حقوق نیوز

ضرب المثل های ایرانی (قسمت بیست و چهارم)

ضرب المثل های ایرانی (قسمت بیست و چهارم)

پایگاه خبری حقوق نیوز

مادر را ببین، دختر را بگیر

سفارش به خواستگار برای انتخاب همسر به این معنی که: چون دختر زیر نظر و زیر دست مادرش بزرگ شده از لحاظ لیاقت و هنرمندی و خانه داری تا حد زیادی به او شباهت دارد.

مادر زنت دوستت داره

به کسی می گویند که به موقع بر سر سفره غذا و هر چیز آماده و بی دردسری از راه برسد.

مادر فولاد زره

اصطلاحا به زن چاق پیر خشن می گویند.

مادر که نباشه باید با زن بابا ساخت

هر چیز مورد نیاز که اصل و بهترین آن یافت نشده یا قابل دسترسی نباشد ناچار باید به کمتر از آن رضایت داد.

مار از پونه بدش می آید در لونه اش سبز میشه

معمولا آدم از هر چیز که متنفر و بیزار و گریزان باشد با آن روبرو شده یا بر سرش آمده و نصيبش میگردد.

مار در آستین پروراندن

شخص خیانتکار یا دشمن خطرناکی را بی اطلاع پروراندن و به او محبت و رسیدگی کردن.

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

کسی که بلایی بر سرش آمده و تجربه تلخی از چیزی دارد، در آن مورد بدگمان و محتاط تر می شود.

ماست مالی کردن

پوشاندن و اصلاح ظاهری و بی فایده عیب یا خرابکاری.

ماست ها را کیسه کردن

ترسیدن و حساب کار خود را کردن، جا زدن و تسلیم شدن.

ماشین مشدی ممدلی، نه بوق داره نه صندلی

به طعنه و مسخره در مورد هر اتومبیل خراب و قراضه می گویند.

مال بد بیخ ریش صاحبش

چیز بد و عيبناک ناچار همیشه نزد صاحبش باقی مانده و صاحب باید آن را تحمل و نگهداری کند چون کسی حاضر به پذیرفتن آن نیست.

مال مفت و دل بی رحم

بعضی ها وقتی به چیز مفت و مجانی می رسند بدون رعایت اصول و اندازه با بی رحمی از آن استفاده می کنند.

مال یک جا می رود ایمان هزار جا

خطاب به شخص دزدزده که بدون اینکه مطمئن باشد به کسی یا کسانی مظنون باشد و تهمت بزند.

مأمور است و معذور

کسی که در مورد کاری از خود اختیاری ندارد و مجبور است فقط دستور را اجرا کند.

ماه زیر ابر نمی ماند

بالاخره حقیقت آشکار خواهد شد و راز برای همیشه پنهان نخواهد ماند.

ماهی به دمش رسیده

کار به مراحل پایانی خود رسیده، وقت کار یا چیزی سر آمده.

ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است

هیچگاه برای انجام کاری دیر نیست و هر لحظه می توان اقدام کرد ، کار را هر زمان شروع کنی چنان است که پیش از آن شروع کرده ای.

مایه تیله

سرمایه و دارایی، پول و پله.

مته به خشخاش گذاشتن

دقت و وسواس و سختگیری بی مورد و بیش از حد در انجام کاری.

مثل انار ترکیدن

کنایه از ترکیدن بغض و به شدت به گریه افتادن.

مثل برج زهر مار

کنایه از آدم بسیار اخمو و عبوس و ترشروی.

مثل برق

با سرعت بسیار.

مثل بید لرزیدن

کنایه از ترسیدن زیاد.

مثل پنجه آفتاب

کنایه از آدم بسیار زیبا و دلربا.

مثل ترقه پریدن

کنایه از ناگهان عصبانی و آتشی شدن.

مثل جن بو داده

اشاره به آدم زبل و زرنگی که هر کاری از دستش بر می آید.

مثل جن و بسم الله

دو چیز یا دو کس که هرگز نزدیک هم نیایند و از یکدیگر فراری باشند.

مثل خر در گل واماندن

کسی که در انجام کاری فرومانده و عاجز شده باشد و قادر به ادامه اش نباشد.

مثل زن سعدی

زن نافرمان و گریزپا که کمتر در خانه قرار گرفته و بیشتر در کوچه و خیابان و گشت و گذار باشی زن ددری.

مثل سگ ترسیدن

ترس و وحشت زیاد از کسی یا چیزی.

مثل سگ و گربه به هم پریدن

درگیری و مشاجره و ناسازگاری دائمی بین دو نفر.

مثل سیبی که از وسط نصف شده

دو چیز یا دو شخص که دقیقا و کاملا مثل هم باشند، شباهت فراوان میان دو چیز یا دو نفر.

مثل شیر برنج

به آدم شل و وارفته و بی نمک می گویند.

مثل عنق منکسره

بداخلاق و ترشرو.

مثل قالی کرمانه

اشاره به کسی که هر چه سنش بالا می رود خوش رنگ و روتر می شود (معروف است که قالی کرمان هر چه بیشتر پا می خورد بیشتر رنگ باز کرده و مرغوب تر می شود)

مثل کبک سرش را زیر برف کرده

کسی که متوجه عیب خود نیست و از اوضاع و محیط دور و برش بی خبر است و نمی داند در اطرافش چه می گذرد و مردم راجع به او چه می گویند، گویی آنها را نابینا می پندارد.

مثل کنیز حاج باقر

بداخلاق و غرغرو، کسی که خیلی نق می زند.

مثل گدای سامره

لخت و عوری، پررویی و پرمدعایی.

مثل مار خوش خط و خال

کسی که ظاهری خوب و فریبنده اما باطنی زشت و پلید و بدذات دارد.

مثل ماست

شل و وارفته و بی رمق.

مثل مربای آلو

به آدم شل و ول و بی حال.

مثل مرغ سرکنده

کلافه، بی آرام و قرار، پریشان و مضطرب.

مثل موش آب کشیده

کسی که خیلی خیس شده و یا از آب و گل و لای بیرون آمده باشد.

مثل یخ وا رفتن

از خبر ناگوار یا ناامید کننده ای حیران، شل و از خود بیخود شدن.

محل سگ نگذاشتن

بی محلی بیش از حد و اندازه.

مخ جوش آوردن

کنایه از شدت عصبانیت و یا گرما.

مدینه گفتی و کردی کبابم

افسوس کسی که به یاد گذشته از دست رفته افتاده و یاد و خاطره خوب یا بد چیزی یا کسی برایش تجدید و زنده شود.

مرا به خیر تو امید نیست، شتر مرسان

اگر نفعی نمی رسانی لااقل ضرر هم نزن، اگر کمکی نمیکنی لااقل مزاحمت و دردسر هم ایجاد نکن.

مرد دو زنه جاش تو مسجده

چرا که نزد هیچکدام آسایش و همچنین ارزش و احترام آنچنانی ندارد.

مرد را باید دست به پشتش بزنی خاک بلند بشه

مرد باید اهل کار و تلاش باشد.

مرده را که رو بدهی به کفنش خرابی می کند

به کم ظرفیت که ارزش و اهمیت داده شود، پرتوقع و پررو می شود.

مرغ همسایه غازه

چیزهای دیگران به نظر بهتر و چشمگیرتر از مال خود آدم می آید.

مرغ یک پا داره

کنایه از یکدندگی و لجبازی، با قدی و سماجت روی حرف خود ایستادن.

مرگ خوبه برای همسایه

هر چیز بدی را برای دیگران خواستن، در خطر و ضرر دیگری را جلو انداختن.

مرگ می خواهی برو گیلان

کسی که در یک موقعیت مناسب و ایده آل قرار گرفته و چیزی کم نداشته باشد و باز هم گله مند بوده و ناز بکند.

مرگ یک بار شیون یک بار

به سیم آخر زدن و قضيه را تمام کردن، هر چه باداباد گفتن.

مروارید باشه، غلتون باشه، ارزون باشه

خوش سلیقه و مشکل پسندی که بخواهد چیزی همه محاسن و مزایا را با هم داشته باشد.

مزه دهن کسی را چشیدن

قصد دانستن و پی بردن به نظر با هدف کسی، سر در آوردن از مقصود دیگری.

مستی و راستی

در هنگام مستی عقل و هوش و قوه ادراک شخص زایل شده و هر چه در دل وجود دارد راست و حقیقتی بیان شده و اسرار فاش می گردد.

مسجد جای گوزیدن نیست

متوجه نمودن به حساسیت موقعیتی.

مشت کسی باز شدن

رسوا و برملا شدن، راز یا دروغ کسی افشا و آشکار گردیدن.

مشت نمونه خروار

جزء و مقداری از هر چیز که نشان دهنده کیفیت و خصوصیت کل آن چیز باشد.

مشک آن است که خود ببوید / نه آنکه عطار بگوید

رفتار هر کس باید معرف و بیانگر فضائل و منزلت او باشد نه اینکه دیگران از او تعریف کنند.

مشکلی نیست که آسان نشود / مرد باید که هراسان نشود

هر مشکل و مسئله ای راه حلی داشته و با عقل و همت بالاخره حل خواهد شد، نباید ترسید و جا زد.

معما چو حل گشت آسان شود

اشاره به کسانی که پس از حل معضل و رفع مشکل ادعای کاردانی می کنند.

مغز خر خوردن

دیوانگی، نفهمی، متوجه امر نبودن.

مگس پراندن

کنایه از بیکاری بیش از حد.

مگسی شدن 

بداخلاق و عصبانی شدن، سماجت و بدخلقی برای به کرسی نشاندن حرف (نظر به سماجت و آزارندگی مگس)

مگه سر آوردی؟

کسی که پشت هم و با عجله در بزند و بی قراری نشان دهد.

ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل

داشتن سواد و تحصیلات به تنهایی دلیل بر انسانیت و فضیلت نیست چرا که آدمیت و تکامل از مجموع تمام فضایل انسانی که علم جزئی از آن است حاصل می شود.

ملانصرالدین کاری نداشت سوزن به تخمش می زد داد می کشید

کسی که به دست خود برای خود دردسر درست کند.

ممه را لولو برد

ناامید کردن و عدم امکان انجام کاری یا موقعیتی که در گذشته انجام شده.

من اینور جوی تو اونور جوی

به حالت قهر از هم جدا شدن، تسویه حساب قهرآمیز.

منتر کردن

کسی را در کاری و یا در جایی سرگردان و معطل و علاف کردن.

من مرده تو زنده

اتمام حجت کسی که پیش بینی و نظر خود را درست دانسته و به وقوع آن مطمئن باشد اگر چه بعد از مرگش.

من میگم نره، اون میگه بدوش

هنگامی که عدم امکان انجام کاری را با دلیل و منطق به کسی بگویند و او باز هم به دلیل نفهمی یا زورگویی خواسته خودش را تکرار کند.

مواظب مالت باش مردم را دزد نکن

به دقت مراقب چیزهایت باش تا به دیگران تهمت دزدی نزنی.

مو را از ماست کشیدن

اشاره به دقت و نکته بینی و حساسیت بیش از حد، ریزبینی و جزئی نگری بی اندازه.

مورچه چیه که کله پاچش باشه

چیز کوچک و بی ارزشی که جزئی از آن را بخواهند.

موش از کونش بلغور میکشه

اشاره به آدم بسیار ضعیف و لاغر.

موش دواندن

در کار کسی خلل و مشکل و مزاحمت ایجاد کردن.

موش موشک آسه بیا آسه برو که گربه شاخت نزنه

سفارش به احتیاط و ملاحظه کاری به خاطر اوضاع نامساعد و اجتناب از شر و ضرر و خطر.

موش و گربه بازی

رفتاری توأم با تعقیب و گریز و آمیخته با فریب و خدعه و ربا.

موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست

مشکل و گرفتاری و دردسر اضافه برای خود بوجود آوردن.

مو لای درزش نمی ره

بسیار دقیق و حساس عمل کردن.

موهاشو تو آسیاب سفید نکرده

اشاره به آدم باتجربه و دنیادیده.

موی بدن سیخ شدن

ترسیدن یا چندش شدن به دلیل مواجه شدن با مسئله ای هولناک یا دلخراش و ناگوار.

موی کسی را آتش زدن

در جا و به موقع سر رسیدن و در جایی حاضر شدن.

مویی از خرس کندن غنیمت است

از آدم خسیس یا بدحساب و بدهکار اگر یک چیز کوچک و بی ارزش هم گرفته شود غنیمت است.

مهرم حلال، جونم آزاد

حرف زنی که از دست شوهر به ستوه آمده و در صدد جدایی و نجات خود باشد.

مهره مار داشتن

قدرت فراوان در جلب و جذب علاقه و توجه دیگران داشتن.

میان پیغمبرها جرجیس را پیدا کرده

کسی که بدترین ها را انتخاب کرده باشد.

میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است

اشاره به دو چیز ظاهرأ مشابه که از نظر ارزشی منزلت تفاوت زیادی با یکدیگر داشته باشند.

میمون هر چی زشت تره، بازیش بیشتره

اشاره به آدم زشت یا معیوب که ادا و اطوار و رفتار ظاهری نامتناسب و نامعقول هم داشته باشد.

میوه اش به هنده

انگار نوبرش را آورده.

میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

کنایه از زیاد ماندن میهمان پررو در خانه میزبان که باعث خستگی و ناراحتی و معذب شدن او می شود.

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

بدون زحمت چیزی عاید نمی شود.

ناخن خشک

خسيس، تنگ نظر.

نازکش داری ناز کن، نداری پاتو رو به قبله دراز کن

حسرت کسی را خوردن که مورد مهر و عنایت بی حد قرار گرفته است.

نان به نرخ روز خوردن

مطابق با اوضاع و شرایط پیش رفتن. تغییر موضع و موقعیت با شرایط روز.

نان به هم قرض دادن

دو نفر که به خاطر عمل متقابل و با چشم داشت و توقع تلافی به یکدیگر خدمت کرده و به نفع هم کار کنند.

نان در خون زدن و خوردن

وصف تیره روزی، و اندوه و ملال فراوان.

نان کسی را آجر کردن

کسی را بیکار کردن، نان کسی را بریدن و جلوی روزی اش را گرفتن، قطع کردن روزی و درآمد کسی.

نان کور

چشم و دل گرسنه و تنگ نظر، خسیس و بی خیر.

نتق نکشیدن

دم بر نیاوردن از روی ترس و تهدید کسی.

نخود هر آش

به کسی می گویند که خود را در هر کاری دخالت می دهد و اظهارنظر می کند.

نخورده ایم نان گندم اما دیده ایم دست مردم

اگر از چیزی بهره مند نبوده ایم و آن را نداشتیم و خود تجربه نکرده ایم اما از آن می دانیم و با آن آشنا هستیم.

نردبان پله پله

پیشرفت و ترقی و اصولا موفقیت در هر کاری کم کم و به تدریج حاصل می شود نه یکشبه و ناگهانی.

نرود میخ آهنین در سنگ

کار نشدنی و محال، کسی را می گویند که حرف یا نصيحت در گوش یا مغزش فرو نمی رود و همچنان به کار خود ادامه می دهد.

نزده میرقصه

خود به خود اهل کار نادرستی بودن و احتیاجی به بهانه یا مساعد بودن زمینه نداشتن.

نشاشیدی شب درازه

وقت بسیار است، آخرش معلوم می شود. به کسی که از همان اول کار نتیجه گیری کرده و به خود مطمئن باشد و خود را محفوظ و بی مشکل و حساب پس داده بداند.

نشسته لب گود میگه لنگش کن

کسی که در موقعیت و موضع راحت و بی دردسر قرار داشته و به طرف مقابل تکلیف یا پیشنهاد انجام کاری سخت می کند.

نفسش از جای گرم در می آید

آدم راحت و بی خیالی که از حال و گرفتاری دیگری خبر نداشته و بر او خرده می گیرد یا پیشنهاد نا به جا می دهد.

نفسش حقه

به انسان باتقوی و درویش مسلکی که کلامش دلنشین و آرامش بخش و دعایش در حق دیگران گیرا و سریع الاستجابه باشد.

نفوس بد زدن

پیش بینی کردن به بدی و شر یا غم و ناامیدی.

نقره داغ کردن

تنبیه پولی کردن، جریمه و گوشمالی به طریقه نقدی و مالی.

نقل مجلس

حرف یا موضوع خاصی که ورد زبان ها بوده و در همه جا و همه کس از آن صحبت می شود.

نکرده کار را نبر به کار

شخص بی تجربه و بی اطلاع را نباید وارد کار کرده و کار را به او سپرد.

نم پس ندادن

در دو معنی:

1. خساست، کسی که از طرف او چیزی به دیگران مادی و معنوی) نرسد.

2. رازداری، کسی که حرف دل خود را نمی زند و چیزی بروز نمی دهد.

نمردیم و دیدیم

تعجب یا خوشحالی از برآورده شدن آرزویی و انجام شدن کاری که توقع انجامش نمی رفت.

نمک به حرام

قدرناشناس، بی چشم و رو

نمک به زخم پاشیدن

پغم و ناراحتی کسی را تشدید و یا خاطره آن را زنده کردن.

 

 


+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: