حقوق نیوز
ریچارد کارلسون

100 کلید موفقیت در کار (28)

برای بسیاری از مردم، اساساً فقط دو سرعت وجود دارد: تند و تندتر . به نظر می رسد بیشتر اوقات، ما در حال تقلا کردن با سرعتی زیاد جابجا می شویم، و سه یا چهار کار را در آن واحد انجام می دهیم. اغلب ما فقط قسمتی از توجه یا حواس خود را به مردمی که با آنان کار می کنیم معطوف می نماییم. ذهنمان به هم ریخته و بیش از حد اشغال است.

 100 کلید موفقیت در کار (28)

پایگاه خبری حقوق نیوز

نکات مهم برای موفقیت در کار

تقلا کردن را متوقف کنید

برای بسیاری از مردم، اساساً فقط دو سرعت وجود دارد: تند و تندتر . به نظر می رسد بیشتر اوقات، ما در حال تقلا کردن با سرعتی زیاد جابجا می شویم، و سه یا چهار کار را در آن واحد انجام می دهیم. اغلب ما فقط قسمتی از توجه یا حواس خود را به مردمی که با آنان کار می کنیم معطوف می نماییم. ذهنمان به هم ریخته و بیش از حد اشغال است.

احتمالاً دلیل آنکه خیلی از ما، زمانی بسیار زیاد را صرف تقلا کردن می کنیم این است که می ترسیم عقب بمانیم یا برتری خود را از دست بدهیم. به نظر می رسد رقبای ما و همه ی اطرافیان، آنچنان بسرعت حرکت می کنند که ما احساس می کنیم باید همین گونه فعالیت کنیم.

مهم است که توجه کنیم در این وضعیت فعالیت شدید ذهنی، تمرکز نداریم. انرژی ارزشمندی را تلف می کنیم و آماده ی اشتباه کردن می شویم. وقتی داریم تقلا می کنیم، تعیین مناسب ترین کار دشوار است، زیرا تمام حواسمان درگیر این است که همه کار بکنیم. چون این چنین سریع حرکت می کنیم، بسادگی دچار تنش و دستپاچه و پریشان می شویم. و چون خیلی کلافه هستیم، بسادگی و مکررا عصبی می شویم. وقتی که در حال تقلا کردن هستیم، از کاه کوه ساختن حقیقتا آسان است.

به عنوان آزمایش، سعی کنید برای کاهش سرعت کوششی آگاهانه (به صورت ذهنی و عملی) نمایید. اگر چنین کنید، گمان می کنم وقتی متوجه شوید که علی رغم سرعت کمتر، آسوده تر و موثر تر شده اید به طور غیر منتظر متعجب و شاد شوید. دلیل وقوع این امر، این است که خونسردی خود را مجددا به دست خواهید آورد و قادر خواهید بود دیدی بازتر داشته باشید. سطح تنش شما به طور چشمگیری کاهش خواهد یافت وبه نظر خواهد رسید زمانی بیشتر در اختیار دارید. مهارت های فکری و شنیداری شما ارتقا می یابد. قادر خواهید بود به جای آنکه اغلب خود را میان مشکلات بیابید، آنها را پیش بینی کنید.

به نظرم حالا من تقریبا نصف سرعت ده سال پیش خود را دارم. ولی، کارها را دوبرابر قبل به انجام می رسانم! وقتی آرام متمرکز هستید مقدار کاری که انجام می دهید به طور حیرت آوری در خود توجه است و احتمالا، حتی مهمتر اینکه از انجام کارتان بیشتر از زمانی که با شتاب کار می کردید لذت می برید. من به طور کامل نیاز به مولد بودن را پذیرا هستم واز مقدار کار موجود نیز کاملا آگاهم‌. با توجه به اینکه ممکن است کنایه آمیز به نظر برسد، اغلب وقتی شما تقلا کردن را متوقف می کنید، در زمانی کوتاه تر بیشتر کار انجام خواهید داد‌.

از خرد خود آگاه شوید

در هر چیزی که می خواهید موفق شوید، بدون شک کسی منکر ارزش نقش تفکر تحلیلی نخواهد شد. ولی بجز استفاده از ذهن تحلیلی، نوعی دیگر از هوش وجود دارد که به همان اندازه اهمیت دارد، و آن خرد است. خرد نه تنها افکار، دید گاه، عقل سلیم و یک حس عالی هدایت خلاق و مناسب در اختیارتون قرار می دهد، بلکه زندگی شما را آسان تر و کم تنش تر می سازد. این حقیقت دارد، زیرا بر خلاف استفاده از ذهن تحلیلی شما که می تواند بر اثر تردید، پر تلاش و گرفتار باشد، خرد نتیجه حس اطمینان، یک حس اطلاع از اینکه چه جهت با مسیر رفتاری را باید در پیش بگیرد، و همچنین حس اطمینان درونی، هنگام اتخاذ تصمیمات، خلق عقاید ، یا حل یک مشکل می باشد.

هنگامی که از ذهن تحلیلی خود استفاده می کنید، مانند آن است که به سختی تلاش می کنید و فعالانه فکرتان را دنبال می کنید که نیاز به تلاش دارد. تفکر تحلیلی درباره ی پر کردن مغزتان از اطلاعات، هماهنگ کردن، شکل دادن، محاسبه، مقایسه و سبک و سنگین کردن است.

از طرف دیگر خرد، در مورد ساکت و خالی کردن ذهن است. وقتی به خرد خود رجوع می کنید، به نظر می رسد به جای آنکه فعالانه افکارتان را دنبال کنید، اجازه می دهید آنها به سوی شما بیایند. وقتی خرد در کار است، تقریباً مثل این است که افکار خردمندانه ی مناسب ظاهراً از منبعی نامعلوم تراوش می کنند. استفاده از خرد، زندگی شما را بی نهایت آسان تر می سازد.

آیا تا به حال برای یافتن یک پاسخ در تقلا بوده اید؟ فکر می کنید و فکر می کنید، به مغزتان خیلی فشار می آورید و اطلاعات را تحلیل می کنید. بارها و بارها مجموعه ای از حقایق را مرور می کنید ولی با وجود این به نظر می آید که تغییری روی نمی دهد. هنگامی که چنین فکر می کنید، اغلب احساس ناامنی، وحشت و تنش زیاد می کنید. براحتی آزرده می شوید، چون بسختی تلاش می کنید که همه چیز را بفهمید. بسختی تلاش می کنید، تلاشتان را به کار می برید، و به آسانی خسته می شوید. بخشی از شما وجود دارد که مطمئن نیست شما قادر به یافتن راه حل باشید. این بوضوح زمانی است که تمایل به از کاه کوه ساختن دارید. انتشارات و سپس به هر دلیل که فکر کردن را متوقف کنید - ذهنتان را آرام می کنید - هر موضوعی را که ذهنتان را مشغول کرده است فراموش می کنید و همچون جادو، پاسخی ظاهر می شود. و نه صرفاً هر پاسخی، بلکه بهترین پاسخ ظهور می کند! این خرد در عمل است.

دست یافتن به خرد خود را می توانید با پذیرفتن یک واقعیت ساده بیاموزید که این، صرفاً یک استفاده صحیح از ذهنتان است. باید آن قدر به خود اطمینان پیدا کنید که بپذیرید وقتی شما نیاز به پاسخ یا نظری دارید، آرام کردن ذهن (به جای آنکه آن را از اطلاعات مختلف انباشته کنید)، ممکن است بهترین پاسخ یا راه حل ممکن را فراهم کند. دست یافتن به خرد مستلزم چیزی بیش از اعتقاد به این است که آرام بودن ذهن به معنای توقف و از کار افتاده بودن آن است. مانند شعله ی کوچک اجاق که به آرامی یک ظرف سوپ خانگی خوشمزه می پزد، ذهن شما نیز اغلب هنگامی که با سرعت زیاد فعالیت نمی کند، بهترین کارکرد را دارد. الان کارول مدیر داخلی یک مجتمع آپارتمانی عظیم در تگزاس است. پیاده کردن نظریات جدید برای راضی نگه داشتن مستأجران و جلب مشتریان جدید به این ساختمان، جزئی از کار اوست. او روش منحصر به فرد خود را برای خلق نظراتش با من در میان گذاشت. به گفته ی او "تقریباً همه ی کسانی که در کار مدیریت ساختمان هستند، شبیه به هم فکر می کنند: کسالت آور و قابل پیش بینی. به نظر من علتش این است که آنان در چهارچوب مدیریت ساختمان فکر می کنند. کشف کرده ام که بهتر است خارج از چهارچوب فکر کنم؛ متفاوت فکر کنم. اگر به خود بگویم که نظری جدید می خواهم، هرچند عادی یا عجیب به نظر آید، بهترین کاری که می توانم بکنم این است که ذهنم را پاک کنم، زیاد سعی نکنم و بروم در پارک بدوم، سپس مانند جادو، نظری به ذهنم می رسد. طی سالها من صدها نظر ساده و خلاق داشته ام که مجتمع مرا از دیگران متمایز ساخت. چیزهایی کوچک هستند که تفاوت هایی عظیم ایجاد می کنند، هر چیز از باغ سبزی تا ویدئو کلوپ. من آموخته ام به تفکر انفعالی خود، به اندازه یا بیش از تفکر تحلیلیام اعتماد داشته باشم. خیلی آرامش بخش تر و مؤثرتر نیز هست."

از کارول سؤال کردم که نظریاتش تا چه اندازه مؤثر بوده اند، او چنین پاسخ داد: " مفتخرم که بگویم آپارتمان خالی نداریم و فهرست انتظارمان تا یک سال پر است."

دفعه ی بعد که با موقعیت کشمکش ذهنی خود مواجه شدید، سعی کنید ذهن خود را ساکت کنید تا از این طریق به خردتان دست یابید. شاید از اینکه پاسخی که نیاز دارید با چه سرعت و به چه راحتی به ذهن شما خواهد رسید، متعجب شوید. با تمرین، می توانید ادغام کردن خرد در زندگی روزمره ی خود را بیاموزید؛ طبیعی و بی نیاز از تلاش خواهد بود. خرد شما ابزاری قدرتمند است. بیاموزید که به آن اعتماد داشته باشید یا بی برو برگرد فردی کم تنش تر و مؤثرتر خواهید بود.

قدرت رابطه ی دوستانه را درک کنید

رابطه ی دوستانه موضوعی است که اغلب از آن چشم پوشی می شود و با این حال موفق شدن در آن حیاتی است. توانایی برقرار کردن رابطه ی دوستانه نوعی آسودگی به دنبال می آورد. به شما در برقراری اعتماد، روابط دراز مدت بر اساس صداقت و درستی متقابل کمک می کند. به شما کمک می کند فردی "اجتماعی تر"، مذاکره کننده ای بهتر و در مجموع کاسبی زرنگ تر و داناتر شوید. رابطه ی دوستانه به شما کمک می کند که بهترین حالات خود و همچنین دیگران را ظاهر سازید، و مانع آن می شود که دیگران در حضور شما رفتاری تدافعی داشته باشند. به علاوه، اجزاء ضروری تشکیل دهنده ی برقراری رابطه ی دوستانه همان هایی هستند که به شما کمک می کنند فردی مهربان تر، صبورتر و آسوده تر شوید. بنابراین شاید برقراری رابطه ی دوستانه را شکلی از خوددرمانی، روشی برای کمک به رشد - شخصی، حرفه ای و روحانی - بینگارید.

بسیاری از ما پیش از برقراری روابط دوستانه ی ضروری، گرایش به شیرجه هایی بسیار سریع داریم، زیاد فشار می آوریم یا درخواست چیزی را می کنیم. در اکثر موارد، این تلاش پرحرارت یا جاه طلبانه برای گرفتن چیزی از کسی، نتیجه ی معکوس دارد و دلسردکننده است. شما نابهنگام عمل کرده اید و فاقد ارتباط اساسي لازم برای بهینه ساختن اهدافتان هستید.

هنگامی که فاقد رابطه ی دوستانه با کسی هستید، شرح مشکل دشوار می شود. شاید موضوع این باشد که فاقد ارتباط با حس اعتماد هستید. به هر دلیل، درست جا نمی افتید. بدون رابطه ی دوستانه، می توانید شخصی پرتوقع، غیرواقع بین، مغرور یا متکبر به نظر برسید. گاهی به کلی نمی توانید بر آنچه اشتباه است انگشت بگذارید؛ ولی چیزی کم است.

بیشتر مردم وقتی اولین بار کسی را ملاقات می کنند متوجه لزوم رابطه ی دوستانه می شوند. به عبارت دیگر، بدیهی است به منظور فروش چیزی به کسی، یا درخواست انجام کاری از کسی، ضروری است که طرف احساسی خوب درباره ی شما داشته باشد. با وجود این، منطق ظریف تر رابطه ی دوستانه، مربوط به پس از اولین آشنایی می شود. مهم است بدانید که رابطه ی دوستانه الزاما چیزی نیست که شما یک بار ایجاد کنید و بعد برای همیشه ادامه یابد. بلکه لازم است که به طور دائمی با مردم تجدید ارتباط نمایید، که در مقابل دیگران حضور یابید تا اطمینان یابند با آنان هماهنگ هستید.

بهترین روش برقراری رابطه ی دوستانه با دیگران این است که فرض کنید فاقد آن هستید. به عبارت دیگر، چنین نینگارید که فقط به این دلیل که کسی را می شناسید یا قبلاً با او ارتباط شغلی داشته اید، سازگاری شما سالم و بی عیب و نقص است. در عوض، زمانی را صرف تجدید ارتباط کنید. بیشتر علاقه مند به شنیدن باشید تا به صحبت کردن. بسیار مؤدب و مبادی آداب باشید. خلوص نیت و نگرانی خالصانه ی خود را بروز دهید.

سؤالاتی کنید و صبور باشید. کلید رابطه ی دوستانه این است که کاری کنید که شخصی که با او هستید یا (با او صحبت می کنید) احساس کند در آن لحظه مهمترین فرد در زندگی شماست. باید در دسترسشان باشید، آنچنان خالصانه که آنان احساس کنند افرادی خاص هستند. شما نمی توانید به این نوع خلوص نیت تظاهر کنید؛ باید حقیقتاً آن را دارا باشید.

دان خیال می کرد که این "یک موضوع انجام شده" است. پای تلفن ماهرانه مشتری جدید خود را متقاعد کرد که یک بیمه نامه عمر با حق بیمه ی گزاف را امضا کند. دان هیچ وقت از صحبت کوتاهش با والتر (مشتری اش) آشفته نشد، بلکه تحقیق و بررسی اش را کرده بود و محصولش را بخوبی می شناخت. در این مورد که این بیمه کاملاً مورد توجه والتر است، هیچ شکی نداشت. والتر تصمیم گرفته بود بیمه شود. هر دوی آنان توافق کردند که هنگام ناهار یکدیگر را ملاقات کنند و کاغذها را امضا کنند.

لحظه ای که نشستند، دان تقاضانامه را بیرون آورد و به والتر یک خودکار داد. ناگهان احساس کرد یک جای کار می لنگد. والتر ناآرام و مردد شد و شروع کرد به دوباره فکر کردن. کمی بعد بلند شد و به دان اعلام کرد که می خواهد قبل از اخذ تصمیم نهایی "کمی بیشتر راجع به آن فکر کند". لازم به گفتن نیست، که دان این مورد را از دست داد. او قدرت رابطه ی دوستانه را به حداقل رسانده بود. اگر به خودش زحمت می داد که والتر را بهتر بشناسد، مشتری اش با او بیشتر احساس راحتی می کرد و احتمالاً عقب نمی نشست.

بمحض آنکه رابطه ای دوستانه و خالصانه برقرار شود، بقیه ی کنش های متقابل خیلی روان تر پیش خواهند رفت. اشخاصی را می شناسم که وقتی آنان را می بینم، همیشه به طریقی زمانی را به برقراری مجدد رابطه ی دوستانه شان با من اختصاص می دهند. از من حالم را می پرسند و پیش از آنکه به حرفشان ادامه دهند یا از من بخواهند کاری برایشان انجام دهم، واقعاً منتظر پاسخم می شوند. آنان عجول یا درگیر افکار دیگر به نظر نمی رسند. در عوض، کاملاً در دسترس من هستند، و طوری با من رفتار می کنند که گویا برایشان اهمیت دارم. اینان افرادی هستند که من می خواهم با آنان کار کنم. اینان افرادی هستند که می خواهم در اطرافشان باشم.

اگر شما برای ایجاد رابطه ی دوستانه با دیگران زمان و انرژی صرف کنید، زندگی تان در آستانه ی تغییرات آنی قرار می گیرد. ارتباطی بهتر با مردم خواهید داشت که کنش های متقابل پرورشی - از لحاظ شخصی یا تخصصی - خلق خواهد کرد. به شما ایمان خواهند آورد، عشق خواهند ورزید و تحسینتان خواهند کرد و شما هنگام سر و کار داشتن با دیگران، خیلی مؤثرتر خواهید شد.

به سرعت خود را بیابید

بدون چون و چرا، دفعاتی پیش خواهد آمد که اشتباهاتی کنید، گاهی اشتباهاتی بزرگ. دفعاتی پیش خواهد آمد که افراطی عمل کنید. کسی را دلخور کنید، از بدیهیات چشم پوشی کنید، دخالت بیجا کنید، بدشانسی بیاورید، چیزی بگویید که نمی بایست می گفتید و نظایر آن. با وجود این، هنوز فردی را نمی بینم که از این حقایق انسانی زندگی مستثنی باشد. بنابراین احتمالاً این مهمترین سؤال نیست که آیا کار را درست انجام خواهید داد یا نه، بلکه این سؤال مطرح است که بعد از انجام آن چقدر سریع می توانید خود را بیابید.

ما می توانیم با تحلیل های افراطی اعمالمان (یا اعمال کسی دیگر)، شکست یا اشتباه نسبتاً جزیی خود را تبدیل به موردی خیلی بزرگتر کنیم، یا به خودمان سخت بگیریم. یا چیزی اشتباه می گوییم و نمی توانیم خود را از آن خلاص کنیم، یا اعمال خود را توجیه می کنیم و از عذرخواهی سرباز می زنیم.

واقعه ای را به خاطر دارم که چند سال پیش روی داد. در آن هنگام به چیزی چشم امید دوختم که با نگاهی به گذشته، می توانم ببینم که واقعاً به من تعلق نداشته است. به هر دلیلی، تدافعی تر و سرسخت تر از همیشه رفتار می کردم. در نتیجه، شخصی که احساس می کرد به او بی اعتنا هستم عصبانی و آزرده شد. افرادی دیگر درگیر این موضوع شدند و انرتری بسیاری اتلاف شد. ماجرایم را با یکی از دوستانم در میان گذاشتم، که به من گفت: ریچارد، "به نظرم می آید شادی را از او گرفتی". او منطق خود را توضیح داد که برایم کاملاً قابل درک بود. احساس شرمندگی و قدری حماقت کردم. همان روز، به آن شخص تلفن کردم که عذرخواهی صادقانه ام را به او ابراز کنم و به اعتقاد خودم در کمال حق شناسی پذیرفته شد. معلوم شد که همه ی آن چیزی که او می خواست یک سپاسگزاری بابت اعمالش و عذرخواهی من بود. اگر زودتر این کار را کرده بودم و زودتر خود را بازیافته بودم، می شد از کلی استیصال و اتلاف انرژی اجتناب کرد.

آن واقعه، و سایر وقایع مشابه به من کمک کرده است بیاموزم چگونه سریع تر از قبل خود را در قبال اشتباهات بیابم. هنوز دفعاتی وجود دارد که رفتار افراطی دارم، بشدت جبهه می گیرم، نمی توانم قدرشناسی خود را ابراز کنم، چیزی می گویم که آرزو می کردم نمی گفتم، و همچنین بسیاری دیگر از اشتباهات روزمره. ولی با وجود این، به نظر می رسد تفاوت در این باشد که اغلب بیش از گذشته می توانم اشتباهاتم را ببینم، به آنها اقرار کنم و به پیش بروم؛ بسرعت خود را می یایم. به نظر می رسد نتیجه این باشد که وقتی شخصی که با او کار می کنم پیشنهاد با نوعی انتقاد مفید می کند، به جای احساس تدافعی یا تقلا برای نشان دادن اینکه من بر حق و بقیه در اشتباه هستند، سعی می کنم ذهن باز داشته باشم و در برابر رشد و پیشرفت پذيرا بمانم. و می دانید چیست؟ در بیشتر موارد، شخص پیشنهاد کننده دست کم مقداری حق دارد. به نظر می رسد ترفند کار، بخشیدن خودتان (و دیگران) به سبب انسان بودن و اشتباه کردن است. بمحض آنکه حقیقت این ضرب المثل قدیمی "انسان خطا کار و یزدان بخشاینده است" را درک کنید، عملا جوی عاطفی برای بازیابی خود از هر اشتباه و پیش رفتن خلق می کنید.

من پی بردم که با بازیابی هر چه سریع تر، از دیگران و همچنین از مشکلاتم می آموزم و در نتیجه زندگی کاری ام بسیار بسیار کم تنش تر می گردد. اگر در مورد این روش تعمق کنید، شرط می بندم همین امر در مورد شما نیز می تواند صادق باشد.

زمینه های تنش زدایی را در شرکت فراهم کنید

سالها پیش با مردی محترم صحبت می کردم که از اینکه شرکتی که برای آن کار می کرد، برای فرو نشاندن تنش در اداره کاری نمی کند، ناراحت بود. او احساس می کرد هیات رئیسه ی شرکت "افرادی خودخواه و بی توجه هستند که به داد کارمندان پر کارشان نمی رسند."

از آن مرد پرسیدم: "اگر تو مسؤول آن بودی، چه تغییراتی ایجاد میکردی؟" قطعاً قبلاً راجع به این موضوع به طور کامل فکر کرده بود چون بسرعت پاسخ داد: "اگر من مسؤول آن بودم، به کارمندانم اجازه میدادم غیررسمی لباس بپوشند و روزهای جمعه ساعت کاری کمتری داشته باشند، برای کارکنان امکانات ورزشی فراهم می کردم، یک مهد کودک راه می انداختم، و برای همه برنامه ی ماساژهای منظم ترتیب می دادم. " جواب دادم:" وای، چقدر عالی می شد! وقتی این تغییرات را پیشنهاد کردی، چه گفتند؟" سکوتی طولانی حاکم شد و بعد بالاخره اقرار کرد که هیچ وقت این نظریات را به آنان پیشنهاد نکرده است؟

این شخص، مانند احتمالاً میلیون ها نفر دیگر، فرض کرد که کارفرماهایش می دانستند که باید این کارها را انجام دهند. و همچنین بدترین فرض ها را در باره ی کسانی که این نمایش را می گردانند (که آنان هیولا هستند و توجهی به سلامت و خوب بودن کارمندانشان ندارند) داشت. او اشتباه می کرد.

شش ماه بعد، از همان مرد بر روی تلفنم پیغامی شنیدم. او گفت که بعد از مطرح کردن درخواستش از دریافت پاسخ مثبت یکه خورده است. چندین نفر از جمله رئیسش گفته بودند: "چرا من به فکرش نیفتاده بودم؟" و "چه فکر معرکه ای!" او گفت که نه همه ی نظریاتش، ولی بعضی از آنها واقعاً اجرا شد و چندین نظر دیگر از سایر افراد به طور جدی مورد رسیدگی و تعمق قرار گرفت.

مطمئن نه همه، بلکه اغلب کارفرماها واقعاً به افرادی که در سازمانشان کار می کنند، اهمیت می دهند. و بیشتر اوقات دلیل اینکه هیچ تلاشی در جهت کاهش تنش صورت نمی گیرد این است که هیچ کس پیشنهادی برای تغییر نمی کند. همیشه شکایت ها و آرزو برای متفاوت بودن اوضاع به حد وفور وجود دارد، ولی بندرت شخصی پیدا می شود که نظریات خود را به طریقی منطقی و مبتکرانه مطرح کند.

حتی اگر کارفرمای خود را متقاعد نسازید که تغییراتی ایجاد کند، اغلب شنیدن ماجرا از دیدگاه او کاهش دهنده ی تنش است. شاید تغییراتی که دوست دارید ببینید غیر ممکن باشند، ولی با وجود این احتمالاً پی خواهید برد که افرادی در شرکت شما هستند (افرادی دقیقاً مثل خود شما ) که به سطح تنش شما توجه دارند و خیلی دوست دارند در مورد آن کاری کنند. دانستن این امر می تواند بسیار پرارزش باشد و می تواند در شما احساسی بهتر درباره شرکتی که برای آن کار می کنید، ایجاد کند. و در موارد معدودی که معلوم شود هیچ کس حقیقت توجهی ندارد، خوب، دست کم می دانید که هر کاری که برای ایجاد یک تغییر امکان داشته، انجام داده اید.

من دوستی دارم که برای شرکتی معظم در نیویورک کار می کند. او خواهش کرد که اگر امکان دارد، چهار روز در خانه باشد و به دنبال آن روزهای چهارشنبه به اداره بیاید تا به این ترتیب از شهر خارج شود و وقت بیشتری را با پسرش بگذراند. شرکت موافقت کرد. او احساسی عجیب راجع به شرکتی که با آن کار می کرد یافت و خیلی عالی برای آنان کار می کرد. همه برنده بودند.

سایر شرکت ها بعد از آنکه ازشان خواسته شد، قبول کردند کارمندان روزهای جمعه ی غیر رسمی سر کار حاضر شوند و برنامه های ورزشی تدارک دیدند و کالابرگ های مختلف برای کارکنان تدارک دیدند که زندگی در اداره را قدری کم تنش تر کند. سالها پیش یک شرکت را می شناختم که خانه هایی برای گذران ایام تعطیل داشت و به کارمندان اجازه می داد عضو شوند و از خانه ها بدون پرداخت اجاره استفاده کنند. همان شرکت دستگاه های نوشیدنی غیرالکلی داشت که مصرف کننده نیازی به انداختن سکه داخل آن نداشت، و سخنران جذابی که می آمد و با کارکنان صحبت می کرد.

همه ی شرکت ها دارای ذهن باز نیستند، و بدون شک اگر شما نتوانید موفق شوید، لازم نیست احساس شکست کنید، اما تلاش کردن برای پیشنهاد و تغییرات که کاری در جهت کاهش احساس تنش کارمندان کند، تقریباً همیشه ارزشمند است. اگر افراد به تعداد کافی خواهان تغییرات باشند و اگر آنان برای مدیریت و تصمیم گیرندگان شناخته شده باشند، چه کسی می داند چه روی خواهد داد؟

به خاطر داشته باشید که کارکنان خوشحال که احساس نکنند بشدت تحت فشار هستند، معمولاً دارای کارآیی بیشتر و مخالفت کمتر، و وظیفه شناس تر هستند. همچنین در مقایسه با کسانی که احساس تنش و عدم حق شناسی می کنند، کمتر احتمال دارد کارشان را رها کنند یا احساسی تلخ نسبت به کارفرمای خود داشته باشند. گاهی اگر بتوانید این حقایق را در عين متانت به کارفرمای خود یاد آوری کنید، می تواند واقعاً تفاوتی ایجاد کند. امیدوارم این امر برای شما روی دهد.

 

بیشتر بخوانید:

100 کلید موفقیت در کار (قسمت های دیگر)

منبع: 100 کلید موفقیت در کار - ریچارد کارلسون

پایگاه خبری حقوق نیوز - گزیده کتاب

 


+ 0
مخالفم - 0
سرخط خبرها: