوری افلاطون بسیاری از چیزها اشتراکی است، زیرا در جایی که مالکیت خصوصی برقرار باشد، چیز عمومی نمی تواند حاصل شود و بدون نظام اشتراکی مساوات نامقدور است.

در اوتوپیا پنجاه و چهار شهر وجود دارد که همه از روی یک نقشه ساخته شده اند،جز آن که پایتخت است. همه خیابان ها بیست پا عرض دارند و خانه های مسکونی همه عين شبیه یکدیگرند و یک درشان به خیابان باز می شود و یک در به باغ.  هیچ یک از درها قفل ندارد و هر کسی می تواند به هر خانه ای وارد شود.

سقف خانه ها مسطح است هر دو سال یک بار مردم خانه ها را با یکدیگر عوض می کنند (ظاهرآ برای آن که احساس مالکیتی در آن ها ایجاد نشود) همه یک جور لباس می پوشند، منتها میان لباس مرد و زن و متأهل و مجرد تفاوت هست. مدها هرگز تغییر نمی یابد و لباس تابستانی و زمستانی با هم فرقی ندارد و هر دست لباس هفت سال کار می کند. هنگامی که از کار فارغ می شوند، یک جبه پشمین روی لباس کار می پوشند. همه این جبه ها همانندند و رنگشان رنگ طبیعی پشم است. هر خانواری لباس های خود را می سازد.

اساسی ترین قانون این جزیره الغای مالکیت خصوصی بود زیرا زمین ها، خانه ها، کارگاه ها وذخایر مواد اولیه به دولت تعلق داشت. پول و قراردادهای خصوصی بین افراد نیز ملغی گردیده و تمام ساکنین موظف بودند، به نوبت در کشاورزی و کارهای دیگر خدمت نمایند. در اوتوپی کارهای بی مصرف از قبیل مزدوری، راهزنی، نوکری، بانک داری و موجری وجود نداشت.

شش ساعت کار در روز کافی بود تا تمام نیازمندی های جامعه برطرف شود و مقاماتی که عهده دار امر تولید و توزیع چیزهای مفید بودند به اهالی اوتوپی اجازه می دادند که هر خانواده به انبارهای عمومی مراجعه کرده و به قدر مایحتاج خود از مواد مصرفی برداشت نماید. این آزادی در برداشت موجب افزایش مصرف نمی شد زیرا هیچ نوع تجمل پرستی و هیچ نوع تمایل به انباشتن کالا در مردم وجود نداشت و می دانستند هر وقت هر چه را لازم داشته باشند در دسترشان قرار خواهد گرفت.

رافائل هیتلدئو نقل می کند که مسیحیت را به مردم اوتوپیا موعظه و تبلیغ کرده است و بسیاری از آنان هنگامی که دانسته اند مسیح با مالکیت خصوصی مخالف بوده، دیانت او را پذیرفته اند. اهمیت مالکیت اشتراکی کرارا تاکید می شود. در اواخر کتاب می خوانیم که نزد هیچ ملت دیگری، من چیزی نمی بینم جز این که توانگران توطئه ای چیده اند تا وسایل راحت و آسایش خود را تحت نام و عنوان ثروت عمومی تأمین کنند.

تشکیلات سیاسی و اداری جزیره او توپی کاملاً دموکراتیک بود. باید یادآور شد که غیر از شهروندان، در جزیره بردگانی هم بودند که به آن جام کارهای پست و نفرت انگیز اشتغال داشتند. بعضی از این بردگان شهروندانی بودند که مرتکب جرائمی شده و از طریق این بردگی موقت کیفر گناه خود را پس می دادند. برخی از بردگان را اسیران جنگی تشکیل می دادند و گروهی دیگر از خارجیانی بودند که بردگی در جزیره خوشبخت را به آزادی در زادگاه خود ترجیح می دادند.

بر خلاف آنچه افلاطون در رساله جمهوریت آورده، توماس مور در اوتوپی خود مقام خانواده و ازدواج را محفوظ نگاه می دارد ولی زنا و ازدواج های غیررسمی و موقت را قابل مجازات می داند. طلاق به شرط عدم توافق اخلاقی بین زن و شوهر مجاز شناخته شده و در مواقعی که تعداد بچه در یک خانواده بیش از حد لزوم افزایش می یافت رئیس كل جزیره می توانست اولیاء آن ها را وادار کند که برخی از آن ها را به خانواده های بی فرزند بسپارند.

هر خانواده برای خود مسكن جداگانه ای داشت ولی هر دو سال یکبار می بایست این مسکن را عوض کند و برای این تعویض از قرعه کشی استفاده می شد. نظراتی را که توماس مور در آخرین قسمت کتاب خود اعلام می کند و مربوط به سیاست دینی و سیاست خارجی اهالی او توپی می باشد برای عصر خود کاملاً ابداعی است.

در اوتوپی تمام ادیان به طور برابر از آزادی کامل برخوردار بودند. حتی برای کافران و مشرکان و آن ها که به زوال ناپذیری روح اعتقاد نداشتند هیچ مجازاتی در نظر گرفته نشده بود. این قبیل اشخاص تنها از این حق محروم بودند که عهده دار مشاغل عمومی بشوند. دینی که اکثر ساکنین اوتوپی به آن اعتقاد داشتند نوعی خدا پرستی توأم با پرستش طبیعت بود لیکن چنان با وسعت نظر عمل می شد که پیروان اکثر مذاهب می توانستند در مراسم آن شرکت جویند.

سخت گیری های دینی، جسارت به ادیان دیگر، اعلام این مطلب که پیروی از دینی غیر از دین معین دور از رستگاری آخرت است به کلی ممنوع و مجازات آن تبعید از جزیره بود.

از مطالعه قوانینی که سیاست خارجی اهالی اوتوپی را رهبری می کند خواننده امروزی دچار شگفتی می شود، زیرا در این قسمت درست همان سیاست خارجی که در انگلستان از زمان پادشاهی ملکه الیزابت تا قرن نوزدهم و شاید با برخی تعديلات تا قرن بیستم مورد اجرا بوده مشاهده می کنیم.

در حقیقت به گونه ای که مور تشریح می کند جزیره اوتوپی در کنار یک قاره بزرگ واقع شده بود؛ مور می گوید سیاست اهالی اوتوپی این بود که هیچ یک از دول این قاره با استفاده از دیگری برتری کسب نکنند، به این جهت ساکنین جزیره همواره سعی شان این بود که با دولت های ضعیف هم پیمان شده و در داخل کشورهایی که در صدد سلطه جویی بودند تخم نفاق و تفرقه بیفشانند. چنان چه جنگی اتفاق می افتاد اهالی اوتوپی به هم پیمان های خود به مقدار زیاد کمک مالی می کردند و برای این که در پیروزی سهمی داشته باشند تعداد بسیار کمی از سربازان ملی را هم به قاره اعزام می داشتند.

اکنون این سوال پیش می آید که توماس مور با نوشتن سیستم سیاسی و اجتماعی در کتاب اوتوبی آیا انتظار داشت نتایج عملی از آن بگیرد؟ آیا واقعآ بر این باور بود که می توان یک سازمان اجتماعی بر مبنای آنچه او در کتابش توصیف کرده بود بوجود آورد؟ جواب این سؤال ها را می توانیم ضمن نتیجه گیری که خود او در پایان کتاب می کند پیدا کنیم. در این نتیجه گیری مور تأیید می کند که او توپی نمی تواند به طور کورکورانه سرمشق قرار گیرد لیکن می تواند چیزهای زیادی را به ما بیاموزد تا شرایط سیاسی و اجتماعی اروپا را که دچار نقایص بسیار هست اصلاح کنیم.

اثر مور تاثیر بسیار عمیقی در شکل گرفتن نظریه کمونیزم به خصوص در نیمه دوم قرن هجدهم داشت. ولی پیش از آن که تاثیری چنین دور داشته باشد نباید نفوذ آن را در نهضتی که از لحاظ زمانی نزدیک تر به زمان پیدایش آن بود نادیده گرفت و آن عبارت از نفوذی است که در قرن شانزدهم در طرز تفکر مردانی که نهضت های مذهبی با گرایش های سوسیالیستی را در آلمان رهبری می کردند، به جای گذاشت.

لوتر اعلام داشته بود پایه معتقدات مسیحیان باید بر انجيل استوار باشد و هر مسیحی بنا بر وجدان خود می تواند این کتاب مقدس را تفسیر کند. وی بدین وسیله به کلیسای کاتولیک که از قرن ها پیش حق تفسیر کلمات خدا را به خود اختصاص داده بود ضربه ای وارد می آورد. در تمام کشورهایی که اصلاحات لوتر در آن ها اشاعه پیدا کرده بود شاهزادگان غیر روحانی (لائیک) تقریبآ تمام اموال کلیسا را ضبط کرده بودند.

«نیکلاس اشتورخ» که از طرفداران اصلاحات لوتر بود از وی قدم فراتر گذاشته و می گوید اگر انجیل را به درستی تفسیر کنیم باید تمام سلسله مراتب اجتماعی و تمام نابرابری های اقتصادی را بر هم ریخت زیرا هر دوی آن ها مخالف روح انجیل هستند. شاگردان اشتورخ که نام «نو تعمیدیان» (آناباپتیست) به آن ها داده شده معتقد بودند غسل تعمید به نوزادان داده شده درست نیست و باید جوانان را از نو غسل تعمید داد. ولی در همان حال که اشتورخ به اظهار نظر تنها اکتفا می کرد «توماس مونتزر» شاگرد او و مرد عمل، موفق شد رژیم کمونیست را در یکی از شهرهای «ساکس» به نام «مول هازن» برقرار کند. در همین ایام در آلمان نهضت دیگری بوجود آمد که روستائیان را عليه فئودالها رهبری می نمود.

مونتزر در فکر آن بود که این نهضت را با طرفداران (آناباپتیسم = نوتعمیدیان) یکی کند ولی قبل از آن که با دهقانان شورشی متحد شد بوسیله قوایی که از طرف چند امیر آلمانی گردآوری شده بود شکست خورد و به مرگ محکوم شد. ولی شورش دهقان ها تا مدتی ادامه یافت تا این که در سال ۱۵۲۶ شکست خورد. ولی نهضت نوتعمیدیان مانند آتش سوزی بزرگی بود که از یک سو خاموش نشده از سوی دیگر سر بر می آورد. به همین جهت شورش های کم اهمیت تر در قسمت آلمان، سوئیس، الزاس تورنژ و در تمام طول رودخانه «رن» بوجود آمد.

در سال ۱۵۳۵ یک عصیان شدید در شهر «مونستر» واقع در ایالت «وستفالی» روی داد و در آن جا شخصی بنام «ژان ماتیاس» بعد از استیلا یافتن به شهر رژیم کمونیستی را در آن جا برقرار کرد. اما بعد از مرگ ماتیاس این نهضت رفته رفته به سوی فساد تغییر ماهیت داد و به صورت جلسات عیش و نوش شرم آوری در آمد. از آن به بعد نهضت نوتعمیدیان دیگر در آلمان واکنش های شدید ایجاد نکرد و بسیاری از طرفداران آن به «موراوی» مهاجرت کردند و در آن جا در زمین های بایر مهاجرنشین هایی بوجود آوردند، در آن جا نیز زندگی اشتراک گونه آن ها تدریجآ از هم گسیخت و یا این که ناگزیر شدند مالکیت فردی را بپذیرند.

بیشتر بخوانید:

اندیشه های استائیک ها یا رواقیون را بشناسید

تئودور آدورنو  Theodor Adorno

منبع: تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب - دکتر ابوالقاسم طاهری

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی و اجتماعی

 

 

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: