حقوق خبر
ایران باستان

ايران باستان‌: گياه درمانی و پزشکی (قسمت پایانی)

ايرانـيان بـاستان مانند اقوام بين النهرين بيماري ها را‌ زاده‌ شـيطان‌ مـي دانـستند. در ونـديداد اشـاره شده است که اهورا مزدا آفرينش ٩٩٩ /٩٩‌ بيماري را به انگره مينو مينوي بد، منتسب نموده ، نام شمار زيادي از اين بيماري ها‌ در‌ اوستا محفوظ مانده است


 

پایگاه خبری حقوق نیوز

ايران باستان‌: گياه درمانی و پزشکی

پزشکي در اوسـتا

بـه نقل از اوستا و ديگر متون کهن ايران زمين، اولين پزشک ايراني ثريت بوده‌ که‌ از‌ کاربرد گياهان دارويي و عصاره آن‌ هـا‌ اطـلاع‌ داشته است. سپس ويونگهان و يمه، جمشيد پيشدادي را نيز از جمله پادشاهاني که پزشـک بـوده اند، معرفي مي کند.

در متون‌ کهن‌ آمـده‌ اسـت : جـمشيد نخستين پزشکي بود که امراض پوستي‌ و اسـتخواني‌ و دهـان و دندان را معالجه کرد، او سازنده هوم و ترياق است و استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد، ... در دوره پادشـاهي‌ او‌ ٧٠٠ سال نه گياهي خشکيد و نـه جـانداري بيمار شـد.

هـمچنين‌ بـه پزشک ديگري به نام ثريته يا اتـرت پدر گـرشاسب اشاره شده است که مرض، مرگ، زخم نيزه‌ و تب‌ سوزان‌ را معالجه مـي کـرد. در اوستا آمده است که هوم هـمچون‌ فرشته‌ اي بر زرتشت وارد شـد و در جـواب زرتشت پيامبر، نام چهار پزشـک ايران بـاستان چنين بيان‌ شده‌ است‌ : آنگاه به من پاسخ گفت هوم پاک دور دارنده مرگ ، ويونـگهان مـرا‌ نخستين‌ بار‌ ميان مردمان خـاکي جـهان آمـاده ساخت ، اين پاداش به او داده شـد کـه او‌ را‌ پسري‌ بود، آن جمشيد دارنـده رمـه خوب، کسي که در شهرياري خود جانور و مردم را‌ نمردني‌ ساخت.

پس از ويونـگهان پدر جـمشيد پيشدادي و خود جمشيد‌ که‌ يکي‌ ديگـر از پزشـکان آريايي است، زرتـشت بـه تـرتيب در بندهاي بعدي همچنان پرسـش خود‌ را‌ ادامه مي دهد و هوم در پاسخ به زرتشت مي گويد، دومين بار آبتين‌ پدر‌ فريدون‌ پيشـدادي، سـومين بار اترت پدر اورواخشه و گرشاسب و چهارمين بـار پوروشـسپ پدر پيامـبر ايرانـي اشـو زرتشت‌ است‌. در اوسـتا بـه پزشک ديگري به نام سئنا که بعدها سيمرغ نام‌ گرفت‌، نيز‌ اشاره شده است.

ايرانـيان بـاستان مانند اقوام بين النهرين بيماري ها را‌ زاده‌ شـيطان‌ مـي دانـستند. در ونـديداد اشـاره شده است که اهورا مزدا آفرينش ٩٩9‌/٩٩‌ بيماري را به انگره مينو مينوي بد، منتسب نموده، نام شمار زيادي از اين بيماري ها‌ در‌ اوستا محفوظ مانده است، از جمله: واوروشي، اسکندا، اگهوستي، دروکـا، کودگها، آستائيره‌ هر‌ چند که محققان در تحقيق نام اين‌ بيماري‌ ها‌ معادلاتي را آورده اند، اما چنانکه از‌ نام‌ ها پيداست، امروزه اين واژه ها نا مفهوم و مبهم شده اند.

نکته قابل تـأمل، تـقسيم بندي‌ بيماري‌ ها و طبقه‌ بندي‌ وکشف‌ داروها و درمان بيماران در زمان باستان‌ است‌ که درک ويژه پزشکان از انواع بيماري را نشان مي دهد و در‌ قسمت‌ هايي از اوستا به وضوح روشن‌ است؛ به خصوص، اسـتمداد‌ فـريدون‌ از اهورامزدا جهت علاجي براي‌ همه‌ زهرها و يک کارد فلزي براي اعمال پزشکي نشان مي دهد که در ايران‌ باستان‌ تنها به داروهاي گياهي اکتفا‌ نـشده‌ اسـت‌ و همزمان جراحي نيز‌ کاربرد‌ داشـته اسـت.

تخصص هاي‌ پزشکي‌ در اوستا

پزشکي در اوستا يک تقسيم بندي سه گانه دارد که در دينکرد‌ پهلوي‌ به پنج بخش تبديل شده است‌ .

تقسيم‌ بندي اوستا‌ شامل‌ کـاردپزشک‌، گـياهان درماني و کلام مقدس‌ (مـانتره) اسـت که در دينکرد، اشوپزشک و داد پزشک نيز به آن افزوده و به پنج بخش‌ افزايش‌ يافته است.

١. اشو پزشک = پزشک بهداشت‌

٢. گياه‌ پزشک‌ = پزشک‌ در‌ طب سنتي (عطار‌ نيز‌ گفته اند)

٣. کاردپزشک = پزشک جراح

٤. دادپزشـک = پزشـک قانوني

٥. مانتره پزشک = پزشک مذهبي و روان پزشک

اين تقسيم‌ بندي‌ در‌ ارديبهشت‌ يشت‌ بند‌ ٦ چنين بيان شده است: يکي از طبيبان به وسيله اشا درمان مي کند، کـسي بـا گياه درمـان کند، کسي به وسيله قانون، شفا بخشد، کسي با کارد‌ درمان کند، و کسي که با کلام مـقدس (مانتره ) درمان مي کند.

١. اشوپزشک (پزشک بهداشت)

اشوبئيشه زو، آسيب زدايي به وسـيله پاکـي و نـظافت است. واژه اشو در پنج‌ بخش‌ از سروده هاي زرتشت (گات ها) ١٨٠ بار تکرار شده است. اشو و اشـا ‌ ‌بـه معني راستي و پاکي است. اشو شامل پاکي تن و محيط و نيز پاکي درون (روان و انديشه ) اسـت‌، اشـوپزشک‌ بـايد داراي هر دو مورد باشد تا بتواند ديگران را درمان کند. وظيفه اشوپزشک توجه به بهداشت و پاک نگه داشـتن محيط زندگي و شهر‌ و پاکي‌ تن و رسيدگي به امور بهداشتي‌ و جلوگيري‌ از انتشار بيماري هـاي مسري است. ايرانيان باستان علاوه بر خورشيد و ماه و باد، زمين و آتش‌ و آب‌ را مقدس پنداشته و ستايش‌ کرده‌ اند. پاک نگه داشتن اين عناصر از پليدي و نيالودن آن ها امري واجب و وظيفه تک تک افراد جامعه بود. بـه همين دليل، خود را در آب روان نمي شستند و از‌ شستن‌ اشياي آلوده در آب روان پرهيز مي کردند.

همچنين ادرار کردن و آب دهان انداختن در آب را گناهي بزرگ مي شمردند، آتش را با مواد سوختني دودزا و بدبو آلوده نمي‌ کردند‌ و همواره جايگاه‌ آتش را پاک نگه مي داشتند. خاک و زمين را به ناپاکي و پليدي‌ آلوده نمي کردند، پاکي محيط زندگي، خانه، کوي و محله از کارهاي‌ اشو‌ پزشک‌ بود و هر خانواده ايراني موظف به اجراي اين موارد بود .

٢. اورو پزشک (گياه پزشـک)‌

‌‌اورو‌ بـئيشه زو به معناي پزشک در طب گياهي که در قديم عطار نيز‌ مي‌ گفتند‌، عنوان پزشکاني بوده که درمان ، تجويز دارو و آسيب زدايي را به وسيله گياهان اعمال مي‌ کردند. کار گياه پزشک شناخت گـياهان دارويي و اسـتفاده از آن ها در علاج‌ بيماري هاي مختلف بود‌.

ايرانيان باستان از اقوامي هستند که گياهان دارويي را شناسايي و از گياهان در علاج بيماري ها استفاده کرده اند. نام دارو نيز از ريشه واژه ايراني‌ (دار) بـه مـعني درخـت است و در پهلوي به داروگ تغيير شـکل يافـته و «drug» انـگليسي و فرانسه از همين واژه ايراني ساخته شده اند.

فردوسي نيز در باب پادشاهي انوشيروان به برزوي طبيب‌ و گياه‌ پزشکان اشاره کرده است :

چو بـرزوي بـنهاد سـر سوي کوه برفتند با او پزشکان گروه

برفتند هـر کـس که دانا بدند به کار پزشکي توانا بدند

گياهان ز خشک و ز تر برگزيد‌ ز پژمرده‌ و هر چه رخشنده بود

در داستان رسـتم نـيز اشـاره اي به مرهم هاي گياهي شده است :

گياهي که گويمت بـا شير و مشک بکوب و بکن هر سه در سايه خشک‌

برآن‌ مال از آن پس يکي پر من خجسته بود سايه ي فر من


 

٣. داد يا دات پزشـک (پزشـک قـانوني)

داتو بئيشه زو به معناي پزشک قانون، دات‌ در‌ يشت‌ هـا کـرده ٣٣ به معني‌ فرشته‌ نماينده‌ قانون آمده است. اين پزشکان بيشتر با علوم پزشکي کار مـي کـردند، کـالبد شکافي پس از مرگ جهت‌ تشخيص‌ بيماري‌ و پيدا کردن راه درمان براي آيندگان از جمله‌ وظايف‌ آنـان بـوده .

پزشـکان قانوني در صورت لزوم اموات را معاينه مي کردند و پس از اطمينان حاصل کردن از فوت‌ ميت‌ براي‌ آن جواز کـفن و دفـن صـادر مي نمودند، اگر مرده نياز‌ به کالبد شکافي داشت ، آن را کالبد شکافي مي کردند.

٤. کـارد پزشـک (پزشک جراح)

کره توبئيشه زو، به‌ معناي‌ پزشک‌ جراح است . نوع بيماري و درمان بـيماران تـوسط اين پزشـکان ، جراحي بوده‌ است‌.

در ونديداد فرگرد هفتم بند ٣٩ در مورد کارد پزشکي چنين آمـد: کـسي‌ که‌ مي‌ خواهد کارد پزشک شود، يک ديوپرست را جراحي کند و بيمار خوب شود‌، او‌ ديوپرسـت‌ دوم را جـراحي کـند و بيمار خوب شود، او ديوپرست سوم را جراحي کند و بيمار‌ خوب‌ شود‌؛ پس آزموده است و هميشه مي تـواند کـارد پزشکي کند .

کاردپزشکي يا‌ جراحي‌ همراه با گياه پزشکي در ايران باستان مـتداول بـود. در اوسـتا آنجا که‌ فريدون‌ از‌ اهورامزدا يک کاردپزشکي مي خواهد، خود گوياي اين مطلب است که جراحي در ايران‌ بـاستان‌ مـتداول بـوده و شاهنامه نيز در ماجراي تولد رستم ، به پزشکي که به واسطه‌ جايگاه‌ رفـيعش‌ بـه اسطوره (سئنا) تبديل شده، اشاره کرده است که چگونه رودابه، مادر رستم، را بيهوش‌ نموده‌ و عمل سـزارين را روي او انـجام مي دهد. اين کار، گواهي ديگر‌ براي‌ مهارت‌ ايرانيان در علم پزشکي است و روشـن مـي سازد، ايرانيان اولين کساني بوده اند که در‌ زايمـان‌ زنـان‌ عـمل سزارين را انجام داده اند.

بيامـد يکـي موبـد چـيـره دسـت

همان‌ ماهرخ‌ را به مي کرد مسـت

شکافيـد بي رنـج پهلـوي مـاه

بتابيد مـر بـچه را سـر به‌ راه‌

چنان بـي گـزندش برون آوريد

کـه کـس در جـهان اين شگفتي نديد‌

پورداوود‌ درکتاب آناهيتا آورده است کـه عـمل سزارين‌ را‌ به‌ واسطه ژول سزار، امپراطور روم

، که پزشکان‌ با‌ شکافتن پهلوي مادرش او را بـه دنـيا آوردند، به اين نام (سزارين ) مي‌ خـوانند‌. اما اين عمل نزد ايرانـيان‌ قـدمت‌ بيشتري داشته‌ است‌ و به‌ جـا اسـت تا آن را عمل‌ «رستمي‌ » بخوانيم.

٥. مانتره پزشک (پزشک مذهبي و روان پزشک)

مانتره پزشک‌ بـا‌ دعـا و آيات کتاب مقدس و روان پزشکي‌ مداوا مـي کـند.

زرتشت پيامـبر در گـات‌ ها‌ چندين بار خـود را مـاترن خوانده است. ماترن اوستا در پهلوي (مانسر) به‌ معناي‌ کسي است که پيام ايزدي‌ را‌ به‌ مردم بـرساند. در‌ کـتاب‌ وداي هندي ها نيز‌ مانترا‌ به مـعناي سـخن و گفتار خـدايي آمـده اسـت . طبق آيين و فرهنگ ايراني،نـابودکننده تمام بدي‌ ها‌، پليدي ها، کژانديشي ها و زشتي ها‌ همان‌ کلام ايزدي‌ (مانسره‌ ) است‌. منظور‌ از کـلام مـانسر، سخن پاک و مقدس يا نيايش ها و ستايش هـاي دينـي اسـت کـه بـا‌ آن‌ ، بيماران را آرامـش مـي دادند و درمان‌ مي‌ کردند‌ (مانتره‌ درماني‌ ). اين کار از‌ ويژگي‌ پزشکي مغان بود، با اين تفاوت که مانتره پزشـک عـلاوه بـر جايگاه خاص مذهبي از اشوپزشکي‌ و گياه‌ پزشکي‌ هـم بـي اطـلاع نـبود. هـمچنان کـه زرتشت‌ خود‌ از‌ پزشکان‌ برجسته‌ بوده‌ و خود را مانتره خوانده است .

زماني که افراد بيماري هاي لاعلاج مي گرفتند يا روان و روح آن ها بيمار و پريشان مي شد، نيايش به درگاه خداوند و خـواندن‌ کتاب مقدس (اوستا) بهترين درمان و آرام بخش به شمار مي آمد. مي توان گفت شيوه مانتره به سبب تلقين يا اخلاص مردم ، در حد خود بسيار سودمند در ونديداد فرگرد‌ ٧ بند‌ ٤٤ آمده است :

اي زرتـشت، اگـر پزشکاني گوناگون درمان بخش يکي با کارد درمان بخش، يکي با دارو، يکي با سخن ايزدي درمان کنند، آن کس که با سخن‌ ايزدي‌ (مانتره ) درمان کند، درمان بخش ترين درمان کنندگان اسـت.

ايرانيان باستان همواره توجه وعلاقه خاصي به علم پزشکي داشته اند‌. در‌ اين رابطه ، نبوغ آنان را‌ در‌ نجوم و نمادها و اسطوره ها مي توان مشاهده کـرد. در بـندهش سر، انسان به گرودمان يا گـرزمان (بـالاترين پايه بهشت ) و مغز، به روشني‌ بيکران‌ شباهت داده شده است‌ . در‌ خصوص قواي ادراک آمده است که ، هوش ، وير، دريافت ، انديشه ، دانش و فهم همچون شش امشاسپندان (شـش فـرشته اهورامزدا) هستند. مـوي انسان به گياه و انبوه موها به بيشه‌ تشبيه‌ شده است . موي را به فرشته امرداد که سرورگياهان نيز به شمار مي رود، منتسب نموده اند، رگ ها به رودها و خون ، به آب جاري در رود تـشبيه شـده است‌ .

گوشت‌ به زمين‌ و پوست به آسمان تشبيه شده، همچنان که آسمان جهان را در بر مي گيرد، پوست نيز بدن‌ را احاطه مي کند. گوش ها چون نمادي که کلام آفرينش‌ را‌ مـي‌ شـنود، به دو روزن (گـرودمان ) تشبيه شده اند. اين تشبيهات در بندهش کليه اندام هاي انسان از ‌‌جمله‌ دست و پا و دستگاه هاي گوارش و تنفس را نيز شـامل مي شود، شکم به‌ دريا‌ و نماد‌ حيات و دندان به ستاره تشبيه شـده ، دهـان (چـون آن در گرودمان است که همواره مزه‌ گوناگون بدو درآيد که روان را لطافت و خوشي از اوست و اسپرز (طحال ) چون‌ ناحيه اباختر (شـمال ) ‌ ‌کـه‌ جايگاه‌ زمستان است.

بندهش گوارش را به اين صورت شرح داده است : همان گـونه کـه در گـيتي ، مردم گناه کنند و چون مي ميرند، گناه ايشان را آمار کنند و هرکه پاک‌ است ، به گـرودمان رود و هرکه را دروند است ، به دوزخ افکنند، به همان گونه مردم نيز خورش خورند، هـر چه پاک است به مـغز سـر رود، خون پاک شود، به دل‌ رسد‌ همه تن را نيرو از او بود، هرچه پيش آميخته است ، از شکم به روده رود، همسان دوزخ ، همان گونه که به باران سازي ، هنگامي که دروغ ستنبه شود، سردي‌ را‌ بيش به آب در هلد، آب را بيفسارد و نبارد يا سـرشک را فسارد و تگرگ بارد و زيان و گزند برآفرينش بود، مردم نيز چون خورش بيش از آن خورند که بتوانند‌ گواردن‌، به سبب گوارش نيافتن سرشکان کاستي گيرد، کاستي وگزند از او بود.

در بندهش دستگاه تنفس بـه بـاد تشبيه شده است و در زاداسپرم نيز نفس اين گونه‌ توصيف‌ شده‌ است : «نفس را جاي در‌ دل‌ است‌ ، چنان که ذاتا نه گرم است نه سرد، به وسيله آتش درون دل که سردي و رطوبت (شش ) با آن آمـيخته اسـت‌، همان‌ گونه‌ به اندازه گرم شود و همه تن را گرم‌ دارد.»

نتيجه

تا پيش از کنار رفتن پرده هاي تاريک تاريخ باستان و اکتشافات جديد باستان شناسان در کهن جلگه بين‌ النهرين‌ و دره‌ هاي نيل و سـند و فـلات ايران ، اکثرا بر آن بودند که‌ انديشه هاي علمي از حکما و فلاسفه يونان سرچشمه گرفته است .

اما کشف آثار و اسناد تاريخي در کشورهاي شرق‌ باستاني‌ معلوم‌ داشت که اين ملل هر کدام به نـوبه خـود پيشـرفت هاي‌ خاصي‌ در دانش و علوم داشـته انـد و بـه واسطه برخورد با ساير ملل متمدن باستاني اين علوم گاهي‌ از‌ تمدن‌ هاي آن ها نيز متأثر شده است. بعدها گسترش دامنه شاهنشاهي هـخامنشي‌ و بـه‌ هـم‌ پيوستگي فرهنگي خاور و باختر به گسترش دانش و عـلوم بـه تمدن هاي ديگر انجاميد و مورد‌ استفاده‌ اقوام‌ و ملل تابعه از جمله يونانيان شد که آن را به صورت يک دانش منظم‌ تحت‌ اصـول و قـواعدي مـشخص درآوردند.

شواهد تاريخي نشان مي دهد که با ظهور زرتـشت‌ ، ايرانيان‌ دور‌ تازه اي از خلاقيت هاي علمي خود را به نمايش گذاشتند و در اين رابطه‌ مشخص‌ ترين نمونه آن تأسيس مکتب هگمتانه يا اکباتان اسـت . دانـشگاهي کـه مجموعه اي‌ از‌ دانشمندان‌ آن زمان را در خود جاي داده بود. از هنگمتان به معني مرکز دانـشمندان ياد‌ شـده‌ است و در آنجا انجمني با عضويت ١٠٠ دانشمند تشکيل شده بود. قدر مسلم ، دانشگاهي با آن وسـعت در پايان سـده هـشتم پيش از ميلاد نشانه بارز‌ پيشرفت‌ علمي‌ و تأثيرگذاري ايرانيان بر دانش بشريت را بيش از پيش نـمايان مـي سـازد‌.

در‌ اوستا همچنان که ريشه تمام بيماري ها را از اهريمن مي داند، اهوره مزدا را خدايي‌ مـعرفي‌ مـي کـند که منبع تمام دانش هاست و دانش خود را به افراد‌ مؤمن‌ و منتخب (داراي فر ايزدي ) منتقل مـي نـمايد‌. شکي‌ نيست‌ که پيامبران با دانش الهي خود نقش‌ اساسي‌ در پيشرفت جوامع بـشري داشـته انـد. دانش پزشکي از خصوصيات بيشتر پيامبران است‌ که‌ زرتشت نيز از اين دسته‌ پيامبران‌ است . آموزه‌ هـاي‌ زرتـشت‌ برخلاف اديان باستاني که قلب را‌ اندام‌ تفکر پنداشته اند، ذهن را به عنوان اندام تـفکر مـي شـناسد. سروده‌ هاي‌ گات ها بيش از هر چيز‌، حکمت زرتشت در هدايت‌ جامعه‌ به دانش و حقيقت و رسـيدن بـه‌ کمال‌ معنوي را آشکار مي سازد. در گات ها به کسب علم و دانش و انـتشار‌ آنـ‌ تـأکيد و در مجموع، انسان به‌ خردگرايي‌ دعوت‌ شده است .

مطالب‌ فوق‌ نشان مي دهد ايرانيان‌ باستان‌ بـا اعـتقاد بـه اخلاق و فضايل انساني و با نيک انديشي ، راست گفتاري و درست کرداري، منبع‌ و مـنشاء‌ بـزرگ ترين خدمات به علوم و دانش‌ بشري‌ بوده اند‌.

هرچند‌ که‌ وقوع جنگ ها و هجوم‌ اقوام بـيگانه بـه اين سرزمين از جمله انقراض يافتن سلسله ي هخامنشي توسط اسکندر مقدوني و سپس‌ تأسيس‌ سـلسله ي سـلوکي توسط يونانيان در ايران‌، شکوفايي‌ فرهنگي‌ ايران‌ در‌ مـقايسه بـا دوران گذشته‌ را از ميان برد و مکان هاي آموزشي ويران و کـتاب هـا و اسناد علمي از ميان رفت و نابودگرديد‌ و کاستي‌ هاي‌ زيادي پديدآورد. اما در نهايت نتواسته است‌ مانع‌ از‌ رسـيدن‌ پيام‌ نبوغ‌ و دانش ايرانيان باستان بـه آينـدگان باشد.

بیشتر بخوانید:

ايران باستان‌: گياه درمانی و پزشکی (قسمت 1)

حکیم محمدبن زکریای رازی و نوآوری های او در طب

 

منبع: گیاه درمانی و پزشکی در ایران باستان - محمد فرید سراج الدینی

پایگاه خبری حقوق نیوز - دانستنیهای پزشکی

 



+ 0
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

سرخط خبرها: