حقوق نیوز
اعتیاد به کار( workaholic)

همه اطلاعات درباره اعتیاد به کار (قسمت 2)

معتادین به کار، زمانی که کار خود را آغاز می کنند، به نظر می رسد آرام آرام تغییر می یابند (گویی در حالت می گساری هستند)، آدرنالین خون آنها بالا می رود و ساعاتی پس از شروع کار به حالت خماری خاصی که مانند خماری پس از مستی است، در می آیند. این حالت مانند وضعیت الکلی ها، در دوره ی ترک اعتیاد اغلب با علایم «بی قراری»، «اضطراب» و «افسردگی»، همراه است. بر همین مبنا، کودکانی که در خانواده هایی با نشانگان مذکور بزرگ می شوند، به احتمال قوی مشکلاتی مشابه با کودکان خانواده های الکلی دارند


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

اعتیاد به کار

رابطه ی مفهومی اعتیاد به کار و اعتیاد به الکل و مواد مخدر

بر مبنای مطالعات و پژوهش های انجام شده، مشخص شده است که نوجوانان و جوانان معتاد به مواد مخدر و الکل، جمعیت در معرض خطر هستند.

در این رابطه «کلی و میزر» و «رابینسون و رودن» در اواسط دهه ی ۱۹۹۰، تأکید کردند که الکلی بودن والدین و نوجوانان مورد بررسی در آمریکا، با مسائل و متغیرهای دیگری نیز رابطه ی نزدیکی دارد.

این متغیرها براساس مطالعه ی آنها عبارتند از:

- عزت نفس پایین

- افسردگی

- اضطراب

- نسبت دادن مشکلات و مسائل خود به عوامل بیرون از خود

اگرچه مطالعات وسیعی روی نوجوانان و جوانان الكلی و معتاد به مواد مخدر صورت گرفته است (در این رابطه می توانید به کتاب روان شناسی اعتیاد، دکتر محسن گل پرور، دکتر سید حمید آتش پور و دکتر اصغر آقایی، از انتشارات دانشگاه آزاد خوراسگان، اصفهان، مراجعه کنید)، اما هیچ مطالعه ی تجربی ای روی نوجوانان و جوانان

معتاد به کار، به عنوان پیامدی از اعتیاد به کار والدین، صورت نگرفته است.

متاسفانه در اغلب کشورها، اعتیاد به کار و مشکلات مرتبط با آن در ادبیات حرفه ای و شغلی نادیده گرفته شده یا کم تر لحاظ شده است.

تحقیقات مختلف در مورد اعتیاد به کار، تأیید کننده ی گفته ها یا گزارش های روایتی اند و ارتباط اعتیاد به کار و متغیرهای اشاره شده در بالا را همچنان که در افراد الکلی و معتاد به موادمخدر مشخص شده است، مورد تأکید قرار می دهند.

در خلال دهه ی ۱۹۸۰، اعتیاد به کار به عنوان شکلی رسمی از اختلال وسواس اجباری شناخته شد و علت آن را عملکرد ناقص یا بدکنشی خانواده معرفی کردند.

گزارش ها حاکی از آن است که هرگاه کار بیش از حد به شکل یک ویژگی رفتاری اعتیادگونه درآید، انواع ناخوشی های روانی و جسمانی را می توان انتظار داشت.

در بسیاری از موارد، علایم روانشناختی و رفتاری معتادین به کار را می توان مشابه معتادین به مواد مخدر دانست.

آنها «نظام های انکاری» مشابهی دارند و دارای مشکلاتی هستند که اعم آنها عبارتند از:

- تحریف واقعیت

- نیاز به کنترل

- نوسانات خُلقی

- اشکال در ازدواج، روابط زناشویی و ارتباطات دوستانه

معتادین به کار، زمانی که کار خود را آغاز می کنند، به نظر می رسد آرام آرام تغییر می یابند (گویی در حالت می گساری هستند)، آدرنالین خون آنها بالا می رود و ساعاتی پس از شروع کار به حالت خماری خاصی که مانند خماری پس از مستی است، در می آیند. این حالت مانند وضعیت الکلی ها، در دوره ی ترک اعتیاد اغلب با

علایم «بی قراری»، «اضطراب» و «افسردگی»، همراه است. بر همین مبنا، کودکانی که در خانواده هایی با نشانگان مذکور بزرگ می شوند، به احتمال قوی مشکلاتی مشابه با کودکان خانواده های الکلی دارند.

رابطه ی تیپ رفتاری الف (A) و اعتیاد به کار

بسیاری از یافته ها و نتایج قابل توجهی که در مطالعات آتش پور (۱۳۸۴) و رابینسون و کلی (۱۹۹۸) به آن ها استناد خواهیم کرد، نشان از این دارند که بین تیپ رفتاری A و اعتیاد به کار رابطه ی معناداری دیده می شود. اما تأکید ما بر این موضوع است که اگرچه این هم پوشی دیده می شود، در عین حال به لحاظ تشخیصی می توان

اختلاف مهمی را میان افراد تیپ A و معتادین به کار ملاحظه کرد.

الگوی تیپ A واجد رفتارهایی است که در اکثر موارد تشخیصی عمومیت دارند، مانند: سرعت در انجام دادن امور زندگی، خصومت، رقابت گرایی، کمال گرایی و درگیری با محیط. در صورتی که معتادین به کار به طور اخص نسبت به عملکرد و کاری که در دست انجام دادن دارند، وسواس اجباری قابل توجهی را نشان می دهند.

علایم و نشانه های مرتبط با تیپ رفتاری A که برای ادامه ی بحث ضروری است در زیر آورده شده است.

تیپ رفتاری A: علایم و واقعیت ها

یکی از اولین مطالعات انجام شده در زمینه ی تیپ A، متعلق به دو متخصص قلب به نام های «فریدمن» و «روزنمن» بوده است. در مطالعه آنها مشخص شد که مردان تیپ A، نسبت به همتاهای مورد تحقیق این دو محقق، ۶ برابر بیشتر دچار بیماری های قلبی می شوند.

بر اساس یافته های موجود، ویژگی های رفتاری تیپ A را می توان شامل موارد زیر دانست:

۔ مکالمه: تند

- كلمات: دادن پاسخ های تک کلمه ای با جمله ها را سریع خاتمه دادن

- لحن کلام: شدید و هیجانی

- کیفیت کلام: محکم و کوتاه، همراه با جا انداختن بعضی کلمات

- مدت واکنش: کوتاه، همراه با پاسخ های آنی

- رفتارهای قابل توجه: آه کشیدن فراوان همراه با ناآرامی، آماده و گوش به زنگ بودن، کشیدگی در چهره و ابروهای درهم، خنده ی خشک، ور رفتن با انگشت ها و فشار دادن آن ها

- قطع کردن حرف دیگران فراوان دیده می شود.

- برگشت به موضوع پس از قطع شدن، اغلب دیده می شود.

- تلاش برای تمام کردن سؤالات طرف مقابل: اغلب دیده می شود.

- تلاش برای تسلط بر طرف مقابل، اغلب دیده می شود.

- به عجله واداشتن طرف مقابل: اغلب دیده می شود.

- رضایت از کار: وجود ندارد و فقط برای طی کردن مدارج و موقعیت های کاری صورت می گیرد.

- انگیزش و جاه طلبی: بالاست.

- احساس فوریت: بالاست.

- بی حوصلگی: زیاد و بالاست.

- شایستگی: بالاست. تلاش برای برنده شدن بر هر رفتاری اولویت دارد.

به رغم نزدیکی و مشابهت ویژگی های تیپ A و معتادین به کار، تمامی کسانی که دارای تیپ شخصیتی A هستند، لزوماً معتاد به کار نیستند.

علاوه بر این، نظریه های متفاوتی در خصوص سبب شناسی و درمان رفتار تیپ A با رفتارهای مرتبط با اعتیاد به کار وجود دارد.

در خصوص بسیاری از جنبه های روان شناختی و رفتاری تیپ A، باور غالب این است که به همان نسبت که متأثر از عوامل محیطی است، از عوامل ژنتیکی و وراثتی نیز تأثیر می پذیرد. در حالی که اعتقاد بر این است که اعتیاد به کار نتیجه ی تربیت دوران کودکی است.

همان گونه که متذکر شده ایم، مفهوم اعتیاد به کار از مطالعات مربوط به اعتیاد به الکل و مواد مخدر و ادبیات مربوط به آن منبعث شده است. مفهوم سازی فرض شده در این رابطه آن را به عنوان نشانه ای از نظام بدکنش خانواده معرفی کرده است.

دیدگاه اصلی در چنین تفکری این است که به طور کلی هر نوع اعتیاد، از نظام آشفته ی خانواده به وجود می آید، بسط می یابد و انتقال پیدا می کند (منظور انتقال به دوران های بعدی رشد است)، که می توان آن را نمودی از عملکردی ناقص در خانواده دانست.

رفتارهای اعتیادطلبانه، محصول درونی خانواده اند و در گذر از مراحل رشد و طی تعاملات درون گروهی و به واسطه ی پویایی های درون خانواده به نسل های بعدی منتقل می شوند (هر چند شکل آن ها از نسلی به نسل دیگر ممکن است تغییر یابد).

بنابراين از طريق عملکرد خانواده، قواعد، باورها و الگوهای رفتاری بیمارگونه و اعتیاد آمیز، چون اعتیاد به الکل یا اعتیاد به کار، می توانند چرخه ای «درون محصولی» پیدا کنند. بدین معنا که الگوهای موردنظر در خانواده آموخته می شوند.

با توجه به این الگو، اعتیاد به کار در واقع یک پاسخ اعتیادی یاد گرفته شده به سیستم ناقص و عملکرد آشفته یا آسیب ساز خانواده ی پایه (یا اوليه) است، و به این ترتیب یک الگوی درمانی غیر پزشکی را می طلبد؛ یعنی بیش از هر چیز باید آن را از لحاظ روان شناختی و خانوادگی مورد درمان قرار داد.

برای مثال ۱۲ گام تدوین شده در نظام معتادین بی نام (یا الکلی های بی نام)، نظام های حمایتی و درمان سیستمی خانوادگی هستند که در این رابطه باید جدی تر مورد تأکید قرار گیرند.

در مقابل، رفتارهای تیپ A، به عنوان الگویی زیستی / روانشناختی که الگوی پاسخ های طبیعی بسیاری از افراد شناخته می شود، مستلزم به کارگیری روش های دیگری است.

روش های مربوط به درمان جنبه هایی از تیپ A که می توانند برای سلامتی افراد خطرساز باشند، توسط «آقایی و آتش پور» در کتاب استرس و بهداشت روانی (۱۳۸۱) معرفی شده اند.

این روش ها و راهبردهای تعدیل کننده و کمک کننده عبارتند از:

- راهبردهای کاهش استرس، از قبیل ریلکسیشن (تکنیک های آرام سازی ذهن و بدن)، بازسازی تفکر و واکسینه کردن

- اصلاح رفتار

- طب رفتاری

در هر حال منشأ رفتارهای تیپ A، خواه مربوط به عوامل ژنتیکی باشد و خواه مربوط به یادگیری، هنوز ناشناخته است.

احتمال تعامل عوامل محیطی و وراثتی، آن چنان که تأکید شد، بسیار قوی است. کالبد بسیاری از تحقیقات انجام شده در این زمینه بر الگوهای تربیتی والد / فرزندی و تأثیر محیطی آن در کنار عوامل وراثتی، بنا شده است.

شواهد تجربی قوی ای وجود دارد که والدین دارای شخصیت تیپ A، شیوه های رفتاری خود را از خلال پویایی های خانواده به فرزندان شان منتقل می کنند. اما به نظر می رسد اساس و ساختار زیربنایی رفتارهای تیپ A را در فرزندان، باید به گذشته های دور، سال های پیش از مدرسه و حتی پیش تر از آن، یعنی زمان تولد و عوامل

وراثتی تأثیرگذار، نسبت داد.

در یکی از مطالعات انجام شده در خصوص رابطه ی رفتارهای مادران تیپ A و بچه های آن ها، مشخص شد که به طور معنی داری بچه های این مادران تیپ A بوده اند. در حالی که همین مقایسه با مادرانی دیگر که آن ها را تیپ B نام می گذاریم، نشان داد که بچه های این نوع مادران همانند مادران خود، تیپ B بوده اند. ارتباط

موردنظر حتی در رابطه با پدران و پسران آنها بارزتر بوده است.

همه اطلاعات درباره اعتیاد به کار (قسمت 2)
 

تیپ B: ارگانیسمی ماندگار

بارزترین خصوصیات تیپ رفتاری B عبارتند از:

- کندی در مکالمه

- مکالمه همراه با مکث و توقف های زیاد

- لحن کلام ملایم با کیفیتی یکنواخت و دارای مدت واکنش های طولانی و مکث پیش از پاسخ گویی در زمان پاسخ

- به ندرت آه کشیدن

- آرام و راحت بودن

- به ندرت حرف دیگران را قطع کردن

- به ندرت عجله و شتاب داشتن

- به ندرت تلاش برای تسلط بر دیگران و امور داشتن

- رضایت از کار بالا بدون داشتن احساس فوریت یا اول بودن در هر کاری

- آرام بودن و فقدان تنش های زاید

به علت خصوصیاتی که برشمرده شد، افراد تیپ B را ارگانیسم های ماندگار لقب داده اند.

در هر حال مطالعات انجام شده در مورد افراد تیپ A نشان می دهند والدینی که دارای اهداف بالایی برای فرزندان خود هستند تأثیر بارزی بر آنها دارند و آرزوهای شان برای منحصر به فرد بودن، نفوذ چشم گیری بر رفتارهای فرزندانشان دارد. این مسئله همان گونه که تأکید شد در پسران دارای پدر تیپ A بارزتر است.

والدین تیپ A ، انتظار عملکرد بالایی از فرزندان خود دارند و رفتارهای استقلال طلبانه و خودمختار را بیش از سایر والدين طلب و تشویق می کنند. تحقیقات دیگر نشان داده اند فرزندانی که دارای پدرانی با استرس شغلی بالا هستند، سطح بالاتری از پرخاشگری را در تعاملات خود نشان می دهند.

همین وضعیت در ارتباط با مادرانی که دارای تیپ A هستند نیز دیده شده است. علاوه بر این، ملاحظه شده است که فرزندان این مادران، حس رقابت شدیدتری در مقایسه با همسالان شان داشته اند.

مضافاً این که جو غیرحمایتی خانواده و فقدان پیوندهای خانوادگی مثبت نیز با خشم و خصومت کودکان بی ارتباط نیست. محیط های خانوادگی که والدین شان انگیزش پیشرفت بالایی را نشان می دهند، یا والدینی که عملکرد کودکان خود را با دیگران مقایسه و ارزیابی می کنند، به ارتقا و رشد جنبه هایی از رفتارهای تیپ A مانند

رقابت، پرخاشگری و خصمانه عمل کردن دامن می زنند.

این گونه والدین، به تسلط بر اطرافیان، داشتن کنترل بر مسائل زندگی، دستور دادن و انتقاد از کودکان شان اعتقاد بارزی دارند. چنین کودکانی در مقایسه با همتاهای خود، رقابت، خشم و استرس بیشتری دارند، زیرا والدین شان برای موفق شدن آن ها، فشار زیادی وارد می آورند.

اگرچه کودکان تیپ A تلاش زیادی به خرج می دهند، اما بیش از سایر کودکان در انجام وظایف خود موفق نیستند.

داده های دیگر نشان داده اند که مشکلات قلبی را می توان از همان اوایل عمر تشخیص داد، که خود بی ارتباط با رفتارهای اجتماعی نیست. عملکردها و شیوه های خصمانه ی اجرایی در مورد کودکان، بی توجهی نسبت به آنها، مزاحم قلمداد کردن آنها و لحن خصمانه و خشونت بار، پیش زمینه ی تیپ رفتاری A ی رقابت جو و

متخاصم را به جود می آورند.

از سوی دیگر مشخص شده است که درک طرد شدن (از سوی خانواده) و فقدان عواطف گرم در والدین تیپ A، باعث رشد پیش رس رقایت جویی، تلاش برای پیشرفت، شتاب زدگی و احساس فشار زمان می شود. احساس فشار زمان با این موضوع مرتبط است که فرد دایماً تلاش می کند چندین کار را در یک زمان انجام دهد، زیرا

تصور می کند وقت کافی برای انجام امور ندارد.

برخی محققین در یافته اند که پدران و مادران پسران تیپ A، توجه کمی نسبت به فرزندان شان نشان می دهند، در صورتی که والدین کودکانی که به عنوان تیب B شناخته شده اند، این گونه عمل نمی کنند، زیرا والدین تیپ A در تعاملات بین فردی و درون خانواده بیشتر به خود مشغول هستند و علاقه ی کمی نسبت به اعضای

خانواده نشان می دهند. در واقع کودکان آن ها، تلاش بسیاری انجام می دهند تا خود را اثبات کنند. آن ها برای کسب توجه و محبت بیشتر والدین و احساس اعتماد به نفس، دايماً مجبورند انجام وظایف مختلفی را به عهده بگیرند.

خانواده و کودکان معتاد به کار

در تداوم مطالعات ذکر شده، مربوط به اعتیاد به کار و هم بستگی عوامل روان شناختی و خانوادگی این پدیده، گزارش ها نشان می دهند که اعتیاد به کار را می توان نتیجه ی نقص عملکرد خانواده در دوران کودکی دانست.

مطالعات پی گیرانه نشان می دهند که نقص مذکور و تداوم آن را می توان در دوران بزرگسالی نیز ردیابی کرد. گزارش های مربوط به وسواس شدید نسبت به کار و اعتیاد همراه آن، با احساس حقارت، ترس از شکست و دفاع از خود در برابر اضطراب حل نشده، همبستگی های مثبتی را نشان می دهند.

پیشنهاد ما این است که تعارض های خانوادگی چنین خانواده هایی را باید با توجه بیش تری بررسی کرد. از این نظر، تعارض در خانواده های معتاد به کار اجتناب ناپذیر است. برای یک فرد معتاد به کار، همسر و فرزندان در واقع بسط و گسترش «من» (ego ایگو) قلمداد می شوند، یک محقق به نام «رابینسون» (۱۹۹۶) با بررسی

100 مورد از گزارش های مختلف که به نوعی با «معتادین به کار» مرتبطند، بر موارد بالا صحه گذاشته است و این گروه از افراد را مانند وسواسی هایی که بیش از حد سخت گیرند و بی اندازه کار می کنند، عملکردهای ناقصی در خانواده دارند و روابط اجتماعی و زناشویی آنها واجد شکنندگی و آسیب است، دانسته.

در واقع کار بیش از حد، در شکل گیری روابط صمیمانه با دیگران و ارتباطات نزدیک با آن ها تداخل ایجاد می کند.

مطالعات بالینی انجام شده نشان می دهند که اعتیاد به کار کودکان با عدم بروز عواطف از سوی والدین (غیاب عاطفی) هم مرتبط است. ادبیات روایتی (نقل قول ها و نوشته های بدون انجام پژوهش های تجربی) نشان می دهد که بیش تر کودکان معتاد به کار از والدین معتاد به کار خود میراث مشترکی را دریافت می کنند: هدایت

دیگران برای کسب تأیید.

این کودکان همانند والدین معتاد به کار خود مشخصه هایی را نشان می دهند که در زیر به آنها اشاره می شود:

- عجول بودن و دایم مشغول کاری بودن

- نیاز به کنترل

- کمال گرایی

- اشکال در روابط

- سرخوشی ناشی از انجام کارهای مختلف

- اشکال در آرامش یابی و شادمانی

- کاهش یا تیرگی حافظه به واسطه ی خستگی ناشی از برنامه ها و مشغله های ذهنی زیاد

- بی حوصلگی و بی قراری

- احساس بی کفایتی (خود - بی کفایتی)

- غفلت از خود (خود - غفلتی)

به رغم مباحث بالا، اعتیاد به کار اعتیادی است که از طرف اجتماع مورد تشویق قرار گرفته است و پاداش می گیرد.

بر اساس مطالعات ما که تأییدی است بر مطالعات اولیه در زمینه ی اعتیاد به کار، در گفت وگوها و محاورات کودکان و نوجوانان معتاد به کار چهار نشانه را می توان مورد توجه قرار داد که اعتیاد را مشخص می سازند:

- اشتغال فکری که بارزترین نشانه است، زیرا والدین آنها به طور مکرر چیزهایی را در فکر آنها ایجاد می کنند که مشغله ی کودکان می شوند:

- شتاب زدگی و بی قراری

- کم تحملی یاد گرفته شده از والدین

- افسردگی، که بیشتر در کودکانی دیده می شود که والدین شان فاقد حس شوخ طبعی هستند.

یک حدس قوی این است که کودکانی که در خانواده های معتاد به کار زندگی می کنند از اوضاع مورد نظر تأثیرات منفی دریافت می کنند. بنابراین تأکید این است که کودکان و بزرگسالان معتاد به کار مورد مطالعه، دارای خودپنداره ی پایین، اضطراب زیاد و افسردگی بالاتر از حد طبیعی و کانون کنترل بیرونی هستند.

کانون کنترل بیرونی حکایت از این دارد که کودکان یا حتی بزرگسالان علل بروز مشکلات یا مسائل را به بیرون از خود نسبت می دهند بدون آن که به توانایی ها و تلاش های خود توجهی کنند. از مجموع یافته ها مجدداً می توان بر عوامل آسیب زا و کارکردهای نابهنجار خانواده در ارتباط با ایجاد اعتیاد به کار تأکید کرد.

تصريح ما این است که نشانگان بیماری زا بودن خانواده را می توان در «ایگو یا منِ معتاد به کار»، اعضای آن و خصوصاً فرزندان جست و جو کرد. علاوه بر موارد فوق، یافته ها بیان می کنند که اگرچه بین اعتیاد به کار و جنسیت رابطه ی خطی وجود ندارد، اما از لحاظ تاریخی این نقش بیش تر توسط مردان نمایان شده است. به طور

سنتی در طول تاریخ، مردان (پدران) نان آور اصلی خانواده بوده اند. به همین دلیل طبیعی است که پرخاشگرتر و پرکارتر بوده اند و حمایت اقتصادی و اعمال قدرت را برعهده داشته اند.

در هر حال بر اساس مشاهدات و شواهد مختلف، اعتیاد به کار با صدمات جبران ناپذیری همراه است که لزوم کمک به این افراد را توجیه می کند. اما این کمک ها نباید محدود به کمک به مردان شوند، زیرا با گسترش جوامع صنعتی، ورود زنان به عرصه های کار، دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی و تغییر در خانواده ها، زنان نیز از

آسیب های اعتیاد به کار به دور نمانده اند و لازم است وضعیت آنها نیز جدی تر بررسی شود و اقدام های درمانی برای آنها در برنامه های کمک رسانی، لحاظ شود.

همه اطلاعات درباره اعتیاد به کار (قسمت 2)
 

طبقه بندی معتادین به کار

در مباحث قبلی ویژگی های معتادین به کار را مورد بررسی قرار دادیم، اما آن ها تفاوت هایی نیز با یکدیگر دارند و می توان آنها را تا حدودی از یکدیگر تفکیک کرد. یکی از محققین در این زمینه «فاسل» است که چهار نوع معتاد به کار را توصیف کرده است. این چهار دسته عبارتند از:

۱) معتاد به کار وسواسی (Compulsive): فرد دارای این اعتیاد همیشه مشغول به کار است و کاملاً برای دیگران از جنبه های مورد بحث شناخته شده تر است.

۲) معتاد به کار افراطی: این افراد ممکن است در ابتدا به طور معمولی کار کنند، ولی بعدها به مراحلی می رسند که زمان از دست شان در می رود و از نظر روانی و فیزیکی به حدی می رسند که حتی ممکن است از شدت کار زیاد در بیمارستان بستری شوند.

۳) معتاد به کار پنهانی: این معتادان بخشی از کار خود را نگه می دارند تا در خانه یا تعطیلات آن را انجام دهند. آن ها از همسر و خانواده ی خود دوری می گزینند و کنترل نهایی کار خود را در اداره انجام می دهند و پیش از این که توقف کنند و کار را خاتمه یافته بدانند، کار ناتمام دیگری را انجام می دهند.

۴) اعتیاد به کار آنورکسیک (Anorexie): این دسته از معتادین به کار از طریق ایجاد وضعیت پرفشار از کار طفره می روند. این امر بدان علت است که عزت نفس آن ها آن گونه با کارشان گره خورده است که نمی توانند حتی ذره ای کم تر از کار کامل را انجام دهند. این عادت به کارکنان «آنورکسیک» این امکان را می دهد که نه تنها از کارشان اجتناب کنند، بلکه از زندگی شان نیز دوری کنند.

علاوه بر «فاسل» فرد دیگری به نام «لیکرون» در سال ۲۰۰۰ میلادی چهار نوع عمده از معتادین به کار را شرح داده است که آنها را به طور مختصر معرفی می کنیم:

الف) معتاد به کار بولیمیک (Bulimic): این افراد مانند افرادی هستند که «جوع» یا «پرخوری روانی» دارند. به خود می گویند «یا کاری را عالی انجام می دهم یا اصلاً دست به آن نمی زنم»، سبک معتادان به کار بولیمیک، در چرخه ای بین طفره رفتن از کار، زیاده روی در کار و خستگی است. آنان اغلب نمی توانند کارشان را به موقع انجام دهند و آن را به موقع تکمیل کنند و به انتظار آخرین لحظه ها می نشینند و آن قدر در آخرین دقایق و روزها کار می کنند که از فرط خستگی اصطلاحاً منفجر شوند (از پا درآیند).

در ورای مرحله ی طفره رفتن از کار، این ترس و نگرانی وجود دارد که نتوانند کارشان را به طور کامل انجام دهند و به علت احساسات مربوط به ارتکاب اشتباه، به شدت احساس بی قراری می کنند. آنها به صورتی وسواس گونه نگران کار خود هستند و به دلیل تأخیر در انجام دادن آن، خود را سرزنش می کنند.

ب) معتاد به کار سرسخت: افرادی که در این گروه جای می گیرند، همورمون آدرنالین را از تاریخ ضرب الاجل ترشح می کنند و کارها را زودتر از زمانی که دیر شود، آغاز می کنند. آنها کلام مشخصی دارند و آن این که «این کار باید تا دیروز تمام می شد». این سبک اعتیاد به کار با پرخاشگری نیز همراه است و به دیگران آسیب وارد

می کند. آنها «نه» نمی گویند، ولی اولویت هایی را تعیین می کنند و آگاهانه کارها را به دیگران تفویض می کنند یا به تعویق می اندازند. این افراد برای انجام دادن تفکر دقیق به سرعت کار می کنند و در عین حال به جزئیات توجه می کنند. آنان از لحاظ ذهنی دچار دوگانگی هستند و فعالیت های داوطلبانه و سخت گیرانه ی آنها غالباً

نوعی حس بی نیازی به تأیید دیگران و خودارزشمندی را به آنها می دهد.

ج) معتاد به کار با کاستی توجه: این افراد به طور دایم غرق در فشار کار هستند. افراد دارای سبک مورد نظر، غالباً در هرج و مرج به سر می برند و توفانی از ایده های جدید در ذهن خود دارند. آنان به طور مکرر پروژه های جدیدی را شروع می کنند که هیچگاه آنها را به پایان نمی رسانند. این افراد به سرعت عصبانی می شوند،

روی میز می کوبند، در ملاقات ها با انگشتان خود بازی می کنند و به سرعت تحریک می شوند. فعالیت های آنها گاه پرخطر است و برخلاف معتادین به کار بولیمیک که توانایی آغاز یک پروژه یا فعالیت را ندارند و بیشتر تمایل به انجام هر کاری به صورت کمال گرایانه دارند، معتاد به کار همراه با کاستی توجه، بخشی از پروژه ها و

فعالیت ها را آغاز می کند و بدون دقت آنها را انجام می دهد و در نهایت با کسالت بیش از حد آن ها را پی گیری می کند.

د) معتاد به کار سیورینگ (Savoring): این افراد آرام، روشمند و دقیق هستند و اغلب در ترک کار یا اختتام آن با مشکل مواجه می شوند. آنها معتاد هستند و با یک پروژه مثل الكلی هایی برخورد می کنند که باید حتماً یک الکل درست و حسابی بنوشند. این سبک، یک سبک کمال گرایانه و بی نقص است. کسانی که این نوع

اعتیاد به کار را دارند، نمی توانند بگویند که کار در چه زمانی تمام شده است یا می شود، بلکه همیشه از این ترس دارند که پروژه به نحو خوبی انجام نشود. آنان هنگامی که احساس می کنند به انتهای کار نزدیک می شوند، کارهای اضافی برای خود می تراشند. حتی هنگامی که دیگران احساس می کنند که کار پروژه به اتمام

رسیده، احساس آنان این است که کار هنوز ناتمام است و به همین دلیل، در تکمیل پروژه های قبلی و آغاز پروژه های جدید مرتباً دچار مشکل هستند.

در هر حال با توجه به طبقه بندی مذکور، عملکرد برخی از معتادین به کار به یکی از این سبک ها نزدیک تر است. برخی دیگر ممکن است ترکیبی از سبک های موردنظر را داشته باشند. باید دانست که سبک این معتادین هرچه باشد، به بروز مشکلاتی در زندگیشان منجر خواهد شد.

بیشتر بخوانید:

همه اطلاعات درباره اعتیاد به کار (قسمت های دیگر)

منبع: اعتیاد به کار - سید احمد آتش پور

پایگاه خبری حقوق نیوز - روانشناسی

 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: