حقوق نیوز
اعتیاد به کار( workaholic)

همه اطلاعات درباره اعتیاد به کار (قسمت 1)

فرد معتاد به کار، کسی است که به طور عاطفی، معتاد به کنترل و قدرت است و حالتی وسواس گونه دارد و می خواهد از این طریق، به موفقیت و رضایت دست یابد. چنین فردی، کسی است که برای تعریف «شخصیت» خود، وابسته به کارش می شود. کار، دارویی است که وی خود را با آن مشغول می کند و به همین دلیل است که قادر به درک احساسات دیگر خود از قبیل صمیمیت و دوستی نیست

همه اطلاعات درباره اعتیاد به کار (قسمت 1)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

اعتیاد به کار

ریشه های اصطلاح اعتیاد به کار

اصطلاح اعتیاد به کار، ترجمه ای است از واژه ی workaholic و از ترکیب واژه ی work به معنی «کار» و واژه ی aholic به معنی معتاد به وجود آمده است.

در فرهنگ انگلیسی آکسفورد، معتاد به کار به کسی گفته می شود که «بیش از حد کار می کند و احساس می کند که در هر حال و تحت هر اوضاع و احوالی به کار کردن نیاز دارد».

اعتیاد به کار به طور تکنیکی و علمی، به عنوان یک اختلال روانی شناخته نشده است، بلکه به عنوان یک مشکل روان شناختی مطرح می شود. از این نظر، این موضوع قسمتی از فرایند اعتیاد به طور کلی است و بر کل جامعه، خانواده و سازمان ها، تأثیر می گذارد.

فرد معتاد به کار، کسی است که به طور عاطفی، معتاد به کنترل و قدرت است و حالتی وسواس گونه دارد و می خواهد از این طریق، به موفقیت و رضایت دست یابد. چنین فردی، کسی است که برای تعریف «شخصیت» خود، وابسته به کارش می شود. کار، دارویی است که وی خود را با آن مشغول می کند و به همین دلیل است که قادر به درک احساسات دیگر خود از قبیل صمیمیت و دوستی نیست.

نگاهی ویژه

از زمانی که مفهوم انگیزه ی پیشرفت وارد مطالعات روان شناسی شد، مشخص شد افرادی که نیاز به موفقیت و پیشرفت بالایی دارند، اشتیاق وصف ناپذیری به کار خود پیدا می کنند، که آن ها را می توان معتاد به کار یا شیفته ی کار دانست. برخی از این افراد حتی در طول شبانه روز ۱۶ ساعت کار می کنند. این زمان در روزهای تعطیل به ۱۲ ساعت هم می رسد.

واژه ی معتاد به کار نشان دهنده ی وضعیت منفی و نامطلوبی است که این افراد دارند. البته باید توجه داشت که هر چند افراد مورد نظر به کار کردن معتاد شده اند، اما برخلاف معتادان دیگر، مورد احترام جامعه هستند. آنها شیفته ی کار خود هستند و از انجام دادن کارهای محوله احساس خشنودی می کنند. به نظر می رسد آن ها با کار خود پیوندی عاطفی دارند.

هر چند اینگونه افراد در جامعه مورد احترام و پذیرش همکاران، دوستان و سرپرستان خود قرار می گیرند، ولی در هیچ یک از بررسی های انجام شده، مشخص نشده است که آیا خانواده ی آنها نیز از این وضع احساس رضایت و خشنودی دارد یا خیر!

این قبیل افراد، در اغلب اوقات، غذا خوردن، مکالمات عادی اجتماعی و لذت بردن از تعطیلات آخر هفته را نیز فراموش می کنند. شاید بسیاری از ما نیز گاهی اوقات با چنین مشکلاتی برخورد کرده باشیم، ولی برای یک فرد معتاد به کار، این وضعیت کاملاً عادی و طبیعی است. آنها تقریباً در هر ساعتی، حتی شب ها، کاری برای انجام دادن پیدا می کنند. از نظر این افراد، آن چه که انجام می دهند بر هر چیز دیگر اولویت دارد و کوچک ترین جزئیات مربوط به کارشان نیز واجد اهمیت است، و همه چیز در انجام دادن کار و رسیدن به موفقیت خلاصه می شود.

به دلیل همین ویژگی هاست که در طول زمان از دو جنبه ی زیر آسیب می بینند:

- سلامتی

- روابط اجتماعی و زندگی زناشویی

برای چنین افرادی مسئولیت ها و فرصت های کاری، ضرورت های نزدیک به هم و جدی تر از هر مسئله ای هستند.

آنها به دلیل نگاهی که به کار دارند، نمی توانند آن را مثل یک سرگرمی در نظر بگیرند.

کار برای آنها از هر چیزی مهم تر است و به عنوان یک عادت غیرقابل تغییر شناخته می شود. چنین عادتی حتی به موفقیت معنای خاصی می دهد، به نحوی که آنها تلاش می کنند تا فقط موفقیت به دست آورند، نه آن که از آن لذت ببرند. برای آن ها سرگرم شدن چیزی غیر ممکن است و شغل شان به طور مستقیم با رفاه و سلامتی شان در تعارض است. بنابراین اولویت اصلی آنها کار است و بیش از آن چه که توان دارند برای کار برنامه ریزی می کنند و در این بین نقش طراوت، نشاط و خانواده کم رنگ می شود.

تاریخچه ی مطالعه ی اعتیاد به کار

تا دهه ۱۹۹۰، مفاهيم متعددی در توصیف و تبیین رفتارهای انسانی به وجود آمده بود. برخی از این مفاهیم، بر عواملی تاکید می کنند که می توانند شناخت ما را از شخصیت افراد کامل تر کنند: صفاتی که با یکدیگر ترکیب می شوند و ویژگی خاصی را نشان می دهند. این صفات را می توان در یک شبکه با یکدیگر جمع کرد و به یک عنوان کلی تبدیل کرد.

در محیط کار نیز می توان صفات خاصی را در افراد مشاهده کرد که به طور وسواس گونه ای آنها را بروز می دهند این افراد بر کار خود متمرکزند و دارای توانایی و هوش بالایی هستند و به راحتی به خطرات تن می دهند. علاوه بر این، آن ها از انرژی زیادی برخوردارند و تمایل زیادی به فعالیت های مختلف کاری دارند و در یک کلام، معتاد به کار شناخته می شوند.

به نظر می رسد، به طور کلی، اعتیاد به کار و مشکلات مربوط به آن، در ادبیات شغلی نادیده گرفته شده یا توجه چندانی به آن نشده است.

در این رابطه «رابينسون» (۱۹۹۶) بیان می کند که پژوهش های تجربی کمی در این زمینه داریم، اما همه ی گزارش ها حکایت از عوامل و مسائل مشابهی در این زمینه داشته اند که در ادامه ی مباحث به آن ها خواهیم پرداخت.

علاوه بر رابینسون، کسان دیگری مانند «اسکات» و همکارانش در اواخر دهه ی ۱۹۹۰ بیان می کنند که اعتیاد به کار به عنوان گونه ای جدی از اختلال وسواس اجباری شناخته شده که به علت عملکرد ناقص خانواده و تأثیر عمیق بر آن، گاه پیامدهای اسفباری را به وجود آورده است.

گزارش های آن ها نشان می دهند که دردهای جسمانی، حملات قلبی، ناراحتی های گوارشی و مشکلات عاطفی، می توانند از کار زیاد ناشی شوند.

این مسئله را به نوعی «آتش پور» (۱۳۸۴) و «آتش پور» و «کریمی» (۱۳۸۰) طی مطالعات خود درباره ی مدیران و کارکنان صنایع بزرگ به خوبی متوجه شده اند و تحلیل های مختلفی ارائه داده اند که در ادامه به آن ها اشاره خواهد شد.

اما آن چه مسلم فرض شده است این است که اعتیاد به کار معادل اعتیادهای دیگر شناخته شده و کسانی چون «کلینگر» (۱۹۹۱) و «پورتر» (۱۹۹۶)، معتقدند که معتادین به کار اغلب ناراحت، وسواسی و مضطرب اند و در نهایت می توانند برای همکاران شان ایجاد اشکال کنند.

برخی از محققان نیز معتقدند که وجود انواع مختلف الگوهای رفتاری در معتادین به کاره به طور کلی با میزان عملکرد شغلی، بازده کاری، و باروری در زندگی متعاقب آنها رابطه دارد.

«فاسل» نیز در کتابی تحت عنوان «کار کشیدن از خود تا مرگ» بیان کرد که تمام معتادان به کار ویژگی خاصی را در زندگی خود به نمایش می گذارند، که از بین آن ها می توان به عجله کردن، مشغولیت زیاد و هویت یابی بر اساس کار و فعالیت اشاره کرد. از نظر او، در مواردی، وقتی یک معتاد به کار با مرخصی گرفتن موافقت می کند، هنوز هم برنامه ریزی و زمان بندی کاری خود را همراه دارد.

از نظر «فرینگ» (۱۹۹۴) نیز نشانگان اعتیاد به کار، مسائل مربوط به سلامت را در جنبه های مختلف تحت تأثیر قرار می دهند و با زندگی شخصی و کاری فرد تداخل می کنند. این نشانگان و مسائل مربوط به آن را در مباحث بعدی مورد بحث قرار داده ایم.

همه اطلاعات درباره اعتیاد به کار (قسمت 1)
 

نشانه های اعتیاد به کار

به منظور شناسایی معتادین به کار، علاوه بر چک لیست شخصی و پرسش نامه هایی که در این زمینه وجود دارد، می توان به علایم و سرنخ هایی اشاره کرد که امکان تشخیص را هم برای افراد معتاد به کار و هم برای متخصصان فراهم می کند.

نشانه های اعتیاد به کار:

- زود از خواب بیدار شدن (بدون توجه به اینکه چه وقت به رختخواب رفته اند).

- پس از بیداری، دغدغه ی اصلی شان مسائل کاری است.

- تهیه ی فهرستی بلند بالا از کارهایی که باید انجام دهند.

۔ صرف غذا به همراه مطالعه ی گزارش ها یا انجام دادن کارهای مختلف یا مطالعه ی پرونده ها.

- احساس ناراحتی در زمان استراحت (زمانی که کاری برای انجام دادن وجود ندارد).

- بلند پروازی های مختلف و انرژی زیاد برای انجام دادن کارهای مختلف.

- برنامه ریزی برای کارهای مختلف، حتی در روزهای تعطیل.

- احساس عذاب در زمان تعطیلات.

- وحشت از بیکاری و بازنشستگی.

- وسواس در انجام دادن کار، حتی به قیمت عدم لذت بردن از آن.

به نظر می رسد برخی از کارکنان و مدیران سازمان ها تا دیروقت کار می کنند و صبح زودتر از بقیه سر کار حاضر می شوند. این افراد حتی در موقع غذا خوردن نمی توانند کار نکنند و ترجیح می دهند جایی غذا بخورند که امکان مطالعه ی گزارش ها یا انجام دادن کارهای دیگر وجود داشته باشد.

برای این افراد زندگی فهرستی است از خرید کالاهای مختلف، یادداشت برداری از مسائل مختلف، ثبت وقایع، قرار ملاقاتها، جلسات و غیره. به همین دلیل وقتی کاری برای انجام دادن ندارند، کلافه اند و دچار مشکل می شوند.

آنها برای پیدا کردن معنا و امنیتی که در زندگی می خواهند، وسواس گونه در هر زمان، کاری برای انجام دادن پیدا می کنند.

این افراد در مقایسه با دیگران بلندپروازی های بیش تری دارند و کمتر می خوابند و برای کسب موفقیت به هر کاری در حوزه ی فعالیت خود تن می دهند.

این مدیران و کارکنان، در آخر هفته و ایام تعطیل، کوله باری از کتاب های مختلف، ترازنامه های مالیاتی یا حسابرسی های بی شمار را جلو خود می گذارند تا بی کار نباشند. آن ها آن قدر در کار خود غرق می شوند که حتی در مهمانی ها هم برای انجام دادن کارهای شان نقشه می کشند و با وجود شلوغی و سروصدای محیط به انجام دادن بعضی از کارهای خود می پردازند.

جالب این است که وقتی از برخی مسئولان پرسیده می شود تعطیلات خود را چگونه گذرانده اند، آنها یاد ایام نوجوانی یا کودکی خود می افتند. زیرا آن ایام تنها زمانی بوده است که به تعطیلات درست و حسابی رفته اند. برخی از یافته ها نیز حکایت از این دارند که یکی از دلایل بازگشت بازنشسته ها به محیط کار را می توان وحشت آن ها از بی کار ماندن دانست.

این افراد تا وقتی به کار خود مشغول هستند، گذشت زمان را درک نمی کنند. این مسئله می تواند حتی تمایل به خوردن را نیز تا حد قابل توجهی در آن ها از بین ببرد.

در مصاحبه با چند تن از مدیران و کارکنان، نکات جالب توجهی مطرح شد که به برخی از آنها اشاره می شود:

- مسئولیت ها و فرصت های کاری برای آنها ضرورت های نزدیک به هم اند و جدی تر از هر مسئله ای در زندگی شان قلمداد می شوند.

- کار برای آنها به صورت یک سرگرمی نیست، بلکه مهم ترین مسئله ی زندگی آنهاست.

- کار برای شان یک عادت غیر قابل تغییر است و صدمه ای که از این عادت می بینند قابل توجه است و به رغم مشکلات آن، نمی توانند کار دیگری بکنند.

- برای آنها موفق شدن با حیثیت و شرف شان آمیخته شده است.

- ارزش وجودی خود را در کار جست و جو می کنند و موفق شدن، احساس ارزشمندی آنها را معنا می کند و تداوم می بخشد.

- انجام دادن کارهای سرگرم کننده برای شان نوعی کار کودکانه است و نمی توانند آنها را بخش جدایی ناپذیری از زندگی قلمداد کنند.

- شغل شان را مخل و مانع سلامتی خود می دانند، اما حاضر نیستند آن را کنار بگذارند.

- بیش از توانشان برنامه ریزی می کنند و به همین دلیل نمی توانند به مسائل خانوادگی خود برسند.

- معمولاً تعطیلات در ذهن آنها امری اجباری است از سوی خانواده که نمی توانند از آن لذت ببرند.

- اغلب ذهن شان مشغول است و به دنبال کارهای جدیدی هستند.

از دید «آیزاک آدیزاس»، معتادین به کار، یکه تازهایی هستند که در انجام دادن امور کمتر می توانند به دیگران اعتماد کنند. آنها علاقه مندند که هر کاری را خود انجام دهند و انجام دادن کار توسط دیگران را قبول ندارند. بر این اساس فشار زیادی را در کارها و امور محوله متحمل می شوند و به انواع بیماری ها ابتلا پیدا می کنند.

همه اطلاعات درباره اعتیاد به کار (قسمت 1)
 

عوارض اعتیاد به کار

نشانه های مرتبط با سندرم اعتیاد به کار، نه به جنسیت خاص و نه به صنعت یا سازمانی ویژه وابسته اند؛ آن ها را می توان سائق های محیطی دانست که با هیچ یک از مسائل پیرامون ما مرتبط نیستند.

تأثیرات زیان بخش سندرم اعتیاد به کار، ناشی از فقدان اراده، استعداد، تعلیم و تربیت، مسائل اخلاقی یا ارزش های خانوادگی نیست. در بیشتر موارد، افرادی که متأثر از چنین بدکنشی هایی هستند، حتی نسبت به مشکل خود آگاهی ندارند. این افراد گاه از محیط کار و بیش از همه از خانواده شان، بازخوردهای منفی دریافت می کنند.

این گونه افراد بدترین و دردناک ترین وضعیت را هنگامی دارند که کاری برای انجام دادن نداشته باشند. اتمام هر کاری، به خاطر الگوهای کاری که این افراد دارند بسیار عذاب آور است.

الگوهای کار معتادین در بیشتر موارد باعث رضایت مندی شخص نمی شوند، زیرا آن ها به محض این که کاری را انجام دادند، از کار مورد نظر دست می کشند و رضایت مندی خود را در فعالیت دیگری جست وجو می کنند. این وضعیت ممکن است چرخه ی دردناکی را در این افراد به وجود آورد، زیرا تمایلات و سائق های آن ها برای انجام دادن کار، سخت تر و برای اتمام آن کار بیش تر می شود. این چرخه دقيقاً منجر به وضعیتی می شود که در آن فرد برای رسیدن به آرامش و ایجاد احساس مثبت از موفقیت هایی که به دست آورده است ناتوان می شود.

معتادین به کار هرگز نیازشان به ماندن در بالاترین سطح و مشغول بودن پایان نمی گیرد. پویایی چنین وضعیتی باید به عنوان یک طرح درمانی در نظر گرفته شود و نیاز به اصلاح و بهبود نشانه های اعتیاد به کار را دارا باشد.

یکی از محققان این زمینه به نام «استرول» (۱۹۹۸) معتقد است که معتادان به کار، غالباً در حال نگرانی، فعالیت، رقابت و پیشرفت هستند. آنها تمایل به پرخاشگری دارند، پیش از بروز حوادث مهم عصبانی می شوند، و به سرعت و با انرژی حرکت می کنند. اگر یک فرد معتاد به کار را از کار کردن باز دارند، احساس آرامش روانی خود را از دست می دهد و احساس گناه، اضطراب و بی ارزشی می کند. آنان اغلب اوقات خسته، تندخو و جدا از اجتماع هستند و حتی ممکن است نشانگان استرس از قبیل: سردرد، خواب گردی، تنگی نفس، افزایش ضربان قلب، تنش عضلانی یا زخم معده داشته باشند.

هسته ی اصلی پویایی معتادان به کار این است که آنها دامنه ای از ناامنی، عزت نفس غير واقع بینانه، پایین بودن عزت نفس و ناامنی روانی را دربر می گیرند. افرادی که از اعتیاد به کار رنج می برند، می توانند تصاویر غیر واقع بینانه ای از خویشتن داشته باشند. فاجعه ی اعتیاد به کار، وضعیتی است که در آن بخش عمده ای از ذهنیت فرد بر اساس اوضاع بیرونی کار و وضعیت های مربوط به خط مشی کاری فعال است.

دوم این که فردی که معتاد به کار است، در بیشتر موارد قدرت کافي برای حفظ سلامتی خود را ندارد و به همین دلیل ممکن است به انتخاب هایی دست بزند که برای خود و خانواده اش مشکلات عدیده ای ایجاد کند، هر چند که چنین فردی نمی تواند به مشکل خود پی ببرد و حتی در بیشتر مواقع، آن را انکار می کند. این جاست که رفتارهای فرد معتاد به کار، غیرواقع بینانه اند و انتظاراتی که از خود دارد، تحمیل هایی هستند که از درونش سرچشمه می گیرند. در واقع، تحمیلی که بر فرد وارد می شود بیش از آن که بیرونی باشد، درونی است.

معتادین به کار، مانند افراد وابسته به الكل يا موادمخدر، مجبورند دایماً بر میزان کار خویش بیفزایند. این فرایندها، چرخه ی احساسات مربوط به خویشتن را در ارتباط با موفق شدن، کنترل کردن، اجتناب کردن یا رعایت موارد بهداشتی، با مشکل مواجه می سازند.

از سوی دیگر برخی از پژوهشگران معتقدند که اعتیاد به کار شکل مثبتی از یک فعالیت سازمانی است. مصاحبه با ۱۰۰ نفر از کارکنان معتاد به کار مشخص کرد که آنها بسیار راضی و کارآمد هستند. اما در مقابل برخی دیگر از پژوهشگران، اعتیاد به کار را موضوعی منفی می دانند. آنها اعتیاد به کار را معادل اعتیادهای دیگر می دانند و معتقدند که معتادان به کار، غالباً ناراحت، وسواسی و مضطرب هستند.

برخی از مطالعات مرور شده توسط آتش پور و همکارانش در سال ۱۳۸۴ نشان داده اند که وجود انواع مختلف الگوهای رفتاری اعتیاد به کار، به طور بالقوه به میزان عملکرد شغلی و بازده های کار و زندگی همراه شده با آن بستگی دارد. این مسئله را تحت عنوان سرایت کار - خانه مورد بحث قرار خواهیم داد.

برای معتادین به کار، کار دارویی است که آنها را مشغول نگه می دارد. بنابراین آنان قادر به درک احساسات دیگرشان از قبیل صمیمیت و دوستی نیستند.

بسیاری از افراد علاقه مند به حوزه ی اعتیاد به کار، تأثیر اعتیاد به کار را در افراد، خانواده و محل کارشان موشکافی کرده اند و مورد بررسی قرار داده اند. به عقیده ی آنها معتادین به کار تمایل به کار کردن با تفکر در مورد کار را در هر مکان و هر زمانی دارند.

این افراد غالباً تلفن های همراه یا رایانه های قابل حمل خود را همراه دارند تا پس از اتمام ساعات رسمی کار، در مکان هایی مثل منزل، تریا، پارک و ... به ادامه ی کار خود بپردازند.

اعتیاد به کار شدید با نقصان حل مؤثر مسائل، ارتباطات ضعيف، ثبات کم در نقش های آشکار خانوادگی، مشارکت عاطفی کم تر، پاسخ های عاطفی ضعیف و کارکرد پایین در خانواده در طول روند رشد مرتبط است.

علاوه بر اثرات اعتیاد به کار، مسئله ی دیگر، تاثیر این پدیده در بروز و عدم تعادل بین کار و خانواده است. عدم تعادل بین کار و خانواده باعث بروز مشکلات زیادی می شود و پیامدهای منفی بسیاری برای آن ها (مثل عدم رضایت از زندگی، اضطراب و ضعف سلامتی)، روابط بین فردی شان (مثل افزایش تعارض بین فردی و طلاق) و برای سازمان (کاهش بهره وری طولانی مدت و تأثیر بر همکاران) در بر خواهد داشت.

پديده ی سرریزشدگی به عنوان یکی از مفاهیمی که اخیراً وارد حوزه ی کار و خانواده شده است اشاره به انتقال خُلق، توانایی، انرژی و مهارت ها از یک محیط به سایر محيط ها دارد، که در این بحث منظور انتقال حالات و مسائل کار به خانه به صورت منفی است.

شواهد تجربی نشان می دهند که تأثیر منفی ناشی از محیط کار بسیار اثرگذار است و می تواند فضای خانواده را به شدت آلوده کند. در اکثر موارد وضعیت معتادین به کار در فضای کار - زندگی، یک بازی صفر و یک است و کسب موفقیت در یک حیطه، در نهایت معنایی جز از دست دادن حیطه ی دیگر را ندارد.

این افراد درگیر مسائل متعدد محیط کار و خانواده هستند و فضاهای مشابهی را در هر دو حیطه به وجود می آورند. این شباهت غالباً بر حسب عاطفه (خُلق و خو و رضایت)، ارزش ها (اهمیت خواست ها و تقاضاها در کار و خانواده)، مهارت ها و رفتارهای آشکار معنا می یابند. سایر واژه هایی که بر سرریز شدن دلالت دارند، عبارتند از تعميم ، هم شکلی، استمرار و شباهت.

در فرایند انتقال وضعیت کار به خانواده، بر سه حیطه ی سرریزشدگی می توانیم تأکید کنیم:

الف - خُلق و خو: این سرریز شدن زمانی رخ می دهد که خُلق و خوی یک حیطه، خُلق و خوی حیطه ی دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد. این تأثیر برحسب یک رابطه ی علت و معلولی تبیین می شود که خُلق و خوی یک حیطه را به عملکرد یا پاداش ها در سایر حیطه ها ربط می دهد. معتادان به کار به واسطه ی خُلق و خوی کاری خود، دارای خُلق و خوی کلی خاصی نیز هستند. به مرور زمان به علت خُلق و خوی تحریک پذیر و منفی، توانایی حل مشکلات در آنها از بین می رود و خودکارآمدی آنها را کاهش می دهد.

ب - ارزش ها: سرریز شدن ارزش ها بین کار و خانواده، دو ساختار علت و معلولی را نشان می دهد.

اول این که کار و خانواده نیروهای اجتماعی هستند که ارزش ها را با توجه به زندگی به صورت یک کل تحت تأثیر قرار می دهند و این ارزش های موجود در زندگی، ارزش های خاص یک حیطه را تحت تأثیر قرار می دهند.

دوم اینکه ارزش های یک بُعد ممکن است به طور مستقیم ارزش های بُعد دیگر را تحت تأثیر قرار دهند. به نظر می رسد برای هر دو ساختار، ارتباط بین ارزش های کار و خانواده ممکن است به طور غیرارادی بین دو حیطه منتقل شوند. گاهی نیز یک تقلای عمدی برای هم آهنگی ارزش های بین کار و خانواده به وجود می آید. شاید همین مسئله باعث شود که الگودهی و انتقال اعتیاد به کار والدین به فرزندان نیز قابل توجیه شود.

ج – مهارت ها: معمولاً حیطه ی سرریز شدگی مهارت های کار به خانه مسیرهای علت و معلولی خاص را می پیماید. این انتقال قادر است در طرح واره یا ساختار ذهن خانواده یا کار وارد شود و حیطه های موردنظر را تحت تأثیر قرار دهد. برای مثال داشتن مهارت در انجام دادن دقیق کار می تواند در خانواده به نوعی وسواس در چک کردن رفتار دیگران یا پیدا کردن کارهای جدید در خانواده منجر شود. در حوزه ی مهارت ها، رفتارهای مختلف در یک بُعد می توانند به طور مستقیم یا غیرمستقیم رفتارهای موجود در بُعد دیگر را تحت تأثیر قرار دهند و برخی از آن ها به صورت رفتارهای عادتی در آیند.

بر اساس مطلب بیان شده و مطالعات صورت گرفته توسط «کریمی و آقایی» در سال ۱۳۸۱، سرریز شدگی منفی منجر به ایجاد تعارض در حیطه ی کار - خانواده می شود و استرس ها و اضطراب های یک حیطه را به حیطه ی دیگر منتقل می کند. برای چنین افرادی کار و خانواده به صورت دو رقیب در می آیند و کسب مزایا در یکی منجر به آسیب دیگری می شود. اما این مسئله تنها ظاهر قضیه را نشان می دهد، زیرا برای معتادین به کار حیطه ی کار نیز از خانواده متأثر می شود و تأثیر و تأثر خانواده بر کار حتی میزان موفقیت آنها را زیر سؤال می برد، معتادین به کار به واسطه ی پدیده ی سرایت، دچار فشار نقش و پیامدهای منفی آن می شوند.

آن ها به طور متناوب یا مکرر بین نقش های کاری خود و سایر نقش ها دست و پا می زنند و دچار تعارض هایی می شوند. چنین تعارض هایی نه تنها ناخوشایند هستند بلکه انتظارات مرتبط با نقش و ارضای آن ها را به تعویق می اندازند. تعارض یاد شده (کار - خانواده) در معتادین به کار می تواند زمان محور، فشار محور یا رفتار محور باشد.

تعارض زمان محور، مواقعی رخ می دهد که فشارهای مرتبط با نقش یا وظیفه که می توانند از هر دو بُعد (کار یا خانواده) ناشی شوند نسبت به پر کردن زمان با هم به رقابت بپردازند (تا دیروقت کار کردن فرد که باعث می شود فرد نتواند وظایف طبیعی خود در قبال خانواده را به خوبی انجام دهد). در نهایت، این مسئله (کاهش زمان یا توجه به مسائل خانواده) باعث کاهش عملکرد نقش مربوط به خانواده می شود.

تعارض فشار محور که دومین نوع تعارض است زمانی رخ می دهد که فشار احساس شده ی مرتبط با نقش یک بُعد، عملکرد رفتارهای مربوط به نقش بُعد دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد.

به عنوان مثال پدری که نگران کودک بیمارش است احتمال دارد نتواند به خوبی به وظایف کاری خود رسیدگی کند و در نتیجه ممکن است دچار اشتباه شود. براساس شکل ب، فشار در یک تقاضا ممکن است بر توانایی در سایر حیطه ها تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم داشته باشد که در نتیجه توسط سلامت عمومی تعدیل می شود (برای مثال رضایت از زندگی و سلامت جسمی و روانی)، شواهد نشان می دهند که این ارتباط غیرارادی است. به عنوان مثال کار ممکن است باعث خستگی، تنش و ناکامی شود، که این امر بر عملکرد خانواده تأثیر بارزی می گذارد. این تأثیر در حالی است که تلاش ارادی و آگاهانه برای به وجود آمدن آن صورت نگرفته است.


سومین نوع تعارض، تعارض رفتارمحور، ناشی از رفتارهای ناسازگاری است که به وسیله ی نقش های متعارض ایجاد می شوند.

به عنوان مثال از مدیر مالی یک سازمان انتظار می رود که سخت گیر و کم تر عاطفی باشد، اما همین رفتارها در محیط خانواده به احتمال زیاد منجر به ایجاد تعارض و کشمکش با اعضای خانواده می شوند. به عبارت دیگر تعارض رفتارمحور شکلی از سرریز شدن رفتاری را در معتادین به کار نشان می دهد.

به نظر می رسد تعارض زمان محور در معتادین به کار رایج ترین نوع تعارض باشد. فرضیه ی ما این است که کل انرژی انسان همان طور که روان شناسان تأکید کرده اند تا حدودی ثابت است و نقش ها و وظایف مختلف به طور غیرقابل اجتنابی زمان و انرژی لازم برای برآورده کردن همه ی خواست های مربوط به آنها را کاهش می دهند. در نتیجه ی این مسئله، تعارض کار- خانواده، ایجاد می شود. این مسئله توسط «مارکز» در اواخر دهه ی ۱۹۷۰ و با تأکید توسط «ادواردز» و «بارد» در سال ۲۰۰۰، بیان شده است.

با توجه به مطالب فوق، لزوم شناخت افرادی که به نوعی دچار اعتیاد به کار هستند ضروری است. سرپرستان و مسئولین واحدهای سازمانی و صنعتی با آگاهی یافتن از نشانه های رفتاری و روانی این قبیل افراد، در صدد بررسی دقیق نیروی انسانی تحت نظر خود برآمده اند و از شیوع و تشدید این مسئله، که برای فرد، خانواده و سازمان یا محیط کار دارای اثرات منفی است، جلوگیری می کنند.

برخی از نشانه های بارز هشدار دهنده ی این قبیل کارکنان در ذیل آورده شده است:

- خانه ی آنان شبیه به یک اداره ی کوچک است.

- آنان همواره برانگیخته و آماده ی کار و رقابت کردن هستند.

- این افراد تجهیزات مربوط به کارشان را همیشه، حتی در تعطیلات، به همراه خود دارند.

- کار کردن، بیش از هر چیز دیگر در زندگی، آنها را خوشحال می کند.

- خوابیدن یا اوقات فراغت را هدر دادن وقت می دانند.

- آن ها در مرخصی ها، اگر مجبور به این کار شوند، احساس بی قراری می کنند و سعی می کنند مدت مرخصی خود را کوتاه یا آن را متوقف کنند.

- این قبیل افراد به طور مرتبه در حال حل کردن مشکلات موقعیت کاری در ذهن شان هستند.

- این افراد، خسته، تندخو و جدا از اجتماع هستند و حتی ممکن است نشانگان فشار روانی از قبیل سردرد، زخم معده، تنگی نفس و ... را داشته باشند.

متأسفانه در ایران تحقیقات علمی در این زمینه به صورت محدود و معدودی انجام گرفته و ضروری است که با روند صنعتی شدن و توسعه یافتن جامعه، از پرداختن به این موضوع و سایر مسائلی که به نیروهای انسانی در سازمان ها و محیط های کاری مربوط می شوند، حمایت لازم صورت گیرد. دلیل این مسئله این است که عمده ترین، مهم ترین و پرارزش ترین منابع هر جامعه ای را منابع انسانی آن جامعه تشکیل می دهند. وجود یک یا چند متخصص روانشناسی صنعتی و سازمانی در هر محیط کاری می تواند مانع از بروز بسیاری از مشکلات و معضلاتی شود که امروزه سازمان ها و اداره های جامعه ی ما با آن ها درگیر هستند.

 

منبع: اعتیاد به کار - سید احمد آتش پور

پایگاه خبری حقوق نیوز - روانشناسی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: