حقوق خبر
حکیم محمدبن زکریای رازی

حکیم محمدبن زکریای رازی و نوآوری های او در طب (قسمت پایانی)

رازی به‌ اهميت‌ رگ زنی / فصد، در درمان بيماری ها اعتقاد‌ داشت‌ و کتابی در اين زمينه نوشته است که آن را فی شرف الفصد/ در ارزش رگـزنی نـام گـذاری کرده‌ است

 


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

حکیم محمدبن زکریای رازی و نوآوری های او در طب

رازی و تصحيح‌ لغزش های خـود

رازی از اقـرار‌ به‌ اشتباه نمی هراسيد‌ و هرگاه‌ از نظری خرسندی می يافت، همان را می گرفت ، و در اين کار، دليلی نيرومند وجود دارد بر اين که‌ او‌ به روحيه علمی چنگ می زد‌ و از‌ تکبر‌ و خود‌ بزرگ‌ بينی دوري می گزيد‌. رازی خـود مـي گويد: او [جالينوس ] گفته است :

هرگاه نيروی کششی جگر ناتوان شود، من با‌ شکم‌ روش‌ کيلوسی بدان پی می برم ؛ زيرا جگر‌، کيلوس‌ را‌ از‌ معده‌ می کـشد کـه از پايين بيرون می شود و آن به هـمان گـونه است. و هرگاه در جگر و در مجراهايی که اين غذا را می رانند، آماس گرمی وجود داشته‌ باشد، پيخال / مدفوع مانند ترشح زخم ها بيرون می شود، تا اين کـه بـرسد که ترشحی غليظ تـر و بـه چرک از آن نزديک تر جريان می يابد.

نظر من است‌ که‌ :

ميان اين بيماری و ميان بيماری روده ها از روی جای درد و از روی نشانه های درد جگر، تشخيص می دهيم و هرگاه نيروی نگهدارنده جگر ناتوان باشد، شکم روش مـانند‌ گـوشت‌ آبه بيرون خواهد شد و سپس در پی آن ـ هرگاه طولانی شود ـ خونی همانند لرت خواهد بود.

نظر من است که :

سزاوار است برطبق‌ همين‌ نظر کار کنيم ، زيرا نظری درست‌ می باشد و آن متن گفتار جـالينوس اسـت و اما آن چـه ما نوشته ايم که اين موضوع بر ناتوانی نيروی دگرگون کننده دلالت مي‌ کند‌، غلط می باشد .

تجربه‌ گرايی رازی

کـتاب های پزشکی رازی با اعتقاد استوار وی به اهميت آزمايش های شخصی مـشخص مـی گـردند. او در ديباچه کتاب : خواص الاشيا، تجربه گرايی خود را ثبت کرده است‌ ، زيرا‌ نظر خويش را در تأليف آن اثر چنين توجيه مـی ‌ ‌کـند که تصميم گرفته است در آن کتاب، سخنان مردم را در زمينه خاصيت های چيزها گردآورد و از پذيرش اين خـاصيت‌ هـا بدون‌ ثابت شدگی شان با تجربه برحذر دارد، ليکن به ثبت همگی آنها در کتاب فرا مـی خواند‌، زيرا در فروهشتن حتی يکی از آنها ناآگاهی از خاصيتی سودمند‌ می باشد‌ ولی از گردآوردن آنها در کـتاب ، چه زيانی به بـارخواهد آمد؟ هـيچ چيز، مگر همان رنج گردآوری و نوشتن‌ .

‌‌رازی در ديباچه اين کتاب می گويد:

براي ما سزاوار نمی باشد، از چيزی صرف‌ نظر‌ کنيم که در آن اميد سودی داريم ، بدان خاطر که گروهي بدان پی نبرده ، از‌ آن صرف نظر کـرده اند، در حالی که اگر ايشان رای مند و اهل‌ پافشاری و درنگ گری می بودند‌، بر ايشان بايسته بود که به انکار چيزی نپردازند که بر نادرستی اش برهانی ندارند، زيرا حقيقت اين است که برهان بـر خـبر دادنمان که آن چيز چنين و چنان است ، هيچ‌ بايسته تر از خبر دادنمان که آن چيز چنين و چنان نيست ، نمی باشد و البته ، در اين امر اگر جز همين يک فايده نمي بود، درنگيدن و بازايستادن از نپذيرفتن چـيزی کـه هيچ‌ برهانی موجب نپذيرفتنش نيست ، بايسته می بود و رها کردنش وابسته بدين می باشد که با برهانی، اين رها کردن درست بوده باشد .

تجربه گرايی رازی در کتاب محنه الطبيب خويش‌

رازی در کـتاب مـحنه الطبيب و تعيينه / آزمايش و تعيين پزشک، که اينک متن باز تصحيح شده عربی آن همراه ترجمه اش به زبان فارسی تقديم خوانندگان گرامی می گردد، در صورتی که‌ ميان پزشک نظری و پزشک تـجربی اخـتلاف نـظری رخ بدهد، به کمک پزشک تـجربی مـی شـتابد و جانب او را مي گيرد و بدين گونه نظر می دهد که : «شک های غلط‌ انداز‌ بيشتر‌ از آن چه در تجربه‌ رخ‌ می دهند، در شاخه پزشـکی عـلمی نـظری رخ می دهند».

 رازی در سده چهارم هجری / دهم ميلادی و کـاربرد روش تـجربه سنجشی

رازی به‌ اهميت‌ رگ زنی / فصد، در درمان بيماری ها اعتقاد‌ داشت‌ و کتابی در اين زمينه نوشته است که آن را فی شرف الفصد/ در ارزش رگـزنی نـام گـذاری کرده‌ و در‌ آن‌ ، درباره يکی از تجربه هايش که بر روی بيمارانش اجـرا‌ کرده، به تحقيق تأثير درمان با رگ زنی در بيماری سرسام پرداخته است . او در اجرای اين تجربه‌ از‌ يک‌ روش کامل علمی پيروی کرده و جـنبه مـقايسه ای را در تـجربه‌ از‌ ياد نبرده است، بلکه آن را دنبال کرده است تا برايش تأثير اين گونه درمـان در‌ بـيماری روشن‌ گردد. او برای رسيدن به نتيجه، بيمارانش را به دو گروه تقسيم‌ کرد‌ که‌ گروهی را با رگ زنی مـعالجه مـی کـرد، در حالی که از رگ زنی گروه‌ ديگر‌ خودداری می نمود و سپس به پی جويی اثـر و نـتيجه در هـمه افراد هر دو‌ گروه‌ می پرداخت تا به حکمی در ارزش درمان بيانجامد.

 تشخيص افتراقی ـ تطبيقی بـيماری هـا‌ و تـأکيد‌ رازی بر اين امر در کتاب محنه الطبيب خويش

رازی از دشواري هايي که‌ بر‌ سر راه تشخيص پاره اي از بيماری هـای دارای عـارضه های همانند وجود‌ دارند‌، به‌ خوبي ، آگاهی داشت ؛ از اين رو، او را مي بينيم که در کتاب مـحنه الطـبيب‌ و تـعيينه‌، بر ضرورت آزمون گرفتن از پزشک در زمينه تشخيص افتراقی آنها در‌ مقايسه‌ با‌ يکديگر تأکيد مـی ورزد.

بـه طور مثال، پزشک بايد ميان درد کليه و ميان درد کولون‌ تشخيص‌ دهد‌. همچنين ميان بـيماری ذات الجـنب و مـيان ذات الريه و ميان پيشاب خونين‌ و پيشاب‌ چرکين و نيز او بايد تفاوت ميان گونه های خون بيرون آمده از دهـان را بـشناسد و همچنين‌ از‌ تفاوت شکل های طبيعی اندام ها و شکل هاي پژمرده و سست آنـها آگـاه‌ بـاشد‌.

 رازی و ثبت مشاهده های بالينی

رازی به‌ ثبت‌ مشاهده‌ ها و تجربه های شخصی خود عادت يافته‌ بـود‌. او گـزارش بـيماری هايی را که خود بدان ها گرفتار می شد يا‌ بيماری هايی را که دوسـتانش بـدان‌ ها‌ دچار می شدند‌، نيز‌ می نوشت. او همچنين وضعيت های بيمارانش‌ را و درمان هايی را که دنبال کـرده بـود، ثبت می کرد، بدين‌ اميد‌ که در ميان آنها رهنمودی برای درمان ديگـران در آينـده‌ پيدا‌ کند. در کتاب الحاوی فی الطب‌ ، رازی متن هـای بـسياری از اين گـزارش ها را آورده است. در مجموعه اين‌ گزارش های ثـبت شـده، عشق‌ شديد‌ رازی به حرفه اش‌ و دقتش‌ در بررسی مشاهده های گوناگونش‌ و باريک بينی اش در تـحليل نـتيجه های درمانگری هايی که دنـبال کـرده است ، بـه‌ چـشم‌ مـی خورند و مطالعه آنها حتی امروزه‌ ، بـرای مـا نيز‌ بسيار‌ سودمند‌ می باشد:

«از آن‌ من است :

در بغداد دچار تبی شـدم کـه با لرز شديدی همراه بود و نبض، بـسيار‌ کوچک‌ شد، سپس تـب کـردم و عرق نکردم‌ و پس‌ از‌ سپری شـدن‌ تـب ، ديگر بازگشت‌ نکرد‌. بنابراين، سزاوار است که بدانی هرگاه تب با لرز شديد هـمراه بـاشد، چنان نيست که‌ تب‌ يکـ روزه نـباشد و بـرعکس ».

«از آن من است‌ :

مـردی بـه‌ درد‌ پشت‌ گرفتار‌ شد کـه ابـونصر خراسانی نام دارد. من بدو نشان دادم که پشت خود را با روغن سوسن، پس از گرم کردن پشـت بـا آتش و مالش، چرب کند‌ و شب خـويش را هـمچنان بخوابد و فـردا گـرمابه کـند. او در نتيجه اين کار به مـدت سه شب بهبود يافت ».

«از آن من است :

پسر سواده را ديدم که به‌ شکم‌ روش گرفتار شد. دو روزی ، بعد از اين کـه نـبضش مورچگی شد، زنده بود. در روز سوم او را مـعاينه کـردم ، هـيچ نـبضی در او احـساس نکردم ، سپس‌ بـعد‌ از دو سـاعت زبانش بند آمد و بمرد ».

«از آن من است :

هرگاه در تب ها در چشم نوعی يرقان مشاهده کردی، بدان کـه‌ جـگر‌ گـرفتار بد مزاجی گرمی می باشد‌ و من آن وضـعيت را در ابـن المـنجم ديدم و هـمين کـه بـحرانش فرا رسيد، چند روزی از خلط مانند خون سياه برخاست و بحرانش به همان‌ بود‌. پس هرگاه آن وضعيت‌ را‌ مشاهده کردی ، بايد مزاج جگر را هر چه می توانی سرد کنی، زيرا من اين وضـعيت را با ضماد سردکننده درمان کردم و با اين کار، آن خلط را روان‌ ساختم‌ ».

«از آن من است :

ديده ام که هرگاه شخصی در شکمبه اش نوعی بيماری باشد، پس بايد بيشتر از هر چيز پيخال و اشتها را جستجو کنی و هرگاه ديدي که آنـ‌ دو‌ شـايسته شده‌ اند، بهبود يافتن نزديک شده است . البته ، تو مي يابي که پيخال در بيماري هاي شکمبه گوناگون‌ مي باشد و زماني که آن را نرم چسبان و داراي چسبندگي بسيار‌ شديد‌ يافتي‌ ، همانند آن چـه در بـاب خودش آن را وصف کرده ام ، بهبودي يافته است .

مردی را ديدم ‌‌که‌ چون صبحانه مي خورد، پس از ده ساعت يا کمتر، دردي در او‌ شدت‌ مي‌ گرفت ، تا اين که چيزهايي مانند سرکه بـالا مـي آورد که زمين از آن مي‌ جوشيد، سـپس دردش آرام مـي شد و اين وضعيت ، بيست سالی در او پيشينه‌ داشت و به نظر من‌ ، علتش‌ سردی بيش از حد شکبمه اش بود و درمانش به نظرم آمد که شراب ناب و گرم کـردن شـکمبه با ضماد و خوراکی هـاي دور از تـرش شدگي مي باشد، مانند: خوردني هاي دودي‌ شده و تف داده و عسل و بايد خوراکش اندک باشد ».

«نظر من است :

هرگاه ترشی در معده (شکمبه ) فزوني گيرد، به معاينه سپرز بپرداز، زيرا گاهی مي شود کـه سـودا بيشتر از‌ آن‌ چه بدان نياز است ، از سپرز فرو می ريزد و نشان آن بالا رفتن اشتهاست ، همراه نفخ کردن و انواع بادها و بدي گوارش و آروغ زدن ترش و با همين نشانه هاست که ميان‌ سوزش‌ موجود در مـعده از سـودا و سوزش مـوجود در آن از صفرا تشخيص افتراقي داده مي شود.

مردي را ديدم که يک تکه گوشت بزرگ بالا آورد که از گردو‌ بزرگ‌ تر بود، وی بـا اين حال نمرد. پس من به حدس دريافتم که در شکمبه آن شخص ناسوري بـزرگ بـا ريشـه نازک وجود داشته که کنده شده و طبيعت آن‌ را‌ با‌ بالاآوردن (قی کردن )، بيرون‌ رانده‌ است‌ ».

«از آن من اسـت :

‌ ‌مـردی، دستش بسيار عرق مي کرد و در نيازي که پديد آمده بود، مازو به کار بـرد، پس آن بيماريش‌ از ميان برفت . از اين رو، من نظر‌ مي‌ دهم تا کساني که از عرق زياد پاهايشان رنج مي کـشند، به گذاردن آنها در آب زاج سفيد و مازو‌ و همانندهاي‌ اينها بايد ادامه بدهند ».

«نظر من اسـت :

زناني را ديده‌ ام که خـونريزی بـسياری داشته اند و همگي را با همان چيزهايي درمان کردم که چنان زناني را درمان‌ مي‌ کنند‌، ليکن خونريزی شان باز نايستاد، پس به حدس دريافتم که آن‌ ، خون‌ بواسير است ، نه خون حيض . پس تـفاوت آنها را بشناس و هر يک را برطبق آن‌ درمان‌ کن‌ ».

 «نظر من است :

مردم انبوهي را ديده ام که در پي آغاز‌ قولنج‌ سخت‌ ، فلج شده اند، به ويژه ،در دست ها.

«نظر من است :

در بيمارستان کساني‌ را‌ ديدم‌ که بر اثـر قـولنج فلج شده بودند و سزاوار است که در آن بنگريم‌ که‌ سببش چيست تا از آن جلوگيري شود ».

«نظر من است :

در يک زمستان‌ سخت‌ ، زايمان‌ بر يک زن دشوار شد. پس زغال زيادي برافروختم و بر او روغن گرم بسياری ماليدم‌ . درد چـنان سـخت بود که وی از هوش برفت . پس چون آن وضعيت‌ را‌ ديدم‌ ، دستور دادم که در فرج ، روغنی گرم شده بريزند که در نتيجه آن ، درد‌ آرام‌ شد و زن درجا به خواب فرو رفت ».

[جالينوس ] در گفتار دوم از‌ کتاب‌ اخلاط‌ گفته اسـت :

مـنظور بقراط از سپرز سنگين ، سپرزي است که در همه مدت زندگاني شخص‌ ، بزرگ‌ باقی مي ماند.

«نظر من است :

اين نظر موجب اين است که گاهي‌ سپرزهايی بزرگ وجود داشته باشند که در زمـاني طـولانی هـمان گونه بوده باشند.

من مـردمی بـسيار را‌ مـعاينه‌ کرده ام که سپرزهايی بدين گونه داشته اند که سال های بسياری همچنين‌ دوام آورده اند و برخي شان کسانی بودند‌ که‌ به‌ من گـزارش دادنـد کـه سفتي را در‌ سپرز‌ خويش از حدود چهل سال و پنجاه سـال پيش در خـود احساس مي کرده‌ اند‌ و من زيان زيادي نديدم که‌ بديشان‌ رسانيده باشد‌.

البته‌ ، در‌ نتيجه پژوهش روشن شد که گاهی ، سپرز‌ نـاگهان سـفت مـي شود و در نتيجة آن ، زيان رخ مي دهد و به‌ تندی، مزاج تباه مي گـردد. پس درمي‌ يابيم که گونه ای از‌ سفت و بزرگ شدگی سپرز پلشت‌ است‌ و گونه ای ديگر از آن هست که هرگز آسيبی در آن نيست‌ . آن بـايد ثـبت گردد ».

«از آن‌ من‌ است‌ :

کسانی را ديده‌ ام‌ که در مفصل ها‌ دردي‌ داشـته انـد و هر زمان خسته مي شده اند، دردشان فزوني مي گرفته است که‌ فقط‌ به خاطر چـيزي بـوده اسـت که‌ به‌ مفصل ها‌ فرو‌ مي‌ ريخته است ، با اين‌ که هـيچ چـيزي سـودمندتر از حرکت برای ايشان وجود ندارد وليکن سزاوار آن است که‌ اندک‌ و به تدريج ، بدان رو بـياورند و هـيچ‌ کـس‌ نبايد‌ خود‌ را‌ به حرکت شديدی وادارد‌ که بدان عادت نيافته است ، ليکن بايد اندک انـدک ، بـدان عادت يابد؛ زيرا هرگاه به تدريج‌ بدان‌ رو‌ بياورد، نوع شديد را هم تحمل‌ خواهد‌ کـرد‌ و بـه‌ طـور‌ قطع‌ ، ريشه درد از ميان خواهد رفت ».

«از آن من است :

هميشه بنگر، پس اگر همراه درد، درشتی و ماده ای ديدی ، بـايد از انـدام دردناک خلط را بيرون‌ بکشی  و چون اين کار را کردي ، پس چيزي به کار ببر که انـدک انـدک ، پوسـت را گرم کند، زيرا با اين کار درد را تسکين خواهی بخشيد. من داروهاي خيلي‌ سرد‌ را در نقرس خوني دايمي تـجربه کـرده ام و ديده ام که هيچ کدامشان درد را تسکين نمی دهد، بلکه چه بسا بر درد افزوده اسـت. بـنابراين ، از آنـها بپرهيز‌ و هرگاه‌ ديدي که اندام دردناک ، درشتی و ماده ای ندارد، پس در اين هنگام ، آن را سرد کن و همچنين هرگاه آن را برعکس ديدی ، پس آن را گـرم کن و ديده ام‌ که‌ ريختن بابونه پخته ، به سرعت ، اين درد را تسکين مي دهد.

«از آن مـن اسـت :

من به تجربه دريافته ام که هرگاه درد در‌ پا‌، بالا گيرد، اگر داروها‌ را‌ به کار گيريم ، درد را مي افزايند و تـجربه کـرده ام و ديده ام که هرگاه دارندة نقرس گرم را در حالي که دردش اوج گرفته باشد، به اسهال واداري ، دردش فـزوني‌ مـي‌ گيرد، ليکن در آن هنگام سزاوار مي باشد کـه بـا آب جـو، سبزيجات و شوربا، به دگرگون سازي مزاج بـپردازي . شـکر هم در اين زمينه شگفت است . پس زماني که حرارتش‌ فروکش‌ کرد و پيشابش‌ سپيد شد، البـته ، دردش هـم آرام مي گيرد. سپس در حالت آسـودگی بـه تهي سـازي اش بـياغاز‌، پس اگـر درد در پا باشد، در حال درد، نياز به‌ رگ‌ زنـی از دسـت خواهد بود، در صورتی که گرم باشد، ليکن اگر نقرس سرد باشد، نـياز بـه بالا ‌‌آوردن‌ خواهد بود و براي آن ، بـسيار بسيار، سود خواهد داشـت و مـن آن را‌ آزموده‌ ام‌ و در ران ، آن را بسيار شگفت ديده ام ».

«نـظر مـن است :

به تجربه مشاهده کرده‌ ام که در صورت مصرف کردن افيون و همه تخديرکننده هـا، سـودمندترين چيز آن‌ است که يک مـثقال‌ انـجدان‌ (Acafoetide) بـا دو وقيه ٣١ شراب نـاب نـيرومند نوشيده شود که بـسيار شـگفت می باشد ».

«نظر من است :

تجربه کرده ام و ديده ام که در تب هاي حاد، هرگاه حاد‌ بـودنشان بـسيار شديد باشد، سودمندترين چيزها آن است کـه هـمراه سپيده ، هـر روزه ، بـه نـوشانيدن آب گلابي و تمر هندي اقـدام کنی، سپس همان گونه که عادی است ، آب جو می نوشانی. پس‌ اگر طبيعت خشک بـاشد، آن را نـمی گشايد تا اين که وي بر روی تخم خـيار چـنبر کـه بـدو مـی خورانی بخوابد، سـپس نـاشتا بدو آب جو بنوشان و اگر سرفه‌ بود‌ و هذيان وجود نداشت ، به جای آب گلابی ، جوشانده سپستان و عناب و ريشـه سـوسن بـدو بنوشان . سپس فردا، بدو آب جو بنوشان ؛ زيرا اين روش را مـن بـهترين روشـی ديده ام کـه موجود مي باشد ».

«نظر من است :

بر طبق آن چه از جالينوس و نيز به تجربه ديده ام ، هرگاه به نرينگی عصاری پياز ماليده شود، از آبستني پيشگيری مي‌ کند‌ و اگر‌ آب پياز را به خود‌ بـردارند‌، با نيرويی بسيار سخت جنين ها را می اندازد ».

«نظر من است :

يک آزمايش : زنی چند روزی بود که درد زايمان‌ مي‌ کشيد‌. پس بدو دو درهم زعفران خوراندم و او در‌ دم‌ زايمان کرد. اين کار چندين بار آزمـايش گـرديد و نتيجه همان بود ».

اهرون گفته است :

گزيده شده به وسيله سگ‌ هار‌، هرگاه آب را ببيند، می لرزد و نمي نوشد تا بميرد‌.

«از آن من است :

در بيمارستان در نزد ما يکی از ايشان بود که در شـب ، بـيماری اش‌ اوج‌ می گرفت . نيز مردی بود که آب نمی آشاميد و هرگاه به نزدش‌ آب‌ می بردند، از آن نمی هراسيد، ليکن می گفت : بويناک اسـت و در آن شـکم های سگ‌ و نسناس‌ ها‌ قـرار دارنـد. مردی ديگر آنجا بود که هرگاه آب را مي ديد‌، می هراسيد‌ و می لرزيد و از جا می پريد و تا زمانی که آب را از او دور‌ می کردند‌، همين گونه بود. نشانه های سگ هـار اين اسـت که : صاحبش را نمی شـناسد‌، هـر‌ چيزی را که مي يابد، به شدت می گيرد، دهانش باز است ، زبانش‌ سوخته‌ است‌ ، گوش هايش را فروافکنده و دمش را در ميان پاهايش فرو برده و سرش را به‌ زير‌ انداخته و چشمش قرمز شده است و سـگ هـا از او می گريزند و از دهانش‌ کف‌ روان‌ می باشد ».

بیشتر بخوانید:

حکیم محمدبن زکریای رازی و نوآوری های او در طب (قسمت 1)

حکیم محمدبن زکریای رازی و نوآوری های او در طب (قسمت 2)

 

منبع: جستاری در جایگاه والای جهانی حکیم محمدبن زکریای رازی و نوآوری های او در طب - غلامرضا جمشید نژاد اول

پایگاه خبری حقوق نیوز - دانستنیهای پزشکی

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: