حقوق نیوز

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 1)

"نه" ای که با اعتقاد راسخ باشد بهتر از "بله" ای است که برای شاد کردن یا بدتر، برای پرهیز از دردسر و مشکل باشد. تفاوت میان افراد موفق و افراد بسیار موفق این است که افراد بسیار موفق تقریباً به همه چیز "نه" می گویند.

حقوق نیوز/ روانشناسی/ رفتارشناسی

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 1)

آموزش نه گفتن

عادت "شاد کردن آدم ها"

به دوستی فکر کنید که به نظرتان می آید به دنبال شاد کردن دیگران است. احتمالاً این فرد یکی از بهترین آدم هایی است که می شناسید. این مرد یا زن همیشه آماده است تا دست دیگران را بگیرد. شما می توانید هنگام بروز مشکلات روی این آدم حساب کنید. این فرد با شادمانی کارهای شخصی اش را کنار می گذارد تا خواسته ها و احتیاجات شما را برآورده سازد.

آیا این رفتار در مورد خودتان نیز صدق می کند؟ آیا جنبه هایی از این رفتار را در خودتان می بینید؟ به عنوان مثال، وقتی شخصی از شما کمک می خواهد، آیا بلافاصله تمام کار و گرفتاری تان را کنار می گذارید و پاسخ مثبت می دهید.

و پیامد دردناک تر این است: آیا از این که مدام اولویت های دیگران را به اولویت های خود ترجیح می دهید، احساس بدبختی، فشار و خستگی می کنید؟

اگر پاسخ تان مثبت است، این کتاب به دردتان می خورد.

"نه" گفتن به دیگران یکی از مهم ترین مهارت هایی است که می توانید در خود پرورش دهید. شما را رها می کند تا علایق شخصی و حرفه ای تان را دنبال کنید. و سرانجام، بهره وری تان را شکوفا می کند، روابط تان را بهبود می بخشد و شما را مملو از آرامشی می کند که ممکن است در همین لحظه برایتان عجیب و ناآشنا باشد.

توانایی "نه" گفتن دست خود شماست. اما پرورش این مهارت غالباً دشوار است. این کار برای بسیاری از ما نیاز به سال ها تمرین دارد تا مخالفت کنیم. برای بعضی دیگر، یک عمرطول می کشد تا بتوانیم به والدین، آموزگاران، رؤسا، همکاران و اعضای خانواده مان "نه" بگوییم.

اما به تلاشش می ارزد! هنگامی که توانایی پیدا می کنید تا با اعتماد و متانت "نه" بگویید، و این کار را با نظم و قاعده انجام دهید، متوجه تغییرات دیگران می شوید. آنها احترام بیش تری برای تان قایل خواهند شد؛ ارزش بیش تری برای وقتتان در نظر می گیرند؛ و در چشم آنها یک رهبرید تا یک دنباله رو.

واین نمونه کوچکی از مشکلات بزرگ تر و پنهان است.

دوست دارید بیشتر بدانید؟ آیا آماده اید تا تمایل تان را برای شاد کردن مردم با "بله" گفتن تان، مهار کنید؟ اگر چنین است، اجازه بدهید تجربة زندگی شخصی ام را به عنوان یک مردم شاد کن خجالت زده برای تان بازگو کنم.

زندگی گذشته ام به عنوان یک مردم شاد کن

من می توانم مردم شاد کن ها را پیدا کنم. اگر در دبیرستان یا کالج با من آشنا می شدید، راحت تر و آسوده تر بودید. برای هر کمکی آماده بودم. تنها کاری که باید انجام می دادید این بود که از من بخواهید. من با شادمانی کارهای خودم را فدای کمک به کارهای شما می کردم.

علی رغم شرایط شخصی ام، تمایل من برای "بله" گفتن ناشی از عوامل متعددی بود. این مسئله را در بخش ۲: چرا بانه گفتن مبارزه می کنیم، توضیح خواهیم داد. در حال حاضر، همین کافی است که بدانید من یک مردم شاد کن واقعی بودم ، و آدم بیچاره و بدبختی بودم.

هربار به کسی "بله" می گفتم، مانند این بود که کار درستی انجام می دهم. من دیگران را شاد می کردم. در نتیجه، چطور چنین تصمیمی می توانست تأسف آور باشد؟

اما صدای آهسته ای که همواره به من می گفت به دیگران پاسخ مثبت دهم، مرا مجبور می کرد به خودم "نه" بگویم. فرصتی که در اختیار داشتم آن قدرها نبود که بتوانم خواسته های خودم را دنبال کنم. با پولی که به دست می آوردم دیگر نمی توانستم نیازها و علایق مالی ام را تأمین کنم.

و بدون تردید، به دیگران اجازه می دادم از زمان، پول و حتي کارم در جهت علایق شان استفاده کنند و علایق خودم را نادیده میگرفتم.

به عنوان مثال، وقتی در کالج بودم، یک وانت باری داشتم. همین موضوع هم مرا برای کمک به اسباب کشی دوستانم کاندید می کرد. همان طی که انتظارش را دارید، مدام از من می خواستند این کار را انجام دهم.

از آن جایی که یک مردم شادکن سخت کوش بودم، بلافاصله پاسخ مثبت می دادم. اما این کار همیشه با آن صدای آهسته ای که ملامتم می کرد و به من می گفت علایق و اولویت هایم را نادیده می گیرم، در تضاد بود. بدتر این که، این صدا مدام در گوشم بود. و به تدریج مرا بی میل کرد؛ هم نسبت به خودم و هم نسبت به آدم هایی که مدام از من کمک می خواستند.

در سراشیبی بدی گرفتار شده بودم.

هربار از من خواسته می شد کاری برای کسی انجام دهم، علی رغم تمایلم پاسخ مثبت می دادم. خدمت به دیگران با من عجين شده بود. اما با هربار موافقت، احساسی از نارضایتی در من جان می گرفت و فضا را برای ناراحتی و ناامیدی مهیا می کرد. بارها و بارها، علایق خود را برای کمک به دیگران فدا می کردم و می دانستم این کار مرا به شدت ناراحت می کرد.

کسی جز خودم را نداشتم تا سرزنشش کنم.

سرانجام به جایی رسیدم که دیدم نمی توانم. تقاضای تک تک دوستانم را برای اسباب کشی رد می کردم. در حقیقت، تقریباً هر تقاضای دیگری هم که از من می شد، رد می کردم.

وقتی به گذشته فکر می کنم، از این حرکتم ناراحت می شوم. عکس العمل بسیار ناهنجاری بود که به واسطه انزجار و از خود بی زاری ام به وجود آمده بود و بسیار شدت داشت. سال ها تجربه و ممارست به من آموخت تا بتوانم با متانت و ملاحظه بیشتری "نه" بگویم.

هنر نه گفتن به شما کمک خواهد کرد تا به جای خشنود کردن مداوم دیگران، نیازها و تمایلات خود را در اولویت قرار دهید. و مهم تر این که، به شما نشان خواهد داد تا بدون استفاده از روش سخت و ناراحت کننده ای که مدت ها پیش از آن استفاده می کردم، این کار را انجام دهید.

نه گفتن را بیاموزید (قسمت 1)

اهمیت اولویت بندی نیازها

یکی از ارزشمندترین درس هایی که آموختم این بود که هیچ کس به خوبی من نمی تواند از زمان و وقتم حمایت کند یا نیازهایم را اولویت بندی کند. این موضوع قابل درک است. بیشتر آدم ها در برآوردن علايق شخص شان نقش مهمی ایفا می کنند؛ آنها به طور طبیعی اولویت های خود را به اولویت های دیگران ترجیح می دهند. مفهومش این است که هرکدام از ما برای این که مطمئن شویم نیازهای شخصی مان برآورده می شوند، مسئول هستیم.

هیچ کس این کار را برای ما انجام نمی دهد.

علاوه بر این، ما باید به نیازهای خودمان قبل از نیازهای دیگران توجه کنیم. ممکن است این موضوع موجب ناراحتی تان شود، به خصوص اگر مدام در تلاش باشید که مورد علاقه دیگران باشید و تمام کارهایتان در این راستا باشد. اما اگر اجازه ندهید نیازهایتان برآورده شوند و در عین حال مدام به دیگران خدمت کنید، راه را به سوی انزجار و نفرت می گشایید. اگر هم در این کار مُصر باشید، حتی ممکن است دچار بیماری شوید (این را بر اساس تجربه ام می گویم).

هنگامی که به شما می گویم نیازهایتان را به نیازهای دیگران ارجح بدانید، منظورم این نیست که نیازهای دیگران را نادیده بگیرید. به هیچ وجه ! شما همچنان می توانید برای دوستان، اعضای خانواده، همکاران و حتی افراد غریبه کاری بکنید و هرگاه نیاز دارند، کمک شان کنید. مهم این است که در این روند از اولویت های تان دست نکشید. علاوه بر این، اگر ابتدا به خودتان توجه نکنید، در بلندمدت چه فایده ای برای دیگران خواهید داشت؟

به عنوان مثال، فرض کنید آن قدر به دیگران کمک می کنید که از خواب و خوراک تان می افتید و فعالیت های مورد علاقه تان را کنار می گذارید. در این حالت، به تدریج آن قدر خسته، عصبانی و ناراحت خواهید شد که دیگر قادر نیستید یا نمی خواهید به دیگران کمک کنید.

به خاطر همین مسئله است که به شما توصیه می کنم ابتدا به نیازهای خودتان توجه کنید. این کار به شما آزادی میدهد تا هرگاه فرصت، نیرو و تمایل داشتید، به نیازهای دیگران نیز توجه کنید. در این حالت می توانید بدون این که سلامتی و خوشبختی تان را به مخاطره بیندازید یا از دست بدهید، تصمیم بگیرید به دیگران کمک کنید.

در نظر بگیرید که چگونه مهمانداران هواپیما تدابیر امنیتی را برای مسافران توضیح می دهند. در حالتی که فشار هوای کابین هواپیما کم می شود، از شما می خواهند تا قبل از این که به دیگران کمک کنید تا ماسک خود را بگذارند، ابتدا ماسک اکسیژن خودتان را بگذارید. یعنی ابتدا به خودتان کمک کنید و بعد، به دیگران برسید. این دستورالعمل ها برای این نیست که حمایت از خود (صیانت نفس) را پرورش دهید. برعکس، مسئولان هواپیما می دانند که اگر شما ابتدا به دیگران کمک کنید، ممکن است از کمبود اکسیژن از پای درآیید. و این کار مانع می شود به دیگران کمک کنید.

هنگامی که نیازهای خودتان را در اولویت قرار می دهید، بعضی ها می کوشند تا شما را وادار کنند به کار آن ها بپردازید. آنها حاضر نیستند جواب "نه" بشنوند.

شما باید در چنین مواردی، جسور باشید.

روانشناسی جسارت

بسیاری از آدم ها فکر می کنند "جسارت" خصیصه ای است که با آن به دنیا می آییم. اما اشتباه است. جسارت اکتسابی است. در این کتاب درمی یابیم که، جسارت ، مهارتی آموختنی است.

جسور بودن یعنی داشتن اعتماد به نفسی که با آن می توانیم نیازها و خواست های مان را ابراز کنیم و به دنبال اهداف مان باشیم؛ حتی اگردر شرایط مخالفي قرار داشته باشیم. جسور بودن یعنی به دیگران بگویید موضع تان چیست و یعنی اینکه جایی برای سردرگمی وجود ندارد.

جسارت یعنی ابراز دیدگاه و نظرات و عدم وجود این احساس که نیاز به تأیید یا تصدیق دیگران دارید.

به عنوان مثال، فرض کنید در حال بحث در مورد موضوعی سیاسی با یکی از دوستان خود هستید. جسارت داشتن یعنی این که حتی اگر دیدگاه تان با دیدگاه دوست تان مخالف است، آن را بیان کنید.

مثالی دیگر: فرض کنید شما در حال تماشای فیلم جدید و بسیار جذابی در سینمای محل تان هستید و شخصی که بغل دست تان نشسته ، بلند بلند با تلفنش حرف می زند. جسارت یعنی این که از او بخواهید صدایش را پایین بیاورد و آهسته تر حرف بزند یا این که تلفنش را خاموش کند.

یا فرض کنید دوستی از شما می خواهد روز جمعه او را به فرودگاه برسانید. اگر در آن روز قرار دیگری دارید، جسارت یعنی این که به او "نه" بگویید و برایتان مهم نباشد با این پاسخ، او عکس العمل نامناسبی از خود بروز خواهد داد.

معنای جسارت در قالب کلی و اساسی اش یعنی رک گویی و بدون رودربایستی حرف زدن. فقط همین! این نکته خیلی خوب است زیرا مفهومش این است که جسارت مهارتی نیست که از زمان تولد با شما باشد. شما می توانید با تمرین و ممارست آن را در خود پرورش دهید.

در کتاب "هنرنه گفتن"، از جسارت به عنوان خصیصه ای صحبت می کنیم که با آن می توان درخواست های دیگران را رد کرد. هدف این کتاب همین است. اما در طول کتاب متوجه خواهید شد که این مهارت منفرد و حیاتی (یعنی نه گفتن) سکوی پرتابی است برای پیدا کردن جسارت بیش تر در تمام عرصه های زندگی.

هنگامی که می آموزید جسورتر باشید، طرز تفکرتان تغییر می کند. تمایل بیش تری پیدا می کنید تا عقایدتان را با دیگران سهیم شوید. مشتاق تر می شوید تا چیزهایی را که نیاز دارید از دیگران بخواهید. برای این که عقایدتان را ابراز کنید، دودلی کم تری به خرج می دهید و آماده تر خواهید شد تا از جانب کسانی که قادر نیستند یا نمی خواهند حرف شان را بزنند، سخن بگویید.

و البته بهتر و راحت تر می توانید آن واژه ساده و زیبایی را که زندگی تان را در عمل دگرگون می کند، بر زبان آورید: "نه".

​  نه گفتن را بیاموزید (قسمت 1)

جسارت در مقابل خشونت

آگاهی از تفاوت میان جسارت و خشونت اهمیت دارد. اغلب اوقات این دو خصیصه را یکسان می دانند. اما این دو، رفتارهای کاملاً متفاوتی هستند.

جسارت سالم قابل احترام است. همان طور که در بخش قبل بیان کردیم، جسارت یعنی این که موقعیت تان را با اعتماد به نفس کامل ابراز کنید.

خشونت، خصم آمیز است. فرد خشن به گونه ای بی ادبانه ، تحقیرآمیز و حتی تهدیدآمیز رفتار می کند.

اینک در مورد هر رفتار تحت شرایط مختلف مثالی می زنیم.

ابراز مخالفت:

جسارت: ابتدا به حرف های طرف مقابل گوش می دهیم و پس از این که سخنانش تمام شد، عقیده مخالف مان را ابراز می کنیم.

خشونت: حرف طرف مقابل را قطع می کنیم و برخلافش حرف می زنیم.

ابراز عقاید در جمع:

جسارت: در مباحثه گروهی شرکت می کنیم. به دیگران اجازه می دهیم عقایدشان را ابراز کنند و ما هم با احترام عقایدمان را در موردشان می گوییم.

خشونت: می کوشیم تا بحث گروهی را تحت سلطه خود درآوریم. برخلاف دیگران حرف می زنیم و بدون توجه به احساسات شان، عقایدشان را سرکوب می کنیم .

ایجاد سکوت در محیط سینما:

جسارت: از شخص خاطی تقاضا می کنیم صدایش را پایین بیاورد تا بتوانیم از فیلم لذت ببریم.

خشونت: به شخص خاطی می گوییم صدایش را پایین بیاورد و اگر این کار را نکرد، او را تهدید به ضرب و شتم می کنید.

پی بردن به محتویات نوشیدنی در یک کافی شاپ:

جسارت: مشکل را با متصدی در میان می گذاریم (مثلاً از مقدار زیاد شکلات در آیس موکا می گوییم) و در حالی که تماس چشمی مان را با او حفظ کرده ایم، از او می خواهیم بار دیگر نوشیدنی را برای مان درست کند.

خشونت: متصدی را برای اشتباهش سرزنش می کنیم و در حالی که به او زل زده ایم، به او می گوییم نوشیدنی را بار دیگر درست کند.

"نه" گفتن هنگامی که کسی از شما کمک می خواهد:

جسارت: خیلی صادقانه درخواستش را رد می کنیم و فرد دیگری را معرفی می کنیم که ممکن است بتواند به او کمک کند.

خشونت: به او می پریم و می گوییم؛ "نه" و او را به خاطر تقاضایش رها يا تحقیر می کنیم.

اغلب اوقات خشونت یک عکس العمل ناگهانی است. فرد عصبانی به گونه ای خصم آمیز یا بدون ملاحظه رفتار می کند و اغلب اوقات، بعدها از این کار خود پشیمان می شود.

برعکس، جسارت با برنامه ریزی ، اندیشه و ملاحظه انجام می شود. فرد جسور موقعیت خود را با شفافیت ابراز می کند و در عین حال احساسات طرف مقابل را در نظر می گیرد.

فرد خشن جنجالی، لجوج و خودخواه است. فرد جسور می داند چگونه عقیده اش را با متانت ابراز کند.

​  نه گفتن را بیاموزید (قسمت 1)

"نه" گفتن با متانت

هنر "نه" گفتن فقط این نیست که بدانید چگونه از انجام درخواستی امتناع کنید. هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. در واقع، هدف این است که یاد بگیرید چگونه می توان بدون احساس گناه، "نه" گفت. و مفهومش این است که از کمی متانت استفاده کنید.

ببینید که آیا مطالب زیر برای تان آشناست:

آشفته اید، کوهی از کار جلوی تان ریخته شده و وقت کافی برای انجام تمام کارهایتان ندارید. بدتر این که تلفن هم مدام زنگ می زند و اجازه نمی دهد به کارهای تان برسید. افرادی هم مدام به اتاق کارتان می آیند و از شما کمک می خواهند و مشکل شما پیچیده تر می شود.

خلاصه این که شما احساس می کنید از پا در آمده اید و نا امید هستید.

در همان لحظه، یکی دیگر از همکاران به اتاق تان می آید. او بدون اطلاع از فشار و کلافگی تان از شما می خواهد کمکش کنید.

وقتی وارد می شود، تعجب می کند.

شما تمام روز به دیگران پاسخ مثبت داده اید و از این کار حال تان بهم خورده است. بدتر این که چون مدام نیاز دیگر همکاران را بدون توجه به نیازهای خود برآورده کرده اید، از دست خودتان عصبانی هستید.

همکارتان وارد اتاق می شود و می پرسد: «می توانی به من کمک کنی؟»

به او زل می زنید و در حالی که اخم کرده اید و دندان هایتان از خشم نمایان است، غرولند کنان می گویید: «الآن اصلاً برای تووقت ندارم! مگر نمی بینی چقدر کار دارم؟»

همکارتان که زبانش بند آمده، با چشمانی متعجب، به آرامی از اتاق تان بیرون می رود. فقط می تواند قبل از رفتن، زیر لب بگوید: «وای خدایا ! معذرت می خوام .»

رفتن او را نظاره می کنید و بلافاصله احساس گناه می کنید. در این سناریو، شما موفق شده اید، "نه" بگویید. با موفقیت توانسته اید تقاضای کمک همکارتان را رد کنید. اما روشی که با آن این کار را کرده اید احتمالاً موجب رنجش، خشم و دیگر احساسات منفی یی شده است که بعداً به سراغتان خواهد آمد.

بیان این مطلب که این داستان برگرفته از زندگی خود من است، مرا شرمنده و خجالت زده می کند. بارها، هنگامی که "مردم شاد کن" بودم، خسته می شدم و کنترلم را از دست می دادم. به حد انفجار می رسیدم و عصبانیتم را بر سر هربداقبالی خالی می کردم که در آن زمان نامناسب به سراغم می آمد.

و همیشه هم پشیمان می شدم.

هنر "نه" گفتن راه بهتری را به شما نشان خواهد داد.

منبع: کتاب هنر نه گفتن- دیمون زاهاریادس/ ترجمه: میترا میرشکار



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: