حقوق نیوز
بنتام

رویکرد فایده گرایانه به مجازات در پرتو نظریه ی بنتام (قسمت 1)

بنتام طبيعت انسان را تحت‌ سلطه‌ دو‌ خداوندگار مقتدر، لذت‌ و الم‌ ، دانسته و بر اين باور‌ بود‌ که اينان بر همه اعمال و اقوال و انديشه هـاي مـا حاکمند و هر کوششي که براي‌ شکستن‌ اين يوغ به خرج دهيم، حاکميت‌ آنها‌ را بيشتر‌ تأييد‌ و تسجيل‌ مي کند

رویکرد فایده گرایانه به مجازات در پرتو نظریه ی بنتام (قسمت 1)
 

پایگاه خبری حقوق نیوز

فايده گرايي، صرفنظر از خوانش ها و تفسيرهاي گوناگوني كه دارد، در معني اصطلاحي آن، به دسته ای از نظریه های اخلاقی گفته می شود که رفتار آدمی را بر اساس پیامدی که بر آن مترتب است،

ارزیابی کرده و در صدور احکام هنجاری نظر به آینده دارد.

در واقع، منظور از فایده گرایی، نظریه ای است، که معتقد است یگانه معیار ثواب، خطا و الزام اخلاقی عبارت است از اصل فایده؛ این اصل قائل به بیشترین خوشی برای بیشترین افراد است و آن را یگانه غایت درست و مطلوب‌ رفتار‌ انساني‌ مي داند.

از مـنظر فـايده گرايي درستي و نادرستي اعمال در پرتو فايده‌ مشخص‌ مي شوند. هيچ چيز غير از لذت و الم وجود حقيقي ندارند. تنها لذت است که ذاتا‌ خـوب‌ اسـت‌ و تـنها الم است ذاتا بد. خوب آن است که نسبت به هر‌ بـديل‌ ديگر‌ ميزان لذت را نسبت به الم ارتقاء دهد و بد آن چيزي است که در‌ مقايسه‌ با‌ هر جايگزين ديگري ميزان الم را نسبت بـه فـايده افـزون کند.

فايده گرايي به عنوان يک نظريه سترگ اخلاقي، که در جهان جـديد تـحولي عميق‌ و شگرف‌ يافته‌ است، به لحاظ برخي از اوصاف منحصر به فرد مي تواند به پرسش هـاي‌ بـنيادين‌ هـنجاري پاسخ گويد و پاسخي قانع کننده براي چرايي جرم انگاريها ارائه کند.

هرچند نظريه بـنتام‌ يکـي‌ از نـحله هاي فايده گرايي در ساحت انديشة سياسي و حقوقي است، اما قوي‌ترين، جذاب ترين و ماندگارترين‌ روايت‌ از فـايده گرايي اسـت. از اين رو، در عـرف فيلسوفان اخلاق، اين واژه‌ (فايده گرايي‌ )، همان‌ لذت گرايي بنتام را به ذهن متبادر مي کند.

نظريه فـايده گرايي در سـامانه بنتامي به سبب‌ غايت‌ نگر‌ بودنش، از قضاوت پيشيني در خصوص رفتار آدمي و نهادهاي اجـتماعي مـي پرهـيزد‌ و با‌ ملاحظه نتايج گوناگون آن به داوري مي نشيند.

اين نظريه با اجتناب از پيش فرض ها و اصول‌ انتزاعي‌ و تـجريدي بـيشتر بر واقعيت هاي اجتماعي تمرکز کرده و با ابتناء بر تجربه‌ گرايي‌ و خردگرايي راهـکارها و راهـبردهاي مـلموس و محسوسي را براي‌ جرم انگاري‌ و کيفرگذاري‌ طراحي و پيشنهاد مي کند. اين نوع استراتژي‌ در‌ گذشته نه چندان دور حوزه قـانونگذاري را در بـسياري از

کشورها تحت تأثير‌ قرارداده‌ و انقلابي را در عرصة مبارزه‌ با‌ جرم و پيشگيري‌ پديد‌ آورد‌.

اين نظريه بـه رغـم نـقدهايي که‌ بر‌ آن وارد شده است، افول نکرده و در مصاف با منتقدان روز به‌ روز‌ تنومندتر شده و هر از گاهي تـفسيرها‌ و تـأويل هـاي تازه تري از‌ درون‌ آن مي تراود.

پژوهش حاضر‌ بر‌ آن است با مرور و تأمل دوبـاره اي بـر انديشه فايده گرا و به ويژه تقرير بنتامي‌، ضمن‌ دامن زدن به بحث ها‌ و جدل هاي‌ فلسفي‌ و کنکاش در مباني‌ نظري‌ مـجازات بـه سهم و توان‌ خود‌ به رشد و بالندگي پژوهش هاي فلسفي در کشور مدد رسـانده و مـنابع مربوط به فلسفة‌ حقوق‌ کيفري و کيفرشناسي را، کـه

امـروزه بـا‌ توجه‌ کمبود شديد‌ در‌ حالت‌ جنيني به سـر مـي‌ برد، تا حدودي غنا بخشد. ورود به اين مباحث هرچند به غايت دشوار است امـا‌ بـه‌ علت درگير شدن با مـسائل فـراحقوقي‌، جهان بيني‌ بـاز‌ و فـراخي‌ را‌ فـراهم مي کند‌ و حقوق‌ را در سطحي بالاتر از گـزاره هاي قـانوني دنبال مي نمايد.

نظر به اينکه فايده گرايي بيش تر‌ با‌ انديشه‌ بـنتام تـئوريزه و ساماندهي مي شود، کانون توجه‌ اين پژوهش‌ پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسـش محوري است که در سامانه بـنتامي هـدف از مجازات چيست و چگونه توجيه مي شود؟

به نظر مي رسد، با توجه به انـديشه هـاي جزايي بنتام، هدف از‌ مجازات نـفع اجـتماعي اسـت. آشکارترين نفع نـيز، پيشـگيري از جرم است؛ اگر قـانون فـقط کنش هايي را جرم انگاري کند که زيان آورند، در آن صورت کاهش احتمالي چنين رفتارهايي کاملا مفيد اسـت.‌ پيشـگيري‌، گرچه هدف نهايي نيست ، اما دسـت کـم فايدهاي

هـمگاني و بـينابين و بـه تعبيري فايدة واضحي اسـت.

بر همين مبنا، اين مقاله مي کوشد نخست به «پيشينه، خوانش ها‌ و اصول‌ فايده گرايي و چالش هـاي آن » بـا ابتناء بر نظرية بنتام بپردازد و سـپس «مـباني تـوجيه کـيفر در سـامانه بنتامي » را مورد تـوجه و ارزيابـي قرار‌ دهد‌ و سرانجام به «دستاوردها و چالش هاي‌ فايدهگرايي‌ در روايت بنتامي » اشاره کند.

پيشينه، خوانش ها و اصول فـايده گرايی و چـالش هـای آن

بنتام، مبتکر و خـالق نـظرية فـايده گرايي نـبوده‌ و پيش‌ از او مـتفکراني چون‌ سزار‌ بکاريا در اين زمينه نظرياتي ارائه کرده اند. اما بنتام خوانش متفاوت و تفسير جاودانه اي از فايده گرايي ارائه نمود. اين تفسير به حدي قدرتمند است که امروزه نهضت فايده گرايي با نام‌ بنتام‌ شـناخته شده و به انديشه هاي او گره

خورده است.

با اين حال فايده گرايي داراي نحله ها و شاخه هاي گوناگوني است که به اختصار آنها را تبيين مي کنيم، سپس‌ قرائت‌ عمل محور‌ آن را، که تـوسط بـنتام بيان شده، بررسي خواهيم کرد.

پيشينه فايده گرايی بنتامی

تفکر در خلاء شکل‌ نمي گيرد و انسان لاجرم تحت تأثير نظريه هاي فلسفي و علمي قرار‌ دارد‌. اين‌ تأثير چنان در تاروپود ذهن انسان جـاي مـي گيرد که جدايي از آن غيرممکن مي نمايد. فيلسوفان‌ و ‌‌نظريه‌ پردازان نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و تحت سيطره پارادايم ها و نظريه هاي‌ گوناگون‌ هستند‌ و از مصالح پشينيان و معاصرانشان

بـراي سـاختن بناي فلسفي خويش بهره مـي بـرند و بهره برداري کرده است‌.

در تاريخ فلسفه اخلاق مي توان کساني را يافت که بر بنتام پيش‌ دستي کرده اند.

در دوران‌ باستان‌ آريستيپوس کورنائي و اپيکور نظريه هاي لذت گرايانه را تـبيين و پيشنهاد کرده اند. بـنتام نـيز، همان گونه که خود معترف بود، از نظريه هاي پيشينيان خود بهره برده است.

اصول کلي‌ فايده گرايي را هلوتيوس و ديويد هيوم مطرح کرده بودند.

هلوتيوس بر اين باور بود که آدمي بايد اعمال خـود را بـا توجه به مصالح عمومي ارزيابي کند. بنتام مفهوم منفعت اجتماعي را‌ از‌ هيوم وام گرفت. کتاب سوم از تصنيف رساله «طبيعت انساني »، که هيوم آن را نوشته بود، تأثير زيادي بر بنتام داشت.

بنتام در اين باره مي گـويد: «بـه خوبي بـه‌ خاطر‌ دارم، همين که آن قسمت از اثر که به موضوع مذکور مي پردازد، خواندم، احساس کردم انگار حجابي از برابر ديدگـانم زدوده شد. آنگاه براي نخستين بار دانستم مسئله‌ مردم‌، مسئله فضيلت اسـت . . . در اينـجا صـرفنظر از چند مورد استثنايي، با دليل متقن ثابت شده که شالوده هر

فضيلت بر فايده است ولي من دليلي بر اسـتثناي ‌ ‌بـيش از‌ آنچه‌ مورد‌ هلوتيوس بوده است، نمي بينم‌ ».

بنتام در سال ١٧٦٨ رساله اي به نـام «حـکومت » از جـوزف پريستلي به دستش رسيد که اين عبارت را در‌ آن‌ يافت‌: «بيشترين خوشي براي بيشترين افراد». پريستلي گـفته بود‌: خوشي‌ يا خوشبختي اکثريت اعضاي يک جامعه معياري است که همه امور آن حکومت و جـامعه را بر مبناي آن بايد‌ سـنجيد‌.

امـا‌ هاچسن حتي پيش از وي در مباحث اخلاق گفته بود‌: بهترين عمل، عملي است که به بيشترين خوشي يا خوشبختي افراد منتهي گردد.

سزار بکاريا‌ نيز‌ چنين‌ مضموني دارد.

بنتام، به اين دليل که سخت‌ متأثر‌ از چـنين صاحب نظراني است، راه براي ارائه نظريه اش به خوبي هموار شده بود و وي‌ آن‌ نظريه‌ ها را به شيوهاي صريح و جامع و بر مبناي اساسي اخلاق و قانونگذاري منطبق‌ ساخت.‌

خوانش‌ های فايده گرايی

همه فايده گرايان معتقدند آنـچه بـه لحاظ اخلاقي صواب يا خطاست، به وسيله‌ نظر‌ کردن‌ در چيزي تعيين مي شود که بيشترين غلبه عمومي خير بر شر را ايجاد‌ مي‌ کند. با اين حال، خوانش ها و تفسيرهاي گوناگوني از فايده گرايي وجـود دارد کـه‌ به‌ اختصار‌ سه مورد از آنها بررسي مي گردد.

طرح اين موضوع سبب مي شود تا‌ تقرير‌ بنتامي از قرائت فايده گرايي روشن گردد.

فايده گرايی عام

فايده گرايي عام مي کوشد تا‌ عمل‌ خـاص‌ را ذيل مـجموعه اعمال مشابه قرار دهد و در نهايت نتايج آنها را ارزيابي نمايد؛ با‌ اين‌ گزاره ساده که اگر انجام کاري را همه بخواهند، چه پيامدي خواهد‌ داشت‌.

تفکري‌ که پشتوانه فايده گرايي عام اسـت، اين اسـت کـه اگر در موقعيت خاصي انجام کـاري بـراي‌ کـسي‌ صواب‌ است، پس انجام آن براي همه کساني که موقعيت مشابهي دارند، صواب‌ است‌. بنابراين، بايد پرسيد اگر در چنين مواردي همه بخواهند مـانند مـا عـمل کنند، در آن صورت‌ چه‌ پيامدهايي در انتظار آنها است .

امـجي سـينگر اين نظريه را دقيق تبيين‌ کرده‌ است. برخي بين فايده گرايي‌ عام‌ و فايده گرايي‌ مبتني بر قاعده امکاني تفاوتي نديده و و تعميم‌ گـرايي‌ را ويژگـي بـارز هر دو دانسته اند. زيرا در اين‌ دو‌ رويکرد، حکم اخلاقي متوقف بـر‌ آثار‌ و نتايج خاص‌ نيست‌ و خير‌ و شر ناشي از عمل در سطح‌ کلان‌ و وسيع ديده مي شود. نظرية بنتام با اين خوانش از فـايده گرايي بـيگانه‌ نـيست.‌

فايده گرايی قاعده نگر

اين نوع فايده گرايي‌ بر نقش محوري و کليدي‌ قواعد‌ در اخلاق تـاکيد مـي کند‌ و به‌ ما مي گويد: بايد کاري انجام دهيم که مورد توصيه قواعدي است که‌ اگـر‌ افـراد جـامعه سعي در پيروي‌ از‌ آنها‌ مي کنند بهترين‌ پيامدها‌ را خواهد داشت. پس‌ اين‌ نظريه بـه دنـبال آن اسـت که بگويد کدام قاعده بيشترين سود را دارد. اين‌ نوع‌ سودگروي

منتسب به جان استوارت مـيل‌ اسـت‌.

فايده گرايي‌ قاعده نگر‌ لذت را يگانه ارزش‌ ذاتي و مطلوب لنفسه براي ارزيابي ها و داوري هاي اخلاقي مـي دانـد، اما به جاي ملاحظه و محاسبه نتايج‌ خير و شر عمل، به نتايج قواعد‌ مـي‌ نـگرد‌.

از‌ مـنظر‌ فايده گرايي قاعده محور‌، آدمي‌ در مواجهه با مسأله اخلاقي، نبايد به خير و شر محقق يا مـحتمل عـمل بنگرد. او صرفا‌ بايد‌ ببيند‌ عمل مورد نظر ذيل کدام قاعده قرار‌ مي‌ گيرد.‌

فـايده گرايی غـايت نـگر يا عمل نگر

فايده گرايان عمل نگر بر اين باورند، به طور کلي يا در هر جايي که ممکن بـاشد بـايد با توسل مستقيم‌ به اصل سود بگوييم چه چيزي صواب يا الزامي اسـت.

بـه بـيان ديگر، با تأمل در اينکه کدام يک از افعالي که پيش روي ماست، تحقيقا يا محتملا بيشترين غلبه‌ خير‌ بر شـر را در جـهان ايجـاد مي کند، بايد بپرسيم : «اين عمل من در

اين موقعيت چه تأثيري بر غلبه کـلي خـير بر شر دارد« اين نوع فايده گرايي، اجازه استفاده‌ از‌ هيچ قاعده و تعميمي را از تجارب گذشته نمي دهد و اصرار دارد که در تـک تـک موارد بايد آثار و نتايج همه اعمالي که پيش‌ روي‌ ما قرار دارند بـر رفـاه‌ عمومي‌ و سود اکثري، از نو سنجيده و محاسبه شـود.

جـرمي بـنتام طرفدار اين نوع فايده گرايي است.

بـيشتر فـايده گرايان به علت تناقض دروني‌ فايده گرايي‌ قاعده محور، به اين دليل‌ که‌ از يک سو فايده را اصل قرار مـي دهـد و از سوي ديگر به قاعده مـي انـديشد، به فـايده گرايي عـمل مـحور باور دارند.

فايده گرايي عمل نـگر نـيز به‌ دو‌ نوع عمل نگر محض و عمل نگر معتدل تقسيم مي شود کـه در اولي فـاعل اخلاقي تحت هيچ شرايطي حق تـوسل به قواعد اخلاقي را انـدارد و در دومـي اجازة‌ تمسک‌ به قواعد‌ اخـلاقي در شـرايط استعلاجي و موقتي را تجويز مي شود .

رویکرد فایده گرایانه به مجازات در پرتو نظریه ی بنتام (قسمت 1)
 

اصول فايده گرايی عمل نگر‌ (بنتامی)

بنتام در نـظر دارد، در گـام نخست مفهومي روشن از‌ طبيعت‌ بـشري‌ بـه دسـت دهد تا نـظريه اي عـيني و به دور از خيال پردازي ارائه کند. در هـمين زمـينه ، تبييني ‌‌روانشناختي‌ از طبيعت انسان به دست مي دهد. وي در نگاه روانشناختي به انسان‌، تحت‌ تـأثير‌ روانـشناسي تداعي گرايانه هارتلي قرار دارد.

در نظريه هـارتلي، تـصورات براي انـسان تـداعي مـي شوند‌ به اين معنا کـه يک تصور، تصور ديگري را به همراه دارد و آن‌ را به دنبال خود‌ مي‌ آورد؛ مثلا، وقتي دو حادثه همزمان اتـفاق افـتاده باشد بعد از مدتي با تصور يکـي از آنـها، ديگـري بـرايمان تـداعي مي شود.

بـنتام مـتأثر از اين نظريه، طبيعت انسان را در‌ نهايت، با دو نيروي لذت و الم مشخص مي کند. وقتي ما مي خواهيم عملي را انجام دهـيم، اگـر بـا آن لذتي تداعي شود به سمت آن مي رويم، امـا اگـر بـا‌ آن رنـج و الم تـداعي شود از آن مي گريزيم؛ در نتيجه علت همه اعمال آدمي در ميل به کسب لذت و دوري از الم است.

به عبارت ديگر، بنتام با اين تعميم‌ نفساني‌ آغاز کرد که ما معمولا متمايل به لذت و رويگـردان از الم هستيم و تمام افعال انسان قابل تحويل و تقليل به لذت و الم مي باشد. وي‌ از تعادل بين الزام اخلاقي و ضرورت نفساني، اصل کلي فايده يا سود را استنتاج کرد. از آن رو که اين دو عامل (لذت و الم ) انگيزه هر نوع رفتاري هـستند‌،

بـنابراين‌، هر‌ نظري درباره اين که معيار‌ درست‌ و نادرست‌ چيست، بايد با توجه به شناخت اين مبناي روانشناختي باشد.

اصل فايده، اين نوع مبنا را مورد توجه قرار مي دهد‌.

اصل‌ فايده‌

در نظر جـرمي بـنتام، کلمات و واژگاني چون لذت‌، خير‌، خوشي و خوشبختي همه به يک چيز ارجاع دارند، و اصل فايده نه تنها اين واژه ها را در برمي گيرد، بلکه‌ ناظر‌ بر‌ رنـج و الم و در پي کـاهش آن است. به عبارت ديگر‌، اصـل فـايده يعني: بيشترين لذت و کمترين الم.

فايده نقطه عزيمت فلسفة بنتامي است.

بنتام براي تثبيت و استوار کردن‌ اصل‌ فايده‌ شرح جالبي از انديشه خود عرضه مي کند. او بـر اين باور‌ است که بـراي اثـبات چيزي، بايد چيز ديگري را اثبات کرد و آن امر به نوبه خود‌ در‌ تلاش‌ اثبات امر ديگر است و سرانجام به امري مي رسيم که قابل اثبات‌ نيست‌.

بنتام‌ مي خواهد صورت منطقي بـه اخـلاق دهد و از اين رو، اصل فايده را به‌ عنوان‌ اصل‌ بديهي و مسلم مي نگرد که نيازي به اثبات ندارد، زيرا طبيعت انساني به گونه‌ اي‌ است که اگر چه اصل فايده را اظهار نمي دارد و حتي به آن فـکر‌ هم‌ نـمي کند، اما رفتارش را ناخودآگاه با آن تطبيق مي دهد. در ضمن ، مردم‌ براي‌ اثبات نادرستي

اين اصل بايد به مـباحث و دلايلي بپردازند که خود ناشي از‌ اصل‌ فايده‌ است.

بنتام بـر آن بـود کـه ميان مفاهيمي مانند تزهد يا‌ ترحم‌ و تنفر ديني و اصل فايده، که بنيادش بر فهم و شناخت است، تمايز قـائل‌ ‌ ‌شـود‌.

اصل‌ تزهد در پي تقليل شادي و لذت است. اين اصل نمي تواند کسي را به پويايي دايمي‌ وادار‌ کند.

‌ بـر مـبناي اصـل تزهد، افراط در لذت به الم منتهي مي شود‌، اين‌ اصل انسان را نسبت به لذت بدگمان مي کند و بـه خاطر اجتناب از المي که در‌ اثر‌ افراط در لذت به وجود آمده، تا حدي شيفته الم و رنـج مي‌ شود.‌

اين اصل سـوء اسـتفاده از اصل فايده‌ است‌. بنتام‌ مسائلي چون ترحم و تنفر را که بر‌ اساس‌ آن، اعمال به درست و نادرست تقسيم مي شوند، اصل نمي داند و با در‌ نظر‌ گرفتن تمامي جنبه هايش، به‌ مانند‌ وسيله اي‌ بـراي‌ اجتناب‌ از تمسک به يک معيار خارجي‌ و ابزاري‌ براي تحميل احساسات عامل و آفريننده بر ديگران مي بيند.

اصل ديني هم‌ جز‌ تغيير شکل اصل تزهد و ترحم و تنفر‌ نيست.

ماهيت‌ لذت‌ و الم

بنتام، آنـسان‌ کـه‌ گفته شد، مبتکر نظريه فايده نبود، ولي روايتي ماندگار از آن به دست‌ داد‌.

او طبيعت انسان را تحت‌ سلطه‌ دو‌ خداوندگار مقتدر، لذت‌ و الم‌ ، دانسته و بر اين باور‌ بود‌ که اينان بر همه اعمال و اقوال و انديشه هـاي مـا حاکمند و هر کوششي که براي‌ شکستن‌ اين يوغ به خرج دهيم، حاکميت‌ آنها‌ را بيشتر‌ تأييد‌ و تسجيل‌ مي کند.

انسان در‌ عالم الفاظ ممکن است مدعي نفي حاکميت آنها شود، ولي در عالم واقعيت هـمچنان دسـتخوش‌ و تابع‌ آنها باقي مي ماند. بنتام مي‌ کوشد‌ تا‌ هرچه‌ صريح‌ تر مرادش را‌ از‌ لذت و الم روشن نمايد. او همان معنايي را از آنها مراد مي کند که در برداشت‌ عامه‌ مردم‌ و زبان متعارف دارند، نـه بـيشتر و نـه کمتر‌.

لذت‌ و الم‌ همان‌ چـيزهايي‌ هـستند‌ کـه هرکس احساسشان مي کند. کلمه لذت، لذايذي چون خوردن و آشاميدن را نيز دربرمي گيرد؛ همچنين شامل حظ حاصل از خواندن يک کتاب خوب، يا انجام دادن‌ يک کـار نـيک (نـجات جان يک انسان) مي گردد.

با مداقه در فـهرست لذايذ و آلام بـنتام، به سادگي در مي يابيم که او فهرست خود را معطوف‌ و محدود‌ به لذايذ و آلام جسمي و حسي کرده و فقط به آلام و لذايذ قلب، ذهن و حواس نـظر داشـته اسـت. اين نگرش بي گمان حاکي از رويکردي ساده انگارانه نسبت به طـبيعت بشر‌ و برداشتي‌ عاميانه از احساسات اوست.

در ديدگاه بنتام هيچ تفاوت کيفي ميان لذات وجود ندارد و همه لذات برابر و يکسانند و در نـتيجه‌، بـنتام‌ از بـعد کمي به لذت ها‌ مي‌ نگرد و وقتي شعار بيشترين لذت را سر مي دهـد، مـنظورش بيشترين لذت از بعد کمي است زيرا براي وي لذات درجات کيفي ندارند. مثلا‌ اگر‌ لذت خوردن غذايي بيشتر‌ از‌ لذت نجات جان يک انـسان

بـاشد، بـايد خوردن غذا را انتخاب کرد.

لذت همگانی

بنتام با توجه به خوشي و لذت ديگران، مـسيرش را از خـودگرايي جـدا مي کند و اساسا شعار‌ «بيشترين‌ خوشي و سعادت براي بيشترين افراد»، مشعر بر رويگرداني از خـودگرايي اسـت.

بـنتام اجتماع را جدا و منفک از افراد ندانسته و تعريف وي از اجتماع به دور از هر گونه تمايز ساختگي‌ ميان‌ فـرد و جـامعه‌ است.

اجتماع يک پيکر مجعول و به عبارتي متشکل از افرادي است که در حکم اعضاي آن پيکـرند‌ و مـنفعت و سـود جامعه عبارت است از سرجمع منافع آحاد اعضايي که‌ آن‌ را‌ تشکيل مي دهند. زماني کـه اعـمال، تمايل به ايجاد لذت بيشتر و رنج کمتر و به عبارتي سود در ‌‌جامعه‌ دارند، با اصـل فـايده قـابل تطبيق اند. بنتام جامعه را‌ يک‌ پيکر‌

ساختگي مي داند که افراد در حکم اعـضاي آن هـستند و منفعت يا مصلحت عام جامعه‌، همان مجموع منافع اعضاي آن است . پذيرش اين امر از سوي بـنتام، تـبعات‌ مـهم حقوقي ، کيفري و سياسي‌ دارد‌. پيش فرض بنتام در ارائة اين نظر آن است که منفعت شخصي و مصلحت عمومي همراستاست و امکان حـدوث تـزاحم بـين آنان

منتفي است.

با توجه به تاکيد بنتام بر‌ لذت بـيشتر، الم و رنـج کمتر و اينکه غايت اخلاقي همه اعمال بايد بيشترين غلبه ممکن خير بر شر باشد، بايد گـفت: خـير و شر، هرچه که باشند، قابل اندازه گيري اند.

وي هفت معيار‌ براي‌ ارزيابي لذات و آلام ارائه مـي دهـد (شدت، مدت، قطيعت ، نزديکي يا دوري، باروري، خلوص، گـستردگي )، تـا بـتوان بيشترين لذت سود را محاسبه کرد و از آن رو که سود و خـوشي بـيشترين‌ افراد‌ هم جزء اصل فايده است ، اهميت اين ملاک سنجش دو چندان مي شود.

البـته در اين کـار بنتام نخستين متفکر نيست و سـابقه مـحاسبه لذت به هـاچسن بـرمي گـردد و گويي‌ وي‌ در اين نکته هم بر تفکر بـنتام تـأثير گذاشته است.

 

منبع: رویکرد فایده گرایانه به مجازات در پرتو نظریه ی بنتام - هادی رستمی - واحد سلیمی - پژوهش های حقوق کیفری - شماره 1 - 1394

پایگاه خبری حقوق نیوز - مطالب حقوقی



 



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: