حقوق خبر
اپیکور (Epicure)

اپیکور کیست؟ مکتب اپیکوری چه اعتقاداتی دارد؟

درباره مکتب های فلسفی دوره یونانی گری، یعنی مکتب های اپیکوری، کلبی، رواقی و شکاکی توضیح داده اند که این مکتب ها با وجود همه اختلافات با یکدیگر، این ویژگی را داشتند که در دوره بحرانی تاریخ یونان، در سده چهارم پیش از میلاد پس از فرو افتادن دولت به شهرهای یونان در امپراتوری مقدونی، آموزه های خود را مطرح کردند و هر یک کوشیدند از سنگینی روانی و معنوی شکست یونانی ها از اسکندر بکاهند و به ناامیدی آن ها پایان دهند

اپیکور کیست؟ مکتب اپیکوری چه اعتقاداتی دارد؟
 

اپیکور (Epicure)

درباره مکتب های فلسفی دوره یونانی گری، یعنی مکتب های اپیکوری، کلبی، رواقی و شکاکی توضیح داده اند که این مکتب ها با وجود همه اختلافات با یکدیگر، این ویژگی را داشتند که در دوره بحرانی تاریخ یونان، در سده چهارم پیش از میلاد پس از فرو افتادن دولت به شهرهای یونان در امپراتوری مقدونی، آموزه های خود را مطرح کردند و هر یک کوشیدند از سنگینی روانی و معنوی شکست یونانی ها از اسکندر بکاهند و به ناامیدی آن ها پایان دهند.

همه این مکتب ها به جای مفاهیم انتزاعی محض فلسفه، بر دو اصل « آرامش مطلق روان» و «بی دردی»، یا آسایش پرهیز از اندیشیدن، تکیه کردند و مباحث اخلاقی را از جدال ها و ستیزهای فلسفی مهم تر دانستند؛ یعنی سعادت اخلاقی انسان را بیش از جستجوی حقیقت گرامی داشتند.

آموزش های آن ها نمودار اعتراض و عصيان عليه فلسفه های آریستوکراتیک افلاطون و ارسطو، و در واقع عليه بازتاب های جامعه برده داری بود. زیرا از یکسو با موعظه آسان گیری کارهای جهان، روش آن دو را که درباره هر چیزی به جد و جزم سخن می گفتند، به سخره گرفتند، و از سوی دیگر با اعلام برابری همه انسان ها و سازگار زیستن با طبیعت نوید دوره امپراتوری جهانی و جهان وطنی را دادند.

در سده چهارم پیش از میلاد روزگار دولت به شهرهای یونانی پریشان شد. واحدهای کوچک سیاسی، نخست با پیروزی های اسکندر مقدونی و سپس با پیدایش امپراتوری روم برچیده و به گنجینه تاریخ سپرده شد. پریشانی اوضع و احوال سیاسی دولت - شهرهای یونانی، انحطاط اجتماعی و اقتصادی از پی آورد آن است. مهاجرت از سرزمین یونان شدت گرفت و در نتیجه، پراکندگی ناحیه های یونانی نشین و افزایش جمعیت یونانی در شهرهای بیگانه و در سراسر نواحی مدیترانه شتابان شد.

خوش بینی عصر افلاطون رخت بر بست و نوعی عقیده فراگیر به سیر انحطاط، بر گذشته افسوس خوردن و در برابر نیروهای سیاسی و اجتماعی تازه خود را بی دفاع حس کردن، جای آن را گرفت. این دوره از تاریخ یونان به «عصر هلنیستی» یا یونانی مآبی مشهور است، زیرا فرهنگ هلنی یا یونانی که فرهنگ طبیعی ناحیه یونان بود، در بخش بزرگی از جهان باستان پراکنده شد.

در همین عصر بود که فلسفه های اپیکوری، کلبی، شکاکی و رواقی پدید آمد. وجه اشتراک این فلسفه ها این است که مدار همه آن ها به گرد فرد انسان است و به او اخلاقی را توصیه می کنند تا به کمک آن ها بتواند روزگار را تحمل کند. این فلسفه ها به امکان زندگی خوب با بدبینی می نگرند و هدف همه شان صدور این نسخه است: «زندگی خوب، زندگی است که ممکن باشد.»

در دوره هزار و هشتصد سال میان مرگ ارسطو (۳۲۲ پیش از میلاد) و تولد ماکیاولی (۱۴۶۹ پس از میلاد) چهار تحول بزرگ فکری در باختر زمین روی داد:

نخست: پیدایی مکاتب فلسفی شکاکی و اپیکوری و رواقی.

دوم: تکوین نظریات سیاسی و حقوقی وابسته به امپراتوری روم.

سوم: مسیحیت

چهارم: آغاز دوره معروف به رنسانس یا (نوزایی، نوزایش) و رفورماسیون (اصلاح).

حکمت شکاکی و اپیکوری و رواقی با همه اختلاف هایی که با یکدیگر داشتند در این خصوصیت شریک بودند که در دوره بحرانی تاریخ یونان در قرن چهارم پیش از میلاد یعنی زمان انحلال شهر – خدائی های آن سامان در امپراتوری مقدونی، رونق یافتند و پیشروان هر یک از آن ها کوشیدند تا از سنگینی مشکلات روانی و معنوی یونانیان شکست خورده و نومید به نحوی بکاهند.

آتن که خاستگاه معنویت یونانی و پیشگام تفکر فلسفی بود با مغلوب شدن به دست اسپارت در پایان قرن پنجم پیش از میلاد، شکوه دیرین را از دست داد و از نظر حرمت و اعتبار فلسفه نظری سخت زیان دید.

اعدام سقراط در سال ۳۹۹ پیش از میلاد نشان داد که جامعه آتنی خود تا چه پایه با معنویت سرستیز دارد و انتقادهای ارسطو از فلسفه مثلی افلاطون مخالفان مباحث نظری محض را در طعنه های خود به مابعدالطبیعه دلیر کرد.

در چنین احوالی، شکاکان و اپیکوریان و رواقیان بر سر آن شدند که برای روان رنجدیده یونانی در همین جهان خاکی درمانی بجویند و آن را از چنگ هراس و اندوه و تعصب و حیرت برهانند. پس پیرون (پورهون) شکاک (۲۵۷ - ۳۶۵ پیش از میلاد) شناخت حقیقت را محال شمرد و پیروان خود را برای برخورداری از سعادت و آرامش روان به پرهیز از جزم و تصدیق فراخواند و اپیکور (۲۷۰ - ۳۴۲ پیش از میلاد) منکر دخالت خدا و تقدیر در کار جهان شد تا ترس آدمی از هر دو زائل شود وا صل ابدیت ماده را آموخت تا آدمی فقط به طبیعت دل بندد و زنون رواقی (۲۶۵ - ۳۴۰ پیش از میلاد) سعادت را در رهایی از سختگیری و خشم دانست.

همگی این متفکران به جای مفاهیم محض انتزاعی فلسفه، به روی دو اصل آرامش مطلق روان و بیدردی یا آسایشی که بر اثر پرهیز از اندیشیدن دست می دهد تکیه می کردند و همگی مباحث اخلاقی را از ستیزه های فلسفی برتر می نهادند؛ یعنی شادی انسان را بیش از حقیقت عزیز می داشتند. از سوی دیگر تعالیم همه آنان نمودار عصیانی بر ضد فلسفه های اشرافی افلاطون و ارسطو بود، زیرا با آسان گرفتن کارهای جهان، در حقیقت، شیوه آن فرزانگان را که در باره هر امر از روی جد و جزم سخن می گفتند به مسخره می گرفتند.

دوره ما بين ارسطو و سیسرون یعنی از مرگ ارسطو به سال ۳۲۲ تا دوره سیسرون (مرگ سیسرون در ۴۲ ق.م) که تقریبآ دو قرن و نیم می شود، عده ای مرگ ارسطو را خاتمه دوره فلسفه سیاسی یونان قدیم و آغاز دوره بین ارسطو و سیسرون می شمارند. سه نوع اندیشه مهم در یونان و جهان اطراف آن که تحت تأثیر تمدن یونان قرار داشتند بخصوص در روم که وارث تمدن یونان گردید رواج یافت: یکی فلسفه اپیکور، دیگر فلسفه شکاکین و سوم فلسفه رواقیون.

اپیکور مؤسس مکتب اپیکوریانیسم از اهل آتن در سال ۳۰۶ ق.م مدرسه خود را در آتن افتتاح نمود که تا چندین قرن بعد باقی ماند و یکی از چهار مکتب بزرگ یونانی شمرده می شود.

اپیکور معتقد به ماتریالیست یعنی معتقد به اصول مادیت و تکامل و همچنین انسان دوست و خوش بین به نوع بشر بود. اپیکور ملحد و منکر خدا بود. وی می گوید حیات اجتماعی کلآ بر پایه منافع فردی گذاشته شده، اگر ما عضو جامعه شده ایم برای آنست که پنداشته ایم در عضویت جامعه لذت شخصی بیشتر تحصیل می شود و کشور و دولت ما را بهتر از خطر دشمن حفظ می کند، و اگر روزی فرا رسد که کشور و دولت این دو منظور را تامین نکند بهتر که وجود نداشته باشند.

هدف کلی اپیکوریانیسم تعقیب کلیه فلسفه اخلاقی دوره بعد از ارسطو بود یعنی می خواست در شاگردان مکتب خود ایجاد یک حالت بی نیازی فردی نماید و برای منظور فوق این نکته را بایشان آموخت که زندگی نیک در کسب لذت و تامین مسرت است. اما اپیکور این فرضیه را بصورت منفی معنی کرده و نه بصورت مثبت آن. وی گفت که مسرت و لذت شامل عناصر زیر می باشند:

اجتناب از تمام دردها و نگرانی ها «از هر چه که احتمال دردسر و نگرانی دارد بپرهیز و از آن بگریز».

این دستور حتی شامل فرار از خدمات اجتماعی و دولتی نیز بوده و مفهوم آن یعنی برگزیدن حیات انزوا می باشد. گفت مرد خردمند نباید کاری به کار سیاست داشته باشد مگر آن که اوضاع و احوال او را مجبور کند که در سیاست دخالت نماید.

این تفکر در زمان اپیکور تا درجه ای احیا شد زیرا آن را موجب تسلیت نفش دانستند. رمز تسلیت آمیز این مرام آن بود که اپیکور اشتياقات و نگرانی های حاصله از مذهب، ترس از جزای الهی و کیفر آسمانی و بوالهوسی غیر قابل درک خدایان و ارواح را از عوامل مزاحم حیات نیک انسان شمرد که برای فرار از آن ها محتاج به وسائل تسلی بخش و قبول یک مرام تسلیت آمیز بودند.

وی گفت که خدایان بطور قطع اعتنایی به انسآن ها ندارند و هیچ نوع مداخله اعم از خوب و بد در جریان حیات بشری نمی کنند. این نظریه قسمتی از تعلیمات جسورانه اپیکور در آن زمان بوده اما مدرسه وی شامل درس ها و بحث هایی بود که نسبت به تمام عملیات و عقاید خرافاتی مانند پیش گویی و فال بینی و غیب گویی و امثال آن انتقادهای طعنه آمیز و زننده و نیش دار می کردند و این نوع اوهام و خرافات را باعث شر و فساد می دانستند.

اپیکور می گوید: دولت ها و کشورها تنها به منظور ایجاد امنیت بوجود آمده اند بخصوص برای تأمین امنیت در برابر غارتگری از طرف مردم سرزمین دیگر. به عقیده اپیکور کلیه افراد بشر ذات خودخواه می باشند. لذا رفتار و اعمال خودسرانه دیگران مزاحم خوبی و خیر و مصلحت هر فرد می شود. پس مردم ضمن تشکیل دولت و جامعه با یکدیگر قرارداد ضمنی منعقد کرده اند که مزاحم یکدیگر نباشند و به یکدیگر آزار نرسانند تا مبتلا به سختی و مشقت نشوند و همچنین معتقد شده اند حقوق دیگران را محترم بشمارند تا دیگران نیز متقابلآ حقوق ایشان را محترم شناسند. بدین طریق دولت و قانون بصورت یک قرارداد بوجود آمده است، تا روابط و معاملات و زندگی مردم را با یکدیگر تسهیل نماید.

اپیکور در زمینه قانون می گوید، آنچه را در آزمایش معلوم شده که به مصلحت آدمی و موافق احتياجات حاصله از معاملات متقابله افراد بشر می باشد بالطبع عدل است و هر قانونی که مناسب مصلحت روابط متقابله و مساوی نباشد از عدالت خارج است.

به عقیده اپیکور شکی نیست که در موارد کلی و عمومی، عدالت غالبآ در میان تمام مردم جهان متشابه بوده و یکی است، زیرا طبیعت آدمی در همه جا یکی است. معهذا مسلم است که در مورد استعمال و طرز عمل، کم و بیش بر طبق انواع زندگی های مردم فرق می کند و بدین طریق عملی که در نظر یک دسته مردم خطا است ممکن است در نظر جمع دیگر صحیح باشد. به همین دلیل، قانونی که شاید در ابتدا به خاطر آن که روابط بین انسان ها را تسهیل می کرده است موافق با عدالت بوده، در صورت تغییر شرایط، خلاف عدل گردد. در هر حال آزمایش قانون و آزمایش مؤسسات سیاسی منحصرآ منوط به مصلحت است. تا هنگامی که خواسته های مربوط به امنیت را رفع و روابط متقابله را سهل تر و بهتر نماید به معنی صحیح کلمه عدل است.

به همین دلیل بود که اپیکوریان ها در عین حال که چندان اهمیتی به اشکال حکومت نمی دادند، حکومت سلطنتی را بدلیل این که حکومتی است بسیار قوی و بیشتر امنیت را تأمین می کند آن را بر سایر حکومت ها برتر می شمردند.

 

منبع: تاریخ اندیشه سیاسی در غرب - ابوالقاسم طاهری

پایگاه خبری حقوق نیوز - مقالات سیاسی و اجتماعی



+ 0
مخالفم - 0
منبع: حقوق نیوز

 

سرخط خبرها: