حقوق نیوز
شهاب الدین سهروردی

شهاب الدین سهروردی و اندیشه سیاسی وی (قسمت 2)

کـيخسرو و فـريدون در سنت انديشه سياسی ايرانشهری، هـمواره بـه عنـوان الگـوی شـاهان ايرانـی مطرح بوده اند و در شاهنامه نيز عنايت ويژه ای بـه‌ اين‌ دو شهريار وجـود دارد. سهروردی نيز مقام ويژه ای برای ايـن دو قائـل اسـت و بــا تـفصـيل بـه کارنامه آنها پرداخته است

حقوق نیوز/ سیاسی و اجتماعی/ اندیشه سیاسی در ایران

اندیشه سیاسی شهاب الدین سهروردی

بخش مهمـی از ويژگـی هـای آيـين سـياسی اشـراقی را بايد در اين دريافت و گزارش نوين‌ از کارنامه شاهان آرمانی و اسطورهای ايـران باستان جست وجو کرد. بـرای درک تفسير سهروردی از انديشه سـياسی ايرانـشـهری و طـرح آن در عالم خيال، اشاراتی بـه مـقام دو شهريار و تفسير اشراقی از کارنامه آنها ضروری است .

فريدون

سهروردی، فريدون را، در کنار کيخسرو، از کـسانی مـی داند‌ که از «نور طامس » و «انـوار سـلوک » بـهره مند شدند. فـريدون در نـگاه روايت های ملی و دينی و هـمچنـين از نـظر مورخان و نويسندگان دوره اسلامی به عدالت و بزرگی مقام‌ مشهور‌ بوده‌ است . ابـن بلخـی در فارسنامه‌ دربـاره او‌ چـنين می نويسد:

«از پيشانی او نوری می تـافت کـه نزديک بـود بـه نـور ماهتاب... و سخت عالم و فـاضل و عادل بـود و اول‌ کسی که‌ علم طب نهاد، وی بود و در فلسـفه و نجـوم‌ دسـتی تمـام داشـت . اهـل فـضـل را حـرمت داشتی و جز از اهل فضل ، نديم و هـمنشين او نـبودی... پس سـيرتی نـهاد در‌ عـدل‌ و انصـاف‌ که از آن پسـنديده تر نـباشد و در روزگار او بسيار خيرات‌ آغاز شد و از آثار او، آن است که مـردم را و ديگر حيوانات را به کار آيد و افسون ها که‌ مـردم‌ کـنند‌ بـر دردها و بيماريها و غيـر آن، او نهـاد».

مقصود‌ از «افـسون» فـريدون، کـه فـردوسی نـيز بـه آن اشـاره دارد، دعـا يـا وردی اسـت بـه زبـان‌ پهلوی يا‌ اوستايی که برای آن تأثيرات فوق طبيعی قائل شده اند و برای هر‌ پيشامد‌ بد‌ و دفـع هـر آسيبی ، افسون يا نيرنگ مخصوص وجود داشـت . آگاهی از اين اوراد از‌ ويژگی های پيشوايان دينـی و مقدسان بود.

سهروردی در لوح چهارم الواح عمادی می نويسد‌، اگر نفس انسان طاهر و نورانی گردد، آنگـاه وی می تواند در اجسام و نفوس‌ تأثير‌ کند‌، هيبت نورانی در او حاصل مـی شـود و نفوس از و منفعـل می گردند، بر دشمنان‌ خود‌ پيروز و از گزندها ايمن مي شـود و «بـه نـور تأييـد و ظفـر مـی رسـد، چنانکه‌ بزرگان‌ ملـوک‌ پارسـيان رسـيدند».  در ادامـه مشـخص می شود که مـنظور از اين نور‌ تأييد و ظفر، همان خره کيانی است .

شيخ سپس می نويسد:
«و از جمله‌ آن‌ کسانی که بدين نور و تأييد رسيدند، خداوند «نيرنگ » ملک آفـريدون و آنـکـه حکم کرد به عدل و حـق‌ قـدس‌ و تعظيم‌ ناموس حق بجا آورد، به قدر طاقت خويش و ظفـر يافـت بدان که‌ از‌ روح القدس متکلم گشت و بـدو متصـل و طريـق مثـال و تجريـد و غايـت سـعادت را دريافت ، آنـچه قـاصدان راه يابند‌ و بدارند‌ از عالم عـلوی. چـون کـه نفـس ، روشـن و قـوی گشـت از شعاع انوار‌ حق‌ تعالی به سلطنتی کيانی بر نوع خويش‌ حکم‌ کرد‌ و مسـلط بـه قـدرت و نصـرت و تأييد بر عدو‌ [خود‌ ضحاک]، صاحب دو علامت خبيث و او را هــلاک کــرد بـه امـر حـق تعـالی و وردگان‌ را باز پس ستد و سايه عدل‌ را بگسترانيد‌ بر‌ جمله معموره و از علوم بهره مند شد، بيش‌ از‌ آنکه بسياران در اين عصرها برابر او نبودند. علم را نشر کرد‌ و عدل‌ بگسترانيد و شر را قهر کــرد و فـرمان‌ او روان گشت و زمـين‌ را‌ قسمت کرد و ملک دراز در‌ خاندان‌ رها کرد، جزا از حق تعـالی ؛ در عصر او نشو نبات و حيوان، تمام‌ و کامل‌ شد».

در‌ تلقی اشراقی ، فريدون مرتبط با‌ روح القدس‌ (عقل فعال و جبرئيل ) و متصل‌ بـه‌ عــالم عـلـوی بود و رمز پيروزی او در همين پيوند است . اين ارتباط موجب کاميابی و بختيـاری او در سـلطنت شده بود. سهروردی، تمامی عناصری را‌ که‌ از‌ کـارنامی ‌ ‌اين شـاه اسطوره ای در اختيار داشت ، مطابق با الزامات اشراقی عرفانی خويش باز تفسير کرد.

نبرد بـا ضـحاک، رمـزی است‌ از جدال نور و ظلمت ؛ رها کردن‌ سلطنت‌ ، نشانه‌ ای است‌ از رويگردانی از‌ عالم‌ مادی و رهايی از غربت غـربی ؛ تمـام شـدن نشو نبات و حيوان، اشاره ای است به قدرت تکوينی صاحب‌ فره‌ و پيوسـتگی او با عـالم خيـال کــه حـکيم متأله‌ را‌ مسلط‌ بر‌ عالم‌ ماده‌ و قادر به تأثيرگذاری بر پديده هـای مـادی مـی کنـد؛ خداونـد نيرنگ بودن فريدون نيز بر همين قدرت اشاره دارد.

در انديشه سياسی اشراقی ، صاحب فره کيانی نه تنها‌ بـر نفوس مردم که بر عالم طبيعت نيز نفوذ و سيطره دارد. اين ويژگی در انديشـه سياسـی ايرانشهری، همواره به شاهان آرمانی نسبت داده شده است ؛ سنت کهـن ايرانـی بـه ايـن‌ ويژگـی ،
خصلتی اسطورهای می بخشيد؛ ولی سـهروردی آن را در چـارچوبی عرفانی درک می کند و متألهـان و «اخوان تجريد» را که با عالم خيال مرتبط اند، دارای قدرت تصرف بر طبيعت‌ و «رئـيس‌ طبيعـی » عالم می خواند.

در آيين سياسی اشراقی ، فريدون يکی از نمونه های چنين حکيمـی اســت کــه بـه قدرت رسيد و در دوران حکومت‌ او‌ عدل و آبادانی سايه گستر شد‌.

کيخسرو‌

شاه آرمانی ديگری که سهروردی به وی اشاره کرده، هشتمين شهريار کيانی ، يعنی کيخسـرو، است که مقامی ارجمند و بی نـظير در انـديشه ايرانشهری، در‌ هر‌ دو روايت ملی و دينـی ، بـه‌ خـود اختصاص داده است .

کيخسرو همواره به عنوان الگوی شاه آرمانی مطرح بوده است و نويسـندگان مسلمان و گاه متعصبان اهل سنت و جماعت نيز او را الگوی شهرياری دانـسته انـد.

کـيخسرو هـم‌ پهلوانی دلير و هم شاهی فـرهمند و عـادل اسـت و کارنامه پهلوانی و شهرياری او در متـون متعـدد، به ويژه شاهنامه ، با آب و تاب فراوان نقل شده است .

در تمـامی نوشـته هـا از کيخسـرو بـه‌ عنـوان‌ پادشاهی عـادل‌، مـردمدوست ، شـجاع، جوانمرد، حکيم ، خداپرست ، بختيار، پيروز و رستگار ياد شده است . در اسـطوره های ايرانـی، مهم ترين اقدام‌ کيخسرو، هم به خونخواهی پـدرش و هـم بـه هـدف نجات ايران ، جنگ‌ با‌ افراسياب تورانی و شکسـت دادن و کشـتن او بـوده اســت .

بـنـابر روايـت شـاهنامه ، کيخسرو در طول پادشاهی خود به ‌‌هرچه‌ می خواسـت ، دسـت يافــت و دوران او، زمانـه آبادانی کشور، بنا کردن عبادتگاه ها، شادی مردم‌ و گسترش‌ عدل و داد بود.

جالب تـرين جنبـه کارنامه کيخسرو، پايان کار اوسـت . او پس از‌ سـالها سـلطنت ، از جهان مادی رويگردان مـی شـود و تاج و تخت را رها کرده‌، سر بـه کـوه می گذارد‌. برخی از پهلوانان، از جمله زال، مسافتی از راه را بـا کيخسرو همراه می شوند. در ميان راه به چشمه ای می رسـند و شــاه در آب روشــن آن، سـر و تـن خود را می شويد و سپس با همراهان خود وداع کرده ، ناپديد مـی گـردد .

کـيخسرو برای فردوسی الگوی کامل پادشاهی آرمـانی و برخـوردار از هـر چهـار عنصـر نـژاد، گوهر، فر و خـرد اسـت . هـرچند‌ که‌ در روايت های کهن از کيخسرو به عنوان شهرياری آرمـانی يـاد شده است ، چهره ای که در ادبيات فـارسی و فـرهنگ ايران پس از اسلام از اين شهريار وجـود دارد، همان است‌ که‌ فردوسی ترسيم کرده است و منبع و مأخذ شـيخ اشـراق هــم شـاهنامه بـوده اسـت.

با اين حال در اينجا نيز شيخ اشـراق، متناسـب بـا الزامـات آيـين سـياسـی اشـــراقی ، تفســير‌ و دريافــت ويــژه ای از کارنامــه ايــن شــهريار عرضــه مــی دارد. ســهروردی در حکمه الاشراق، «کيخسرو مبارک» را در زمـره حـکيمان نـورانی و «اصحاب مشاهده» دانسته است کـه در خلسه های خويش‌ به‌ مشاهده ذوات ملکوتی عوالم بالا پرداخته‌ انــد‌.

بدين سان مهم ترين ويژگی وی ارتباط با عوالم برتر و کسب انـوار از آن اسـت و هـمين ارتباط‌ با‌ ملکوت‌ است که او را شايسته حکومت می کند‌. سهروردی در الواح عمادی، هنگام بحث از کيان خـره و تـعريف آن، تـنها از فريدون و کيخسرو به عنوان دارندگان آن ياد‌ می کند‌. شيخ پس از اشاره به فريدون مـی افـزايد: «و دوم او‌ از ذريت او [فريدون]، ملک ظافر کيخسـرو مبـارک کـه تقـدس و عبوديت را برپای داشت ، از قدس صاحب سخن‌ شد‌ و غيب‌ بـا او سـخن گفـت و نفـس او بـه عـالم اعلی عروج کرد‌ و متنقش‌ گشت به حکمت حـق تـعالی و انوار حقه تعالی ، او را پيدا شد و پـيش او بازآمد و معنی کـيان‌ خـره‌ دريافـت و آن روشنی ای است که در نفس قاهر پديد آيد که‌ بـه‌ سـبب‌ آن گردن ها او را خاضع شوند».

در شاهنامه ، کيخسرو‌ در‌ آخرين‌ روزهای حيات دنيوی و بر اثـر بـحرانی که برايش پديـد آمـده بود، از جـاه و جـلال‌ دنيوی بـيزار شـده و بـه نيايش خداوند می پرداخت ؛ هنگامی کـه در خــواب بـود سروش‌ با‌ او‌ سخن گفت و به او گفت که پادشاهی را ببخشد و به سـوی خـداوند بشتابد. ايـن‌ فـراز‌ از شاهنامه برای سـهروردی و تفسير عرفانی از کارنامه کـيخسرو، اهـميت ويژه ای داشته است‌ .

شيخ‌ اشـراق‌، الهـام در خواب را از ويژگی های ارتباط با عالم خيال می داند و همانگونـه کـه‌ اشـاره‌ شــد حـکيم متأله را کسی می داند کـه حـقايق را در‌ خـواب‌ و بيداری از روح القدس دريافــت مــی کنـد .

کيخسرو با داشـتن خـره کيانی ، که ناشی از ارتباط و پيوند‌ با‌ عوالم‌ برتر اسـت ، قـادر بـه غلبـه بـر دشـمنان اسـت و نفوس و طبيعت مطيع و مسخر‌ او‌ شده اند: «و هـلاک گــردد بـه قــوه حــق تـعـالی شرير و محب دشمنی را، ولد را و سـخت دل را‌ افراسياب‌ ترک را از بهر آنکه جاحـد حـق گشـت و منکر نعمت های خدا‌ شد‌، تقديس را برداشت ، خـداوند لشـکر که شـمرندگان‌ از‌ شـمردن‌ آن عـاجز ماندند، در جـانب غـزنی هـلاک‌ گـشت‌ و مـلک قديس چون سـنگ سـکينت برو مسلط شد، عناصر ازو منفعل گشت و خيـر‌ و برکـات‌ بسـيار شـد و در آن معرکـه‌ چنـدان‌ بـدان کشـته‌ شـدند‌ کــه‌ در روزگـارهای بـسيار چشم ها مثل‌ آن‌ نديدند.

اگـر در شـاهنامه انـگيزه کـيخسرو از نـبـرد‌ بــا‌ افراسـياب خونخـواهی پـدر و نجـات ايـران اسـت‌ سهروردی، سخنی از اين‌ دو‌ انگيزه به ميان نمی آورد‌. نصرالله‌ پورجوادی به درستی می نويسـد: «از نظر حکيم طوس، کيخسرو به دليل اينکه‌ افراسياب‌ پدر او، سياوش را کشته‌ اسـت‌ يک‌ عمر کينـه او‌ را‌ به دل می گيرد‌ تا‌ سرانجام او را می کشد. کيخسرو در شاهنامه برای دست يافتن به افراسياب حتی حاضر‌ است برادر او گرسيوز را آزار‌ دهـد‌. ولـی سـهروردی از‌ کينـه‌ و انتقـامجـويی سـخنی نمی گويد‌.

سـهروردی، کـيخسرو را از لحاظ اخلاقی بالاتر از آن می داند که به انگيـزه انتقـامجـويی دست‌ به جهاد عظيم بزند. او با‌ افراسياب‌ به‌ اين‌ دليل‌ مـی جنگـد کـه‌ ويی را دوسـتدار دشـمنی و سخت دل و دشمن خدا و منکر نعمت هـاي خـدا مي داند، و تقديس و تقـدس را‌ از‌ زمـين‌ برداشـته است. بدين سان‌ نزد‌ شيخ‌ اشراق‌، جدال‌ اين‌ دو، فراتر از وجوه ظاهری آن، رمـزی از جـدال سـالکان نور و ظـلمت اسـت (همانگونه که جدال فريدون و ضـحاک چـنـين بـود).

بـا شکسـت افراسـياب و پيروزی کيخسرو، نور حاکم‌ و به همين سبب در دوران حکومت کيخسرو، خيـر و برکـت ، فـراوان شد. همانگونه که پيش تر اشاره کرديم ، اگر شاه دارای خـره کـيانی به حکومت برسد، بـه دليل قـهر و سلطه ای که‌ بر عالم مادی دارد، طبيعت مسخر اوست و نفوس در برابر او خاضع می شوند و ايـن ويژگی به بهترين وجه در کارنامه کيخسرو وجود دارد؛ اما مهم ترين بخش کارنامه کيخسرو‌ بـرای سهروردی پايان کار اوسـت :

«و چـون ملک فاضل النفس ، در عالم سنت ها را زنده گردانيـد و تعظـيم انوار حق کرد و حکم کرد به‌ تأييد‌ حق تعالی بر جمله روی زمين‌ ، انوار مشاهده جلال حق تعـالی برو متوالی گشت در مـواقف شـرع اعظم ، بـخواند او را منادی عشق و او لبيک گفت و فرمـان حـاکم شوق در رسيد‌ و او‌ پيش باز رفت به فرمانبرداری و پـدر‌ او را بخوانـد و بشـنيد کـه او را جملـه می خـواند، اجابت کرد و هجرت کرد به حق تعالی ، ترک کرد ملک جـمله مـعمـوره و حـکـم محبـت روحانی را ممثل گشت به‌ ترک‌ خويشان و وطن و بيت ، روزگارها چنان ملکی نديـد و بـه جـز از و پادشاه ياد نـدارد ‌ ‌و قـوه الهی او را حرکت فرمود، بيرون آمد از ديار خويش . درود باد بر آن روز کـه‌ مفارقت‌ وطن کرد‌، روزی کـه بـه عـالم علوي پيوست ».

کارنامه کيخسرو، شرحی است از رهايی انسان‌ از غربت غربی و پيوستنش به مشرق انـوار. رهـا کردن ملک، که‌ شامل‌ تمام‌ معموره ارض می شد، کنايه ای است از رها شـدن از بند شواغل مـادی.

پايان داسـتان کـيخسرو ‌‌آميزه ای است از هر دو پايان اسفنديار و فريدون. فريدون سـلطنت را رهـا کرد و اسفنديار‌ در‌ خلسه‌ و شهودی با شکوه به عالم انوار پيوست . اهميت کيخسرو در ايـن اسـت که هم کارنامه پهلوانی دارد و هم کارنامه شهرياری و از اين جهت در سـنت ايرانـشـهری همتـايی ندارد‌. سهروردی هر دو جنبه اين‌ شخصـيت را براسـاس حکمـت اشـراقی خـويش از نـو تفسـير می کند و حکايت کيخسرو، به ويژه پايان شکوهمند آن، حاوی تمامی جنبـه هـای رمـزی گـذار از حماسه پهلوانی به حماسه عرفانی اسـت و دريافـت ويژه ای از شهرياری آرمانی عرضـه مـی دارد .

ناپديد شدن يا غيبت کيخسرو از عالم مادی به معنای حضور در ملکوت انوار و پيوستن بـه عـالم علوی است . اين تجربه ، که‌ نزديکترين‌ حالت بـه مـرگ اسـت و بـا نــور طــامس مناسـبت دارد، مصداقی است از روايت مشهور «بميريد پيش از آنکه بميراننـدتان» (موتـوا قبـل أن تموتـوا) و در سنت اشراقی ، کيخسرو تنها کسی است‌ که‌ چنين تجربه ای داشته است .

اين غيبـت ، همـانگونـه که کربن به درستی تذکر می دهـد، در حقيقت به معنای حضور در عـالم خيـال يـا اقلـيم هشـتم است :

«کيخسرو پس‌ از‌ رويگردانی از اقتدار دنيـوی، از ايـن جهـان غايـب شـد. بـه بيـان دقيـق تـر سهروردی به ما تذکر می دهد که مـقصود او از اقـتدار خـلافه اللهـی ، اعمـال اقتـدار سياسـيی مــادی نـيست‌ . «خـورنه » هنگامی که «قطب »، امام‌ غايب‌ - يعنی نزد عامه مردم نامشهود- است ، نيـز بـه وی تعلق می گيرد. اين شخص هر چند از ديده ها نهان اسـت ؛ امـا انـوار او‌ بر‌ قلب‌ يارانش می تابد و آنها را به آسـتانه جـايگاه‌ خويش‌ ، که همان اقليم هشتم است ، رهنمون می گردد».

اشاره شد که کيخسرو با عوالم برتر گفت‌ وگـو‌ مـی کـرد و مخاطب غيب قرار می گرفت . ايـن ارتبـاط به دليل‌ پيوندی است کـه در آيين سياسی اشراقی ، ميان حکيم متأله و عـالم خيـال برقـرار اسـت و موجب دريافت حقايق صورت‌ می شود‌. شيخ اشراق اين دريافـت و مـشاهده حـقايق را در قالب تمثيـل «جام‌ جهان بين‌ » نيز بيان کرده است . انديشه آيينه يا جــام ســحرآميزی کـه همـه دنيـا را مـنعکس می کند‌ و به‌ بيننده‌ می نماياند بسيار قديمی اسـت و در افسـانه هـای کـهـن ايرانــی نـيـز حضـور‌ دارد‌.
 

جام جهان نما يا گيتی نما، که در اصل جام کيخسرو نـاميده‌ مـی شـود‌، بعدها به جام جم يا جام جمشيد معروف شده است .

در شاهنامه در داستان‌ بيـژن‌ و منيـژه، ايـن جــام بــه کـيخسرو نسـبت داده شـده اسـت . کيخسـرو بـا نگريسـتن در‌ آن‌ تمـامی جهـان (هفـت کشـور) را جست وجو کـرد و سـرانجام بيژن را در قعر چاهی يافت‌ . بنابراين‌ جام گيتی نمـای در شـاهنامه نيـز از آن کيخسرو بوده اسـت .

مـحمد مـعين‌ می نويسد‌: «ظاهرا در قرن ششم هجری، بـه مناسـبت انتسـاب پيدايش شراب به جمشيد، به قـانون تـداعی معانی ، جام جهان بين را نيز بدو نسـبت داده انـد و چـون شهرت جمشيد بيش از‌ کيخسرو‌ بـود‌ (بـه خـصوص که مسلمين او را با سليمان نبی يکی دانسـته انـد)، تقريبا جام جهان نما‌ بدو‌ اختصاص‌ يافت.

بـنابراين جام جم در تداول نويسندگان و عرفای متأخر‌ ايرانـی ، در اصـل جـام کيخسـرو بـوده اسـت و اين ويژگـی بـا ديگر بخش های کارنامه کيخسرو نيز‌ مناسبت‌ دارد.

سهروردی بـر مبنـای همين انديشه است که در لغـت مـوران‌ مــی نويسـد: «جـام جهـان نمـای، کيخسـرو را بـود. هرچـه‌ خواستی در‌ آنجا مطالعه کردی و بر کـاينات مـطلع می گشت‌ و بر مغيبات واقف می شد. گويند کـه آن را غلافی ساخته بود از‌ اديم‌ بر شکل مـخروط، ده بـند‌ گشا‌ بر آنجا‌ نهاده‌. وقتی که خواستی کـه از مغيبات چيزی بيند‌، آن غـلاف را در خـرط انداختی . چـون همـه بنـدها گشـوده بـودی، بــه‌ در‌ نـيامدی. چـون همه ببستی ، در کارگاه‌ خراط به درآمدی. پس وقـتی که آفتاب در اسـتوا بـودی، او‌ آن جام را در برابر می داشت . چون ضوء نير اکبر بـر آن مـی آمـد، همـه نقـوش و ســطور عــالم‌ در‌ آنجای ظـاهر مـی شـد‌.

همانگونه‌ که پورجوادی به درسـتی تـذکر داده است ، «جام کيخسرو برای فردوسی يـک شـی ء واقعی و خارجی است ، ولی برای سهروردی مـعنايی رمـزی دارد‌».

فقره مزبـور سرشار از رموز‌ اشـراقی و عرفانی است .

نخست اينـکه تـوصـيف و تفسـيری کـه سـهروردی از جـام کـيخسرو عـرضه می کند‌، با‌ ويژگی عالم خيال در ديگر آثار‌ او‌ مناسبت‌ دارد‌. همانگونه‌ که پيش تـر‌ اشـاره‌ شـد، علم بر جزئيات و مغيبات از ويژگـی هـايی اسـت که انسانهای مـرتبط بـا عالم خيال از‌ آن‌ بـهره مند‌ مـی گردند. به گمان ما در‌ سنت‌ اشراقی ، جام‌ گيتی نمای، رمزی است از اين عالم ، زيـرا عالم خـيال از آنـجا که در مرتبه وجودی، بالاتر از عالم مـاده اسـت ، بـر آن احـاطـه و اشــتمال دارد و صـور تمامی موجودات‌ عـالم مـحسـوس در آن مـنعکس اسـت .

بنـابر تفسـير اشـراقی سـهروردی، پادشاهی چون کيخسرو با بهره گيری از عالم خيـال اسـت کــه بــه کاميـابی و پيـروزی حکومـت می کند؛ زيرا به واسـطه اين جـام‌ بـر تـمامی عالم مـادیی و مـوجـودات آن ســيطره دارد. نکتـه ديگـر، اشاره به ده بندی است که بر غلاف اين جام وجود دارد و رمز است از پنج حـس ظــاهری و پـنـج‌ حـس‌ باطنی .

منظور سهروردی اين است که «اگر دريچـه حـواس ظــاهری و بــاطنی بــه بـيـرون بـاز باشد، معارف غيبی (که از راه حواس وارد نفس‌ ناطقه‌ نمی شود) ديده نمـی شـود‌؛ ولـی در کارگـاه خراط، وقتی همه حواس بسته است ، دل آماده دريافت معارف غيبی می گـردد.».

نـکته مهم ديگر، اشاره سهروردی به‌ «آفتاب‌ » و «نير اکبر» است که‌ در‌ آثار ديگر شـيخ اشـراق نيز به وفور مشاهده مي شود و در برخي از آثار شيخ به «هورخش » تعبير شده است. مـفسران دربــاره ريشـه لغـوي‌ و معنـايی هـورخش اتفـاق نظـر ندارنـد .

هورخش ، اشاره ای است به خورشيد تابان؛ ولی بيش از آنکه به خورشيد عالم مـادی نـاظر باشـد، رمزی است از تابش انوار و نماينده نورالانـوار محسـوب مــی گــردد‌ و مصـاديق‌ آن، هـم‌ خورشـيد جرمانی عالم حس است و هم خورشيد مثالی هورقليا و هم ، رب الطلسم عالم انوار مجـرد.
 

نکته مهم اينجاست که سهروردی هــورخش را واســطه افاضـه کيـان‌ خـره‌ مـی دانــد و اشاره ای ديگـر در حکمه الاشـراق کـه هـورخش را طلسم شهريور‌ (‌‌خشثره‌ وئيريه اوستايی به معنای شهرياری بايسته و آرمانی ) می دانـد، مؤيـد ايـن ويژگي است‌. بدين تـرتيب ، شـاه آرمانی برای سهروردی کـسی اسـت که از انوار هورخش يا نير‌ اکبر بهره مند باشد. در فقره مورد بحث نيز آنگاه که جام کيخسرو در‌ برابـر نير اکبر قرار‌ می گيرد همه نقوش و سطور عالم در آن ظاهر می شود.

در اين فقـره و بــا اشــاره بـه جام کيخسرو، سهروردی نشان می دهد که شاه آرمـانی بـه دليـل دريافـت حقـايق عـالی و انـوار‌ معنوی از عوالم برتر و به ويژه به سبب پيوند با عالم خيال يا هورقليا، بر سراسـر جهـان مــادی احـاطه دارد.

نتيجه گـيری

سهروردی درک ويژه ای از وجوه آرمانی انديشه سياسی ايرانشهری عرضه می دارد. شيخ اشراق می کوشد انديشه شاهی آرمانی را بـراساس مبـانی حکمـت اشـراقی خـويش ، بازسـازی و آن را در ساحت باطنی و رمزی جديدی طرح کـند.

در اين طـرح اشـراقی ، «عالم‌ خيال» اهميت ويـژه ای دارد و پشتوانه ای برای گذار از حماسی پهلوانی به حماسه عرفانی محسوب می شـود. سـهروردی بــدين ‌ ‌تـرتيب دريافتی اشراقی - عرفانی از کارنامه شاهان و پهلوانان اسطوره ای ايـران‌ باسـتان‌ بـه دسـت می دهـد و کـردارهای آنـها را در ساحت باطنی و رمزی عالم خيال، معنـايی دوبـاره مـی بخشـد.

در آيين سياسی اشراقی ، شهريار آرمانی به دليل پيونـد با عوالم برتر‌ و دريافت‌ انـوار‌ از آن، صـلاحيت حکومت بر‌ مردم‌ را‌ پيدا می کند. چنين کـسی ، رئيس طبيعی عالم است و بـه دليل پيونـدی کـه بـا عالم خيال دارد، بر تمامی عالم محسوسات‌ احاطه‌ و اشتمال‌ دارد و به همين خاطر، طبيعت تحت سيطره وی و نفوس‌ مردم، فرمانبردار اويند. در حکمت اشراقی سهروردی اين انديشه ، بـه ويـژه بـا تفسيری نوين از «خره کيانی » کـه بر‌ شالوده نظام‌ سلسله مراتبی انوار مبتنی است ، بيان مـی شـود.

شيخ اشـراق‌ بـا دريـافتی عرفـانی - اشـراقی از کارنامـه شـهريارانی چـون فريـدون و کيخسـرو و بهره گيری از عناصری چون روايت و رمزپردازی به انديشـه شـاهی آرمـانی ، جـنبـه هـای جديـدی می افزايد و آن را در مسيری نوين هدايت‌ می کند.

در اين قرائت نوين ، عناصر و مؤلفه های انديشـه سياسی ايرانشهری که فردوسی از آن تفسيری پهلوانی و حماسی بـه دسـت داده بـود، بـا مبـانی اشراقی و عرفانی ، رنگ و بـوی تـازه ای می گيرد‌ و نظريه‌ شاهی آرمانی نيـز در پرتـو همـين مبـانی فلسفی باز تفسير می شود.

در تاريخ انديشه‌ سياسـی ايرانـی ، دريافـت عرفـانی -اشـراقی از انديشـه سياسی ايرانشهری اهميت بسياری دارد و به جرئت می تـوان‌ گـفت‌ بخش مهمـی از تـاريخ انديشـه سياسی در سده های اخير، عميقا تحت تأثير آن‌ بوده‌ است‌ .
در اين نگـرش، تنهـا حکـيم متألـه و انسان کامل صلاحيت حکومت بر آدميان را دارد‌ و سياست‌ آرمانی بدون حضـور او معنـا نـخواهـد داشـت .

اين نـظريه ، مبنايی شد برای تحولات‌ بـعدی در‌ تـاريخ انـديشه سياسی ايرانی که پيوند ميان نگرش عرفانی و حکمرانی سياسی در برخي دوره های تاريخ‌ ايران‌ از آن جمله است .

منبع: ‌‌‌سـهروردی و انديشه سياسی ايرانشهری - احمد بستانی -  پژوهش سیاست نظری » - شماره 10 - 1390



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز
سرخط خبرها: